جیرفت سی تی/ هلیل خاموش

اینکه دیروز کجا بوده ایم و امروز کجا هستیم مهم نیست , اما اینکه فردا کجامی رویم مهم تراست, با امید به لایتناهی برای تماشای گلهایی که فردا می رویند برخیزیم.



نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱٢ امرداد ۱۳۸٩

خاتمی: آزادی شرط مهم تامین عدالت در جامعه است

 
 
 
   
 
 
 
       
   
 
 
   

سلطه گران جهانی با اصلاحات دشمنی دارند/ امروز اصلاحات به اقتضاء شرایط زمان و مکان صورت خاصی یافته است / باید به وضعی برگردیم که نقد و انتقاد هزینه نداشته باشد.

   
   
 
 
     

رئیس جمهور سابق کشورمان با بیان اینکه استقلال، وحدت و تمامیِّت ارضی از مظاهر مهم عدالت اجتماعی است، تاکیدکرد: هیچکس به بهانه استقلال و تمامیت ارضی حق ندارد آزادی های مشروع را حتی با وضع قوانین از بین ببرد.

به گزارش ایلنا، سیدمحمد خاتمی در دیدار با دانشجویان عضو انجمن فرهنگ و سیاست شیراز،اظهار داشت: امیدوارم بازهم شاهد فضاهای باز و با نشاط به خصوص در دانشگاه ها باشیم تا دانشجویان با آزادی کامل بتوانند بحث و صحبت کنند .

رئیس دولت اصلاحات افزود: در مورد اصلاحات این نظر درست است که به لحاظ نظری کار سنجیده و جامع کم شده است در نتیجه هر کس از ظن خود مواضع و مطالبی داشته که احیانا سوء استفاده هم از هر طرف شده و لااقل سوءتفاهماتی را به وجود آورده است.گرچه بعد از دوران ریاست جمهوری در این مورد تلاش خوبی صورت گرفت و حاصل کار هم تبیین مطالب اصلاحات در چند جلسه بود که اگر به آن مراجعه کنید موضوع قابل توجه و در خور بحثی را خواهید یافت.

رئیس بنیاد باران تصریح کرد: شما می توانید بینید که ما چگونه به اصلاحات و کشور و جامعه نگاه می کنیم؛ البته به دنبال آن هم اصولی را تحت عنوان "دیروز؛امروز و فردای ایران در آیینه اصلاحات" تدوین کردیم که در اختیار همه است واصول موضوعه ای را که برای اصلاحات تعریف کردیم در آنجا هست.

رئیس جمهور سابق کشورمان ادامه داد : آنچه درباره اصلاحات و آینده آن گفتید؛ اگر کمی آن را توسعه و تعمیم دهیم و به آینده ایران و جمهوری اسلامی و کشور بپردازیم جالب تر است. باید ببینیم وضعیت کنونی ما در جامعه چگونه است؟

وی افزود: ملت و مردم ایران در ظرف یک قرن دو انقلاب کرده اند، یکی انقلاب مشروطیّت ودیگری انقلاب اسلامی که خود نشانه ظرفیت و عظمت این ملت است؛ در هر دو جریان عنایت به دین و در عین حال گرایش به آزادی و مردم سالاری و ضدیِّت با استعمار و استبداد در آن وجود داشته است.

خاتمی تاکید کرد: اینک پرسش این است آیا وضعیت کنونی مسیر را منحرف کرده است؟ آنچه ایجاد شده و می شود می تواند جلوی مسیری که بیش از صد سال سابقه دارد و راهی را که ملت انتخاب کرده است بگیرد؟ یا اینکه با وجود هزینه هائی که برای مردم وکشور ایجاد شده و می شود مسیرهمان است که بود و جامعه در آن رو به جلو می رود؟ ونیز باید این امر مورد بحث و بررسی قرار گیرد که نسبت نظام و آینده ملت با دین، آزادی و مردم سالاری چه می شود؟

رئیس موسسه بین المللی گفت وگوی فرهنگ ها و تمدن ها ادامه داد: به نظر من اصلاحات امر تازه ای نیست، پیش تر بوده است و امروز آشکارتر و نیرومندتر و به اقتضاء شرایط زمان و مکان صورت خاصی یافته است.

رئیس دولت اصلاحات تصریح کرد: معتقدم اصلاحات از دو سو و توسط دو قطب کاملا متضاد، مورد تهاجم و فشاراست؛ یکی از سوی کسانی که می گویند اصلاحات توهمی بیش نیست و چنین القاء می کنند که اگر مراد این باشد که در جامعه مردم سالاری حاکم شود، نظام و جریانی که در پرتو انقلاب به وجود آمده است با مردم سالاری سازگار نیست! این جریان با نفی انقلاب اسلامی و قانون اساسی اصولا اصلاحات را امری ناممکن و واهی می داند و می گویند مردم باید دست از اسلام و جمهوری اسلامی بردارند و راه خود را خارج از آن جستجو کنند.

وی افزود: در این دیدگاه یا دین به کلی رد می شود یا دست بالا آن را امری فردی می دانند که نباید درعرصه اجتماعی و سیاسی دخالتی داشته باشند و طبعا اصلاحاتی را که پای بند دین و وفادار به اصل نظام باشد از اساس امر غلطی می دانند و آن را مورد حمله و فشار قرار می دهند.

خاتمی تاکید کرد:آنچه خصوصا در این مرحله اخیر پدید آمده است، رفتارها و سیاست های نادرست موجود این تفکر را تقویت می کند که نظام جمهوری اسلامی نظامی است که با حقوق مردم و معیارهای یک جامعه آزاد و آباد پیشرفته نا سازگار است و اصلاحاتی که می گوید این نظام و انقلاب را قبول داریم ولو اینکه خواستار اصلاح انحرافات باشد معنی ندارد.

وی با بیان اینکه اصلاحات به این معنی، مثل خود جمهوری اسلامی مطرود و مردود به حساب آورده می شود، اظهار داشت: به نظرمن سلطه گران جهانی هم با اصلاحات دشمنی دارند؛ می دانیم که انقلاب اسلامی لطمه های بزرگی به موقعیت و منافع نامشروع قدرت های توسعه طلب زده است.

رئیس بنیاد باران یادآور شد: بعد از کودتای ۲۸ مرداد برنامه ریزی وسرمایه گذاری سنگینی شد تا ایران را به پایگاه محکم این قدرت ها به خصوص آمریکا در منطقه تبدیل کند و در واقع آنان منافع حیاتی خود را در حمایت ار رژیم کودتا تعریف کردند. انقلاب آمد واین توطئه و نقشه را به هم زد نه تنها ایران را از چنگ آنها خارج کرد، بلکه سبب شد معادلات در کل منطقه به زیان آنها و به نفع مردم ایران و منطقه به هم بخورد.

رئیس دولت اصلاحات تصریح کرد: اینکه می گوییم دشمنی این قدرت ها با اصلاحات اصیل جدی است برای این است که اگر نتیجه انقلاب همان باشد که اصلاحات می خواهد یعنی استقرار نظم و نظامی که در عین پای بندی به دین و وفادار به هویت فرهنگی - دینی جامعه در آن حقوق مردم و آزادی های اساسی و پیشرفت و ترقی کشور تامین می شود و شاهد حکومتی باشیم که بر آمده از اراده و رای مردم و مسئول در برابر آنان است این خودش الگو می شود و برای آنان که می خواهند بر آدم و عالم مسلط باشند و حکومت های منطقه وابسته به آنان باشد بسیار خطرناک است و اصلاحات برای آنان قابل تحمل نیست.

وی در مورد گروه دوم نیز معتقد است : فشار دیگر از سوی جریان هائی است که گرچه ظاهر دینی و انقلابی به خود می گیرند ولی راه و کارشان با روح انقلاب و آرمان های ملت سازگار نیست. جریانی که میانه ای با مردم و حقوق آنها ندارد و خواستار حذف همه کس وهمه چیز است که با توهمات و تنگ نظری آنان سازگار نیستند، این جریان هم با اصلاحات دشمن است.

وی همچنین اظهار داشت: البته منظور این نیست که هر کس اصلاحات را نپذیرد بد است؛ کم نیستند جریان ها و کسانی که اختلاف سلیقه با اصلاح طلبان دارند، ولی محترمند و واقعا می خواهند در درون نظام و با معیارهای اصلی آن به سر ببرند و آن جریان فوق الذکر با این جریان های اصیل و منطقی غیر اصلاح طلب هم مخالفند.

خاتمی با بیان اینکه مردم ما آزادی استقلال و پیشرفت را بیش از صد سال است که طلب کرده و می کنند، اظهار داشت: امام(ره) از موضع دین خواستار رفع عقب ماندگی و دفع استبداد و استعمار شد و رمز پیروزی انقلاب هم همین بود؛ ما هم همین را می گوئیم..

رئیس جمهورسابق کشورمان با تاکید بر اینکه آنچه مورد نظر است رعایت همین قانون اساسی است، گفت: نمی گوئیم قانون اساسی وحی منزل است ولی مبنای محکم نظم اجتماعی است که باید از سوی همگان به خصوص حکومت مراعات شود.

وی یادآور شد: از جمله اصول مهم قانون اساسی اصل نهم است در این اصل، آزادی، استقلال، وحدت و تمامیّت ارضی تفکیک ناپذیر و هم طراز آمده اند.

رئیس بنیاد باران افزود: در طول تاریخ، جباران با القاء تقابل میان حق و حرمت و آزادی مردم با امنیت رفتارهای غیر مسئولانه و ظالمانه خود را توجیه کرده اند و در دوران اخیر تاریخ با تقابل میان آزادی و عدالت نفس گیرترین خودکامگی ها را (دیکتاتوری پرولتاریا) برقرار کردند.

به گفته خاتمی اگر ما جامعه را دارای وجود مستقل بدانیم باید بپذیریم که استقلال، وحدت و تمامیِّت ارضی از جمله مظاهر مهم عدالت اجتماعی است.

وی تصریح کرد: در اینجا نه تنها آزادی در برابر اینها نیست، بلکه همطراز و همراه اینهاست، بطوری که نه کسی می تواند به بهانه آزادی، استقلال و تمامیت ارضی و وحدت جامعه را خدشه دار کند و مثلا بگوید، آزادی وجود دارد که جاسوسی کند یا جامعه را دچار تفرقه کند و... . از طرف دیگر هیچکس به بهانه استقلال و تمامیت ارضی حق ندارد آزادی های مشروع را بین ببرد .

وی با بیان اینکه ما می گوئیم همین ها عمل شود و در این صورت است که نظام تقویت می شود، اظهار داشت: به نظر ما آزادی خود از بارزترین مصداق های عدالت و در عین حال شرط مهم تامین عدالت در جامعه است.

