جیرفت سی تی/ هلیل خاموش

اینکه دیروز کجا بوده ایم و امروز کجا هستیم مهم نیست , اما اینکه فردا کجامی رویم مهم تراست, با امید به لایتناهی برای تماشای گلهایی که فردا می رویند برخیزیم.



نویسنده : reza gilany ; ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ٢٩ آذر ۱۳۸۸

گفت وگو با سعید راد/
هنرپیشه ای که در 62 سالگی هم به حرفه ای بودن می اندیشد
"سعید راد" هنرپیشه ای که در 62 سالگی هم به یادگرفتن فن بازیگری فکر می کند، سینماگری است که سالها از سینما به دور بود و در عین حال هیچگاه به طور کامل از صحنه هنر هفتم نیز حذف نشد.
او حالا در شرایطی که به تازگی از نقش کوتاه، اما موثر رضا شاه، در سریال "درچشم باد" فارغ شده، باردیگر به نوعی نشان داد که هنوز تخصص و حرفه ای بودن حرف اول را می زند.
حدود دو ساعتی با این هنرپیشه سینمای کشورمان که اوج فعالیت های هنری اش در دهه 50 و اوایل دهه 60 شمسی بوده ، در اتاق خبر ایرنا، گپ زدیم.
از هرجا و از هر دری سخن گفت؛ از زندگی در غربت، مسافرکشی و بازی در تئاتر؛ بعضی اوقات برای گفتن حرف های دلش آنقدر تعجیل می کرد، که نشان می داد، دوست دارد همه حرف هایش را در همین فرصت کم هم که شده، زده باشد.
برای سعید رادی که در ایرنا ملاقاتش کردیم، گویا پاسخ به سوالات خیلی مهم نبود و علاقه داشت تا حرف ها و ناگفته هایش را بزند؛ از بختک هایی که به جان سینما افتاده اند؛ از روابط فامیلی؛ از نابلدهایی که دکان بازیگری راه انداخته اند و از بازیگرانی که حاضرند به هر قیمت در هر نقشی خودنمایی کنند.
او از محله اش سنگلج، همانجا که به دنیا آمده که بعدها در آن تماشاخانه سنگلج ساخته شد و نیز کوچ به شمیران که دوران کودکی و جوانی اش را در آنجا ساخت، صحبت ها کرد.
ماحصل صحبت های مردی را که با بازی در فیلم "تنگنا"، سری در سینمای قبل از انقلاب درآورد و قصد دارد همچنان ماندنی باشد، می خوانیم:

** من سعید راد 62 سال دارم
من احمد حق پرست راد (سعید راد) متولد چهارم آبان 1325 در محله سنگلج هستم. وقتی پنج سال سن داشتم به اتفاق خانواده به شمیران نقل مکان کردیم.
حرفه بازیگری را از سال 49 با فیلم سینمایی "خداحافظ رفیق" امیر نادری آغاز کردم. آن سال ها حضور در پرده سینما و هنرپیشه شدن کار مشکلی بود و زمانی که من وارد این عرصه شدم تا سال 57 بازیگر دیگری نیامد که بماند.
در آن زمان اگر مردم یک کارگردان یا هنرپیشه ای را نمی پسندیدند و تایید نمی کردند، ادامه کار برای او امکان نداشت.
افراد سرشناس بازیگران را معرفی می کردند، اما ماندگار شدن آنها در صنعت سینما به لیاقت های خود هنرپیشه بستگی داشت. از سال 49 تا 57 در 43 فیلم سینمایی بازی کردم.

** از ورزش به سینما نیامدم
رشته تخصصی من در ورزش بولینگ بود و این ورزش بیشتر به عنوان یک سرگرمی تلقی می شد.
باشگاه بولینگی وجود داشت و تعداد معدودی از افراد عضو آن بودند. اما من همیشه ورزش را دوست داشتم و عضو تیم بسکتبال مدرسه (دبیرستان اندیشه) بودم.
محمد زرین دست کارگردان فیلم سینمایی "فاتحین صحرا" (1350) من را در باشگاه بولینگ دید و از من برای دیدار از پشت صحنه این فیلم دعوت کرد و روزی که رفتم، یکی از هنرپیشه ها نیامده بود که دو پلان به جای آن بازیگر غایب بازی کردم.
امیر نادری در آن زمان عکاس فیلم سینمایی "فاتحین صحرا" بود و دنبال چهره ای جدید برای فیلم خود می گشت.
نادری مرا تشویق کرد تا در فیلم "خداحافظ رفیق" او بازی کنم، ضمن اینکه الفبای بازیگری را به من یاد داد و من وارد عرصه هنری شدم.
در آخرین ساخته وی نیز به نام "ساخت ایران" (1357) نقش یک بوکسور را بازی کردم.
در همه جای دنیا ورزشکارانی چون پله، محمدعلی کلی و شکیل اونیل که به سینما آمدند موفق نشدند و رشد نکردند.
برای بازیگر شدن باید استعداد داشت. یک بازیگر می تواند نقش یک ورزشکار را بازی کند اما ورزشکار نمی تواند یک بازیگر حرفه ای شود.

** غربت نشینی از سال 63 آغاز شد
فیلم سینمایی "سفر سنگ" را سال 55 بازی کردم که توقیف شد اما در اوایل تظاهرات و راهپیمایی ها در سال 57 اکران شد.
پس از پیروزی انقلاب برای نخستین بار در فیلم "برزخی ها" بازی کردم.
سپس در فیلم های "مرز"، "فرمان سید"، "عبور از میدان مین"، "عقاب ها"، "دادشاه" و "خط قرمز" بازی کردم و بعد از آن ممنوع التصویر شدم.
در سال 63 سفر ناخواسته به غربت آغاز شد و پس از 17 سال در سال 1380 به ایران بازگشتم.

** من آدم "فروشی" نبودم
در سفرهایی که پیشتر برای سیاحت و یا شرکت در فستیوال ها داشتم با فضا و محیط خارج از کشور آشنا بودم. من نه تخصصی داشتم و نه پولی که آنجا با آن زندگی کنم، فقط یک بازیگر بودم و این چیزها آنجا خریداری نداشت، چون خودشان به اندازه کافی داشتند.
اما در ایران، در خانه های مردم باز بود و هر زنگی را که می زدی، مهربانی بود و مورد تایید یک ملت بودی. در غربت این حرف ها نبود و من از روز دومی که به کانادا رسیدم، شروع به کار کردم.
در کشورهای دیگر یا باید فروشنده باشی یا سر تعظیم جلوی مشکلات خم کنی و من راه دوم را انتخاب کردم، چون اصلا آدم فروشی نبودم و هیچ وقت در هیچ موقعیتی نخواهم بود. در آنجا خدا به من کمک کرد، ورزش را ادامه دادم و نگذاشتم افسردگی بر من چیره شود. بودن در شغلی که دلیل آن را خودت رقم نزده باشی، بسیار سخت است.

** نگاه به بازیگران حرفه ای و متخصص، مثبت است
نگاه مقامات ارشد کشور به بازیگران حرفه ای و ماندگار، مثبت است و همه آنها چنین هنرمندانی را دوست دارند. به طور قطع مقاماتی که در سطح سیاستگذاری هستند، هرگز راضی نمی شوند یک هنرمند ایرانی، وطن و حرفه اش را ترک کرده و در غربت به کارهایی دور از شان حرفه ای خود بپردازد.
من ایران را دوست دارم، اگر غیر از این بود هرگز به وطن باز نمی گشتم.

** عکس پدرم را به سینه ام سنجاق نکردم
پدرم قبل از انقلاب به عنوان یک مبارز سیاسی کشته شد، اما من عکس پدرم را به سینه ام سنجاق نکردم چون احتیاجی به این کار ندیدم، چرا که لیاقت های خود را باور دارم.
در چهار قسمت مجموعه تلویزیونی "در چشم باد" که نقش رضا شاه را بازی کردم، اگر آن نقش خوب اجرا نمی شد، الان در ایرنا نبودم.
شما حرکت مرا مثبت دیدید و مرا دعوت کردید، این حرکت باید تداوم داشته باشد. چرا من همیشه باید مورد سوال باشم و با عوض شدن هر وزیر به این فکر کنم که آیا وزیر جدید اجازه کار به من را می دهد یا نه؟ این اصلا اصولی و حرفه ای نیست.

** در خارج از کشور تئاتر بازی کردم
در مدت 17 سالی که در خارج از کشور بودم، در تئاتر "آی با کلاه، آی بی کلاه" بازی کردم.
سپس نمایش "آخرین بازی" را که داستان زندگی آدم هایی است که در گذشته خود در خارج از کشور مانده بودند، بازی کردم.
داستان این نمایش بسیار تلخ، درباره بازیگری است که در خارج از کشور عاطل و باطل است.
نقش آن بازیگر را من بازی می کردم. نقش بسیار سخت و نفس گیر بود. این نمایش به مدت شش ماه به روی صحنه رفت و با استقبال چشمگیری مواجه شد.
در حال حاضر هم دوست دارم تئاتر بازی کنم، اما منتظر پیشنهاد یک نقش سخت و نفس گیر هستم.
همچنین در این مدت هیچ وقت خود را از سینما جدا نکردم و فیلم های روز جهان و ایران را تماشا و دنبال کرده ام.
در آنجا یا باید مردم را بخندانی یا برقصانی که من این دو کار را بلد نبودم. من حتی آنجا دست به یک کار تئاتر طنز زدم و وقتی که دیدم نمی توانم، به سرعت بازی در آن را متوقف کردم.
همچنین فیلم کوتاه "سعید" را بازی کردم. این فیلم زندگی افرادی را به تصویر می کشید که هجرت کردند و تحت تاثیر زندگی و روابط اجتماعی خارج از کشور به روابط فامیلی اهمیتی نداده و اقوام خود را طرد می کنند.

** با دوئل به سینما بازگشتم
سال 1380 که به ایران بازگشتم، برای بازی در فیلم سینمایی "زنگی و رومی" به کارگردانی ناصر تقوایی دعوت شدم و آن فیلم بنا به دلایلی نیمه کار ماند.
یک روز در دفتر مجله ای برای یک مصاحبه دعوت شده بودم که آقایی آنجا نشسته بود و من را زیر نظر داشت و بعد متوجه شدم که احمدرضا درویش است و همان ملاقات موجب شد که برای بازی در فیلم سینمایی "دوئل" دعوت شدم.

** در جشن صد سالگی سینما سانسور شدم
در فیلمی که درباره صد سالگی سینما در ایران تهیه شده بود، در شب نمایش آن در جشن خانه سینما، صحنه هایی از فیلم های من را حذف کردند و این همان چیزی بود که گفتم چرا؟
برای اختتامیه جشنواره فیلم فجر کارت دعوتی برای من نیامد و من با بلیت احمدرضا درویش به این مراسم رفتم و باز گفتم چرا؟

** جوزانی تصویر را به خوبی می شناسد
فیلم سینمایی "جاده های سرد" به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی را در سال 1385 دیدم. فیلم تدوین خوبی داشت و جوزانی تصویر را به خوبی می شناخت.
وقتی که به من زنگ زدند و برای بازی در نقش رضاشاه دعوت شدم، به دفتر آقای جوزانی رفتم.
آقای جوزانی از من خواست که رضاشاه را کلیشه ای بازی نکنم و با شیوه، روش و معیارهای خودم به ایفای نقش بپردازم.
سه روز پایانی حکومت رضاشاه خیلی حساس بود و این، مرا برای بازی در این نقش وسوسه کرد و در نهایت آن را پذیرفتم.
بازی در نقش رضا شاه به دلیل ویژگی های خاص این شخصیت تاریخی بسیار سخت بود و در همان ابتدا متوجه شدم که نمی شود با این نقش شوخی کرد.
رضا شاه در سه روز پایانی حکومت خود که با بازی من در این مجموعه تلویزیونی به نمایش در آمد، از روحیات خاصی برخوردار شده بود، از این رو برای نزدیک شدن به چنین روحیه ای، حدود هفت جلد کتاب تاریخی را که به زندگی او می پرداخت، مطالعه کردم.
در مجموع 9 روز برای ایفای نقش رضاشاه، در سه روز پایانی حکومت وی، با عوامل سازنده مجموعه همکاری داشتم و برای طرح گریم نیز فقط از لنز استفاده کردم. می شود می توان گفت "سه روز پایانی حکومت رضا شاه به روایت سعید راد".

** همکاری با جوزانی لذت بخش بود
آقای جوزانی کارگردانی صاحب سبکی است و همکاری کردن با او آموختنی و جذاب بود.
او به من یاد داد که یک بازیگر بطور دایم در حال یادگیری است و در حین یادگیری باید به موقع بگوید که به کمک احتیاج دارد.
او با حفظ احترام، به گونه زیبایی برخی اشتباهات در ایفای نقش رضاشاه را به من انتقال می داد.
آقای جوزانی نگاه دقیقی به این نقش داشت و برای پخته تر شدن آن، کمک بسیاری به من کرد و حالا فکر می کنم که مردم مرا در نقش رضا شاه تایید کرده اند.

** یک بازیگر، هرگز کامل نیست
یک بازیگر باید شجاعت نه گفتن به نقشی را که به او پیشنهاد داده می شود، داشته باشد و از حضور در هر نقشی خودداری کند.
در کشوری که زندگی می کردم، جمله ای در اکثر مکان ها دیده می شد، این بود: "هیچ کس کامل نیست".
یک بازیگر نیز با درک توانایی خود نباید ادعای کامل بودن داشته باشد و نیز باید قبول کند که برای هر نقشی ساخته نشده است.
متاسفانه بسیاری از بازیگران به خاطر در نظر نگرفتن همین نکته، حیثیت هنری خود را از دست دادند. برخی بازیگران شجاعت را در زمانی مصرف می کنند که اصلا خود آن شجاعت به درد نمی خورد.

** هیچ وقت اهل حقه بازی نبودم
در دوران حرفه ای هیچ وقت برای گرفتن نقشی یا بازی در یک اثر سینمایی حقه بازی نکرده ام. در حال حاضر هم دنبال چیزی برای سنجاق کردن به خودم نیستم، من عکس هایم چاپ شده، آنونس هایم رفته و جایزه هایم را گرفته ام.

** لیاقت سینمای ایران "مهمان مامان" و "مادر زن سلام" نیست
سینمای ایران از ظرفیت بسیار بالایی برای جهانی شدن برخوردار است و تولید فیلم های از جنس "مهمان مامان" و "مادر زن سلام" دردی از سینمای ایران دوا نمی کند.
در حال حاضر، سینمای ایران تماشاگر ندارد، مشتری دارد. ما باید در سینمای جهان صاحب صندلی شویم، ما می توانیم با تولید آثار سینمایی ارزشمند تماشاگران را با سالن های سینما آشتی دهیم و در بعد بین المللی نیز به وسیله این صنعت، ارز برای کشور تولید کنیم.

** مسوولان از مشکلات سینما با خبرند
مسوولان فرهنگی از تمام مشکلات موجود در سینما با خبر هستند و گفتن آنها تکرار مکررات است، اما نکته قابل توجه آن است که قدمی برای حل این مشکلات برداشته نمی شود.
همچنین جابه جایی مدیران و تغییر سیاست های فرهنگی با رفتن یک مدیر نیز به عرصه فرهنگی لطمه فراوانی زده است.

** بودجه سینمای ایران کم است
وقتی صحبت از صنعت سینمای ملی ایران می شود، باید امکاناتی نیز در حد چنین عنوانی برای آن فراهم کرد.
متاسفانه هم اکنون بودجه سینمایی ایران کم است و این بودجه نیز کفاف روند پیشرفت و رشد چنین سینمایی را برای رقابت با سینمای جهان نمی دهد.
بسیاری از آثار سینمایی لیاقت بین المللی شدن را دارند، ولی به واسطه عدم بودجه کافی محقق نشده است. سوژه های بکری نیز وجود دارد که همچنان عرضه نشده اند.

** فیلم باید درست باشد
همیشه حضور یک ستاره یا بازیگر معروف در یک فیلم موجب موفقیت آن نمی شود.
گاهی وقت ها برخی کارگردان ها از ستاره ها و بازیگران پنج تا پنج تا در یک فیلم استفاده می کنند و بعد می بینیم فیلم استقبال مردمی نداشته است. فیلم خوب تا یک اثر سینمایی نباشد، مردم استقبال نمی کنند.

** نگاه به سینمای ایران آماتوری است
سینمای ایران طی سال های اخیر از لحاظ فنی، رشد چشمگیری کرده است. ما در حال حاضر صاحب بهترین دوربین ها هستیم و تمامی امکانات سینمایی ما حرفه ای است، اما متاسفانه نگاه غیر حرفه ای به چنین سینمایی، همچنان ادامه دارد.

** اتفاقات پشت صحنه برای کسی مهم نیست
برای اهالی سینما، مسائلی که در پشت صحنه روی می دهد، مهم نیست و آن چیزی که مهم است، اتفاقاتی است که در مقابل دوربین روی می دهد.
سینمای ایران را باید به جایی رساند که اتفاقات پشت و جلوی صحنه مهم شوند.

** مگر اینجا سیسیل است
ما در نظامی اسلامی، انسانی و اخلاقی زندگی می کنیم که همه مسایل آن براساس عدل و اخلاق سنجیده می شود، اما همواره در تمامی محافل و مناسبت ها برخی ادعا می کنند که در سینما مافیا وجود دارد.
اگر مافیا در سینما وجود ندارد، چرا ادعا می شود و اگر وجود دارد، چرا با آن برخورد نمی شود؟ مگر اینجا سیسیل است، اصلا مافیا در ایران یعنی چه؟
عده ای نمی گذارند باور کنیم که ضابطه ای در کار است.

** بختک های سینما نمی گذارند افراد مستعد رشد کنند
در حال حاضر عده ای مثل بختک روی سینمای ایران افتاده اند. در هر پوستر سینمایی تصاویر آنها دیده می شود.
خود آنها کم هستند، روابط فامیلی را نیز به سینما کشانده اند. باند درست می کنند، دست به خلق سوپر استار می زنند و به جوانانی که خیلی بهتر از آنها می توانند در سینما بدرخشند و به عرصه هنر و فرهنگ خدمت کنند، میدان نمی دهند.

** به کلاس های بازیگری حساسیت دارم
نسبت به کلاس های بازیگری حساسیت دارم، زیرا وقتی بازی هنرجویانی را که از این کلاس ها فارغ التحصیل می شوند، نگاه می کنم، متوجه می شوم که چه شیوه کهنه ای به آنان آموخته شده است.
معلوم نیست که چه چیزی به این هنرجوها آموخته می شود که فقط بلد هستند خوب گریه کنند.
در برخی مواقع می بینیم کلاس های بازیگری متعلق به افرادی است که در طول کاری خود یک اثر سینمایی حرفه ای بازی نکرده و یا نساخته اند.
اگر تنها حضور در چند فیلم سینمایی شرط کافی برای ایجاد یک کلاس بازیگری است، وزارت ارشاد باید پیش از همه به من مجوز تاسیس کلاس بازیگری بدهد.

