جیرفت سی تی/ هلیل خاموش

اینکه دیروز کجا بوده ایم و امروز کجا هستیم مهم نیست , اما اینکه فردا کجامی رویم مهم تراست, با امید به لایتناهی برای تماشای گلهایی که فردا می رویند برخیزیم.



نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ٢ تیر ۱۳۸۸

غزل :

در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زند

به  دشت  پر ملال ما  پرنده ، پر  نمی زند

یکی ز شب گرفتگان ، چراغ بر نمی کند

کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

دریغ کسی شبی  غزلی از سعدی :

 

عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود

مجنون  از آستانه لیلی  کجا  رود ؟

گر من فدای جان تو گردم دریغ نیست

بسیار سر  که  بر  سر مهر و وفا رود

ای  آشنای  کوی محبت  صبور باش

بیداد    نیکوان   همه  بر  آشنا   رود

سعدی به‌در نمی‌کنی ازسر‌،‌هوای‌دوست

در پات لازم است  که  خار  جفا  رود

*******************

چنین سپیده سر نمی زند

گذر گهی است پر ستم ، که اندر او به غیر غم

یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است ، از این دریچه های بسته ات

برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست

اگر نه بر درخت تر ، کسی تیر نمی زند

   شعرها نیز همچون منظره ای زیبا ، انسان را شاد و سرخوش کرده و او را تا کهکشانها همراهی می کنند. به نظر بنده شعر نیز جلوه ای از زیبایی های خداوند است که از فکر انسانهای زیبا فکر تراوش می کند و بر دل می نشیند.

  هر روز در انتظار شعری جدید هستیم زیرا شعرو شاعری را می توان به دشت و دمنی تشبیه کرد که هرروز در آرزوی دیدن گلهای زیباتری در آن هستیم.

حافظ ، سعدی، مولانا، فروغ، سپهری ، اخوان ثالث، و دهها شاعر دیگر هر یک از گلهای بوستان شعر و شاعری ایران زمین هستند که عطر خاص خود را دارند. اما ای کاش که هر بهار شاهد روییدن گلهای دیگری دراین بوستان بودیم . گیلانی .




واژه کلیدی :شعر و شاعری و واژه کلیدی :دریچه های