رئیس بنیاد باران ادامه داد: در مورد اصلاحات آن چه را بارها گفته ام باز هم تکرار می کنم که چون ریشه در خواست تاریخی مردم دارد از بین رفتنی نیست، منتهی راه های کم هزینه تر و پرفایده تر برای تامین صلاح و فلاح جامعه وجود دارد. در این مدت مردم و جامعه و کشور و نظام هزینه های سنگینی پرداخته اند و وضعیتی پیش آمده که هم کشور زیان دیده و هم دشمنان از وضعیت سوء استفاده کرده اند.

وی تاکید کرد: باید به قانون بازگشت و همگان به خصوص حاکمان باید قانون اساسی را مبنای عمل و وجهه همت خود قرار دهند و توهم هایی که با روح انقلاب و با وجدان جامعه ناسازگار است، کنار گذاشته شود.

خاتمی خاطرنشان کرد: باید به وضعی برگردیم که نقد و انتقاد هزینه نداشته باشد، مشارکت در عرصه سرنوشت براندازی و فتنه به حساب نیاید و آزادی های اساسی تضمین شود، فضای امنیتی به فضای سالم و آزاد و قانونی مبدل گردد و با حرکت به سوی انتخابات آزاد و سالم ؛طمانینه و امید به جامعه بازگردانده شود.

 
     



واژه کلیدی :تمامیت ارضی و واژه کلیدی :نامشروع




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱٢ امرداد ۱۳۸٩

هاشمی رفسنجانی: غربی ها با لجاجت بر مواضع غیراصولی به نتیجه ای نخواهند رسید  
 
 
   
 
 
 
 
   
 
 
    با تدبیر در داخل و جهان توانستیم نه تنها جنگ را ختم کنیم بلکه پیروزی سیاسی خود در سازمان ملل متحد را ثبت کردیم/ در شرایط کنونی نیز خواهیم توانست به مسائل فائق آییم، زیرا شرایط امروز بدتر از شرایط سال ۶۷ نیست.
   
   
 
 
     

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام تاکید کرد: غربی ها با زورگویی و لجاجت بر مواضع غیراصولی خود علیه ایران به نتیجه ای نخواهند رسید.

به گزارش ایلنا ، آیت الله هاشمی رفسنجانی در جلسه دیروز مجمع تشخیص مصلحت نظام با مرور خاطرات خود مربوط به وقایع و بحران های سال ۱۳۶۷ در مورد دفاع مقدس و فضای بسیار بحرانی در داخل و کشورهای عراق و حتی آمریکا گفت: با تدبیر و عقلانیت در داخل و جهان توانستیم نه تنها جنگ را ختم کنیم، بلکه پیروزی سیاسی خود در سازمان ملل متحد را ثبت کردیم.

وی تصریح کرد: در شرایط کنونی نیز خواهیم توانست به مسائل فائق آییم، زیرا شرایط امروز در ایران و جهان بدتر از شرایط سال ۶۷ نیست.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، با اشاره به بحران کنونی بین المللی اقتصادی که به مهلکه ای تبدیل شده است،گفت: غربی ها با زورگویی و لجاجت بر مواضع غیراصولی خود علیه ایران به نتیجه ای نخواهند رسید، زیرا دنیا ظرفیت تحمیل بحران یا بحران های دیگری را ندارد و باید مسئولانه و عقلایی رفتار کنند تا از دورنمای شومی که برای دنیا ترسیم کرده اند به خوبی عبور کرده و مسائل یا تفاهم حل و فصل گردد.

      آیا در وضعیت کنونی نیز می توانیم البته با دولتمردانی که وجود دارد مسائل هسته ای را به نفع ایران پایان دهیم.؟  کرد شبستری



واژه کلیدی :زورگویی و واژه کلیدی :لجاجت




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۱ امرداد ۱۳۸٩

متن استعفای موسوی و پاسخ امام خمینی(ره)
حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید، لااقل من و یا مسئولین رده بالای نظام را در جریان می‌گذاشتید. در زمانی که مردم حزب‌الله برای یاری اسلام، فرزندان خود را به قربانگاه می‌برند چه وقت گله و استعفا است. شما در سنگر نخست‌وزیری در چارچوب اسلام و قانون اساسی به خدمت خود ادامه دهید، در صورتی که نسبت به بعضی از وزرا به توافق نمی‌رسید چون گذشته عمل شود.

 میرحسین موسوی عصر روز پنج‌شنبه گذشته هنگامی که مورد سؤال برخی اعضای مجمع روحانیون مبارز به‌عنوان تشکلی همسو با وی قرار گرفت مبنی بر اینکه “شما چند بار استعفاء کردید، اما حالا چگونه قول می دهید که این بار نیز استعفاء نکنید”، گفت: من فقط یک بار استعفا کردم آن هم به دلیل پایان جنگ و گرفتن اختیار تعزیرات حکومتی از من بود که به شدت نیز مورد عتاب امام(ره) قرار گرفتم ولی در پرخاش ایشان لطف زیادی مشاهده کردم و مطمئن باشید این بار استعفا نخواهم کرد.

 

مطالبی که امام (ره) در عند الملاقات به آقای موسوی گوشزد کرده چه بوده است؟

مطالبی که امام (ره) در عند الملاقات به آقای موسوی گوشزد کرده چه بوده است؟

 به گزارش رجانیوز، استعفای ۱۴ شهریور سال ۶۷ نخست‌وزیر دهه ۶۰ آن‌قدر بر امام راحل که بارها از وی حمایت کرده بودند، آن‌قدر گران آمد که رابطه امام با وی در سال آخر کاملاً سرد و متفاوت با گذشته بود.

 بازخوانی متن استعفای مهندس موسوی و پاسخ امام(ره) به این استعفا اما می‌تواند روشنگر تعامل بی رودربایستی امام راحل با فردی باشد که همواره برای توجیه دوره و عملکرد خود از بنیان‌گذار فقید انقلاب اسلامی هزینه می‌کند.

 نکته جالب این است که آنچنانکه امام در نامه خود تأکید می‌کنند موسوی در نوشتن این استعفانامه با رهبر انقلاب و رئیس‌جمهور وقت هیچ‌گونه هماهنگی نکرده و این دو، خبر استعفا را صبح روز سه‌شنبه ۱۵ شهریور ۶۷ در روزنامه جمهوری اسلامی مشاهده می‌کنند.

 در استعفای میرحسین موسوی آمده است: 

برادر گرامی حجت‌الاسلام سید علی خامنه‌ای ریاست محترم جمهوری

با سلام و درود فراوان به اطلاع می‌رساند:

 ۱-برادر گرامی و متعهد مسعود روغنی زنجانی در روز ۱۳/۶/۶۷ از مسئولیت وزارت برنامه و بودجه استعفا دادند و این استعفا در شرایطی است که تصمیم گیری برای انتخاب وزرای نیرو، جهاد سازندگی و بازرگانی هنوز مبهم است.

 با توجه به جهت‌گیری روشن مجلس در امور مختلف و اطلاعاتی که از داخل مجلس محترم در دست است، احتمالاً بین ۵ تا ۸ وزیر از افراد معرفی شده رأی لازم را برای ادامه مسئولیت به دست نخواهند آورد و معنای این شرایط آن است که دولت در وضعیت کنونی کشور در تعدادی از وزارتخانه‌های حساس برای مدت نامعلومی وزیر نداشته باشد.

 ۲-با توجه به جمیع جهات ذکر شده و نیز مشکلات انتخاب وزرا، با عنایت به عدم تفاهم فی مابین که در انتخاب هر فردی بروز می‌نماید (که حتی در مواردی انتخاب یک وزیر به بیش از یک‌سال انجامیده است) و از آنجا که اینجانب اصالت در اختلافاتی که بین ۳ مرجع ریاست جمهوری، نخست‌وزیر و مجلس پیش می‌آید، براساس روح قانون اساسی و نیز صلاح کشور متمایل به مجلس منبعث از آرای ملت می‌دانم و معتقدم که در چنین مواقعی مصالح مملکت ایجاب می‌نماید رئیس‌جمهوری و نخست‌وزیر بدان تمکین نمایند، بدینوسیله براساس اصل ۱۳۵ قانون اساسی استعفای خود را تقدیم می‌نمایم.

۳-

توضیحات اجمالی در این خصوص به پیوست تقدیم می‌گردد.

 امید است این استعفا شرایط لازم را برای دولتی که نخست‌وزیر آن بتواند با استفاده از رهنمودهای مقام معظم ولایت فقیه و نیز با استفاده از تمام اختیارات آمده در اصل ۱۲۴ قانون اساسی (از جمله بخش‌های تردیدناپذیر آن نظارت بر کار وزیران، هماهنگ ساختن تصمیمات دولت در همه‌ی زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاست داخلی و خارجی و نیز تعیین برنامه و خط مشی دولت است) با اقتدار عمل نماید- فراهم سازد.

 ۴-با توجه به اصل ۱۳۵ قانون اساسی تا تعیین دولت جدید اینجانب به وظایف قانونی خود به صورت کامل ادامه خواهم داد و اعضای دولت خدمتگزار با نشاط و قدرت وظایف خود را با توانمندی لازم انجام خواهند داد.

 ۵-طبیعی است تا انتخاب دولت جدید، برادر دکتر ولایتی به‌عنوان وزیر امور خارجه کشورمان با پشتیبانی نظام، بیانگر نظرات رسمی جمهوری اسلامی در مذاکرات صلح ژنو باشند و بتوانند با رهنمودهایی که به طور مستمر از رؤسای محترم ۳ قوه کسب می‌نمایند، به وظایف خود ادامه دهند.

 ضمناً فرصت را مغتنم شمرده اعلام می‌دارد:

 الف- اگر دولت خدمتگزار در طول سالیان دشوار و سراسر جنگ و جهاد گذشته توانسته باشد با توفیقات الهی خدماتی مورد رضایت مردم مؤمن و آزاده کشورمان انجام دهد، به یقین جز در سایه حمایت‌های همه جانبه رهبر کریم و عظیم‌الشأن انقلاب و مردم ایثارگر و شهیدپرورمان نبوده است.

 معجزه دفاع مقدس به ایستادگی و مقاومت ۸ سال گذشته از آن امام و امت بزرگوار است و اگر دولت توانسته باشد، در این سالیان تنها لیاقت عنوان خدمتگزار محرومان را برای خود حفظ کند، بزرگترین افتخاز را کسب کرده است و با این وصف، اینجانب خود را در مقابل امام امت و امت بزرگوار امام خجل می‌یابم.

 ب- بنده به‌عنوان یک خدمتگزار کوچک در هر شرایطی و در حد توان زیر فرمان نخست‌وزیر محترم جدید و دولت او خواهم بود وانشاءالله از خدمات ناچیزی که ممکن است از دست اینجانب برآید، غفلت نخواهم کرد.

