جیرفت سی تی/ هلیل خاموش

اینکه دیروز کجا بوده ایم و امروز کجا هستیم مهم نیست , اما اینکه فردا کجامی رویم مهم تراست, با امید به لایتناهی برای تماشای گلهایی که فردا می رویند برخیزیم.



نویسنده : reza gilany ; ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز ٧ تیر ۱۳۸٩

روایت هاشمی رفسنجانی از ترور آیت الله خامنه ای و حوادث هفتم تیر ۱۳۶۰  
 
 
 
 
 
 
 
   
 
 
    به شهید بهشتی گفتم: سید! با این همه تهمت و توهین چه می کنی؟ خندید و گفت: آسیاب به نوبت/ امروز مشفقانه ترین انتقادها را برنمی تابیم و نقشه های شوم دشمنان دوست نما را درنمی یابیم/مردم نمی گذارند درخت انقلاب خشک شود.
   
   
 
 
     

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در آستانه سالروز ۷ تیر و شهادت شهید بهشتی و ۷۲ تن از یاران ایشان به بیان دیدگاه خود از این حادثه پرداخت.

به گزارش ایلنا در بخشی از این دیگاه آمده است : انقلاب آن روزها اگر با رفتن مطهری، بهشتی، باهنر و رجایی احساس خلاء می کرد - که با وجود امام نمی کرد-، امروز مطهری ها، بهشتی ها، باهنرها و رجایی ها فراوانند و حتی اگر تیر تهمت ها برای ترور شخصیت ها زهرآگین شود، پادزهر داوری مردم نمی گذارد بار گرانقدر این درخت تناور، یعنی انقلاب اسلامی خشک و حتی شاخ و برگ هایش پژمرده گردد.

متن این دیدگاه در ادامه می آید:

بیست و نه سال پیش، بعدازظهر روز ۷ تیرماه در لحظات پایانی یک جلسه طولانی شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی در سرچشمه تهران که درباره مسائل جنگ و انتخاب وزیر امور خارجه بود و بسیاری از دوستان و مسئولان آن روز به ویژه دو همسنگر دیرینم آیت الله دکتر بهشتی و آیت الله دکتر باهنر حضور داشتند، خبر آوردند که حال همسنگر دیگرمان، آیت الله خامنه ای که روز قبل در یک بمب گذاری در مسجد ابوذر مجروح شده بود، وخیم است.

در یک آن چشمم با چشمان شهید بهشتی تلاقی کرد و عمق ناراحتی را در وجودشان دیدم. جلسه به پایان رسید و پس از مشورت، قرار – که در آن لحظات تقدیر بود- بر این شد که من بر بالین مجروح در بیمارستان بروم، دکتر باهنر به خاطر خستگی مفرط، لحظاتی قبل از انفجار در حال ترک محل بودند که قبل از خروج از درب حیاط موج انفجار همراه با شعله ایشان را متوقف می کند تا پس از حادثه شاهد و مخبر صادقی از منظره دهشت بار باشند و دکتر بهشتی بماند تا در جلسه ای دیگر با مسئولان عضو حزب از قوای مقننه، قضائیه و مجریه، درباره مسائل کشور بحث و تبادل نظر کنند.

وخامت حال آیت الله خامنه ای به گونه ای بود که همه چیز را فراموش کرده بودم و تمام فکر و ذکرم به کارهای پزشکانی معطوف بود که برای کم کردن آلام ایشان تلاش می کردند.

با اینکه با حاج احمدآقا در منزل قرار داشتم، دیروقت به منزل رسیدم و دیدم ایشان منتظرم نشسته است. بحث درباره انتخابات ریاست جمهوری بعد از عزل بنی صدر بود. نمی دانم چقدر گذشت که صدای زنگ تلفن مرا به سوی خود برد. صدایی خسته از آن سوی تلفن، شکسته و بسته خبر از حادثه ای در سرچشمه داد که بر من آوار شد.

چشمم را بر هم گذاشتم، قیافه و اسم همه کسانی به نظر می آمد که قرار بود در آن جلسه باشند، مخصوصاً آخرین لحظات دیدار من با دکتر بهشتی و سخنانش که در آستانه خروجی درب که فکر می کنم گفتند: «تو برو، آنجا واجب تر است و ما اینجا را اداره می کنیم.»