** خوش تیپی تنها شرط بازیگر شدن نیست
افراد علاقه مند برای ورود به سینما باید بدانند که خوش تیپی تنها شرط حضور در این عرصه نیست. جوانانی که تصور می کنند با سینما پول دار می شوند نیز بهتر است که سراغ این حرفه نیایند.
یک بازیگر سینما باید از سواد اجتماعی بالایی برخوردار باشد. مطالعه را فراموش نکند و تماشای آثار سینمای کلاسیک و روز جهان را از دست ندهد.

** برخی به هنر بازیگری نگاه کاسبکارانه دارند
برخی افرادی که وارد عرصه بازیگری شده اند، نگاه کاسبکارانه به این هنر دارند و هرگز قدر استعداد و توانایی خود را برای ایفای نقش های اثر گذار ندانسته اند و کبوتر شانسی را که بر دوش آنها نشسته، پرواز داده اند.

** از بازی بعضی بازیگران این نسل لذت می برم
بازی محمدرضا فروتن در فیلم "زیر پوست شهر" فوق العاده بود و من به بازی فروتن در این نقش حسودی کردم.
بازی پژمان بازغی هم در فیلم "دوئل" دست نیافتنی بود.
اما افسوس که از این بازیگران، دیگر نقش ماندگاری ندیدم.

** حرفه ای ها می مانند
برخی بازیگران بدون هیچ دلیلی و بیخودی وارد سینما شده اند. از زمانی که به وطن بازگشتم حدود 30 بازیگر در فیلم های سینمایی دیدم که در حال حاضر هیچ خبری از آنها نیست، برای اینکه همین جوری و بیخودی وارد سینما شده بودند.
اگر این بازیگران حرفه ای بودند، قطعا می ماندند. غیر حرفه ای ها می آیند و می روند. سینما را جدی بگیرید اگر جدی هستید.

** ایرنا به من انرژی مثبت داد
امروز که برای اولین بار به ایرنا آمدم، آن قدر انرژی مثبت گرفتم که ای کاش ساعت هشت صبح قرار می گذاشتم و بیشتر انرژی می گرفتم، برای اینکه فکر می کردم به جایی می آیم که باید در یک اتاق کوچک و در نیم ساعت مصاحبه کنم.
این انرژی، شادی و شعف را جایی به من داده که شاید من انتظار نگاه مهربانی از آن نداشتم.
من در ایرنا یک نگاه ناجور ندیدم و از استقبال دوستانه کارمندان و خبرنگاران با فرهنگ و باسواد ایرنا شارژ شدم و انرژی گرفتم.
من در ایرنا با دوستانی آشنا شدم که ای کاش زودتر این آشنایی صورت می گرفت.
گفت و گو از: امید غیاثوند و زهرا لطفی زاده
  از این دو همکار متشکرم گزارش نسبتا خوبی بود اما جالب تر اینکه ایرنا وارد این عرصه شده و به دور از هر گونه قضاوت و پیش داوری.
یادم می آید که یکی از مسببین اصلی ممنوع التصویرشدن آقای سعید راد ، محسن مخملباف بود که در یکی از فیلم هایش تصویر ایشان را که مربوط به یکی از فیلم های قبل از انقلاب بود نشان داد و بعدا دادو فریاد راه انداخت که چرا باید این افراد در حال حاضر ادعای بازیگری در سینمای انقلاب را داشته باشند. اما باید بگویم که : کار خدا کرده را دست بشر نمی کند. آن خدایی که من می شناسم خدای همه مخلوقات است فرقی ندارد که چه افکاری در سر داری ! زیرا در توبه باز است و خداوند رحمن و رحیم . خدایا چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی و مارستگار .
فرصت را غنیمت شمرده و همینجا از آقای محمد جعفر بهداد بعنوان مدیر عامل ایرنا که با دیدی باز به همه مسایل نگاه می کند تشکر کرده و از خداوند منان برای نامبرده که از کاربلدهای روزگار رسانه ای هستند طلب شادی و سلامتی و طول عمر با عزت دارم.
  گیلانی.



واژه کلیدی :سعید راد و واژه کلیدی :رضا شاه




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز ٢۸ آذر ۱۳۸۸

برای پرکشیدن کریم و آرمان
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد
عبدالرضا داوری:بضاعتم جز بیان چند جمله‌ای نیست و می‌دانم این جملات آن قدر قاصر هستند که نمی‌توانند غم از دست دادن کریم نیرومند و آرمان سیف الهی را بازگو کنند؛ امید آن دارم که آن یگانه صابر مطلق توان تحمل درد کوچ همیشگی همکاران گرامیم را عطا کند و از دریای بی انتهای صبرش بر داغ دیدگان ارزانی دارد.
"ما چون دو دریچه روبروی هم
آگاه زهر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه بهشت، اما…آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه...
اکنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد." مهدی اخوان ثالث

***
این بار دست مرگ بر قامت کسانی کشیده شده که نبودنشان همواره ناباوری خواهد بود بر دل خانواده و دوستانشان و نیز خانواده بزرگ ایرنا ...
وقتی بامداد پنجشنبه خبر تصادف "کریم" و "آرمان" را شنیدم ، تصور کردم یا شاید هم دلم خواست تصور کنم که اشتباه شنیده ام یا اشتباه خوانده اند. اما هیهات که نه اشتباه شنیده بودم و نه اشتباه خوانده بودند.
صدای مهربان و نجیب "کریم" و "آرمان" در گوشم زنگ می زد ، چه بنویسم که گاه نوشتن و حرف زدن از کسانی که دیگر نیستند چنین دشوار می شود .
اما مگر می توان آنان را از یاد برد ، بردباری شان ، شکیبایی شان و لبخندی را که در پس آن هزاران درد و رنج از نامردمی روزگار نهفته بود ...
در روزگاری که هیچ‌کس خبر از احوال آب وهوا نمی‌پرسد. اما هر لحظه منتظر خبری هستند و «چه خبر؟» ورد زبان مرد و زن و پیر و جوان است، همه باخبرند و خبری دارند تازه و تکان‌دهنده، یکی از یکی جانسوز‌تر. در چنین روزگاری مظلومند کسانی که می‌میرند و خبر مرگشان لابه‌لای این‌همه درد گم می‌شود. اما خبر پرکشیدن "کریم" و "آرمان" دردناک بود و تکان‌دهنده، چرا؟
آنها که با جامعه خبری آشنا هستند می دانند یکی از آفتهای ما ، گرفتاری و هیجان اعتیاد گونه به چیزهای نه چندان تمیزی مثل "سیاست زدگی" یا حاشیه های پرسروصدایی از این دست است، طوری که ممکن است همه زندگی و وقت و "مهلت" خود را فدای این هیجان کنند...اما "کریم" و "آرمان" ما ، با آن چشمهای آرام، صدای آرامتر و لبخند نمکین شان، از جنس دیگری بودند...
هیچ کس از کریم خاطره یک فریاد بلند، عصبانیت، حتی یک نگاه غضب آلود نداشت ،حتی در اوج گرفتاری ها و مشکلات ...این روزها در حال اعزام به اسپانیا بود تا سکان دفتر نمایندگی ایرنا را در مادرید به عهده گیرد. چند ماه قبل که اعزامش کلید خورده بود ، هنگامی که در کوچه پس کوچه های اخبار خارجی ایرنا به بن بست برمی خورد به دفترم می آمد و با شرمی که در نی نی چشمانش موج میزد ، مشکلات را در میان می گذاشت بدون آنکه کسی را به کمترین چیزی بیالاید..."کریم" ما ، رسم خوشایند زندگی را خوب بلد بود، همانگونه که "آرمان" نیز می دانست برای بیان مشکلات دفاتر شهرستانی ایرنا در نشست اصفهان ، طوری گله نکند تا همدلی معاونت خبر و فنی و اجرایی مخدوش شود...
کریم و آرمان عزیز ما ! بار غمتان سنگین است آنقدر سنگین که نمی‏خواهم باور کنم، کاش امروز هرگز از راه نمی‏رسید. امروز شما خبرنگارانی هستید که خود خبر ساختید، خبرهایی که بهای آن گوهر وجودتان بود...!!!!!!!!!
  سلام بر روح اخوان ثالث و دو یار سفر کرده  آقای داوری شعری به جای آورده اند از آن راد مرد و بزرگوار شاعر ایران زمین، اما با اجازه از پیشگاه آن سفر کردگان می گویم:
 نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد   
هر چه کرد، کرده ما کرد.
 روزی که تعدادی از دانشجویان برتر در اثر تصادف یک دستگاه اتوبوس به سوی معبودشان پر کشیدند ، خیلی ها گفتند: این نخبگان جامعه ارزش یک پرواز داخلی را نداشتند. و چند خبر دیگر.
  آیا تبریز و رشت پرواز نداشتند که این بزرگواران بخواهند با پرواز دو سره به تهران و از آنجا به اصفهان سفر کنند. فاصله تبریز ، از آقای داوری این سووال را دارم که فاصله  آستارا با شهر اصفهان چند کیلومتر است ؟ دیگر اینکه هواشناسی ایران در حال حاضر به پیشرفت هایی که کرده و با تجهیزاتی ( جهانی ) که دارد حتی ساعت بارندگی را نیبز پیشگویی می کند که اگر بگویید پروازها لغو شدند یا نبود و یا یا یا و هزار یای دیگری که امروز باید اینگونه نشست و نگریست خوشا به حال آنان که خداوند آنان را در راه ماموریتی که هدف آن ارتقای خدمت فرهنگی به این ملت شهید پرور و قهرمان پرور بود به سوی خود فرا خواند. بنده نیز بیش از 20 سال است که با این دو رادمرد ایرنا آشنایی کامل داشتم و امروز نشستن و نوشتن و افسوس خوردن هیچ سودی نه به حال آنان و نه خانواده داغدارشان ندارد. رهبر معظم و عزیز انقلاب فرموده اند که سال اصلاح الگوی مصرف اما افسوس که بسیاری تنها با نصب چند تابلو بزرگ در ورودی و خروجی شهریایشان و یا ساختمانهای اداری بسنده کرده اند. هستند تعدادی از ادارات نیز با کاهش ... بگذریم و بگذاریم تا آیندگان قضاوت کنند. که در هتل ه چه گذشت!!
   خدایا چنان کن سرانجام کار  تو خوشنود باشی و ما رستگار
   فرصت را غنیمت شمرده و به خانواده این دو عزیز سفر کرده و همکاران خدومم در ایرنا این مصیبت را تسلیت عرض می کنم  و از پیشگاه خداوند باریتعالی برای همه صبر طلب می کنم.   یک ایرنایی . شبستری ،  کرد، غربی.



واژه کلیدی :کریم و آرمان و واژه کلیدی :داوری و واژه کلیدی :اخوان ثالث




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز ٢۸ آذر ۱۳۸۸

هاشمی رفسنجانی؛از خرداد 67 تا آذر 88
محمدجعفر بهداد:عراقی ها خشم ونفرت خود را نسبت به آقای هاشمی پنهان نمی کردند و البته به همان میزان بر دلبستگی آزادگان نیزنسبت به آقای هاشمی و تمایل آنها برای دفاع از ایشان در برابر دشمنان کینه توز افزوده می شد.

 

4/3/1367 – شلمچه – عده ای از رزمندگان اسلام پس از یک نبرد سنگین و نفس گیر و تحمل مجروحیت به اسارت نیروهای بعثی عراق درآمدند . بعثی ها علاوه بر ضرب و شتم ، از رزمندگان اسیر ایرانی خواستند ابتدا علیه امام و سپس بر ضد آقای هاشمی رفسنجانی شعار دهند . اگر چه آزادگان از همان روزهای آغازین دوران اسارت به عراقی ها فهماندند حلقه ارادت شان نسبت به امام عزیز و مسئولان خدمتگزار گسستنی نیست و زیر بار خواسته های بعثی ها نرفتند ، اما برای آنها حقه و کینه دشمن نسبت به هاشمی رفسنجانی جالب بود . عراقی ها خشم ونفرت خود را نسبت به ایشان پنهان نمی کردند و البته به همان میزان بر دلبستگی آزادگان نیزنسبت به آقای هاشمی و تمایل آنها برای دفاع از ایشان در برابر دشمنان کینه توز افزوده می شد.

* * *

18/9/1388 – سخنان دشمن پسند آقای هاشمی رفسنجانی در مشهد ، پاره شدن عکس امام عزیز به دست اوباشی که از سوی ایشان " معترضین " لقب گرفتند ، تهاجم سیاسی و رسانه ای دشمنان و مزدوران داخلی شان علیه نظام و رهبری و همزمان ، حمایت آنان از مواضع جدید آقای هاشمی ، غیرتمندان عرصه های سیاست و فرهنگ و رسانه را این بار به نقد موضع گیری های دشمن شاد کن و کنایه آمیز هاشمی رفسنجانی نسبت به نظام و ملت بسیجی ایران واداشت .

* * *

اینک نشسته ام و ضمن مرور خاطره آن روزهای شلمچه و رویداد تلخ این روزها ، سخنان دور اندیشانه رهبر انقلاب در تاریخ 20 خرداد 1375 و در جمع فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله ( ص ) را مطالعه می کنم تا یک بار دیگر از رهبر انقلاب بشنوم :
" مهم تر از درس های عاشورا ، عبرت های عاشوراست ... دنیا یعنی چه ؟ یعنی پول ، خانه ، شهرت ، مقام ، اسم و شهرت ، پست و مسئولیت و یعنی جان . اگر کسانی که برای جانشان راه خدا را ترک می کنند ، آن جایی که باید حق بگویند ، نمی گویند، چون جانشان به خطر می افتد یا برای مقامشان یا برای شغلشان یا برای پولشان یا برای محبت به اولادشان ، برای محبت به خانواده شان ، برای محبت به نزدیکان و دوستانشان ، راه خدا را رها می کنند ، اگر عده اینها زیاد بود – آن وقت واویلاست ! آن وقت حسین بن علی ها ، به مسلخ کربلا خواهند رفت ، به قتلگاه کشیده خواهند شد ! یزیدها سر کار می آیند و بنی امیه بر کشوری که پیغمبر به وجود آورده بود ، هزار ماه حکومت خواهد کرد و امامت به سلطنت تبدیل خواهد شد... اکثر خواص دوران امیرالمومنین (ع) – خواص طرفدار حق ، یعنی کسانی که حق را می شناختند ، کسانی بودند که دنیا را بر آخرت ترجیح می دادند . نتیجه این شد که امیرالمومنین (ع) ‌مجبور شد 3 جنگ راه بیاندازد ! عمر 4 سال و 9 ماه حکومت خود را ، دایما" در این جنگها بگذراند ! آخرش هم به دست یکی از آن آدم های خبیث ، به شهادت برسد ... از هر طرف حرکت می کنید ، به خواص می رسید . تصمیم گیری خواص در وقت لازم ، تشخیص خواص در وقت لازم ، گذشت خواص از دنیا در لحظه لازم ، اقدام خواص برای خدا در لحظه لازم ، اینهاست که تاریخ را نجات می دهد ، ارزشها را نجات می دهد ، ارزشها را حفظ می کند . باید در لحظه لازم ، حرکت لازم را انجام داد . اگر وقت گذشت ، دیگر فایده ندارد ... وقتی که از خون ترسیدیم ، از آبرو ترسیدیم ، از پول ترسیدیم ، به خاطر خانواده ترسیدیم ، به خاطر دوستان ترسیدیم به خاطر راحتی و عیش خودمان ترسیدیم ، به خاطر پیدا کردن کاسبی ، برای پیدا کردن یک خانه دارای یک اتاق بیشتر از خانه قبلی ، وقتی به خاطر این چیزها حرکت نکردیم ، بله ، معلوم است ، 10 نفر مثل امام حسین هم که بیایند و سر راه قرار بگیرند ، همه شهید خواهند شد . همه از بین خواهند رفت ، کما این که امیرالمومنین (علیه السلام ) شهید شد ، کما این که امام حسین (علیه السلام ) شهید شد . خواص ، طبقه خواص ! عزیزان من ، ببینید شما کجایید . اگر جزو خواصید – که البته هستید – پس حواستان باشد."



واژه کلیدی :خواص و واژه کلیدی :شلمچه و واژه کلیدی :محمد جعفر بهداد




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز ٢٦ آذر ۱۳۸۸


** توضیح دفترآیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی در مورد سخنان ایشان در دانشگاه فردوسی مشهد و مصاحبه وزیر اطلاعات .
این خبر به نقل از ایرنا خبرگزاری رسمی کشور روی این وبلاگ قرار گرفته است:

