جیرفت سی تی/ هلیل خاموش

اینکه دیروز کجا بوده ایم و امروز کجا هستیم مهم نیست , اما اینکه فردا کجامی رویم مهم تراست, با امید به لایتناهی برای تماشای گلهایی که فردا می رویند برخیزیم.



نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ٢٤ مهر ۱۳٩۳

رضا گیلانی.

گفتم  بفریبم  که فریبم ندهند باز.

با هر فریبی که فریفتم –

دلکم باز شد و من نفریفتم.

ای دل ، دل بی وایه من.

دلک نازک من.

بفریبم به فریبای دگر باز.

از هر فریبا که  رخی  بربگرفتم.

بفریفتم دل خود را به فریبای دگر باز.

دلک بی وایه ام  را بفریفتم به فریبای فریبی.

  ********.

رگ من  را بزدند با دل فرمان فریبی.(امیرکبیر)

هر خدنگی که خدنگ نیست .

این خدنگی که رها شد ز لبان دوست دشمن

هر دو را بفریفت  لیک  چو معما برون شد.

 فریبایان بفریبند دل دلکان  را.

ما نیز بفریبیم  سر، سردار سران را.

هر که را ما فریفتیم  او نیز دگری را بفریفت.

*************.

لیک هر فریبی  ز فریبایان عالم نبود.

دل اگر دل بود ، نخورد زفریبایان عالم فریبی.

 ما همه فریب خوردگان دو جهانیم

آن یکی را به انجیری بفروختیم.

این یکی را نیز به فریبی بفروشیم.

هر دو جا، ما فریب خورده ایم.

آن یکی  بیرون کرد ما را از بهشت.

این یکی  ما را  بفرستد به قعر جهنم.!!!!!

ما فریب خوردگان دو جهانیم بیا.

باز بفریبیم تا نفریبند ما را.

**********************.

گفته بودم  بفریبش به فریبای دلش.

پاسخ آمد: نتوان باز فریفتش به تمنای دلش.

 دلک سرکشش  را مهار کرده است.

با دو دست خودش او را  جدا کرده است.

********************.

دل اگر خدا پرستی هه در رخ علی بین . به خدا شناختم من ......) 23 مهرماه 93 غدیر ساحلی تا خور شیلات.ر. گیلانی. بندرعباس.




واژه کلیدی :فریبا و واژه کلیدی :دل و واژه کلیدی :جهنم و واژه کلیدی :فریب خوردگان




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢۳ مهر ۱۳٩۳

حافظ سرمشق میانه روی و اعتدال

به نظر می رسد نزدیک شدن نگاه حکمروایی به ذهن و زبان حافظ برای جامعه امروز ما منافع فراوانی داشته باشد. نه تنها جامعه ایرانی بلکه دولت هم در ایران نیازمند آن است که خود را در آیینه حافظ باز بیند. مسأله دولت هم مثل هر مسأله ایرانی در اندیشه اجتماعی و اخلاقی حافظ جا دارد.

از مفاهیمی که حافظ به آنها پرداخته است و از نگاه او به جامعه و حکومت و محیط پیرامونی می توان بهره های کاربردی نیز برد. نگاه او نقادانه و موشکافانه و چند وجهی و در عین حال صریح است.

«روز بزرگداشت حافظ» فرصتی مغتنم برای ما ایرانیان است که در دور و نزدیک کشور با قصه او «شبی خوش» را «دراز کنیم».

معاشران گره از زلف یار باز کنید/ شبی خوش است به این قصه اش دراز کنید        

حضور میهمانان حافظ شناس و حافظ دوست خارجی و ایرانی که در کنار مزار او گرد آمده اند جلوه ای از همین اشتیاق بی انتها به مدد خواستن از آن وجود یگانه است. مقدم همه اندیشمندان و هنرمندان و صاحبنظران ارجمند را گرامی می دارم و پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید غدیر خم را تبریک عرض می کنم. من از باب احترام و عرض ادب به این محفل انس آمده ام. دست اندرکاران امور اجرایی وقتی به جمع صاحبان فضیلت و دانش می آیند بهتر آن است که لب بر بندند و گوش بگشایند، مخاطب باشند نه متکلم و متناسب با جایگاه و مسئولیت خود سخن گویند.

من حافظ شناس نیستم، اما مثل هر ایرانی حافظ دوستم و به عنوان نماینده دولت جمهوری اسلامی ایران آمده ام تا به او که معرف اندیشه دینی و یکی از برجسته ترین سخنگویان فرهنگ ایرانی و زبان فارسی است، ادای احترام کنم. مقام معظم رهبری در کنگره بین المللی بزرگداشت ششصدمین سال تولد حافظ به خوبی جایگاه او را در جامعه، فرهنگ و نظام ما تبیین کردند و فرمودند: «حافظ درخشان ترین ستاره فرهنگ فارسی است. در طول این چند قرن تا امروز هیچ شاعری به قدر حافظ در اعماق و زوایای ذهن و دل ملت ما نفوذ نکرده است. او شاعر تمامی قرن هاست و همه قشرها از عرفای مجذوب جلوه های الهی تا ادیبان و شاعران خوش ذوق، تا رندان بی سروپا و تا مردم معمولی هرکدام در حافظ سخن خود را یافته اند و به زبان او شرح وصف حال خود را سروده اند.

شاعری که دیوان او در همه جای این کشور و در بسیاری از خانه ها با قداست و حرمت در کنار کتاب الهی گذاشته می شود. شاعری که لفظ و معنا و قالب و محتوا را با هم به اوج رسانده است و در هر مقوله ای زبده ترین و موجزترین و شیرین ترین گفته را دارد.»

حافظ زبان ناگفتنی های ما است و هر ایرانی به قدر فهمش خود را از آن دریای معرفت سیراب می داند. اجازه می خواهم از این باب برای آنکه بر بساط شما نکته دانان به گزاف سخن نگفته باشم، از نیاز امروز دولت و دستگاه مدیریتی کشور به فهم حافظانه سخن به میان آورم. کاش من هم می توانستم مثل شما دل به دریای او بسپارم و به این نیاز با زبان خود او بپردازم ولی چه می شود کرد که در این باب متأسفانه از ظرافت های معرفتی و زبانی او به دورم. علاوه بر این اهل کرمانم، اگر چه به قرابت حافظ شیرازی با خواجوی کرمانی افتخار می کنم اما مثل همشهری اندیشمند و خوش زبان کرمانی ام زنده یاد دکتر ابراهیم باستانی پاریزی در این حسرت هم هستم که کاش خداوند تبارک و تعالی در کنار سفر به یزد یا سفر احتمالی اصفهان، یا سفر بی سرانجام دریایی هرمز، یک بار خیال سفر کرمان را در مخیله حافظ شیراز انداخته بود و در نتیجه نام کرمان، حتی یکبار، آری فقط یکبار در دیوان حافظ آمده بود.

به نظر می رسد نزدیک شدن نگاه حکمروایی به ذهن و زبان حافظ برای جامعه امروز ما منافع فراوانی داشته باشد. نه تنها جامعه ایرانی بلکه دولت هم در ایران نیازمند آن است که خود را در آیینه حافظ باز بیند. مسأله دولت هم مثل هر مسأله ایرانی در اندیشه اجتماعی و اخلاقی حافظ جا دارد. از مفاهیمی که حافظ به آنها پرداخته است و از نگاه او به جامعه و حکومت و محیط پیرامونی می توان بهره های کاربردی نیز برد. نگاه او نقادانه و موشکافانه و چند وجهی و در عین حال صریح است، پس چه بهتر که متفکران و محققان امروز برای انسانی تر و اخلاقی تر شدن نهاد حکومت و نظام اجرایی کشور طرحی نو دراندازند و اندیشه حافظ را علاوه بر جامعه و مردم به درون دولت و دستگاه های رسمی نیز وارد کنند.

 من در حد برداشت یک دست اندرکار امور اجرایی کشور به چند مفهوم اساسی در تفکر حافظ اشاره می کنم که برای ما مصرف کنندگان اندیشه در نظام رسمی و اداری کشور می تواند درس آموز باشد. روشن است که این باب را حافظ شناسان و اصحاب معرفت و دانش می توانند و باید گشوده تر کنند:

1- درک «فرصت ها» و مغتنم شمردن «اوقات» برای دستگاه حکومت: در اندیشه حافظ باید قدر وقت را شناخت، چون اگر چنین نشود از حاصل اوقات تنها خجالت باقی می ماند.

قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند / بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم

به نظر او تمام توان را باید برای غنیمت دانستن وقت به کار برد و حاصل حیات را همان تلاش به موقعی دانست که نتیجه آن دستاوردی نیکو برای دولت و ملت باشد. اگر هر کس بداند که پایان امور نتیجه وقت شناسی است و هر وقت خوش را که دست دهد باید مغتنم بشمارد، سرنوشت او و جامعه اش به گونه ای بهتر رقم می خورد.

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار / کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

راستی اگر دولت ها و دولتمردان از همین منظر به «فرصت ها» و «تهدیدهای» پیش روی جامعه و کشور می نگریستند و بنگرند چه قدر در وضع امروز و فردای ما بهبود به وجود می آید؟

2- تقدم عدالت و دادگری بر عبادت و اطاعت در حکمرانی: در اندیشه حافظ دادگری و عدالت وظیفه نخست صاحبات قدرت است. به نظر او قدر یک ساعت عمری که در آن داد باشد از طاعت و زهد صد ساله برای حکمروایان بیشتر است.

شاه را به بود از طاعت صد ساله و زهد / قدر یکساعت عمری که در او داد کند

مقبولیت دولتمردان به این اعتبار از «دادگستری» آنان در عمل نشأت می گیرد و به زبان خود او به قد و چهره، آن کس شاه خوبان می شود که به جای تکیه بر «زر و گنج و درم» دادگستری پیشه کند و در پی دل جویی از فرودستان باشد.

به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد / جهان بگیرد اگر دادگستری داند

توانگرا دل درویش خود به دست آور/ که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

3- مدارا و پرهیز از خشونت: در ذهن و زبان حافظ، گفتمان غالب «روا داری»، پرهیز از خشونت و ترویج صلح و دوستی است. به نظر او آسایش دو گیتی تفسیر دو حرف بیش نیست: «با دوستان مروت» و «با دشمنان مدارا»

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است / با دوستان مروت با دشمنان مدارا

و آن کس که خشونت پیشه کند سود و سرمایه خود را یکجا به باد می دهد

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی / سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

از این رو با فروتنی یک حرف بیشتر ندارد: اینکه صلح بهتر از جنگ و منازعه است

یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است؟ / ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری

برای هر دولت و قدرتی هیچ رویکردی خوش فرجام تر از انتخاب مدارا در برابر شهروندان و زدودن ابعاد مختلف خشونت از سازمان جامعه و روندهای حاکم بر اداره امور نیست.

4- اجتناب از عیب جویی و اعتقاد به برائت: از نظر حافظ کمال انسانی در باور به پاکی ذات اوست. آنکه در پی عیب جویی و متهم انگاشتن دیگران است، بهره ای از ارزش های والای انسانی ندارد. به زبان خود او:« که هر که بی هنر افتد، نظر به عیب کند»

کمال سرّ محبت ببین نه نقص گناه / که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند

و عیب جویی از آحاد مردم چه درویش و چه توانگر، به کم یا بیش بد است. کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بداست / کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم

با چنین نگاهی مسئولیت دولت ها و دولتمردان در قبال شهروندانشان، در وهله نخست مسئولیتی اخلاقی و حقوقی بر پایه حفظ حریم ها و حرمت هاست. نه چشم گشودن بر عیب شهروندان و متهم پنداری آنان.

5- نگاه اعتدالی به زندگی اجتماعی و رد افراط و زورمداری: حافظ به زندگی انسان و روابط اجتماعی نگاهی واقعی و به دور از افراط و تفریط های رایج زیر هر نامی حتی نام دین دارد. این درحالی است که او حافظ قرآن است و هر چه دارد به گفته خودش از «دولت قرآن دارد»

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ / هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

منفورترین چهره از نظر حافظ «محتسب» است. غیر قابل اعتماد و به دنبال آزار مردم است و مجال زندگی به آنان نمی دهد. حافظ به واقع شریک همه لحظه های زندگی شهروندان و حاضر در هر ساحتی از حیات اجتماعی آنان است از این رو مدام انسان را به میانه روی و اعتدال در جنبه های مختلف وجود دعوت می کند و از اعمال زور، افراط و تزویر به هر نام و در هر جا برحذر می دارد. راستی اگر این بینش و منش، در شمار اخلاق و رویه های اصحاب قدرت و کارگزاران هر دولتی درآید تا چه حد آسایش و آرامش همگانی و پیشرفت اجتماعی به دنبال می آید.

ما مسئولان که غرق در کار روزمره و اجرایی هستیم به نگاه و سخن نو بسیار نیازمندیم. نیاز ما پاک شدن ذهن ها و دیده ها در حکومت و جامعه از رسوباتی است که کار خدمت و پیشرفت را دشوار می کند. و توان شما کمک به دولت و مردم در زدودن غبارها و موانع از اندیشه ها و زبان ها و رفتار هاست. حافظ در این میان یک سرمایه و منبع بزرگ است، کمک کنید که از این سرمایه معنوی و تاریخی بتوانیم استفاده «روزآمد» کنیم. ان شاء الله

دکتر جهانگیری ، بزرگداشت خواجه شیراز




واژه کلیدی :نماینده دولت و واژه کلیدی :ابراهیم باستانی پاریزی و واژه کلیدی :حافظ و واژه کلیدی :صاحبان قدرت




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢۳ مهر ۱۳٩۳

حافظ سرمشق میانه روی و اعتدال

به نظر می رسد نزدیک شدن نگاه حکمروایی به ذهن و زبان حافظ برای جامعه امروز ما منافع فراوانی داشته باشد. نه تنها جامعه ایرانی بلکه دولت هم در ایران نیازمند آن است که خود را در آیینه حافظ باز بیند. مسأله دولت هم مثل هر مسأله ایرانی در اندیشه اجتماعی و اخلاقی حافظ جا دارد.

از مفاهیمی که حافظ به آنها پرداخته است و از نگاه او به جامعه و حکومت و محیط پیرامونی می توان بهره های کاربردی نیز برد. نگاه او نقادانه و موشکافانه و چند وجهی و در عین حال صریح است.

«روز بزرگداشت حافظ» فرصتی مغتنم برای ما ایرانیان است که در دور و نزدیک کشور با قصه او «شبی خوش» را «دراز کنیم».

معاشران گره از زلف یار باز کنید/ شبی خوش است به این قصه اش دراز کنید        

حضور میهمانان حافظ شناس و حافظ دوست خارجی و ایرانی که در کنار مزار او گرد آمده اند جلوه ای از همین اشتیاق بی انتها به مدد خواستن از آن وجود یگانه است. مقدم همه اندیشمندان و هنرمندان و صاحبنظران ارجمند را گرامی می دارم و پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید غدیر خم را تبریک عرض می کنم. من از باب احترام و عرض ادب به این محفل انس آمده ام. دست اندرکاران امور اجرایی وقتی به جمع صاحبان فضیلت و دانش می آیند بهتر آن است که لب بر بندند و گوش بگشایند، مخاطب باشند نه متکلم و متناسب با جایگاه و مسئولیت خود سخن گویند.

من حافظ شناس نیستم، اما مثل هر ایرانی حافظ دوستم و به عنوان نماینده دولت جمهوری اسلامی ایران آمده ام تا به او که معرف اندیشه دینی و یکی از برجسته ترین سخنگویان فرهنگ ایرانی و زبان فارسی است، ادای احترام کنم. مقام معظم رهبری در کنگره بین المللی بزرگداشت ششصدمین سال تولد حافظ به خوبی جایگاه او را در جامعه، فرهنگ و نظام ما تبیین کردند و فرمودند: «حافظ درخشان ترین ستاره فرهنگ فارسی است. در طول این چند قرن تا امروز هیچ شاعری به قدر حافظ در اعماق و زوایای ذهن و دل ملت ما نفوذ نکرده است. او شاعر تمامی قرن هاست و همه قشرها از عرفای مجذوب جلوه های الهی تا ادیبان و شاعران خوش ذوق، تا رندان بی سروپا و تا مردم معمولی هرکدام در حافظ سخن خود را یافته اند و به زبان او شرح وصف حال خود را سروده اند.

شاعری که دیوان او در همه جای این کشور و در بسیاری از خانه ها با قداست و حرمت در کنار کتاب الهی گذاشته می شود. شاعری که لفظ و معنا و قالب و محتوا را با هم به اوج رسانده است و در هر مقوله ای زبده ترین و موجزترین و شیرین ترین گفته را دارد.»

حافظ زبان ناگفتنی های ما است و هر ایرانی به قدر فهمش خود را از آن دریای معرفت سیراب می داند. اجازه می خواهم از این باب برای آنکه بر بساط شما نکته دانان به گزاف سخن نگفته باشم، از نیاز امروز دولت و دستگاه مدیریتی کشور به فهم حافظانه سخن به میان آورم. کاش من هم می توانستم مثل شما دل به دریای او بسپارم و به این نیاز با زبان خود او بپردازم ولی چه می شود کرد که در این باب متأسفانه از ظرافت های معرفتی و زبانی او به دورم. علاوه بر این اهل کرمانم، اگر چه به قرابت حافظ شیرازی با خواجوی کرمانی افتخار می کنم اما مثل همشهری اندیشمند و خوش زبان کرمانی ام زنده یاد دکتر ابراهیم باستانی پاریزی در این حسرت هم هستم که کاش خداوند تبارک و تعالی در کنار سفر به یزد یا سفر احتمالی اصفهان، یا سفر بی سرانجام دریایی هرمز، یک بار خیال سفر کرمان را در مخیله حافظ شیراز انداخته بود و در نتیجه نام کرمان، حتی یکبار، آری فقط یکبار در دیوان حافظ آمده بود.

به نظر می رسد نزدیک شدن نگاه حکمروایی به ذهن و زبان حافظ برای جامعه امروز ما منافع فراوانی داشته باشد. نه تنها جامعه ایرانی بلکه دولت هم در ایران نیازمند آن است که خود را در آیینه حافظ باز بیند. مسأله دولت هم مثل هر مسأله ایرانی در اندیشه اجتماعی و اخلاقی حافظ جا دارد. از مفاهیمی که حافظ به آنها پرداخته است و از نگاه او به جامعه و حکومت و محیط پیرامونی می توان بهره های کاربردی نیز برد. نگاه او نقادانه و موشکافانه و چند وجهی و در عین حال صریح است، پس چه بهتر که متفکران و محققان امروز برای انسانی تر و اخلاقی تر شدن نهاد حکومت و نظام اجرایی کشور طرحی نو دراندازند و اندیشه حافظ را علاوه بر جامعه و مردم به درون دولت و دستگاه های رسمی نیز وارد کنند.

 من در حد برداشت یک دست اندرکار امور اجرایی کشور به چند مفهوم اساسی در تفکر حافظ اشاره می کنم که برای ما مصرف کنندگان اندیشه در نظام رسمی و اداری کشور می تواند درس آموز باشد. روشن است که این باب را حافظ شناسان و اصحاب معرفت و دانش می توانند و باید گشوده تر کنند:

1- درک «فرصت ها» و مغتنم شمردن «اوقات» برای دستگاه حکومت: در اندیشه حافظ باید قدر وقت را شناخت، چون اگر چنین نشود از حاصل اوقات تنها خجالت باقی می ماند.

قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند / بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم

به نظر او تمام توان را باید برای غنیمت دانستن وقت به کار برد و حاصل حیات را همان تلاش به موقعی دانست که نتیجه آن دستاوردی نیکو برای دولت و ملت باشد. اگر هر کس بداند که پایان امور نتیجه وقت شناسی است و هر وقت خوش را که دست دهد باید مغتنم بشمارد، سرنوشت او و جامعه اش به گونه ای بهتر رقم می خورد.

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار / کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

راستی اگر دولت ها و دولتمردان از همین منظر به «فرصت ها» و «تهدیدهای» پیش روی جامعه و کشور می نگریستند و بنگرند چه قدر در وضع امروز و فردای ما بهبود به وجود می آید؟

2- تقدم عدالت و دادگری بر عبادت و اطاعت در حکمرانی: در اندیشه حافظ دادگری و عدالت وظیفه نخست صاحبات قدرت است. به نظر او قدر یک ساعت عمری که در آن داد باشد از طاعت و زهد صد ساله برای حکمروایان بیشتر است.

شاه را به بود از طاعت صد ساله و زهد / قدر یکساعت عمری که در او داد کند

مقبولیت دولتمردان به این اعتبار از «دادگستری» آنان در عمل نشأت می گیرد و به زبان خود او به قد و چهره، آن کس شاه خوبان می شود که به جای تکیه بر «زر و گنج و درم» دادگستری پیشه کند و در پی دل جویی از فرودستان باشد.

به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد / جهان بگیرد اگر دادگستری داند

توانگرا دل درویش خود به دست آور/ که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

3- مدارا و پرهیز از خشونت: در ذهن و زبان حافظ، گفتمان غالب «روا داری»، پرهیز از خشونت و ترویج صلح و دوستی است. به نظر او آسایش دو گیتی تفسیر دو حرف بیش نیست: «با دوستان مروت» و «با دشمنان مدارا»

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است / با دوستان مروت با دشمنان مدارا

و آن کس که خشونت پیشه کند سود و سرمایه خود را یکجا به باد می دهد

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی / سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

از این رو با فروتنی یک حرف بیشتر ندارد: اینکه صلح بهتر از جنگ و منازعه است

یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است؟ / ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری

برای هر دولت و قدرتی هیچ رویکردی خوش فرجام تر از انتخاب مدارا در برابر شهروندان و زدودن ابعاد مختلف خشونت از سازمان جامعه و روندهای حاکم بر اداره امور نیست.

4- اجتناب از عیب جویی و اعتقاد به برائت: از نظر حافظ کمال انسانی در باور به پاکی ذات اوست. آنکه در پی عیب جویی و متهم انگاشتن دیگران است، بهره ای از ارزش های والای انسانی ندارد. به زبان خود او:« که هر که بی هنر افتد، نظر به عیب کند»

کمال سرّ محبت ببین نه نقص گناه / که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند

و عیب جویی از آحاد مردم چه درویش و چه توانگر، به کم یا بیش بد است. کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بداست / کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم

با چنین نگاهی مسئولیت دولت ها و دولتمردان در قبال شهروندانشان، در وهله نخست مسئولیتی اخلاقی و حقوقی بر پایه حفظ حریم ها و حرمت هاست. نه چشم گشودن بر عیب شهروندان و متهم پنداری آنان.

5- نگاه اعتدالی به زندگی اجتماعی و رد افراط و زورمداری: حافظ به زندگی انسان و روابط اجتماعی نگاهی واقعی و به دور از افراط و تفریط های رایج زیر هر نامی حتی نام دین دارد. این درحالی است که او حافظ قرآن است و هر چه دارد به گفته خودش از «دولت قرآن دارد»

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ / هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

منفورترین چهره از نظر حافظ «محتسب» است. غیر قابل اعتماد و به دنبال آزار مردم است و مجال زندگی به آنان نمی دهد. حافظ به واقع شریک همه لحظه های زندگی شهروندان و حاضر در هر ساحتی از حیات اجتماعی آنان است از این رو مدام انسان را به میانه روی و اعتدال در جنبه های مختلف وجود دعوت می کند و از اعمال زور، افراط و تزویر به هر نام و در هر جا برحذر می دارد. راستی اگر این بینش و منش، در شمار اخلاق و رویه های اصحاب قدرت و کارگزاران هر دولتی درآید تا چه حد آسایش و آرامش همگانی و پیشرفت اجتماعی به دنبال می آید.

ما مسئولان که غرق در کار روزمره و اجرایی هستیم به نگاه و سخن نو بسیار نیازمندیم. نیاز ما پاک شدن ذهن ها و دیده ها در حکومت و جامعه از رسوباتی است که کار خدمت و پیشرفت را دشوار می کند. و توان شما کمک به دولت و مردم در زدودن غبارها و موانع از اندیشه ها و زبان ها و رفتار هاست. حافظ در این میان یک سرمایه و منبع بزرگ است، کمک کنید که از این سرمایه معنوی و تاریخی بتوانیم استفاده «روزآمد» کنیم. ان شاء الله

دکتر جهانگیری ، بزرگداشت خواجه شیراز




واژه کلیدی :نماینده دولت و واژه کلیدی :ابراهیم باستانی پاریزی و واژه کلیدی :حافظ و واژه کلیدی :صاحبان قدرت




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢۳ مهر ۱۳٩۳

حافظ سرمشق میانه روی و اعتدال

به نظر می رسد نزدیک شدن نگاه حکمروایی به ذهن و زبان حافظ برای جامعه امروز ما منافع فراوانی داشته باشد. نه تنها جامعه ایرانی بلکه دولت هم در ایران نیازمند آن است که خود را در آیینه حافظ باز بیند. مسأله دولت هم مثل هر مسأله ایرانی در اندیشه اجتماعی و اخلاقی حافظ جا دارد.

از مفاهیمی که حافظ به آنها پرداخته است و از نگاه او به جامعه و حکومت و محیط پیرامونی می توان بهره های کاربردی نیز برد. نگاه او نقادانه و موشکافانه و چند وجهی و در عین حال صریح است.

«روز بزرگداشت حافظ» فرصتی مغتنم برای ما ایرانیان است که در دور و نزدیک کشور با قصه او «شبی خوش» را «دراز کنیم».

معاشران گره از زلف یار باز کنید/ شبی خوش است به این قصه اش دراز کنید        

حضور میهمانان حافظ شناس و حافظ دوست خارجی و ایرانی که در کنار مزار او گرد آمده اند جلوه ای از همین اشتیاق بی انتها به مدد خواستن از آن وجود یگانه است. مقدم همه اندیشمندان و هنرمندان و صاحبنظران ارجمند را گرامی می دارم و پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید غدیر خم را تبریک عرض می کنم. من از باب احترام و عرض ادب به این محفل انس آمده ام. دست اندرکاران امور اجرایی وقتی به جمع صاحبان فضیلت و دانش می آیند بهتر آن است که لب بر بندند و گوش بگشایند، مخاطب باشند نه متکلم و متناسب با جایگاه و مسئولیت خود سخن گویند.

من حافظ شناس نیستم، اما مثل هر ایرانی حافظ دوستم و به عنوان نماینده دولت جمهوری اسلامی ایران آمده ام تا به او که معرف اندیشه دینی و یکی از برجسته ترین سخنگویان فرهنگ ایرانی و زبان فارسی است، ادای احترام کنم. مقام معظم رهبری در کنگره بین المللی بزرگداشت ششصدمین سال تولد حافظ به خوبی جایگاه او را در جامعه، فرهنگ و نظام ما تبیین کردند و فرمودند: «حافظ درخشان ترین ستاره فرهنگ فارسی است. در طول این چند قرن تا امروز هیچ شاعری به قدر حافظ در اعماق و زوایای ذهن و دل ملت ما نفوذ نکرده است. او شاعر تمامی قرن هاست و همه قشرها از عرفای مجذوب جلوه های الهی تا ادیبان و شاعران خوش ذوق، تا رندان بی سروپا و تا مردم معمولی هرکدام در حافظ سخن خود را یافته اند و به زبان او شرح وصف حال خود را سروده اند.

شاعری که دیوان او در همه جای این کشور و در بسیاری از خانه ها با قداست و حرمت در کنار کتاب الهی گذاشته می شود. شاعری که لفظ و معنا و قالب و محتوا را با هم به اوج رسانده است و در هر مقوله ای زبده ترین و موجزترین و شیرین ترین گفته را دارد.»

حافظ زبان ناگفتنی های ما است و هر ایرانی به قدر فهمش خود را از آن دریای معرفت سیراب می داند. اجازه می خواهم از این باب برای آنکه بر بساط شما نکته دانان به گزاف سخن نگفته باشم، از نیاز امروز دولت و دستگاه مدیریتی کشور به فهم حافظانه سخن به میان آورم. کاش من هم می توانستم مثل شما دل به دریای او بسپارم و به این نیاز با زبان خود او بپردازم ولی چه می شود کرد که در این باب متأسفانه از ظرافت های معرفتی و زبانی او به دورم. علاوه بر این اهل کرمانم، اگر چه به قرابت حافظ شیرازی با خواجوی کرمانی افتخار می کنم اما مثل همشهری اندیشمند و خوش زبان کرمانی ام زنده یاد دکتر ابراهیم باستانی پاریزی در این حسرت هم هستم که کاش خداوند تبارک و تعالی در کنار سفر به یزد یا سفر احتمالی اصفهان، یا سفر بی سرانجام دریایی هرمز، یک بار خیال سفر کرمان را در مخیله حافظ شیراز انداخته بود و در نتیجه نام کرمان، حتی یکبار، آری فقط یکبار در دیوان حافظ آمده بود.

به نظر می رسد نزدیک شدن نگاه حکمروایی به ذهن و زبان حافظ برای جامعه امروز ما منافع فراوانی داشته باشد. نه تنها جامعه ایرانی بلکه دولت هم در ایران نیازمند آن است که خود را در آیینه حافظ باز بیند. مسأله دولت هم مثل هر مسأله ایرانی در اندیشه اجتماعی و اخلاقی حافظ جا دارد. از مفاهیمی که حافظ به آنها پرداخته است و از نگاه او به جامعه و حکومت و محیط پیرامونی می توان بهره های کاربردی نیز برد. نگاه او نقادانه و موشکافانه و چند وجهی و در عین حال صریح است، پس چه بهتر که متفکران و محققان امروز برای انسانی تر و اخلاقی تر شدن نهاد حکومت و نظام اجرایی کشور طرحی نو دراندازند و اندیشه حافظ را علاوه بر جامعه و مردم به درون دولت و دستگاه های رسمی نیز وارد کنند.

 من در حد برداشت یک دست اندرکار امور اجرایی کشور به چند مفهوم اساسی در تفکر حافظ اشاره می کنم که برای ما مصرف کنندگان اندیشه در نظام رسمی و اداری کشور می تواند درس آموز باشد. روشن است که این باب را حافظ شناسان و اصحاب معرفت و دانش می توانند و باید گشوده تر کنند:

1- درک «فرصت ها» و مغتنم شمردن «اوقات» برای دستگاه حکومت: در اندیشه حافظ باید قدر وقت را شناخت، چون اگر چنین نشود از حاصل اوقات تنها خجالت باقی می ماند.

قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند / بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم

به نظر او تمام توان را باید برای غنیمت دانستن وقت به کار برد و حاصل حیات را همان تلاش به موقعی دانست که نتیجه آن دستاوردی نیکو برای دولت و ملت باشد. اگر هر کس بداند که پایان امور نتیجه وقت شناسی است و هر وقت خوش را که دست دهد باید مغتنم بشمارد، سرنوشت او و جامعه اش به گونه ای بهتر رقم می خورد.

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار / کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

راستی اگر دولت ها و دولتمردان از همین منظر به «فرصت ها» و «تهدیدهای» پیش روی جامعه و کشور می نگریستند و بنگرند چه قدر در وضع امروز و فردای ما بهبود به وجود می آید؟

2- تقدم عدالت و دادگری بر عبادت و اطاعت در حکمرانی: در اندیشه حافظ دادگری و عدالت وظیفه نخست صاحبات قدرت است. به نظر او قدر یک ساعت عمری که در آن داد باشد از طاعت و زهد صد ساله برای حکمروایان بیشتر است.

شاه را به بود از طاعت صد ساله و زهد / قدر یکساعت عمری که در او داد کند

مقبولیت دولتمردان به این اعتبار از «دادگستری» آنان در عمل نشأت می گیرد و به زبان خود او به قد و چهره، آن کس شاه خوبان می شود که به جای تکیه بر «زر و گنج و درم» دادگستری پیشه کند و در پی دل جویی از فرودستان باشد.

به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد / جهان بگیرد اگر دادگستری داند

توانگرا دل درویش خود به دست آور/ که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

3- مدارا و پرهیز از خشونت: در ذهن و زبان حافظ، گفتمان غالب «روا داری»، پرهیز از خشونت و ترویج صلح و دوستی است. به نظر او آسایش دو گیتی تفسیر دو حرف بیش نیست: «با دوستان مروت» و «با دشمنان مدارا»

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است / با دوستان مروت با دشمنان مدارا

و آن کس که خشونت پیشه کند سود و سرمایه خود را یکجا به باد می دهد

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی / سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

از این رو با فروتنی یک حرف بیشتر ندارد: اینکه صلح بهتر از جنگ و منازعه است

یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است؟ / ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری

برای هر دولت و قدرتی هیچ رویکردی خوش فرجام تر از انتخاب مدارا در برابر شهروندان و زدودن ابعاد مختلف خشونت از سازمان جامعه و روندهای حاکم بر اداره امور نیست.

4- اجتناب از عیب جویی و اعتقاد به برائت: از نظر حافظ کمال انسانی در باور به پاکی ذات اوست. آنکه در پی عیب جویی و متهم انگاشتن دیگران است، بهره ای از ارزش های والای انسانی ندارد. به زبان خود او:« که هر که بی هنر افتد، نظر به عیب کند»

کمال سرّ محبت ببین نه نقص گناه / که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند

و عیب جویی از آحاد مردم چه درویش و چه توانگر، به کم یا بیش بد است. کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بداست / کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم

با چنین نگاهی مسئولیت دولت ها و دولتمردان در قبال شهروندانشان، در وهله نخست مسئولیتی اخلاقی و حقوقی بر پایه حفظ حریم ها و حرمت هاست. نه چشم گشودن بر عیب شهروندان و متهم پنداری آنان.

5- نگاه اعتدالی به زندگی اجتماعی و رد افراط و زورمداری: حافظ به زندگی انسان و روابط اجتماعی نگاهی واقعی و به دور از افراط و تفریط های رایج زیر هر نامی حتی نام دین دارد. این درحالی است که او حافظ قرآن است و هر چه دارد به گفته خودش از «دولت قرآن دارد»

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ / هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

منفورترین چهره از نظر حافظ «محتسب» است. غیر قابل اعتماد و به دنبال آزار مردم است و مجال زندگی به آنان نمی دهد. حافظ به واقع شریک همه لحظه های زندگی شهروندان و حاضر در هر ساحتی از حیات اجتماعی آنان است از این رو مدام انسان را به میانه روی و اعتدال در جنبه های مختلف وجود دعوت می کند و از اعمال زور، افراط و تزویر به هر نام و در هر جا برحذر می دارد. راستی اگر این بینش و منش، در شمار اخلاق و رویه های اصحاب قدرت و کارگزاران هر دولتی درآید تا چه حد آسایش و آرامش همگانی و پیشرفت اجتماعی به دنبال می آید.

ما مسئولان که غرق در کار روزمره و اجرایی هستیم به نگاه و سخن نو بسیار نیازمندیم. نیاز ما پاک شدن ذهن ها و دیده ها در حکومت و جامعه از رسوباتی است که کار خدمت و پیشرفت را دشوار می کند. و توان شما کمک به دولت و مردم در زدودن غبارها و موانع از اندیشه ها و زبان ها و رفتار هاست. حافظ در این میان یک سرمایه و منبع بزرگ است، کمک کنید که از این سرمایه معنوی و تاریخی بتوانیم استفاده «روزآمد» کنیم. ان شاء الله

دکتر جهانگیری ، بزرگداشت خواجه شیراز




واژه کلیدی :نماینده دولت و واژه کلیدی :ابراهیم باستانی پاریزی و واژه کلیدی :حافظ و واژه کلیدی :صاحبان قدرت




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢۳ مهر ۱۳٩۳

حافظ سرمشق میانه روی و اعتدال

به نظر می رسد نزدیک شدن نگاه حکمروایی به ذهن و زبان حافظ برای جامعه امروز ما منافع فراوانی داشته باشد. نه تنها جامعه ایرانی بلکه دولت هم در ایران نیازمند آن است که خود را در آیینه حافظ باز بیند. مسأله دولت هم مثل هر مسأله ایرانی در اندیشه اجتماعی و اخلاقی حافظ جا دارد.

از مفاهیمی که حافظ به آنها پرداخته است و از نگاه او به جامعه و حکومت و محیط پیرامونی می توان بهره های کاربردی نیز برد. نگاه او نقادانه و موشکافانه و چند وجهی و در عین حال صریح است.

«روز بزرگداشت حافظ» فرصتی مغتنم برای ما ایرانیان است که در دور و نزدیک کشور با قصه او «شبی خوش» را «دراز کنیم».

معاشران گره از زلف یار باز کنید/ شبی خوش است به این قصه اش دراز کنید        

حضور میهمانان حافظ شناس و حافظ دوست خارجی و ایرانی که در کنار مزار او گرد آمده اند جلوه ای از همین اشتیاق بی انتها به مدد خواستن از آن وجود یگانه است. مقدم همه اندیشمندان و هنرمندان و صاحبنظران ارجمند را گرامی می دارم و پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید غدیر خم را تبریک عرض می کنم. من از باب احترام و عرض ادب به این محفل انس آمده ام. دست اندرکاران امور اجرایی وقتی به جمع صاحبان فضیلت و دانش می آیند بهتر آن است که لب بر بندند و گوش بگشایند، مخاطب باشند نه متکلم و متناسب با جایگاه و مسئولیت خود سخن گویند.

من حافظ شناس نیستم، اما مثل هر ایرانی حافظ دوستم و به عنوان نماینده دولت جمهوری اسلامی ایران آمده ام تا به او که معرف اندیشه دینی و یکی از برجسته ترین سخنگویان فرهنگ ایرانی و زبان فارسی است، ادای احترام کنم. مقام معظم رهبری در کنگره بین المللی بزرگداشت ششصدمین سال تولد حافظ به خوبی جایگاه او را در جامعه، فرهنگ و نظام ما تبیین کردند و فرمودند: «حافظ درخشان ترین ستاره فرهنگ فارسی است. در طول این چند قرن تا امروز هیچ شاعری به قدر حافظ در اعماق و زوایای ذهن و دل ملت ما نفوذ نکرده است. او شاعر تمامی قرن هاست و همه قشرها از عرفای مجذوب جلوه های الهی تا ادیبان و شاعران خوش ذوق، تا رندان بی سروپا و تا مردم معمولی هرکدام در حافظ سخن خود را یافته اند و به زبان او شرح وصف حال خود را سروده اند.