 قدرت‌های مستکبرجهانی و ایادی آنها باید بدانند که در کشور اسلامی- انقلابی ما اختلاف سلیقه و نظر در سیاست‌های داخلی و خارجی نمی‌تواند سبب فراموشی ضرورت وحدت صفوف در مقابل توطئه‌های آنان به‌ویژه توطئه شیطان بزرگ امریکا باشد و ملت رشید به یقین می‌دانند که در یک جامعه آزاد و سربلند که آثار دیکتاتوری و وابستگی از آن رخت بربسته، آمد و رفت دولت‌ها یک امر طبیعی و انشاءالله توأم با خیر و برکات برای مردم است.   / میرحسین موسوی ۱۶/۶/۶۷

 اما امام راحل در واکنش به این استعفا، مرقومه عتاب‌آمیزی صادر فرمودند که در نهایت منجر به پس گرفتن استعفا از سوی موسوی شد.

 

در این مرقومه که صبح روز انتشار خبر استعفای موسوی در رسانه‌ها صادر شد، آمده است:

 «جناب آقای موسوی نخست‌وزیر محترم

 نامه‌ی استعفای شما باعث تعجب شد.

 حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید، لااقل من و یا مسئولین رده بالای نظام را در جریان می‌گذاشتید. در زمانی که مردم حزب‌الله برای یاری اسلام، فرزندان خود را به قربانگاه می‌برند چه وقت گله و استعفا است. شما در سنگر نخست‌وزیری در چارچوب اسلام و قانون اساسی به خدمت خود ادامه دهید، در صورتی که نسبت به بعضی از وزرا به توافق نمی‌رسید چون گذشته عمل شود. این حق قانونی مجلس است که به هر وزیری که مایل بود، رأی دهد. تعزیرات از این پس در اختیار مجمع تشخیص مصلحت است که اگر صلاح بداند به هز میزان که مایل باشد، در اختیار دولت قرار خواهد داد. همه باید به خدا پناه ببریم و در مواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سوء استفاده کنند. مردم ما از این گونه مسائل در طول انقلاب زیاد دیده‌اند. این حرکات هیچ تأثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهد داشت. از آنجا که من به شما علاقمندم، انشاءالله عندالملاقات مسائلی است که گوشزد می‌نمایم.   / سید روح‌الله الموسوی الخمینی   ۱۵/۶/۶۷»

 زمان استعفای مهندس موسوی مصادف بود با پایان حمله مرصاد و آغاز گفتگوهای آتش بس بین ایران و عراق. امام خمینی (ره) در حکمی دکتر علی اکبر ولایتی (وزیر امور خارجه وقت) را به عنوان نماینده جمهوری اسلامی در مذاکرات آتش بس بین ایران و عراق تعیین کردند و دکتر ولایتی به سرعت عازم نیویورک شد. استعفای میرحسین موسوی همزمان با صبح اولین روز این مذاکرات بود. تاثیرات این استعفا در مذاکرات، بعدها توسط دکتر ولایتی بسیار ناگوار و خورد کننده عنوان شد. اگرچه عده ای نیز استعفای میرحسین موسوی را ناشی از ناراحتی وی از تعیین ولایتی توسط امام به عنوان نماینده جمهوری اسلامی یاد می کنند.

 تحلیل راه رجا:  تاریخ معاصر ایران شاهد این گونه حرکت ها در مقاطع حساس و مهم بوده است. مرحوم آیت الله کاشانی که از نفوذ عناصر سازمان سیا و جاسوس در متن تصمیم گیری های دکتر مصدق به وقوع یک کودتای نظامی علیه دولت مصدق پی برده بود، طی نامه ای به تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ یعنی یک روز قبل از کودتای ۲۸ مرداد به مصدق نوشت: “اگر نقشه شما نیست که مانند سی ام تیر عقب نشینی کنید و به ظاهر قهرمان زمان بمانید و اگر حدس و نظر من صحیح نیست که امریکا ما را در گرفتن نفت از انگلیسی ها کمک کرد و حالا بدست جنابعالی به صورت ملی و دنیا پسندی می خواهد این ثروت ما را به چنگ آورد… این نامه من سندی در تاریخ ملت ایران خواهد بود که من شما را با وجود همه بدی های خصوصی تان نسبت به خودم از وقوع حتمی یک کودتا به وسیله زاهدی که مطابق با نقشه خود شماست آگاه کردم که فردا جای هیچگونه عذر موجهی نباشد… خدا به همه ما رحم بفرماید”.  / ایام بکام باد سید ابولقاسم کاشانی

و جالب است مصدق السلطنه در جوابی یک خطی به نامه و دغدغه های آیت الله کاشانی این چنین پاسخ داد:

“اینجانب مستهظر به پشتیبانی ملت ایران هستم! والسلام”.   /  دکتر محمد مصدق

منبع: کتاب بازشناسی چهره حقیقی مصدق السلطنه

نوشته: شهید دکتر حسن آیت

انتشارات حوزه علمیه قم

 استعفای موسوی در شرایط حادی که باید از خون آن همه شهید سالیان دفاع مقدس حراست کرده و نتیجه گرفته شود، چه معنایی جز قهرمان ماندن! می تواند داشته باشد؟ آن هم از طریق درج استعفا نامه در نشریات، آن هم بدون مشورت با امام خمینی (ره) و رئیس جمهور وقت بی احترامی به ایشان بوده است.

 اصولا تفاوت میان رهبری دینی علما و مراجع با رهبری روشنفکران در این است که در شرایط بحران رهبران دینی نیروی فدایی دین و سپر بلای مردم می شوند و روشنفکران به دنبال قهرمان ماندن و صفحه را خالی کردن هستند.

 اما سوال جدی و مهم این است، همانطور که در متن نامه حضرت امام نوشته شده است: از آنجا که من به شما علاقه مندم انشا الله عند الملاقات مسائلی است که گوشزد می نمایم، آن مطالب که امام در عند الملاقات به آقای موسوی گوشزد کرده چه بوده است؟

 آقای موسوی صادقانه مطالب امام (ره) را بیان کنند. دانش حق مردم است البته خواص در همان زمان از مطالب جلسه عند الملاقات مطلع شدند، اما متاسفانه رسانه ای نشد. اگر آقایان پیرو موسوی مایل به توضیح نیستند ضرورت اقتضاء می کند این قطعه از تاریخ از پس ابرهای پوشاننده کنار زده شود و موضع صریح حضرت امام (ره) در برابر حرکت نابجای موسوی در آن شرایط خاص، به اطلاع مردم به ویژه علاقه مندان آقای موسوی برسد.





واژه کلیدی :استعفای موسوی




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱٠ امرداد ۱۳۸٩

می‌گفتند تخصص شما به جبهه نمی‌خورد. هیچ‌یک از همکاران هم‎تخصصی من جبهه نرفتند، اما من عاشق جبهه بودم.

شهید بابایی حشر و نشر زیادی با مردم و روستایی‎‎ها داشت که اخلاق او را خوب می‎شناختند. می‎شد سراغ یکی از آن‎‎ها برویم و با او گفت‎وگو کنیم، اما سرهنگ خلیل صراف، هم هم‎رزم او بود و هم رفیقی شفیق. روز‎های زیادی را در جنگ با هم گذراندند. هنوز هم اشک در چشم سرهنگ صراف جمع می‎شود وقتی از خوبی‎‎های عباس حرف می‎زند. سرهنگ خلیل صراف عاشق جبهه بوده و می‎گوید با هر بهانه‎ای خودم را به منطقه می‎رساندم. خانواده‎ام را دوست دارم، اما وقتی کنارشان بودم فکر بچه‎‎های خط و تنهایی و دوری آن‎‎ها از خانه رهایم نمی‎کرد. متخصص الکترونیک است، آن زمان به او می‎گفتند تخصص شما به درد جبهه نمی‎خورد! استخدام ارتش بود، اما نمی‎توانست مأموریت بگیرد و برود. آن‎قدر به‎عنوان بسیجی به جبهه اعزام شد که به جرم ترک خدمت به دادگاه نظامی رفت. سرهنگ خلیل صراف می‎گوید همین الان هم که سن و سالی از من گذشته دوست دارم لباس نو بپوشم و شیک بگردم اما عباس این‎طور نبود. همیشه ساده ساده. به‎زور لباس خلبانی نو می‎پوشید حتی وقتی تیمسار بابایی شد.

  در نیروی هوایی چه کار می‌کردید؟ مسئولیت‌تان چه بود؟

در نیروی هوایی تخصص الکترونیک داشتم و سال 1351 در مخابرات نیروی هوایی استخدام شدم. در کیش و شهر‌آباد خدمت کردم و قبل از انقلاب به مشهد منتقل شدم، یک‌سال آن‎جا ماندم. وقتی انقلاب شد به پیشنهاد بعضی مسئولان از جمله حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای، در تهران مشغول شدم. البته قبل از انقلاب هم با ایشان رابطه داشتم.

  چه ارتباطی؟

رهبر انقلاب آن زمان ایدئولوژی اسلامی تدریس می‌کردند و من هم سر کلاس‌های‎شان حاضر می‌شدم.

  کلاس‌‎هایی که در مسجد کرامت تشکیل می‌شد؟

نه، جلسه‎‎های خصوصی‌ای که در منزل تشکیل می‌شد. یکی دوبار هم در همین کلاس‌ها، شهید اندرزگو را دیدم، ولی زیاد او را نمی‌شناختم. مجلس، خصوصی بود و افراد خاصی در آن شرکت می‌کردند که بیشترشان هم شهید شدند. به هر حال پیشنهاد شد در تهران خدمت کنم و همین‌جا کمیته و انجمن اسلامی را در نیروی‌هوایی تشکیل دادیم. از جمله بنیان‌گذاران حفاظت اطلاعات نیز بودم.

  چه سالی؟

از سال 1359، از وقتی به جبهه اعزام شدم، حفاظت اطلاعات تشکیل شد. رهبر انقلاب با یک تلفن‌گرام که به نیروی هوایی زدند، خواستند چند نفر از بچه‎‎های مشهد که من هم جزو آن‎‎ها بودم، در اختیار جنگ‌‎های نامنظم و شهید چمران قرار بگیریم. در جنگ‌‎های نامنظم، مسئول عملیات دشت آزادگان سوسنگرد شدم.

  شما هم برای تکمیل دوره‎‎های آموزشی، آمریکا رفتید؟

بله، برای آموزش دوره الکترونیک به آمریکا رفتم. دوره‎‎ها از ١٢ تا ٢٧ ماه بود. نیرو‌ هوایی، ٣۶٠ نوع تخصص دارد، از هواپیما تا الکترونیک. الکترونیک تخصص‌‎های مختلفی از جمله مخابرات، رادار و ...؛ رادار و مخابرات به تخصص‌‎های ویژ‎ه‎ای تقسیم می‌شوند. فکر می‌کردم انقلاب بیشتر به تجهیز برای جنگ الکترونیک نیاز دارد. به همین دلیل رشته جنگ الکترونیک را خواندم که هم به درد جبهه بخورد و هم به درد حفاظات اطلاعات.

