جیرفت سی تی/ هلیل خاموش

اینکه دیروز کجا بوده ایم و امروز کجا هستیم مهم نیست , اما اینکه فردا کجامی رویم مهم تراست, با امید به لایتناهی برای تماشای گلهایی که فردا می رویند برخیزیم.



نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ٧ دی ۱۳۸۸

وقتی طبل پایان جنگ با پذیرش قطعنامه توسط حضرت امام خمینی - که بر مبنای توجیه کارشناسان و مسئولان مورد اعتماد ایشان و به دلیل وجود برخی تنگناها و واقعیت‌های موجود در کشور صورت گرفت - به صدا درآمد، این فکر حتی به ذهن یکی از بروبچه‌های جنگ که امام به همه آنها تا پایان عمر مبارکش محبت تام و تمام داشت خطور نمی‌کرد که روزی برخی از رسانه‌های مکتوب و غیرمکتوب عرصه تاخت وتاز به ساحت فرماندهانی شود که با مدیریت امام هشت سال جنگی سخت و نابرابر را با نصرت‌های لایزال الهی و حضور الهی مردم در صحنه‌های جنگ اداره و به پیش بردند و خود و ملت خود را از آن سرافراز و سربلند بیرون آوردند.

در این روزگار غربت مردان جنگ، اعضای "حزب نشسته! دوران نورانی دفاع" که همواره در برابر مردان ایستاده در عرصه‌های آتش و خون احساس حقارت می‌کنند، هر از چندگاهی نقبی به تاریخ جنگ می‌زنند و با اغراض پست سیاسی خویش، به تفسیر ناشیانه و سلیقه‌ای و سطحی این دوران عظیم و سرنوشت‌ساز در تاریخ معاصر ایران می‌پردازند.

اینان که از سبک و سیاق مطالبشان کاملاً پیداست غالباً دستی برآتش جنگ نداشته و یا کمتر داشته‌اند و با حقایق و واقعیت‌های آن کاملاً بیگانه هستند، با طرح اندکی از حقیقت و واقعیت‌های جنگ و با دیده بستن بر بسیاری از ابعاد پنهان جنگ که بر آنها به هر دلیل ناشناخته مانده و یا از آن بی‌اطلاع هستند، با نیت مصادره آبروی مردان جنگ به نفع نشستگان و گریزان‌های از جنگ و از میدان به در نمودن چهره‌های درخشان دفاع مقدس که امام بارها و بارها مراتب ارادت و علاقه خود را به آنان ابراز و اظهار می‌نمود، به تخریب وجهه مردان نام‌آور دفاع مقدس و خدشه به وجاهت و حیثیت آنها می‌پردازند که در این میان سهم عمده‌ای از این حملات، متوجه  فرمانده سپاه در دوران دفاع مقدس دکتر محسن رضایی شده است که امام با احترام از او به "آقا محسن" یاد می‌کرد و بارها و بارها گل لبخند را با گزارش‌ها و تدابیر خود بر لبان مبارک امام نشاند و رهبری در حکم انتصاب ایشان به دبیری مجمع تشخیص مصلحت نظام در مورخه 18/6/1376 خطاب به ایشان نوشتند: شما بحمدالله در این مدت با مجاهدت‌های خود در عرصه‌های دفاع مقدس، بارها موفق شدید که قلب امام راحل و دل امت مسلمان را شاد کنید.

هفته‌نامه «پرتو» در شماره 501خود که در مورخه 29/7/88 منتشر شده، در مقاله‌ای به قلم مسعود شفیعی‌کیا با عنوان مذکرات غیر رسمی برخی افراد و نوشیدن جام زهر توسط حضرت امام، به طرح مباحثی پرداخته که برای روشن شدن حقیقت و تنویر ذهن خوانندگان گرامی و دفاع از حرمت و حریم سرداران محبوب امام و مردم، به طور مختصر به شبهات و اتهامات موجود در این نوشته اشاره می‌شود.

