جیرفت سی تی/ هلیل خاموش

اینکه دیروز کجا بوده ایم و امروز کجا هستیم مهم نیست , اما اینکه فردا کجامی رویم مهم تراست, با امید به لایتناهی برای تماشای گلهایی که فردا می رویند برخیزیم.



آیا  آقای ده نمکی به جبهه رفته است؟
با دیدن فیلم معراجی ها به شک ا فتادم که ده نمکی به جبهه رفته باشد! اگر دلیلش  را واگو کنم شاید شما هم با من هم عقیده شوید.!
 در یکی از دیالوگ های فیلم به نقل از روحانی خطاب به پدر بسیجی  می شنویم: پسرش رفته و اینجا نیست و در پاسخ به پدر ادمه می دهد که کمی آن طرف تر و بعد می رسد به خرمشهر و   چند کیلومتر آن طرف تر آن یعنی شلمچه!
 آن عده ای که  جبهه رفته اند و یا بازدیدی  از جبهه ها به خصوص در شلمچه داشته اند به خوبی می د انند که در این منطقه به جز  پادگان حمید آن هم در ابتدای جاده  اهواز به خرمشهر  هیچ پستی و بلندی دیگری وجود ندارد و آنچه هست تنها یک دشت است که دژ مرزی ایران و عراق از همه جای آن نمایان است.
در فیلم ده نمکی مشاهده می کنیم که رزمندگان در میان تپه ماهورهایی درحال جنگ با بعثیون عراقی هستند. حتی آن عده ای که از طریق مرز شلمچه به عراق و کربلا و نجف نیز سفر کرده اند می دانند که از بصره تا   خود نجف و حتی کربلا  چنین  مکانهایی وجود ندارد   جز حرم مولا و مقتدایمان حضرت علی (ع).
   یاد حرفی از سردار سرافراز اسلام حاج قاسم سلیمانی افتادم ( در دفتر فرماندهی لشکر ثارالله در قلعه گنج از توابع کرمان) تعریف می کرد : فردی را دیدم که برای گرفتن امضای تاییده جبهه به من مراجعه کرده بود به او گفتم: بگو ببینم در جبهه پاسگاه زید و شلمچه آن موقع که عراق دره های اطراف را بمباران می کرد شما کجا بودید و چه می کردید؟ آن فرد جواب داد که در بالای قله بودم و درحال پاکسازی سنگرها!
بعد آقای  سلیمانی ادامه داد که فرم تاییده جبهه او را مقابل پاره پاره کردم و موضوع را پیگیری کردم که  چرا و به  چ ه مناسبت برای افرادی که حتی موقعیت جغرافیایی  خرمشهر را نمی دانند تا چه برسد به حضور در جبهه ها اینگونه گواهی حضور در جبهه  های جنگ را صادر می کنید.
بماند و بگذریم    زیرا مظلوم تر از بسیجیان و جهادگران این سنگر سازان بی سنگر حاضر در جبهه ها تاکنون ندیده ام.
در فیلم ده نمکی مکانهایی به اسم  جبهه های جنوب یعنی طلائیه تا شلمچه به نمایش گذاشته می شود که  همه بینندگان را به اشتباه می اندازد.
ممکن است بگوید که امکانات نبود. و این برای اولین بار نیست زیرا در  دو سریال نیز مشاهده کردم که هنرپیشه های آن برای ورود به خرمشهر از  پیچ هایی عبور می کردند که از لابلای تپه هایی عبور می کرد که  همان تپه های اطراف شهرک سینمایی دفاع مقدس بود.
بعد از آقای ده نمکی جبهه رفته باید    پرسید که در کدام جبهه یک فرد غیر نظامی را به سادگی راه می دادند آن هم در سنگرهای فرماندهی و در کدام جبهه یک  گردان  خودش حمله می کرد بدون آنکه عقبه ای داشته باشد.
هرکس این فیلم را ببیند فکر می کند عده ای بعنوان یک گردان آن هم در سا لهای پایانی جنگ  به جبهه ها می رفتند و  می توانستند که عملیات ایزایی داشته باشند.
 هر  چند که صحنه های  پایانی معراجی ها شباهت های زیادی با عملیات غرورآفرین کربلای پنج و حتی چهار داشت به خصوص آنجایی که عراقی ها بچه ها را تیر خلاص می زدند و با تانک ها از روی آنان عبور می کردند و یا دست و پاهای قطع شده  ا ما این دلیل نمی شود که جغرافیایی  جنگ را آنطور که دلمان می خواهد نمایش بدهیم زیرا مردم  با دیدن این فیلم ها فکر می کنند که شلمچه و پاسگاه زید و  جفیر و حتی طلائیه مملو از تپه ماهورهای اینچنینی بوده است.
 برنامه راز را نیز تماشا کردم و باید به ده نمکی بگویم همانها که آنروز در صف کنکور بودند امروز از افتخارآفرینان انرژی هسته ای صلح آمیز و نانو فن آوریهای پیشرفته این کشور هستند و هر روز شا هد شکفتن آنان در جبهه های فرهنگی و علمی هستیم.
اگر صف های کنکور نبود امروز نیز باید شاهد افزایش تعداد پزشکان پاکستانی ، هندی  ، بنگلادشی و حتی افریقایی در جمهوری اسلامی ایران می بودیم.
افتخارمان این است که  هم زمان با هشت سال دفاع مقدس لحظه ای دانشگاههای ما تعطیل نشد که بماند بلکه دانشگاه آزاد اسلامی نیز بعنوان افتخار نظام جمهوری اسلامی راه اندازی شد که همه شاهد برکات آن در کشور هستیم.
  با آن امکاناتی که ما در جبهه ها داشتیم بیشتر از این ظرفیت وجود نداشت زیرا ما مهمات نداشتیم واز لحاظ  جنگ افزار نیز فقیر بودیم طوریکه در عملیات والفجر یک  تنها یک تانک از ما پشتیبانی می کرد  و آن هم بوسیله موشک هدایت شونده بعثی ها منهدم شد.
در زمینه مهندسی رزمی نیز اینطور بود زیرا کمتر کشوری حاضر می شد که دستگاههای سنگین آن هم به نام جبهه به ما بفروشد ، خلاصه ما جنگ را با دفاع جانانه این مردم و رهبری های خردمندانه بنیانگذار جمهوری اسلامی با پیروزی پشت سر گذاشتیم .