  به ردیابی و رادار مربوط بود؟

بخشی از چیز‎هایی که خواندیم به رادار و ردیابی مربوط بود. یادتان هست قبل از بمباران آژیر از رادیو و تلویزیون پخش می‌شد. ما آن موج‌‎ها را می‌گرفتیم. به محض این‎که دستگاه روشن می‌شد و همان لحظه که هواپیما می‌خواست موشک را ر‎ها کند یا همان لحظه که هواپیما روشن می‌شد ما می‌فهمیدیم چه هواپیمایی از کدام پایگاه بلند شده. سه آژیر زده می‌شد که اولی آماده باش عمومی بود و دومی برای اطلاع از این‎که موشک نزدیک کدام شهر شده و سومین آژیر برای اطلاع از جای بمباران بود. ما نوع این ارتباط‎‎ها را می‌گرفتیم. وقتی ما موشک را ر‎ها می‌کردیم اصابت می‌کرد، بی‎سیم آتش‌نشانی عراق را شنود می‌کردیم و می‌فهمیدیم خسارتی که وارد کردیم چقدر است. شنود مرسوم است، در ایام به جز جنگ هم جا‎هایی مثل سفارتخانه‎‎ها تا محدوده مشخص، شنود می‌کنند. این‎‎ها یک نفر تحلیل‌گر هم دارند که با توجه به شنود‎ها استراتژی مملکت را مشخص می‌کنند.

  در جنگ‌‎های نامنظم چه کردید؟

مسئول عملیات دشت آزادگان بودم. در مدت سه چهار ماهی که آن‎جا بودیم دو بار عراق حمله کرد و در محاصره قرار گرفتیم. سروان عبدا... عیسی‌پور در این حمله‎‎ها شهید شد. به بهانه این‎که بقیه بچه‎‎ها کشته نشوند و متخصصان را از دست ندهیم، بقیه را برگرداندند. در این عملیات مجروح شدم و با هواپیمای 130- C برگشتم. خیلی دوست داشتم در جبهه خدمت کنم، اما معمولا با درخواست اعزام من مخالفت می‌شد. در مدت هشت سال جنگ و ۶٧ ماه خدمت در جبهه، هیچ عید نوروزی را همراه خانواده‌ام در خانه نبودم. دختر کوچکم برایم نامه نوشت که بابا من شکل تو را فراموش کردم، برگرد. به هر بهانه‎ای می‌رفتم جبهه. هر جا می‌گفتند به تخصص شما نیاز داریم می‌رفتم. ۶ هزار و ٧٠٠ کیلومتر مأموریت انجام دادم و به تمام وابسته‎‎های حافظت اطلاعات در نیروی زمینی، هوایی و دریایی سر زدم، دستگاه رنج‌کننده را نصب کردم و طریقه استفاده را آموزش دادم. ٣٨ نقطه ایران را در مدت یک ماه سرکشی کردم چون می‌خواستم زودتر به جبهه برگردم. بار‎ها حقوقم را قطع کردند. مرا تحویل دادگاه نظامی دادند، اما جبهه را ر‎ها نکردم. تا زمانی‌که جنگ بود، در جبهه حضور داشتم.

  دادگاه نظامی برای چه؟ جرم شما ترک خدمت بود؟

نه، مثلا با منت موافقت می‌کردند و ٢٠ روز مأموریت می‌دادند، ولی من می‌رفتم جبهه ٣-۴ ماه می‌ماندم، تا جایی‌که نیاز بود. در ١١ عملیات حضور فعال داشتم. معمولا از طرف بسیج، جبهه می‌رفتم. اولین‌بار به‌عنوان راننده اعزام شدم. کسی نمی‌دانست به‎کار‎های الکترونیک واردم. وقتی پایم به جبهه رسید، خودم گفتم کار‎های مخابراتی را هم بلدم. دفعه اول راننده آمبولانس بودم. اما دفعه دوم مستقیما رفتم قسمت مخابرات و مشغول شدم.

  شما که ارتشی بودید چرا از طرف بسیج به جبهه می‌رفتید؟

چون می‌گفتند تخصص شما به جبهه نمی‌خورد. هیچ‌یک از همکاران هم‎تخصصی من جبهه نرفتند، اما من عاشق جبهه بودم.

  از کجا با عباس بابایی آشنا شدید؟

زمانی‌که حفاظت اطلاعات را تشکیل دادیم - زمان شهید رجایی - از جمله نیرو‎های متخصص و مؤمنی که جذب انجمن اسلامی شدند، شهید بابایی بود. خلبان‌‎ها خیلی کمتر جذب این تشکل‌‎ها می‌شدند، ولی عباس از اول آمد خودش را معرفی کرد و مشغول شد. از سال 1359 و تشکیل انجمن اسلامی نیروی هوایی با عباس آشنا شدم. اوایل، کمیته نیروی هوایی کار می‌کرد بعد این کمیته به انجمن اسلامی تبدیل شد و بچه‎‎های انجمن اسلامی دو شاخه شدند. یک دسته رفتند عقیدتی سیاسی را تشکیل دادند و تعدادی از ما هم حفاظت اطلاعات را راه انداختیم.

  عباس بابایی در انجمن اسلامی چه می‌کرد؟

عباس، فعالیت‌‎های فرهنگی می‌کرد و علاقه زیادی هم به تعزیه‌خوانی داشت.

  تعذیه‌خوانی را از پدرش یادگرفته بود؟

بله، پدرش هم تعزیه‌خوان بود و هم سازنده وسایل تعزیه. یک‎بار از جبهه برمی‌گشتم، عباس گفت: پدرم ناراحتی قلبی دارد برو او را از قزوین بردار و ببر پیش دکتر. دکتر طباطبایی، حزب‌اللهی بود و عباس را می‌شناخت، از حاج اسماعیل بابایی پول نگرفت؛ دفعه بعد پدر عباس برای جبران محبت دکتر یک کلاه‌خود تعزی‎ه‌ای به او هدیه داد. دکتر قبول نمی‌کرد، اما چون کار دست حاج اسماعیل بود، پذیرفت. عباس هم به این کار‎ها علاقه داشت. یکی دوبار در انجمن اسلامی، از تهران خواسته بود بیایند در انجمن اسلامی تعزیه‌خوانی به پا کنند. در مناسبت‌‎های مختلف، پرسنل همراه خانواده‌شان را دعوت می‌کردیم و برای‌شان مراسم تعزیه‌خوانی اجرا می‌کردیم. همکاری عباس بابایی با انجمن اسلامی، بیشتر، فرهنگی بود.

  ادامه این آشنایی به کجا رسید؟

این آشنایی و رفاقت ادامه داشت. آن زمان افرادی در ارتش بودند که از زمان محمدرضا پهلوی خدمت می‎کردند و شاید خیلی با انقلاب همراه نبودند. فکر کنم درجه عباس سروانی بود که ٢ درجه ترفیع دادند و سرهنگ شد و فرمانده پایگاه هوایی اصفهان.

  چرا پایگاه اصفهان؟

چون تخصص عباس، هواپیما‎های «5- F» و «14- F» بود. زمان جنگ هم این هواپیما‎ها از پایگاه اصفهان بلند می‌شدند.

  نسبت شما با شهید بابایی چه بود؟ او خلبان هواپیمای جنگنده بود و شما در مخابرات.

نسبت ما رفاقت بود. عباس، زمان جنگ فرمانده پایگاه بود و نمی‌توانست زیاد پرواز کند. بیشتر، مسئولیت اداره نیرو‎ها را برعهده داشت. متأسفانه زمان بنی‌صدر اوضاع اصلا خوب نبود. بنی‌صدر فرمانده نیرو‎های مسلح بود به فرمانده‎‎ها دستور می‌داد، گاهی برای زدن یک تانک، هواپیما بلند شود و دشمن هم به‎راحتی با موشک می‌زد و ما یک هواپیما را از دست می‌دادیم. عباس از این قضیه خیلی ناراحت بود و تلاش می‌کرد توانمندی‌هایش را در جبهه نشان دهد. فکر می‌کنم به‎واسطه ارتباط‌‎هایی که با حضرت آیت‌ا... خامنه‎ای و آقای رفسنجانی داشت آن‎‎ها را مجاب کرد در حالی‌که فرمانده پایگاه اصفهان است، قرارگاه رعد را تشکیل دهد که زیرنظر قرارگاه خاتم‌الانبیاء خدمت کند. آن زمان فرمانده نیروی هوایی سرهنگ صدیق بود که مأموریت قرارگاه رعد را به‌عهده گرفت. صدیق تصمیم‌‎های درستی نمی‌گرفت. فعال نبودیم و دشمن، رادار‎های ما را زده بود. به همین دلیل به‎وسیله آقای رفسنجانی مسئولیت جنگ به عهده سرهنگ بابایی گذاشته شد. مسئولیت قرارگاه خاتم با آقای رفسنجانی بود و جلسه‎‎های مختلف هم در این قرارگاه تشکیل می‌شد. مسئولیت جبهه و جنگ چه در جنوب و چه در غرب را، از فرمانده نیروی هوایی ساقط کردند و به فرمانده قرارگاه رعد دادند که سرهنگ عباس بابایی بود. بابایی می‌خواست نیرو‎های مخلصی جذب کند که خودش دوست داشت. بالطبع از حفاظت اطلاعات خواست که من را جذب قرارگاه رعد کنند؛ آن‎‎ها هم مخالفت می‌کردند. برای همین هرچه حفاظت اطلاعاتی می‌فرستادند آن‌جا، عباس قبول نمی‌کرد و می‌گفت فقط فلانی (صراف) را قبول دارم. حفاظت اطلاعات قرارگاه رعد تشکیل نشد تا این‎که خودم رفتم. با عباس در ارتباط بودم؛ گاهی از طریق بسیج پیش بابایی می‌‌رفتم، آن زمان‌که در اهواز و امیدیه بود. تا این‎که عباس گفت دوست داری بیای پیش ما؟ گفتم بله، آرزومه. نامه‌ای از قرارگاه رعد به بسیج و قرارگاه کربلا زدند. قرارگاه کربلا مرا مأمور کرد به قرارگاه رعد. حفاظت اطلاعات هم وقتی فهمید از طریق بسیج رفته‌ام و عباس مرا جذب کرده، ناچار شدند همان مأموریت حفاظت اطلاعات را به من بدهند. آن‎جا هم مسئول حفاظت اطلاعات بودم و هم مسئول FAC.

