جیرفت سی تی/ هلیل خاموش

اینکه دیروز کجا بوده ایم و امروز کجا هستیم مهم نیست , اما اینکه فردا کجامی رویم مهم تراست, با امید به لایتناهی برای تماشای گلهایی که فردا می رویند برخیزیم.


 

نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ٦ امرداد ۱۳۸۸

راز آرامگاه وَخشور ایران؟ در مزارشریف چه کسی خفته است؟ شیعی یازرتشتی

 

 
فرید شولیزاده: مزارشریف، آرامگاه وَخشور ایران یا مدفن امام نخست شیعیان؟ این پرسشی است که در این نوشتار کوشش می‌شود در اندازه‌ی توان و دانش نویسنده بدان پاسخ داده شود...
در درون آرامگاه مزارشریف کتیبه‌ای با این درونمایه از فرزانه‌ی اشراق‌پژوه ایرانی «جامی» نصب است که بیانگر واقف بودن این انسان آزاده از حقیقت ماجرای آرامگاه مزارشریف است:

گویند که بیت مصطفا در نجف است
در بلخ بیا ببین چه بیت الشرف است
جامی نه عدن گوی و نه بین الجبلین
خورشید یکی و نورش از هر طرف است

آری همین شعر است که مردم زمان وی آنرا کتیبه کرده‌اند و در آرامگاه مزارشریف نصب کرده‌اند. توجه شما را به این نکته جلب می‌کنم که  هیچ یک از دو تاریخ ولادت و کشته شدن امام اول شیعیان در نوروز اتفاق نیفتاده است در حالی که اسناد تاریخی و متون دینی زرتشتی نشان می‌دهد که روز ششم فروردین«خورداد روز»، زاد روز پیام‌آور خرد و راستی اشو زرتشت اسپنتمان است. پس آیا این همه مراسم پر شکوه نوروز به‌ویژه روزهای نخست که همراه با جشن و سرور توسط افغان‌ها برگزار می‌شود دارای یک پیام روحانی، اجدادی و یک همبستگی ملی با ایرانیان به‌ویژه زرتشتیان نیست؟
درباره‌ی این که چرا و از چه زمان این آرامگاه را به امام اول شیعیان نسبت دادند، ندیده‌ام که پژوهش‌گری خارجی یا داخلی تحقیق کرده باشد ولی در این مورد روایاتی در محل موجود است که سینه‌به‌سینه گشته تا به‌نسل امروز رسیده است. روایت از این قرار است که وقتی ابومسلم خراسانی در بغداد موفق شد که خاندان ملعون بنی‌امیه را سرنگون کند چون بنی‌امیه خاندان علی(ع) را سب می‌کردند پس از استقرار خلافت ابوالعباس سفاح عباسی به زیارت مقبره علی(ع) رفت و تصمیم گرفت که پیکر وی را برای احترام بیشتر به خراسان منتقل کند!
روایت می‌گوید که سپاهیان زیر فرمان ابومسلم بیشتر مرکب از چهار خاندان بودند که بلخی‌ها یکی از این چهار خاندان را تشکیل می‌دادند، می‌گویند چون که هر خاندان بر سر اینکه محل دفن پیکر علی(ع) باید در منطقه ایشان باشد با دیگران بحث و جدل می‌کردند ابومسلم دستور داد که چهار تابوت آماده کردند سپس خود به‌تنهایی پیکر علی(ع) را در تابوت بلخی‌ها قرار داد و سایر تابوت‌ها را با اشیاء دیگر پر کرد و تابوت‌ها را مهر و موم کرد و به چهار خاندان سپرد پس بلخی‌ها تابوت اصلی را با مشقت فراوان به بلخ آوردند و برایش در مکان کنونی[نه مزار شریف] آرامگاه ساختند و تابوت اصلی را در آن آرامگاه دفن کردند.!
این روایت به دلائل گوناگون اساسا" اعتبار تاریخی ندارد چون اولا" ابومسلم خراسانی شیعه نبوده است تا آرامگاه علی(ع) در نجف مورد علاقه او بوده باشد بلکه او نماینده‌ای از  طرف مهدی از آل‌عباس بوده است که با امکانات مالی از مدینه به خراسان اعزام شد تا تازیان مقیم خراسان و تازه مسلمان شدگان خراسانی را علیه بنی‌امیه و به نفع بنی‌عباس؛ نوادگان عباس عموی پیامبر اسلام بشوراند و خلافت را نه به نوادگان علی(ع) بلکه به خاندان عباس برساند.آن چیزی هم که به روشنی در این روایت فراموش شده این است که یک پیرو اهل تسنن چرا به‌خاطر آرمان‌های تشیع خود را به دردسر انداخته و با ارتکاب به گناه نبش قبر، جسد امام اول شیعیان را جابجا کند؟!
از آنجایی که می‌دانیم در صدراسلام، تازیان علاقه بسیاری به تخریب مکان‌های مذهبی سایر ادیان و بنای مسجد بر روی آن از خود نشان می‌دادند[شاهد آن هم ساختن مسجد بر روی آتشکده‌ها و کنیسه‌های یهودیان و کلیساهای مسیحیان است است، مشهودترین آن هم مسجد‌القصی است که بر روی کنیسه معبد سلیمان در اورشلیم ساخته شده] این شیوه‌ی فاتحان عرب شامل حال [نیایشگاه] اَنوش آذر در بلخ نیز شد...این نیانشگاه همان مکان و مکتبی است که آن وخشور آزاده، اشوزرتشت اسپنتمان در سن 77 سالگی و در حال نیایش در آن توسط یک ملعون سیه‌دل به‌نام «توربرادروش» به شهادت رسیده است. حکیم توس در شاهنامه به‌خوبی راوی این داستان است:

