جیرفت سی تی/ هلیل خاموش

اینکه دیروز کجا بوده ایم و امروز کجا هستیم مهم نیست , اما اینکه فردا کجامی رویم مهم تراست, با امید به لایتناهی برای تماشای گلهایی که فردا می رویند برخیزیم.



نویسنده : reza gilany ; ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۸ تیر ۱۳۸۸

گفت غوکی در جوار ماری وطن داشت هر گاه غوک بچه کردی مار بخوردی و غوک با پنج پا یک* دوستی داشت. نزدیک او رفت و گفت ای برادر تدبیری اندیش که مرا خصمی قوی و دشمنی مستولی پیدا آمده  است نه با او مقاومت می‌توانم کرد و نه از اینجا تحویل که موضعی خوش است و بقعتی نزه صحن آن مرصع بزمرد و مینا مکلل به بسد و کهربا.

                     آب وی آب زمزم و کوثر                       خاک وی جمله عنبر و کافور

 

                     شکل وی نابسوده دست صبا                   شبه وی ناسپرده باد دبور

 

پنچ پا یک گفت با دشمن غالبِ توانا جز به مکر دست نتوان یافت. فلان جا یکی راسو است ماهی چند بگیر و بکش و از پیش سوراخ راسو تا جایگاه مار می‌افکن تا یکان یکان می‌خورد چون به مار رسد ترا از رنج او باز رهاند غوک بدین حیلت مار را هلاک کرد روزی چند بر آن بگذشت راسو عادت باز خواست که خوگری از عاشقی بتر بود باری دیگر بطلب ماهی بر آن سمت می‌رفت ماهی نیافت غوک را با جمله بچگان بخورد و این افسانه بدان آورم تا بدانی که بسیار حیلت و کوشش بر خلق وبال گشته.

 

*پنج پا یک : خرچنگ

 

باب الاسد و الثور – به تصحیح عبدالعظیم غریب




واژه کلیدی :غوک و مار و واژه کلیدی :کلیله و دمنه