جیرفت سی تی/ هلیل خاموش

اینکه دیروز کجا بوده ایم و امروز کجا هستیم مهم نیست , اما اینکه فردا کجامی رویم مهم تراست, با امید به لایتناهی برای تماشای گلهایی که فردا می رویند برخیزیم.



نویسنده : reza gilany ; ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ٢٩ آذر ۱۳۸۸

گفت وگو با سعید راد/
هنرپیشه ای که در 62 سالگی هم به حرفه ای بودن می اندیشد
"سعید راد" هنرپیشه ای که در 62 سالگی هم به یادگرفتن فن بازیگری فکر می کند، سینماگری است که سالها از سینما به دور بود و در عین حال هیچگاه به طور کامل از صحنه هنر هفتم نیز حذف نشد.
او حالا در شرایطی که به تازگی از نقش کوتاه، اما موثر رضا شاه، در سریال "درچشم باد" فارغ شده، باردیگر به نوعی نشان داد که هنوز تخصص و حرفه ای بودن حرف اول را می زند.
حدود دو ساعتی با این هنرپیشه سینمای کشورمان که اوج فعالیت های هنری اش در دهه 50 و اوایل دهه 60 شمسی بوده ، در اتاق خبر ایرنا، گپ زدیم.
از هرجا و از هر دری سخن گفت؛ از زندگی در غربت، مسافرکشی و بازی در تئاتر؛ بعضی اوقات برای گفتن حرف های دلش آنقدر تعجیل می کرد، که نشان می داد، دوست دارد همه حرف هایش را در همین فرصت کم هم که شده، زده باشد.
برای سعید رادی که در ایرنا ملاقاتش کردیم، گویا پاسخ به سوالات خیلی مهم نبود و علاقه داشت تا حرف ها و ناگفته هایش را بزند؛ از بختک هایی که به جان سینما افتاده اند؛ از روابط فامیلی؛ از نابلدهایی که دکان بازیگری راه انداخته اند و از بازیگرانی که حاضرند به هر قیمت در هر نقشی خودنمایی کنند.
او از محله اش سنگلج، همانجا که به دنیا آمده که بعدها در آن تماشاخانه سنگلج ساخته شد و نیز کوچ به شمیران که دوران کودکی و جوانی اش را در آنجا ساخت، صحبت ها کرد.
ماحصل صحبت های مردی را که با بازی در فیلم "تنگنا"، سری در سینمای قبل از انقلاب درآورد و قصد دارد همچنان ماندنی باشد، می خوانیم:

** من سعید راد 62 سال دارم
من احمد حق پرست راد (سعید راد) متولد چهارم آبان 1325 در محله سنگلج هستم. وقتی پنج سال سن داشتم به اتفاق خانواده به شمیران نقل مکان کردیم.
حرفه بازیگری را از سال 49 با فیلم سینمایی "خداحافظ رفیق" امیر نادری آغاز کردم. آن سال ها حضور در پرده سینما و هنرپیشه شدن کار مشکلی بود و زمانی که من وارد این عرصه شدم تا سال 57 بازیگر دیگری نیامد که بماند.
در آن زمان اگر مردم یک کارگردان یا هنرپیشه ای را نمی پسندیدند و تایید نمی کردند، ادامه کار برای او امکان نداشت.
افراد سرشناس بازیگران را معرفی می کردند، اما ماندگار شدن آنها در صنعت سینما به لیاقت های خود هنرپیشه بستگی داشت. از سال 49 تا 57 در 43 فیلم سینمایی بازی کردم.