سپاهی ز توران بیامد به بلخ
که شد مردم بلخ را روز تلخ
همه بلخ پر غارت و کشتن است
وز ایدر تو را روی برگشتن ست
شهنشاه لهراسب در شهر بلخ
بکشتند و شد روز ما تار و تلخ
وز آن به نوش آذر اندر شدند
رد و هیربد را همه سر زدند
ز خونشان فروزنده اتش بمرد
چنین بدکنش خوار نتوان شمرد

برپایهی برخی دیدگاه‌ها،پس از تازش تورانیان دیویسنا به بلخ که منجر به ویرانی شهر و قتل عام مردم مزدیسنا آن دیار شد و شهادت وخشور بزرگ و بسیاری از مومنین را نیز در پی‌داشت، یاران و مریدان برجامانده پیکر پاک و در خون غلتیده‌ی پیامبر خدا را در همان مکتب و نیایشگاهی که مردم را پند می‌داد و راهنمایی می‌کرد، دفن کردند...
از دیدگاه نگارنده با توجه به شواهد تاریخی موجود مزارشریف را می‌توان به‌عنوان آرامگاه اشوزرتشت پذیرفت. شاید اگر امکان اکتشافات علمی در این مکان فراهم شود بتوان به آثار و نشان استواری در این مورد دست یافت.پیش از این مزارشریف در پیرامون شهر بلخ قرار داشت اما بعد از تازش اعراب و شیوع شیعیگری و سپس ویرانی بلخ به‌دست مغولان، آرام آرام به یک شهر بزرگ تبدیل شده. بی‌گمان ایرانیان زرتشتی تا پیش از یورش تازیان می‌دانستند که آرامگاه اشوزرتشت کجا بوده است ولی پس از آن‌که تمام آثار مکتوب ایرانیان توسط تازیان سوزانیده شد نسل‌های پسین از هویت و تاریخ خود بی‌اطلاع ماندند به‌طوری که تا پیش از مسافرت «حسن صباح» به مصر و بازدید وی از کتابخانه‌های اسکندریه و پیش از تکثیر و توزیع شاهنامه فردوسی ایرانیان هیچ‌گونه اطلاعی از هویت خود نداشتند.از این پیش اماکن در ایران به تعداد زیادی موجود است، مانند آرامگاه یعقوب لیث در شوشتر، آتشکده آذرگشنسب در شیز[تخت سلیمان]، آرامگاه کورش بزرگ در پاسارگاد [آرامگاه مادر سلیمان] و... که با همین تمهید محفوظ مانده‌اند. من پیشینه‌ی باستانی برخی از آنها را گردآوری کرده‌ام که در آینده در یک جستار کامل در مقابل دیدگان شما قرار خواهم داد.
دور از انتظار نخواهد بود اگر در پشت لایه‌های نماکاری شده سازه‌ی کنونی مزار شریف، ساختمان دیگری با سبک معماری دوره های کهن تر ایران نهفته باشد.صحنه‌ای که شاید روزی به رویت آیندگان برسد...ایدون باد.


+ نوشته شده توسط امرداد در دوشنبه 1388/05/05



واژه کلیدی :مزارشریف و واژه کلیدی :ابومسلم و واژه کلیدی :جامی و واژه کلیدی :آرامگاه