شاعری که دیوان او در همه جای این کشور و در بسیاری از خانه ها با قداست و حرمت در کنار کتاب الهی گذاشته می شود. شاعری که لفظ و معنا و قالب و محتوا را با هم به اوج رسانده است و در هر مقوله ای زبده ترین و موجزترین و شیرین ترین گفته را دارد.»

حافظ زبان ناگفتنی های ما است و هر ایرانی به قدر فهمش خود را از آن دریای معرفت سیراب می داند. اجازه می خواهم از این باب برای آنکه بر بساط شما نکته دانان به گزاف سخن نگفته باشم، از نیاز امروز دولت و دستگاه مدیریتی کشور به فهم حافظانه سخن به میان آورم. کاش من هم می توانستم مثل شما دل به دریای او بسپارم و به این نیاز با زبان خود او بپردازم ولی چه می شود کرد که در این باب متأسفانه از ظرافت های معرفتی و زبانی او به دورم. علاوه بر این اهل کرمانم، اگر چه به قرابت حافظ شیرازی با خواجوی کرمانی افتخار می کنم اما مثل همشهری اندیشمند و خوش زبان کرمانی ام زنده یاد دکتر ابراهیم باستانی پاریزی در این حسرت هم هستم که کاش خداوند تبارک و تعالی در کنار سفر به یزد یا سفر احتمالی اصفهان، یا سفر بی سرانجام دریایی هرمز، یک بار خیال سفر کرمان را در مخیله حافظ شیراز انداخته بود و در نتیجه نام کرمان، حتی یکبار، آری فقط یکبار در دیوان حافظ آمده بود.

به نظر می رسد نزدیک شدن نگاه حکمروایی به ذهن و زبان حافظ برای جامعه امروز ما منافع فراوانی داشته باشد. نه تنها جامعه ایرانی بلکه دولت هم در ایران نیازمند آن است که خود را در آیینه حافظ باز بیند. مسأله دولت هم مثل هر مسأله ایرانی در اندیشه اجتماعی و اخلاقی حافظ جا دارد. از مفاهیمی که حافظ به آنها پرداخته است و از نگاه او به جامعه و حکومت و محیط پیرامونی می توان بهره های کاربردی نیز برد. نگاه او نقادانه و موشکافانه و چند وجهی و در عین حال صریح است، پس چه بهتر که متفکران و محققان امروز برای انسانی تر و اخلاقی تر شدن نهاد حکومت و نظام اجرایی کشور طرحی نو دراندازند و اندیشه حافظ را علاوه بر جامعه و مردم به درون دولت و دستگاه های رسمی نیز وارد کنند.

 من در حد برداشت یک دست اندرکار امور اجرایی کشور به چند مفهوم اساسی در تفکر حافظ اشاره می کنم که برای ما مصرف کنندگان اندیشه در نظام رسمی و اداری کشور می تواند درس آموز باشد. روشن است که این باب را حافظ شناسان و اصحاب معرفت و دانش می توانند و باید گشوده تر کنند:

1- درک «فرصت ها» و مغتنم شمردن «اوقات» برای دستگاه حکومت: در اندیشه حافظ باید قدر وقت را شناخت، چون اگر چنین نشود از حاصل اوقات تنها خجالت باقی می ماند.

قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند / بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم

به نظر او تمام توان را باید برای غنیمت دانستن وقت به کار برد و حاصل حیات را همان تلاش به موقعی دانست که نتیجه آن دستاوردی نیکو برای دولت و ملت باشد. اگر هر کس بداند که پایان امور نتیجه وقت شناسی است و هر وقت خوش را که دست دهد باید مغتنم بشمارد، سرنوشت او و جامعه اش به گونه ای بهتر رقم می خورد.

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار / کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

راستی اگر دولت ها و دولتمردان از همین منظر به «فرصت ها» و «تهدیدهای» پیش روی جامعه و کشور می نگریستند و بنگرند چه قدر در وضع امروز و فردای ما بهبود به وجود می آید؟

2- تقدم عدالت و دادگری بر عبادت و اطاعت در حکمرانی: در اندیشه حافظ دادگری و عدالت وظیفه نخست صاحبات قدرت است. به نظر او قدر یک ساعت عمری که در آن داد باشد از طاعت و زهد صد ساله برای حکمروایان بیشتر است.

شاه را به بود از طاعت صد ساله و زهد / قدر یکساعت عمری که در او داد کند

مقبولیت دولتمردان به این اعتبار از «دادگستری» آنان در عمل نشأت می گیرد و به زبان خود او به قد و چهره، آن کس شاه خوبان می شود که به جای تکیه بر «زر و گنج و درم» دادگستری پیشه کند و در پی دل جویی از فرودستان باشد.

به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد / جهان بگیرد اگر دادگستری داند

توانگرا دل درویش خود به دست آور/ که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

3- مدارا و پرهیز از خشونت: در ذهن و زبان حافظ، گفتمان غالب «روا داری»، پرهیز از خشونت و ترویج صلح و دوستی است. به نظر او آسایش دو گیتی تفسیر دو حرف بیش نیست: «با دوستان مروت» و «با دشمنان مدارا»

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است / با دوستان مروت با دشمنان مدارا

و آن کس که خشونت پیشه کند سود و سرمایه خود را یکجا به باد می دهد

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی / سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

از این رو با فروتنی یک حرف بیشتر ندارد: اینکه صلح بهتر از جنگ و منازعه است

یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است؟ / ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری

برای هر دولت و قدرتی هیچ رویکردی خوش فرجام تر از انتخاب مدارا در برابر شهروندان و زدودن ابعاد مختلف خشونت از سازمان جامعه و روندهای حاکم بر اداره امور نیست.

4- اجتناب از عیب جویی و اعتقاد به برائت: از نظر حافظ کمال انسانی در باور به پاکی ذات اوست. آنکه در پی عیب جویی و متهم انگاشتن دیگران است، بهره ای از ارزش های والای انسانی ندارد. به زبان خود او:« که هر که بی هنر افتد، نظر به عیب کند»

کمال سرّ محبت ببین نه نقص گناه / که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند

و عیب جویی از آحاد مردم چه درویش و چه توانگر، به کم یا بیش بد است. کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بداست / کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم

با چنین نگاهی مسئولیت دولت ها و دولتمردان در قبال شهروندانشان، در وهله نخست مسئولیتی اخلاقی و حقوقی بر پایه حفظ حریم ها و حرمت هاست. نه چشم گشودن بر عیب شهروندان و متهم پنداری آنان.

5- نگاه اعتدالی به زندگی اجتماعی و رد افراط و زورمداری: حافظ به زندگی انسان و روابط اجتماعی نگاهی واقعی و به دور از افراط و تفریط های رایج زیر هر نامی حتی نام دین دارد. این درحالی است که او حافظ قرآن است و هر چه دارد به گفته خودش از «دولت قرآن دارد»

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ / هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

منفورترین چهره از نظر حافظ «محتسب» است. غیر قابل اعتماد و به دنبال آزار مردم است و مجال زندگی به آنان نمی دهد. حافظ به واقع شریک همه لحظه های زندگی شهروندان و حاضر در هر ساحتی از حیات اجتماعی آنان است از این رو مدام انسان را به میانه روی و اعتدال در جنبه های مختلف وجود دعوت می کند و از اعمال زور، افراط و تزویر به هر نام و در هر جا برحذر می دارد. راستی اگر این بینش و منش، در شمار اخلاق و رویه های اصحاب قدرت و کارگزاران هر دولتی درآید تا چه حد آسایش و آرامش همگانی و پیشرفت اجتماعی به دنبال می آید.

ما مسئولان که غرق در کار روزمره و اجرایی هستیم به نگاه و سخن نو بسیار نیازمندیم. نیاز ما پاک شدن ذهن ها و دیده ها در حکومت و جامعه از رسوباتی است که کار خدمت و پیشرفت را دشوار می کند. و توان شما کمک به دولت و مردم در زدودن غبارها و موانع از اندیشه ها و زبان ها و رفتار هاست. حافظ در این میان یک سرمایه و منبع بزرگ است، کمک کنید که از این سرمایه معنوی و تاریخی بتوانیم استفاده «روزآمد» کنیم. ان شاء الله

دکتر جهانگیری ، بزرگداشت خواجه شیراز








نویسنده : reza gilany ; ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢۳ مهر ۱۳٩۳

حافظ سرمشق میانه روی و اعتدال

به نظر می رسد نزدیک شدن نگاه حکمروایی به ذهن و زبان حافظ برای جامعه امروز ما منافع فراوانی داشته باشد. نه تنها جامعه ایرانی بلکه دولت هم در ایران نیازمند آن است که خود را در آیینه حافظ باز بیند. مسأله دولت هم مثل هر مسأله ایرانی در اندیشه اجتماعی و اخلاقی حافظ جا دارد.

از مفاهیمی که حافظ به آنها پرداخته است و از نگاه او به جامعه و حکومت و محیط پیرامونی می توان بهره های کاربردی نیز برد. نگاه او نقادانه و موشکافانه و چند وجهی و در عین حال صریح است.

«روز بزرگداشت حافظ» فرصتی مغتنم برای ما ایرانیان است که در دور و نزدیک کشور با قصه او «شبی خوش» را «دراز کنیم».

معاشران گره از زلف یار باز کنید/ شبی خوش است به این قصه اش دراز کنید        

حضور میهمانان حافظ شناس و حافظ دوست خارجی و ایرانی که در کنار مزار او گرد آمده اند جلوه ای از همین اشتیاق بی انتها به مدد خواستن از آن وجود یگانه است. مقدم همه اندیشمندان و هنرمندان و صاحبنظران ارجمند را گرامی می دارم و پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید غدیر خم را تبریک عرض می کنم. من از باب احترام و عرض ادب به این محفل انس آمده ام. دست اندرکاران امور اجرایی وقتی به جمع صاحبان فضیلت و دانش می آیند بهتر آن است که لب بر بندند و گوش بگشایند، مخاطب باشند نه متکلم و متناسب با جایگاه و مسئولیت خود سخن گویند.

من حافظ شناس نیستم، اما مثل هر ایرانی حافظ دوستم و به عنوان نماینده دولت جمهوری اسلامی ایران آمده ام تا به او که معرف اندیشه دینی و یکی از برجسته ترین سخنگویان فرهنگ ایرانی و زبان فارسی است، ادای احترام کنم. مقام معظم رهبری در کنگره بین المللی بزرگداشت ششصدمین سال تولد حافظ به خوبی جایگاه او را در جامعه، فرهنگ و نظام ما تبیین کردند و فرمودند: «حافظ درخشان ترین ستاره فرهنگ فارسی است. در طول این چند قرن تا امروز هیچ شاعری به قدر حافظ در اعماق و زوایای ذهن و دل ملت ما نفوذ نکرده است. او شاعر تمامی قرن هاست و همه قشرها از عرفای مجذوب جلوه های الهی تا ادیبان و شاعران خوش ذوق، تا رندان بی سروپا و تا مردم معمولی هرکدام در حافظ سخن خود را یافته اند و به زبان او شرح وصف حال خود را سروده اند.

شاعری که دیوان او در همه جای این کشور و در بسیاری از خانه ها با قداست و حرمت در کنار کتاب الهی گذاشته می شود. شاعری که لفظ و معنا و قالب و محتوا را با هم به اوج رسانده است و در هر مقوله ای زبده ترین و موجزترین و شیرین ترین گفته را دارد.»

حافظ زبان ناگفتنی های ما است و هر ایرانی به قدر فهمش خود را از آن دریای معرفت سیراب می داند. اجازه می خواهم از این باب برای آنکه بر بساط شما نکته دانان به گزاف سخن نگفته باشم، از نیاز امروز دولت و دستگاه مدیریتی کشور به فهم حافظانه سخن به میان آورم. کاش من هم می توانستم مثل شما دل به دریای او بسپارم و به این نیاز با زبان خود او بپردازم ولی چه می شود کرد که در این باب متأسفانه از ظرافت های معرفتی و زبانی او به دورم. علاوه بر این اهل کرمانم، اگر چه به قرابت حافظ شیرازی با خواجوی کرمانی افتخار می کنم اما مثل همشهری اندیشمند و خوش زبان کرمانی ام زنده یاد دکتر ابراهیم باستانی پاریزی در این حسرت هم هستم که کاش خداوند تبارک و تعالی در کنار سفر به یزد یا سفر احتمالی اصفهان، یا سفر بی سرانجام دریایی هرمز، یک بار خیال سفر کرمان را در مخیله حافظ شیراز انداخته بود و در نتیجه نام کرمان، حتی یکبار، آری فقط یکبار در دیوان حافظ آمده بود.

به نظر می رسد نزدیک شدن نگاه حکمروایی به ذهن و زبان حافظ برای جامعه امروز ما منافع فراوانی داشته باشد. نه تنها جامعه ایرانی بلکه دولت هم در ایران نیازمند آن است که خود را در آیینه حافظ باز بیند. مسأله دولت هم مثل هر مسأله ایرانی در اندیشه اجتماعی و اخلاقی حافظ جا دارد. از مفاهیمی که حافظ به آنها پرداخته است و از نگاه او به جامعه و حکومت و محیط پیرامونی می توان بهره های کاربردی نیز برد. نگاه او نقادانه و موشکافانه و چند وجهی و در عین حال صریح است، پس چه بهتر که متفکران و محققان امروز برای انسانی تر و اخلاقی تر شدن نهاد حکومت و نظام اجرایی کشور طرحی نو دراندازند و اندیشه حافظ را علاوه بر جامعه و مردم به درون دولت و دستگاه های رسمی نیز وارد کنند.

 من در حد برداشت یک دست اندرکار امور اجرایی کشور به چند مفهوم اساسی در تفکر حافظ اشاره می کنم که برای ما مصرف کنندگان اندیشه در نظام رسمی و اداری کشور می تواند درس آموز باشد. روشن است که این باب را حافظ شناسان و اصحاب معرفت و دانش می توانند و باید گشوده تر کنند:

1- درک «فرصت ها» و مغتنم شمردن «اوقات» برای دستگاه حکومت: در اندیشه حافظ باید قدر وقت را شناخت، چون اگر چنین نشود از حاصل اوقات تنها خجالت باقی می ماند.

قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند / بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم

به نظر او تمام توان را باید برای غنیمت دانستن وقت به کار برد و حاصل حیات را همان تلاش به موقعی دانست که نتیجه آن دستاوردی نیکو برای دولت و ملت باشد. اگر هر کس بداند که پایان امور نتیجه وقت شناسی است و هر وقت خوش را که دست دهد باید مغتنم بشمارد، سرنوشت او و جامعه اش به گونه ای بهتر رقم می خورد.

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار / کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

راستی اگر دولت ها و دولتمردان از همین منظر به «فرصت ها» و «تهدیدهای» پیش روی جامعه و کشور می نگریستند و بنگرند چه قدر در وضع امروز و فردای ما بهبود به وجود می آید؟

2- تقدم عدالت و دادگری بر عبادت و اطاعت در حکمرانی: در اندیشه حافظ دادگری و عدالت وظیفه نخست صاحبات قدرت است. به نظر او قدر یک ساعت عمری که در آن داد باشد از طاعت و زهد صد ساله برای حکمروایان بیشتر است.

شاه را به بود از طاعت صد ساله و زهد / قدر یکساعت عمری که در او داد کند

مقبولیت دولتمردان به این اعتبار از «دادگستری» آنان در عمل نشأت می گیرد و به زبان خود او به قد و چهره، آن کس شاه خوبان می شود که به جای تکیه بر «زر و گنج و درم» دادگستری پیشه کند و در پی دل جویی از فرودستان باشد.

به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد / جهان بگیرد اگر دادگستری داند

توانگرا دل درویش خود به دست آور/ که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

3- مدارا و پرهیز از خشونت: در ذهن و زبان حافظ، گفتمان غالب «روا داری»، پرهیز از خشونت و ترویج صلح و دوستی است. به نظر او آسایش دو گیتی تفسیر دو حرف بیش نیست: «با دوستان مروت» و «با دشمنان مدارا»

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است / با دوستان مروت با دشمنان مدارا

و آن کس که خشونت پیشه کند سود و سرمایه خود را یکجا به باد می دهد

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی / سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

از این رو با فروتنی یک حرف بیشتر ندارد: اینکه صلح بهتر از جنگ و منازعه است

یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است؟ / ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری

برای هر دولت و قدرتی هیچ رویکردی خوش فرجام تر از انتخاب مدارا در برابر شهروندان و زدودن ابعاد مختلف خشونت از سازمان جامعه و روندهای حاکم بر اداره امور نیست.

4- اجتناب از عیب جویی و اعتقاد به برائت: از نظر حافظ کمال انسانی در باور به پاکی ذات اوست. آنکه در پی عیب جویی و متهم انگاشتن دیگران است، بهره ای از ارزش های والای انسانی ندارد. به زبان خود او:« که هر که بی هنر افتد، نظر به عیب کند»

کمال سرّ محبت ببین نه نقص گناه / که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند

و عیب جویی از آحاد مردم چه درویش و چه توانگر، به کم یا بیش بد است. کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بداست / کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم

با چنین نگاهی مسئولیت دولت ها و دولتمردان در قبال شهروندانشان، در وهله نخست مسئولیتی اخلاقی و حقوقی بر پایه حفظ حریم ها و حرمت هاست. نه چشم گشودن بر عیب شهروندان و متهم پنداری آنان.

5- نگاه اعتدالی به زندگی اجتماعی و رد افراط و زورمداری: حافظ به زندگی انسان و روابط اجتماعی نگاهی واقعی و به دور از افراط و تفریط های رایج زیر هر نامی حتی نام دین دارد. این درحالی است که او حافظ قرآن است و هر چه دارد به گفته خودش از «دولت قرآن دارد»

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ / هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

منفورترین چهره از نظر حافظ «محتسب» است. غیر قابل اعتماد و به دنبال آزار مردم است و مجال زندگی به آنان نمی دهد. حافظ به واقع شریک همه لحظه های زندگی شهروندان و حاضر در هر ساحتی از حیات اجتماعی آنان است از این رو مدام انسان را به میانه روی و اعتدال در جنبه های مختلف وجود دعوت می کند و از اعمال زور، افراط و تزویر به هر نام و در هر جا برحذر می دارد. راستی اگر این بینش و منش، در شمار اخلاق و رویه های اصحاب قدرت و کارگزاران هر دولتی درآید تا چه حد آسایش و آرامش همگانی و پیشرفت اجتماعی به دنبال می آید.