  کار FAC چه بود؟

کار من و همکارنم در این بخش تشخیص هواپیما‎های خودی از دشمن بود. مدیریت فنی عباس عالی بود. شیوه‌ای جدید برای پرواز ابداع کرد و آن سکوت کامل پروازی بود. تمام سیستم رادیویی و راداری را قطع می‌کرد و بعد پرواز می‌کرد. وقتی ما با بی‎سیم‌‎ها حرف می‌زدیم آن طرف عراقی، با تجهیزاتی که داشت به‎راحتی می‌فهمید هواپیمایی شکاری بلند می‌شود و قرار است عملیات انجام دهد. عراقی‌‎ها نوع فرکانس هواپیما را داشتند و می‌دانستند هواپیمایی که بلند شده، چیست. به همین دلیل ما باید هواپیمای دوست و دشمن را تشخیص می‌دادیم. عباس به همه خلبان‌‎ها دستور داده بود که رادار و بی‎سیم‌های‌شان را روشن نکنند. ما برج مراقبت نداشتیم. صبح به صبح خودش یک پرواز در سکوت رادیویی و راداری محض انجام می‌داد. عباس و خلبانان دیگر به‌قدری پایین پرواز می‌کردند که گاهی می‌شد خلبان را شناسایی کرد. نشانه‌اش هم این بود که درست از روی دکل‌‎های برق پرواز می‌کردند. کالک منطقه دشمن و نقشه‎‎ها را داشتند، به‌راحتی برای شناسایی می‌رفتند. اولین پرواز «weather test» بود. همیشه این پرواز را عباس خودش انجام می‌داد و می‌آمد نقشه را به بقیه خلبان‌‎ها می‌داد. این کار عباس خیلی در روحیه بچه‎‎ها تأثیر داشت، چون بچه‎‎ها می‌دیدند اولین پرواز را فرمانده‌شان با این روش انجام می‌دهد، خودشان هم ترغیب می‌شدند زودتر بروند مأموریت‌شان را انجام دهند و برگردند.

  سکوت رادیویی و خاموش کردن رادار‎ها خطرناک نیست؟

نه، قبل از این‎که شهید بابایی مسئولیت قرارگاه رعد را برعهده بگیرد تعداد زیادی از هواپیماهای‌مان را از دست دادیم، به‎دلیل روش‌‎های غلط. پرواز‎های برون مرزی را خود عباس با مسئولیت خودش انجام می‌داد، به‌طوری که حتی یک هواپیمای ما از بین نرفت. بچه‎‎ها با این روش، دشمن را غافلگیر می‌کردند و نقشه‎ای که عباس به آن‎‎ها می‌داد به‌قدری دقیق بود که خلبان‌‎ها با چشم خودشان مواضع دشمن را می‌دیدند بعد فایر می‌کردند. در ارتفاع پست پرواز می‌کردند، کسی نمی‌توانست ردشان را بزند.

چیزی می‌خواهم بگویم که تا حالا هیچ‌جا نگفتم. اولین ناو آمریکایی که وارد خلیج‌فارس شد، بابایی به شورای عالی دفاع گزارش کرد و اصرار داشت به محض این‎که ناو، وارد مرز ما و خلیج‌فارس شد، بزنم. می‌گفت نمی‌خواهم انتحاری عمل کنم، اما اگر نتوانستم، با هواپیما داخل ناو می‌روم. طرحی داشت که می‌توانست راحت، سطح آب پرواز کند و برود تمام بمب‌هایش را بر سر ناو بریزد و برگردد. هیچ خلبانی جرئت این کار را نداشت. اما عباس می‌توانست. عباس خیلی عصبانی بود که چرا ناو آمریکایی وارد خلیج‌فارس شده و ناراحت از این‎که چرا به من اجازه نمی‌دهند ناو را منهدم کنم. با واسطه‎ای شنیدیم معینی‌پور در جلسه شورای عالی دفاع، نظر منفی داده و گفته ناو آمریکایی شوخی نیست؛ وسط جنگ با عراق ما با آمریکا هم وارد جنگ می‌شویم. ما می‌گفتیم همین الان هم داریم با آمریکا می‌جنگیم، چون حامی اصلی عراقی‌ها، آمریکا بود. هیچ‌یک از کسانی‌که در شورای عالی دفاع بودند راضی نشدند این کار انجام شود و نظر کسانی مثل فرمانده نیرو هوایی خیلی مهم بود. معینی‌پور (فرمانده نیروی هوایی) می‌گفت عباس نمی‌تواند ان کار را انجام دهد، عباس می‌خواهد با آمریکا در بیفتد! او می‌گفت امکان ندارد ما ناو آمریکایی را بزنیم و آن‎‎ها واکنش شدیدی نشان ندهند.

آقای نوروزی از دوستان ما که در دفتر نشر آثار حضرت امام بود می‌گفت امام به شورای عالی دفاع مکتوب کردند؛ اولین ناوی که وارد خلیج‌فارس شد و شما با هواپیما زدید، مطمئن باشید ناو دومی جرئت نمی‌کند وارد این منطقه شود. الان هم هر ناوی وارد خلیج‌فارس می‌شود من یاد عباس می‌افتم که چقدر نگران بود و نگذاشتند کارش را انجام دهد. به توانایی فنی عباس آشنا بودم و می‎دانستم اگر به او اجازه دهند حتما می‌تواند موفق شود. قرار بود در سطح پایین پرواز کند طوری‌که در معرض رادار‎های آن‎‎ها قرار نگیرد و به‌راحتی بمب‌هایش را داخل ناو بریزد و برگردد. هیچ‌وقت ناو آمریکایی فکر نمی‌کرد خلبان بابایی پیدا شود که این‌قدر جسور باشد و به‌راحتی به آن‎‎ها صدمه بزند. الان متأسفانه 9-8 ناو آمریکا در خلیج‌فارس هستند. این‎‎ها در اثر ندانم‌کاری شورای عالی دفاع بود که موافقت نکردند. اگر این گزارش عباس به دست امام می‌رسید، مطمئنم که ایشان اجازه چنین کاری را می‌دادند، چون خودشان در نامه نوشته بودند اولین ناوی که وارد شد بزنید، کسی این حرف را گوش نکرد.

  این کار اصلا عرف نبوده، معمولا خلبان‌‎ها چنین کاری نمی‌کنند و این خطر را به جان نمی‌خرند، چطور عباس بابایی می‌خواست ناو آمریکایی را بزند؟

ببینید سکوت رادیویی هم یک ابتکار بود و اصلا در آن زمان مرسوم نبود. یک‎بار به ما گفت بروید مقدار زیادی پِهِِن گاو تهیه کنید. ما هم نپرسیدم چرا؟ فقط می‌دانستم در جایی مثل شهر‌آباد که قبلا خدمت کرده بودم می‌توانم چنین چیزی را پیدا کنم.
کامیون فرستادیم از شهرآباد بجنورد، پِهِِن، بار زد و آورد. همه تعجب کرده بودند این‎‎ها برای چیست. بعد عباس گفت بشکه‎‎های بزرگ ٢٢٠ لیتری می‌خواهیم. خودش آمد یکی از آن‎‎ها را به شکلی سوراخ کرد و گفت بقیه را هم همین‎طور سوراخ کنید. بعد گفت بروید مازوت تهیه کنید. وقتی دستور می‌داد من که دوستش بودم حساب می‌بردم. وقت کار، با کسی شوخی نداشت. ما هم بدون کم و کاست دستوراتش را انجام می‌دادیم. به ما گفت می‌روید این بشکه‎‎های پر از پِهِِن را در نقاط مرزی مشخص کار می‌گذارید و چند تا از بچه‎‎های مطمئن هم مسئول روشن کردن آن شدند. یک نفر خلبان متخصص هم همراه‌مان بود که می‌توانست هواپیما‎های خودی را از دشمن تشخیص دهد. یک روز قبل از عملیات، عباس، ساعت پرواز، عملیات و بازگشت را به ما می‌داد. هیچ‌یک از بچه‎‎های ما حق نداشتند آتش بریزند حتی اگر دشمن وارد آسمان می‌شد. در ١٠ دقیقه خلبان‌‎ها می‌رفتند طبق نقشه‎ای که قرارگاه خاتم داده بود با چشم، مواضع دشمن را می‌دیدند و بمباران می‌کردند و برمی‌گشتند. وسط بمباران، تازه، عراقی‌‎ها متوجه هواپیما‎ها می‌شدند تا برسند پشت دستگاه‎‎ها عملیات تمام شده بود و بچه‎‎ها برگشته بودند. مرز در نخلستان بود، اصلا قابل‎تشخیص نبود. ما این بشکه‎‎های پِهِِن و مازوت را آتش می‌زدیم، وسط نخل‌‎ها دود سیاه غلیظ از دور دیده می‌شد که خط مرزی بود. وقتی خلبان‌‎ها از دود رد می‌شدند، می‌دانستند وارد آسمان ایران شده‌اند و عملیات تمام شده؛ با این روش نیازی به رادار و ارتباط رادیویی نبود. دکل‌‎های برق نشانه بود. خلبان‌‎ها از بالای دکل‌‎های برق یک راست می‌آمدند پایگاه هوایی امیدیه.

  کجا مجروح شدید؟

یک‎بار سر موضع پدافند بودم، هواپیما‎های دشمن بمباران کردند. از هشت نفری که در موضع پدافند بودیم، هفت نفر شهید شدند و من که داخل سنگر بودم زنده ماندم. سنگر داخل زمین بود و موج مرا گرفت. الان هم گوشم سنگین است و هم اعصابم ناراحت است. ۴٣ روز بخش اعصاب بیمارستان نیرو هوایی بستری شدم. متأسفانه کسانی که در بخش اعصاب ارتش بستری هستند یا سربازان فراری هستند یا قاتلانی که خودشان را به دیوانگی زده‌اظند. اصلا وضعیت خوبی نبود. شاید من اولین مجروح جنگی بودم که در بیمارستان نیرو هوایی بستری شدم. داشتم دیوانه می‌شدم. شهید اردستانی و آقای اکرمی (وزیر آموزش و پرورش) وقتی به ملاقاتم آمدند، گفتم مرا از این‎جا نجات دهید. گفتم این‎جا نرده دارد ولی من می‌توانم فرار کنم. بالاخره هم از آن بیمارستان فرار کردم و خودم را به قرارگاه امیدیه اهواز معرفی کردم. یک‎بار هم در فاو، شیمیایی شدم.

  درباره قرارگاه رعد و کار‎هایی که آن‎جا انجام می‌شد بیشتر توضیح دهید.

قرارگاه رعد یکی از قرارگاه‎‎های فعال عملیات هوایی بود که هر نوع درخواست هوایی چه از نظر گسترش پدافند و چه از نظر اعزام هواپیما به عراق، زیرنظر قرارگاه خاتم الانبیاء انجام می‎گرفت که ریاست ستاد با حسن روحانی و مسئولیتش با آقای رفسنجانی بود. آن‎جا جلساتی قبل از عملیات با ما می‌گذاشتند و درباره تعداد نیرو‎ها یا طرح گسترش پدافند حرف می‌زدند. قبل از عملیات، موشک‌‎های هاگ و ضدهواپیما را در منطقه عملیاتی گسترش می‌دادیم. وقتی عملیات انجام می‌شد ما آمادگی کامل داشتیم. چون بعد از علمیات، هواپیما‎های عراق آسمان ایران را سیاه می‌کردند. بهترین پرواز‌‎های عملیاتی، بیشترین اسیر خلبان، بیشترین هواپیما‎های دشمن که صدمه دید، زمانی بود که قرارگاه رعد تشکیل شد و موشک‌‎های هاگ ما به‎خوبی عمل می‌کرد. امکان نداشت یک موشک هاگ ر‎ها شود، ولی به هواپیما نخورد. این موشک‌‎ها به حرارت هواپیما حساس بودند، آن را دنبال و منهدم می‌کردند. شهید ستاری مسئول پدافند و شهید بابایی فرمانده قرارگاه رعد بود. شهید اردستانی هم معاون حاج عباس بود و نفر دوم قرارگاه.

