جیرفت سی تی/ هلیل خاموش

اینکه دیروز کجا بوده ایم و امروز کجا هستیم مهم نیست , اما اینکه فردا کجامی رویم مهم تراست, با امید به لایتناهی برای تماشای گلهایی که فردا می رویند برخیزیم.



نویسنده : reza gilany ; ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩

سرایش شاهنامه/عطشی از برای جاودانگی ادب پارسی و ملیت ایرانی
 عجم زنده کردم بدین پارسی . سخن سرا ، استاد بی همتای شعر و خرد پارسی و بزرگترین حماسه سرای جهان در عطش جاودانگی در ادب پارسی اثری خلق می کند که امروز بزرگترین شاهکار حماسی جهان می خوانندش.

 

با خلوص تمام ،عشق سوزان خود به مام میهن را وقف سربلندی وطن ایران کرد و با خون دل شاهنامه نوشت و خریدار احترام و محبت ملت ایران و همه مردم جهان گردید.
فردوسی با تاریخ ، افسانه ، اندیشه های بلند ، غیرت و همیت ایرانی درآمیخت و شاهکاری خلق کرد که به واقع شاهنامه نام گرفت تا در همه زمانها اثری جاودانه و بلندآوازه از ایران و ایرانی بر بلندای تاریخ باشد، آینگونه که خود او گفت :
بناهای آباد گردد خراب ز باران و از تابش آفتاب
پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد وباران نیابد گزند
و امروز ایرانیان نیک نامی و پاکی تبار گذشتگان خویش را در شاهنانه فردوسی می بینند و در هر دودمانی و طایفه ای باشند برآن راه خواهند بود.
بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی
داستان‌های فردوسی، افسانه و قصه نبود بلکه نظم واقعیت‌هایی است که باید زندگی می‌شد و با زندگان به زندگی جاوید می‌رسید.
شاهنامه داستان ملت ایران است و فردوسی نشان دادن آن را می‌شناسد.
بزرگ مرد ادب پارسی عمر گرانقدر خود را در زمانی که ایران و ایرانیت به مخاطره افتاده بود در راه پاسداشت زبان و فرهنگ ایران زمین با خلق بزرگ ترین سرمایه فرهنگ ملی ایرانیان یعنی شاهنامه صرف کرد، شاهنامه ای که شناسنامه ایران و ایرانی است.
او بدرستی حیات و جاودانگی خود را در استواری و ماندگاری این سرزمین ، فرهنگ و زبان ایرانی یافت.
چو ایران نباشد تن من مباد در این بوم و بر زنده یک تن مباد
شاهنامه اثری بی نظیری است که به جهت حفظ روایات کهن ملی و پاسداری از فارسی دری ، گرانبهاترین متن تاریخ زبان پارسی است.
سلطان حماسه سرا ،اسطوره های باستانی ایران و افسانه هایی را که می رفت تا در گردش ایام غبار فراموشی بگیرد و از خاطره ها پاک شود، به نظم کشاند.
اما نه داستان‌های شاهنامه در آن دوران اسطوره نبود بلکه واقعیتی تاریخی بود و فردوسی تاریخ ایرانیان و حماسه‌های ملی آنان را به نظم کشید نه اسطوره‌های آنان را.
فردوسی می‌خواست شاهنامه در جایی امن و استوار بماند و کجا امن تر و استوار تر از دل ایرانیان می توانست بیابد .
امروز شاهنامه با جان و نام ایرانی در هر کوی و برزن ، شهر و روستا درآمیخته و در دل هر طایفه و قبیله ای جا دارد و همه آن را عزیز می دارند و اینگونه جاودانگی فردوسی با این کتاب پیوند خورد.
نمیرم از این پس که من زنده‌ام که تخم سخن را پراکنده‌ام
برخی موارد چون آنچه که درباره شاهان پیشدادی، کیانیان ، پارت ها و ساسانیان در شاهنامه به نظم کشیده شده منحصر به فرد است و جز در این کتاب هیچ متنی از آنها در هیچ اثر دیگری بر جای نمانده است.