** از ورزش به سینما نیامدم
رشته تخصصی من در ورزش بولینگ بود و این ورزش بیشتر به عنوان یک سرگرمی تلقی می شد.
باشگاه بولینگی وجود داشت و تعداد معدودی از افراد عضو آن بودند. اما من همیشه ورزش را دوست داشتم و عضو تیم بسکتبال مدرسه (دبیرستان اندیشه) بودم.
محمد زرین دست کارگردان فیلم سینمایی "فاتحین صحرا" (1350) من را در باشگاه بولینگ دید و از من برای دیدار از پشت صحنه این فیلم دعوت کرد و روزی که رفتم، یکی از هنرپیشه ها نیامده بود که دو پلان به جای آن بازیگر غایب بازی کردم.
امیر نادری در آن زمان عکاس فیلم سینمایی "فاتحین صحرا" بود و دنبال چهره ای جدید برای فیلم خود می گشت.
نادری مرا تشویق کرد تا در فیلم "خداحافظ رفیق" او بازی کنم، ضمن اینکه الفبای بازیگری را به من یاد داد و من وارد عرصه هنری شدم.
در آخرین ساخته وی نیز به نام "ساخت ایران" (1357) نقش یک بوکسور را بازی کردم.
در همه جای دنیا ورزشکارانی چون پله، محمدعلی کلی و شکیل اونیل که به سینما آمدند موفق نشدند و رشد نکردند.
برای بازیگر شدن باید استعداد داشت. یک بازیگر می تواند نقش یک ورزشکار را بازی کند اما ورزشکار نمی تواند یک بازیگر حرفه ای شود.

** غربت نشینی از سال 63 آغاز شد
فیلم سینمایی "سفر سنگ" را سال 55 بازی کردم که توقیف شد اما در اوایل تظاهرات و راهپیمایی ها در سال 57 اکران شد.
پس از پیروزی انقلاب برای نخستین بار در فیلم "برزخی ها" بازی کردم.
سپس در فیلم های "مرز"، "فرمان سید"، "عبور از میدان مین"، "عقاب ها"، "دادشاه" و "خط قرمز" بازی کردم و بعد از آن ممنوع التصویر شدم.
در سال 63 سفر ناخواسته به غربت آغاز شد و پس از 17 سال در سال 1380 به ایران بازگشتم.

** من آدم "فروشی" نبودم
در سفرهایی که پیشتر برای سیاحت و یا شرکت در فستیوال ها داشتم با فضا و محیط خارج از کشور آشنا بودم. من نه تخصصی داشتم و نه پولی که آنجا با آن زندگی کنم، فقط یک بازیگر بودم و این چیزها آنجا خریداری نداشت، چون خودشان به اندازه کافی داشتند.
اما در ایران، در خانه های مردم باز بود و هر زنگی را که می زدی، مهربانی بود و مورد تایید یک ملت بودی. در غربت این حرف ها نبود و من از روز دومی که به کانادا رسیدم، شروع به کار کردم.
در کشورهای دیگر یا باید فروشنده باشی یا سر تعظیم جلوی مشکلات خم کنی و من راه دوم را انتخاب کردم، چون اصلا آدم فروشی نبودم و هیچ وقت در هیچ موقعیتی نخواهم بود. در آنجا خدا به من کمک کرد، ورزش را ادامه دادم و نگذاشتم افسردگی بر من چیره شود. بودن در شغلی که دلیل آن را خودت رقم نزده باشی، بسیار سخت است.

** نگاه به بازیگران حرفه ای و متخصص، مثبت است
نگاه مقامات ارشد کشور به بازیگران حرفه ای و ماندگار، مثبت است و همه آنها چنین هنرمندانی را دوست دارند. به طور قطع مقاماتی که در سطح سیاستگذاری هستند، هرگز راضی نمی شوند یک هنرمند ایرانی، وطن و حرفه اش را ترک کرده و در غربت به کارهایی دور از شان حرفه ای خود بپردازد.
من ایران را دوست دارم، اگر غیر از این بود هرگز به وطن باز نمی گشتم.