  ماجرای حج ۶۶ چه بود؟ عباس بابایی چرا همراه‎تان نیامد و چطور به شهادت رسید؟

سال 1366 همه با هم حج رفتیم. عباس از پایگاه تبریز پرواز کرده بود، عملیات را انجام داده بود و به آسمان ایران برگشت که یکی از نیرو‎های خودی، اشتبا‎ها او را زد. گلوله از کابین دوم، مستقیم به گلوی او خورده بود. البته کسی تقصیر نداشت. همان‎طور شهید شد که حضرت علی‌اصغر(علیه‎‎السلام). در تعزیه‎‎های پدرش معمولا نقش علی‌اصغر(علیه‎‎السلام) را بازی می‌کرد سال 1366 آقای کروبی نماینده امام در حج بود. آقای کروبی مرا صدا کرد.
با شهید اردستانی و مرحوم دادپی هم اتاق بودم. خانم شهید بابایی را هم به ما سپرده بودند. آقای کروبی به ما گفت عباس شهید شده، دو نفر از شما همراه خانم حکمت، باید با اولین پرواز فردا به ایران برگردد.




واژه کلیدی :عباس بابایی و واژه کلیدی :ناو آمریکایی و واژه کلیدی :اف 14 و واژه کلیدی :سرهنگ خلیل صراف




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱٠ امرداد ۱۳۸٩

 بازی پیچیده لبنان چه می گذرد؟

زهیر صدیق کسی بود که پس از آن شهادت دروغین یک شبه از یک راننده تشریفات تبدیل به یک میلیونر شد. او ابتدا در اسپانیا در هتل پنج ستاره "بنفیکا" متعلق به رفعت اسد -عموی بشار و دشمن درجه یک او- اقامت کرد و سپس به فرانسه و امارات رفت. به زودی پلیس امارات متوجه شد که او با پاسپورت جعلی وارد کشور شده است.اما بازداشت او خیلی طول نکشید و پس از توصیه مقامات بلند پایه آزاد شد و شرکت بین المللی خویش را ثبت نمود!
عصرایران  - جمعه ساعت 1.30 بعد از ظهر.هواپیمای پادشاهی عربستان در فرودگاه رفیق حریری به زمین می نشیند.ملک عبدالله سعودی و بشار اسد سوری از هواپیما پیاده می شوند. میشل سلیمان رئیس جمهور لبنان به میهمانان بلند پایه اش خوشامد می گوید. پس از تشریفات رسمی در فرودگاه و صرف نهار در قصر بعبدا،خلوت سه رئیس آغاز می شود ؛ موضوع مذاکرات ، رای ظنی دادگاه بین المللی ترور رفیق حریری،نگرانی از بهم خوردن توازن قوا در لبنان و بازگشت به فتنه داخلی.

رای ظنی دادگاه بین المللی ترور حریری چه بود؟ قبل از همه "گابی اشکنازی"،فرمانده ستاد مشترک ارتش اسراییل این رای را پیش بینی کرد: حزب الله در ترور نخست وزیر اسبق لبنان در سال 2005 دخالت داشته است.

مطبوعات و شخصیت های جریان 14 مارس وابسته به عربستان سعودی جنگ رسانه ای را علیه حزب الله آغاز می کنند. سید حسن نصراللهدر "المنار" ظاهر می شود:" به هیچ بزرگ و کوچکی اجازه نمی دهیم به شرف مقاومت تجاوز کند."

البته سید مقاومت باهوش تر از آن است که همه پاسخ حزب الله را در یک مرحله به طرف مقابل انتقال دهد. سید ، از رهبران 14 مارس می پرسد:"چرا تا کنون فرضیه دخالت اسراییل را در ترور حریری مطرح نکردید؟
چرا از جاسوسانی که در شرکت موبایل آلفا و وزارت ارتباطات دستگیر شده اند نمی پرسید شماره هایی که از برخی اعضای حزب الله در رابطه با ترور حریری ثبت کرده اند و به دادگاه بین المللی ارائه کرده اند، توطئه نبوده است؟
آیا این شما نبودید که با تکیه بر اظهارت شاهدین دروغین مانند محمد زهیر صدیق و حسام حسام ،چهار افسر ارشد دستگاه امنیتی را به مدت 4 سال زندانی کردید و گفتید آنان با هماهنگی سوریه،ترور حریری را برنامه ریزی کردند؟
آیا بر مبنای همین اتهام نبود که فتنه بر پا کردید و با تظاهرات خیابانی تان حکومت را ساقط کردید و 4 سال بر مبنای باطل حکومت کردید و در انتخابات سال گذشته نیز گفتید که رای به معارضه رای به قاتلان حریری است؟!"

واکنش سید نشان داد که رهبری حزب الله در برابر اتهامات دادگاهی که یک روز سوریه را متهم می کند ، یک روز حزب الله و فردا معلوم نیست به کجا برسد سکوت نمی کند. دادگاهی که به گفته محمد زهیر صدیق ، پدر آن "ابو متعب" (ملک عبدالله سعودی) است و او است که فیتیله آن را بالا و پایین می کشد.
زهیر صدیق کسی بود که پس از آن شهادت دروغین یک شبه از یک راننده تشریفات تبدیل به یک میلیونر شد. او ابتدا در اسپانیا در هتل پنج ستاره "بنفیکا" متعلق به رفعت اسد -عموی بشار و دشمن درجه یک او- اقامت کرد و سپس به فرانسه رفت و پس از نزدیکی روابط پاریس و دمشق ناگزیر راهی امارات شد. به زودی پلیس امارات متوجه شد که محمد زهیر صدیق با پاسپورت جعلی وارد کشور شده است.اما بازداشت او خیلی طول نکشید و پس از توصیه مقامات بلند پایه آزاد شد و شرکت بین المللی خویش را ثبت نمود!

در هر صورت سخنان سید،ابو متعب را تکان داد و او را نگران سرنوشت دولت حریری پسر کرد. اما قبل از اینکه سفر خاورمیانه ای خویش را آغاز کند،مئیر داغان رئیس موساد اسراییل -به ادعای هاآرتص- وارد ریاض شد تا مطالبات اسراییل را از پرونده حریری به گوش پادشاه عربستان برساند.

ابو متعب در دمشق یک جمله واضح از بشار شنید: سوریه به بهای بازگشت ارتفاعات جولان،سر مقاومت را به ریاض و تل آویو تقدیم نخواهد کرد و رهبری سوریه،مقاومت را خط قرمز خود می داند.

در بیروت نیز همه یک سخن گفتند:سیادت لبنان باید حفظ شود و نباید بار دیگر فتنه به این کشور باز گردد.
حزب الله هنوز واکنش رسمی به این دیدارها از خود نشان نداده است . سه شنبه هفته آینده ، سید یک بار دیگر در المنار ظاهر خواهد شد تا سخن بگوید . سید می داند که در زیر عبای ابومتعب نقشه های زیادی پنهان شده است و او نیز می داند که سید حسن نیز عبا بر تن دارد و این کجا و آن کجا؟!



واژه کلیدی :پادشاه سعودی و واژه کلیدی :حسن نصرالله و واژه کلیدی :میشل سلیمان




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱٠ امرداد ۱۳۸٩

 محکمه امام علی(ع) تا دادگاه فرانسه ؛ عدالت درباره مقامات ایرانی هم اجرا می شود؟

اما در کشور ما ادبیات دیگری حاکم است و اگر کسی بگوید بالای چشم فلان مسوول خطاکار ، ابروست ، به گوینده می گویند که آبروی نظام را می بری و خوراک تبلیغاتی برای رسانه های بیگانه درست می کنی و مرتکب تشویش اذهان عمومی شده ای و ...
به این خبر دقت کنید:

 « اریک وئرث‌، وزیر کار فرانسه، به اتهام کمک به معافیت مالیاتی لیلیان بتانکورت، میلیاردر فرانسوی و رئیس شرکت اورئال، به مدت هشت ساعت مورد بازجویی پلیس این کشور قرار گرفت.

ارتباط وئرث و بتانکورت، دولت پاریس را طی هفته‌های گذشته دچار تنگنا کرده است.

وی متهم است که به عنوان خزانه‌دار‌ حزب محافظه‌کار (حزب حاکم)، اقدام به دریافت کمک‌های غیرقانونی کرده است و از آن برای تامین مالی رقابت‌های انتخاباتی برای پیروزی نیکولا سارکوزی، رئیس جمهور فعلی فرانسه بهره برده است و در مقابل به معافیت مالیاتی بتانکورت کمک کرده است.»

این خبر را تقریباً همه رسانه های مهم دنیا منتشر کرده اند و الان ، عالم و آدم می دانند که وزیر کار فرانسه به اتهام مذکور هشت ساعت بازجویی شده است.

حال به پاسخ این پرسش بیندیشید:

" آیا انتشار این خبر ، لطمه ای به حیثیت فرانسه و تشویش اذهان عمومی علیه دولت این کشور است یا آن که مخاطب ، مخصوصاً مخاطب جهان سومی ، با خواندن آن ، به این نکته رهنمون می شود ک�8�ورهایی مانند فرانسه ، آلمان ، انگلیس ، ژاپن ، کره جنوبی و ... محاکمه می شوند و گاه این محاکمه ها منجر به برکناری ، حبس ، استعفا و حتی خودکشی می شود ، جرائم سنگینی مرتکب نشده اند؛ به عنوان مثال ، چند سال پیش وزیر یک کشور اروپایی ، بدین علت محاکمه شد که متراژ خانه سازمانی مورد نیازش را - که دولت باید تأمین می کرد - فقط چند متر بیش از نیاز واقعی اش به وزارتخانه مربوطه گزارش کرده بود یا در همین خبر صدر مطلب ، وزیر کار فرانسه ، اختلاسی به نفع خود نکرده ، بلکه تنها "متهم" است که به یکی دیگر کمک کرده تا مالیات کمتری بدهد.

اما در کشور ما ادبیات دیگری حاکم است و اگر کسی بگوید بالای چشم فلان مسوول خطاکار ، ابروست ، به گوینده می گویند که آبروی نظام را می بری و خوراک تبلیغاتی برای رسانه های بیگانه درست می کنی و مرتکب تشویش اذهان عمومی شده ای و ... و بدین ترتیب ، اصل ماجرا به حاشیه می ر�8ان مثال ، چند سال پیش وزیر یک کشور اروپایی ، بدین علت محاکمه شد که متراژ خانه سازمانی مورد نیازش را - که دولت باید تأمین می کرد - فقط چند متر بیش از نیاز واقعی اش به وزارتخانه مربوطه گزارش کرده بود یا در همین خبر صدر مطلب ، وزیر کار فرانسه ، اختلاسی به نفع خود نکرده ، بلکه تنها "متهم" است که به یکی دیگر کمک کرده تا مالیات کمتری بدهد.