شاهنامه، شاهکاری است که حکیم توس با نگاشتن آن نه تنها زبان پارسی را قوام و ثبات بخشید و یک زبان ملی را تثبیت کرد، بلکه چارچوب یک دستگاه فکری و نوع نگرش به جهان و هستی را هم بر پایه اعتقادات بومی و مردمی دوران خود ارائه و پایه های مذهب و ایرانیت موجود را تقویت کرد.
شاهنامه، دستاورد ارزشمند مردمان ایران زمین در قرون سوم و چهارم هجری برای احیای ارزشهای ملی، مبارزات و پاسداری از سرزمین پدران خویش در برابر بیگانگان و متجاوزان و اعراب بوده است.
"زشیر شتر خوردن و سوسمار عرب را به جایی رسیدست کار "
"که تاج کیان را کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو "
خلق شاهنامه در قرن چهارم هجری را باید دستاورد فرهنگی، عاطفی و ملی مبارزات و کوشش ها علیه وضعیتی دانست که با از دست رفتن استقلال، اقتدار و یکپارچگی ملی ایران به مرور آثار خود را در زمینه های مختلف آشکار می کرد.
نمانیم، کین بوم، ویران کنند همی غارت از شهر ایران کنند
نخوانند بر ما کسی آفرین چو ویران بود بوم ایران زمین
دریغ است ایران که ویران شود کنام پلنگان و شیران شود
اثر منحصر به فرد حکیم توس، دستاورد گرانقدری از به هم پیوستن بازمانده های تاریخ، فرهنگ و اسطوره های ایران زمین است که متن آن به رغم گذشت قرن ها در خاطره و سینه های فراخ مردمانش زنده ماند و شهرتش بزرگترین کتابخانه های جهان را هم در نوردید.
شاهنامه روایت نبرد خوبی و نیکی با بدی و شر ، از قیام کاوه آهنگر بر ضحاک ظالم، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش به دسیسه سودابه و دهها و دهها قصه و فسانه دیگر است.
تفکر استاد سخنسرای توس و اندیشه حاکم بر شاهنامه او همیشه مدافع خوبی ها و نیکی ها در برابر ظلم ها و تباهی ها بوده است.
بازیگر اصلی این روایتهای بی نظیر پهلوانانی هستند که نمونه های متعالی انسانی را روایت می کنند و با تمام توان به دفاع از موجودیت این کشور و ارزشهای عمیق انسانی مردمانش بر می خیزند و جان در طبق اخلاص می نهند.
فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و توس همه نامهایی آشنا و عزیز از پهلوانانی است که هنوز هم پدران و مادران ایرانی به احترام دلاوری و مردانگی و پهلوانی آنان، فرزندان خود را بدانها نام می نهند.
شاهنامه هیچگاه قدیمی و کهنه نمی شود از آن جهت که حکیم توس علم و دانایی را ریشه توانایی می‌داند، اما خرد و حکمت را ژرفتر و عمیقتر از علم و دانایی می‌داند، بطوریکه خرد و حکمت را ریشه معرفت، صفا، عشق، حقیقت، آزادی و عدالت می خواند.
استادی می گفت : مردمان امروز بیش و پیش از آنکه به علم برتر و فناوری نوتر نیازمند باشند به خرد برتر، حکمت والاتر و بینش ژرفتر برای زندگی بهتر نیازمندند زیرا اگر خردمندیها ضعیف باشد و بینشها، سطحی و حکمتها مهجور شود، دنیا به سمت جنگ و خونریزی‌ها و کشمکش و جنایت پیش می‌رود.
خردی که فردوسی توصیف می‌کند، قابلیت شناخت نیکی‌هاست و نه علم و دانش و قدرت ادراک و خود سندی است از عمق وجودی این ملت.