نمی توانستم باور کنم که پس از مطهری، مفتح، هاشمی نژاد که رفته بودند و خامنه ای که معلوم نبود می ماند یا می رود، حالا بهشتی و باهنر هم رفته باشند. گویی آسمان بر من فرود آمده بود و غم با همه سنگینی خویش قلبم را می فشرد و صدای زنگ تلفن که گاه گاه به گوش می رسید و فاطمه، دخترم، برمی داشت و با خبرهای ضد و نقیضی که می شنید، بر التهاب قلبم، آب می زد و آتش.

نمی دانستم چکار کنم، مأموران امنیتی اجازه حضورم را در محل حادثه نمی دادند و کلام تکراری آنها در پاسخ به پرسش تکراری من که «چه شده؟» این بود که صدای آمبولانس ها قطع نمی شود، مردم مشغول بیرون کشیدن جنازه ها و مجروحان از زیر آوارها هستند.

در گرماگرم آن لحظات هیجانی، صدای تلفن مرا به سوی خویش برد و وقتی گوشی را برداشتم، دیدم صدای دوست داشتنی دکتر باهنر است که انگار از آسمان ها صحبت می کند، بغض آلود و متعجب سلام و علیک کردیم. من فکر می کردم او نیز در جلسه است. او گفت: دربان به من گفته بود که تو از درب خارج شده ای. پرسیدم: چه شد؟ تو چه شده ای؟ گفت: «قبل از شروع جلسه، آقای درخشان (یکی از شهدا) که خستگی مفرط مرا دید، به اصرار گفت که بروم تا استراحت کنم.

آمدم نزدیک درب بزرگ. همان لحظه که می خواستم نزدیک ماشین شوم انفجار رخ داد. شعله آتش تا درب خروجی رسید و شیشه های ساختمان وسط شکست. دیوارهای سالن عقب رفته و سقف یکپارچه آمده پایین. برق خاموش، صدای ضجه و استغاثه و ذکر و دعا از زیر آوار به گوش می رسید. آتش نشانی آمده و جرثقیل می خواهد سقف را یکپارچه بردارد. خطر ضدانقلاب هم وجود دارد و مردم نمی گذارند چهره های سرشناس در محوطه بمانند. با زور و التماس آنها را از صحنه بیرون می برند.»

نمی دانم بر زبان آوردم یا در دلم بود که به خاطر زنده ماندن ایشان خدا را شکر کردم، اما نمی دانستم او نیز به همین زودی ها مسافر است. پرسیدم: بهشتی چه شد؟ گفت: نمی دانم، خبرها متناقض است. می گویند سالم است، می گویند مجروح شده و می گویند به شهادت رسید.

آن شب برای من به درازای شب عاشقان بیدل بود، اما با این تفاوت که در سحرگاهش به جای وصل، خبر از هجران آوردند. ساعت ۲ بامداد بود که خبر آوردند بهشتی، بهشتی شده و من کوه مصیبت رفتنش را بر دوش گرفتم تا کارهای مملکت در غیاب دو رئیس قوه دچار مشکل نشود. صبح علی الطلوع به نخست وزیری رفتم تا هم بیشتر بدانم و هم ببینیم چکار باید بکنیم. قرار شد در یک پیام رادیویی با مردم صحبت کنم و دلداریشان بدهم!! پس از آن به مجلس رفتم، مجلسی که خانه ملت بود، حالا دیگر خانه عزا شده بود. ۲۷ نماینده از نقاط مختلف کشور پر کشیده بودند. کمی با نمایندگان صحبت کردم و قرار شد به مأمن دلها، یعنی جماران برویم تا دلگرمی فراق یاران را از کوه صبر یعنی امام(ره) بشنویم. ۵/۸ صبح روز بعد از حادثه بود که در اتاق کوچک بیرونی امام را دیدم. دل ما می لرزید که نکند از فراق «بهشتی مظلوم» دلش بایستد که دل امتی می ایستاد. با دیدن او، نمی دانم چه شد که این شعر به یادم آمد:

بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت سر خمّ می سلامت، شکند اگر سبویی

باورکردنی نبود که ایوب زمان در آن حالات که می دانستم آتش غم در همه وجودش شعله می کشد، با ذکر حادثه و لطیفه ای از تاریخ قدیم حوزه علمیه نجف و اشاره به سرنوش انبیاء و اولیاء به ما آرامش و اعتماد به نفس دادند.