** عکس پدرم را به سینه ام سنجاق نکردم
پدرم قبل از انقلاب به عنوان یک مبارز سیاسی کشته شد، اما من عکس پدرم را به سینه ام سنجاق نکردم چون احتیاجی به این کار ندیدم، چرا که لیاقت های خود را باور دارم.
در چهار قسمت مجموعه تلویزیونی "در چشم باد" که نقش رضا شاه را بازی کردم، اگر آن نقش خوب اجرا نمی شد، الان در ایرنا نبودم.
شما حرکت مرا مثبت دیدید و مرا دعوت کردید، این حرکت باید تداوم داشته باشد. چرا من همیشه باید مورد سوال باشم و با عوض شدن هر وزیر به این فکر کنم که آیا وزیر جدید اجازه کار به من را می دهد یا نه؟ این اصلا اصولی و حرفه ای نیست.

** در خارج از کشور تئاتر بازی کردم
در مدت 17 سالی که در خارج از کشور بودم، در تئاتر "آی با کلاه، آی بی کلاه" بازی کردم.
سپس نمایش "آخرین بازی" را که داستان زندگی آدم هایی است که در گذشته خود در خارج از کشور مانده بودند، بازی کردم.
داستان این نمایش بسیار تلخ، درباره بازیگری است که در خارج از کشور عاطل و باطل است.
نقش آن بازیگر را من بازی می کردم. نقش بسیار سخت و نفس گیر بود. این نمایش به مدت شش ماه به روی صحنه رفت و با استقبال چشمگیری مواجه شد.
در حال حاضر هم دوست دارم تئاتر بازی کنم، اما منتظر پیشنهاد یک نقش سخت و نفس گیر هستم.
همچنین در این مدت هیچ وقت خود را از سینما جدا نکردم و فیلم های روز جهان و ایران را تماشا و دنبال کرده ام.
در آنجا یا باید مردم را بخندانی یا برقصانی که من این دو کار را بلد نبودم. من حتی آنجا دست به یک کار تئاتر طنز زدم و وقتی که دیدم نمی توانم، به سرعت بازی در آن را متوقف کردم.
همچنین فیلم کوتاه "سعید" را بازی کردم. این فیلم زندگی افرادی را به تصویر می کشید که هجرت کردند و تحت تاثیر زندگی و روابط اجتماعی خارج از کشور به روابط فامیلی اهمیتی نداده و اقوام خود را طرد می کنند.

** با دوئل به سینما بازگشتم
سال 1380 که به ایران بازگشتم، برای بازی در فیلم سینمایی "زنگی و رومی" به کارگردانی ناصر تقوایی دعوت شدم و آن فیلم بنا به دلایلی نیمه کار ماند.
یک روز در دفتر مجله ای برای یک مصاحبه دعوت شده بودم که آقایی آنجا نشسته بود و من را زیر نظر داشت و بعد متوجه شدم که احمدرضا درویش است و همان ملاقات موجب شد که برای بازی در فیلم سینمایی "دوئل" دعوت شدم.

** در جشن صد سالگی سینما سانسور شدم
در فیلمی که درباره صد سالگی سینما در ایران تهیه شده بود، در شب نمایش آن در جشن خانه سینما، صحنه هایی از فیلم های من را حذف کردند و این همان چیزی بود که گفتم چرا؟
برای اختتامیه جشنواره فیلم فجر کارت دعوتی برای من نیامد و من با بلیت احمدرضا درویش به این مراسم رفتم و باز گفتم چرا؟

** جوزانی تصویر را به خوبی می شناسد
فیلم سینمایی "جاده های سرد" به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی را در سال 1385 دیدم. فیلم تدوین خوبی داشت و جوزانی تصویر را به خوبی می شناخت.
وقتی که به من زنگ زدند و برای بازی در نقش رضاشاه دعوت شدم، به دفتر آقای جوزانی رفتم.
آقای جوزانی از من خواست که رضاشاه را کلیشه ای بازی نکنم و با شیوه، روش و معیارهای خودم به ایفای نقش بپردازم.
سه روز پایانی حکومت رضاشاه خیلی حساس بود و این، مرا برای بازی در این نقش وسوسه کرد و در نهایت آن را پذیرفتم.
بازی در نقش رضا شاه به دلیل ویژگی های خاص این شخصیت تاریخی بسیار سخت بود و در همان ابتدا متوجه شدم که نمی شود با این نقش شوخی کرد.
رضا شاه در سه روز پایانی حکومت خود که با بازی من در این مجموعه تلویزیونی به نمایش در آمد، از روحیات خاصی برخوردار شده بود، از این رو برای نزدیک شدن به چنین روحیه ای، حدود هفت جلد کتاب تاریخی را که به زندگی او می پرداخت، مطالعه کردم.
در مجموع 9 روز برای ایفای نقش رضاشاه، در سه روز پایانی حکومت وی، با عوامل سازنده مجموعه همکاری داشتم و برای طرح گریم نیز فقط از لنز استفاده کردم. می شود می توان گفت "سه روز پایانی حکومت رضا شاه به روایت سعید راد".