به راستی که دانای بزرگ توس با خلق این شاهکار ادبی نه تنها فرهنگ و تاریخ که همه سند اصالت ایرانیان را جاودانگی بخشید، اثری که حافظ راستین سنتهای ملی و شناسنامه بزرگ یک ملت است و بیش از همه حکیم توس خود بر آنچه که می کرد و عظمت آن آگاه بود.
ملک الشعرای بهار هم می گوید:
آنچه کورش کرد و دارا و آنچه زرتشت مهین
زنده گشت از همت فردوسی سحر آفرین
نام ایران رفته بود از یاد تا تازی و ترک
ترکتازی را برون راندند لاشه از کمین
ای مبارک اوستادای شاعر والانژاد
ای سخنهایت به سوی راستی حبلی متین
باتو بدکردند و قدر خدمتت نشناختند
آزمندان بخیل و تاجداران ظنین
به راستی در حیات او هیچ کس قدر این بزرگترین حماسه سرای جهان را در نیافت جز خود او.
جهان از سخن کرده ام چون بهشت از این بیش تخم سخن کس نکشت
و در جایی دیگر خود او می گوید :
از این نامور نامه ی شهریار به گیتی بمانم یکی یادگار
تو این را دروغ و فسانه مدان به رنگ فسون و بهانه مدان
ازو هر چه اندر خورد با خرد دگر بر ره رمز و معنی برد
چنین یادگاری شد اندر جهان برو آفرین از کهان و مهان
و آن زمان که بالاخره محمود غزنوی بعد از چندین سال از پایان کار، باری 60 هزار درهمی از سکه های زر را بر بار اشتران ، صله این شاهکار ارزشمند به درخانه بزرگ نامدار ادب پارسی فرستاد تا جفای خود و اطرافیانش را در حق حکیم توس جبران کند دیگر دیر شده بود.
آن هنگام که حکیم توس از دروازه ای به بیرون شهر سوی قبرستان برده می شد ، کاروان صله شاهی از دری دیگر به شهر وارد شده و بر در خانه حکیم توس توقف کرد، اما مناعت طبع فردوسی در دخترش هم بود و او عزت و شان والای پدر را بدین صله بی ارزش نداد.
زیرا واقعیت آن بود که حکیم توس شاهنامه را نه برای صله به سلطان محمود غزنوی بلکه به خاطر علاقه و عشق وافری که به ایران و فرهنگ و زبان پارسی و جاودانگی آن داشت سالها قبل از آنکه محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد.
اما طی 30 سال به مرور ثروت و جوانی از دست داد و درصدد برآمد آن را به نام پادشاهی بزرگ کند، بدین گمان که سلطان غزنین قدر او را خواهد شناخت اما محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن شاعر را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود ارزش ننهاد.
برخی در علت این بی حرمتی گفته اند به سبب بدگوئی حسودان، فردوسی نزد محمود به بددینی متهم گشته بود و از این رو سلطان به او بی اعتنایی کرد و شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد.
مولف تاریخ سیستان در این باره می گوید:بر فردوسی خشم آورد که "شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست."
فردوسی از این بی اعتنایی محمود بر آشفت و آزرده خاطر گشت و بیتی چند در هجو سلطان محمود گفت و غزنین را ترک کرد.
بزرگمرد ادب پارسی سرانجام به سال 411 هجری قمری در زادگاه خود، آن هنگام که صله محمود برای او به شهر وارد می شد دنیا را با تمام زرق و برق و طلا و نقره و دلبستگی هایش به سلطان وا نهاد و روی در نقاب خاک کشید.
"سلطان که این را بشنید از اعماق جان نادم گشت که چرا زودتر از کاروان غفلت رها نگردیده است" و از این رو دستور داد تا با آن سکه های زر کاروانسرایی در مسیر مرو ساخته که مردم در آن بیاسایند و دعا و فاتحه ای را نثار روح این بزرگ مرد ادب پارسی کنند،غافل از آنکه استاد توس بنایی مستحکم تر و جاودانه تر را استوار گرداند که تا تاریخ هست باقی است و همواره قلب که نه گوهر و تمدن ایرانی و ایرانیان را با خود دارد.
