جیرفت سی تی/ هلیل خاموش

اینکه دیروز کجا بوده ایم و امروز کجا هستیم مهم نیست , اما اینکه فردا کجامی رویم مهم تراست, با امید به لایتناهی برای تماشای گلهایی که فردا می رویند برخیزیم.



نویسنده : reza gilany ; ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ٢٧ دی ۱۳۸۸

 

 

  میلیاردها ریال هزینه یا به قولی سرمایه گذاری می کنیم تا بتوانیم معماری ایرانی را در قالب ساخت ماکت های بزرگی از میدان امام اصفهان ، تخت جمشید ودیگر نقاط دیدنی در کشورهای مختلف دنیا به نمایش بگذاریم تا بلکه درصد ناچیزی از سهمیه میلیارد میلیارد دلاری گردشگری نیز نصیب این کشور فلک زده بشود.

   این روزها مثل اینکه ایرنا بیکار است و ذره بینی به اندازه وسعت تفکر جاهلانه به دست گرفته اند و ببینند چه تهمتی به خدمتگزاران این نظام اسلامی می توانند بزنند.

  در این زمینه گزارشی مربوط به 10سال قبل را تازه می کنند غافل از اینکه به این نوع کارهای خبری تنها بر پیکر 74ساله ایرنا ضربه وارد می کنند. مگر عادلی آن خانه را آن هم با مصالح ایرانی و با صرفه جویی برای خودش ساخته یا فرزندانش، ساختمانی که بنا به گفته خود شما به نقل از این گزارش نشان دهنده معماری اصیل ایرانی است و بهترین معمار یکی از شهرهای کانادا را برای ساخت آن به ایران اعزام کرده است و در آن همه نقش های ایرانی بکار گرفته شده که هر بیننده ای را به شگفتی و تحسین وا می دارد و به این فکر می افتد که با سفر به ایران از نزدیک با معماری ایران اسلامی آشنایی بیشتری پیدا کند.

  اهمیت کار به اندازه ای بوده که روزنامه " اتاوا سیتی زن" خانم جینفرکمپل گزارشگر بخش خانه و ساختمان خودرا برای تهیه گزارشی تخصصی به مراسم افتتاح آن اعزام می کند.

  بنده ناچیز نمی خواهم از فردی دفاع کنم زیرا از منتقدین آقای عادلی و زنده یاد نوربخش بوده و هستم اما انصاف ما کجا رفته که اینگونه در انبار گندم به دنبال دانه جویی می گردیم تا آن را بهانه ای کنیم و بگوییم که این گندم ها مملو از جو هستند بی آنکه بدانیم آن جو نیز دانه گندمی اصلاح شده به دست کشاورزی است که دست های آن برای زنده نگه داشتن مزرعه پینه ها بسته است.

بیاییم کمی انصاف داشته باشیم و بیش از این مردم را نسبت به نظام اسلامی به رهبری بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی (ره) بدبین نکنیم . شان ایرنا بسیار بالاتر از این مسایل است. چمن آرای کیستیم نخل امید شاخ تمنای کیستیم

این لاله غریب ز صحرای کیستی  بیت اول آن را نیارده ام تابلکه کمی در فکر فرو برویم .

 دوستان ایرنایی ما که این روزها بر اریکه قدرت لایزال دولت فخیمه سوار شده اند و گویا نمی دانند که از پس امروز نیز فردایی است . بروید به خروجی های ایرنا در زمان مدیریت آقای وردی نژاد و قبل از آن نگاهی داشته باشید هر چند همه آن قابل دفاع نیست اما صدها برابر بهتر از این مطالبی است که این روزها شاهد آن هستیم .

  و اما مطلب را طوری شروع کرده اید که گویی آقای عادلی و خانم عادلی آن را برای خود ساخته اند. بعد که گزارش را پی می گیریم می بینیم که مخروبه ای را با معماری اصیل ایرانی اسلامی بازسازی و یا نوسازی کرده اند که امروز بعنوان افتخار ایران به آن نگاه می کنند. دستشان درد نکند و هر کجا که هستند در زیر سایه حق سالم و سربلند باشند و از خدای منان نیز می خواهم که دولت انقلابی و خدمتگذار دکتر محمود احمدی نژآد را از دست امثال ماها نجات دهد تا بتواند در خصوص سازندگی گام های بیشتری بردارد همانطور که تاکنون این کارها را انجام داده و بنده با افتخار از بعضی از کارهای او همیشه دفاع می کنم و خواهم کرد. خدایا ایران اسلامی را از همه گزندهای روزگار مصون و محفوظ بدار.

 "عادلی" می گوید: هنر آنها این بوده که معماری و نقشه ایرانی را که بسیار غنی است به گونه ای به کار گیرند که با حال و هوای محله «راک کلیف پارک» کانادا نیز جور در بیاید.

تحسین همسایه ها (البته بدون اشاره به سیل توریستهایی که دسته دسته برای دیدن خانه های منطقه «راک کلیف» به این محله کشیده می شوند) نیز موید توفیق خانم و آقای عادلی در این کار است.