ما مسئولان که غرق در کار روزمره و اجرایی هستیم به نگاه و سخن نو بسیار نیازمندیم. نیاز ما پاک شدن ذهن ها و دیده ها در حکومت و جامعه از رسوباتی است که کار خدمت و پیشرفت را دشوار می کند. و توان شما کمک به دولت و مردم در زدودن غبارها و موانع از اندیشه ها و زبان ها و رفتار هاست. حافظ در این میان یک سرمایه و منبع بزرگ است، کمک کنید که از این سرمایه معنوی و تاریخی بتوانیم استفاده «روزآمد» کنیم. ان شاء الله

دکتر جهانگیری ، بزرگداشت خواجه شیراز








نویسنده : reza gilany ; ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢۳ مهر ۱۳٩۳

حافظ سرمشق میانه روی و اعتدال

به نظر می رسد نزدیک شدن نگاه حکمروایی به ذهن و زبان حافظ برای جامعه امروز ما منافع فراوانی داشته باشد. نه تنها جامعه ایرانی بلکه دولت هم در ایران نیازمند آن است که خود را در آیینه حافظ باز بیند. مسأله دولت هم مثل هر مسأله ایرانی در اندیشه اجتماعی و اخلاقی حافظ جا دارد.

از مفاهیمی که حافظ به آنها پرداخته است و از نگاه او به جامعه و حکومت و محیط پیرامونی می توان بهره های کاربردی نیز برد. نگاه او نقادانه و موشکافانه و چند وجهی و در عین حال صریح است.

«روز بزرگداشت حافظ» فرصتی مغتنم برای ما ایرانیان است که در دور و نزدیک کشور با قصه او «شبی خوش» را «دراز کنیم».

معاشران گره از زلف یار باز کنید/ شبی خوش است به این قصه اش دراز کنید        

حضور میهمانان حافظ شناس و حافظ دوست خارجی و ایرانی که در کنار مزار او گرد آمده اند جلوه ای از همین اشتیاق بی انتها به مدد خواستن از آن وجود یگانه است. مقدم همه اندیشمندان و هنرمندان و صاحبنظران ارجمند را گرامی می دارم و پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید غدیر خم را تبریک عرض می کنم. من از باب احترام و عرض ادب به این محفل انس آمده ام. دست اندرکاران امور اجرایی وقتی به جمع صاحبان فضیلت و دانش می آیند بهتر آن است که لب بر بندند و گوش بگشایند، مخاطب باشند نه متکلم و متناسب با جایگاه و مسئولیت خود سخن گویند.

من حافظ شناس نیستم، اما مثل هر ایرانی حافظ دوستم و به عنوان نماینده دولت جمهوری اسلامی ایران آمده ام تا به او که معرف اندیشه دینی و یکی از برجسته ترین سخنگویان فرهنگ ایرانی و زبان فارسی است، ادای احترام کنم. مقام معظم رهبری در کنگره بین المللی بزرگداشت ششصدمین سال تولد حافظ به خوبی جایگاه او را در جامعه، فرهنگ و نظام ما تبیین کردند و فرمودند: «حافظ درخشان ترین ستاره فرهنگ فارسی است. در طول این چند قرن تا امروز هیچ شاعری به قدر حافظ در اعماق و زوایای ذهن و دل ملت ما نفوذ نکرده است. او شاعر تمامی قرن هاست و همه قشرها از عرفای مجذوب جلوه های الهی تا ادیبان و شاعران خوش ذوق، تا رندان بی سروپا و تا مردم معمولی هرکدام در حافظ سخن خود را یافته اند و به زبان او شرح وصف حال خود را سروده اند.

شاعری که دیوان او در همه جای این کشور و در بسیاری از خانه ها با قداست و حرمت در کنار کتاب الهی گذاشته می شود. شاعری که لفظ و معنا و قالب و محتوا را با هم به اوج رسانده است و در هر مقوله ای زبده ترین و موجزترین و شیرین ترین گفته را دارد.»

حافظ زبان ناگفتنی های ما است و هر ایرانی به قدر فهمش خود را از آن دریای معرفت سیراب می داند. اجازه می خواهم از این باب برای آنکه بر بساط شما نکته دانان به گزاف سخن نگفته باشم، از نیاز امروز دولت و دستگاه مدیریتی کشور به فهم حافظانه سخن به میان آورم. کاش من هم می توانستم مثل شما دل به دریای او بسپارم و به این نیاز با زبان خود او بپردازم ولی چه می شود کرد که در این باب متأسفانه از ظرافت های معرفتی و زبانی او به دورم. علاوه بر این اهل کرمانم، اگر چه به قرابت حافظ شیرازی با خواجوی کرمانی افتخار می کنم اما مثل همشهری اندیشمند و خوش زبان کرمانی ام زنده یاد دکتر ابراهیم باستانی پاریزی در این حسرت هم هستم که کاش خداوند تبارک و تعالی در کنار سفر به یزد یا سفر احتمالی اصفهان، یا سفر بی سرانجام دریایی هرمز، یک بار خیال سفر کرمان را در مخیله حافظ شیراز انداخته بود و در نتیجه نام کرمان، حتی یکبار، آری فقط یکبار در دیوان حافظ آمده بود.

به نظر می رسد نزدیک شدن نگاه حکمروایی به ذهن و زبان حافظ برای جامعه امروز ما منافع فراوانی داشته باشد. نه تنها جامعه ایرانی بلکه دولت هم در ایران نیازمند آن است که خود را در آیینه حافظ باز بیند. مسأله دولت هم مثل هر مسأله ایرانی در اندیشه اجتماعی و اخلاقی حافظ جا دارد. از مفاهیمی که حافظ به آنها پرداخته است و از نگاه او به جامعه و حکومت و محیط پیرامونی می توان بهره های کاربردی نیز برد. نگاه او نقادانه و موشکافانه و چند وجهی و در عین حال صریح است، پس چه بهتر که متفکران و محققان امروز برای انسانی تر و اخلاقی تر شدن نهاد حکومت و نظام اجرایی کشور طرحی نو دراندازند و اندیشه حافظ را علاوه بر جامعه و مردم به درون دولت و دستگاه های رسمی نیز وارد کنند.

 من در حد برداشت یک دست اندرکار امور اجرایی کشور به چند مفهوم اساسی در تفکر حافظ اشاره می کنم که برای ما مصرف کنندگان اندیشه در نظام رسمی و اداری کشور می تواند درس آموز باشد. روشن است که این باب را حافظ شناسان و اصحاب معرفت و دانش می توانند و باید گشوده تر کنند:

1- درک «فرصت ها» و مغتنم شمردن «اوقات» برای دستگاه حکومت: در اندیشه حافظ باید قدر وقت را شناخت، چون اگر چنین نشود از حاصل اوقات تنها خجالت باقی می ماند.

قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند / بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم

به نظر او تمام توان را باید برای غنیمت دانستن وقت به کار برد و حاصل حیات را همان تلاش به موقعی دانست که نتیجه آن دستاوردی نیکو برای دولت و ملت باشد. اگر هر کس بداند که پایان امور نتیجه وقت شناسی است و هر وقت خوش را که دست دهد باید مغتنم بشمارد، سرنوشت او و جامعه اش به گونه ای بهتر رقم می خورد.

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار / کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

راستی اگر دولت ها و دولتمردان از همین منظر به «فرصت ها» و «تهدیدهای» پیش روی جامعه و کشور می نگریستند و بنگرند چه قدر در وضع امروز و فردای ما بهبود به وجود می آید؟

2- تقدم عدالت و دادگری بر عبادت و اطاعت در حکمرانی: در اندیشه حافظ دادگری و عدالت وظیفه نخست صاحبات قدرت است. به نظر او قدر یک ساعت عمری که در آن داد باشد از طاعت و زهد صد ساله برای حکمروایان بیشتر است.

شاه را به بود از طاعت صد ساله و زهد / قدر یکساعت عمری که در او داد کند

مقبولیت دولتمردان به این اعتبار از «دادگستری» آنان در عمل نشأت می گیرد و به زبان خود او به قد و چهره، آن کس شاه خوبان می شود که به جای تکیه بر «زر و گنج و درم» دادگستری پیشه کند و در پی دل جویی از فرودستان باشد.

به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد / جهان بگیرد اگر دادگستری داند

توانگرا دل درویش خود به دست آور/ که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

3- مدارا و پرهیز از خشونت: در ذهن و زبان حافظ، گفتمان غالب «روا داری»، پرهیز از خشونت و ترویج صلح و دوستی است. به نظر او آسایش دو گیتی تفسیر دو حرف بیش نیست: «با دوستان مروت» و «با دشمنان مدارا»

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است / با دوستان مروت با دشمنان مدارا

و آن کس که خشونت پیشه کند سود و سرمایه خود را یکجا به باد می دهد

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی / سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

از این رو با فروتنی یک حرف بیشتر ندارد: اینکه صلح بهتر از جنگ و منازعه است

یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است؟ / ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری

برای هر دولت و قدرتی هیچ رویکردی خوش فرجام تر از انتخاب مدارا در برابر شهروندان و زدودن ابعاد مختلف خشونت از سازمان جامعه و روندهای حاکم بر اداره امور نیست.

4- اجتناب از عیب جویی و اعتقاد به برائت: از نظر حافظ کمال انسانی در باور به پاکی ذات اوست. آنکه در پی عیب جویی و متهم انگاشتن دیگران است، بهره ای از ارزش های والای انسانی ندارد. به زبان خود او:« که هر که بی هنر افتد، نظر به عیب کند»

کمال سرّ محبت ببین نه نقص گناه / که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند

و عیب جویی از آحاد مردم چه درویش و چه توانگر، به کم یا بیش بد است. کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بداست / کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم

با چنین نگاهی مسئولیت دولت ها و دولتمردان در قبال شهروندانشان، در وهله نخست مسئولیتی اخلاقی و حقوقی بر پایه حفظ حریم ها و حرمت هاست. نه چشم گشودن بر عیب شهروندان و متهم پنداری آنان.

5- نگاه اعتدالی به زندگی اجتماعی و رد افراط و زورمداری: حافظ به زندگی انسان و روابط اجتماعی نگاهی واقعی و به دور از افراط و تفریط های رایج زیر هر نامی حتی نام دین دارد. این درحالی است که او حافظ قرآن است و هر چه دارد به گفته خودش از «دولت قرآن دارد»

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ / هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

منفورترین چهره از نظر حافظ «محتسب» است. غیر قابل اعتماد و به دنبال آزار مردم است و مجال زندگی به آنان نمی دهد. حافظ به واقع شریک همه لحظه های زندگی شهروندان و حاضر در هر ساحتی از حیات اجتماعی آنان است از این رو مدام انسان را به میانه روی و اعتدال در جنبه های مختلف وجود دعوت می کند و از اعمال زور، افراط و تزویر به هر نام و در هر جا برحذر می دارد. راستی اگر این بینش و منش، در شمار اخلاق و رویه های اصحاب قدرت و کارگزاران هر دولتی درآید تا چه حد آسایش و آرامش همگانی و پیشرفت اجتماعی به دنبال می آید.

ما مسئولان که غرق در کار روزمره و اجرایی هستیم به نگاه و سخن نو بسیار نیازمندیم. نیاز ما پاک شدن ذهن ها و دیده ها در حکومت و جامعه از رسوباتی است که کار خدمت و پیشرفت را دشوار می کند. و توان شما کمک به دولت و مردم در زدودن غبارها و موانع از اندیشه ها و زبان ها و رفتار هاست. حافظ در این میان یک سرمایه و منبع بزرگ است، کمک کنید که از این سرمایه معنوی و تاریخی بتوانیم استفاده «روزآمد» کنیم. ان شاء الله

دکتر جهانگیری ، بزرگداشت خواجه شیراز








نویسنده : reza gilany ; ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢۳ مهر ۱۳٩۳

حافظ سرمشق میانه روی و اعتدال

به نظر می رسد نزدیک شدن نگاه حکمروایی به ذهن و زبان حافظ برای جامعه امروز ما منافع فراوانی داشته باشد. نه تنها جامعه ایرانی بلکه دولت هم در ایران نیازمند آن است که خود را در آیینه حافظ باز بیند. مسأله دولت هم مثل هر مسأله ایرانی در اندیشه اجتماعی و اخلاقی حافظ جا دارد.

از مفاهیمی که حافظ به آنها پرداخته است و از نگاه او به جامعه و حکومت و محیط پیرامونی می توان بهره های کاربردی نیز برد. نگاه او نقادانه و موشکافانه و چند وجهی و در عین حال صریح است.

«روز بزرگداشت حافظ» فرصتی مغتنم برای ما ایرانیان است که در دور و نزدیک کشور با قصه او «شبی خوش» را «دراز کنیم».

معاشران گره از زلف یار باز کنید/ شبی خوش است به این قصه اش دراز کنید        

حضور میهمانان حافظ شناس و حافظ دوست خارجی و ایرانی که در کنار مزار او گرد آمده اند جلوه ای از همین اشتیاق بی انتها به مدد خواستن از آن وجود یگانه است. مقدم همه اندیشمندان و هنرمندان و صاحبنظران ارجمند را گرامی می دارم و پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید غدیر خم را تبریک عرض می کنم. من از باب احترام و عرض ادب به این محفل انس آمده ام. دست اندرکاران امور اجرایی وقتی به جمع صاحبان فضیلت و دانش می آیند بهتر آن است که لب بر بندند و گوش بگشایند، مخاطب باشند نه متکلم و متناسب با جایگاه و مسئولیت خود سخن گویند.

من حافظ شناس نیستم، اما مثل هر ایرانی حافظ دوستم و به عنوان نماینده دولت جمهوری اسلامی ایران آمده ام تا به او که معرف اندیشه دینی و یکی از برجسته ترین سخنگویان فرهنگ ایرانی و زبان فارسی است، ادای احترام کنم. مقام معظم رهبری در کنگره بین المللی بزرگداشت ششصدمین سال تولد حافظ به خوبی جایگاه او را در جامعه، فرهنگ و نظام ما تبیین کردند و فرمودند: «حافظ درخشان ترین ستاره فرهنگ فارسی است. در طول این چند قرن تا امروز هیچ شاعری به قدر حافظ در اعماق و زوایای ذهن و دل ملت ما نفوذ نکرده است. او شاعر تمامی قرن هاست و همه قشرها از عرفای مجذوب جلوه های الهی تا ادیبان و شاعران خوش ذوق، تا رندان بی سروپا و تا مردم معمولی هرکدام در حافظ سخن خود را یافته اند و به زبان او شرح وصف حال خود را سروده اند.

شاعری که دیوان او در همه جای این کشور و در بسیاری از خانه ها با قداست و حرمت در کنار کتاب الهی گذاشته می شود. شاعری که لفظ و معنا و قالب و محتوا را با هم به اوج رسانده است و در هر مقوله ای زبده ترین و موجزترین و شیرین ترین گفته را دارد.»

حافظ زبان ناگفتنی های ما است و هر ایرانی به قدر فهمش خود را از آن دریای معرفت سیراب می داند. اجازه می خواهم از این باب برای آنکه بر بساط شما نکته دانان به گزاف سخن نگفته باشم، از نیاز امروز دولت و دستگاه مدیریتی کشور به فهم حافظانه سخن به میان آورم. کاش من هم می توانستم مثل شما دل به دریای او بسپارم و به این نیاز با زبان خود او بپردازم ولی چه می شود کرد که در این باب متأسفانه از ظرافت های معرفتی و زبانی او به دورم. علاوه بر این اهل کرمانم، اگر چه به قرابت حافظ شیرازی با خواجوی کرمانی افتخار می کنم اما مثل همشهری اندیشمند و خوش زبان کرمانی ام زنده یاد دکتر ابراهیم باستانی پاریزی در این حسرت هم هستم که کاش خداوند تبارک و تعالی در کنار سفر به یزد یا سفر احتمالی اصفهان، یا سفر بی سرانجام دریایی هرمز، یک بار خیال سفر کرمان را در مخیله حافظ شیراز انداخته بود و در نتیجه نام کرمان، حتی یکبار، آری فقط یکبار در دیوان حافظ آمده بود.

به نظر می رسد نزدیک شدن نگاه حکمروایی به ذهن و زبان حافظ برای جامعه امروز ما منافع فراوانی داشته باشد. نه تنها جامعه ایرانی بلکه دولت هم در ایران نیازمند آن است که خود را در آیینه حافظ باز بیند. مسأله دولت هم مثل هر مسأله ایرانی در اندیشه اجتماعی و اخلاقی حافظ جا دارد. از مفاهیمی که حافظ به آنها پرداخته است و از نگاه او به جامعه و حکومت و محیط پیرامونی می توان بهره های کاربردی نیز برد. نگاه او نقادانه و موشکافانه و چند وجهی و در عین حال صریح است، پس چه بهتر که متفکران و محققان امروز برای انسانی تر و اخلاقی تر شدن نهاد حکومت و نظام اجرایی کشور طرحی نو دراندازند و اندیشه حافظ را علاوه بر جامعه و مردم به درون دولت و دستگاه های رسمی نیز وارد کنند.

 من در حد برداشت یک دست اندرکار امور اجرایی کشور به چند مفهوم اساسی در تفکر حافظ اشاره می کنم که برای ما مصرف کنندگان اندیشه در نظام رسمی و اداری کشور می تواند درس آموز باشد. روشن است که این باب را حافظ شناسان و اصحاب معرفت و دانش می توانند و باید گشوده تر کنند:

1- درک «فرصت ها» و مغتنم شمردن «اوقات» برای دستگاه حکومت: در اندیشه حافظ باید قدر وقت را شناخت، چون اگر چنین نشود از حاصل اوقات تنها خجالت باقی می ماند.

قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند / بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم

به نظر او تمام توان را باید برای غنیمت دانستن وقت به کار برد و حاصل حیات را همان تلاش به موقعی دانست که نتیجه آن دستاوردی نیکو برای دولت و ملت باشد. اگر هر کس بداند که پایان امور نتیجه وقت شناسی است و هر وقت خوش را که دست دهد باید مغتنم بشمارد، سرنوشت او و جامعه اش به گونه ای بهتر رقم می خورد.

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار / کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

راستی اگر دولت ها و دولتمردان از همین منظر به «فرصت ها» و «تهدیدهای» پیش روی جامعه و کشور می نگریستند و بنگرند چه قدر در وضع امروز و فردای ما بهبود به وجود می آید؟

2- تقدم عدالت و دادگری بر عبادت و اطاعت در حکمرانی: در اندیشه حافظ دادگری و عدالت وظیفه نخست صاحبات قدرت است. به نظر او قدر یک ساعت عمری که در آن داد باشد از طاعت و زهد صد ساله برای حکمروایان بیشتر است.

شاه را به بود از طاعت صد ساله و زهد / قدر یکساعت عمری که در او داد کند

مقبولیت دولتمردان به این اعتبار از «دادگستری» آنان در عمل نشأت می گیرد و به زبان خود او به قد و چهره، آن کس شاه خوبان می شود که به جای تکیه بر «زر و گنج و درم» دادگستری پیشه کند و در پی دل جویی از فرودستان باشد.

به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد / جهان بگیرد اگر دادگستری داند

توانگرا دل درویش خود به دست آور/ که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

3- مدارا و پرهیز از خشونت: در ذهن و زبان حافظ، گفتمان غالب «روا داری»، پرهیز از خشونت و ترویج صلح و دوستی است. به نظر او آسایش دو گیتی تفسیر دو حرف بیش نیست: «با دوستان مروت» و «با دشمنان مدارا»

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است / با دوستان مروت با دشمنان مدارا

و آن کس که خشونت پیشه کند سود و سرمایه خود را یکجا به باد می دهد

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی / سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

از این رو با فروتنی یک حرف بیشتر ندارد: اینکه صلح بهتر از جنگ و منازعه است

یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است؟ / ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری

برای هر دولت و قدرتی هیچ رویکردی خوش فرجام تر از انتخاب مدارا در برابر شهروندان و زدودن ابعاد مختلف خشونت از سازمان جامعه و روندهای حاکم بر اداره امور نیست.