یکی فرش گسترده شد در جهان که هرگز نشانش نگردد نهان
حکیم توس بیش از30 سال از هستی اش را در پاسداری از زبان و فرهنگ ایرانی در طبق اخلاص نهاد و پیشکش تاریخ نمود و اسطوره ای بی مانند را از برای حیات ایران زمین آفرید.
چو عیسی من این مردگان را تمام سراسر همه زنده کردم به نام
امروز بعد از قرنها شاهنامه و شاهنامه خوانی و حماسه سرایی آرام بخش جانهای شیفته ایرانیان در زورخانه هاو قهوه خانه های سنتی و واپسین لحظات شب به هنگام فراغت از زندگی دشوار کنونی است.
نقالی و حماسه خوانی و شاهنامه خوانی زینت بخش محافل این مردمان از دیر باز بوده و باید همچنان هم باشد هر چند این روزها مشغله های بسیار موجب دوری مردم از این اصالت ها و بازخوانی آنها شده است.
دامنه این اثر بزرگ و ماندگار هم محدود به سرزمین ایران نیست و گستره آن جهان را فرا گرفته است.
هنوز آرامگاه بزرگمرد ادب پارسی مملو از خیل مشتاقانی است که حیات زبان و فرهنگ ایرانی را وامدار اویند و روز به روز هم بر گستره آنها افزوده می شود.
دستگاه فکری ، فلسفی و تاریخی تدوین شده در این شاهکار برجسته تا عصر کنونی، جانشین تاریخ گمشده و پرکننده خلا و گسست تاریخی این سرزمین بوده و هست.
در واقع تاریخ قوم ایرانی از اسطوره تا واقعیت، بر پایه زندگی 50 پادشاه از افسانه کیومرث تا واقعیت مرگ یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی به دست شخصیتی سترگ چون فردوسی با اندیشه پویای او جان می گیرد و سروده می شود.
حکیم ابوالقاسم فردوسی در این اثر در عین ویژگی ملی و سرزمینی اش در آخر با ستایش از پیامبر(ص) تن به تقابل با مذهب رسمی حاکم نمی دهد و از فراز منازعات و مناقشات مذهبی و فلسفی حاکم بر زمانه و متکی به فرهنگ سامی عربی آنان با تردستی می گذرد.
فردوسی بارها دقیقی توسی ، مولف شاهنامه منثور ابومنصوری را که پایه کار نوشتن شاهنامه می شود در اثرش می ستاید و با بنیاد نهادن این پی برای شاهنامه، چیره دستانه در بازگویی فرهنگ غنی این سرزمین در قالب اساطیر کهن ایرانی، در حقیقت به جهان بینی عامه مردمش می پردازد.
قصه در شاهنامه از کیومرث که در زرتشت نخستین انسانی است که اهورامزدا آفریده آغاز و در این قالب به حکومت هوشنگ که آتش را کشف کرد و جشن سده را از خود به یادگار گذاشت، پادشاهی تهمورث دیوبند و پسرش جمشید(جم) که از بزرگترین پادشاهان پیشدادی و بنیانگذار جشن بزرگ نوروز است تا داستان قیام کاوه آهنگر و شکست ضحاک ماردوش و پادشاهی فریدون با افراشتن درفش کاویان و نیز حمله و سلطه اعراب ادامه می یابد.
فردوسی، سیامک، هوشنگ، تهمورث و جمشید را با شخصیت هایی اساطیری به تصویر می کشد و می سراید تا به داستان فتنه ضحاک مار دوش و خاموشی آن با قیام کاوه آهنگر و فریدون می رسد و در ادامه جهان با مرگ فریدون میان سه پسرش تقسیم می شود و دوران جنگ و برادرکشی آغاز و آمدن سام، زال و رستم به میدان اوج می گیرد.
رستم همان پهلوان اساطیری و محور اسطوره ای شاهنامه است.