** همکاری با جوزانی لذت بخش بود
آقای جوزانی کارگردانی صاحب سبکی است و همکاری کردن با او آموختنی و جذاب بود.
او به من یاد داد که یک بازیگر بطور دایم در حال یادگیری است و در حین یادگیری باید به موقع بگوید که به کمک احتیاج دارد.
او با حفظ احترام، به گونه زیبایی برخی اشتباهات در ایفای نقش رضاشاه را به من انتقال می داد.
آقای جوزانی نگاه دقیقی به این نقش داشت و برای پخته تر شدن آن، کمک بسیاری به من کرد و حالا فکر می کنم که مردم مرا در نقش رضا شاه تایید کرده اند.

** یک بازیگر، هرگز کامل نیست
یک بازیگر باید شجاعت نه گفتن به نقشی را که به او پیشنهاد داده می شود، داشته باشد و از حضور در هر نقشی خودداری کند.
در کشوری که زندگی می کردم، جمله ای در اکثر مکان ها دیده می شد، این بود: "هیچ کس کامل نیست".
یک بازیگر نیز با درک توانایی خود نباید ادعای کامل بودن داشته باشد و نیز باید قبول کند که برای هر نقشی ساخته نشده است.
متاسفانه بسیاری از بازیگران به خاطر در نظر نگرفتن همین نکته، حیثیت هنری خود را از دست دادند. برخی بازیگران شجاعت را در زمانی مصرف می کنند که اصلا خود آن شجاعت به درد نمی خورد.

** هیچ وقت اهل حقه بازی نبودم
در دوران حرفه ای هیچ وقت برای گرفتن نقشی یا بازی در یک اثر سینمایی حقه بازی نکرده ام. در حال حاضر هم دنبال چیزی برای سنجاق کردن به خودم نیستم، من عکس هایم چاپ شده، آنونس هایم رفته و جایزه هایم را گرفته ام.

** لیاقت سینمای ایران "مهمان مامان" و "مادر زن سلام" نیست
سینمای ایران از ظرفیت بسیار بالایی برای جهانی شدن برخوردار است و تولید فیلم های از جنس "مهمان مامان" و "مادر زن سلام" دردی از سینمای ایران دوا نمی کند.
در حال حاضر، سینمای ایران تماشاگر ندارد، مشتری دارد. ما باید در سینمای جهان صاحب صندلی شویم، ما می توانیم با تولید آثار سینمایی ارزشمند تماشاگران را با سالن های سینما آشتی دهیم و در بعد بین المللی نیز به وسیله این صنعت، ارز برای کشور تولید کنیم.

** مسوولان از مشکلات سینما با خبرند
مسوولان فرهنگی از تمام مشکلات موجود در سینما با خبر هستند و گفتن آنها تکرار مکررات است، اما نکته قابل توجه آن است که قدمی برای حل این مشکلات برداشته نمی شود.
همچنین جابه جایی مدیران و تغییر سیاست های فرهنگی با رفتن یک مدیر نیز به عرصه فرهنگی لطمه فراوانی زده است.

