اندراحوال برخورد بیمارستانها با جانبازان جنگ تحمیلی بخوانید

این هم از بیمه :

البته منظورم بیمه تکمیلی و بیمارستان است. بنده برای عمل جراحی 45دقیقه قبل وارد بیمارستان شدم و با دستور پزشک که داخل اتاق عمل بود در کمتر از 25دقیقه آماده یعنی لباس پوشیدم و برای عمل جراحی وارد اتاق عمل شدم. یعنی از ورود تا جراحی ام حدود 2ساعت و نیم طول کشید و سپس آزاد شدم.

اما وقتی صورتحساب بیمارستان را نگاه کردم دیدم هزینه تخت و بستری را سه یا 2میلیون و 500هزار ریال و تخت اتاق عمل و تا دلت بخواهد آمپول و سرم و کیف بیمار و و.......... به گرده ام بسته است.

کدام کیف من که یک دست لباس از روی یکی از تخت ها برداشتم و پوشیدم و اصلا فرصتی پیش نیامد که بتوانم از این مجموعه پوشیدنی گران قیمت استفاده کنم.

هرچند بیمه تکمیلی داشتم که بطور 100درصد پرداخت می کند و تامین اجتماعی هم هستم اما مبلغ حدود 150هزارتومان از بنده برای خدماتی که هرگز نگرفتم دریافت کردند .

( روی یکی از تخت ها لباس اتاق عمل بود و از داروخانه هم وسیله وصل کردن سرم را گرفتم و فقط در اتاق عمل سرمی به من وصل کردند و بجای سوند نیم نیز سوند با درجه بالاتر و یک و نیم به موش آزمایشگاهی که بنده باشم وصل کردند

همکارم می گفت آنقدر خون روی برانکاردت "اتاق عمل انتظار) گرفته بود که حالم به هم خورد و با کمک یکی از پرستاران با استفاده از تعداد زیادی باند و پارچه تمیز کردیم تا به اتاق دیگری منتقل شدید.)منکه بی هوش بودم و تنها بعد از عمل عذاب هایی کشیدم که از شب اول قبر و نکیر و منکر بدتر بود طوریکه موهایم و بدنم را چنگ می زدم تا از درد سوند نمره یک و نیم خلاص شوم . البته دکی تقصیری نداشت و من هم همراهی نداشتم که بتواند سوند با شماره کوچک تری از داروخانه طبقه پایین بیاورد و پرسنل نیز گفته بودند موش آزمایشگاهی را زودتر عمل کنید و قال قضیه را بکنید>}

اما مطلب دیگری که می خواهم به شما بگویم : خدا خیر بدهد دوستم را که گذاشت از وبلاگش استفاده کنم:

قبل از این در بیمارستان همجوار آن بستری شدم و با نظر دکتر در اتاق خصوصی که بطور کتبی اعلام کرده بود در اتاق خصوصی بستری شود.

چشمتان روز بد نبیند دراین اتاق که مملو از بچه سوسک و حشرات دیگر بود برای دریافت دستمال رولی چند بار مراجعه کردم و هر دفعه با اخم هایی مواجه شدم که انگار از آنها دلار قرضی می خواهم بگیرم.

کولر آن هم گویا آخرای عمرش بود و به خنس خنس افتاده بود. همه داروها را نیز برابر دستور پزشک از بیرون بیمارستان با خودم آورده بودم.

اما وقتی که خواستم مرخص شوم با اجازه شما با وجود دستور پزشک فوق تخصص یک میلیون و 500هزارتومان از همسر برنده برای آزادی ام از این اتاق گرفتند.

البته این اضافه بر وجهی است که از بیمه تکمیلی ام که 100درصد هزینه ها را پرداخت می کند گرفتند.

2ماه دوندگی کردم تا بخشی از این پولی که غیر قانونی گرفته بودند پس گرفتم. آنقدر که دوباره بیمار شدم و مورد عمل جراحی قرار گرفتم.

بعنوان بیمار تحت پوشش یکی از بنیادهای نورچشمی (البته فقط در شعارها) که در قرارداد با مراکز درمانی اعلام کرده بود که بابت ارائه چند قلم خدمات حق ندارد از جانباز چیزی بگیرد.

بگویم بسیاری از جانبازان به دلیل بی اطلاعی و تنها نجات دادن جان خود از دست عده ای اخمو و آدم عصبانی مبالغ را پرداخت می کنند و روانه خانه هایشان می شوند.

اما بطور تصادفی پرونده ام را نشان مسوول بهداشت و درمان بنیاد شهید و امورایثارگران شهرستان بندرعباس(آقای رحیمی) دادم که نامبرده راهنمایی فرمودند که پول زور گرفته اند و جلوی خودم با مدیر مالی بیمارستان تماس گرفت و او نیز قبول کرد.

با وجود اینکه بنده را به آن بیمارستان برای بازپس گیری پولهایم معرفی کرد اما چشمتان روز بد نبیند . 2ماه طول کشید و هر روز با این جمله که برو سه روز یا هفته بعد بیا مواجه شدم آخه همانروزها بود که می خواستند بخشی از ساختمان را افتتاح کنند و همه پرسنل اداری و مالی و حتی درمانی دنبال این کارها راه افتاده بودند.

بگذریم.

یکی از دوستان تعریف می کرد برای دریافت هزینه درمانی اش سه ماه طول کشیده و آنقدر بین میدان شهدا(یادبود) بیمه دی با 4راه مسجد جامع بزرگ(مصلی سابق) و همچنین 13هکتاری مقابل کانور بانوان استانداری دوندگی کرده که آخرالامر وسط اتاق آن شرکت زانو زده و گفته تا مشکلم حل نشود بلند نمی شوم.

باز بگذریم همانطوریکه دراین سالها گذشته ایم.

البته ماجرای دیگری هم دارم که در خبر بعدی در وبلاگ دوست بسیار بزرگوارم که نتوانست سخنان و درد دلهای من را از طریق اداره شان به اطلاع عموم برساند اگر دوست داشتید دنبال کنید و بخوانید ماجرای مصوبات دولت در خصوص جانبازان و عمل نکردن خود دولت به مصوباتش . پیدا کنید بز و سگ فروشهای روزگان را در بخش دولتی ها.

/ 0 نظر / 29 بازدید