اما در کشور ما ادبیات دیگری حاکم است و اگر کسی بگوید بالای چشم فلان مسوول خطاکار ، ابروست ، به گوینده می گویند که آبروی نظام را می بری و خوراک تبلیغاتی برای رسانه های بیگانه درست می کنی و مرتکب تشویش اذهان عمومی شده ای و ... و بدین ترتیب ، اصل ماجرا به حاشیه می رود و آنچه می ماند ، پرونده سازی برای رسانه یا فردی است که متعرض مسوولی شده است.

این در حالی است که محاکمه و حتی محکومیت مسوولانی که احیاناً مرتکب جرم و تخلفی شده اند ، نه تنها وهن نظام و تضعیف حاکمیت نیست ، بلکه برعکس ، تقویت کننده و اطمینان بخش است.

این ادبیات که "محاکمه مقامات ، عوارض نامطلوبی دارد" ، قطعاً ساخته و پرداخته مجرمان یقه سفیدی است که در طول زمان به یک گزاره قطعی و غیرقابل تردید تبدیل شده و از پست و مقام ها ، دژی مستحکم فراهم آورده تا متقلبان ، در درون آن از هرگونه پاسخگویی مبرا باشند!

به راستی آیا در طول 31 سال اخیر ، از میان مسوولان و مقامات مطرح کشور ، تنها فردی به نام غلامحسین کرباسچی(شهردار اسبق تهران) مجرم بود که در ملأ عام محاکمه و محکوم شد یا افرادی در حد معاون رئیس جمهور و وزیر و نماینده مجلس و استاندار  نیز مستوجب محاکمه بوده اند اما در حصار امن ریاست و وزارت و وکالت ، خوش آرمیدند و حتی تن به یک بازجویی ساده هم ندادند "زیرا نظام به خطر می افتاد"؟!

فراموش نمی کنیم حکایت محکمه ای که علی(ع) به عنوان امام مسلمانان ، در برابر سارق یهودی ، محکوم به بی حقی شد و این حکایت در تاریخ ثبت و ضبط شد و به عنوان سندی از عدالتمداری علی (ع) به ما رسید.

اگر ادبیات امروزین ما در زمان مولا نیز جاری و ساری بود ، یا پای علی(ع) به محکمه باز نمی شد زیرا برای امام المسلمین افت داشت که مورد سوال قاضی دادگاه قرار گیرد و یا در پایان محاکمه ، علی(ع) ، آرام در گوش قاضی نجوا می کرد که از این ماجرا با کسی سخنی نگوید و به سارق یهودی نیز تحکم می کرد که اگر از این دادگاه سخنی بر زبان بیاوری ، با شمشیر بران طرفی!

علی (ع) اما چنین نکرد و به عدالت و شفافیت رفتار نمود و اولین ثمره اش نیز اسلام آوردن طرف دعوایش بود که بعد از رأی دادگاه لب به اعتراف گشود و بر جرم خویش اعتراف کرد.

... و قسم به همان علی(ع) تا زمانی که صاحبان منصب در این کشور همانند افراد عادی و گمنام پاسخگوی اعمال خویش نباشند و حرف و حدیث ها و جرم و تخلف هایشان با سلام و صلوات و مصلحت اندیشی های غیر مصلحانه ، لاپوشانی شود ، بسیاری از گره های مملکت ، ناگشوده باقی خواهد ماند... و خوشا غربیان که در تبعیت عملی از برخی آموزه های اسلام ، از ما مدعیان مسلمانی جلوترند!





واژه کلیدی :عدالت و واژه کلیدی :دادگاه کرباسچی و واژه کلیدی :تشویش اذهان عمومی




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ٩ امرداد ۱۳۸٩

کنسرت حسام الدین سراج و غضنفری به نام انصار حزب الله کرمانشاه
تقی دژاکام
١- یکی از شبهای ماه مبارک رمضان چند سال پیش بود و من شبها را به مجلس حاج آقا مجتبی تهرانی می رفتم . عادت بچه ها این است که آخر جلسه سر کوچه شهید ملکی می ایستند و دیداری تازه می کنند و بعضی هایشان هم که ماشین دارند کسانی مثل مرا که بیشتر وقتها بی وسیله بودم می رسانند و ... آن شب ، آقا مرتضی گفت : تقی ! ما پس فردا  دو سه روزه داریم می ریم پابوس آقا امام رضا "ع" و چون با ماشین خودمان می رویم اگر نوار خوبی داری که گوش کنیم فردا شب برایم بیاور .

فردا شب دو نوار "وداع ١ " و "وداع ٢ " از آثار سید حسام الدین سراج را برایش آوردم و توضیح دادم که سید در این دو نوار ، اشعار عمان سامانی درباره واقعه عاشورا را خوانده و بخصوص بخش تکاندهنده اش  درباره وداع امام حسین "ع" از حضرت زینب "س" است ، اما خود من آن تصنیف سوزناک ِ "غریبه" ی این نوار را دوست دارم که ظاهراً  شاعر ، حضرت مسلم را خطاب قرار داده و  مظلومیت او را توصیف می کند : چقدر آشنا می نمایی غریبه ...

چند شب بعد ، وقتی باز هم آقا مرتضی را سر کوچه دیدم گفت : چه کار کردی با ما ! حدس زدم چه می خواهد بگوید اما پرسیدم چطور مگه ؟ گفت : با این دو تا نواری که دادی ، از تهران تا مشهد و از مشهد تا تهران ، من و خانمم مثل روضه های حاج آقا مجتبی گریه کردیم . او بارها و بارها بابت معرفی و پیشنهاد این نوار تشکر کرده و در حقیقت ابراز سپاسی از سید حسام الدین سراج ِ عزیز .

همان آقا مرتضی به من گفت : بعضی از علما می گویند به آقای سراج "خواننده" نگویید ؛ "مداح" بگویید . و من یادم می آمد از شبهای دهه ۶٠ حاج آقا مجتبی که سید ، مشتری دائمی جلسات حاجی بود و دهه ٧٠ که بارها او را به همراه مجید مجیدی و محسن نفر و سید مرتضی آوینی و محسن چینی فروشان و مجید قادری و برخی از هنرمندان قصه نویس و نقاش و معمار و ... در محضر یکی از علما می دیدم .

حسام الدین سراج در عرصه موسیقی مذهبی ، معنوی و نیز موسیقی ملی و انقلابی قطعا ً یکی از سابقون و جلوداران است . بی اغراق مجموعه "نازنین یار" او یکی از بهترین و فاخرترین آثاری است که در عرض ارادتی موسیقایی و البته حرفه ای به ساحت مقدس امام زمان "ع" ساخته و تولید شده است . همچنین اثر " یاد یار" او از قویترین آثار موسیقایی کشورمان در باره امام خمینی است که پس از درگذشت امام ساخته و تنظیم شده است . در زمینه جنگ و شهیدان و ... هم مجموعه نوارهای " نینوا" ی او هم اولی ترین کار و هم تقریبا ً علمی ترین موسیقی ایران در این زمینه است .

مجموعه ای از این توانمندیها و سوابق والای سراج اعم از تعهد و تخصص و اخلاص و دینداری و ولایتمداری و ... از او چهره اول موسیقی سالم کشورمان ساخته است .

2- سخت است که با اینهمه ، ببینی و بشنوی که موجودی به نام "..." که  نام مقدس "انصار حزب الله " را به غلط ، بر بیرق بی بصیرتی و بی شعوری خود نهاده است ، به همراه کسانی که به دنبال خود راه انداخته است مانع  اجرای موسیقی سنتی سید حسام الدین سراج  در کرمانشاه  شده است ؛ کنسرتی که  به دعوت یک انجمن خیریه دانشجویی قرار بود  به مدت سه شب به مناسبت   بعثت نبی اکرم "ص"  برگزار شود و عواید آن به دانشجویان یتیم اختصاص یابد ."..." صریحا  ضمن به عهده گرفتن مسئولیت به هم زدن این برنامه و جلوگیری از اجرای این برنامه ، علت آن را در نامه ای  به استاندار کرمانشاه " تشکیل مجالس رسمی بی بند و باری " نامیده است  ! و بدتر از آن ، این اقدام غیر قانونی و غیر شرعی و ضد اخلاقی خود را در حالی که با صد من سریشم هم قابل چسباندن نیست بر اساس بند میم وصیتنامه سیاسی - الهی امام قلمداد کرده است .

این در حالی است که بر اساس اعلام خبرنگار کیهان ، دو سه هفته پیش کنسرت موسیقی پاپ آقای احسان خواجه امیری بدون هیچ گونه مانع و محدودیتی از سوی "انصار حزب الله کرمانشاه" در همین شهر در نهایت آرامش و امنیت برگزار شد و به هیچ عنوان از سوی این جماعت به "مجلس رسمی بی بند و باری " متهم نشد . البته آقای خواجه امیری از هنرمندان خوب کشورمان محسوب می شود اما حداقل این همه سوابق انقلابی و دینی و مذهبی و نشست در محضر علما و مراجع را در کارنامه خود ندارد و شگفت آور است که سراج به چیزی متهم می شود که تمام کارهای او در جهت فرهنگسازی برای اصلاح آن است !

اظهارات خبرنگار کیهان حاکی است سراج برای این کنسرت حتی از مرکزیت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در تهران مجوز گرفته بوده و در کرمانشاه هم از شورای تأمین و پلیس و اماکن و ... هم مجوز و تأییدیه داشته است .

***

3- آقایان قوه قضاییه ! آقای شورای تأمین استان کرمانشاه و جناب آقای استاندار ! راضی نشوید که در محدوده فعالیت شما دولت در دولت تشکیل شود و افرادی خودسرانه ، قانون و رویه های حقوقی و مجوزهای صادره از سوی شما را به چیزی نگیرند و هر غلطی دلشان خواست در این کشور انجام دهند و آبروی حزب الله حقیقی که به گفته امام خمینی و مراجع بزرگوار حتی کوچکترین تخلف از قوانین حکومت اسلامی مثل عبور از چراغ قرمز را از نظر شرعی و فقهی ، "حرام" و "معصیت " می دانند را بِبَرند و دانسته و یا نادانسته وصیتنامه امام بزرگوارمان را به سخره و استهزا بگیرند و آنقدر شعور نداشته باشند که فرق یک هنرمند مسلمان انقلابی را با مثلا محمد رضا شجریان ِ این روزها را که در مصاحبه خارج از کشور خودش صریحا به امام خمینی و انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و شهیدان بدترین توهینها را کرد نداند ! شجریانی که مجوز کنسرت خودش را از شهرداری تهران در بهترین سالن موسیقی کشور یعنی برج میلاد گرفته است آن هم درست پس از توهینهای چند هفته اخیرش در خارج کشور .