کبوتر خیالم بر شاخسار یاد هر عزیزی می نشست که هنوز نمی دانستم زنده اند یا شهید شده اند، چون از لحظه انفجار تاکنون کسانی را دیده بودم که فکر می کردم شهید شدند و کسانی را که اسمشان قبلاً جزو مجروحان بود و یا اسمشان جزو شرکت کنندگان در جلسه نبود، اما خبر می آمد که شهید شده اند.

ذهنم به سوی بهشتی می رفت، صدایش، خیالش، نگاهش، مظلومیتش و تمام خاطراتی که سالهای سال با او داشتم، یک لحظه رهایم نمی کرد، مخصوصاً آن جمله ای که روزی به او گفتم: سید! با این همه تهمت و توهین چه می کنی؟ خندید و گفت: آسیاب به نوبت!

فکر می کنم سه شنبه بود که قرار شد پیکر شهدا را تشییع کنیم. سه نظر بود: عده ای می گفتند به اصفهان ببریم، گروهی می گفتند به قم ببریم و اکثریتی که می گفتند در بهشت زهرا، مرکز نور باشند. در دفترم در مجلس شورای اسلامی نشسته بودم که خبر آوردند ازدحام مردم برای تشییع شهدا بیش از حد شد. قرار شد برای مردم صحبت کنم، به محض اینکه با مردم روبرو شدم، شیون مردم چنان بلند شد که من در تمام عمرم چنان صحنه اندوه باری را ندیده بودم و بعدها در زمان رحلت امام دیدم. دست های مردم آن چنان در فضا حرکت می کرد که گویی طوفانی سهمگین مزرعه گندم رسیده ای را به موج انداخته است و شعاری که بر شدت اشک من می افزود: «هاشمی هاشمی بهشتی ات کو؟»

سعی می کردم گریه نکنم اما اشک امانم نمی داد، می دانستم همه ناظران داخلی و خارجی روی حرف های امروز من حساب می کنند. پیش از این با تکرار آیات مربوط به جنگ احد کمی خود را دلداری داده بودم و آن روز برای مردم عزادار از توطئه شومی گفتند که دشمنان انقلاب و اسلام در سر دارند.

سخنرانی آن روز من در اسناد و مدارک هست و کسانی که می خواهند، می توانند مراجعه کنند. بعد از حرفهای من بهشتی را مردم شهر به همراه ۷۲ شهید دیگر بر شانه های خویش تا بهشت زهرا بردند و من به بیمارستان برگشتم تا نگذارم داغ این خبر بر دل رفیق و همسنگرمان، آیت الله خامنه ای بنشیند. حال و روز خوبی نداشت، از درد به خود می پیچید، اما روزنامه و رادیو می خواست. گفتم: به چه کارت می آید؟ گفت: می خواهم بدانم در بیرون چه خبر است!! گریه امانم نمی داد و به سختی بغضم را فرو نشاندم و گفتم: آری، بیرون خیلی خبرها است که حتماً باید بدانی!!!

گویا پس از رفتن من، فهمید و اینکه بر او چه گذشت، نمی دانم. من بودم و مجلسی که حدنصاب نداشت. دولت بود و جلساتی که چهار عضو فعال و چندین معاون وزیرش نبودند و قوه قضائیه ای که رئیس آن سیدالشهدای مسافران سرچشمه بود.

آتش جنگ در غرب و جنوب شعله می کشید و شورای عالی دفاع سه عضو اصلی خود، دکتر بهشتی، آیت الله خامنه ای و دکتر چمران را نداشت که چند روز پیش به شهادت رسیده بود. رقبای سیاسی که بی کفایتی شان برملا شده بود، می خواستند روزگار را از گردش بیندازند و پس از عبور از گردنه احد حدود هفتاد تن را همراه حمزه انقلاب شهید کردند تا خیالشان از امام و یاران امام راحت شود.

روزهای تلخی بود، اما در آن تلخی ها و سختی ها، خدای بزرگ را بنازم که لحظاتی بسیار شیرین را رقم می زند، مخصوصاً آن روزی که نمایندگان مجروح را با برانکارد به صحن مجلس آورده بودند تا جلسه به حدنصاب برسد و وقتی صدای زنگ آغاز جلسه را نواختم، بر عظمت خون شهیدان درود فرستادم که با موج آفرینی خویش نمی گذارند دریای انقلاب راکد شود.