به اعتقاد محققان، بینش مسلط بر دوران کهن تر شاهنامه آمیزه ای از اسطوره، افسانه و حماسه،رمانس (داستانهای عاشقانه) و فلکلور (ادب عامه) ، جنگ رستم با دیوان و اژدها و گذر از هفت خوان و بسیاری دیگر است.
فردوسی در روایت جنگ با تورانیان و ترکان حکایت هااز عشق بیژن و منیژه زال و رودابه، خسرو و شیرین در می اندازد و روایتی خیال پردازانه، عاشقانه و بی نظیر را به تصویر می کشد.
او آنجا که به زندگی سودابه و تهمینه می پردازد تصویری روشن از جایگاه زن در باورها و اساطیر و فرهنگ آن روزگاران ارائه می دهد.
حکیم توس با داستان پایان کار کیخسرو به عرصه عرفان می رود و آنگاه در اوج تراژدی کار خود در داستان رستم و سهراب ، به عاطفی ترین نحو، پیروزی اندیشه دیرین بر جوانی را به چالش می کشد.
الاای برآورده چرخ بلند چه داری به پیری مرا مستمند
دو تا گشت آن سرونازان به باغ همان تیره گشت آن گرامی چراغ
مرا کاش هرگز نپرورده ای چو پرورده بودی نیازده ای
عبور سیاووس از آتش پاک کننده، جنگ با افراسیاب، جنگ رستم با اکوان دیو، طرح قیصر و داستان کتایون دخترش، حکایت اسکندر همه و همه مروری بسیار بی نظیر، جذاب و حماسی بر تاریخ ایران زمین است.
پس از آن مسیر شاهنامه از داستانهایی اساطیری به دوره های نیمه تاریخی و ریشه سلسله ساسانی می گراید و داستان با زاده شدن اردشیر بابکان و دیگر شاهان ساسانی چون اردشیر، بهرام گور، کسری انوشیروان و قباد و قیام مزدک، جنگ با سعد وقاص ادامه و با کشته شدن رستم و یزدگرد سوم پایان می یابد.
ارزش بنیادین این شاهکار ادب پارسی در واقع با ایجاد تفکری بر پایه اساطیر و داستانهای ملی، بومی و مردمی سرزمین ما پدیدار گشته و با خط و نگرش ویژه آن، پایه های زبان، خط و فرهنگ امروزین ما رقم می خورد آنگونه که تا همیشه ماندگار است.
گویی فردوسی ، این ابر مرد پارسی گوی که در حیاتش هرگز روی راحتی و آسایش ندیده بود، می دانست که بعد از مرگ، خود و ایرانیت را حیاتی جاودانه بخشیده است که امروز چنین آرام در باغی مصفا در ساختمانی با معماری قدیم و متاخر ایران با سبکی بر گرفته از دوران هخامنشیان که نمادی از ایرانیت و معماری ایرانی است آرام گرفته است.
امروز توس به یمن وجود حکیم ابوالقاسم فردوسی سرزمینی نامدار در تاریخ و اسطوره ایران زمین است، سرزمینی که با نام شاعر بلند آوازه و حماسه سرای پارسی گوی عظمت یافته است،خطه ای که اسطوره های فرهنگ غنی و باستانی ایرانی درآن به دست بزرگمرد فرهنگ این سرزمین حیات یافته اند و همچنان هم ماندگارند.
امروز هیچکس فردوسی را جدا از این سرزمین و خاک نمی داند و باید فردوسی و موطنش با هم بزرگ داشته شوند، چرا که مردمی را که در راستای خوار شماری، "عجم"(کندزبان) نامیده بودند فردوسی با این رزمنامه ملی که به پارسی سره سرود و شناسنامه ملی این قوم شد از هر گزندی در امان داشت.
این گزارش مربوط به ایرنا مرکز مشهد است که خبرنگار جیرفت سی تی به دلیل زیبایی در نگارش آن را اسفاده کرده است . کرد شبستری  



واژه کلیدی :رستم اسفندیار و واژه کلیدی :شاهنامه فردوسی و واژه کلیدی :ساسانیان