4- اجتناب از عیب جویی و اعتقاد به برائت: از نظر حافظ کمال انسانی در باور به پاکی ذات اوست. آنکه در پی عیب جویی و متهم انگاشتن دیگران است، بهره ای از ارزش های والای انسانی ندارد. به زبان خود او:« که هر که بی هنر افتد، نظر به عیب کند»

کمال سرّ محبت ببین نه نقص گناه / که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند

و عیب جویی از آحاد مردم چه درویش و چه توانگر، به کم یا بیش بد است. کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بداست / کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم

با چنین نگاهی مسئولیت دولت ها و دولتمردان در قبال شهروندانشان، در وهله نخست مسئولیتی اخلاقی و حقوقی بر پایه حفظ حریم ها و حرمت هاست. نه چشم گشودن بر عیب شهروندان و متهم پنداری آنان.

5- نگاه اعتدالی به زندگی اجتماعی و رد افراط و زورمداری: حافظ به زندگی انسان و روابط اجتماعی نگاهی واقعی و به دور از افراط و تفریط های رایج زیر هر نامی حتی نام دین دارد. این درحالی است که او حافظ قرآن است و هر چه دارد به گفته خودش از «دولت قرآن دارد»

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ / هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

منفورترین چهره از نظر حافظ «محتسب» است. غیر قابل اعتماد و به دنبال آزار مردم است و مجال زندگی به آنان نمی دهد. حافظ به واقع شریک همه لحظه های زندگی شهروندان و حاضر در هر ساحتی از حیات اجتماعی آنان است از این رو مدام انسان را به میانه روی و اعتدال در جنبه های مختلف وجود دعوت می کند و از اعمال زور، افراط و تزویر به هر نام و در هر جا برحذر می دارد. راستی اگر این بینش و منش، در شمار اخلاق و رویه های اصحاب قدرت و کارگزاران هر دولتی درآید تا چه حد آسایش و آرامش همگانی و پیشرفت اجتماعی به دنبال می آید.

ما مسئولان که غرق در کار روزمره و اجرایی هستیم به نگاه و سخن نو بسیار نیازمندیم. نیاز ما پاک شدن ذهن ها و دیده ها در حکومت و جامعه از رسوباتی است که کار خدمت و پیشرفت را دشوار می کند. و توان شما کمک به دولت و مردم در زدودن غبارها و موانع از اندیشه ها و زبان ها و رفتار هاست. حافظ در این میان یک سرمایه و منبع بزرگ است، کمک کنید که از این سرمایه معنوی و تاریخی بتوانیم استفاده «روزآمد» کنیم. ان شاء الله

دکتر جهانگیری ، بزرگداشت خواجه شیراز








نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳ مهر ۱۳٩۳

آخرین خطبه نماز جمعه علامه جوادی آملی در شهر قم:

متن کامل بیانات علامه جوادیآملی در آخرین خطبه های نماز جمعه قم

امروز که نهم ذیحجة 1430 هجری قمری و 6 آذر 1388 هجری شمسی است، روز عرفه است.  

حکیم متأله، حضرت آیةاللّه علامه جوادی آملی، روز جمعه ششم آذر ماه 1388، ضمن ایراد آخرین خطبه های نمازجمعه شهر جهاد و اجتهاد، قم، از ادامه امامت
جمعه این شهر مقدس اعلام انصراف نمودند. نظر به اهمیت بیانات معظم له در این خطبه ها، مشروح آن، در ذیل تقدیم حوزویان ارجمند می شود.

خطبه اول: 

مهم ترین و بهترین سفارش انبیای الهی، فراهم
کردن مهم ترین توشه سعادت دنیا و آخرت است و آن تقواست.

بخش پایانی خطبه نورانی 214 نهج البلاغه،
که سیدرضی نقل کرده، این است که حضرت علیه السلام فرمود: «واعلموا ان عباداللّه المستحفظین
علمه یصونون مصونه و یفجرون عیونه ...»، خدای سبحان، علم به خود را به همه نمی دهد؛
برخی ها عالم می شوند. این علم، حجةاللّه علی الخلق است. حجت خداست بر آن ها. برخی
ها عالم می شوند بر اساس: «العلم نور یقذفه اللّه فی قلب من یشاء»؛ در این صورت، وارث
انبیا خواهند بود.

این ها که علم را به ارث برده اند، دارای
علم الوراثه اند نه علم الدراسة؛ حوزه و دانشگاه، امین علم الهی اند؛ این علم را به
خوبی نگه می دارند، به خوبی عمل می کنند و به هرکس نمی گویند، بلکه به افراد صالح منتقل
می کنند و همیشه از آن پاسداری می کنند؛ «واعلموا ان عباداللّه المستحفظین علمه». و
کسانی که به عنوان حفظ و امانت پذیرفتند، یا کسانی که فرشتگان، آن ها را مستحفظ قرار
داده اند «یصونون مصونه» این علم را کاملاً حفظ می کنند.

علم یک کبریایی دارد که در قلب هر کسی نمی
نشیند و در دل هر کسی هم نمی گنجد. «یصونون مصونه و یفجرون عیونه»؛ مطلبی را از قرآن
یا روایت حفظ کنند، به مردم منتقل کنند، این چنین نیست.

او که عالم نیست، او دلال علم است. آن کسی
عالم است که مجتهد در آن رشته باشد، کند و کاو کند، این چشمه را جوشان کند، عیونی رااز آن منفجر و فروعی را از اصول استخراج کند و اصولی را سایه افکن فروع قرار دهد تامفجر چشمه های دانش شود.

این گونه از علما، که حافظان دین خدا وعلم خدایند، «یتواصلون بالولایة یتلاقون بالمحبة یتساقون بکأس رویة و یصدرون بریة لاتشوبهم الریبة و لاتسرع فیهم الغیبة علی ذلک عقد خلقهم و اخلاقهم». فرمود: این ها کسانی هستندکه با ولایت در بین مردم به سر می برند، والی یکدیگرند، مولای یکدیگرند، مولی علیه یکدیگرند، با مهر و لطف و صفا و وفا زندگی می کنند.

 برخورد آن ها با محبت است، ساقی یکدیگرند، جام در دست آن هاست، هر کسی را که لایق بدانند؛ سیراب می کنند. جام محبت و ولایت در دست دارند، ساقی گونه افراد تشنه را سیراب می کنند؛ آن ها هم که با این عالمان دین مرتبط اند، سیراب می شوند.

هم این ها، یتساقون بکأس رویة، با جام پر، هم آن ها «یصدرون بریة»؛ بریة یعنی سیراب شدن. هم ساقی با جام پر، مردم را سیراب می کند، حرف بی مغز نمی زند، بی مغز سخن نمی گوید، بی استدلال حرف نمی زند، مرسلات را به خورد مردم نمی دهد، روایات ضعیف را به خورد مردم نمی دهد، خرافه را دین حساب نمی کند، ساقی گونه و متقن سخن می گوید و تشنه ها را هم سیراب می کند: «یصدرون بریة». آن
جام و آن ساقی و این سیراب شدن؛ دیگر در چنین فضایی، ریب، تهمت و غیبت راه ندارد:
«لاتشوبهم الریبة و لاتسرع الیهم الغیبة». چنین جامعه ای با این وضعی که زندگی می کنند، علی ذلک عقد خلقهم واخلاقهم. سرشت و سرنوشت این جامعه را ذات اقدس اله، با محبت، ولایت، وداد، صدق و حق تنظیم کرده است. باز بیان نورانی امیرالمؤمنین علی علیه السلام در این جمله بعد، این است: «یتلاقون بالمحبة» با دوستی زندگی می کنند.

 الآن فرصت حج و عمره است. هزارها زائر از دورترین نقاط جهان، کنار قبله مسلمانان و کنار مطاف مسلمین دارند طواف می کنند.

پیام  رهبر محترم انقلاب هم در چنین فضایی خوانده شده است؛ دعوت به محبت، وحدت، صفا و وفا کرده است. ببینید عناصر محوری دین چیست؟ دین آمر مشترکش کعبه است، قرآن است، عترت است و مانند آن. کعبه که مطاف مسلمین و قبله مسلمانان است و به دست خلیل سپرده شده و به دست حبیبش فتح شد.

 اگر ابراهیم، بنیانگذار کعبه بود، فرمود: واتخذاللّه ابراهیم خلیلا، نساء/125؛ و اگر متمم و مکمل آن بنیانگذار، وجود مبارک رسول اکرم صلی اللّه علیه وآله است، که حبیب خداست و چون خاتَم و خاتِم انبیاست، از امتش به دستور خدا مزد خواست؛ آن مزد، هم مودت است: «لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی».
این سه عنصر را جمع کنید، تا عنصر چهارم را اضافه کنیم. خلت و دوستی ابراهیم از یک سو، محبت حبیب خدا از سویی دیگر، مودت اهل بیت عصمت و طهارت از سوی سوم؛ در هر سه مقطع، شما جز هم آهنگی، هم آوایی، دوستی، لطف، صفا و وفا چیزی نمی بینید و چون رسالت آن حضرت الی یوم القیامة است، اجر این رسالت هم الی یوم القیامة است؛ اگر اجر، مودت است، در کنار آن، دو عنصر خلت و محبت، جامعه را محبوب یکدیگر می کند.

اصل چهارم که باید ضمیمه این سه اصل شود، این است که قرآن و عترت، همیشه باهم اند. ادله ای که در گرامی داشت این دو عنصر ذکر شد و می شود، سه قسم است؛ یک قسمت مستقیماً فضیلت قرآن را بیان می کند؛ یک قسم مستقیماً
فضیلت عترت ائمه اطهار علیهم السلام را ذکر می کند؛ قسم دیگر هم جامع فضیلتین است؛
آن قسمی که جامع فضیلیتین است، نظیر: «انی تارک فیکم الثقلین»، که منشأ هدایت اند، باید به این ها اعتصام کنید و هر کسی به این ها اعتصام کرد، از ضلالت، نجات پیدا می کند.

این، نیازی به بحث ندارد. اما آن قسمی که مخصوص قرآن کریم است، چون افتراق قرآن و عترت، از هم محال است، هر فضیلتی که برای قرآن ذکر شده، برای اهل بیت علیهم السلام است و آن بخشی که مربوط به اهل بیت علیهم السلام است، چون عترت طاهرین از قرآن جدا نیست، فضیلتی که مربوط به اهل بیت علیهم السلام است
مربوط به قرآن هم است.

 اگر اجر رسالت پیغمبر، مودت اهل بیت علیهم السلام است، یعنی اجر رسالت پیغمبر
اکرم صلی اللّه علیه وآله، مودت ثقلین است، مودت قرآن و عترت نیز است.

به هر تقدیر، جامعه اسلامی را مودت، محبت و دوستی اداره می کند و اگر خدای ناکرده، این رخت بر بندد، نگه داری چنین جامعه ای، کار آسانی نیست؛ لذا وجود مبارک حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در این خطبه 214 نهج البلاغه می فرماید: این ها با ولایت به هم مرتبط اند، با محبت به هم مرتبط اند؛ ساقی یکدیگرند.

همه این ها را باب مفاعله ذکر می کند:
«یتساقون بکأس رویة و یصدرون بریة». چنین جامعه ای حتماً روی صلاح و فلاح را می بیند.
در پایان همین بخش دوم، حضرت علی علیه السلام می فرمایند: هر انسانی این نصیحت خالصانه را که کرامت است، قبول کند و آن این است که ما با مردن، از پوست بیرون می آییم نه بپوسیم.

 ما الآن زندگی جمعی داریم، ولی فردا جمعیم، ولی اجتماعی نداریم؛ «ان الاولین والآخرین لمجموعون الی میقات یوم معلوم»، واقعه/49؛ همه فردا خواهند
آمد، اما: «و کلهم آتیه یوم القیامة فرد»، مریم/95. فردا، هیچ کس دیگری را نمی شناسد.

جمع بودن غیر از اجتماعی بودن است. غیر از مدنی بودن است بنابراین، هر کسی باید نور خود را به همراه ببرد. روزی خود را باید به همراه ببرد. رفاه و فرش خود را باید به همراه ببرد. اگر فرش نبردیم، آن جا جای فرش نیست. فرمود: کسی که این جا عمل صالح انجام می دهد، «فلانفسهم یمهدون»، روم/44؛ فرش آماده می کند و اگر کسی چیزی به همراه نبرد که: «یضربون وجوههم و ادبارهم»، محمد/27. فرمود: هر عاقلی این نصیحت را می پذیرد؛ کسی که ذی قلب سلیم است، حرف رهبران الهی را گوش کند: «اطاع من یهدیه و تجنب من یردیه».

آن رفقای بد، آن نامه های بد، آن برنامه های بد، باعث هلاکت است، از آن پرهیز می کند.
فرمود: این کرامت را از ما قبول کنید و اگر دارای قلب سلیم بودید، انشاءاللّه با دست
پر و چهره نورانی حرکت می کنید؛ «قبل ان تغلق ابواب التوبة» قبل از این که در توبه
را ببندند، وارد شوید.

بامرگ، خیلی از درها گشوده می شود که: «فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید»، ق/22. و خیلی از درها بسته می شود، در ایمان، در عمل صالح، در توبه بسته می شود، که: ان الیوم عمل و لاحساب و غداً حساب و لاعمل نهج البلاغه/کلام42. فرمود: مردان الهی، که جام در دست آن هاست، ساقی امت و ملت اند، فراوان نیستند؛ این ها «کتفاضل البذر فیوخذ منه و یلقی».

یک کشاورز وقتی بخواهد، مزرعه اش را برا ی سال بعد فراهم کند، هر گندم یا هر برنج یا هر جو برای بذر آماده نیست. فرمود: «ینتقی فیلقی» غربال می کنند آن درشت ها، شفاف ها و صاف ها را؛ آن هایی را که زده نیستند،
صدر و ساقه آن سالم است، آن ها را برای بذر آماده می کنند. فرمود: عالمان دین، بذر
جامعه اند. هر کسی به این مقام نمی رسد؛ بقیه را می ریزند در آسیاب. این ها را نگه
می دارند که بذر آینده است. این ها خوشه ها، شاخه ها و شجر آینده اند. هر کسی مستحفظ و مستحفظ علم خدا نیست. هم در آن بخش فرمود، هم در این بخش فرمود که: «قد میزه التخلیص و هذبه التمحیص». فرمود: خالص کردن و غربال کردن یک عده را برچین کرده، نگه داشته و آزمون را هم یک عده را ثابت نگه داشته، که امیدواریم ذات اقدس اله، آن توفیق را به همه مرحمت کند که هر کدام در حد خاص خود، حافظ دین و علم الهی باشیم. انشاءاللّه، مشمول این تعبیرات بلند علوی باشیم.

خطبه دوم:

ماه پربرکت ذی حجة، مناسبت های فراوانی دارد. امروز که نهم ذی حجة
1430 هجری قمری و 6 آذر 1388 هجری شمسی است، روز عرفه است.

روز عرفه در بین روزها، خصیصه استجابت دعا را به همراه دارد. بهترین روز برای دعا همین روز است؛ دعا، خواندن است و سؤال، خواستن است. گرچه هر سؤالی دعاست و گرچه به حسب ظاهر، هر دعایی خواستن نیست، لکن در تحلیل هر دعایی، سؤال و خواستن است، زیرا معنای دعا، خواندن ذات اقدس اله به اسمای حسنای
اوست. داعی که خدا را به اسمای حسنی می خواند، معنایش این است: خدایا، تو با این اسما تجلی کن. اگر دارای همت بلند باشد، معنای سومش این است که: خدایا مرا مظهر این اسما قرار بده آن که می گوید: یا علیم و یا حفیظ، یعنی: «علمنی واحفظنی واجعلنی معلم الناس، حافضاً لدینک». این معنای دعاست. این چنین نیست
که انسان، ذات اقدس اله را با اسما بخواند، بدون مسمی؛ یا اسما را بخواند، بدون غرض. وقتی می گوییم: یا کریم؛ یعنی از تو کرم طلب می کنیم. اگر گفتند: در فلان کلاس، مهندس تدریس می کند، یعنی درس هندسه می دهد. اگر گفتند: در فلان سالن یک فقیه تدریس می کند،
یعنی درس فقه می دهد. در فلان مدرس، یک حکیم تدریس می کند، یعنی درس حکمت می دهد.

این دعا، خواندن خدا با اسمای حسنای اوست؛ یعنی: خدایا، با این اسما به ما رو کن یک عده را خدا نمی بیند، با این که او بکل شیء بصیر است؛ رو ندارد. او به یک عده «لاینظر الیهم»؛ نگاه نمی کند به آن ها «ولا یکلمهم»؛
با آن ها حرف نمی زند. اگر خدا با یک عده حرف نمی زند، اگر خدا یک عده را نگاه نمی
کند، ما در این دعا می گوییم: خدایا، با ما مناجات کن مخصوصاً در مناجات شعبانیه می
گوییم: خدایا نوبت مناجات ما تمام شد. نوبت منادات ما تمام شد، حالا ما ساکتیم، تو
مناجات کن: «الهی واجعلنی ممن نادیته فاجابک و لاحظته فصعق لجلالک فناجیته سرّا و عمل لک جهر»، الاقبال/687؛ تو مناجات کن من بشنوم، دعا که همه آن، این نیست که قرض مرا ادا کن، بیمار مرا شفا بده ما این را که بخواهیم آن را انجام می دهد.

 دعای عرفه این است؛ چه دعای امام حسین علیه السلام و چه دعای امام سجاد علیه السلام، یک قدری امروز نهار کمتر بخورید که آروغ نزنید، خوابتان نبرد، وضو بگیرید، رو به قلبه بخوانید. ببینید این ها چه می گفتند به ما. در دو عنصر محوری، شما این دعا را می بینید، شفاف است.

وجود مبارک امام حسین علیه السلام در این دعا عرض می کند: خدایا، تو را شکر می کنم که صبر کردی، مرا به دنیا نیاوردی، در زمان جاهلیت به دنیا نیامدم؛ وقتی پیغمبری مبعوث شد، نظامی مبعوث شد، حکومتی مبعوث شد، اسلامی آمد، مرا به دنیا آوردی. من شاکرم که من در زمان حکومت اسلامی دارم زندگی می کنم. این جوان هایی که الآن تحت ولایت امام دارند زندگی می کنند، شبانه روز باید شاکر باشند، آن سالمندان، گرچه معذورند، ولی بخش وسیعی از عمرشان در جاهلیت گذشت.

این جوان ها باید شاکر باشند که الآن درهای جهنم بسته است؛ اگر کسی خواسته باشد، به جهنم برود، با مبارزه باید به جهنم برود. تمام درهای بهشت باز است؛ اگر خواست بهشتی شود، آزاد است؛ تشویق شان هم می کنند، اهل نماز باشد، اهل دیانت باشد، اهل عقل باشد، همه راه ها باز است.