پیر کنعانی انقلاب در هجران یوسف خویش سخنانی گفت که برای ما و دشمنان، مایه دلگرمی و دلسردی بود. مخصوصاً جمله ای که همه – دوست و دشمن را- به آتش کشید این بود که «بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مرد» تعبیر مظلوم برای مرگش تمام تارهای عنکبوتی نفاق را بر هم ریخت و تعبیر مظلوم برای زندگی اش، آه از نهان خانه دلهایی برآورد که با فریب خورده بودند و طعنه ها را آغشته به توهین و تهمت کرده بودند و در هر فرصتی به حریم پاک زندگی اش می افکندند.

اینک از آن روزها ۲۹ سال می گذرد، ۲۹ سالی که اوراق دفترش هر روز حادثه ای را در سینه خویش دارد. انقلاب جوان با همه فراز و فرودها در مسیر تکامل است و امام نیست، اما وصیت نامه و مجموعه آثار گفتاری، شنیداری، نوشتاری و دیداری اش چراغ راه ماست.

دشمنان نیز هستند، اما رنگ عوض کرده اند. هنوز در کیش و کمان دشمنی خویش تیرهای توهین و تهمت و دروغ را دارند که هر از چند گاهی چشم بسته و چشم باز می اندازند. گاهی به هدف می خورد و گاهی مثل همیشه بر سنگ.

ما نیز با همه سفارشاتی که از پیرو مراد خویش داشتیم، شاید به خاطر دلتنگی های زمانه، سعه صدر سابق را نداریم. دشمنان ما وسیع تر شده اند، اما دایره دشمن شناسی ما محدود شده است. دشمنان دوست نما در ما رخنه کرده اند و بر پنجره نگاه ما برای رویت دوردست ها گل گرفته اند، روزمرگی ما را به اضطراب واداشته است.

مشفقانه ترین انتقادها را برنمی تابیم و نقشه های شوم دشمنان دوست نما را درنمی یابیم. نفاق را صداقت، توهین را صراحت، دروغ را درایت، تهمت را شجاعت و شعار را بصیرت می دانیم. اما در این آشفته بازار، انقلاب اسلامی و آرمان های امام راحل آن عزیزی است که:

گر نگه دار وی آن است که من می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد.

انقلاب آن روزها اگر با رفتن مطهری، بهشتی، باهنر و رجایی احساس خلاء می کرد - که با وجود امام نمی کرد-، امروز مطهری ها، بهشتی ها، باهنرها و رجایی ها فراوانند و حتی اگر تیر تهمت ها برای ترور شخصیت ها زهرآگین شود، پادزهر داوری مردم نمی گذارد بار گرانقدر این درخت تناور، یعنی انقلاب اسلامی خشک و حتی شاخ و برگ هایش پژمرده گردد.

سرچشمه انقلاب هنوز جوشان است و زلال جاری آن شاید در مسیر گل آلود شود، اما این وعده تخلف ناپذیر خداوندی در «استعینوا بالصبر و الصلاه» و «ان تنصروا الله ینصرکم» است که انشاءالله به اقیانوس ظهور حضرت حق می پیوندد. انشاءالله.




واژه کلیدی :سرچشمه و واژه کلیدی :تهمت و واژه کلیدی :بصیرت




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱ تیر ۱۳۸٩

این مرد  یعنی الهام همان رییس نهاد و وزیر دادگستر و همسر آن نویسنده در این روزها به چه می اندیشد و در چه اندیشه ای است،آیا اندیشه های او نیز همچون میرزای دربار برش کاری دارد یعنی همچون مشاالدوله دولت فخیمه برادر دکتر احمدی نژاد دامه توفیقاتو. سخنی را که مشاهده خواهید کرد و خواهید خواند از زبان عضو دولت نهم ترواش کرده و برصفحه خبر ایرنا نگاشته شده تا همه به فیض برسند ما که اینطور شدیم اما دیگران ممکن است برای خودشان مجتهدی باشند که تقلید از مجتهدی دیگر را کاری بس حرام فرض کنند.
این شما و این هم سخنان عضو حقوقدان شورای محترم نگهبان :
الهام:
نمی گذاریم غربت زمان امام علی(ع) در زمان حاضر نیز اتفاق بیفتد
شهر ری - عضو حقوقدان شورای نگهبان قانون اساسی گفت: نمی گذاریم غربت زمان امام علی (ع) ، در زمان حاضر نیز اتفاق بیفتد.