پیش از پاسخ به این موارد، خاضعاته و برادرانه به دست اندرکاران نشریه «پرتو» برادرانه توصیه می‌شود با توجه به حساسیت شرایط کنونی، با پرهیز از استفاده سیاسی و ابزاری از طرح مفاهیم مقدس تاریخی مرتبط، حماسه ملت بزرگ ایران در صورتی که درصدد رازگشایی از تاریخ جنگ هستند و در این زمینه تکلیفی بر عهده خود احساس می‌نمایند، کسانی را به این عرصه بگمارند که از توان و ظرفیت و آگاهی نسبی و متوسطی برخوردار بوده و با بهره‌مندی درست از همه اطلاعات و اسناد جنگ، بتوانند به تحلیل قضایای مورد نظر بپردازند و از عهده انجام صحیح این امر مهم برآیند.

نویسنده کم اطلاع از وقایع جنگ که با طرح بعضی پرسش‌ها احساس می‌کند به فتوحات دست نیافتنی درباره مقطع پذیرش قطعنامه دست یافته، تلاش نموده در یادداشت خود با طرح برخی پیش‌داوری‌ها، ماهی خود را از آبی که گل آلود کرده است بگیرد.

وی در این یادداشت با نادیده گرفتن نقش جدی نظارت دقیق حضرت امام بر روند جنگ و عملکرد فرماندهان به گونه‌ای از رابطه امام و فرماندهان سخن گفته که گویی امام در کنج خانه خود در جماران نشسته و بر عملکرد فرماندهان جنگ کمترین نظارتی نداشته و فرماندهان و سران نظام نیز بدون اطلاع و فارغ از سازوکارهای دقیق و متعدد نظارتی حضرت ایشان، مشغول انجام امور و در مقطعی مذاکره و لابد سازش! با طرف آمریکایی بوده‌اند و هرگاه که تشخیص می‌داده‌اند محور جنگ را مطابق سلیقه شخصی در شمال یا جنوب و بدون اطلاع و نظارت و نظر امام کشور قرار می‌داده‌اند!

آیا بهتر از این می‌شود با شئون و منزلت حضرت امام بازی کرد و آن را به سخره گرفت و 8 سال مدیریت دقیق و ارتباط تنگاتنگ ایشان را با جنگ و سیستم فرماندهی آن نادیده گرفت و به زیر سوال برد؟

اینک برای پرهیز از طولانی شدن این نوشتار و صرفاً در جهت روشن شدن برخی حقایق و بیان واقعیت‌های جنگ به نکات زیر اشاره می‌شود:

1- آمدن مک فارلین به تهران

همانگونه که بر همگان آشکار است، در آمدن مک فارلین به تهران، سپاه و فرمانده سپاه هیچ‌گونه سهم و نقشی نداشته و از قرار مسموع، ایشان با هدایت یکی از مشاوران نخست وزیر وقت با بعضی‌ها ملاقات‌هایی داشته است و سپاه در این ماجرا به نوعی نقش کنترل این حادثه را ایفا کرده است.

هدف سپاه ـ که نگران تأثیر این مذاکرات بر روند جنگ و روحیه رزمندگان اسلام بود ـ از ورود به این مسأله صرفاً در این جهت بود که مسئولان وقت در چارچوب مسأله جنگ و تأمین نیازهای آن پیش روند و تأمین برخی نیازهای تسلیحاتی جبهه‌ها محور و موضوع اصلی مذاکره باشد و جالب اینکه پس از طرح نیازهای سپاه در مذاکرات بود که مک فارلین در مذاکره عقب نشینی کرد و کمی بعد صهیونیست‌ها در ترفندی آشکار، روند این مذاکرات را در یکی از رسانه‌های وابسته به خود در لبنان آشکار نمودند تا این مذاکرات به نتیجه مطلوب نرسد.

در اینجا اگر این سوال پیش می‌آید که چرا سپاه که وظیفه و مسئولیت جنگ را برعهده داشت، در این مذاکرات شرکت نمود. باید گفت وقتی سپاه مسئولیت بخش مهمی از اداره جنگ را برعهده دارد و روند امرجنگ را متأثر از حوادث پشت جبهه می‌داند، چگونه می‌تواند از پشت صحنه جنگ و مسائل پشت جبهه غفلت نماید و نگران تأثیر این مسائل بر کل جریان جنگ نباشد؟


2- پذیرش قطعنامه 598

از دیگر محورهای ذکر شده در هفته نامه «پرتو»، تحلیل و بررسی شرایط جمهوری اسلامی و نقش فرمانده وقت سپاه و دیگر مسئولان در تحمیل پذیرش قطعنامه 598 به امام است!