دفتر هاشمی رفسنجانی روز گذشته( درباره متن کامل سخنرانی اکبر هاشمی رفسنجانی در جمع دانشجویان مشهد توضیحی برای رسانه ها فرستاد.
در این توضیح آمده است: "پس از سخنرانی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با سه گروه از دانشجویان که در تاریخ 14/9/1388 و به صورت پرسش و پاسخ در تالار آیینه آستان قدس رضوی انجام شد، بعضی از خبرگزاری‌ها، سایت‌های اینترنتی و روزنامه‌های وابسته به یک جریان خاص در کشور و به تبع آن تقریباً همه رسانه‌های معاند نظام اسلامی، با جعل و تحریف، اقدام به انتشار گزینشی آن کردند.
در این میان اقدام یک خبرگزاری و بالاتر از آن سخنرانی عالی‌ترین مسؤل امنیتی کشور تأمل‌برانگیزتر است. خبرگزاری فارس به نقل از یکی از شرکت‌کنندگان در آن جلسه که گویا ترتیبات مصاحبه با او را نیز فراهم کرده است، با همه تلاشی که در این روزها در جهت انتشار صادقانه اخبار دارد!! در هر دو بخش، یعنی هم سؤالات و هم پاسخ‌ها علاوه بر حذف برخی جملات و از آن رندانه‌تر، برخی کلمات، مصداق بارز سانسور شده و از طرف دیگر به جای جملاتی که به مذاقش خوش نمی‌آمد، جملاتی را اضافه کرد که اگر نپذیرند دروغ گفته‌اند، باید بپذیرند که راست نگفته‌اند!!
مثلاً آیت‌الله هاشمی رفسنجانی درخصوص نقش مردم در جبهه‌ها می‌گوید: "اگر داوطلب‌های مردمی به میدان نمی‌آمدند، شک نکنید که ارتش و سپاه نمی‌توانستند با آن همه دشمن بجنگند. " اما نحوه اطلاع‌رسانی این خبرگزاری را ببینید که می‌نویسد: "اگر مردم نبودند، ارتش شکست می‌خورد. " در این جمله کلمه "سپاه " عامدانه حذف شده تا نوعی کم‌توجهی به نقش سپاه از طرف فرماندهی جنگ القا شود که می‌تواند کینه‌برانگیز باشد و از طرف دیگر کلمه "شکست " را آوردند تا نوعی ناکارآمدی ارتش نیز القا شود.
یا درخصوص آقای توکلیان جمله‌ای را به نقل از ایشان به متن اضافه می‌کنند و می‌گویند "در دانشگاه فردوسی مشهد 55 درصد به آقای احمدی نژاد رأی دادند " در حالی که با چندین بار باز شنوایی نوار حتّی یکی از کلمات این جمله در سخنان ایشان نیست که حمل بر اشتباه شود!!
البته اختصار، شیوه‌ای مرسوم در خبر رسانی است، امّا اضافه کردن جملات به متنی که قرار است، موجز باشد، از نوادر اطلاع‌رسانی و در زمره خبرسازی است که طبیعتاً عواقب بدی در جامعه دارد و فوری‌ترین و مخرّب ترین دستاورد این نوع خبررسانی، متأسفانه موضع‌گیری‌های وزیر اطلاعات در سخنرانی اخیرشان در جمع طلاب حوزه علمیه قم بود که خواسته یا نخواسته مروّج اخبار دروغ شده‌اند و طرفه اینکه ایشان نیز با شرح و تفسیر اضافاتی به آن افزودند.
به عنوان مثال در سراسر این سخنرانی حتّی یک بار هم سخن از ولایت فقیه به میان نیامده است، معلوم نیست وزیر محترم این عبارت را چگونه "کشف!! " و در متن سخنرانی "نصب " کرده‌اند!! از نکات حایز اهمیت موضع‌گیری ایشان، انتساب این سخنان به نوع اندیشه معاندان نظام است که خوب است مشخص نمایند. وگرنه بیان حدیث نبوی از قول سیدابن طاووس، بیان نقش مردم در مبارزه، پیروزی، تثبیت و تداوم انقلاب اسلامی، تبیین نقش مردم در دفاع مقدس، بیان جنایات انقلاب‌های سرخ یا کمونیستی، بیان لزوم پذیرش منطق و استدلال توسط همه جناحها و بالاتر از آن بیان روحیات مردمداری رهبری معظم انقلاب چه سنخیتی با تلاش‌های دشمنان انقلاب اسلامی از یک طرف و چه ضدیتی با تلاش‌های دوستان و دوستداران انقلاب اسلامی دارد که عالی‌ترین مقام اجرایی امنیت کشور در مراسمی که "امنیت " محور برگزاری آن است، شرح و تفسیر سخنان رئیس مجلس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را محور بحث‌های خویش به عنوان موانع ثبات امنیت در کشور!! قرار می‌دهد.
با همه این تفاسیر و تفاصیل متن کامل آن دیدار در ذیل می‌آید تا کسانی که امروز و آینده می‌خواهند به سخنان آیت الله هاشمی رفسنجانی به عنوان گوشه‌ای از تاریخ معاصر ایران اسلامی استناد نمایند، متنی مستند و متقن داشته باشند و از تحریف آن در نزد افراد خردمند و آزاداندیش وغیرمغرض خودداری شود.
رئیس دفتر

دیدار با دانشجویان دانشگاه‌های مشهد
زمان: 14/9/1388
آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در سفر به مشهد مقدس، در تالار آیینه آستان قدس رضوی، با سه گروه از دانشجویان دانشگاه‌های دولتی و غیردولتی مرکز استان خراسان رضوی دیدار و گفت‌وگو کردند و به پرسش‌های آنان پاسخ دادند که این روزها به صورت گزینشی در رسانه‌ها پخش می‌شود و مورد نقد قرار می‌گیرد لذا برای ماندگاری در تاریخ، شرح کامل آن در ذیل می‌آید:
حجت‌الاسلام والمسلمین تیمور عسگری، نماینده دور هفتم مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی: عید با سعادت غدیرخم را به عنوان عیدولایت و امامت خدمت حضار محترم و میهمان گرانقدر، حضرت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، ریاست محترم مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت تبریک عرض می‌کنیم.
امروز چاپخانه بزرگ قرآن مشهد و امام رضا(ع) به دست مبارک حضرت‌عالی افتتاح شد و برای چاپ قرآن مورد نیاز جمعیت یک میلیارد و پانصدمیلیون مسلمان دنیا می‌باشد که قدم مبارک و بزرگی بود. آیت‌الله جوادی آملی، قرآن را قرآن نازل و حضرت‌علی(ع) را قرآن عینی می‌فرمودند. پیوند قرآن علمی و چاپ و نشر آن با غدیر ولایت به عنوان قرآن عینی می‌فرمودند. پیوند قرآن علمی و چاپ و نشر آن با غدیر ولایت به عنوان قرآن عینی، مناسبت با میمنتی است که به این اعتبار، دیدار ما با حضرت‌عالی برگزار شد.
علی(ع) در تعبیری می‌فرمایند: "اللهم انکّ تعلموانه لم یکن الذی کان منا منافستاً فی سلطان و التماس شیئاً من فضول الحطام ولکن لنردّ معالم من دینک و نظهر اصلاح فی بلادک و یأمن مظلومون من عبادک؛ برای رسیدن به قدرت و برای رسیدن به دنیا و مظاهر مادیت تلاش نکردیم، بلکه تلاش شبانه‌روزی علی(ع) و یارانش - به فرموده خود آن بزرگوار - برای تعیین نظام ارزشی، اصلاح در بلاد و شهرهاست که در سایه نظام ارزشی و اصلاح، بندگان مظلوم خدا از قید ظالمین رهانیده شوند. "
سؤالم از حضرت‌عالی در ارتباط با امنیت ملی، امنیت عمومی و امنیت اجتماعی است. اگر ارزیابی حضرت ‌عالی در این رابطه بازگو شود، استفاده خواهیم کرد.
پس از آن آقای جمشید خاتمی، از جامعه اسلامی دانشجویان و دانش‌آموختگان دانشگاه آزاد اسلامی در سخنانی گفت: "باعرض خیرمقدم و تبریک عید غدیر، دو سؤال را خدمت حضرت‌عالی خواهیم داشت. باتوجه به مسایلی که اتفاق افتاد و در جامعه گریبانگیر آن هستیم، از حضرت‌عالی خواهش می‌کنیم با اشراف به اطلاعاتی که دارید و اشراف به کلیت نظام و انقلاب. ما به عنوان تشکیلات سیاسی، حضرت‌عالی را به عنوان یکی از استوانه‌های اصلی نظام می‌شناسیم، دلیل اصلی این مسایل چیست؟
حضرت‌عالی لطف فرمودید که پس از مدت‌ها سکوت در مشهد مقدس صحبت کردید. آیا ما که نسل دوّم این انقلاب هستیم، پاسخی برای نسل بعدی خواهیم داشت؟ اگر به همین شکل حرکت کند، آیا دچار خودکامگی نخواهیم شد که در تاریخ ما به کرات اتفاق افتاد؟ دلیل اصلی این مسایل چیست و چه راهبردی برای خروج از این مسئله پیشنهاد می‌کنید تا ان‌شاءالله ما هم به عنوان بخشی از جامعه سرلوحه قرار دهیم تا ان‌شاءالله به اهداف انقلاب برسیم؟
سؤال بعدی من این است که آیا واقعاً در اجتماع ما، در جامعه اسلامی براساس قوانین ما، هیچ راه‌کار و بحثی برای تمکین به قانون نیست؟ تا چه اندازه باید قانون‌گریزی وجود داشته باشد؟ متأسفانه کسانی که سینه چاک انقلاب هستند، در چند ماه اخیر قانون‌گریزی داشتند. واقعاً چرا چنین شده است؟ آیا در قوانین جامعه ما به عنوان جامعه اسلامی، پیش‌بینی نشده است که چگونه عمل کنیم تا کسی قانون‌گریزی نکند؟ آیا حضرت‌عالی راه‌کار و پیشنهادی دارید که مطرح کنید؟ چون وظیفه بزرگان است که خط‌مشی بدهند و وظیفه ما پیگیری آن خط‌مشی‌هاست. نمونه‌های این قانون‌گریزی‌ها را ذکر نمی‌کنم. از توهین به استوانه‌ها و بزرگان نظام گرفته که عمر خود را در راه نظام و انقلاب گذاشتند و به کرات مورد تقدیر امام و مقام معظم رهبری قرار گرفته‌اند تا برخورد با دانشجو و جوانی که می‌خواهد اعتراض خود را به راحت‌ترین وجه ممکن بیان کند. آیا قوانین ما برای حل این مسئله نقص دارد یا قوانین درست است و باید فعالیت‌ها و راه‌کارها را عوض کنیم.
آخرین مطلبم این است که به رئیس جمهور ما می‌گویند چرا در فلان جا حضور پیدا نمی‌کند، پاسخی داده نمی‌شود. قطعاً حضور رئیس جمهور در مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس شورای اسلامی و حضور سایر بزرگان در جاهایی که می‌توانند محل وحدت قرار بگیرند، انجام نمی‌شود و به همین خاطر مسایلی اتفاق می‌افتد که قابل جمع‌کردن نیست. از شما خواهش می‌کنم با رعایت همه جوانبی که مدنظر دارید، حتی‌المقدور صریح پاسخ دهید. "
در ادامه این دیدار آقای مهدی بادپا، دبیر جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد در سخنانی با خیرمقدم و تبریک غدیر، گفت: "باتوجه به چندسال سابقه کارهای مبارزاتی و سیاسی حتماً از دانشجویان انتظار دارید که بدون مصلحت‌سنجی و بدون وابستگی به احزاب، تشکلّ‌ها و جریانات سیاسی داخل کشور صحبت کنند. صحبت‌های امروز ما برخاسته از همین مسئله است. پس از نشست‌های متوالی با دوستان سه سؤال را درنظر گرفتیم که امیدواریم جواب دهید.
اول اینکه خوشحال شدیم که چند روز پیش طی مصاحبه‌ای درخصوص وحدت گفتید که وحدت باید حول مقام معظم رهبری باشد و فرمودید شما هم در این زمینه کمک می‌کنید. سؤال این است که شما در این زمینه چه نقشی می‌توانید داشته باشید؟چون در ایام تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری و پس از آن، شبهات زیادی از سوی معاندین، موافقین و مخالفین در رسانه‌های کشور شنیده می‌شد که مربوط به بعد از نامه شما به مقام معظم رهبری است. انتظار جنبش دانشجویی این است که شما به عنوان رئیس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به عنوان دو بال رهبری وظیفه خطیر و سنگینی دارید. اگر بتوانید در این زمینه توضیح دهید، خوشحال می‌شویم.
دوّم اینکه اطرافیان بر ذهنیت مردم نسبت به افراد و انسان‌ها خیلی تأثیر دارند. متأسفانه در این انتخابات اطرافیانی به شما نزدیک شدند که ما خاطره تلخی از آنها داریم. حتماً کتاب عالیجناب سرخ‌پوش را خواندید که چه توهین‌هایی به شما کردند. دو سه صفحه از آن کتاب را انتخاب کرده بودم که بخوانم، ولی شرمم آمد که در این جلسه آن مطالب را بخوانم. چگونه این افراد حول شما جمع شدند؟ فکر می‌کنم بایدها و نبایدهای مواضع اطرافیان مشخص شود. ما از جریانی که در کشور علیه شما به راه افتاده بود، ناراحت بودیم، امّا دیدیم در مقابل کسانی زیرعلم حمایت از شما سینه‌زنی کردند که سابقه آنها به عنوان منافق و اپوزیسیون معلوم است. توضیحات شما برای همه ما مفید خواهد بود.
سوّمین موضوع بحث طرح تحول اقتصادی است. با همه اختلافاتی که شما به شیوه اقتصادی و مدیریتی کشور دارید، فعلاً شاهدیم که از مسایل اقتصادی کناره‌گیری کرده‌اید یا به کنار کشیده شدید. امّا وزن آقای هاشمی خیلی بزرگتر از مسایل حزبی و گروهی است که پرچمدار یک جریان یا جنبش سیاسی در کشور باشد. هر کاری کنند، نمی‌توانند این کار را بکنند. چون آقای هاشمی متعلق به یک حزب یا جریان خاص نیست.
یکی از واقعیت‌های طرح تحول اقتصادی مشخص شدن نقش آقای هاشمی در آن است. توصیه‌های شما چیست؟ می‌دانیم که ارتباطات فراوانی با کشورهای ترکمنستان، پاکستان، عربستان و کشورهای مختلف بین‌المللی دارید و این دیکته می‌کند که باید نقش شما در این زمینه پررنگ‌تر باشد. اگر در این طرح به شما میدان نمی‌دهند، آیا امکان ندارد راه‌کاری اندیشیده شود که از آسیب‌های این طرح کاسته شود؟
بحث دیگری که دوستان اصرار داشتند، مطرح شود، بحث تخلّف اطرافیان و منتسبان به شماست. الان وضعیتی در کشور به وجود آمده که منتظر عکس‌العمل جناب‌عالی هستند. تا الان بحث سکوت مطرح بود که شاید در یک محور جواب دهد، ولی وقتی ببینند سفر لندن آقازاده شما طولانی شده و هنوز برنگشته، هر روز، هر هفته به شایعات بیشتری دامن زده می‌شود. برگشت ایشان کی خواهد بود؟ دفتر ایشان نامه‌ای نوشت که به خاطر افتتاح یکی از واحدهای دانشگاه آزاد به لندن سفر کردند؟ ولی وقتی ببینند پس از دو سه ماه برنگشتند، شایعات و شبهات دیگر نمود بیشتری پیدا می‌کند. اگر در این زمینه هم توضیح بدهید، خوشحال می‌شویم. "
در ادامه آقای موسوی، از مجمع اسلامی دانش‌آموختگان ایران، یکی از تشکّل‌های سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی در سخنانی گفت: "دو مطلب را در نظر گرفتم که بگویم. یکی در مورد سکوت سیاستمداران و دوّم درباره عقیده مخالفان است. درباره سکوت هم می‌گویند گاهی اوقات در مقام رضایت، گاهی در مقام مخالفت و گاهی در مقام بی‌طرفی است، البته اگر احیاناً بحث حق و باطل باشد، سکوت نشان مخالفت است، امّا سخنی در موافقت هم گفته نمی‌شود. مثل کسی که درباره قاتل صحبتی نمی‌کند و از طرف دیگر از حق هم دفاع نمی‌کند. در واقع می‌توان گفت این مصداق همان موضع سکوتی است که حضرت‌ امیرالمومنین(ع) در برابر آن می‌گوید: "الساکت اخ الراضی و من لم یکن معنا کان عدوّنا "
این سکوت‌هاست که باعث می‌شوند تا به فتنه‌ها بیشتر دامن زده شود. می‌توان گفت که الان در دوران فتنه هستیم که یکی از خصوصیات این دوره امتزاج حق و باطل است و مهمتر اینکه این امتزاج باعث گمراهی می‌شود و در این گمراهی علما و روحانیون دینی، روشنفکران و کسانی که رسالت تاریخی دارند، باید پرده‌برداری کنند. اگر قرار باشد علمای دینی هم در زمان فتنه سکوت کنند، اگر قرار باشد اندیشمندان هم در دوران فتنه سکوت کنند، پس کی می‌خواهند صحبت کنند؟ الان زمانی است که احتیاج به موضع‌گیری علمای قوم داریم تا راه را به مردم بشناسانند. ما به عنوان جوانانی که اوضاع سیاسی کشور را رصد می‌کنیم و حرف‌های متناقض و بعضاًَ متنافری می‌شنویم، باید بدانیم راه کجاست. در فضایی که به شایعات دامن زده می‌شود، نقش علما و صحبت و مواضع آنهاست که نقشه راه را نشان می‌دهد.
بحث دوّم من درباره عقیده مخالفان است. خوب است از دوران جنگ جهانی اوّل مثال بزنیم که بعد از جنگ، قرارداد چهارگانه ورسای به آلمان تحمیل شد که باعث تحقیر آلمانی‌ها شد. آن زمان یکی از جامعه‌شناسان سیاسی در یک سخنرانی گفت: "مردم آلمان شکست را می‌پذیرند، امّا تحقیر را نمی‌پذیرند. " من هم می‌خواستم در زمینه تحقیر مخالفان صحبت کنم که هر نظام سیاسی یک عده مخالف، یک عده منتقد و یک عده موافق دارد. هنر یک نظام سیاسی این است که منتقدین را به موافقین و مخالفین و کسانی را که ضدش هستند، به منتقدین تبدیل کند. متأسفانه بعد از انتخابات در فضای غلبه احساسات بر جامعه شاهد بودیم که عده‌ای نتایج انتخابات را نپذیرفتند. بحث‌ها و ادعاهایی داشتند که بحث دیگری است و نمی‌خواهم مطرح کنم. ولی به عنوان کسانی که منتقد نظام بودند و انتقادی داشتند، موردتحقیر قرار گرفتند و تبدیل به مخالفین نظام شدند.
در صحبت‌هایی که رجال مختلف سیاسی ارایه کردند، این گروه تحقیر شدند و این برای نظامی که می‌خواهد برای 200 سال برنامه‌ریزی کند، خوب نیست. باید همه سعی نظام این باشد که منتقدین را تبدیل به موافقین کند. بعد از انتخابات شاهد تحقیرهایی بودیم و افرادی را که به عنوان منتقد در بعضی از مراسم شرکت کردند، با منافقین و کسانی که مثلاً مهره‌های خارجی بودند، قیاس می‌شد. در حالی که آنها در انقلاب حضور داشتند و اهل عبادتند.
به هر حال می‌خواستم در مورد این دغدغه‌ها با شما درد دل داشته باشم و ان‌شاءالله نظرات شما را هم در این زمینه بشنویم. "
حُسن ختام این دیدار سخنان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بود:

بسم‌الله الرحمن الرحیم.
الحمدالله و السّلام علی رسول‌الله و آله
خدمت دانشجویان و دانش‌آموختگان گرانقدر از خانم‌ها و آقایان خوش‌آمد عرض می‌کنم و از اینکه مسایل مورد نظرشان را مطرح کردند، تشکر می‌کنم.
اوّلین حرفی که جناب آقای عسگری مطرح کردند، این بود که تعریف ما از امنیت و شاخه‌های آن چیست؟ باید ظرف 20 دقیقه به گونه‌ای حرف بزنم که مطالبی در مورد همه مسایلی که مطرح شد، بگویم. در صورتی که 20 دقیقه برای این مباحث کافی نیست، ولی چاره‌ای نداریم، چون به اذان مغرب می‌رسیم.
با تبریک عید غدیر بسیار با عظمت، به صورت مختصر به دو سه محور اشاره می‌کنم که نظرم و راه‌حل آنها چیست و به بعضی از سؤالات جزئی جواب می‌دهم.
البته از جریاناتی که در کشور می‌گذرد، راضی نیستم و هیچ مناسب نبود جامعه ما در شرایطی که از طرف دشمنان کاملاً تحت فشار است، شاهد این مسایل باشد. به خصوص که فاصله گرفتن بخشی از قشر آگاه، دانشجو، استاد، مدیر و جریان‌های فکرساز و انسان‌ساز جامعه مصیبتی برای نظام اسلامی نوپاست که بخواهند جدا باشند یا دو تفسیر باشد که با هم نخواند.
یک جمله در مورد امنیت عرض کنم. "الذین آمنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن " این تعریف قرآن است که: جامعه مومن آلوده به ظلم نشده باشد. " اگر این دو صفت را داشته باشند، می‌توانند امنیت جامع داشته باشند.
این دو از خواسته‌های اصلی انقلاب بود که واقعاً مومن باشیم. با ایمان در مقابل ظلم مبارزه کردیم، کشور را تحویل گرفتیم و ساختار کشور را تنظیم کردیم. هدف این بود که ظلم در کشور نباشد. البته ظلم می‌تواند صور مختلفی داشته باشد. ولی به هر حال هرگونه ظلمی با راهی که انتخاب کرده‌ایم و راه خدا، قرآن و اسلام است، سازگار نیست.
امّا اینکه سؤال می‌کنید، چرا ساکتم و موضع من چیست؟ باید بگویم که موضع من از اوّل انقلاب و حتّی پیش از انقلاب و در مبارزه روشن بود. همیشه با افراط و تفریط مخالف بودم راه عقلانی، معتدل و عرفی مقبول را راه درست تشخیص می‌دادم که مستند به آیات قرآن وادلّه بود. در تمام این دوران هم در هر شرایطی نوعی افراط در مقابل من بود. البته انسان نمی‌تواند توقع داشته باشد که همه سلیقه‌ها در همه جا او را می‌پذیرند.
فکر می‌کنم اگر اعتدال در جامعه و کشور ما حاکم باشد، بسیاری از مسایل قابل حل است. همیشه یک جریان افراطی گاهی در جناح راست، گاهی در جناح چپ بوده و هنوز هم این‌گونه است. الان تندروی‌هایی را از دو طرف می‌بینیم که متکی به تندروهاست که یا افراطی یا تفریطی و یا هر دو است.
این هم مسئله روشنی است و می‌تواند جواب آن دانشجویی باشد که گفت آن تندرو که آن موقع آن کتاب را نوشت، الان چه می‌گوید. شاید مصلحت آنان این است که اشاره‌ای به من بکنند. آنها هم مثل اینها هستند. من فرقی نمی‌بینم. تندروهای این طرف که به اصطلاح اصولگرا و محافظه‌کار امروز هستند هم هیچ وقت با فکر اعتدال موافق نبودند و هرگونه که دلشان می‌خواست، عمل می‌کردند. ولی اکثریت جامعه، به خصوص تحصیل‌کرده‌های اصیل، اعتدال را می‌خواهند.
امّا درباره اینکه گفتید چرا ساکتم؟ باید بگویم به آن معنا ساکت نیستم. شرایط کشور به گونه‌ای نیست که من در سخنرانی‌های عمومی مسایل را به صورت صریح مطرح کنم. می‌دانید که همیشه با صراحت حرف می‌زدم، امّا الان شرایطی است که هر حرفی را که در جهت خودشان نباشد، تحمل نمی‌کنند.
عکس‌العمل‌ها هم به گونه‌ای است که مفسده دارد. گاهی خود انسان دچار زحمت می‌شود که اهمیتی ندارد. ولی گاهی از حرفها مفسده‌ای برای جامعه بیرون می‌آید.
در مورد اینکه موضع من چیست هم، موضع خود را به صورت صریح در نمازجمعه‌ای که بعد از این حوادث داشتم، گفتم. مبنای خودم را در جامعه و اسلام گفتم. البته صراحت قرآن است و من هم فقط براساس آیات قرآن حرف زدم. راهکارها را هم گفتم و الان هم که حدود سه ماه از آن خطبه می‌گذرد، هنوز غیر از همان راهکاری که آن روز رسیده بودم، نمی‌بینم.
گفتم انقلاب ما براساس اسلام و قرآن است. قرآن جامعه مومن را معرفی کرده است. اصل قرآنی برای اداره جامعه براساس مقبولیت است. اگر کسانی عقیده و ایمان نداشته باشند، حتی با پیامبر(ص) هم کار نمی‌کنند و حتی اگر کاری‌ هم کردند، پیامبر (ص) به کارشان اهمیت نمی‌داد.
وقتی مردم قبول داشته باشند، با آن جامعه کار می‌کنند. وقتی این حرف را می‌زنم، بعضی از تندروهای جناح به اصطلاح اصولگرا نمی‌پسندند و می‌گویند: "این چه حرفی است که می‌زنید؟ خداوند کسی را تعیین کرده که بر مردم حاکم باشد و رأی مردم هم زینتی است و باید بپذیرند. " خلاصه مطلب این است و تفاوت از اینجا معلوم می‌شود. توجه داشته باشید که صحبت از مقبولیت و کارایی حاکم است و نه مشروعیت.
غیر از روایات و آیات فراوانی که در آن خطبه خواندم، روایتی را خواندم و گفتم: ولایتی روشن‌تر، حقیقی‌تر، مشروع‌تر و الهی‌تر از ولایت حضرت علی(ع) نداشتیم. حضرت علی(ع) منصوب بود. یعنی خداوند به پیامبر(ص) دستور داد که اعلان کند. پیامبر (ص) می‌دانست که سخت است.
پیامبر(ص) در غدیرخم که مناسبت امروز ماست، با آن شرایط و آن زمینه‌ها در مقابل همه جمعیت علی(ع) را معرفی کردند، اما چندماه نگذشت که دیدیم مردم چکار کردند!! پیامبر(ص) خصوصی به حضرت علی(ع) مطالبی را فرمودند و صدور روایتی را که آن روز در خطبه خواندم، خیلی اهمیت دارد که می‌گویم چگونه صادر شد پیامبر(ص) به حضرت علی(ع) گفتند: از طرف خداوند حق ولایت‌داری، ولی اگر مردم قبول کردند، اداره کن و اگر قبول نکردند، خود را تحمیل نکن و بگذار هرگونه که می‌خواهند، جامعه خود را اداره کنند.
شأن نزول این جمله از پیامبر(ص) و اینکه حضرت امیر(ع) کی این مطلب را گفتند، مهم است. بعد از جنگ جمل، صفین و نهروان که عمدتاً مسلمانان در آن جنگ‌ها، آن هم در زمان حضرت علی(ع) کشته می‌شدند، انتقاد خیلی زیاد شد. از در و دیوار به حضرت علی(ع) انتقاد می‌کردند که امروز چه وضعی است که مرتباً جنگ می‌کنیم و آدم می‌کشیم یا کشته می‌دهیم. دیروز چه وضعی بود که سکوت کردید و دیگران حکومت کردند و حتی شما به آنها کمک و همکاری کردید و مشورت دادید؟
این مطالب را مخلصین می‌گفتند که چرا حق خود را ندیده می‌گرفتید که شرایط به گونه‌ای شد که مردم برای نجات به شما روی آوردند؟ حالا که پذیرفتید، اوضاع ما این است که الان 5 سال است که داریم همدیگر را می‌کشیم. در تمام این 5 سال جنگ و آدم کشی بود. واقعاً از در و دیوار انتقاد می‌بارید.
حضرت علی(ع) در یک جلسه 10 نفر از خصیصین اصلی و حواریون مورد اعتمادشان را جمع کردند و برایشان داستان طولانی از زمان پیامبر(ص) تا آن روز را توضیح دادند که پیامبر چه گفتند؟ دعوتشان چگونه شکل گرفت؟ سقیفه چگونه انجام شد؟ در زمان خلفای اول، دوم و سوم چه مواضعی گرفتم. در آخر وقتی مردم از همه جا مأیوس شدند، اطراف من آمدند و وقتی بدیلی برای من نبود، پذیرفتم.
آمدم، ولی با شرایطی که درست شده بود، زمینه جنگ فراهم بود و اتفاق افتاد. در این مسئله، داستانی که خیلی مهم است این است که حضرت علی(ع) گفتند: "شما 10 نفر در نماز جمعه‌های منطقه‌های کشور شرکت کنید. " یکی از این ده نفر که شما دعای کمیلش را می‌خوانید، کمیل ابن زیاد و دیگری اصبغ بن نباته بود. حضرت امیر(ع) گفتند: "اصبغ که سخنران زبردستی بود، حرف‌های مرا به گونه‌ای که گفتم، برای مردم در نمازجمعه توضیح بدهد و شما ده نفر هم شهادت بدهید. " مثل الان نبود که مطلبی را بگویند و ظرف مدت کوتاهی همه بفهمند.
حضرت در آن جلسه به مجموع سئوالاتی که مطرح بود، جواب دادند و یکی از آن جوابها، همین جمله‌ای بود که خواندم. سید بن طاووس همه این داستان را از اول تا آخر آورد که واقعاً خواندنی است: "روى السید ابن طاووس عن رسائل الکلینی، عن علی بن إبراهیم، بإسناده قال: کتب أمیرالمؤمنین(ع) کتابا بعد منصرفه من النهروان وأمر أن یقرأ على الناس، وذکر الکتاب وهوطویل، وفیه: ان رسول‌الله(ص) عهد إلیَّ عهداً فقال: یا ابن أبی‌طالب لک ولاء أمتی فإن ولوک فی عافیة وأجمعوا علیک بالرضا فقم بأمرهم ، وإن اختلفوا علیک فدعهم وما هم فیه ، فإن الله سیجعل لک مخرجاً. فنظرت فإذا لیس لی رافد ولا معی مساعد إلا أهل بیتی فضننت بهم عن الهلاک ... "
بحث ما همین بود که حکومت و انقلاب ما با مردم شروع شد. در روزهای اول جمعی از طلبه‌ها جمع شدیم و از امام خواهش کردیم که رساله بنویسند. واقعاً رساله نمی‌نوشتند. وقتی وارد میدان مبارزه شدند، طلبه‌هایی اطراف ایشان بودند که ما هم از آنها بودیم. ایشان همیشه روی مردم تکیه می‌کردند تا آخر هم روی این نکته تأکید داشتند. می‌گفتند: اگر مردم جمع شوند، می‌توانیم کاری کنیم و اگر جمع نشوند، خودتان را اذیت نکنید، چون نمی‌توانیم کاری بکنیم.
بعد از 15 خرداد که آن کشتار شد، خیلی‌ها به فکر مبارزه مسلحانه بودند. چون سرخورده شده بودند و رژیم پهلوی هم خیلی خشونت کرد و مردم را آن گونه قتل عام کرد. معلوم شد که رژیم حرفهای مردم را نمی‌پذیرد. تا آن روز مردم حرفهای خود را در تظاهرات می‌گفتند. هم در جریان تصویب‌نامه‌ دولت و هم در جریان به اصطلاح اصول انقلاب سفید شاه، با تظاهرات مردم علیه رژیم مواجه بودیم و فقط بیانیه می‌دادیم و مردم جمع می‌شدند. در مساجد و حسینیه‌ها اعتراض بود.
پس از برخوردی که در 15 خرداد با مردم شد، کسانی که در مبارزه جدی بودند، گفتند: این درست نیست که ما به عنوان اعتراض جمع شویم و آنها ما را بکشند، ما هم باید بکشیم. ولی امام(ره) نمی‌پذیرفتند و می‌گفتند: باید مردم را داشته باشیم که اگر داشته باشیم، بقیه مسایل در جای خود حل می‌شود.
امام(ره) تبعید شدند و مبارزات مسلحانه شروع شد. البته چند سالی در کمون و خفی بود و از سال 48 و 49 خیلی علنی شد. البته قبل از آن مؤتلفه با ترور منصور اقدام کرد که همان اقدام باعث سرکوب شدید موتلفه شد و بعد از آن حزب ملل اسلامی با مشی مبارزه مسلحانه شکل گرفت و آقایان کاظم بجنوردی و حجتی کرمانی جزو آن گروه بودند که لو رفتند. گروه‌هایی هم بودند که لو نرفتند. از سال 49 مبارزه مسلحانه علنی شد. امام(ره) در آن موقع کارشان را نه تأیید و نه محکوم می‌کردند. می‌پرسیدیم، می‌گفتند: اینها کار خودشان را می‌کنند، ولی راه ما مردمی است. باید با مردم سر و کار داشته باشیم.
سرانجام هم این گونه شد. ده، پانزده سال افشاگری به جایی رسید که مردم به خیابانها آمدند و انقلاب پیروز شد. واقعاً مردم بودند که انقلاب را پیروز کردند. ما در زندان بودیم، اصلاً مأیوس بودیم که روزی ما را آزاد کنند. دوره زندانی افراد تمام می‌شد، ولی می‌گفتند: باید آن قدر بمانید که زیر پاهایتان علف سبز شود یا موهای سرتان مثل دندانهایتان سفید شود. این تعبیرات را ساواکی‌ها خیلی بکار می‌بردند و دوران محکومیت خیلی‌ها تمام شده بود، ولی سال‌ها در زندان مانده بودند.
به هر حال مردم آمدند و ما را از زندان‌ها بیرون آوردند. البته مبارزه ادامه داشت. کار با مردم به سرانجام رسید.
در دوران جنگ که بدترین مرحله پس از پیروزی انقلاب بود، حقیقتاً اگر داوطلب‌های مردمی به میدان نمی‌آمدند، شک نکنید که ارتش و سپاه نمی‌توانستند با آن همه دشمن بجنگند. مردم در قالب بسیج به سوی جبهه‌ها هجوم آوردند. مردم در جبهه و موقع عملیات‌ داوطلبانه و عاشقانه سد دفاعی دشمن را می‌شکستند. ما به عنوان مسئولان جنگ، ظرفیت پذیرش بیشتر مردم را نداشتیم و امکانات پذیرش و آموزش و لجستیک محدود بود. اگر می‌توانستیم بپذیریم، همیشه سراسر جبهه‌ها پُر از رزمندگان داوطلب از جوانان پانزده، شانزده ساله به بالا بود.
لذا من در آن خطبه گفتم که براساس آن روایت معتبر که سیدبن طاووس آورده و با تبعیت از مشی امام علی(ع) و امام حسن(ع)، باید با مردم سرو کار داشته باشیم. اگر مردم ما را قبول دارند، بمانیم و اگر قبول ندارند، هرکسی را که قبول دارند، برای حکومت به سرکار می‌آورند. مردم ما مسلمان و معتقدند و نمی‌خواهند به طرف کفر بروند و کار خودشان را می‌کنند و اصولاً مقتضای انتخابات همین است که در قانون اساسی و قوانین عادی ما آمده.
خطبه اول کاملاً به این موضوع اختصاص داشت و در خطبه دوم این اصل را به راه خودمان تطبیق کردم و گفتم از همان ماه‌های اول پیروزی، همة کارهای خود را مردمی و انتخاباتی کردیم. در تاریخ انقلاب‌های دنیا هیچ انقلابی را مثل انقلاب اسلامی نمی‌شناسیم که مبارزه، پیروزی، تثبیت و تداوم آن با تکیه بر مردم باشد. زمانی که مبارزه می‌کردیم، هر سال چند انقلاب سرخ در دنیا اتفاق می‌افتاد که مردم را هرگونه که می‌خواستند، تهجیر می‌کردند و به این طرف و آن طرف می‌فرستادند تا انقلابشان را تثبیت کنند و خیلی‌ها را می‌کشتند و یا در اردوگاههای کارهای اجباری نگه می‌داشتند.
بعضی از شما جوان هستید و شاید تاکنون فرصت مطالعات تاریخی پیدا نکرده‌اید که انقلاب‌های سرخ با مردمی که بودند، چه می‌کردند! حکومت‌ها را ساقط می‌کردند، ولی پس از سقوط حکومت‌هایی که نوعاً استبدادی بودند، با مردم ناسازگار می‌شدند.
انقلاب اسلامی به هیچ وجه چنین کارهایی نکرد. از همان روزهای اول با برگزاری انتخابات، کشور را دمکراسی کردیم. اصل ماهیت نظام را با رأی مردم برگزیدم و سپس قانون اساسی را به رفراندوم مردم گذاشتیم. الجزایری‌ها 20 سال پس از انقلابشان قانون اساسی نوشتند و ما ظرف دو سال اول نوشتیم. البته همین عجله کردنها و خامی، نواقصی را متوجه کار ما می‌کردند، اما امام(ره) می‌خواستند که در همه امور نظر مردم را داشته باشیم.
فقط یک دولت موقت تشکیل دادند و در حکم دولت چند مسئولیت را یادآوری کردند که قانون اساسی را بنویسد، انتخابات مجلس را برگزار کند و تا شروع کار مجلس، کشور را اداره کند. باز هم همه چیز با مردم بود. همین الان براساس قانون اساسی، رهبری به صورت دو مرحله‌ای از سوی مردم انتخاب می‌شود. رئیس‌جمهور و نمایندگان مجلس انتخاباتی هستند. شوراها را تا سطح کارخانه‌ها و روستاها بردیم تا همه تحرکات جامعه براساس رأی‌گیری مردم باشد. البته آن موقع در حاکمیت شورایی افراط کردیم و تند شدیم. منتها تفکر آن روز این گونه بود که انجام می‌دادیم.
به هر دلیل در آن خطبه هیچ نظری دربارة انتخابات ریاست جمهوری ندادم و همین الان در بین شما هم قضاوت نمی‌کنم، چون تحمّل نمی‌کنند. در آن خطبه نگفتم که انتخابات درست بود یا باطل بود، گفتم: به هر دلیل برای بخش مهمی از جامعه تردید پیدا شد. این حالت که منکر ندارد. بعضی‌ها گفتند: چرا در خطبه سخن از بذر تردید کردید؟! مطمئناً چند میلیون جمعیت که به خیابانها می‌آمدند و تظاهرات می‌کردند، یقین داشتند و من سخن از تردید کرده بودم. گفتم: گروهی از مردم با تردیدی که پیدا کردند، معترض شدند.
راه درست این بود که تردید مردم را برطرف کنیم و جواب قانع‌کننده بدهیم. راه آن هم روشن است که چگونه می‌توان عمل کرد. لذا راه‌حل دادم. از آن تاریخ که درگیری‌ها شدید و خونین و بازداشت‌ها زیاد شده بود، باتجربه 50 ساله‌ام در مبارزه و اداره کشور گفتم: اولاً زندانی‌ها را آزاد کنید. ثانیاً از کسانی که آسیب دیدند، دلجویی کنیم. ثالثاً همه تعهد کنند که تابع قانون باشند.
اینکه الان یکی از آقایان گفت که آیا قانون داریم یانه؟ بله، الان برای همه چیز قانون داریم. نمی‌گویم همه قوانین ما درست و به روز است. هنوز بعضی از قوانین مربوط به زمان قدیم و قبل از انقلاب است. خیلی از قوانینی هم که نوشته بودیم، آزمایشی بودند. عمدتاً دستگاه قضایی با قوانین آزمایشی کار می‌کند. تعزیرات قانونی است که در اوضاع فوق‌العاده مشکلات تورم و جنگ به وجود آمد و الان بسیاری از قوانین نیاز به اصلاح دارند. ولی به هر حال قانون هستند و باهمین قانون بپذیرند که در چارچوب قوانین عمل شود.
در همین مسایل اخیر، دو طرف که باهم مبارزه می‌کردند، قوانین کشور را قبول دارند. اگر حرکت‌ها در چارچوب قوانین باشد، نه معترضین کارهای خلاف قانون می‌کنند و نه کسانی که جلوی اعتراض‌ها را می‌گیرند، کارهای خلاف قانون می‌کنند. پس در این بین چکار باید کرد؟
راهکاری که قبلاً دادم و هنوز هم محکم روی آن عقیده‌ام هستم، این است که باید درگیری‌های میدانی در خیابان‌ها و دانشگاه‌ها را تمام کنیم. این روزها می‌بینیم که هر وقت مسؤولی وارد دانشگاهی می‌شود، دانشجویان این طرف و آن طرف نمی‌گذارند، آن مسؤول صحبت کند و حرفش را بزند، باهم دعوا می‌کنند و علیه هم شعار می‌دهند. این حالت که مسئله را حل نمی‌کند. چند شعار علیه همدیگر می‌دهند که کینه‌ها را بیشتر و دلها را از هم دور می‌کند. در این شرایط مسئله به هیچ وجه حل نمی‌شود.
یا در خیابان‌ها جمع شوند و این طرفی‌ها شعار بدهند و آن طرفی‌ها بزنند و به همدیگر اهانت کنند. واقعاً چگونه و کی حل می‌شود؟ در این شرایط باید یک طرف از پا در بیاید که معلوم است هیچ طرف از پا در نمی‌آید. حکومت همه چیز را در دست دارد، پول، نیرو و رسانه دارد و بالاخره کسانی را دارد که در مواقع لزوم در خیابان‌ها جمع شوند. بسیج و سپاه را هم دارد که خودشان از متن مردم برخواسته‌اند. در آن طرف هم عده زیادی از مردم هستند. دانشجو، دانش‌آموز، استاد، معلم، مدیر، کارگر، کاسب، زن و مرد و ... که بعضی‌ها ساکت و بعضی‌ها فعال هستند. این گونه که به جایی نمی‌رسیم.
تنها راهکاری که به منطق برسیم، این است که درگیری‌های خیابانی و زد و خوردهای داخل دانشگاهها را کم کنیم. می‌ترسم به تدریج این مسایل به نوجوانان ما در مدارس یا به کارگران در کارخانه و واحدهای تولیدی برسد.