خداوندا ! شر  دوستان نادان و دشمنان دانا را به خودشان برگردان و مرا برای لحظه ای هم با آنها محشور نگردان !

منبع: وبلاگ آب و آتش



واژه کلیدی :انصارحزب الله و واژه کلیدی :حاج آقا مجتبی تهرانی و واژه کلیدی :عمان سامانی




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ٩ امرداد ۱۳۸٩

رفیقدوست:در حمایت از رهبری،بدیلی برای هاشمی نمی‌شناسم
هاشمی: می خواهم بروم قم ، رهبری اجازه نمی دهند
وی با بیان اینکه چرا ما حتی جلوتر از رهبری حرکت می‌کنیم، افزود‌: ‌امروز آقای هاشمی در هیچ موردی به جز ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد با رهبری نظر مخالف ندارند.
کدخبر: ۱۲۷۳۵۰
تاریخ: ۰۲ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۲
  محسن رفیق دوست در مصاحبه ای که خبرگزاری فارس آن را منتشر کرد دیدگاههای خود را در باره مسائل کشور بیان کرد.

بخشهایی از سخنان او را می خوانید:

مناظره های انتخاباتی

رفیق دوست با تاکید بر اینکه من از مخالفین سرسخت مناظره‌های تلویزیونی در ایام انتخابات بوده و هستم، اظهار داشت: من از روز انتخابات و حتی قبل از آن وضعیت را وضعیت خوبی ندیدم و معتقدم از همان شب مناظره‌ها بود که خط کشی بین ملت شروع شد.

پیغام صبح انتخابات به میرحسین موسوی

رفیقدوست درباره پیغام صبح انتخابات خود به موسوی اظهار داشت: صبح 23 خرداد توسط یکی از دوستان که با من و آقای موسوی آشنا بود، پیامی برای ایشان فرستادم و گفتم که اولا در انتخابات تقلب نشده است. دوما من بعد از انتخابات دوم خرداد 76 در یک ملاقات حضوری به آقای خاتمی گفتم که آن 7 میلیون نفری که به آقای ناطق رای دادند، به شخص آقای ناطق رای دادند اما از آن 20 میلیون نفری که به شما رای دادند، 18 میلیون نفرشان کسانی بودند که در حقیقت نمی‌خواستند به ناطق رای بدهند بنابر این شما این 20 میلیون رای را به خود نگیر !

وی افزود: به میرحسین نیز گفتم این 13 میلیون رای را به خود نگیر و اگر می‌خواهی ببینی که واقعا چقدر از این آرا متعلق به توست، انتخابات را بپذیر، تبریک هم بگو، از کسانی که به تو رای دادند تشکر هم بکن، بعد اعلام کن که من برای تشکیل یک حزب از کمیسیون احزاب درخواست مجوز خواهم کرد و اعلام کن که کسانی که به شما رای داده‌اند اگر مایلند، به این حزب بپیوندند. در این صورت خواهی دید که بیشتر از یکی دو میلیون نفر جواب مثبت نخواهند داد.

زنگنه، جهانگیری و عارف؛ اصلاح طلبان ولایت مدار

رفیقدوست به توصیه خود به میرحسین موسوی پس از انتخابات ریاست جمهوری اشاره و تاکید کرد: به موسوی گفتم اگر با اصلاح‌طلبان ولایتمدار مانند آقایان زنگنه، جهانگیری و عارف که هر چند در اردوگاه اصلاحات هستند اما معتقد و ولایت‌مدارند ‌ائتلاف کنی، در این صورت فقط 300 هزار نفر ثبت‌نام خواهند کرد و تو بزرگترین حزب اپوزیسیون را تشکیل خواهی داد.

رفیقدوست افزود: بعد از این جریانات انتخابات دوستان می‌گفتند میرحسین تحت تاثیر اطرافیان قرار دارد و البته من معتقدم این فتنه دو سر داشت که هنوز هم باقی است و اگر نبود کیاست و تدبیر مقام معظم رهبری، ما بیش از این دچار لطمه و صدمه می‌شدیم و گواه این حرف من نیز دو راهپیمایی بزرگ 9 دی و 22 بهمن است که در آنجا غیر از اسلام، انقلاب و ولایت هیچ آثار دیگری چه از این طرف و چه از آن طرف به چشم نمی‌خورد.

بدنه ملت با رهبری است

وزیر سپاه دوران دفاع مقدس با اشاره به راهپیمایی 9دی خاطرنشان کرد: من در راهپیمایی 9 دی چون مدتی بود از جراحی قلبم می‌گذشت و حال چندان مساعدی نداشتم، از حوالی میدان انقلاب دیگر نتوانستم جلوتر بروم اما دیدم تمام آثار در مورد امام(ره)، رهبری و انقلاب است و حتی برخی شعارهایی که داده می‌شد، مردم همراهی نمی‌کردند.

رفیقدوست همچنین اظهار داشت: این به آن دلیل است که بدنه ملت با رهبری است و کسانی که خلاف این مسیر حرکت می‌کنند ممکن است مدتی میدان‌دار باشند، اما باید صحنه را خالی کنند.

مخالفت بهزاد نبوی با فرمان ارتداد سلمان رشدی

رفیقدوست البته در خصوص عدم پایبندی برخی خواص به ولایت به ذکر خاطره‌ای از ایام دفاع مقدس پرداخت و با بیان اینکه من قبول دارم همان زمان بین سیاسیون و امام(ره) اختلاف وجود داشت، تصریح کرد: برای مثال وقتی حضرت امام(ره) فتوای ارتداد سلمان رشدی را صادر کردند برخی از دولتی‌ها مخالفت کردند و همین آقای بهزاد نبوی گفت که مگر ما نانوا هستیم که هر چه امام پخت، بگذاریم توی تنور ؟!

در حمایت از رهبری، بدیلی برای آقای هاشمی نمی‌شناسم

رفیقدوست در بخش دیگری از سخنان خود در خصوص نقش هاشمی رفسنجانی به عنوان یکی از خواص جامعه در این حوادث اظهار داشت: همین الان آقای هاشمی و رهبر معظم انقلاب هر یک هفته در میان با یکدیگر ملاقات دارند و آیا شما کسی مانند آقای هاشمی دیده‌اید که از رهبری و ولایت فقیه حمایت کند؟ ما که بدیلی برای او نمی شناسیم.

شکنجه های دردناک هاشمی رفسنجانی در زندان

این اصولگرای باسابقه همچنین در پاسخ به این سؤال که آیا برخی کارهای عملی آقای هاشمی مانند حضور نیافتن در نماز جمعه را نوعی قهر یا رویارویی با فضای جامعه نمی‌دانید، با بیان اینکه بروید ببینید چه کسانی باعث این کار شده‌اند، به ذکر خاطره‌ای پرداخت و افزود: وقتی بعد از ترور حسنعلی منصور، آقای هاشمی و برخی سران مؤتلفه را دستگیر کردند، آنها تعریف کردند که آقای هاشمی را در اتاق مجاور شلاق می‌زدند اما ما فریادی از او نمی‌شنیدیم.

بعد از مدتی دیدیم که آقای هاشمی فریاد زد "یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم " و صدای شلاق قطع شد و وقتی از آقای هاشمی موضوع را پرسیدیم ایشان گفت آنها من را شلاق می‌زدند تا فریاد بزنم و شما اقرار کنید اما من این کار را نکردم و به همین دلیل بود که آنها من را بر روی بخاری ذغالی نشانده و سوزاندند.

آقای هاشمی در امورات داخله زندگی دخالت نمی‌کند
رفیقدوست در پاسخ به سوالی درباره خانواده هاشمی رفسنجانی اظهار داشت: البته من هم مثل دیگران انتقاداتی به آقای هاشمی دارم اما بین او و دیگر افراد خط‌کشی می‌کنم. سبک زندگی ایشان شاید به گونه‌ای است که در امور داخله دخالت نمی‌کند اما از آن سو ما می‌بینیم که مثلا یک روزنامه هر روز می‌گردد تا یک خبری راجع به مهدی هاشمی بزند و اگر هم خبر جدیدی نداشت، خبر گذشته‌اش را تکرار می‌کند.

تنها اختلاف آقای هاشمی با رهبری بر سر ریاست جمهوری احمدی‌نژاد است

رفیقدوست در ادامه با بیان اینکه چرا ما حتی جلوتر از رهبری حرکت می‌کنیم، افزود‌: ‌امروز آقای هاشمی در هیچ موردی به جز ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد با رهبری نظر مخالف ندارند. به هر حال ایشان به عنوان یک انسان 76 ساله، معتقد است آقای احمدی‌نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیستند. البته این نظر را خیلی‌های دیگر هم می‌گویند اما آنها مهم نیستند. آقای هاشمی مهم است.

رفیقدوست در خصوص توقع مردم از آقای هاشمی در برخورد با فرزندانشان، با بیان اینکه شما از کجا می‌دانید که برخورد نکرده‌اند، اظهار داشت: مگر حضرت امام(ره) توانستند جلوی سید حسین را بگیرند؟

وی ادامه داد:‌ آقای هاشمی به عنوان یک فرد سیاسی کارکشته، نسبت به یک جریانی معترض است اما با رهبری انقلاب کنار آمده و از طرف ایشان رئیس مجمع تشخیص و رئیس مجلس خبرگان است. چرا ما مردم از بزرگان جلوتر حرکت می‌کنیم ؟

هاشمی به من گفت اگر آقا اجازه دهند به قم خواهم رفت

رفیقدوست یادآور شد: آقای هاشمی مناعت طبع زیادی دارد. من اخیرا که با ایشان دیدار کردم، آقای هاشمی گفت اگر آقا واقعا اجازه دهند من به قم می‌روم اما ایشان اجازه نمی‌دهند.

وی این حرف آقای هاشمی را به معنای قهر کردن ندانست و افزود: آقای هاشمی البته فرمودند تا وقتی که رهبری بخواهند من محکم ایستاده‌ام اما به نظرم آقای هاشمی احساس خستگی می‌کنند.

هاشمی گفت راهپیمایی 9 دی و 22 بهمن باعث ابتهاج من شد

رفیقدوست در پاسخ به این سؤال که اما رهبر انقلاب فرمودند مردم در این قضایای اخیر بهتر و جلوتر از خواص حرکت کرده‌اند، ‌گفت: من پس از راهپیمایی 22 بهمن خدمت آقای هاشمی رسیدم. علیرغم شعارهای تندی که علیه ایشان داده شد، آقای هاشمی گفت من بعد از این دو راهپیمایی خیلی ابتهاج پیدا کردم چرا که دیدم همه شعارها در حمایت از رهبری، امام(ره) و انقلاب بود.

وی تاکید کرد: آقای هاشمی در تمامی دیدارهایشان استدلال‌شان این است که تکلیف شرعی همه حرکت پشت سر رهبری است.



واژه کلیدی :محسن رفیق دوست و واژه کلیدی :زنگنه و واژه کلیدی :جهانگیری