   آیا این تیتری است که برای چنین گزارش جذاب که موجب سربلندی هر ایرانی است انتخاب کرده اید؟ ایرنا این روزها کاری ندارد به جز اینکه سابقه 25ساله انقلاب اسلامی و این نظام را زیر سووال ببرد مطمئن هستم که محمود احمدی نژاد با این رویه موافق نیست همانطور افرادی که به ایشان رای داده اند از دست ایرنا رنجیده اند و دل پرخونی دارند.  

گزارش نشریه کانادایی از اشرافیگری کارگزاران دولت اصلاحات
دفتر پژوهش و بررسیهای خبری:روزنامه "اتاوا سیتی زن" در جولای 2000، گزارشی را به قلم خانم "جنیفر کمپل" گزارشگر بخش خانه و ساختمان خود در خصوص خانه اشرافی محمدحسین عادلی رییس کل بانک مرکزی در دولت هاشمی رفسنجانی و سفیر ایران در کانادا طی دوران دولت خاتمی ، تحت عنوان "بنایی که سفیر به آن می بالد" ، منتشر نمود که در اینجا متن کامل این گزارش منتشر می شود.
در سه سال و نیم گذشته، سیدمحمد حسین عادلی، سفیر ایران در کانادا و همسرش خدیجه عادلی ساعت های بسیار زیادی را صرف طراحی، تزیین و نظارت بر ساخت بنایی دیپلماتیک کرده اند: سفیرنشین مجلل ایران در کانادا.
هنگامی که عادلی ماموریت چهارساله خود را در سال 1995 آغاز کرد، سفیرنشین ایران چنان به هم ریخته و افتضاح بود که آدم خجالت می کشید به آنجا نقل مکان کند. عادلی به جای این کار تصمیم گرفت از طرف "دولت متبوع خود"، هزینه بازسازی را بپردازد و این ساختمان را قابل سکونت کند و آن را برای میزبانی مهمانان رسمی مناسب تر سازد و در عین حال فرهنگ ایران را در معرض دید کانادایی ها قرار دهد. طولی نکشید که معلوم شد هزینه بازسازی تقریبا به همان اندازه است که ساختمان را بکوبند و از نو بسازند. سفیر ایران می گوید: «تصمیم گرفتیم چند صدهزار دلاری بیشتر خرج کنیم و آن را نوسازی کنیم».
با این تصمیم، خانواده عادلی و معماران آنها (که برخی از اتاوا بودند و برخی هم از پیمانکاران ایرانی) با شور و حرارت تمام شروع به کار کردند. پیش از شروع کار، آقای عادلی، «بری هوبین» معمار اتاوایی را که یکی از معماران اصلی این پروژه بود به اصفهان، پایتخت معماری ایران، فرستاد تا حال و هوای آنچه ایرانیها می پسندند دستش بیاید.
خانم و آقای عادلی از اینکه تمام دوره ماموریت در اتاوا را صرف تکمیل این ساختمان کردند اما فقط یک سال است که به آنجا نقل مکان کرده اند و احتمالا شش ماه دیگر هم باید آنجا را ترک کنند پشیمان نیستند. خانم عادلی که در ایران استاد دانشگاه در رشته روانشناسی است می گوید: «این خانه فقط برای ما ساخته نشده، بلکه برای سفرایی است که بعد از ما می آیند».
و اما خود ساختمان چگونه است؟
وقتی که با اتومبیل وارد «خیابان اقاقیا» می شویم اولین چیزی که چشم را خیره می کند نواری از کاشی های ایرانی به رنگ سبز روشن و آبی در اطراف ساختمانی بسیار بزرگ است. دومین چیز چشمگیر، پنجره های فراوان این ساختمان است که عظمت هیبت انگیز آن را تا حدود زیادی تلطیف کرده است.
از در اصلی که وارد ساختمان می شویم، با کفپوشی کاملا صیقلی از سنگ گرانیت رو به رو می شویم که تمام بخش ورودی، راهرو و سالن بزرگ را می پوشاند. خانم و آقای عادلی بخشی از این سنگهای کمیاب را از ایران وارد کرده اند (که اگر می خواستند آنها را در کانادا بخرند بر ایشان چهار برابر گرانتر تمام می شد). دیوارهای سالن گرد است و تا طبقه دوم امتداد دارد. روی کف سالن نقشی شکل گرفته که عادلی آن را «گنبدنما» می نامد و به گفته او الهام گرفته از قصری در ایران است. سقفهای قوس دار که روی آنها با دست کار شده نیز الهام گرفته از یک گنبد ایرانی است. در سراسر لبه فوقانی این گنبد طرحی به چشم می خورد که به آن «آیینه کاری» می گویند: آینه های سه گوش کوچک که کنار هم چیده شده و نوار پرتلالوی را شکل می دهند.