باید رسانه‌ها و احزاب را طبق قانون آزاد کنیم. رسانه ملی را که از اسمش پیداست، متعلق به همه است آزاد بگذاریم و اجازه بدهیم صاحب‌نظران بحث کنند. البته قبول دارم که همه مسایل ظرف یک روز، دو روز یا یک هفته، دو هفته حل نمی‌شود؛ ولی اگر این مناظره‌ها، مباحثه‌هاو مسایل مورد اختلاف در بحث‌های کارشناسی و قانونی را برای مردم پخش کنیم، گوش می‌دهند. در آن صورت کسانی که منتظرند تا سروصداها و حرف‌ها را از خیابان‌ها بشنوند،از صدا و سیما می‌شنوند و یا در روزنامه‌ها می‌خوانند.
نباید دعوا باشد و باید براساس منطق باشد. الحمدلله الان به اندازه کافی انسان‌های فرهیخته در دوطرف داریم که می‌توانند بحث کنند. در آن صورت به مردم آگاهی می‌دهیم و اگر عده‌ای از هردوطرف فریب خوردند، متوجه می‌شوند. می‌توانیم حرف‌ها را با استدلال بزنیم و چند بار تکرار کنیم و ظرف چند ماه جامعه را روشن کنیم. واقعاً الان نمی‌توان جامعه را با سرکوب اداره کرد. جامعه‌ای که سه تا چهار میلیون دانشجو و میلیون‌ها فارغ‌التحصیل دارد.
خانم‌ها که تا به حال در منازل بودند و میدان مبارزه نداشتند، امروز دارند اکثریت دانشگاه‌ها را می‌گیرند. اینها که به دانشگاه آمدند، خیلی راحتر و آزادتر مبارزه می‌کنند. چون مسؤولیت‌هایی را که آقایان دارند، در زندگی خود کمتر دارند. مراعات آنها هم از طرف نیروهای امنیتی بیشتر است. چون هیچ کس جز عده‌ای خیلی افراطی - در جامعه ما حاضر نیست با خانمها با خشونت رفتار کند.
اگر مبارزه میدانی، خیابانی و شعاری شود و خانم‌ها هم حضور داشته باشند، می‌دانیم که وضع چگونه می‌شود. ولی اگر نظام بپذیرد و باز بگذارد که همه بحث کنند، خیلی از مسایل حل می‌شود.
حضرت علی (ع) در زمانی که حاکم بودند و انتقاد زیاد شده بود، در مسجد موعظه می‌کردند که یک نفر عصبانی برخاست تا سؤال و انتقاد کند که بدگویی کرد. دوستان حضرت علی (ع) نتوانستند تحمل کنند و دست او را گرفتند، کشیدند و اهانت کردند و می‌خواستند کتکش بزنند که حضرت فرمودند: "رهایش کنید چرا کتکش می‌زنید؟ " "انّما هو سبُّ بسببٍ او عفو عن ذنب؛ اگر بدگویی کرد، جوابش بدگویی - و نه کتک - است و یا ببخشیم. " حضرت علی(ع) با مخالفین و منتقدین خود، آن هم نهروانی‌ها که همه چیز را به هم می‌ریختند، این گونه رفتار می‌کرد. لذا ما نباید با نوجوان و جوان با دانشجویان و استادان خود رفتاری کنیم که خودمان هم نمی‌توانیم قبول کنیم. وقتی انسانی ببیند که یک استاد، یک دانشجو و یا خانم در ابراز عقیده خود احساس بی‌پناهی کند، دلش خون می‌شود. این قابل تحمل نیست و به جایی هم نمی‌رسد. یا رسانه‌ها را ببندیم که کسی خبری نداند. مثلاً صدا و سیما یک طرفه حرف بزند. حرفهای یک طرف را کاملاً خوب نمایش بدهد و حرفهای یک طرف را اصلاً نگوید یا تغییر بدهد. روزنامه‌های منتقد آزاد نباشند و خیال روزنامه‌های طرفدار حکومت کاملاً راحت باشد. این وضع قابل دوام نیست. شرایط امروز هم مثل 30 - 40 سال پیش نیست، در گذشته وقتی اعلامیه‌ای پخش می‌کردیم، تنها خودمان می‌دانستیم و چند نفری که اعلامیه به دست آنها می‌رسید. به تعداد اعلامیه‌ای که بین مردم پخش می‌کردیم، زندانی می‌دادیم، مردم خبر نداشتند که چه می‌گذرد. ما به روستاها و شهر می‌رفتیم و دو سه روز سخنرانی می‌کردیم و ما را می‌گرفتند و به قم یا زندان می‌فرستادند.
الان این گونه نیست. اگر کسی حرف کوچکی بزند یا در خیابان حرکت کوچکی بکند، کسی آن طرفتر فیلمبرداری می‌کند و همه سایت‌ها و تلویزیونهای دنیا می‌گذارند. اگر ما رسانه‌های خود را ببندیم و مردم خبرهایشان را از رادیو بی بی سی یا آمریکا بگیرند، خوب است؟
آنها که این گونه خبررسانی نمی‌کنند. یک تصویر خیابانی از زد و خوردها را نشان می‌دهند و می‌گویند انقلاب اسلامی همیشه این گونه بود!! امام (ره) هم این گونه بود!! اصلاً اسلام این گونه است!! پیامبر (ص) هم این گونه بود!! همیشه این کار را می‌کردند !! همیشه مردم را می‌کشتند.
متأسفانه اسنادی می‌سازند که نشان بدهند و یک موضوع مسلّم و روشن را دلیلی برای آلوده کردن انقلاب می‌کنند. شاید الان خبرها از طریق رسانه‌های خارجی، اجنبی و دشمن زودتر از رسانه‌های خودمان می‌رسد. هرکس وقت داشته باشد، می‌تواند در تمام 24 ساعت رادیو یا تلویزیونی پیدا کند و حرفهای دشمن‌پسند بشنود.
هیچ کس نمی‌تواند در این شرایط فکر کند که سانسور و محدود کردن جواب می‌دهد. ولی اگر فضا برای بحث آزاد باشد، خیلی خوب است. شاید بخشی از جامعه قانع نشوند، ولی اکثریت جامعه که منصف هستند، قانع می‌شوند. در آن صورت یک جوان به هیچ وجه کلاس درسش را تعطیل نمی‌کند که در خیابان دعوا کند. چون احساس می‌کند که می‌تواند حرفش را بزند. شاید در راهپیمایی خیابانی جلوی 100 نفر حرف بزند، ولی اگر فضا باز باشد، می‌تواند در صدا و سیما جلوی میلیونها نفر بگوید.
راه‌های پیشنهادی من که پنج شش مورد، روشن هستند و در نماز جمعه هم گفتم. اولاً همه در چارچوب قانون حرکت کنند. ثانیاً، آتش بس دادن با آزادی زندانیان و دلجویی از آسیب‌دیدگان که رهبری بعداً بیش از آن مقداری که من گفتم، فرمودند. ثالثاً آزاد کردن رسانه‌ها در چارچوب قانون.
اگر کسی بخواهد خلاف قانون عمل کند، خیلی صریح به مردم می‌گوییم، این رسانه که آزاد بود و می‌توانست حرف بزند، این گونه عمل کند. یا اگر کسی در تلویزیون حرفهایی برخلاف قانون بزند، می‌توانیم بگوییم با اینکه یک ساعت وقت داشت، نتوانست در چارچوب قانون استفاده کند. باید کسی بیاید که حرفهای قانونی بزند.
این طرف هم این گونه باشد. اگر زور گفت و برخورد شد، می‌توان استدلال کرد. امروز اکثریت جامعه ما استدلال را می‌فهمد. کم‌کم بچه‌های هفت هشت ساله دختر و پسر سیاسی می‌شوند.
مشکل دیگری که من غصه می‌خورم این است که آنچه که امروز دولت و بعضی از نیروهای امنیتی می‌کنند و بعضی از مبلّغین خام حرفهای نابجایی می‌زنند، همه را به حساب رهبری می‌گذارند. الان کار به جایی رسیده که رئیس دولت آن هم در خارج از کشور و به خبرنگاران خارجی می‌گوید: "هیچ کس در ایران به خاطر من زندانی نیست! " سپاه می‌گوید: "ما که از خود ایده‌ای نداریم، فقط فرمان می‌بریم! "
پس این وسط چه کسی است؟ زندانی برای چه کسی در زندان است؟ دولت که می‌گوید من نیستم. حتّی می‌گوید: من نامه می‌نویسم که زندانیان را آزاد کنید. سپاه که می‌گوید: ما فقط فرمان می‌بریم. راست هم می‌گوید. چون نظامی‌های ما فرمانبرند. منتها فرمان را به گونه‌ای که خودشان می‌خواهند، می‌برند و نه آن گونه که رهبری و فرمانده می‌خواهند.
فکر می‌کنم یکی از ضررهای عمده‌ای که در شرایط فعلی می‌کنیم، این است که بسیاری از مسائلی که رهبری از آنها بیزار است، به اسم ایشان نوشته می‌شود. من که ایشان را بهتر و بیشتر از دیگران می‌شناسم. هروقت که باهم نشسته بودیم و خبر می‌رسید که فلانی را زندانی کردند، می‌گفتند: اگر مأمورین ما یک روز در زندان بودند، این گونه افراد را زندانی نمی‌کردند. منتها ایشان که نمی‌توانند در هر موضوعی دخالت کنند. مأمورین کارها و وظایف ذاتی خودشان را می‌کنند.
من با دو طرف حرف دارم و نمی‌خواهم بگویم فقط یک طرف این گونه است. در مجموع بحث این است که باید فضای گفت و گو را جدّی بگیریم تا مردم باور کنند که می‌توانند استدلال کنند.
روزنامه‌ها می‌نویسند و صدا و سیما نقل می‌کند. احزاب هم بتوانند افکار خود را به مردم بگویند. اگر سه چهار ماه این گونه کار کنیم، به انتخابات می‌رسیم. انتخابات هم باید آزاد باشد تا هر کس که با شرایط قانونی صلاحیت دارد، وارد میدان شود. شورای نگهبان بی‌طرفانه عمل کند. وزارت کشور به عنوان مجری انتخابات نمی‌تواند طرفدار یک جناح باشد. مجری و ناظر باید کاملاً بی‌طرف باشند و بی‌طرف عمل کنند. در آن صورت مردم به رأی خود اهمیت می‌دهند.
اگر یک انتخاب درست برگزار شود، هرگروه و جریانی که پیروز شد، کار می‌کند و رهبری هم به عنوان پدر جامعه، بالای سر همه هستند. حقیقتاً روحیه رهبری این گونه است. من پیش شما شهادت می‌دهم. 60 سال است که همدیگر را می‌شناسیم. دلیلی ندارد که به شما خلاف بگویم. ایشان این گونه است. منتها شرایط به گونه ای می‌شود که ایشان خطر را می‌بیند و احساس ناامنی می‌کند، سخنی می‌گوید و همان حرف مستمسک انسان‌های تندرو می‌شود که به گونه‌ای دیگر عمل می‌کنند.
پس اینکه از من می‌پرسید، راهکار چیست؛ من این چهار پنج مورد را راهکار می‌دانم و مورد بیشتری به ذهنم نرسید، مگر اینکه کسی اثبات کند که این راهکار‌ها جواب نمی‌دهد که یا قانع می‌شوم و یا جواب می‌دهم.
یکی از آقایان درباره سفر خارج مهدی پرسید که چرا نمی‌آید؟ خیال مهدی از پرونده‌هایش راحت راحت است. بارها در این مسایل به مراکز مسؤول جواب داد. در جریان استات اویل مجلس وارد شد و پس از تحقیق و تفحص اعلام کرد که ایشان مبرّاست. وزارت اطلاعات دو سال‌ کارکرد و گزارش داد که مبرّاست. وزارت نفت یک تیم را مشخص کرد و من از رهبری خواهش کردم برادر ایشان هم عضو آن تیم باشد تا همه شرایط را به ایشان بگوید که آن تیم گزارش داد ما دلیلی برای این اتهام ندیدیم.
در داخل شرکت نروژی استات اویل خلافی اتفاق افتاد و پولی بین چند نفر ردّ و بدل شد و آنها با سیاسی کاری مسایل خودشان را حل کردند و مسئله را داخل ایران انداختند که اسرائیل پشت قضیه بود. حتّی بسیج دانشجویی - به اعتراف روزنامه جوان که با ضدیت هم عمل می‌کند - در این مورد به دادستان کل کشور شکایت کرد و دادستان به محکمه کارکنان دولت ارجاع داد که پس از بررسی اسناد گفتند: "هیچ دلیلی نمی‌بینیم و حکم تبرئه دادند. " ولی گروهی رها نمی‌کنند و همیشه این مسئله را مطرح می‌کنند.
من مطمئنم مهدی در این انتخابات در هیچ بخشی دخالت نداشت، جز در مسئله کمیته صیانت از آرا آن‌ها نگران بودند و او در مجلس خبرگان در این زمینه کار کرده بود، تجربه خود را در اختیار آنان گذاشت. نه پولی دارد و نه به کسی پول داد. گفتند: او پول داده تا افرادی در اغتشاشات شرکت کنند، در حالی که از این کارها بیزار است.
درباره سفر خارجی‌اش پرسیدید. ما در دانشگاه آزاد اسلامی شش واحد در خارج از کشور داریم که همه آنها مشکل دارند. می‌بایست کسی می‌رفت و رسیدگی می‌کرد. از لندن شروع کردیم و به لبنان رفتیم که باید توسعه پیدا کند. واحد دوبی مشکلات خاصی دارد. در زنگبار زمین دادند که هنوز نتوانستیم شروع کنیم. در ارمنستان و تاجیکستان هم واحد داریم.
باید رسیدگی می‌کرد که رفت. دلش می‌خواهد بیاید و من می‌گویم اول کارهایت را تمام کن و انجام بده و بعد بیا. از این طرف هم مرتب تهمت می‌زنند که او هم همیشه جواب می‌دهد.
جالب این است که هیچ کسی از هیچ دادگاهی او را احضار نکرده است.او به دادستان نوشت که نه احضاریه دادید و نه از من خواستید که به دادگاه بیایم. تا به حال هیچ مقام امنیتی یا قضایی احضار نکرده است.
از روزی که رفت، این حرف‌ها را می‌زنند و هر وقت لازم باشد، کارش را ناتمام می‌گذارد و می‌آید. البته در شرایطی که در آنجا بود، گفتم: الان که کار اجرایی آنچنانی نداری و وقت تو ضایع می‌شود، چون در حال تحصیل در مقطع دکتراست، بناست رساله‌اش را در یکی از دانشگاه‌های خارج بگذارند. البته لازم نیست دائم بماند و می‌تواند رفت و آمد کند.
در این قسمت از جلسه آقای ایوب توکلیان، دبیر سابق جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی مشهد و عضو شورای مرکزی این تشکّل دست خود را برای پرسیدن سوال بلند کرد و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با کلمه "بفرمایید " به ایشان اجازه صحبت دادند و ایشان در حالی که بین جمعیت نشسته بود، گفت: "در مورد بحث آخر، مسایل زیادی مطرح شد و هیچ وقت دلیل مستدلی برای ما مطرح نشد، ولی بالاخره امر را به یوم تبلی السرایر واگذار می‌کنیم و ان‌شاءالله از خطراتی که از ما به عنوان نسلی که دسترسی به اسناد متقن نداریم، ایجاد شد، به آن روز خواهیم رسید.
چند مسئله است، یکی اینکه در لابلای سخنان شما احساس کردم که شاید برداشت شما از فضای دانشگاه این است که دانشجویان کاملاً مخالف هستند. چون در سخنان خود دانشجویان و استادان را جزو صف اوّل مخالفین و منتقدین مطرح می‌کردید، من که در فضای دانشگاه هستم، زیاد با این تحلیل موافق نیستم که فضای دانشگاه را به کلی یک فضای معترض یا مخالف بدانیم.
بحث دیگر شما درباره آزادی رسانه‌ها بود. سؤال شخصی من این است که آیا در زمان ریاست جمهوری حضرت‌عالی هم رسانه‌ها مثل زمان آقای احمدی‌نژاد و سال‌های اخیر و حتی قبل از ایشان اجازه انتقاد داشتند، واقعاً چقدر آزادی بود؟
در مورد صدا و سیما اگر بحث توضیح به صدا و سیما را داشته باشید و در جایگاهی باشید که به آقای ضرغامی بگویید که باید این عملکرد اجرا شود، آیا اجازه می‌دهید در حالی که آقایان و منتسبین به آنها با رسانه‌های بیگانه علیه نظام صحبت کردند، از رسانه ملی مطلبی را بگویند؟ واقعاً خیلی از بحث‌های آنها شایسته بود. آیا به نظر شما این شایسته است؟ چون ما دیدیم و همه مردم شاهد بودند. مصاحبه‌هایی که با رسانه‌های بیگانه کردند، به هیچ وجه شایسته نبود که از رسانه ملی پخش شود.
مطلب دیگر اینکه امام(ره) فرمودند: حفظ نظام از اوجب واجبات است. در جایی تعبیری از امام شنیدم که نتوانستم سند آن را پیدا کنم که فرمودند: "ولو اینکه به ترک نماز بینجامد " در مسیر مسایل اخیر اسناد و شواهدی هست که حتّی مقام معظم رهبری واضحانه گفتند که بحث انقلاب مخملی بود. تا چه حد می‌توانیم روی وحدت تأکید کنیم؟ البته وحدت از مسایل حتمی ماست، ولی آیا می‌توان با کسی که به هیچ وجه مبانی نظام را قبول ندارد، به وحدت رسید؟
آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در پاسخ به ایشان گفتند: اگرچه اذان را گفتند و باید نماز بخوانیم، ولی بگذارید به این مسایل بپردازم. در مورد دانشگاهیان من نگفتم همه آنها مخالفند. شما خودتان دیدید که نماینده رهبری در دانشگاه‌ها اخیراً گفته‌اند؛ هفتاد درصد دانشگاهیان به کسانی که امروز زمام امور را در دست دارند رأی نداده‌اند.
در مورد اینکه معترضین در رسانه ملی حرف بزنند، من نمی‌گویم هر مطلبی را در رادیو و تلویزیون بگویند. گفتم باید در چارچوب قانون باشد. اگر قانون اجازه می‌دهد، حرفی زده شود، بگویند. بالاخره وقتی می‌خواهد بحث شود، یک گروه ناظر می‌گذارند. اگر از قانون خارج شوند، اجازه ندارند و مسئولین هم نباید وقت بدهند.
حرف‌هایی که شما درباره مطالب این افراد گفتید، مربوط به زمانی است که دعوا شد. یعنی پس از آن حوادث آن حرف‌ها را زدند. من می‌گویم به هر دلیلی دعوا شد، بیاییم بنا را بر این بگذاریم که از این پس دو طرف قانونی حرفی بزنند. در مورد بستن رسانه‌ها، اینکه الان را با آن موقع مقایسه کردید، باید بگویم که من الان بحث دولت آقای احمدی‌نژاد و یا دولت دیگری را ندارم. بحث من مربوط به شرایط فعلی است. در زمان ما این قدر لازم نبود با رسانه‌ها برخورد شود. مگر چند روزنامه در طول 8 سال ریاست جمهوری من بسته شد؟ اگر یادتان باشد در زمان دولت من روزنامه سلام تقریباً هر روز همه چیز را زیر سؤال می‌برد. امّا من حتی یک ذره هم به آنها تعرض نکردم. کاری به آنها نداشتم. آن زمان همین جناح به اصلاح چپ در مجلس چقدر حرف می‌زدند؟ مطالب زیادی می‌گفتند که به آنها تعرض نمی‌کردیم. اگر گاهی به جاهایی تعرض می‌کردند که نمی‌بایست می‌کردند، جواب آنها را می‌دادند. من اصلاً عقیده ندارم که بتوان از راه سرکوب به جایی رسید.
این مسایلی را که مطرح کردید، اگر در حد قانون باشد، این اشکالات نخواهد بود. من دارم از وضع فعلی می‌گویم. یعنی الان که این گونه صف‌بندی شد، این صف‌بندی به مصلحت نیست و روز به روز مشکل درست می‌کند. آقایان راه‌حل پرسیدند و من هم با نظر خودم راه‌حل‌ها را گفتم.
اینکه می‌گویید در داخل دانشگاه این‌گونه است یا نیست، چون خودم نیستم، قضاوت آنچنانی ندارم. ولی آنچه که از دانشگاه‌ها خبر می‌رسد، می‌گویند اکثریت دانشجویان معترض هستند. ممکن است این‌گونه نباشد.
در مورد اهمیت حفظ نظام هم با شما موافقم، اما راه حفظ، این کارهایی که این روز انجام می‌شود نیست، بنظرم راهکار همان است که گفتم. البته مدعی نیستم حرف و راه کار من بی‌اشکال است، بلکه معتقدم با مشورت باید تکمیل شود.
در مورد طرح هدفمند کردن یارانه‌ها اگر آنگونه که مجمع تشخیص مصلحت و مجلس تنظیم کرده‌اند و به تأیید رهیری هم رسیده و توسط ایشان برای اجرا ابلاغ شد، عمل شود، بسیار خوب است. امّا اگر ناقص و غلط اجرا شود، مشکل‌زا خواهد بود.
در مورد اطرافیان هم بارها بطور مبسوط توضیح داده‌ام، ولی مشاهده می‌شود که مغرضان دست‌بردار نیستند و تکرار آن را مفید نمی‌دانم. می‌توانید به مصاحبه‌ها و خطبه‌های من مراجعه کنید.
در این لحظه دانشجویان به شکل موافق و مخالف سخن می‌گویند و در ادامه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی می‌گویند: البته من نظرسنجی نکردم. از دانشگاه آزاد که کمی به ما گزارش می‌دهند، از دانشگاه‌های دولتی آرام‌تر است. بالاخره ما این مقدار می‌بینیم که یک وزیر نمی‌تواند در دانشگاه صحبت کند.
من این را می‌گویم که چرا فضای دانشگاه که فضای منطق است، این گونه باشد که وزیر نتواند برای دانشجویان صحبت کند. هر وقت این‌گونه بود، بد بود. می‌گویم فضای دانشگاه باید به گونه‌ای باشد که دو طرف حرف‌های خود را بزنند.
به هر حال دلم می‌خواست بیشتر با شما حرف بزنیم، امّا هم وقت نماز است و هم بعد از نماز جلسه دیگری با گروهی دیگر داریم که ظاهراً آمده‌اند و منتظرند. "

