جیرفت سی تی/ هلیل خاموش

اینکه دیروز کجا بوده ایم و امروز کجا هستیم مهم نیست , اما اینکه فردا کجامی رویم مهم تراست, با امید به لایتناهی برای تماشای گلهایی که فردا می رویند برخیزیم.



نویسنده : reza gilany ; ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱٠ خرداد ۱۳۸۸

مسجد فاطمیه قم باور ندارد که او دیگر نمی آید
قم - جهان تشیع ، نهاد مرجعیت وحوزه های علمیه باردیگر فرزندی از سلاله سلمان فارسی را از دست داد وبا اشک واندوه فراوان او را از عالم خاک به عالم لاهوت بدرقه کرد اما مسجد فاطمیه قم هنوز باور ندارد که او دیگر نمی آید
فرزند فاطمیه امروز می رود تا برای همیشه در جوار مضجع شریف و نورانی فاطمه ثانی سر ارادت به آستان دردانه هستی ساییده و سربلند و سبکبال به عرشیان بپیوندد.
سلمانی دیگر امروز از سرزمین فارس با هجرت خویش از عالم خاکی دنیای اسلام را عزادار کرد، سلمانی که هرگاه نام رسول الله(ص) را در تشهد می خواند، خون دل از دیده جاری می کرد و درهر قنوتش هزار بار عاشقی می آموخت.
دو روزی می شود که دیگر نماز به امامت حضرت آیت الله بهجت در مسجد فاطمیه خوانده نمی شود دو روزی می شود که در و دیوار مسجد ماتم فراق یار دیرینه را در دل دارد اما بوی او از هرجای این خانه مقدس شنیده می شود گویی هنوزحضور دارد و با اشک دیده راز عرفان و عاشقی ها در رکوع و سجودش پرده بر می دارد.
کلاس درس و بحث حوزه دو روز است که به احترام استاد تعطیل شده اما شاگردان و اساتید و فضلای حوزه در کلاسی دیگر در حلقه عارفان، برگرد شمع وجود استاد متقی و عارفی بالله درس عاشقی می آموزند و از آخرین روزهای حضور استاد بهره می برند.
استاد اگر چه دیگر جانی در بدن ندارد، اما عارفی است که جسمش نیز مدرس است ، با آن کفن سفید و عمامه ای که امروز نیز از خود دور نساخته، ادب کرده در برابر بانوی کریمه و از قاب شیشه ای مثل همیشه محجوب و آرام ذکر یار می
گوید.
قاب شیشه ای او همه را یاد آن پیر جماران با آن عمامه مشکی می اندازد ، فرزند فاطمه (س) همو که آیت الله بهجت خود را شاگردش می نامید در سخنرانی هایش حضور می یافت روی پا می ایستاد و با نگاه به چهره نورانی او درس آموز
مکتبش بود.
و بنیانگذار انقلاب اسلامی و استاد عرفان بود که به حاج آقا مصطفی می گفت وی موت اختیاری دارد، در خصوص او سفارش می کرد و جایگاهش را می ستود.
دیشب شام غریبان دیگری در شهر برپا بود، شب آخرین وداع یار، اهل حوزه در کنار مردم بر گرد استاد می چرخیدند و از کمال حضورش فیض تعالی می جستند و هرکس از این سفره کریمانه چیزی بر می گرفت، خوب که گوش می دادی او خودبا عرشیان همنوا شده بود و بر گرد ضریح فاطمه ثانی ذکر "یارب" می گفت و در غربت فاطمیه غریبانه اشک ماتم می ریخت.
دیشب شهر با شمع حضور او شام غریبانه خود را برگزار کرد استاد هنوز می سوخت تا راه اطرافیانش را از بیراه روشن کند، فقدانش داغ سنگینی بر چهره شهر نهاد و امروز نه بر جسم او که بر سر شهر خاک یتیمی پاشیده می شود.
دسته های عزاداری دو روز است که در فاطمیه با استاد همنوا شده اند فقدانش درد فاطمیه را دوچندان کرده از هرجا که صدای حسینی و فاطمی به گوش می رسد، بی اراده دستها بر سر و سینه می خوردو ناله و اشک و آه از هر گوشه بر می خیزد.
عالمان و فاضلان از زهد و تقوا و دنیا زدگی، از ناممکن هایی که استاد ممکن ساخت و از مجسمه خودسازی می گویند و در عزای او می گریند و عارفان امروزبخاطر ازدست دادن سر سلسله عرفان در ماتمی دیگرند.
اما در عاشورای قم نوجوانانی را می بینم که مشکی پوش او شده اند می گویند خیلی از نمازهایشان را به او اقامه کردند و تفسیر این واجب را از او آموخته اند،هرچند چشمانشان می گرید،ولی لبهاشان می خندد، خوشحالند که در زندگی با مردی از تبار پاکان آشنا شدند و از او غفلت نکردند.
َآشنایی با او را ذخیره روشنایی روزهای تاریک زندگی می دانند امروز در قم گویی عاشورایی برپا است هر کس از هر سو خود را به این شهر رسانده تا آخرین وداع را با استاد داشته باشد و او چون پدری مهربان بر سر فرزندانش دست می
کشد و آنها مثل همیشه از عبایش متبرک می شوند و او را تا افلاک همراهی می کنند.
او می رود با جانی آرام و قلبی مطمئن ولی او همیشه هست برای آنانکه در پی اش هستند او می ماند در کنار آنان تا راه طریقت را راحت تر طی کند او با سخنانش با کلامش با آثارش برای همیشه در بین ما حضور دارد.
ای کاش که ما هم فیضی از حضور ایشان برده بودیم اما خدارا شاکریم که می توانیم نسبت به انتشار مطالب دوستان در زمینه زندگی و راه و رسم زندگی کردن نامبرده هر چند قدم کوچکی برداریم امیدوارم که مورد قبول درگاه احدیت واقع شود. کرد شبستری



واژه کلیدی :مسجد فاطمیه قم