به گزارش ایرنا، "غلامحسین الهام"  دوشنبه در همایش "فصلی نو در بصیرت" از سلسه همایش های هشت ماه نبرد سایبری که در کانون سمیه شهرری برگزار شد، با بیان اینکه ما با فتنه هنوز هم درگیر هستیم، افزود : آرم ها و شناسنامه ها هیچ وقت ملاک آدم ها نیست بلکه مواضع آنها باید نسبت به انقلاب سنجیده شود.
وی اظهار داشت: تراست چندین هزار میلیاردی را برای جریان فتنه هزینه می کنند و علنا مقابل رهبری می ایستند و با ساده اندیشی و همگرایی عده ای می خواهند مسیر حرکت خودشان را با قطب حرکتی دیروز سامان دهند.
الهام تاکید کرد : عقبه مالی دانشگاه آزاد اسلامی را صرف جریان فتنه می کنند ، ولی برای قانونمند شدن آن چرا این مقدار از خود مقاومت نشان می دهند؟
وی یادآور شد : اگر تاریخ انقلاب اسلامی و سران فتنه را ورق بزنیم، کینه ورزی آنها را می توانیم ببینیم، آنها از امام (ره) برای قدرت تمکین می کردند و ادعا می کردند که مقام معظم رهبری با ضد ولایت همراه است.
عضو حقوقدان شورای نگهبان قانون اساسی تصریح کرد : امام راحل در آن زمان مقام معظم رهبری را آقای بزرگان نامید و این درخشش آن روز کینه ها را تا آلان نگاه داشت و وقتی که از آنها سوال شد ، چرا در آن زمان با آیت الله خامنه ای مخالفت نمی کردید، می گفتند امام (ره) بود و ما جرات نداشتیم.
وی با بیان اینکه مبانی فقهی را در رابطه با ولایت فقیه امام راحل بیان کردند، گفت: مبانی سران فتنه اعتقادی نبود ، بلکه از دریچه اعتقاد وارد قدرت شده بودند.
الهام خاطر نشان کرد: خورشید وجودی ولی امر چنان در اعماق وجودی نسل سوم تابیده است که همیشه یار و همراه مقام عظمای ولایت خواهند بود و تا درآوردن چشم فتنه و گسترش عدالت مهدوی، در مقابل همه دشمنان و توطئه ها خواهند ایستاد.
وی همچنین با گرامیداشت یاد و خاطره شهید چمران گفت: امروز سالگرد شهادت عزیزی است که هنر زیستن و مردانگی را به ما آموخت.
الهام تصریح کرد: زمانی در کلاس های دانشکده حقوق بر علیه دکتر چمران شعار و یا نسبت های دروغین می دادند، در حالی که او از نظر علمی، مبارزاتی، جهاد، دفاع از مردم مظلوم فلسطین و لبنان تلاش می کرد.
وی افزود : تخریب شخصیت ها اتفاق جدیدی نیست، در این دوره آدم ها سر قفلی اعتبار خود را برای نابودی انقلاب هزینه می کنند.
الهام همچنین وبلاگ نویسان را لشگریان و خط مقدم مبارزه با فتنه دانست و گفت: من همیشه این دلنوشته ها را در عرصه رسانه می خوانم و روحیه می گیرم و لذت می برم و کلماتی که بکار می برند صورت برزخی مواضع اشخاص و سران فتنه است و ریشه در تحولات تاریخی و اجتماعی دارد.
وی گفت: این مبارزه، مبارزه قلمی، وبلاگی و جنگ سایبری است که هشت ماه مانند هشت سال دفاع مقدس به طول کشید و در دفاع مقدس هشت سال زمان برد تا آزادی ایران ادامه پیدا کند.
عضو حقوقدان شورای نگهبان قانون اساسی خاطر نشان کرد: جنگ روانی پدیده جدیدی نیست و قرآن کریم نیز آیات فراوانی در این خصوص دارد، دشمنان با جنگ روانی دلها را خالی و روحیه ها را از بین می برند و شایعه و تزلزل را در جامعه اسلامی در کنار منافقان رواج می دهند . قرآن کریم آمده است که هر جا اینها را می بینید بکشید و فتنه کشور ما نیز به پایان راه خود رسیده است.
وی گفت : در جنگ روانی همیشه القای یاس، ایجاد فاصله، تفرقه،‌تردید و تشکیک می کنند.
688/




