جیرفت سی تی/ هلیل خاموش

اینکه دیروز کجا بوده ایم و امروز کجا هستیم مهم نیست , اما اینکه فردا کجامی رویم مهم تراست, با امید به لایتناهی برای تماشای گلهایی که فردا می رویند برخیزیم.



نویسنده : reza gilany ; ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱٦ دی ۱۳۸۸

- سیامک رحمانی: 
 کفاشیان نانی بود که علی آبادی توی دامن ان فوتبال گذاشت

این هم از دسته گل های بسیار خوشبوی آقای عادل خان فردوسی پور یک برنامه  یک مصاحبه و صدها اظهار نظر دوستان قلم بدست معترض و غیر معترض .

تقدیمی از جیرفت سی تی به فوتبال دوستان ایران کهن. این ایران این مهد دلیران.

  حافظه تاریخی نداریم که نداریم. حالا هم آقای دادکان است که از پس چند سال دوری و سکوت آمده و دوباره شده قهرمان ما. البته عادل فردوسی پور خوب می‌دانست که چه کسی را باید به برنامه‌اش دعوت کند تا پنبه محمد علی‌آبادی را بزند. این را هم همه می‌دانند که کفاشیان نانی بود که علی آبادی توی دامن این فوتبال گذاشت و اگر حالا داریم با کله به سقوط آزاد خود ادامه می‌دهیم، به خاطر چیزی است که در حق این فوتبال روا نبود و شد. این که کسی می خواست در عین خودرایی و بی‌مصلحتی، فوتبال ایران را به باد بدهد( و ماه‌ها آن را به محاق تعلیق برد) فقط برای این که دوست داشت جدا از ریاست بر سازمان ورزش فوتبال را هم در تیول خود داشته باشد. اینها را همه می‌دانند و البته اشکالی هم ندارد که آقای دادکان بیایند و با کارت سفیدی که از بالا دارند کمی غبار روبی کنند و از پشت پرده‌ها بگویند. این از تیزهوشی فردوسی‌پور است که حالا و در روزهایی که حتی انتقاد از مدیریت فوتبال هم سخت شده و می‌شود از آن تعبیرهای سیاسی کرد، می‌رود سراغ یکی از «خودی»ها تا بتواند کمی از فاجعه بگوید. این که کفاشیان در این میانه چقدر معطل است و حتی برای آوردن و بردن سرمربی ملسی هم بی‌اختیار است و همه چیز از جای دیگر آب می‌خورد. خب همه اینها درست. اما یادمان نرود که برای این فاش‌گویی‌ها نیازی نیست که از آقای دادکان قهرمان بسازیم؛ آن هم فقط به خاطر این که مجوز کمی تندروی و انتقاد را دارد که خودش جای پرسش دارد که چرا.
  یادمان باشد که دادکان کی رفت، چرا رفت و وقتی بود چه کرد. رییس فدراسیون اسبق که امروز گمان می‌کند با گذشت تنها سه-چهار سال، همه، همه چیز را فراموش کرده اند و می‌تواند در نقش رابین‌هود ظاهر شود. انتقاداتی که دادکان از وضعیت کنونی می‌کند به جای خود، اما چه دلیلی دارد که دادکان بخواهد فاجعه شکست حقارت‌آمیز ایران در جام‌جهانی آلمان را وارونه جلوه بدهد و جوری بگوید که انگار در اوج موفقیت از این فوتبال رفته است. آن بازی های مصیبت‌بار را که نمی شود از تاریخ پاک کرد. آن اصرار بر بازی کردن علی دایی و آن حمایت کورکورانه از ندانم کاری‌های برانکو و حاصلی که به بار نشست. آنها که پس از حذف ایران از جام‌جهانی برای دایی و میرزاپور و برانکو پیامک ساختند و فضا را پر کردند، همین ما بودیم که دوباره دوشنبه شب به اس‌ام‌اس هایمان پناه بردیم که کار دیگری از دستمان بر نمی‌آمد. آن فاجعه هم دستپخت شما بود آقای دادکان. با همین آقای فرکی و همایون شاهرخی و مجد قوانلو و زمان‌آبادی و دیگر اعضای تیم‌تان که در برنامه نود از آنها تجلیل و تشکر کردید. چرا می‌گویید آنها به خاطر حمایت از شما خانه‌نشین شده‌اند و جوری از دادکانیسم یاد می‌کنید که انگار یکی از مکاتب رستگاری جهان است. آقای شاهرخی و آقای فرکی در فوتبال ایران کار کرده‌اند و توانایی‌هایشان بر کسی پوشیده نیست. حالا باید گمان کنیم که آنها ناجی فوتبال ما خواهند بود؟ آقای دادکان جوری از هماهنگی و بی‌اشکالی تیم همکارش حرف می‌زند که انگار مخاطبان‌اش همه کورند و کرند. آن ماجراها که بر سر ریش‌های لنگری و موی بازیکنان ملی پوش پیش آمد و می‌خواستید خیلی‌ها را محروم کنید یادمان نرفته. همان وقت که با یک تشر علی دایی موج فرو نشست. سخنگوی سازمان آن حرف‌ها را گفت که پس از آن گفتید دیگر مصاحبه نکند تا چنین شرهایی درست نشود. هماهنگی که می گویید همین است دیگر. و بعد می‌خواهید مشت بر میز بکوبید و از صداقت تان بگویید که همیشه جز راست نگفته‌اید. اما واقعا شما می‌خواستید برانکو را به ایران برگردانید؟ یعنی به خاطر آن فشارها نبود؟ یادتان رفته که با شاهرخی داشتیم در رنکینگ فیفا سقوط می‌کردیم و مهرعلیزاده برای استخدام یک سرمربی خارجی اولتیماتوم داد و تاریخ مشخص کرد؟ یادتان هست که می‌خوستید دفع‌الوقت کنید و یک روزنامه ورزشی برای پایان مهلت‌تان شمارش معکوس گذاشت و صدایتان درآمد که اینها دارند مرا تحت فشار می‌گذارند و به مدیران روزنامه فشار آوردید که آن شمارش معکوس را بردارند؟ اگر این فشارها نبود، شما همان آدمی نبودید که می‌گفتید تا آخرش پای شاهرخی می‌ایستید؟ مثل حالا که می‌گویید پای برانکو و اشتباهات‌اش هم ایستاده اید؟ آیا زمان شما و برانکو نبود که تعویض نشدن علی دایی و سیطره‌اش بر کلیت تیم ملی تبدیل به کابوس فوتبالدوستان شده بود؟ که برای تعویض او در بازی با ژاپن در تهران، هفته ها برنامه‌ریزی و سناریونویسی کردید تا مثلا مصدوم شود و به جایش هاشمیان بیاید به زمین و گل بزند؟ برای یک تعویض معمولی؟ اینها همان افتخاراتی است که به آن می‌بالید؟ یادتان هست که مایلی کهن را سرمربی تیم امید کردید که به خاطر صدای تخته‌نرد هفته‌ها فوتبال ایران را بلرزاند؟ یادتان می‌آید وقتی از رسیدن به المپیک بازماندیم گفتید:«نرفتن به المپیک فاجعه نیست» و صدای همه را درآوردید؟ ماجرای رفتن تیم ملی به انگلیس و آن حقارت‌ها را یادتان هست؟ آقای غمخوار و جنجالی که بر سر فروش بلیت‌های جام‌جهانی و درآمد آن به پا شد را هم فراموش کرده‌اید؟ یا آن نشان لیاقت‌ که همه می‌دانند چگونه مهرعلیزاده علی‌رغم مخالفت بسیاری از کارشناسان واسطه شد تا خاتمی به شما بدهد. همان عکسی که دوستان‌تان در فدراسیون در تیراژ سرسام‌آور چاپ‌اش کردند و به در و دیوار استادیوم‌ها زدند تا:«نشانی که بر سینه لیاقت نشست!» را گرامی داشته باشند. یادتان رفته که ساختمانی را که صفایی فراهانی برای فدراسیون خریده بود فروختید و جایی دیگر ساختمان گرفتید تا پلاکی سربی را که نام صفایی را بر خود داشت تحمل نکنید. فقط به خاطر این که معاون ناخواسته فدراسیون صفایی بودید و وقتی که رفت و زمام امور را به دست شما داد گفت:«فوتبال را به دست نامادری‌اش سپردم.» اینها را یادتان رفته آقای دادکان؟
  تقصیر شما هم نیست البته. ما حافظه تاریخی نداریم که نداریم. حالا هم آقای دادکان پس از همه اینها آمده تا قهرمان فوتبال ما باشد. مبارک است. لیاقت ما اگر بیش از این بود مدال‌اش را اینگونه به هر مدیری نمی‌دادند آقای دادکان. و یادتان باشد که همین آقای علی‌ابادی هم دو سال که از ورزش دور باشد و برگردد آبها همه از آسیاب افتاده است و ما همه چیز را فراموش کرده‌ایم. بلا روزگاریست.




واژه کلیدی :سیامک رحمانی و واژه کلیدی :فراهانی و واژه کلیدی :برانکو و واژه کلیدی :شاهرخی و فرکی