** وزیر اطلاعات: تکرار بیانیه‌های سران فتنه توسط هاشمی تکان‌دهنده است
وزیراطلاعات یش از این در مورد مواضع اخیر هاشمی رفسنجانی گفته بود: ایشان در سفر اخیر خود به مشهد مقدس اعلام کرد که مواضع من همان است که در نمازجمعه تهران بیان کردم و تکان دهنده این است که مباحثی را که دربیانیه های سران فتنه مطرح می شود، بیان می کند.

حیدر مصلحی در جمع طلاب و فضلای حوزه علمیه قم درتالار اجتماعات مدرسه فیضیه قم، با اشاره به نقش منفی برخی خواص در جریان جنگ نرم علیه نظام اسلامی ، گفت : استکبار وهمراهانش در طول تاریخ در برابر انقلاب و آرمان های الهی ایستاده اند ونقش منفی برخی خواص در کمک به توطئه های آنان چشمگیر بوده است.
مصلحی اظهار داشت: توطئه های دشمنان بعد از انتخابات ریاست جمهوری به تولید فتنه انجامید و این فتنه مانند کوه یخی است که در آب اقیانوس سرگردان بوده وفقط بخش کمی ازآن بیرون آب است.
وی توضیح داد: پیامبر اکرم (ص) در معرفی علی (ع) از چه کسانی خوف داشت و حوادث تفرقه انگیز بعد از غدیر توسط چه کسانی اتفاق افتاد؟ ، امروز انقلاب اسلامی در همان وضعیت قرار دارد.
مصلحی اظهارداشت: ولی فقیه چه در زمان حضرت امام راحل (ره) و چه در این زمان با فتنه هایی مانند فتنه بنی صدر، فتنه منافقین ، فتنه منتظری مواجه بوده ، ولی این فتنه اخیر پیچیدگی خاص خود را دارد.
وی ادامه داد: متاسفانه در زمینه تبیین این فتنه ها برای مردم کارهای مستند هنری صورت نگرفته است که نسل جوان با دیدن حوادث امروز دچار مشکل نشود واگر فیلم های مستند فتنه های قبلی برای جوانان پخش می شد ،آنها می توانستند حوادث اخیر را به خوبی تحلیل نمایند.
وزیر اطلاعات با اشاره به نقش منفی برخی خواص در جنگ نرم ، گفت : در جنگ نرم لطمه از طرف خواص و آقازاده ها می باشد، زبیر را چه کسی به این روز انداخت؟ امروز مقام معظم رهبری برای چه کسانی آغوش خود را بازکرده و به آنها محبت می کند ولی آنها با فشارها وهجمه های سنگین خود وفرزندانشان قدردان این محبت ها نیستند.
مصلحی گفت : فتنه امروز چنان پیچیده است که هنوز عده ای فکر می کنند یک دعوای انتخاباتی است، متاسفانه بر اساس اطلاعات دقیق، در این فتنه، بسیاری از نیروهایی که از آنها انتظار و توقع نداشتیم و باید سینه چاک ولایت می بودند با کسانی که در برابر ولایت ایستاده اند، همراه شدند.
وی تصریح کرد : این بار در جنگ نرم استکبار تمامیت نظام را از درون خود نظام تهدید و به چالش کشیده است ،امروز چه کسانی در برابر مقام معظم رهبری ایستاده و مقاومت می کنند؟
وی گفت : کسانی که خود دچار بحرانند، فکر می کنند کشور بحران زده شده ولی به عنوان یک مسوول مطلع اعلام می کنم که ما کار خود را انجام می دهیم و کشور هیچ بحرانی ندارد.
وی تصریح کرد : کسانی که برای خود یک حاشیه امن قایل بودند، باید بدانند که دیگر جامعه این حاشیه امن را نمی پذیرد، آنها به راحتی نمی توانند بچه های وزارت اطلاعات را در رسیدگی به پرونده های خود ذبح کنند.
وی با اشاره به حوادث 16 آذر گفت: در این روز تلاش های گسترده ای صورت گرفته تا شکست خود در 13 آبان را جبران کنند ولی در این زمینه نیز شکست خورده و جمعیتی که جمع کرده بودند کمتر از یک هزار و 200 نفر بود.
وزیر اطلاعات تصریح کرد: این افراد برای ساختارشکنی برنامه ریزی کرده بودند و گوشه ای از آن را صداو سیما نیز به تصویر کشیده است ولی باید در مقابل این ساخنارشکنی ها از طرف حوزه های علمیه حرکت فشرده و سنگینی صورت گیرد.
مصلحی ادامه داد: وقتی شخصیت حضرت امام راحل (ره) مورد اهانت قرار می گیرد ما نباید کوتاه بیاییم ، کسانی که ادعای پیروی از خط امام راحل را دارند در برابر این ساختارشکنی ها چه پاسخی دارند؟
وی گفت: متاسفانه مجموعه ای از خواص را که ما آنها را سرباز ولایت می دانستیم، سقوط کرده و هنوز هم حاضر نیستند کلام رهبری را بپذیرند و در مقابل فتنه به حرکت درآیند.
وی خاطرنشان کرد: جزوه ای در دفتر یکی از سران فتنه کشف شده که در آن براندازی نظام برنامه ریزی شده بود درحالی که این فرد از آقازاده ها نیز می باشد.
وی ادامه داد: وقتی که از این فرد برای چگونه تهیه کردن این جزوه سوالاتی مطرح شد ایشان از انسان هایی نام می برد که تکان دهنده است و همه حرکت ها و بیانیه ها نیز در راستای آن جزوه می باشد.
مصلحی افزود:جریان جدید اجتماعی با واقعیت شبکه ای عنوان جریان جدید آنها می باشد که ویژگی های آن جریانی سکولار، ضد دینی و براندازانه ، با ادبیات حزب توده است.
وی تصریح کرد: این جریان در برابر اسلام قرار گرفته است از همه جریان های معاند ، منافق و حتی مذهبی ها در آن جمع شده اند.
وی تصریح کرد: دشمنان از طریق آقازاده ها روی فکر برخی از خواص کار کرده اند.
وزیر اطلاعات اظهارداشت: رفت و آمد عده ای از دو هفته بعد از انتخابات تاکنون به کشور انگلیس مشکوک ، عجیب و غریب و تکان دهنده است.
مصلحی خاطرنشان کرد: باید مرکزیت این فتنه مورد شناسایی قرار گیرد وکسانی که اهل تحقیق بوده اگر وارد شوند ما اسناد و مدارک مختلفی را در اختیار آنها قرار داده تا این افراد را معرفی کنند وقبل از اینکه آنها عملی انجام دهند ما آن را خنثی کنیم.

*** اقداماتی در زمینه فرزندان آقای هاشمی در دست انجام است
وزیر اطلاعات در پاسخ به سوالی در مورد دلیل عدم برخورد با فرزندان هاشمی رفسنجانی، گفت : اقداماتی در این زمینه در دست اقدام است ولی می خواهیم در این موارد معاندین نتوانند دست به اسطوره سازی بزنند.
مصلحی در مورد مواضع هاشمی رفسنجانی گفت: ایشان در سفر اخیر خود به مشهد مقدس اعلام کرد که مواضع من همان است که در نمازجمعه تهران بیان کردم و تکان دهنده این است که مباحثی را که دربیانیه های سران فتنه مطرح می شود، بیان می کند.
وی افزود : آقای هاشمی در یکی از این ادعاهایش گفته که درکشورسه میلیون دانشجوی فرهیخته با نظام همراه نیستند.
مصلحی ادامه داد: هاشمی همچین ادعا کرده است که تا زمانی که مردم ولی فقیه را بخواهند باید باشد واگر مردم او را نخواهند باید کنار برود.

  و اما سخنان وزیر محترم اطلاعات در زمینه سخنرانی آقای هاشمی در مشهد مقدس نیز به نقل از ایرنا به شرح زیر است:

وزیر اطلاعات: در مورد هاشمی رفسنجانی موضوع محرمانه ای نگفتم
وزیر اطلاعات گفت: آنچه درخصوص آقای هاشمی رفسنجانی گفتم، موضوع محرمانه و پشت پرده ای نبود.
" حیدر مصلحی" روز چهارشنبه در حاشیه همایش "واکاوی ریشه های فتنه بعد از انتخابات"، در پاسخ به سوال ایرنا درخصوص انتقاد دفتر هاشمی رفسنجانی از سخنان اخیرش در جمع طلاب حوزه علمیه قم، گفت: مطالبی که من مطرح کردم برگرفته از سخنان خود آقای هاشمی بود که در سایت های خبری به نقل از ایشان منتشر شده بود و چیز محرمانه و پشت پرده ای نبود.
انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) / کد خبر 845341







نویسنده : reza gilany ; ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۸ آذر ۱۳۸۸

ظهره وند: CTBT معاهده جاسوسی و خطرناک تر از پروتکل الحاقی است
ابوالفضل ظهره وند دیپلمات برجسته ایرانی با اشاره به اینکه قرار است یک ایستگاه لرزه نگاری مربوط به معاهده CTBT از سوی آژانس در خاک ترکمنستان و در نزدیکی مرزهای ایران تاسیس شود، گفت: معاهده CTBT یک معاهده امنیتی و جاسوسی است و حتی خطرناک تر از پروتکل الحاقی است.
ابوالفضل ظهره وند سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در ایتالیا در گفتگو با خبرنگار انرژی هسته ای ایرنا در پاسخ به این سوال که چرا قرار است در نزدیکی مرزهای ایران و در خاک ترکمنستان دستگاه های لرزه نگار مربوط به معاهده CTBT از سوی آژانس بین المللی انرژی اتمی نصب شود، گفت: معاهده CTBT یا منع جامع آزمایشات هسته ای یک معاهده امنیتی و جاسوسی است اما به نوعی خطرناک تر از پروتکل الحاقی است.
این کارشناس مسائل هسته ای تصریح کرد: معاهده CTBT محصول چند دهه بررسی فعالیت های جاسوسی در سطح جهان است و به موجب این معاهده و تحت پوشش منع جامع آزمایشات هسته ای هر نوع اشاعه فعالیت های هسته ای کنترل و جلوگیری می شود و به عبارتی از طریق این معاهده می توانند مانع فعالیت های صلح آمیز هسته ای کشورها شوند و حتی با آزمایشات موشکی کشورها نیز مقابله کند.
سفیر سابق کشورمان در ایتالیا افزود: در واقع CTBT یک معاهده کنترلی است که در تعارض و تناقض جدی با اصل حاکمیت کشورها قرار دارد. این ایستگاه ها تحت عنوان لرزه نگاری در کشورهای مختلف ایجاد می شود که در ایران هم در گذشته پنج ایستگاه را پیش بینی و حتی مکان یابی هم کرده بودند.
وی خاطرنشان ساخت: با افشای ماهیت این ایستگاه ها و متوقف شدن فعالیت یکی از آنها که ایران را تحت کنترل قرار می داد، آنها به این نتیجه رسیدند که این ایستگاه ها را به صورت کمربندی به دور کشورمان در بیاورند که فعلا در ترکمنستان این ایستگاه را تعبیه کرده اند.
این دیپلمات برجسته ایرانی ادامه داد: در حال حاضر این ایستگاه ها در ترکمنستان که نزدیک ترین فاصله را با ایران دارد، تعبیه شده است اما به طور یقین ایستگاه هایی نیز در برخی کشورهای همجوار برای تکمیل حلقه کنترلی خود بر فعالیت کشورها از جمله ایران پیش بینی کرده اند.
این کارشناس مسائل هسته ای با بیان اینکه محتوای معاهده CTBT در تعارض با حاکمیت ملی کشورهاست تاکید کرد: کمترین اطلاع رسانی در سطح بین الملل در رابطه با این معاهده صورت گرفته است که خطرناک تر از پروتکل الحاقی است.
این کارشناس مسائل بین المللی خاطرنشان ساخت: این معاهدات را زمانی "گروه نیویورکی ها" در ایران با این عنوان که ما با پیوستن به این قبیل معاهدات می توانیم از همکاری های تکنولوژیک غرب برخوردار شویم، تبلیغ می کردند و تحت این عنوان که می خواهیم لرزه نگاری کنیم، کشور را تشویق می کردند تا به این قبیل معاهدات بپیوندد ولی ماهیت این معاهدات افشا و این روند متوقف شد.
وی تصریح کرد: این ایستگاه ها به گونه ای طراحی شده که کشور محل استقرار هیچ گونه دسترسی به اطلاعات آن ندارد و اطلاعات به طور مستقیم و سریع به مرکز لرزه نگاری که در وین مستقر است ارسال می شود.
ابوالفضل ظهره وند اضافه کرد: در وین آنها می توانند این اطلاعات را تجزیه و تحلیل کنند. این ایستگاه ها به اندازه ای حساس است که اگر در یک کیلومتری آن یک درخت به زمین بیافتد، لرزه این درخت را می توانند به وین گزارش کنند و در واقع میزان حساسیت این نوع از ایستگاه های جاسوسی را نشان می دهد.
این کارشناس مسائل هسته ای در پایان افزود: این ایستگاه ها تنها وظیفه لرزه نگاری ندارند و انجام وظایف متعددی را برعهده دارند.