این دعای نورانی امام حسین علیه السلام این است که: خدایا، من شاکرم که
مرا قبلاً به دنیا نیاوردی، الآن به دنیا آوردی. دعای عرفه و دعای امام سجاد علیه السلام در روز عرفه این است که: خدایا، ما مؤظفیم رهبرانمان را دعا کنیم. هر کسی در هر عصری، مسئولیتی دارد. حفظ نظام به عهده اوست، امام ماست، رهبر ماست، ما باید او را دعا کنیم.
این ها آن واسطةالعقد این دعاهاست. بعد از توحید بیت الغزل این دعاهاست. بعد از وحی و نبوت، این امام سجاد علیه السلام است که دارد مردم را به امام شناسی دعوت می کند؛
این وجود مبارک امام حسین علیه السلام است که مردم را به این معارف دعوت می کند. این دعا حقش این است که مطالعه کنید، مباحثه کنید، بعد بخوانید. حالا که امروز دارید می خوانید، به خواست خدا مقید باشید که بعد از توحید و وحی و نبوت شاخص ترین عنصر دعای عرفه در چیست؟ آن شاخص ترین عنصر دعای امام سجاد علیه السلام در دعای عرفه چیست؟ این ها معیار کار است؛ دعا به رهبر، دعا به نظام، دعا به مملکت، دعا به ملت، این ها از برجسته ترین نکات دعای وجود مبارک امام سجاد علیه السلام و امام حسین علیه السلام است.

روز عید قربان، قربانی دارد، نماز عید دارد، انشاءاللّه امیدواریم که فراموش تان نشود. در هر محله ای بالآخره چند نفر هستند که ممکن است، تمکن داشته باشند که قربانی کنند، این فریضه را فراموش نکنید، بگذارید این سنت رایج باشد. یک روز اگر کسی گوشت نخورد، آسیب نمی بیند؛ خیلی ها هستند که روزها گوشت نمی خورند، اما بگذارید یک مختصر حرکت در کل این کوچه ها باشد. طبق در دست شان باشد، سینی دستشان باشد این گوشت قربانی را بین همسایه ها تقسیم کنند. فقر، شرط نیست
و این کار، آدم ها را فقیر نمی کند. بگذارید این شهرها معطر بشود به این رایحه قربانی، که دین پدرمان، ابراهیم خلیل را احیا کنیم؛ ملّة ابیکم ابراهیم که در پایان سوره «حج» است، یعنی: «خذوا ملّة ابیکم»؛ دین پدرتان را بگیرید. این هم مسئله قربانی. آن جریان نماز قربان، که هرگز فراموش مان نشود. اگر انشاءاللّه توانستیم، در مراکز عمومی در مساجد محل، بگذارید اساس دین، سنت پیغمبر، سنت قرآن، سنت علی و اولاد علی علیهم السلام روشن شود.

 مناسبت مهم، جریان عیدغدیر است که هم قبل از 18 ذی الحجة و هم بعد از 18 ذی الحجة، این روز پربرکت را روشن و شفاف کرده است. این دهه به نام دهه ولایت است و ختم می شود به روز پربرکت مباهله. الآن به همان بهال هست؛ این قدرت دین است؛ یعنی سه روز روزه بگیرند، پنجه در پنجه مخالف بگذارند، معجزه قرآن ثابت می شود؛ منتهی ما مرد این کار کم داریم. مباهله الآن هم هست، اگر کسی آن قدرت دینی را داشته باشد، آن طهارت را داشته باشد، سابقه بد نداشته باشد، پیش خدا و پیغمبر شرمنده نباشد، دین فروش نباشد، کاسب دین نباشد، معلم دین باشد، این، پنجه درپنجه دشمن می گذارد و عظمت علی و اولاد علی علیهم السلام ثابت می شود، همان طوری که برهان قرآن، محفوظ است، بهال آن هم محفوظ است.

 

یکی از معجزات خالده و کرامت های خالد، جریان مباهله است؛ پس می شود مباهله کرد. ما نرفتیم آن قدرت را پیدا کنیم. آن بزرگوار گفت که سلیمان این پیام
را مرتب می دهد، می گوید که: خدا درباره من و درباره داود گفت: ما گفتیم او یادمان
داد. ما هم گفتیم: عُلّمنا منطق الطیر، نمل/16؛ ما به شما می گوییم بشنو لسان الطیر را. این طیر ملکوت، این مرغ باغ ملکوت، حرفشان این است که شما دامید؛ ما آن جا نمی آییم. شما لانه شوید، ما آن جا پر می کشیم. دامی و مرغ از تو رمد، رو لانه شو، رو لانه شو؛ بعد این مرغ، مرغ باغ ملکوت می آید.

آن کسی که می گوید: عُلّمنا منطق الطیر؛ می گوید: حرف پرنده ها این است که علم، پرنده ملکوتی است. هرجا نمی نشیند؛ خیلی ها هستند که در حوزه و دانشگاه درس می خوانند، آخر عاقبت آن، «و منکم من یرد الی ارذل العمر لکی لایعلم بعد علم شیء»، نحل/70؛ بعد این ایام مباهله، مباهله قضیه فی واقعه نیست، مباهله «قضیة مستمرة دائمة الی یوم القیامة» است. اگر ما قدرت بهال داشته باشیم،
معلوم می شود که دین چه پیامی به دنبال دارد.

وجود مبارک پیغمبر فرمود: من، علی، زهرا، حسن و حسین علیهما السلام پنجه در پنجه شما می گذاریم، من پنجه می زنم، نیازی به خنجر و شمشیر نیست. ما دعا می کنیم، خدا مستجاب می کند: «ندع ابناءنا و ابناءکم نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت اللّه علی الکاذبین»، آل عمران/61؛ نه این که ما به خدا عرض کنیم: خدایا، ظالم را از بین ببر، ما می بریم، دست ما شده دست الهی. فنجعل لعنت اللّه، نه نقول: اللّهم العن الکاذبین؛ ما این کار را می کنیم. هر مباهلی این کار
را می کند.

 این ایام، جای این حرف هاست. تقسیم کردن شیرینی و کف زدن ها، ارج و ارزش این عظمت ولایت را پایین آوردن است. آن ها محفوظ برای ضیافت مؤمنان است، اما عقلای قوم، باید به فکر دیگری باشند که چرا ما مباهله نکنیم؟ چرا ما به آن جا نرسیم؟ تا 25 ذی الحجة، این ایام نورانی را ارج می نهیم و گرامی می داریم.

5 آذر، یعنی دیروز، به فرمان امام راحل، سالروز تشکیل بسیج مستضعفان بود. این نیروی با اخلاص الهی در دفاع مقدس، تلاش و کوشش کرده است. برای حفظ نظام تلاش و کوشش کرده و می کند.

امیدواریم همگان، هم حق شناس این نیروی بااخلاص باشند، هم این ها مواظب باشند که غربال شوند. مبادا خدای ناکرده کسی در آن ها نفوذ کند. هم این ها مستقیم تر حرکت کنند، هم مردم قدرشناس تر باشند، تا انشاءاللّه به برکت این نیروهای با اخلاص، این کشور ولی عصر عجل اللّه تعالی فرجه الشریف به دست
صاحب اصلی اش برسد.

آخرین حرفم غزل خداحافظی است

بنده از ادامه این کار معذورم، لکن چند عذرخواهی می کنم که انشاءاللّه، العذر عند کرام الناس مقبول. ائمه جمعه دو سمت مهم روحانیت را به عهده دارند؛ یکی رهبری قافله است در سیر و سفر من الخلق الی الحق؛ دوم، پیام آور راستین دستورهای الهی اند: من الحق الی الخلق. اگر قصوری یا تقصیری در این دو برنامه بود، از همه عذرخواهی می کنم؛ مخصوصاً از شما مأمومان و نمازگزاران نماز جمعه. اما در سفر من الخلق الی الحق، وقتی کسی امام جمعه شد امام جماعت هم البته همین
طور است دیگران ساکت اند، او به محراب عبادت می رود، قرائت را برعهده می گیرد، به خدا عرض می کند: «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین»؛ خدایا، من با این ها فقط تو را می پرستیم و از تو کمک می خواهیم.

مردم صدها مشکل دارند و خدای سبحان هم به این مردم فرمود: «استعینوا بالصبر والصلاة»؛ بروید در نماز، از نماز کمک بخواهید؛ به برکت نماز، مشکل شما را حل می کنم.

مأمومان در نماز جمعه، مثل نماز جماعت، ساکت اند، مشکل خودشان را با خدا در میان نمی گذارند، آن کسی که تمام خواسته های مأموم را به خدا می رساند، به عنوان رهبر سفر سیر من الخلق الی الحق، امام جمعه است.

اگر او درست با حضور قلب خواسته مردم را به خدا برساند، نیازهای مردم برطرف می شود و اگر درست نرساند، حوائج مردم برآورده نمی شود و اگر حوائج مردم برآورده نشده، معلوم می شود امام جماعت، امام جمعه حرف های مردم را درست به خدا نرسانده است. این جا جای عذرخواهی ماست. از همه شما عذر می خواهم.

و در مسئله خطبه، رهبری مطالبی که به عنوان سفر من الخلق الی الحق است، را او به عهده دارد. او از قرآن می گوید، او از روایات اهل بیت علیهم السلام می گوید، که این هرچه دارند، از طرف ذات اقدس اله دارند.

اگر عمیقانه حرف نزد، عالمانه حرف نزد، محققانه حرف نزد از نظر علمی، با اخلاص حرف نزد، با صداقت حرف نزد، با طهارت حرف نزد، با قداست حرف نزد از نظرعملی، این آیات و روایات در دل مردم اثر نمی گذارد، برای این که حرف طیب است که دل را طیب می کند؛ اگر از دهن طیب در نیاید، که دل ها را طیب و طاهر نمی کند.

هرجا مشکل در مستمع پیدا شد، بخش عظیمش به این است که ما نتوانستیم پیام رهبران الهی را به مستمعان القا کنیم. این هم عذرخواهی، هم از مردم، هم از قرآن و عترت، که در هر دو سفر انسان، بالآخره کوتاهی کرده و کوتاهی می کند، اما والعذر عند کرام الناس مقبول. در پایان، از رهبری و شورای محترم سیاستگذاری نماز جمعه از یک سو، ائمه بزرگ و بزرگوار نماز جمعه قم از سوی دیگر، شما نمازگزاران، برادران و خواهران قم و قمی، که در کنار بارگاه ملکوتی کریمه اهل بیت علیهماآلاف وتحیة
والثناء بار یافتیم، از سوی دیگر، از ستاد برگزاری نماز جمعه از سوی چهارم و آستانه
مبارک فاطمه معصومه سلام اللّه علیها از جهت پنجم، از همه نیروها و حافظان و خدمت گزاران و برگزارکنندگان این مراسم با جلال و شکوه از سوی پنجم و ششم و هر کسی، بالآخره در اقامه این عمود دین تلاش و کوشش کرده است، حق شناسی می کنم. از ذات اقدس الهی مسئلت می کنم، مساعی همه این ها را مشکور بدارد و اجر همه این ها را با ذات اقدس خودش، قرار بدهد و همه را با اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام محشور فرماید. 512

 

 

 




واژه کلیدی :مباهله و واژه کلیدی :باغ ملکوت و واژه کلیدی :فریضه و واژه کلیدی :عید قربان




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز ۸ مهر ۱۳٩۳

 این مطلب بدون مقدمه را تنها با هدف اینکه ایرانیان همیشه یکتاپرست بوده اند و تاریخی مملو از آزاد مردی و مردانگی داشته اند( البته جز برهه هایی که شاهان ستمگری برآن حکومت کرده اند) که نمونه اخیر آن می توان به انقلاب شکوهمند اسلامی مردم در سال 57هجری خورشیدی و همچنین ایستادگی دلیرمردان این سرزمین در مقابل جنگ تحمیلی هشت ساله دشمن بعثی عراق اشاره کرد.

مردان مردی براین خاک قدم گذاشته اند و دارند که مرگ تا کمر مقابل آنان خم می شود و  دانایان در مقابلشان سر تعظیم فرود می آورند.

درود بر کوروش کبیر بزرگ پرچمدار سرزمین پاگان یکتاپرست، همان که افتخار تاریخ ایران زمین است، همانکه حضرت آیت الله العظمی ری شهری مرجع تقلید شیعیان جهان در تفسیر آیات 83تا98 از سوره کهف که "ذوالقرنین" را فردی یکتاپرست ، صالح ، دادگر و انسان دوست و از بندگان شایسته و برگزیده خداوند نام برده  گفته است بدون شک منظور از ذوالقرنین همان کوروش کبیر است.

همان کوروش است، مردی یکتاپرست که برای نخستین بار بدون هرگونه جنگی توانست مردمان سرزمین های دور و نزدیک را با شعار صلح دوستی گرد یکدیگر آورد و مدیریت هر کشور و هر منطقه را به مردانی از جنس خودشان واگذار کند.

آیا امروز باردیگر شاهد چنان روزهایی خواهیم بود:

در سوریه، لبنان، عراق و به تازگی کشور سوق الجیشی یمن به پایتختی صنعا، و همچنین بحرین .

نقشه غرب آسیا را به خوبی بنگرید خواهید دید که تاجیکستان، افغانستان، کشمیر، ایران، عراق، سوریه، لبنان، یمن، منطقه ای دایره ای را شکل داده که وهابیون سعودی، تازه به دوران رسیده های عرب حاشیه خلیج فارس بخشی از اردن (هاشمی) در میانه آن قرار دارند.

طوریکه شاهد هستیم پس از اینکه مردم یمن خود قدرت را بدست گرفتند، یکی از مقامات ارشد عربستان در نیویورک مقر سازمان ملل متحد پس از سالها دوری کردن از ایران با  ظریف وزیر خارجه ایران بزرگ دیدار و گفت و گو کرد. چاره ای جز این ندارند و نخواهند داشت.

جمهوری اسلامی ایران بعنوان قدرت تاثیر گذار منطقه با تاریخی پرافتخار باردیگر با مدیریت فرزندان این آب و خاک به خصوص رهبری خردمندانه حضرت آیت الله العظمی سیدعلی خامنه ای فرمانده کل قوا و همچنین درایت و تیزهوشی  رییس دولت تدبیر و امید که من اورا  دولت دانایان  مقتدر و با تجربه " می نامم ، در حال ایفای نقش اصلی خود  یعنی مدیریت سرزمینهای  مجاور است.

سرزمینهایی  که بخش زیادی از نفت و گاز و همچنین معادن و به ویژه مناطق سوق الجیشی از جمله تنگه هرمز، باب المندب، خلیج فارس و دریای عمان (دهانه اقیانوس هند، و همچنین کانال سوئز را در خود جای داده است.

عربستان سعودی نیز به لطف دلارهای نفتی و درآمد ناشی از حضور میلیونها مسلمان  طالب زیارت خانه خدا ، در برخی از کشورهای عربی منطقه حضور دارد، طوریکه تا قبل از به قدرت رسیدن مردم، از یمن بعنوان حیاط خلوت خود نام می برد .

عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران می توانند با تفاهم و هم اندیشی در زمینه های مختلف از جمله مبارزه با تروریسم و گروههای افراطی تکفیری به ثبات امنیت و جلوگیری از دخالت های  غیر منطقی غرب به سرکردگی آمریکا درمنطقه کمک کنند.

روی کار آمدن زیدی ها در یمن  که  رسانه های همگانی  بین المللی از ایران بعنوان مهم ترین پشتیبان  آنان نام می برند موجب شده تا آمریکا و همان پنج به علاوه یک و حتی بعضی از کشورهای منطقه که خود را به خواب زده بودند بیش از پیش به خود آیند.

دراینکه جمهوری اسلامی ایران بعنوان مهم ترین قدرت منطقه ای اثر گذار در بین ملتها است هیچ شکی وجود ندارد و اگر هم بود با بدست گرفتن قدرت از سوی مردم با محوریت حوثی ها(انصارالله) که از آنان بعنوان شیعه نام برده می شود، برطرف شد.

  می ماند عملکرد گروه ها و جناح های داخلی، که بایستی هوشیارتر از هر زمانی تنها با پیروی از ولایت فقیه (رهبر معظم انقلاب اسلامی) و کنار گذاشتن اختلاف سلیقه ها تنها به فکر حفظ  و همچنین سربلندی نظام جمهوری اسلامی باشند که بنیانگذار آن یعنی حضرت امام خمینی(ره) در باب اهمیت آن فرموده اند: "هیچ فریضه ای در اسلام بالار از حفظ اسلام نیست " (حتی نماز) .

همانطوریکه رهبری انقلاب در سخنان خود از گروه مذاکره کننده ایران در مذاکرات هسته ای حمایت کردند ما نیز بایستی همه تفسیرها، انتقادها و حتی پیشنهادهای خودمان را دراین چارچوب منتشر کنیم.

امروز رزم در میدان با دشمن بعثی و حامیان اصلی اش یعنی شرق و غرب پایان یافته و دلیلی وجود ندارد که ما برای در امان ماندن از ترکش ها مجبور به درازکش باشیم.

می طلبد که ایستاده و سربلند حرکت کرد و در مقابل زیاده خواهی های صهیونیست جهانی با درایت و هوشمندی ایستادگی کرد و با در نظر داشتن حقوق حقه مردم  از راه مذاکره خواسته های خود را عملی کرد.

بازی برد برد مطلبی بود که بنده یک و نیم سال قبل در همین وبلاگ با تاکید برآن  گفته بودم که راهی جز این وجود ندارد، و امروز نیز سرزندگی مردم ایران و هوشیاری رهبران آنان باعث شده تا دولت  تدبیر و امید که نگارنده آنرا "دولت دانایان  مقتدر و با تجربه"  می دانم با پیش بردن مذاکرات ضمن حفظ  و در نظر داشتن آرمانهای شهیدان و امام شهیدان و همچنین سیادت ملت بزرگوار ایران در مقابل برخی از زیاده خواهی ها بایستد و کارها را نیز به پیش ببرد.

بدون شک ملت رشید ایران نیز لحظه ای دست از حمایت رهبر معظم و دولت محبوب خود برنمی دارند.




واژه کلیدی :ذوالقرنین و واژه کلیدی :کشمیر و واژه کلیدی :صالح و واژه کلیدی :سوره کهف




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ٧ مهر ۱۳٩۳

بدون مقدمه برویم سر اصل مطلب:

جناب آقای دکترجاسم جادری استاندار محترم هرمزگان ؛

از وقتی که جنابعالی قبول مسوولیت نمودید و وارد این استان شدید دائم در پی اخبار اقتصادی از ناحیه شما بودم .

بعدهابه انتصاب های جنابعالی در حوزه اقتصاد چشم دوختم و دیدم دردی دوا نمی کند، این روزها کشورهای درحال توسعه و حتی توسعه یافته ای همچون آمریکا باتربیت نیروهای متخصص و حرفه ای در زمینه یافتن انسانهای تیزهوش و برنامه ریز در رشته های مختلف آنان را با سراسر جهان اعزام و ممکن است نتیجه کار آنان در چند سال یافتن یک نخبه باشد که نتیجه کار آن ارتقای وضعیت موجود (در بخش های مختلف از جمله اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و یا علوم فضا و یا نانو) و اثرگذاری در سطح جهان باشد.