** بودجه سینمای ایران کم است
وقتی صحبت از صنعت سینمای ملی ایران می شود، باید امکاناتی نیز در حد چنین عنوانی برای آن فراهم کرد.
متاسفانه هم اکنون بودجه سینمایی ایران کم است و این بودجه نیز کفاف روند پیشرفت و رشد چنین سینمایی را برای رقابت با سینمای جهان نمی دهد.
بسیاری از آثار سینمایی لیاقت بین المللی شدن را دارند، ولی به واسطه عدم بودجه کافی محقق نشده است. سوژه های بکری نیز وجود دارد که همچنان عرضه نشده اند.

** فیلم باید درست باشد
همیشه حضور یک ستاره یا بازیگر معروف در یک فیلم موجب موفقیت آن نمی شود.
گاهی وقت ها برخی کارگردان ها از ستاره ها و بازیگران پنج تا پنج تا در یک فیلم استفاده می کنند و بعد می بینیم فیلم استقبال مردمی نداشته است. فیلم خوب تا یک اثر سینمایی نباشد، مردم استقبال نمی کنند.

** نگاه به سینمای ایران آماتوری است
سینمای ایران طی سال های اخیر از لحاظ فنی، رشد چشمگیری کرده است. ما در حال حاضر صاحب بهترین دوربین ها هستیم و تمامی امکانات سینمایی ما حرفه ای است، اما متاسفانه نگاه غیر حرفه ای به چنین سینمایی، همچنان ادامه دارد.

** اتفاقات پشت صحنه برای کسی مهم نیست
برای اهالی سینما، مسائلی که در پشت صحنه روی می دهد، مهم نیست و آن چیزی که مهم است، اتفاقاتی است که در مقابل دوربین روی می دهد.
سینمای ایران را باید به جایی رساند که اتفاقات پشت و جلوی صحنه مهم شوند.

** مگر اینجا سیسیل است
ما در نظامی اسلامی، انسانی و اخلاقی زندگی می کنیم که همه مسایل آن براساس عدل و اخلاق سنجیده می شود، اما همواره در تمامی محافل و مناسبت ها برخی ادعا می کنند که در سینما مافیا وجود دارد.
اگر مافیا در سینما وجود ندارد، چرا ادعا می شود و اگر وجود دارد، چرا با آن برخورد نمی شود؟ مگر اینجا سیسیل است، اصلا مافیا در ایران یعنی چه؟
عده ای نمی گذارند باور کنیم که ضابطه ای در کار است.

** بختک های سینما نمی گذارند افراد مستعد رشد کنند
در حال حاضر عده ای مثل بختک روی سینمای ایران افتاده اند. در هر پوستر سینمایی تصاویر آنها دیده می شود.
خود آنها کم هستند، روابط فامیلی را نیز به سینما کشانده اند. باند درست می کنند، دست به خلق سوپر استار می زنند و به جوانانی که خیلی بهتر از آنها می توانند در سینما بدرخشند و به عرصه هنر و فرهنگ خدمت کنند، میدان نمی دهند.

** به کلاس های بازیگری حساسیت دارم
نسبت به کلاس های بازیگری حساسیت دارم، زیرا وقتی بازی هنرجویانی را که از این کلاس ها فارغ التحصیل می شوند، نگاه می کنم، متوجه می شوم که چه شیوه کهنه ای به آنان آموخته شده است.
معلوم نیست که چه چیزی به این هنرجوها آموخته می شود که فقط بلد هستند خوب گریه کنند.
در برخی مواقع می بینیم کلاس های بازیگری متعلق به افرادی است که در طول کاری خود یک اثر سینمایی حرفه ای بازی نکرده و یا نساخته اند.
اگر تنها حضور در چند فیلم سینمایی شرط کافی برای ایجاد یک کلاس بازیگری است، وزارت ارشاد باید پیش از همه به من مجوز تاسیس کلاس بازیگری بدهد.