واژه کلیدی :الهام و واژه کلیدی :دکتر مصطفی چمران و واژه کلیدی :جنگ سایبری




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱ تیر ۱۳۸٩

تعدادی از افسران عالیرتیه افغان که تعداد آنان به حدود 17نفر می رسد در پادگانها ی نظامی آمریکا ناپدید شده اند. گزارشهای دریافتی از نیوریک حاکی استکه این عده پس از گذراندن دوران ویژه خلبانی در ایلات تگزارش ناپدید شده اند. هر چند حدود 18ماه از ناپدید شدن این تعداد افسر خلبان ورزیده افغان می گذرد شماری از سناتورهای آمریکایی ،مقامهای ارشد نیروی هوایی ارتش آمریکا را خوانده اند تا توصیحات کامل را بدهند. سناتورهای آمریکایی متذکر شده اند چرا با گذشت حدود 18ماه ، از یافتن 17 افسر افغان که دوره های ویژه خلبانی را نیز فرا گرفته اند عاجز مانده اند. نیویورک - این افسران افغانستانی پس از گذراندن دوره های ویژه نظامی و خلبانی در پادگان هوایی لاکلند , مفقود شده اند و تلاش ها برای یافتن آنان ناکام مانده است. شماری از سناتورهای وحشت زده , روز دوشنبه گفتند که این وقایع تهدیدی برای امنیت ملی آمریکا است. در جلسه سنا سناتور جان کومین, نساتور کی بیلی هاچینسون ویکی از نمایندگان ارشد کمیته حقوقی مجلس نمایندگان این کشور که همگی جمهوریخواه بودند از مقامات نیروی هوایی آمریکا خواستند تا در مورد این که چطور بعد از 18 ماه جستجو و تلاش مقامات امنیتی و اطلاعاتی ارتش نیرومندی مثل ارتش آمریکا قادر به پیدا کردن مخفیگاه این فراریان نبوده اند, به کنگره توضیح بدهند. سناتور کومین دراین جلسه با خشمی آشکار نسبت به رهبران ارتش آمریکا اتفاقاتی از این دست را شکاف و رخنه ای در امنیت ملی این کشور توصیف کرد و با اعتراض به شیوه اداره ارتش آمریکا گفت که "چرا باید زنگ خطر در مورد کسانی که 18 ماه پیش از ارتش این کشور ناپدید شده و یا شروع به ناپدید شدن کرده بودندحالا به صدا در بیاید؟ " اسمیت ,عضو ارشد کمیته حقوقی مجلس امریکا نیز از نیروی هوایی آمریکا و وزارت امنیت ملی این کشور خواست تا در مورد کوتاهی هایی که در این رابطه صورت گرفته است به کنگره آمریکا توضیح بدهند. وی اضافه کرد که " این به شدت نگران کننده است که به افراد افغانی عضو ارتش که به تمامی تاسیسات و امکانات نظامی ارتش آمریکا دسترسی دارند اجازه داده بشود که به این شکل ناپدید شوند". این نماینده مجلس آمریکا گفت که" این یک تهدید غیر قابل قبول نسبت به جامعه آمریکایی و افراد ارتش آمریکا به حساب می اید که در پادگان هایی کار و زندگی می کنند که این افراد فراری هنوز به آن ها دسترسی دارند". وی ادامه داد که" ما باید اطمینان پیدا کنیم که سیستمی به جریان بیافتد که ماموران نظامی ارتش های خارجی که در آمریکا تعلیم می بینند امکان ترک خدمت و یا فرار کردن پیدا نکنند". مقامهای ارتش آمریکا قبلا گفته بودند که پیوسته این اتفاق می افتد که افرادی که برای دوره های نظامی به آمریکا آورده می شوند , پادگان ها را ترک و به زندگی غیرقانونی در آمریکا روی می آورند. خبرنگار جیرفت سی تی این خبر را به نقل از ایرنا نقل کرده است البته با کمی تغییر و تحول و دست کاری که به بدنه خبر ضربه ای وارد نیاورده است.


واژه کلیدی :17خلبان ناپدیدافغان و واژه کلیدی :سنای آمریکا و واژه کلیدی :جامعه آمریکایی و واژه کلیدی :خلبانان افغان