  در هرمزگان شاهد هستیم که جنابعالی چراغ کم سویی در دست گرفته اید و در خرابه های  نیمه آباد برجای مانده از گذشته دنبال افرادی هستیدکه امتحان خود را پس داده اند.

چه اشکال دارد که از مشاوران حرفه ای در حوزه های اقتصادی متناسب با این استان  با محوریت توسعه صنایع فولاد، آلومینیوم، مناطق آزاد و ویژه اقتصادی همچنین توسعه بنادر که هرمزگان دارای بیشترین تعداد آنها در کشور است و همچنین مشاوری توانا در جزایر چهارده گانه این استان باشید.

خیلی متاسفم که شاهد انتخاب چنین مشاورین ضعیف و کمترتوانایی از سوی جنابعالی در بخشهای اقتصادی و ... هستم.

  دنبال ایجاد و فعالیت شرکت های سرمایه گذاری در سطح شهرستانهایی هستید، مگرقرار است چند سال دراین استان بمانید که چنین طرحی را ارائه کرده اید زیرا تجربه سه دهه گذشته نشان می دهد که عملی شدن چنین شعاری حداقل نیازمند 10سال زمان است که کمتر استانداری  در نظام جمهوری اسلامی داشته است.

  از قدیم گفته اند سنگ بزرگ نشانه نزدن است.

  از پالایشگاه نفت، آلومینیوم و گاز بعنوان یادگاران دولت آقای هاشمی رفسنجانی  (سردارسازندگی) در هرمزگان نام برده می شود و از فولاد هرمزگان بعنوان نمایی از زمان دولت اصلاحات؛ هیچ فکر کرده اید که دولت تدبیر و امید چه سوغاتی به مردم این دیار که دلهایی به شفافیت امواج سواحل سیریک دارند می دهد.

 شاید پاسخ دهید که عمران سواحل مکران، شرکت های سرمایه گذاری و... اما از جنابعالی که دارای سابقه ای خوب هستید توقع  عالی و در نهایت درخشندگی داریم .

سخن کوتاه و تاکید کنم که این برای فردایان نیز باقی خواهد ماند:

اگر فقط به فولادهای چهارگانه واقع در منطقه ویژه صنایع معدنی و فلزی خلیج فارس در 13کیلومتری غرب شهر بندرعباس که  می شود از پشت بام ساختمان سفید استانداری در حاشیه بوستان دولت آنها را (البته اگر آلودگی نیروگاه بندرعباس
اجازه دهد) به خوبی مشاهده کنید می توان:

برای 12هزار نفر شغل پایدار ایجاد کرد و نزدیک به هشت میلیون تن (اضافه بر 2میلیون تن فعلی )به تولیدات این استان و کشورافزود.

این درحالی است که مقدمات لازم نیز برای ایجاد زیرساخت های لازم برای تولید افزون بر 15میلیون تن گندله نیز فراهم شده که ممکن است به درد فولادها دچار شوند.

متاسفانه  بعضی ازنمایندگان  استان نیز در مجلس شورای اسلامی با برخی انتصابها ( با فشار یا سهم خواهی و یا...) آن هم استفاده از افراد کم توانمند، سنگی برروی سنگهایی که ما از آنان بعنوان خرده مشکلات نام می بریم می گذارند.

خدا را در انتصابها در نظر بگیرید و این همه از افراد ضعیف استفاده نکنید. در یکی از جلسه های اقتصادی ( بنیاد برکت) اخیرا در ساختمان استانداری شرکت کرده بودم از اینکه بعضی از فرمانداران شما از مسائل کم اطلاع هستند زبانم را گاز گرفتم .

فرماندارشما در قشم بدون داشتن هر گونه اطلاعاتی از ستاد فرمان امام و موسسه برکت سوالاتی را طرح کرد که هیچگاه از یاد نمی برم .

آیا می خواستید بگویید که هرمزگان هم فرماندار زن دارد. گزینه شما برای فرمانداری بندرعباس از همه ضعیف و ضعیف تر است.

به نظر این کمترین بنده خدا که تنها قلبم  به عشق وطنم ایران و  آرمانهای نظامم می تپد،استاندار اینجا باید قوی تر از معاون رئییس جمهوری عمل کند و مسوولان اقتصادی آن نیز از خبره های همه فن حریفی باشند که بتوانند به چرخاندن چرخهای تجاری و اقتصادی این خطه کمک کنند نه اینکه تنها نامها و سمت ها را یدک بکشند!!.

این شدنی است که پالایشگاه گاز داشته باشی و لوله گاز به اصطلاح صلح نیز از بغل گوشت رد شده باشد و صنایع این استان در مناطق ویژه و آزاد و شهرک های صنعتی گاز نداشته باشند.

یا نیروگاه داشته باشیم و فولادها از کم برقی بنالند و دیگهای آلومینیوم  هرمزآل به علت  نداشتن برق روشن نشوند و خاموش سردرگریبان کنند.!

  جناب آقای جادری خودرا از دوستان اسحاق جهانگیری معرفی کرده اید اما باید بگویم که آن جهادی برخاسته از جهاد آباد جیرفت طرح هایی را در زمان استانداری اصفهان ارائه کرده که هنگام انتخابش برای معاونت رئییس جمهوری هر استانی می گفت : او اینجایی است.

هرمزگانی های می گویند: جهانگیری کوهشاهی و بندری است: جیرفتی های می گویند دودوره نماینده ما بوده و اگر به اینجا رسیده نتیجه تلاش بچه های جهاد سازندگی و مردم جنوب کرمان است.
سیرجانی ها می گویند جهانگیری اینجایی است و اصفهانی ها نیز حاج اسحاق را از خود می دانند.

همه اینها نتیجه خوب عمل کردن او ست هرچند که طرح هایش از جمله شرکتهای سرمایه گذاری و تعاونی اش در دهه 60هجری شمسی در جیرفت باشکست مواجه شد(شرکت 12فروردین و باغداران) و درس عبرتی شد که امروز شاهد اقتدار و هوشمندی بیش از پیش معاون اول رئیس جمهوری در زمینه های مختلف هستیم که بنده نیز افتخار شاگردی و همراهی نامبرده را داشته و دارم .

هر مدیری باید در سال اول توانایی های خودرا به نمایش بگذارد؛ چه اشکال دارد که نیروی دریایی ارتش در سواحل مکران در زمینه زیر ساخت ها سرمایه گذاری یا همکاری کند و شما نیز آنان را همراهی کنید.

تاکی باید شاهد مظلومیت ارتش جمهوری اسلامی ایران باشیم. ارتش می تواند و توانایی اینرا نیز دارد که بدون هرگونه سهم خواهی در عمران و آبادانی این سرزمین تلاش کند و شما نیز بهتر است از این موقعیت بهترین استفاده را به نفع مردم هرمزگان و سواحل خشک و بی روح مکران و خلیج فارس بنمایید نه اینکه در آن جلسه سخنانی بر زبان بیاورید که موجب بعضی از مسائل بشود.

 بگذریم ؛بهتراست در زمینه عمران جزایر چهارده گانه این استان نیز طرح های خود را مصمم تر از سه ماهه اول سال جاری پیگیری کنید و غبار ندانم کاری های گذشته را برگیرید.

 توصیه می شود چند مشاور قوی (که در کشور چنین آدمهایی کم داریم) برای خودتان انتخاب کنید آن هم به صورت تخصصی ( فولاد، برق، گردشگری، عمران جزایر، توسعه بنادرمسافربری و تجاری).

سخن بسیار است و وقت تنگ اگر توانستید فقط کمک کنید تا 320 کارگر فولاد جنوب( متعلق به آقای احمد دنیانور) که تنها واحد 100درصد غیر دولتی است بتواند روی پایش بایستند و بانکهایی که برای بلعیدن آن و افزودن آن به دهها شرکت تحت سلطه و مالکیت خود دندان تیز کرده اند بدانند که دولت تدبیر و امید از بخش خصوصی واقعی حمایت می کند.

جاده خمیر به گاوبندی را با سرعت بسازید تا محورهای مواصلاتی استان قوی تر شود و در زیر ترافیک سنگین تریلرها و سواری ها قد خم نکند. البته نمی گویم که به کشتارگاه تبدیل شده چون آماری دراین زمینه نداریم.

 البته در صداقت و توانایی های جنابعالی جای هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد و تا امتحان نهایی سه سال وقت داریم و امیدوارم که این زمان به هفت سال دیگر افزایش یابد که چنین نیز خواهد شد.

اما مردم و دانایان قوم در انتظار تحرکی مثبت در غرب شهر بندرعباس و در فاصله 13کیلومتری شما هستند و این شدنی است اگر جنابعالی آنرا بعنوان مهم ترین محورکاری خودتان قرار دهید و بخواهید نیروگاه گنو نیز هرچه زودتر وارد مدار شود البته با تمام توان و ظرفیتی که دارد.

  هزینه مصرف برق نیروهای نظامی وانتظامی را بگذارید خودشان از طرف فرماندهی کل قو ا و وزارت نیرو پیگیری کنند و شما نیز از طریق شورای ت  تاکید کنید تا بلکه گشایشی شود.

امروز وقت تنگ است و راه نرفته و کم رفته  بسیار و همچنین دراز.

بیاییم از همه توانمان و از توانایی های افراد توانا و خبره و حتی با تجربه (اندک هستند) به ویژه مشاوران اقتصادی  استخوان خرد کرده دراین راه برای پیشبرد و عمران و آبادانی هرمزگان و به خصوص شهر بندرعباس استفاده کنیم و از خدا بخواهیم که عاقبت مارا ختم به خیر کند.

 




واژه کلیدی :مشاوران اقتصادی و واژه کلیدی :نیروگاه گنو و واژه کلیدی :اسحاق جهانگیری و واژه کلیدی :عمران و آبادانی




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ٥ مهر ۱۳٩۳

عملیات رمضان که تمام شد، با وجود اینکه هنوز پشت لبهایم سیاه نشده بود اما سوالات زیادی برایم پیش آمد؛ عملیات والفجر مقدماتی و والفجر یک نیز اینطور شد. بعدها در بدر و خیبر و حتی کربلای  چهار وپنج ؛، سالهای زیادی از این عملیاتها گذشته و سینه  من نیز همچون هزاران رزمنده  دیگرمملو از تلمبار شدن سوالات بی جوابی بود که آرزویم پیدا کردن پاسخی مناسب و غیر شعاری برای آنها بود.

اوایل دهها هفتاد هجری خورشیدی که  به خواست خودم از تهران به کرمان  منتقل شدم ( 71تا مرداد74 خورشیدی) برای نخستین بار با هماهنگی رییس وقتم در استان هشت، نامه ای  تحت عنوان بیان ناگفته های جنگ تهیه ( در اسناد آن مرکز موجود است) برای یکی از فرماندهان بردم، مدتی طول کشید تا اینکه  خودمانی به من گفت: پیشنهاد و طرح خوبی است اما هنوز وقتش نرسیده.

سال 72و 73 نیز خدا کمک کرد و این کمترین بنده خدا مدتی در رکاب سردار سرافراز انقلاب اسلامی حاج قاسم سلیمانی (فرمانده وقت لشگر 41ثارالله) باشم در یکی از ماموریت ها از ایشان  در زمینه( برخی ناگفته های جنگ) سوالاتی را مطرح کردم ؛ با خنده معنی داری که احساس کردم هر ثانیه آن حاکی از صدها صفحه  ناگفته  نانوشته است مواجه شدم.

لب فروبستم و سخنی نگفتم و خود را نیز آلوده بعضی گفته های از جنس ناگفته ها نکردم  تا اینکه  نظام خود به این نتیجه رسید که بایستی به هر طریق پاسخگوی سوالات متعدد نسل دوم و نسل سوم انقلاب در خصوص هشت سال دفاع مقدس باشد.

  چه چیزی بهتر از شبکه یک و آن هم یک برنامه زنده که هر گونه شک و شبهه ای را از بین می برد زیرا اگر از قبل ضبط شده بود عده ای می گفتند که سفارشی است در این صورت چرا...؟؟ و صدها چرای دیگر.

اما شاهد بودم در برنامه زنده تلویزیونی تحت عنوان سطرهای نانوشته  فرماندهای ارشد (امیران ارتش و سردار سپاه)  در برنامه ای زنده به سوالات مطرح شده بوسیله  چهار مجری جوان که هریک از آنان به نوعی  اطلاعات  زیادی  نیز داشتند( نویسنده،  کارگردان وفیلمساز و پژوهشگر) مهم تر از همه متعلق به نسل سوم  انقلاب اسلامی هستند به اکثریت ناگفته های هشت سال دفاع مقدس پاسخ دادند.

 آن هم بدون هر گونه خود سانسوری و در نظر گرفتن اینکه ممکن است با این گفته ها بعضی از افراد یا گروه ها ناراحت شوند.

امیران ارتش سرافراز و سردار سپاه پاسداران (آقامحسن امام(ره) ) هر یک به سهم خود  مطالبی را برای اولین بار بیان کردند که برای نسل دوم و سوم و حتی خود رزمندگان حاضر در جبهه های جنگ تحمیلی استکبار علیه جمهوری اسلامی ایران نیز تازگی داشت.

  آنقدر محو صفحه تخت تلویزیون شده بودم که اگر زلزله هفت ریشتری نیز می آمد بنده خبرم نمی شد زیرا لحظه ای را یافته بودم که برای رسیدن به آن از سال 61هجری خورشیدی تاکنون صبر کرده بودم.

  مردم نیز از هر قشر، گروه و یا حزب و باند و جناحی نیز این برنامه زنده را دنبال می کردند و این را می شد از سخنان آنان( تاکسی، ادارات، کارخانه ها و حتی بازار ) در صبح روزهای پخش برنامه (چند قسمت بود) به خوبی فهمید.

  همانطوریکه بنیانگذار جمهوری اسلامی در وصیت نامه سیاسی الهی خود و سخنرانی های متعددی که داشتند در خصوص اهمیت دفاع مردم  و دستاوردهای هشت سال دفاع مقدس مطالبی بیان داشته اند امروز با بیان مطالب ناگفته آن سالها بیشتر و بیشتر پی به اهمیت موضوع می بریم و بخاطر ایستادگی و جوانمردی مردان مردی که مرگ تا کمر مقابل آنان خم می شد و هیچ نوش دارویی جز شهادت و پرواز در اوج زخم آنان را التیام نمی داد به خود می بالیم.

هر چند در سالهای 58و 59و حتی 60 و 61  افراد واسته به حزب کومله و دمکرات  با همدستی کمونیست ها و ساواکی ها کردستان را به خاک و خون کشاندند که فیلم ( چ)  به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا و بازیگری  بازیکنان توانمندی همچون سعید راد در نقش شهید فلاحی بعنوان ثانیه ای از چند سال ثانیه های آن است این مطالب را به خوبی بیان کرده است.

بریدن سر اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جهادگران جهاد سازندگی و حتی پیشمرگان کرد مسلمان و معلمان آموزش و پرورش تا به آتش کشیدن مزارع کشاورزی و باغهای مردم نتیجه عملکرد ضد انقلاب در مناطق کرد نشین غرب و شمال غرب کشور بود.

بعد از آن نیز با آغاز تجاوز و حمله رژیم بعثی عراق به خاک ایران ، شاهد بودیم که چگونه ملت بیدار و مرد ایران در پاسخ به ندای خمینی کبیر(ره) در جبهه ها حاضر شدند.

 از بهمن 57 پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون پیشآمدهای زیادی را پشت سر گذاشته ایم  و  به خوبی "یدالله فوق ایدیهم" و "ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم " را  نه تنها فهمیده ایم که بلکه با تمام وجود خود لمس کرده ایم.

امروز که نگاهی به گذشته می اندازم به یاد این فرمایش بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره) می افتم که فرموده است: (با این مضمون) هیچ ملتی به پای ملت ایران نمی رسد طوریکه آنان از مردم زمان رسول خدا حضرت محمد (ص) نیز جلوتر هستند.

  این درحالی است که رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای نیز از جوانان بعنوان سرمایه های کشور نام برده  و بیان داشته اند: جوانان امروز بهتر از دیروز در زمینه های مختلف عمل می کنند.

اینها همه نشان از وحدت و یکپارچگی ملتی دارد که همه آنان به خوبی می دانند که تنها با اندیشیدن است که می توان به همه قله ها رسید.

اگر علم بر سیاره مشتری و ( یا زحل) آویزان باشد هرآنگاه مردمانی از سرزمین پارس به آن دست می یابند.

فکر نمی کنم حدیثی روشن تر از این آن هم از رسول گرامی اسلام(که جانم فدای راه او باد)  در خصوص هوش و زکاوت یا همان ضریب هوشی بالای ایرانیان وجود داشته باشد.

 اینها از روی خودخواهی و منم منم زدن نیست بلکه حقیقتی است که این روزها همه ما و حتی کشورهای منطقه و حتی جهان در زمینه های مختلف از جمله انرژی صلح آمیز هسته ای، هوا فضا،  نانو، شاخه های پزشکی و حتی دفاعی (ساخت انواع موشک و هواپیمای بدون سرنشین و شناورزهای سطحی و زیر سطحی) شاهد آن هستیم.

 همه اینها را مرهون شهدا، ایثارگان، و آزادگان انقلاب اسلامی و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس و کارآفرینان جبهه های اقتصادی، فرهنگی و هنری هستیم.

 به گذشته که می نگرم باز متوجه مسائل زیادی می شوم  و این گفته را به یاد می آورم که ( اینها آدمهای ریشه داری هستند) این جمله را در خیلی از جاها از جمله هنگام خواستگاری و یا هنگام برعهده گرفتن مسولیتی و سپردن کار به فرد و یا افرادی شنیده ایم.

 ریشه در خاک داشتن بهترین تعریف از مردم ایران است که دارای تاریخی مملو از سربلندی و افتخار هستند، هرچند در پاره ای از زمانها نیز تیره گی ها و ظلم هایی بر پیشینیان ما رفته اما از آنجایی که ریشه در خاک داریم  تا به امروز پابرجا مانده ایم و از این پس نیز به لطف خدای رحمن و رحیم خواهیم ماند.

درود بر کوروش کبیر بزرگ پرچمدار سرزمین پاگان یکتاپرست، همان که افتخار تاریخ ایران زمین است، همانکه حضرت آیت الله العظمی ری شهری مرجع تقلید شیعیان جهان در تفسیر آیات 83تا98 از سوره کهف که "ذوالقرنین" را فردی یکتاپرست ، صالح ، دادگر و انسان دوست و از بندگان شایسته و برگزیده خداوند نام برده  گفته است بدون شک منظور از ذوالقرنین همان کوروش کبیر است.

همان کوروش است، مردی یکتاپرست که برای نخستین بار بدون هرگونه جنگی توانست مردمان سرزمین های دور و نزدیک را با شعار صلح دوستی گرد یکدیگر آورد و مدیریت هر کشور و هر منطقه را به مردانی از جنس خودشان واگذار کند.

آیا امروز باردیگر شاهد چنان روزهایی خواهیم بود:

در سوریه، لبنان، عراق و به تازگی کشور سوق الجیشی یمن به پایتختی صنعا، و همچنین بحرین .