همین طرح در اتاق نشیمن نیز که دست کم 12 متر طول دارد، تکرار شده است. در اینجا نیز سه دست مبلمان مجلل چیده شده که آنها نیز از ایران وارد شده است. تنها اثاث غیرایرانی یک میزونیمکت است که از بازار «بای وارد» خریداری شده و در انتهای اتاق قرار دارد. آقای عادلی یک کلید را می چرخاند و پرده ها به طور مکانیکی کنار می رود و ایوان و حیاط پشت ساختمان با استخرشنایی که در آن است پیدا می شود. این اتاق همچنین یک پرده نمایش بزرگ داردکه مانند دیگر اتاقهای خانه به تجهیزات صوتی و تصویری کاملی مجهز است و برای مراسم و کنفرانسهای فرهنگی و نظایر آن مناسب است. سیستم فیبرنوری هم که به شش دوربین امنیتی اطراف ملک متصل است تا این اتاق کشیده شده است.
پس از نگاه سریعی که به اتاق غذاخوری با آن میزبزرگ و 20 صندلی اطراف آن انداختیم، آقای عادلی تصمیم گرفت جالب ترین قسمت ساختمان را به دیدارکنندگان نشان دهد: اتاق محبوب خود او که می شد در آن صدای چکیدن آب را شنید.
همین که وارد اتاق شدیم با یک حوض کاشی ستاره ای شکل پرهیبت مواجه شدیم. وسط حوض، آب از روی چراغی که نور آن مدام رنگ عوض می کرد (صورتی، آبی، سبز، سفید) فواره می شد. سراسر اتاق نیمکتهایی گذاشته شده بود که روی آنها با بافته های قرمزرنگ ایرانی فرش شده بود. یک قلیان تزئینی در گوشه ای قرار داشت، موسیقی ایرانی از مرکز پخش موزیک به گوش می رسید و نور در آیینه کاریهای بالای حوض انعکاس می یافت. پیرامون اتاق، تقریبا تا نزدیکی سقف، روی دیوارها طرحهای قرنیه و مقعری به چشم می خورد که در ایران به «مقرنس» معروف است.
آقای عادلی می گوید: «اینجا اتاق ایرانی است؛ جایی که آدم می تواند در حال و هوای فرهنگ ایرانی غوطه ور شود. در اینجا آدم می تواند آرامش و صمیمیت را حس بکند».
در قسمت چپ ساختمان، یک مهمانسرا قرار دارد و در قسمت راست محل زندگی خصوصی خانواده عادلی است. این قسمت از بقیه ساختمان جدا است اما با یک در که چندان از دفتر کار سفیر در خانه فاصله ندارد به ساختمان اصلی متصل می شود. البته آقای عادلی که تخصص اصلی وی اقتصاد است، بیشتر ساعات کاری را در دفترش در خود سفارتخانه می گذراند.
خانم و آقای عادلی دوست ندارند عکاسها از قسمت سکونت خصوصی آنها عکس بردارند. دلیل جدا کردن این قسمت از بقیه ساختمان، این است که سفیر و خانواده اش بتوانند از یک حریم شخصی برخوردار باشند. خانم و اقای عادلی در این قسمت چهار اتاق خواب ساخته اند. یکی برای خودشان و سه تا هم برای هرکدام از بچه هایشان (ناصر 18 ساله که در دانشگاه اتاوا در رشته مهندسی برق تحصیل می کند؛ نسیم 16 ساله و علی 14 ساله).
از یک پلکان مارپیچ که بالا برویم، اتاق بسیار بزرگی (بازهم با طول بیش از 12 متر) قرار دارد که اتاق نشیمن، ناهارخوری و استراحت خانواده عالی است که میز 8 نفره ای نیز در آنق رار دارد. در راهرویی که به سوی اتاق خوابها می رود یک ردیف پنجره های شیه دار رو به سالن بزرگ قرار دارد.
آقای عادلی به این ساختمان می بالد اما دوست ندارد بگوید که چند می ارزد. او می گوید: «نمی خواهم بگویم این خانه خانه ای است که فلان قدر میلیون دلار می ارزد. مردم خانه ها را فقط براساس مقدار پولی که برای آنها خرج شده قضاوت می کنند. من نهایت سعی خود را کرده ام تا آنجا که مقدورم بوده صرفه جویی کنم و در این راه هم خیلی موفق بوده ام. اگر بگویم این خانه فلان قدر می ارزد، به معنای آن نیست که دیگران هم می توانند با این اندازه پول چنین خانه ای داشته باشند».
عادلی می گوید هنر آنها این بوده که معماری و نقشه ایرانی را که بسیار غنی است به گونه ای به کار گیرند که با حال و هوای محله «راک کلیف پارک» نیز جور در بیاید. تحسین همسایه ها (البته بدون اشاره به سیل توریستهایی که دسته دسته برای دیدن خانه های منطقه «راک کلیف» به این محله کشیده می شوند) نیز موید توفیق خانم و آقای عادلی در این کار است.
 حسین کرد شیستری نویسنده همکار جیرفت سی تی .

 




واژه کلیدی :کانادا و واژه کلیدی :محمد حسین عادلی و واژه کلیدی :اتاواسیتی زن و واژه کلیدی :جنیفر کمپل