نویسنده با استناد به بیانی از دکتر محسن رضایی مبنی بر اینکه ایران یک سال قبل از پذیرش قطعنامه در 24 تیرماه 67 توسط امام، این قطعنامه را پذیرفته بود، آن را مغایر با بیانات امام در این مورد دانسته که ایشان فرموده‌اند: من تا چند روز قبل به همین شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ معتقد بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می‌دیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن خودداری می‌کنم و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد، و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم.

در این زمینه توجه به نکات زیر ضروری است:
1- همانگونه که از بیانات امام استفاده می‌شود، ایشان برخلاف ادعای نویسنده مقاله ضمن رد هرگونه اتهام و شائبه عدم هماهنگی فرماندهان جنگ، با ایشان در تعیین سرنوشت جنگ مراتب تعهد و دلسوزی و صداقت آنان را مورد تأیید خود قرار دادند.

2- همانگونه که دکتر رضایی در آن مصاحبه گفته‌، هرچند جمهوری اسلامی ایران در تیرماه 67 قطعنامه 598 را پذیرفت، اما این پذیرش پس از مدت‌ها بحث و مذاکره مسئولان سیاسی نظام در داخل و خارج از کشور در مورد بندهای مندرج در این قطعنامه بود که نتیجه این مباحث تماماً به اطلاع امام می‌رسید و امام نیز مخالفتی با روند مذاکرات مسئولین در مورد بندهای قطعنامه نداشت.

3- اهمیت بندهای قطعنامه تا بدان حد بود که رئیس‌جمهور وقت ـ آیت الله خامنه‌ای ـ در مصاحبه‌ای که با خبرنگاران رسانه‌های مختلف در سازمان ملل داشتند، با اعلام اینکه جمهوری اسلامی قطعنامه را خواهد پذیرفت، این پذیرش را مشروط به مسائلی دانستند و دکتر علی اکبر ولایتی، وزیر خارجه وقت نیز در این رابطه صریحاً اظهار داشت که جمهوری اسلامی قطعنامه را می‌پذیرد اما بر جابه‌جایی بندهای قطعنامه تأکید دارد.

در مجموع می‌توان گفت، چنین به نظر می‌رسد امام از طرفی ضمن اینکه به پذیرش قطعنامه تمایلی نداشته و پذیرش آن را بمثابه نوشیدن جام زهر می‌دانستند، ولی با ادامه روند مذاکرات مسئولان نظام درباره نحوه پذیرش آن مخالفتی نداشته و مانع کار آنان نمی‌شدند و احیاناً به دنبال ایحاد شرایط بهتری برای پایان جنگ بودند.

3- تغییر محور جنگ ازجبهه‌های جنوب به شمال غرب کشور
 
هر کس اندک آشنایی با تاریخ عملیات‌های هشت سال دفاع مقدس داشته باشد، به‌خوبی می‌داند که اگر چه ثقل و محور  عملیات‌های رزمندگان اسلام در جبهه‌های جنوب بود اما رویکرد کلی عملیات‌های رزمندگان اسلام منحصر به جبهه‌های جنوب
نمی‌شد و به تناوب عملیاتهایی نیز در جبهه‌های شمال و میانی کشور انجام می‌شد که برای نمونه می‌توان به بعضی از عملیات‌ها مانند والفجرها و نصرها و... اشاره نمود.

نکته مهمی که در این باره باید به عنوان یک حقیقت مسلم در تاریخ جنگ به آن اشاره نمود، این است که حضرت امام به عنوان فرمانده کل قوا در جریان انجام همه عملیات‌ها بودند و مستمراً مراحل و نتایج نبرد به ایشان منعکس می‌گردید.