نقشه غرب آسیا را به خوبی بنگرید خواهید دید که تاجیکستان، افغانستان، کشمیر، ایران، عراق، سوریه، لبنان، یمن، منطقه ای دایره ای را شکل داده که وهابیون سعودی، تازه به دوران رسیده های عرب حاشیه خلیج فارس بخشی از اردن (هاشمی) در میانه آن قرار دارند.

طوریکه شاهد هستیم پس از اینکه مردم یمن خود قدرت را بدست گرفتند، یکی از مقامات ارشد عربستان در نیویورک مقر سازمان ملل متحد پس از سالها دوری کردن از ایران با وزیر خارجه ایران بزرگ دیدار و گفت و گو کرد. چاره ای جز این ندارند و نخواهند داشت.

جمهوری اسلامی ایران بعنوان قدرت تاثیر گذار منطقه با تاریخی پرافتخار باردیگر با مدیریت فرزندان این آب و خاک به خصوص رهبری خردمندانه حضرت آیت الله العظمی سیدعلی خامنه ای فرمانده کل قوا و همچنین درایت و تیزهوشی  رییس دولت تدبیر و امید که من اورا  دولت دانایان  مقتدر و با تجربه " می نامم ، در حال ایفای نقش اصلی خود  یعنی مدیریت سرزمینهای  مجاور است.

سرزمینهایی  که بخش زیادی از نفت و گاز و همچنین معادن و به ویژه مناطق سوق الجیشی از جمله تنگه هرمز، باب المندب، خلیج فارس و دریای عمان (دهانه اقیانوس هند، و همچنین کانال سوئز را در خود جای داده است.

عربستان سعودی نیز به لطف دلارهای نفتی و درآمد ناشی از حضور میلیونها مسلمان  طالب زیارت خانه خدا ، در برخی از کشورهای عربی منطقه حضور دارد، طوریکه تا قبل از به قدرت رسیدن مردم، از یمن بعنوان حیاط خلوت خود نام می برد .

عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران می توانند با تفاهم و هم اندیشی در زمینه های مختلف از جمله مبارزه با تروریسم و گروههای افراطی تکفیری به ثبات امنیت و جلوگیری از دخالت های  غیر منطقی غرب به سرکردگی آمریکا درمنطقه کمک کنند.

روی کار آمدن زیدی ها در یمن  که  رسانه های همگانی  بین المللی از ایران بعنوان مهم ترین پشتیبان  آنان نام می برند موجب شده تا آمریکا و همان پنج به علاوه یک و حتی بعضی از کشورهای منطقه که خود را به خواب زده بودند بیش از پیش به خود آیند.

دراینکه جمهوری اسلامی ایران بعنوان مهم ترین قدرت منطقه ای اثر گذار در بین ملتها است هیچ شکی وجود ندارد و اگر هم بود با بدست گرفتن قدرت از سوی مردم با محوریت حوثی ها(انصارالله) که از آنان بعنوان شیعه نام برده می شود، برطرف شد.

  می ماند عملکرد گروه ها و جناح های داخلی، که بایستی هوشیارتر از هر زمانی تنها با پیروی از ولایت فقیه (رهبر معظم انقلاب اسلامی) و کنار گذاشتن اختلاف سلیقه ها تنها به فکر حفظ  و همچنین سربلندی نظام جمهوری اسلامی باشند که بنیانگذار آن یعنی حضرت امام خمینی(ره) در باب اهمیت آن فرموده اند: "هیچ فریضه ای در اسلام بالار از حفظ اسلام نیست " (حتی نماز) .

همانطوریکه رهبری انقلاب در سخنان خود از گروه مذاکره کننده ایران در مذاکرات هسته ای حمایت کردند ما نیز بایستی همه تفسیرها، انتقادها و حتی پیشنهادهای خودمان را دراین چارچوب منتشر کنیم.

امروز رزم در میدان با دشمن بعثی و حامیان اصلی اش یعنی شرق و غرب پایان یافته و دلیلی وجود ندارد که ما برای در امان ماندن از ترکش ها مجبور به درازکش باشیم.

می طلبد که ایستاده و سربلند حرکت کرد و در مقابل زیاده خواهی های صهیونیست جهانی با درایت و هوشمندی ایستادگی کرد و با در نظر داشتن حقوق حقه مردم  از راه مذاکره خواسته های خود را عملی کرد.

بازی برد برد مطلبی بود که بنده یک و نیم سال قبل در همین وبلاگ با تاکید برآن  گفته بودم که راهی جز این وجود ندارد، و امروز نیز سرزندگی مردم ایران و هوشیاری رهبران آنان باعث شده تا دولت"دانایان مقتدر و با تجربه" با پیش بردن مذاکرات ضمن حفظ  و در نظر داشتن آرمانهای شهیدان و امام شهیدان و همچنین سیادت ملت بزرگوار ایران  در مقابل برخی از زیاده خواهی ها بایستد و کارها را نیز به پیش ببرد.




واژه کلیدی :ناگفته های جنگ و واژه کلیدی :امیران ارتش و واژه کلیدی :عملیات رمضان و واژه کلیدی :قاسم سلیمانی




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ٥ مهر ۱۳٩۳

به خاطر اجرای قطعه "یا فاطمه"

 عده ای معتقدند بر خلاف باور عمومی، ناصر عبداللهی به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است و به خاطر اجرای قطعه موسیقی "یا فاطمه" در مدح حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها توسط عده ای به شهادت رسیده است.

 گزارش جیرفت سی تی به نقل از اخبار منتشره صراط نیوزحاکی است که: بعد از مرگ ناصر عبداللهی، همواره زمزمه‌هایی درباره مرگ مشکوک او وجود داشت .

اما اخیراً مهدی براتی از کاربران شبکه اجتماعی فیس بوک در صفخه شخصی خود ادعا کرده است برخلاف باور عمومی، ناصر عبداللهی به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است و به خاطر اجرای قطعه موسیقی "یا فاطمه" در مدح حضرت صدیقه طاهره سلام‌الله علیها توسط عده‌ای از متعصبان سنی مذهب جنوب کشور به قتل رسیده است.

 متن کامل یادداشت منتشر شده در این باره را از نظر می‌گذرانید:

اصلی ترین دلیل فوت ناگهانی «ناصر عبداللهی» چه بود؟

 اگر می خواهید یک بار برای همیشه ماجرای فوت ناگهانی ناصر در 37 سالگی اش را بدانید ، متن زیر رابه دقت بخوانید. متنی که هرگز و هیچوقت هیچ رسانه ای نتوانست و جرات اش را نداشت آنرا منتشر کند تا واقعیت فوت «ناصر عبداللهی» همیشه مخفی بماند اما امروز این متن را اینجا برای اولین بار منتشر می کنم تا آنهایی که برایشان هنوز این اتفاق یک داستان مشکوک است، برای همیشه از این راز مطلع شوند:

«هفت سال پیش همسر ناصر عبداللهی، بعد از یک جر و بحث مختصر با وی، به حالت قهر به منزل پدری اش میرود. ظهر همان روز ناصر برای بازگرداندن همسرش، سراغش می رود. مدت هاست که بین خانواده همسر وی و ناصر بحث هایی در مورد دلایل اجرای قطعه «یا فاطمه» رخ داده و دایی‌های همسر وی به شدت از این موضوع
عصبانی‌اند.

همه خانواده «سُنی شافعی» (از شاخه های مذهب سنی گرایان) هستند و اجرای
این قطعه از سوی ناصر عبداللهی، در واقع به زغم وهابی ها و افراطیون شهر {به سرکردگی فرقه ای تندرو } و حتی نزدیکان خانواده همسرش، «خون این خواننده را حلال کرده است.»

ظهر همان روز ناصر که برای بازگزداندن همسرش به محله سنی نشین پدر همسرش می رود، گویی وارد کارزاری شده که افراطیون منتظراش بودند و به سرکردگی دائی های همسرش و وهابی ها و افراطیون مذهبی، مورد حمله قرار می گیرد و به شدت مورد ضرب و شتم قرار می گیرد.

بعد از این درگیری شدید، پیکر خون آلود ناصر به منزل اش برده می شود و در حیاط خانه و روی تخت رها می شود. پسر خانواده بعد از چند ساعت و بدون اطلاع از ماوقع به خانه می آید و با تصور خواب بودن پدر، توجهی به وی نمی کند. صدای خِر خِر پدر پس از دقایقی توجه پسرش را جلب می کند.

تا به سمت پدرش برود و با برگزداندن پدر به سمت خودش، متوجه آثار ضرب و شتم روی صورت پدر می شود.
از پدر داستان را می پرسد و ناصر در جواب می گوید که از جایی سقوط کرده و مشکلی نیست.
به اصرار پسر به حمام برده می شود تا آثار ضرب و شتم و چهره خون آلود پدر شسته شود ولی به دلیل ضعف عمومی از حال می رود.

از همان روز جدال 27 روزه ناصر عبداللهی با مرگ در بیمارستان های بندر و تهران آغاز می شود و این جدال سرانجام در روز 29 آذر به مرگ مغزی وی و سپس فوت او منجر می شود.»

خانواده عبدالهی به دلیل تفکرات بومی و برخی محدودیت‌ها از بازگویی این ماجرا تا همیشه منع می‌شود.

احسان علیخانی دو سال بعد در سالروز فوت این خواننده در برج میلاد با گفتن برخی جملات حاشیه‌های فراوانی را در رسانه ها باعث شد تا گمانه زنی ها بیشتر و بیشتر شوند:

«نزدیک یک سال است که فهمیده‌ایم او {ناصر}
به قتل رسیده است در صورتی که این موضوع مطرح نشده بود. همیشه دوست داشتیم این موضوع
را بگوییم. صحبت‌ کردن از علی (ع) ساده است، اما ناصر عبدالهی در جایی از امیرالمومنین
صحبت کرد که سخت بود.»

بعد از مرگ ناصر عبداللهی و در مزاسم سومین
سالگرد او نیز مجری مراسم ادعا کرده بود ناصر عبداللهی به قتل رسیده است.

 پیش از این نیز محمدعلی چاووشی رئیس موسسه «مشکات» و رئیس اسبق صنف تولیدات محصولات شنیداری در گفت و گویی با تأییر این ادعا گفته بود:

"من از آقای دکتر امیدوار رضایی، رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی خواهش کردم (چون ایشان فوق تخصص مغز و اعصاب هستند) که تشریف بیاورند که شاید بتواننداین جوان را از مرگ نجات بدهند.

ایشان تشریف آوردند. معاینه کردند، مدارک و پرونده پزشکی را دیدند به من گفتند: فلانی اینی که گفتند ایشان مسموم شده، ایشان مواد مخدر مصرف کرده مطلقا در پرونده ایشون وجود نداره. ایشون ضربه خورده. این صدمه که مغز ایشون
پیدا کرده به دلیل اصابت ضربه‌ای است. این آثار کبودی که در صورت وی در عکس‌ها مشخص است به همین دلیل است. من هم با توجه به نظر یک متخصص پزشکی وقتی گفتند ناصر رو زدند.
از اقوام پیرامون ایشان سوال کردم که مگه کسی ایشون رو زده؟ گفتند بله و ماجرایش هم مفصل است.

گفتم چرا؟ گقتند به خاطر همین تغییرات فکری و عقیدتی که پیدا کرده بود خیلی‌ها
از دستش ناراحت بودند".

همچنین نسرین عبداللهی دختر ناصر عبداللهی نیز دو سال پیش در گفتگویی، نظر پزشکی قانونی در خصوص مرگ پدرش را "شکستگی جمجمه" بیان کرده بود.

اگر این موضوع واقعیت داشته باشد می‌توان مرگ ناصر عبداللهی را شهادت به حساب آورد و در صورت تأیید قطعی این موضوع، می‌توان لقب شهید را برازنده خواننده قطعه "یا فاطمه" دانست.

گفتنی است ناصر عبداللهی در ۲۹ آذر ۱۳۸۵ در بیمارستان هاشمی‌نژاد تهران درگذشت و در زادگاهش، بندرعباس به خاک سپرده شد.
 این مطلب شنبه 05 مهر 1393روی خروجی سایت صراط منتشر شده و جیرفت سی تی بدون هرگونه دخل و تصرفی آنرا روی وبلاگ خود قرار داده است.

ناصر عبداللهی به گردن همه مردم ایران حق دارد، و هنرمندان حق دارند که ناگفته های پیرامون مرگ این هنرمند عزیز بدانند.

امیدوارم همانطور که این روزها شاهد گفتن ناگفته های جنگ (سطرهای.نانوشته)  به مناسبت سی و چهارمین سالگرد دفاع مقدس مردم ایران مقابل صدام عفلقی از شبکه یک سیما هستیم در آینده ای نه چندان دور نیز این مسئله و بسیاری دیگر از حاشیه زندگی هنرمندان به خصوص مجری توانای صدا و سیما آقای شهریاری و آتش افروز نیز  روشن شود.

زیرا بنده معتقدم که آقای شهریاری در دوره و زمان خودش از سوی برخی افراد تندرو و از جمله همکاران حسود و بدخواهش آنگونه شد و سخنان علی زادسر جیرفتی نماینده این شهر در جنوب کرمان نیز سخنان قبل از دستور مجلس علیه شهریاری صحبت کرد و  این خود نشانگر خیلی از مسائل است.

درود بر کوروش کبیر بزرگ پرچمدار سرزمین پاگان یکتاپرست، همان که افتخار تاریخ ایران زمین است، همانکه حضرت آیت الله العظمی ری شهری مرجع تقلید شیعیان جهان در تفسیر آیات 83تا98 از سوره کهف که "ذوالقرنین" را فردی یکتاپرست ، صالح ، دادگر و انسان دوست و از بندگان شایسته و برگزیده خداوند نام برده  گفته است بدون شک منظور از ذوالقرنین همان کوروش کبیر است.

همان کوروش است، مردی یکتاپرست که برای نخستین بار بدون هرگونه جنگی توانست مردمان سرزمین های دور و نزدیک را با شعار صلح دوستی گرد یکدیگر آورد و مدیریت هر کشور و هر منطقه را به مردانی از جنس خودشان واگذار کند.

آیا امروز باردیگر شاهد چنان روزهایی خواهیم بود:

در سوریه، لبنان، عراق و به تازگی کشور سوق الجیشی یمن به پایتختی صنعا، و همچنین بحرین .

نقشه غرب آسیا را به خوبی بنگرید خواهید دید که تاجیکستان، افغانستان، کشمیر، ایران، عراق، سوریه، لبنان، یمن، منطقه ای دایره ای را شکل داده که وهابیون سعودی، تازه به دوران رسیده های عرب حاشیه خلیج فارس بخشی از اردن (هاشمی) در میانه آن قرار دارند.

طوریکه شاهد هستیم پس از اینکه مردم یمن خود قدرت را بدست گرفتند، یکی از مقامات ارشد عربستان در نیویورک مقر سازمان ملل متحد پس از سالها دوری کردن از ایران با وزیر خارجه ایران بزرگ دیدار و گفت و گو کرد. چاره ای جز این ندارند و نخواهند داشت.

 جمهوری اسلامی ایران بعنوان قدرت تاثیر گذار منطقه با تاریخی پرافتخار باردیگر با مدیریت فرزندان این آب و خاک به خصوص رهبری خردمندانه حضرت آیت الله العظمی سیدعلی خامنه ای فرمانده کل قوا و همچنین درایت و تیزهوشی  رییس دولت تدبیر و امید که من اورا  دولت دانایان  مقتدر و با تجربه " می نامم ، در حال ایفای نقش اصلی خود  یعنی مدیریت سرزمینهای  مجاور است.

سرزمینهایی  که بخش زیادی از نفت و گاز و همچنین معادن و به ویژه مناطق سوق الجیشی از جمله تنگه هرمز، باب المندب، خلیج فارس و دریای عمان (دهانه اقیانوس هند، و همچنین کانال سوئز را در خود جای داده است.

عربستان سعودی نیز به لطف دلارهای نفتی و درآمد ناشی از حضور میلیونها مسلمان  طالب زیارت خانه خدا ، در برخی از کشورهای عربی منطقه حضور دارد، طوریکه تا قبل از به قدرت رسیدن مردم، از یمن بعنوان حیاط خلوت خود نام می برد .

عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران می توانند با تفاهم و هم اندیشی در زمینه های مختلف از جمله مبارزه با تروریسم و گروههای افراطی تکفیری به ثبات امنیت و جلوگیری از دخالت های  غیر منطقی غرب به سرکردگی آمریکا درمنطقه کمک کنند. 

روی کار آمدن زیدی ها در یمن  که  رسانه های همگانی  بین المللی از ایران بعنوان مهم ترین پشتیبان  آنان نام می برند موجب شده تا آمریکا و همان پنج به علاوه یک و حتی بعضی از کشورهای منطقه که خود را به خواب زده بودند بیش از پیش به خود آیند.

دراینکه جمهوری اسلامی ایران بعنوان مهم ترین قدرت منطقه ای اثر گذار در بین ملتها است هیچ شکی وجود ندارد و اگر هم بود با بدست گرفتن قدرت از سوی مردم با محوریت حوثی ها(انصارالله) که از آنان بعنوان شیعه نام برده می شود، برطرف شد.

  می ماند عملکرد گروه ها و جناح های داخلی، که بایستی هوشیارتر از هر زمانی تنها با پیروی از ولایت فقیه (رهبر معظم انقلاب اسلامی) و کنار گذاشتن اختلاف سلیقه ها تنها به فکر حفظ  و همچنین سربلندی نظام جمهوری اسلامی باشند که بنیانگذار آن یعنی حضرت امام خمینی(ره) در باب اهمیت آن فرموده اند: "هیچ فریضه ای در اسلام بالار از حفظ اسلام نیست " (حتی نماز) .

همانطوریکه رهبری انقلاب در سخنان خود از گروه مذاکره کننده ایران در مذاکرات هسته ای حمایت کردند ما نیز بایستی همه تفسیرها، انتقادها و حتی پیشنهادهای خودمان را دراین چارچوب منتشر کنیم.

امروز رزم در میدان با دشمن بعثی و حامیان اصلی اش یعنی شرق و غرب پایان یافته و دلیلی وجود ندارد که ما برای در امان ماندن از ترکش ها مجبور به درازکش باشیم.

 می طلبد که ایستاده و سربلند حرکت کرد و در مقابل زیاده خواهی های صهیونیست جهانی با درایت و هوشمندی ایستادگی کرد و با در نظر داشتن حقوق حقه مردم  از راه مذاکره خواسته های خود را عملی کرد.

بازی برد برد مطلبی بود که بنده یک و نیم سال قبل در همین وبلاگ با تاکید برآن  گفته بودم که راهی جز این وجود ندارد، و امروز نیز سرزندگی مردم ایران و هوشیاری رهبران آنان باعث شده تا دولت"دانایان مقتدر و با تجربه" با پیش بردن مذاکرات ضمن حفظ  و در نظر داشتن آرمانهای شهیدان و امام شهیدان و همچنین سیادت ملت بزرگوار ایران  در مقابل برخی از زیاده خواهی ها بایستد و کارها را نیز به پیش ببرد.

  




واژه کلیدی :احسان علیخانی و واژه کلیدی :مردم یمن و واژه کلیدی :ناصر عبداللهی و واژه کلیدی :نسرین عبداللهی