جیرفت سی تی/ هلیل خاموش

اینکه دیروز کجا بوده ایم و امروز کجا هستیم مهم نیست , اما اینکه فردا کجامی رویم مهم تراست, با امید به لایتناهی برای تماشای گلهایی که فردا می رویند برخیزیم.



نویسنده : reza gilany ; ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ٢٠ فروردین ۱۳۸۸

 هر روز دهها کلمه و بلکه صدها جمله بلغور می کنم که بر آنها نام ترانه گذاشته ام تا بلکه یادگاری باشند بر تنهای رنجوری که از رنج هزارساله این سرزمین کهن تنها و تنها رنجهای زخمناک آن به من رسیده و همه چپاولگری و دروغهایش به مدعیان بر ادعایی که برای رفتن مستراح شب هنگام می ترسند که نکند اجنبه مقابل آنها سبز شوند زیرا دیگر انسانی باقی نمانده که بخواهد در برابر آنان ، همانانی که شب را به روز و روز را به ماه و تاریکی می فروشند و کلاههایی بر سر گشاد مای می گذارند که حتی به خواب شب هم ندیده ایم.

   ما ترانه می سراییم تا برای آیندگان زمزمه ای ساخته باشیم تا بر روی سنگفرشهای خیابانهایی که در خیالهای کوهستانی و برکه ای خود برای آنان ساخته ایم و یا در حال ساختن هستیم بسرایند.

   اینجا همه ترانه است و تنها ریتم موسیقیایی آن صدای نوازش تازیانه ای است که پس از بدن رنجور سیاهان آمریکایی و آفریقایی هم اکنون بر تن می می ساید و بر زمین رنجور و تفدیده این قسمت از سرزمین مادری من که هنگام شیر دادنم قطرات شیرش همراه با سرشک گونه هایش همراه شده بود بر زمین خشک شده ناشی از خشکسالی می  چکید می ریخت.

  اینجا سرزمین مادری من است همان که به اندازه عمر فرزند برادرم که هشت سالش شده بود و نمی دانست جنگ چیست هم اکنون در سن 24سالگی برایش بازخوانی خاطرات می کنم و به او یاد می دهم که قهرمان واقعی همین لاغر اندامهاییی هستند که لباسهای خاکی بر تن دارند و قهرمانان واقعی رقاصه ها و هنرپیشه های عروسک نماییی که در بهترین مکانهای بدن سازی برای خود بدن ساخته اند به دور از سرب داغ و آن سرخ کبابی .

به آنها می گویم عکسهای لاغر اما جسوری را بر بدنه اتاقت بچسبان که با بدن نحیفی اما روحیهای امام حسینی تانکهای تی 72را دنبال می کرد و با نارنجک انداختن به داخل آنها تیر خلاص به دشمن بعثی می زد. این جسارت را کدامیک از چکمه پوشان دارند اگر سراغ دارید به ما نیز نشان بدهید اما امروز ........ ! وای بر ما می بینم که سوار بر عقل و فهم ما شده اند و افادی نظیر رییس ......  که از نسل وزیر اولوزرا  است یعنی بهداد چه می خواهد و چه می خواهد بکند که حتی   حاضر نیست ثانیه ای بله ثانیه ای . اما دفترچه ای یا بهتر بگویم سالنامه ای برایم فرستاده است که مونس شبهای تنهایی من است و به یاد آن پرواز کرده ها که هم اکنون در نزد خدای خود روزی می خورند می گریم البته به حال خودم امیدوارم که خدا به فریاد همه دلهای سوخته و لبهای داغ بسته برسد. درود بر آنانکه فرزندان خود را بر روی ریگزارهای تفدیده بیابانهای کربلاهای ایران از دست دادند و فر فرشتگان خدا ثابت کردند که چرا انسان را سجده کرده اند. بله آقای بهداد این یک درخواست است ویک نوشته بسیار ناچیز اما انباشته از میلیاردها میلیارد مطلب نانوشته و ناخوانده . ما حاضریم آنجا که علی پا گذاشته است فنا شویم تا رهسپار با ولایت او گردیم و هر روز آیت الکرسی بخوانیم به امید اینکه امیدمان بیاید و از این همه بغض های نتکرکیده نمیریم آخه این خیلی بد است . که ندیده از دنیا برویم . خدایا به فریاد دل تازیانه خورده ها برس تازیانه هایی که از شلاق ابوجهل درد بیشتری دارند .  آقای بهدادی لطفا بخوانید و من را پیدا کنید تا برای لحظه ای هم که شده برایتان تعریف کنم . ! وفت شما طلا است و وقت ما خاک ، خاک همه جا هست اما این طلا است که همه دنبال آن هستند تا پس اندازی داشته باشند ما می خوا هیم وقتمان خاکی باشد و با خودمان در خاک دفنش کنیم اما فکر می کنم که خاک شما نیز غبار خاک گرفته باشد. اینشائالله که غبار خاک کربلایی باشد که پس از سالها شعار دادن هنوز نتوانسته ایم به آن برسیم و بلکه قبولمان نکرده است و یا نگذاشته اند که قبولمان کند. و ممکن است از یادمان برده باشند . اما من خاک خاکی کربلا هم نمی شوم چه برسد به اینکه روزی بعنوان ماموریت بتوانم اخبار کربلا را برای مشتاقان آن امام شهید ارسال  کنم . شاید بیاید روزی که من نیز بتوانم ...

 




واژه کلیدی :بهداد و واژه کلیدی :امام حسین و واژه کلیدی :تازیانه و واژه کلیدی :بسیجی