سوال اصلی ایناست که در حالی که هیچ چیز از ایشان در جنگ پوشیده نبود، چگونه نویسنده مقاله تغییر موقت محوریت جنگ از جبهه‌های جنوب به شمال در سالهای پایانی جنگ را بدون کسب نظر حضرت ایشان ممکن می‌داند و امام را به مثابهبه کسی می‌داند که فرماندهان جنگ بدون مشورت و کسب نظر ایشان در هر کجا که می‌خواستند عملیات می‌کردند و ایشان را تنها از نتایج تلخ و شیرین عملیات‌ها با خبر می‌ساختند!

آیا این گونه تحلیل‌های سطحی و شخصی، اهانت به امام و منزلت رفیع ایشان نیست؟ آیا کسی در این حقیقت کمترین تردیدی داشته و دارد که اگر نظارت‌ها، هدایت‌های مستمر و هوشمندی‌های مستمر امام نبود، پایان جنگ برای ملت ایران نتیجه‌ای دیگر در
برداشت؟

در پایان، سخنی با نویسنده مقاله و دیگرانی که پرداختن به مسائل جنگ را وسیله‌ای برای عقده‌گشایی سیاسی خود نموده‌اند و با این میراث عظیم امام و رزمندگان و ملت شریف و بزرگ ایران بازی می‌کنند:
شما براستی اگر قصد رازگشایی از حوادث جنگ را دارید، بهتر است بدون هرگونه غرض سیاسی به این ساحت وارد شوید و به جای اینکه به چهره مردان جنگ و فرزندان امام چنگ بزنید و هرازگاهی، محبوب‌های امام از بیت شریف ایشان یا فرماندهان مورد اعتماد امام که جای جای صحیفه نور پر از عبارات تأیید شده حضرتشان درباره آنان است را به گمان خود به مسلخ توهم و تحریفتان
بکشانید، کمی هم  به فکر حفظ میراث‌های ارزشمند امام باشید. میراثی که با نثار خون بهترین جوانان و فرزندان این آب و خاک به دست آمده و باید درکمال دقت وامانت به نسلهای آینده سپرده شود.

روزگار عجیبی است. قاعدین دیروز از مجاهدان جنگ طلبکار شده‌اند!
آری افسوس که جعبه سیاه جنگ گشوده نشد،افسوس که جنگ را قیامتی نبود تا در همان زمان پایان جنگ تکلیف کسانی که به رغم آن همه خروش‌های روح اللهی قدم به میدانهای شرف و مبارزه در جبهه نگذاشتند، به گونه‌ای روشن شود تا امروز بدهکاران دیروز در قیافه طلبکاران بی‌مایه، درصدد مصادره سرمایه‌های جنگ به نفع خود نباشند.

 و اما آقای رجایی باید بگویم که خود شما نیز همه حقیقت را نگفته اید و فقط حمایت غیراصولی بعمل آورده اید در صورتی که سپاه حق بزرگ تری بر گردن این جنگ دارد و آن هم با سازماندهی نیروهای مردمی البته آن هم مردمی که تنها از امام پیروی می کردند و نه با سخنان نظامی ها کاری داشتند و نه غیر نظامی های وقت که سیاسی بودند.

  شعار عملی رزمندگان اسلام که می گفتند فرمانده کل قوا خمینی روح خدا واقعا از جان و دل بود نه مثل امروزی ها ، ممکن است هنوز وقت نقد کردن هشت سال دفاع مقدس مردم ایران فرا نرسیده باشد و یا فرا رسیده باشد و عده ای آنقدر سرگرم مسال اقتصادی از انواع مختلف شده اند که دیگر فرصتی برای این کار های ندارند و آنانی نیز که مطلبی می نویسند به علت همین ناگفته ها از ذهنیات به گفته شما... استفاده می کنند که قابل قبول طایفه شما نیست. چرا به این روز گرفتار شده ایم ؟ بگذار دردلشان هرچه هست بگویند و در مقابل شماها نیز بجای دفاع از یک فرد بروید سر اصل مطلب اگر اطاعاتی دارید .