واژه کلیدی :ابوالفضل ظهره وند و واژه کلیدی :ctbt و واژه کلیدی :ترکمنستان




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۸ آذر ۱۳۸۸

بیانیه‌ی شماره‌ی ۱۶ مهندس میرحسین موسوی به مناسبت ۱۶ آذر

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

عید سعید غدیر را به ملت مسلمان ایران تبریک می‌گویم و از خداوند متعال نزدیک شدن به آرمان‌های صاحب غدیر را برای آنان و تمامی مسلمانان جهان مسئلت می‌کنم. در این عید شیعیان برای هم برکت و بهروزی آرزو می‌کنند و از یکدیگر تحفه‌هایی را می‌طلبند که به تحقق چنین آرزوهایی کمک کند و متضمن سرانجامی نیکو برای ملت و کشور خصوصا در شرایط بحران‌زده کنونی باشد. چنین انتظاری از ما نیز هست و حتی اگر این انتظار وجود نداشت برآورده کردن آن وظیفه‌ای بر عهده ما بود. برای این منظور کاری که از ما برمی‌آید صمیمیت در خیرخواهی است، حتی اگر آن را نپذیرند، و پایداری در دوراندیشی است، حتی اگر چنین نامی بر آن نگذارند. خطرهایی بزرگ‌تر از آن در پیش است که چه ما و چه دیگران از خویشتن یاد کنیم و واقعیت‌هایی سترگ‌تر از آن در برابر قرار دارند که با نادیدن ناپدید شوند. با استمداد از لطافتی که فضای عید ایجاد کرده است و با استفاده از فرصتی که روز شانزدهم آذر به وجود می‌آورد چه چیز بهتر از پرداختن به آنچه می‌تواند داروی درد امروز باشد؛ دارویی که الزاما تلخ نیست، اگر پیشداوری‌ها را کنار بگذاریم.

روز دانشجو در پیش است. در تاریخ معاصر ما جنبش دانشجویی همواره نوعی پرچم و گواه برای حرکت مردم بوده است. در روزهای تلخ بعد از کودتا و در تاریک‌ترین برهه از تاریخ ملت ما، زمانی که همه آرزوها برباد رفته به نظر می‌رسید آنچه در شانزدهم آذر ۱۳۳۲ روی داد شاهدی بود که معلوم می‌کرد روح مردم و خواسته‌های تاریخی‌شان هنوز زنده است. آن «سه قطره خون» و آن «سه آذر اهورایی» که روز دانشجو را پایه گذاشتند، اگر پس از نیم قرن هنوز از تازگی، درخشندگی و اهمیت برخوردارند، به خاطر آن است که نسبت به وجود و حیات واقعیتی عظیم‌تر در جان مردم شهادت ‌دادند. این گواهی در سال‌ها و نسل‌های پس از آن نیز از سوی جنبش دانشجویی ادامه داشت و هنوز ادامه دارد. جامعه به دلایل بسیار گرایش‌های در حال تکوین در بطن خویش را پیش چشم کسانی که تنها به ظاهر آن می‌نگرند نمایان نمی‌کند. دگرگونی‌های بزرگ معمولا متهمند که یک‌باره روی می‌دهند و از بازیگران سیاسی فرصت هماهنگ شدن با خود را دریغ می‌کنند. البته در حقیقت هیچ تحولی دفعتا تحقق نیافته است؛ تنها بروز و ظهور تغییرهاست که شکلی دفعی دارد. در چنین شرایط گواهانی که از اعماق ناپیدای جامعه خبر می‌دهند به راستی ارزشمندند.

جنبش دانشجویی در تاریخ معاصر ما همواره حاوی ‌گزارش‌هایی از شکل‌گیری جریان‌های عمیق سیاسی و اجتماعی در متن جامعه بوده است. این نقشی است که اگر حاکمان با درایت برخورد می‌کردند می‌توانست و می‌تواند برای عبور کم‌هزینه به سمت توسعه و پیشرفت بیشترین بهره‌ها را برساند، اما آنان خشمگینانه این نشانگر ذی‌قیمت را می‌شکنند؛ آنان دوست دارند به خود تسلی دهند که حرکت‌های دانشجویی جز غوغای چند جوان پرسروصدا نیستند که اگر خاموش شوند صورت مسئله از اساس پاک خواهد شد؛ داستانی تکراری از انکار واقعیت‌ها و تلاش برای تولید و تفسیر اطلاعات مطابق میل دولتمردان که تقریبا هیچ عهد تاریخی بدون شمه‌ای از آن پایان نیافته است. ان هولاء لشرذمه قلیلون، (گفتند که) اینها گروهی ناچیزند (به قول امروزی‌ها خس و خاشاکی بیش نیستند)، و انهم لنا لغائظون، و آنها ما را به خشم می‌آورند، و انا لجمیع حاذرون، و ما همگی در آماده‌باش به سر می‌بریم، فاخرجناهم من جنات و عیون، پس خداوند آنان را از باغ‌ها و چشمه‌سارها بیرون کرد، و کنوز و مقام کریم، و از گنج‌ها و از جایگاه دلپسند.

چه تلخ است اگر پس از این همه عبرت‌های دور و نزدیک مشابه این خطا هنوز در رفتار کسانی دیده ‌‌شود؛ آنهایی که اصرار دارند بگویند مردم دیگر ساکت شده‌اند و فقط دانشجویان مانده‌اند؛ در دانشگاه‌ها هم فقط تهران ناآرام است، از تهران هم فقط دانشگاه‌های مادر هیاهو می‌کنند، آنجا هم کانون جنبش و جوشش، چند نفر جوان غریبند که اگر آنها را به اخراج از خوابگاه و محرومیت از تحصیل تهدید و محکوم کنیم داستان تمام می‌شود. خوب! تمام این کارها را کردید، پس چرا داستان تمام نشد؟ زیرا حرکت دانشجویی گواه بر واقعیت‌هایی بزرگتر از خویش است. ای کاش قدر آن را می‌دانستند، از پیش‌آگهی‌هایی که درباره تحولات دور و نزدیک می‌دهد درس‌ می‌گرفتند و خود را با این تغییرات هماهنگ می‌کردند، خصوصا اینک که دانشجویان نه مستوره‌ای کوچک از مردم، که یکی از وسیع‌ترین و فعال‌ترین قشرها را تشکیل می‌دهند. درحال حاضر از هر بیست ایرانی یک نفر دانشجوست. متصدیان امور اگر پیش از این به نقش آنان به عنوان گواه فردا توجه کرده بودند اینک در چنین بحرانی قرار نداشتند.

البته این یک قاعده دوسویه است. حرکات دانشجویی هم به اندازه‌ای که از تمایلات واقعی جامعه خبر بدهند نیرومند و ریشه‌دارند، زیرا قدرت نهادهای اجتماعی در گرو پایبندی به ضرورتی است که آنها را ایجاد و ایجاب می‌کند. نسل ما آن زمان که در حرکات دانشجویی شرکت داشتیم به روشنی می‌دید که پیوند با متن جامعه تا چه حد در توانایی‌هایش موثر است. در آن زمان گرایش‌های بسیاری میان دانشجویان به چشم می‌خورد. اگر انجمن‌های اسلامی از همه قوی‌تر بودند به خاطر آن بود که از واقعیت‌‌های اجتماعی بیشتر نمایندگی می‌کردند.

بسیاری از فعالان دانشجویی امروز، گردانندگان فردای جامعه خواهند بود و این دلیلی مضاعف است تا مظهریت از واقعیت‌های اجتماعی را از دست ندهند . قدرت و سرزندگی آنها در گرو این رمز است. راز موفقیت سیاستمداران نیز همین است. آنها تا اندازه‌ای که بتوانند خواست‌ها و تمایلات جامعه را بشناسند و با آنها منطبق شوند، بلکه تجلی و گواه آنها قرار بگیرند، قادرند به کشور خود خدمت کنند، یا لااقل قدرتمند باقی بمانند. و این تصور که کسی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند به رغم گرایش‌های مردم بر آنان حکومت کند بیشتر از یک توهم نیست. حتی زمانی که یک دولت موفق می‌شود با تکیه بر نیروی سرکوب موجودیتش را حفظ ‌کند فی‌الواقع از انطباق خود با آمادگی جامعه برای تمکین در برابر زور ارتزاق کرده است، گرچه این تمکین هم تا ابد نمی‌پاید.

جامعه ما اینک شگرف‌ترین تحولات را تجربه می‌‌کند؛ بعد از حوادثی که چند ماه گذشته به خود دید کیست که بتواند این حقیقت را انکار کند؟ ماهیت دقیق این دگرگونی چیست؟ این بزرگترین سوال برای ما و برای مخالفان ماست. آنان نیز اگر بدانند که چه رویداد عظیم و مبارکی در راه است، کلاه‌خودها و چوب‌دستی‌هایشان را کنار می‌گذارند و به دنبال ابزارهایی برای پرستاری از این گیاه پاک که در خاک ما جوانه زده است می‌روند.

در میان زیبایی‌های بسیاری که روزهای پیش از انتخابات را نورانی می‌کرد زیباترین پدیده جمع شدن مردمی از سلیقه‌های گوناگون گرداگرد هم بود. آنها برای آن که به این کار موفق شوند تفاوت‌ها و تنوع‌هایشان را کنار نمی‌گذاشتند، بلکه به رسمیت می‌شناختند. کسی لازم نمی‌دید که برای شرکت در این یکرنگی هویت خویش را از دست بدهد و دیگری شود. در آن یگانه‌شدن‌ها حظی وجود داشت که فطرت‌هایمان می‌پسندید. آن زنجیره‌های سبز انسانی که شهرهای ما را فرا گرفت نمایشی تهی از حقیقت نبود. قرار نبود بعد از آن که از پل گذشتیم به سرنوشت یکدیگر اهمیت ندهیم و جان‌‌هایمان نمی‌خواست که پس از چشیدن طعم آن یگانگی از نو پراکنده شویم. چنین چیزی بدون تردید نشانه‌ای از طلوع بزرگی و رشد در حیات یک ملت است.

بزرگی یک ملت در ثروتمند بودن یا قدرتمند شدن نیست؛ اینها فقط بخش کوچکی از آثار آن است. بزرگی یک ملت در عظمت جان اوست. بزرگی به آن است که بتوانیم امور ظاهرا ناسازگار را با هم داشته باشیم. خانه کوچک مکانی است فقط برای «من»، اما در خانه بزرگ برای دیگران هم جا وجود دارد. کارفرمایی که جانش کوچک بود فکر می‌کرد جز با تجاوز به حقوق کارگران نمی‌تواند مالی بیندوزد، حال آن که کارآفرین بزرگ تنها راه سود بردن را سود رساندن می‌بیند. همین‌گونه است تفاوت کارگر کوچک و کارگر بزرگ. به هزار دلیل تنها راه بهره‌مند شدن این است که همه با هم بهره‌مند شوند، اما کسانی که کوچکند ظرفی ندارند که در آن دیگری هم بگنجد. همچنین است تفاوت دینداری که بزرگ است و دینداری که کوچک است. دیندار بزرگ امام صادق (ع) است که در خانه خدا می‌نشیند و با منکر خدا حکیمانه گفتگو می‌کند. حقیقت خانه خدا همان قلب اوست که برای همگان جا دارد و برای همه حق قائل است؛ حق زیستن، حق شنیدن، حق برگزیدن، حق اشتباه کردن، حق بزرگ بودن. آری بزرگ بودن، و الا بزرگ به کوچک چه کار دارد؟ غیردیندار را در جایگاهی می‌بیند که می‌تواند به زیبایی‌های دین رو کند، اگر نتوانسته‌ است حقیقتی را بیابد احتمال درک آن را از سوی دیگری نادیده نگیرد، یا می‌تواند کوچک باشد و هر چیزی را که نچشیده است انکار کند؛ هر چیزی را که درک نمی‌کند ترک کند و بی‌آن‌که بنشیند و برای فهمیدن گوش بدهد، عقاید دیگران را بی‌اساس بخواند.

ملت ما اینک دارد نشانه‌های بزرگی خود را به نمایش می‌گذارد؛ آن تحول شگرفی که جامعه ما در تکاپوی تجربه آن است این است. البته چیزی که اهمیت دارد خود این بزرگی است و نه نشانه‌های آن. نشانه‌هایش را باز می‌گوییم تا خود آن را باور کنیم که چونان بهار از راه می‌رسد و حیات ما را دیگرگون می‌کند؛ تا به مبارکی آن ایمان بیاوریم و از تغییراتی که ایجاد می‌کند نترسیم. این همان رشدی است که انقلاب ما به امید آن بنا نهاده شد. چندی گذشت و از آن غافل شدیم، ولی پروردگارمان غافل نشد. بذری را که سی سال پیش از این با هزار امید در خاک خود کاشته بودیم پرورش داد تا اینک که جوانه‌هایش را پیش‌رویمان قرار داده است.

نشانه‌های بزرگی یک ملت شبیه به صفاتی است که از یک انسان رشید انتظار می‌رود. کسی که آرمان ندارد هیچ نمی ارزد، اما کیست که بتواند در عین آرمان‌گرایی ارتباط خود را با واقعیت‌ها از دست ندهد؟ یک انسان رشید؛ و یک ملت بزرگ. اگر مردم علیرغم تمامی صحنه‌های تلخی که در این چند ماهه دیده‌اند همچنان اجرای بدون تنازل قانون اساسی را شعار محوری خود می‌دانند به آن خاطر نیست که اگر چیز دیگری بخواهند به آنها داده نمی‌شود. تنها و تنها حکمت و واقع‌بینی مردم بود که اجازه نداد رفتار زشت حاکمان به واکنش‌های عصبی و لجام‌گسیخته بیانجامد.

به عنوان مثالی دیگر صفت شجاعت را در نظر آورید. شهامتی که یک انسان رشید (مثلا یک پدر در دفاع از فرزندش) نشان می‌دهد همراه با هیاهو نیست، مانع از دوراندیشی و مستلزم قبول هزینه‌های بی‌دلیل نیست، اما هول‌انگیزتر و اثرگذارتر از زور بازوی دیگران است. آیا مشابه این کیفیت‌ را در شجاعتی که مردم ما به نمایش می‌گذارند مشاهده نمی‌کنید؟

به عنوان مثالی دیگر انعطاف یک انسان رشید به معنای وادادگی نیست، بلکه بدان معناست که او برای رسیدن به مقصود خود پر از راه‌حل‌های گره‌گشاست. در طول شش ماه گذشته هر روز روزنه‌هایی که مردم می‌گشودند بسته می‌شد و آنان هربار بدون آن که به رودررویی کشیده شوند یا آرمانشان را کنار بگذارند راه‌‌‌‌حل‌های جدید خلق می‌کردند.

به عنوان مثالی دیگر به صبر و متانتی که در حرکت مردم وجود دارد نگاه کنید؛ خواسته‌هایشان را چنان با حوصله‌ای زندگی می‌کنند که گویی می‌توانند صد سال آنها را زندگی کنند؛ حوصله‌ای که مخالفانشان را خسته کرده است، حوصله‌ای که از رشد حکایت می‌کند.

و به عنوان مثالی دیگر انسان رشید کسی است که اعتماد به نفس دارد؛ یعنی نسبت به ارزش‌های وجودی خود آگاه است. برای زمانی طولانی ما این‌گونه نبودیم. سرهای ما فروافتاده بود. دو قرن وابستگی خودباوری را از ملت ما گرفته بود، تا این که انقلاب ترمیم این باروی فروریخته را آغاز کرد. ولی آیا بلافاصله به این هدف رسیدیم و عمق روح خود را از آن لطمه‌های تاریخی پاک کردیم؟ پس چرا وقتی هنرمندانمان در جهان مورد تحسین قرار می‌گرفتند متعجب می‌شدیم؟ انگاری احتمال هم نمی‌دادیم که از ایرانی هنری سر بزند، یا اگر بدبین بودیم بی‌باور به آن که ممکن است کمترین نکته قابل‌ستایشی در ما وجود داشته باشد به دنبال ردپای توطئه می‌گشتیم. آیا اگر یک انسان رشید هم مورد تحسین قرار گیرد این‌گونه واکنش‌ نشان می‌دهد؟ یا او از فضائل خویش آگاه است، به قدری که تمجید‌ها نه جانش را ذوق‌زده می‌کند و نه مسیرش را تغییر می‌دهد. در چند ماه گذشته ملت‌ها ایرانیان را بسیار ستودند، اما واکنش مردم ما را در مقابل این تحسین‌ها با گذشته مقایسه کنید تا ایمان بیاورید که جان جامعه ما دارد نشانه‌های عظمت را تجربه می‌کند.

در سند چشم‌انداز بیست ‌ساله آمده است که ایران باید در سال ۱۴۰۴ قدرت اول منطقه باشد. آیا قرار است در آن سال ما به منطقه و جهان راست بگوییم که قدرت بزرگی هستیم یا دروغ بگوییم؟ ‌آیا قرار است در حالی که هنوز بزرگ نشده‌ایم لباس‌های بزرگ بپوشیم تا عظیم به نظر برسیم؟ آیا قرار است در سطح کشورهای منطقه طرح‌های عمرانی نیمه‌کاره افتتاح کنیم، یا سفرهای شکست‌خورده‌مان را با امدادهای رسانه‌ای پیروزی بنامیم، یا خود را کانون دائمی جنجال‌ها قرار دهیم، یا با تحقیر دیگران و توهین به آنان ادعای عظمت کنیم؟ یا قرار است واقعا قدرتمند باشیم؟ این سوال را از آنجا می‌پرسم که یک کشور تنها زمانی بزرگ است که ملتی بزرگ داشته باشد.

دعایمان مستجاب شد و ملت با تکیه بر زانوان خود به بلوغ و رشدی که شایسته او بود رسید، منتهی مشکل آن است که یک ملت بزرگ نمی‌نشیند تا در روز روشن رایش را ببرند و هیچ نگوید. یک ملت بزرگ انتخابات درجه دو انتصابی را تحمل نمی‌کند. وقتی که یک ملت بزرگ می‌شود دیگر خدمتگزارانش اجازه ندارند به او بگویند چه باید بخورد و کجا باید برود و چه کسی را برگزیند و به چه چیز و چه کس اعتماد کند. یک ملت بزرگ از شورای نگهبان انتظار دارد آنها را قانع کند که تقلبی در انتخابات روی نداده است، نه آن که تنها یک ادعا پیش رویشان بگذارد و ادعای خود را باطل کننده انبوهی از مشاهدات و مستندات بداند.

از ما می‌خواهند که مسئله انتخابات را فراموش کنیم، گویی مسئله مردم انتخابات است. چگونه توضیح دهیم که چنین نیست؟ مسئله مردم قطعا این نیست که فلانی باشد و فلانی نباشد؛ مسئله‌ آنها این است که به یک ملت بزرگ بزرگی فروخته می‌‌شود. آن چیزی که مردم را عصبانی می‌کند و به واکنش وا می‌دارد آن است که به صریح‌ترین لهجه بزرگی آنان انکار می‌شود.

مگر نمی‌خواهید که ما نباشیم و شما باشید؟ راهش توجه به این واقعیت است؛ مردم با زید و عمرو عهد اخوت ندارند و آن کسی را بیشتر می‌پسندند که حق بزرگی آنان را کامل‌تر ادا کند. این مسئله‌ای است که توجه به آن نه فقط گره انتخابات، که هزار گره دیگر را نیز می‌گشاید. و اگر بنا باشد حل نشود آرزو کنید که دامنه‌های مشکل در یک انتخابات، محدود بماند.