** خوش تیپی تنها شرط بازیگر شدن نیست
افراد علاقه مند برای ورود به سینما باید بدانند که خوش تیپی تنها شرط حضور در این عرصه نیست. جوانانی که تصور می کنند با سینما پول دار می شوند نیز بهتر است که سراغ این حرفه نیایند.
یک بازیگر سینما باید از سواد اجتماعی بالایی برخوردار باشد. مطالعه را فراموش نکند و تماشای آثار سینمای کلاسیک و روز جهان را از دست ندهد.

** برخی به هنر بازیگری نگاه کاسبکارانه دارند
برخی افرادی که وارد عرصه بازیگری شده اند، نگاه کاسبکارانه به این هنر دارند و هرگز قدر استعداد و توانایی خود را برای ایفای نقش های اثر گذار ندانسته اند و کبوتر شانسی را که بر دوش آنها نشسته، پرواز داده اند.

** از بازی بعضی بازیگران این نسل لذت می برم
بازی محمدرضا فروتن در فیلم "زیر پوست شهر" فوق العاده بود و من به بازی فروتن در این نقش حسودی کردم.
بازی پژمان بازغی هم در فیلم "دوئل" دست نیافتنی بود.
اما افسوس که از این بازیگران، دیگر نقش ماندگاری ندیدم.

** حرفه ای ها می مانند
برخی بازیگران بدون هیچ دلیلی و بیخودی وارد سینما شده اند. از زمانی که به وطن بازگشتم حدود 30 بازیگر در فیلم های سینمایی دیدم که در حال حاضر هیچ خبری از آنها نیست، برای اینکه همین جوری و بیخودی وارد سینما شده بودند.
اگر این بازیگران حرفه ای بودند، قطعا می ماندند. غیر حرفه ای ها می آیند و می روند. سینما را جدی بگیرید اگر جدی هستید.

** ایرنا به من انرژی مثبت داد
امروز که برای اولین بار به ایرنا آمدم، آن قدر انرژی مثبت گرفتم که ای کاش ساعت هشت صبح قرار می گذاشتم و بیشتر انرژی می گرفتم، برای اینکه فکر می کردم به جایی می آیم که باید در یک اتاق کوچک و در نیم ساعت مصاحبه کنم.
این انرژی، شادی و شعف را جایی به من داده که شاید من انتظار نگاه مهربانی از آن نداشتم.
من در ایرنا یک نگاه ناجور ندیدم و از استقبال دوستانه کارمندان و خبرنگاران با فرهنگ و باسواد ایرنا شارژ شدم و انرژی گرفتم.
من در ایرنا با دوستانی آشنا شدم که ای کاش زودتر این آشنایی صورت می گرفت.
گفت و گو از: امید غیاثوند و زهرا لطفی زاده
  از این دو همکار متشکرم گزارش نسبتا خوبی بود اما جالب تر اینکه ایرنا وارد این عرصه شده و به دور از هر گونه قضاوت و پیش داوری.
یادم می آید که یکی از مسببین اصلی ممنوع التصویرشدن آقای سعید راد ، محسن مخملباف بود که در یکی از فیلم هایش تصویر ایشان را که مربوط به یکی از فیلم های قبل از انقلاب بود نشان داد و بعدا دادو فریاد راه انداخت که چرا باید این افراد در حال حاضر ادعای بازیگری در سینمای انقلاب را داشته باشند. اما باید بگویم که : کار خدا کرده را دست بشر نمی کند. آن خدایی که من می شناسم خدای همه مخلوقات است فرقی ندارد که چه افکاری در سر داری ! زیرا در توبه باز است و خداوند رحمن و رحیم . خدایا چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی و مارستگار .
فرصت را غنیمت شمرده و همینجا از آقای محمد جعفر بهداد بعنوان مدیر عامل ایرنا که با دیدی باز به همه مسایل نگاه می کند تشکر کرده و از خداوند منان برای نامبرده که از کاربلدهای روزگار رسانه ای هستند طلب شادی و سلامتی و طول عمر با عزت دارم.
  گیلانی.



واژه کلیدی :سعید راد و واژه کلیدی :رضا شاه