متاسفانه باید بگویم که امروزه همه چیز برای مردم ما محرمانه شده و تنها باید عده ای  قلیل از آن آگاه باشند تا بر سر سفره خان نانی برچینند و جگر گوشه های .. به خارج بفرستند تا دلار و یورو کم نیاورند.

 بیاییم و حقیقت را برای مردم بازگو کنیم همانطور که امام راحل و هم اکنون نیز حضرت آقای خامنه ای عمل می کنند.

  نگذارید ناگفته ها به عقده ها یی تبدیل شود که هیچ پاسخی نتواند آنان را قانع کند جز مسائلی که از بیان آنها عاجز هستم . ما دنبال انقلاب اسلامی هستیم و نه دنبال چیز دیگر .

  برادر من امروز روز عقده گشایی شده تا مشکل گشایی. چه کسانی در زمان حضرت امام راحل عقده کرده بودند که امروز متاسفانه شاهد خالی کردن عقده های آنها در نظام مقدسی هستیم که با خون هزاران هزار نفر از بهترین فرزندان این آب و خاک آبیاری شده است.

  قصد این حقیر و کمترین بنده خدا پاسخگویی نیست زیرا خود را در آن حد و اندازه نمی بینیم اما ای کاش مشکل گشایی حضرت امام و رهبر فرزانه انقلاب در بسیاری از افراد دیگر نیز بود که امیدوارم اینطور شود.  سپاه و ارتش سربلند جمهوری اسلامی جنگ را به خوبی اداره کردند و شاهد بودیم که چگونه تجاوزکار معرفی شد و امام در خصوص دست آوردهای هشت سال دفاع مقدس سخنانی گفته اند که اگر خود را پیرو ولایت می دانیم باید آنها را آویزه گوش خودمان نماییم. بنده ماهها بعنوان محور دار در خط مقدم جبهه خدمت می کردم بعنوان بسیجی و... جهادی که امروز نامی از آن نیست. شاهد بودم که بچه ها به خوبی لغت صرفه جویی را معنی می کردند و می شنیدم که این مهمات و تجهیزات مهندسی چگونه بدست می آید. فرماندهان ما خود در خط مقدم بودند و امروز نمی توان بر آنان ایرادی  گرفت.

  حضرت آقای خامنه ای ، هاشمی رفسنجانی و حتی میرحسین موسوی و همه مسوولان وقت و همان موقع بودند مراجعی که زیاد دفاع مقدس را تایید نمی کردند و از رفتن فرزندانشان به جنگ ج می کردند.

  اما امروز فرزندان این نظام و رهبرشان سرافراز از آزمایش بیرون آمده اند و امیدوارم که شکست خوردگان دیروز ( شکست از نفس خود) و لج بازان امروز بگذارند مجددا  حال و های صلح و دوستی بر این خاک حکمفرما شود. لج و لجبازی مشکلی را حل نمی کند. اینکه عده ای شمشیر را از رو بسته اند و می خواهند کمر عده ای از فرماندهانی که به حکم امام این جنگ را اداره می کردند بشکنند کمی به خود بیایند و با اطاعت محض از رهبر فرزانه انقلاب ، در کنار آنان بنیشینند و مصلحت را مصلحت اندیشانه اداره کنند و بدانند که با کنار کشیدن آنان وضع بهتر نمی شود. آقا لج و لج بازی را کنار بگذارید خدایی ناکرده طوری عمل نکنید که مردم به چشمان خود نیز بی اعتماد بشوند که آن وقت باید گفت: همانطور که در زیارت عاشورا می خوانیم ( خدا لعنت کند آنانی راکه به این نظام و انقلاب اسلامی جفا کردند) و ما را به این وضعیت انداختند. این دعا آه و سوز دل یتیمان پدر از دست داده را به همراه خود دارد که یکی از ائمه اطهار می فرموده اند: فاصله بین زمین و عرش خدا تنها به اندازه یک آه کشیدن یتیمی و فردی است که ظلمی به او شده باشد. امروز برخی رفتارها را می توان بعنوان ظلم به این ملت و رهبری آنان قلمداد و معنی کرد. کرد شبستری.




واژه کلیدی :رجایی و واژه کلیدی :تسلیحاتی و واژه کلیدی :مک فارلین