برادران ما! اگر از هزینه‌های سنگین و عملیات عظیم خود نتیجه نمی‌گیرید شاید صحنه درگیری را اشتباه گرفته‌اید؛ در خیابان با سایه‌ها می‌جنگید حال آن که در میدان وجدان‌های مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است. ۱۶ آذر دانشگاه را تحمل نمی‌کنید. ۱۷ آذر چه می‌کنید؟ ۱۸ آذر چه می‌کنید؟ چشمانی را که در صحن دانشگاه به رزمایش‌های بی‌فایده افتاده و آنها را نشانه ترس یافته چگونه تسخیر می‌کنید؟ اصلا همه دانشجویان را ساکت کردید؛ با واقعیت جامعه چه خواهید کرد؟

اینها سخنانی است که ما از روی خیرخواهی می‌گوییم و شنیده نمی‌شود. اگر می‌شنیدند راه پیروزی خیلی نزدیک می‌شد؛ آن پیروزی را می‌گویم که عبارت از غلبه یک حزب نیست، بلکه فراگیر شدن بلوغ یک ملت است؛ آن پیروزی که انسان‌ها را همچون جوانه‌های یک مزرعه یکی یکی و گروه گروه بزرگ می‌کند و بی آن که لازم باشد هویت خود را از دست بدهند سبز می‌کند، تا جایی که خود زندانبان از کارهایی که می‌کند خجالت بکشد.

اخیرا شنیدم بسیج دانشجویی یکی از دانشگاه‌ها در مراسم خود برای مخالفان هم فرصت سخن گفتن قرار داده است؛ این یک شروع خوب است. یا شنیدم که در عید غدیر مخالفان مردم به یکدیگر شال سبز هدیه می‌دهند. از دیدگاهی که این همراه شما می‌نگرد این را بزرگترین عیدی است. زیرا این ما نبودیم که سبز را انتخاب کردیم، بلکه سبز بود که ما را برگزید. آیا ممکن است که این رنگ، برادران ما را نیز برگزیند؟ آری ممکن است، زیرا ذی‌جود کسی است که به حیله حیله‌زننده نگاه نمی‌کند، و راه سبز شدن بر هیچ کس بسته نیست.

 

میر حسین موسوی

۱۳۸۸/۰۹/۱۵

 

 




واژه کلیدی :بیانیه شماره16 و واژه کلیدی :16و 17 آذرماه




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱٦ آذر ۱۳۸۸

فولاد در هرمزگان بدون نیاز به پیمانکاران خارجی درحال تولید است

   بندرعباس – رییس هیات مدیره و مدیرعامل فولاد جنوب گفت: خط تولید این واحد بدون حضور پیمانکاران خارجی در حال فعالیت است.

    احمد دنیانور دوشنبه درگفت وگو با خبرنگار ایرنا، افزود: با خروج بیش از 140نفر کارگر و کارشناس اهل کشور هندوستان در حال حاضر با بکارگیری نیروهای بومی آموزش دیده این واحد در حال تولید است.

   وی ادامه داد: طبق قراردادی که با طرف خارجی داشتیم ساخت و تحویل کارخانه با ما  و بهره برداری و تولید برعهده  شریک خارجی بود.

   دنیا نورتصریح کرد: یازده ماه زودتراز برنامه زمان بندی شده کارخانه را به بهره بردار(طرف خارجی) تحویل دادیم اما آنان بنا به دلایل مختلفی بعد از هفت ماه خط تولید را تعطیل و کارگران را به حال خود رها کردند.

   به گفته مدیر عامل فولاد جنوب این واحد صنعتی تنها نیمه دوم سال قبل کار کرد و پس از آن تا اویل آبان ماه امسال به دلیل ، قطع آب و برق و همکاری نکردن کارگران و پیمانکاران خارجی تعطیل بود.

   دنیا نور اظهارداشت: به رغم میانجیگری سفیر هندوستان و سرکنسول آنها در بندرعباس پیمانکاران هندی حاضر به ادامه کار نشدند و برای جلوگیری از ورشکستگی با همکاری اداره کار، صنایع وو منطقه ویژه خلیج فارس با انتقال یک تیم از فولاد خوزستان تولید را شروع کردیم.

    وی یادآورشد: هم زمان با آنان هندی ها نیز با قیمت بالاتر کار را شروع کردند درحالیکه بطور هم زمان70نفر نیروی بومی جذب شده با هدف فرا گیری کاردر کنار آنان فعالیت خود را شروع کردند.

    دنیانور بیان داشت: هندی های شاغل دراین واحد اول آذرماه امسال با دریافت کامل حق و حقوق خود تصفیه حساب و به هندوستان بازگشتند و از اوایل ماه جاری تاکنون مدیریت و خط تولید فولاد جنوب با تیم ایرانی درحال انجام است.

   این درحالی است که به گفته مدیر عامل فولاد جنوب طبق قرارداد، تیم تولید کننده هندی بایستی تیرماه سال89 ادامه کار می دادند.

    این مدیر صنعتی بیان داشت: این تنها کارخانه ذوب آهن در استان هرمزگان است .

 وی علت رکود اقتصادی فولاد جنوب را از زمان افتتاح تا آذرماه امسال دو آفت سقوط قیمت فولاد ( بازارجهانی) از تنی یک میلیون و 200هزارتومان به 375هزارتومان و همچنین قطع پنج ماهه برق  عنوان کرد.

    دنیا نور اداه داد هرچند شرکای ما تیم قوی بودند اما در کشور خودشان و نه ایران و به همین دلیل نتوانستند به موقع نسبت به حل مشکل قطع شدن برق و آب عمل کنند.

    وی تاکید کرد تولید فولاد با استفاه ازآهن قراضه آن هم با فن آوری کوره های القایی برای اولین بار بوسیله فولاد جنوب و با همکاری شرکای هندی انجام شد.

   رییس هیات مدیره فولاد جنوب تاکید کرد: سهم شریک هندی به قوت خود باقی است اما نه در تولید و نه در مدیریت هیچگونه مداخله ای ندارند.

   وی مجددا تاکید کرد: هرچند قطع پنج ماهه برق بیش از50میلیارد ریال به این واحد صنعتی نوپا آسیب جدی وارد کرد اما  با پشت سرگذاشتن مشکلات آب ، برق، کارگران داخلی و خارجی مدیریت ایرانی مدت دو ماه  است که بطور رسمی کار خودش را در فولاد جنوب آغاز کرده است.

   رییس هیات مدیره و مدیرعامل فولاد جنوب هرمزگان با اعلام اینکه با بکارگیری 70نفر نیروی بومی و یک تیم از فولاد خوزستان درحال تولید هستیم تصریح کرد از سال آینده شاهد بومی شدن تیم مدیریت و تولید این واحد صنعتی خواهیم بود.

   وی یادآورشد: نیروهای بومی در خصوص فراگیری تجربی کار و مدیریت صنعتی توانایی های بالقوه ای دارند که بایستی به فعل تبدیل شود.

 




واژه کلیدی :دنیا نور و واژه کلیدی :فولاد جنوب




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱٤ آذر ۱۳۸۸

 



پاسخ خدا به درد دلی درباره احمدی نژاد چاپ ارسال به رفقا


 

(52 توصیه)

 

۱۰ آذر ۱۳۸۸
هامون پویا از بینندگان الف، متن طنز زیر را برای انتشار در وب ارسال کرده است:

آخدا نوکرتم، یعنی جدا" حق ما احمدی نژاده؟!

خدایا سلام، نوکرتم!

خدایا می شه لطف کنی از طریق یکی از ملائکت یا از طریق یکی از مقربین درگاهت به ما بگی چرا وضع ما اینطور شد؟ (ملائک مرتبط با عذاب و وحشت رو نگفتم. خودمون اینجا حسین شریعتمداری داریم!)

خدایا ما که گلدونا رو آب دادیم، سلام همسایه رو جواب دادیم، آخه چرا احمدی نژاد؟!

خداوندا، بارالها، من شخصا چند بار چهار سال اخیر زندگیم رو مرور کردم. البته معصیت زیاد داشتم اما نه به اندازه ای که عقوبتش دولت بعد از نهم باشه!

الهی من که اکثر روزها توی صندوق صدقات پول میندازم، راستش اینکه اغلب هم عمل نمیکنه، اما روزی که صادق محصولی برای وزارت رفاه انتخاب شد جدا حیرت کردم. خدا جان از شوخی و جوک گذشته اگه واقعا سیستم صدقه عمل نمیکنه، یا بده دیجیتالش کنن یا بگو همه این صندوق های عهد دقیانوس رو جمع کنن، پول ملت هدر نره.

خدای مهربان، این همه لطف، این همه کرم، این همه محبت،... ،به ما که رسید شایعه شد؟! یعنی جدا حق ما احمدی نژاده؟! باور کن امروز فرداست که مثل شخصیت سعید در فیلم «از کرخه تا راین» برم کنار یه رودی، کانالی، چوبی! داد بزنم خدایا چرا با ما؟ چرا اینجا، چرا حالا؟

خدایا میدونی یه گردان بره راهپیمایی ۱۳ آبان، نفر برگرده یعنی چی؟ میدونی نفر بره کهریزک، میّت برگرده یعنی چی؟!

خدایا اگه چهار روز دیگه این طرح جر خوردگی اقتصادی (حذف یارانه ها) انجام شد، خودت جواب بنده هاتو میدی؟! خدا جان یه بار خیلی جدی با این رئیس دولت بعد از نهم برخورد کن. چه میدونم بگو بره با ولیش بیاد. ببین اصل داستان چیه آخر؟

خدایا دوستانه دارم بهت میگم تکلیف این رحیم مشایی رو هم تا دیر نشده مشخص کن. پس فردا اکه ادعا کرد خود توئِه، گله نکنی که ای بنده من چرا به من اطلاع ندادی. راستش اینجور که بوش میاد چند وقت دیگه از این ادعاها میکنه بعد جو میگیرتش، حکم میده نه کره زمین که مدیریت کل منظومه شمسی رو میسپره به احمدی نژاد! بعد تصور کن زندانی های سیاسی باید بیان جلوی دوربین، مسئولیت تحرکات کیهانی اطراف زحل رو به عهده بگیرن. یا سفینه میسازن برن توی پلوتون لباس شخصی پیاده کنن! یا پس فردا بچه های روزنامه نگار می گن ما توی بند ۲۰۹ اوین با موجوداتی که هشت تا چشم داشتن پنج تا کله، هم بند بودیم!

خدایا، خدای من، نمیگم دست ما رو بگیر که همیشه گرفتی، دست ما رو ول نکن. ما بشریم. ضعیفیم. تحمل نداریم، ما را به عقوبت احمدی نژاد میازما.

خدایا، بارالها، ای جبار منتقم، مگذار آه مظلومانه این ملت در اعلاء درجات عرش همین جوری گیج بزنه! خودت داد ما بستان.

یا رب العالمین

 پاسخ خدا:

 بنده عزیزم فقط یک سوال برایت دارم خودت می دونی چی می خوای؟ می گی آزادی می خوام ولی آیا خوب توانسته ای آزادی را که می خواهی تعریف کنی؟ می گی می خوای ایران را شبیه اروپا و آمریکا کنی آیا راجع به ساختار این کشور ها اطلاع داری؟ می دونی که چه فاکتور هایی این کشور ها را قدرت مند کرده؟

 می گویی مظلومی و استحقاق این همه فشار احمدی نژاد را نداری ولی وقتی تمام رسانه‌های دنیا در حمایتت بودند جانب عدالت را رعایت کردی و دروغ را از هر طرف بود افشا کردی؟ یا این که گفتی مهم نیست اگر به جمهوری اسلامی تهمت دروغ بزنیم برای این که رفتنی است . یا احتیاجی نیست که ثابت کنیم که آیا جمهوری اسلامی آن چه نیویورک تایمز و واشنگتن پست می گوید انجام داده یا نه چون بلندگوی ما بلند تر است دروغ های رایو امریکا و بی بی سی را لاپوشی کردی و رسانا های ایران را به باد انتقاد گرفتی (که ما هم زیاد دل خوش از هیچ کدامشان نداریم!) بدون هیچ مدرک و دلیلی قتل ندا آقا سلطان را به گردن بسیج انداختی و حتی یک نوک سوزن هم شک نکردی که شاید عوامل برانداز یه خانم جوان و زیبا را قربانی بازی تبلیغاتی خود کرده باشند که "جنبش را تعمیق کنند" همان طور که در بسیاری از کشور های دیگر در جهت انقلاب رنگی کرده اند این کار ها را. .

 بنده عزیزم اگر هر جای دنیا کاندیدای رییس جمهور قبل از این که آرا شمرده شود کنفرانس مطبوعاتی ترتیب دهد و به گوید به طور قطع می داند برنده شده متخلف شناخته می شود حتی اگر توی دلش مطمئن باشد که تقلب می کنند یا کرده اند.

 بنده جان تمام این 6 ماه و بعد از انتخابات شاهد بودیم که یک بار مرزت را با آن ها که قصد براندازی و در نهایت قصد تجزیه کردن ایران را دارند مشخص نکردی و وقتی در خفا ازت پرسیدیم گفتی نباید طرف دارانمان را برنجانیم انگار که اگر دشمن قسم خورده ایران برنجد به جنبش آزادی خواهانه ایران ضرر می خورد.

 به ناحق چون با احمدی نژاد خونی شده ای تمام حرکات حکومت را زیر سوال بردی و حتی با مرتجع ترین و خون آشام ترین جریان های فکری جهانی هم صدا شدی و گفتی جمهوری اسلامی قصد ساختن بمب اتمی را دارد که ما می دانستیم دروغ محض است.

 با و جود این خدایی که من باشم چاره ای ندارم جز بخشنده بودن  آخه بالاخره تو بنده سبز من هم توسط من آفریده شده ای ولی ازت یک خواهشی دارم از این حرکات آنارکونهیلیستی (یعنی یا تخریب کامل حکومت و تمامیت ایران  و یا گریه و باختن روحیه و ماتم گرفتن که دو روی یک سکه اند و آن سکه مفید نبودن و مثبت نبودن و سازنده نبودن) دست بردار با ما صادق نیستی حداقل با خودت صادق باش و ببین چه می خواهی ومسولیت آن چه که آرزویش را می کنی هم به عهده بگیر. من حرفی ندارم و آرزویت را برآورده می کنم.




واژه کلیدی :هامون و واژه کلیدی :حسین شریعتمداری




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۱ آذر ۱۳۸۸

گفت وگوی زنده تلویزیونی با مردم - 1
رییس جمهور: هیچکس نمی تواند ایران را منزوی کند
تهران - دکتر محمود احمدی نژاد رییس جمهوری سه شنبه شب در یک گفت وگوی زنده تلویزیونی تاکید کرد: هیچکس نمی تواند ایران را منزوی کند زیرا مناسبات جهانی و ویژگیهای منحصر به فرد ایران در خاورمیانه اجازه چنین کاری را نمی دهد.

 

رییس جمهوری در این مصاحبه که هم اینک از شبکه اول سیما و رادیو سراسری ایران بطور مستقیم پخش می شود، با تبریک عید بزرگ غدیر به ملت ایران و جامعه بشری گفت: در دوره ای که همه به دنبال جهانی شدن و جهانی سازی هستند، سخن گفتن از انزوای کشورها یا از روی بی اطلاعی گویندگان و یا غرور آنها است.
وی افزود: مناسبات جهانی اجازه چنین کاری را بخصوص در باره ایران نمی دهد و چنین چیزی، نشدنی است.
احمدی نژاد در این زمینه به تشریح "ویژگیهای منحصر به فرد ایران" به ویژه حضور آن در منطقه خاورمیانه پرداخت و اظهارداشت: خاورمیانه هم به لحاظ اقتصادی، هم جغرافیایی، هم فرهنگی و هم تاریخی مهمترین منطقه جهان است و خاستگاه ادیان، مرکز انرژی دنیا و چهار راه ارتباطی قاره ها به شمار می رود.
وی افزود: هر دولتی که بخواهد در مناسبات جهانی حضوری تعیین کننده داشته باشد، نخست باید در خاورمیانه حضوری موثر داشته باشد.
رییس جمهوری، ایجاد رژیم صهیونیستی را در منطقه خاورمیانه همانند داشتن حق وتو از ابزارهای نظام سلطه در جهان دانست و گفت: به همین دلیل است که قدرتهای استکباری از هیچکس به اندازه این رژیم جعلی حمایت نمی کنند.
احمدی نژاد تصریح کرد: در چنین منطقه مهمی، جایگاه ایران از دیدگاههای گوناگون اعم از نیروی انسانی، توان علمی، ظرفیتهای بی پایان سیاسی و اقتصادی و موقعیت جغرافیایی به هیچ عنوان قابل انکار و پوشیدن نیست.
وی با تاکید بر اینکه ایران در طول تاریخ، عنصری تعیین کننده در مناسبات سیاسی خاورمیانه و جهان بوده است، خاطرنشان ساخت: همه کسانی که می خواهند در جهان نقش آفرینی کنند باید به خاورمیانه بیایند و به همین دلیل به ایران نیاز دارند.
رییس جمهوری در این زمینه، حضور ایران را علاوه بر خاورمیانه در مناطق افریقا، امریکای لاتین و مسائل و تحولات سیاسی و اقتصادی جهان نیز یادآور شد.
احمدی نژاد به همین دلیل گفت: "سخن گفتن از انزوای ایران، حرفی برآمده از دماغهای باددار مستکبرین و متعلق به گذشته است."
وی با بیان اینکه امروز ایران و کشورهای بسیاری در جهان نظام سلطه را قبول ندارند،خاطرنشان کرد: ادبیات و اثرگذاری قدرتهای سلطه گر رو به افول است . "آنها قدرت دارند، اما عقل درست و درمانی ندارند و کاری نمی توانند انجام دهند."
رییس جمهوری در عین حال، سخن گفتن این کشورها از انزوای ایران و تکرار آن را به نفع تهران دانست و اظهارداشت:" ما به ملتها می گوییم رفتار اینها استکباری است و همه ملتها نیز با سند حرف ما را می پذیرند. این حرف به نفع ما است و ما از آن ضرر نمی کنیم."
دکتر احمدی نژاد با بررسی سیر تاریخی "ادبیات انزوا" گفت: این موضوع به ویژه در 60 سال اخیر باب شده و کشورهایی که خود را برنده جنگ جهانی دوم معرفی کردند، بدون هیچ مبنای حقوقی برای خود حق وتو و حقوق ویژه قائل و مدعی شدند که آنها هستند که مشروعیت دولتها و ملتها را تعیین می کنند و ملتها باید مطیع فرمان آنها باشند.
وی افزود: اینها که پنج - شش کشور بیشتر نیستند، خود را جامعه جهانی قلمداد می کنند اما پس از انقلاب اسلامی بخصوص چند سال اخیر این ادبیات (ادبیات انزوا) رنگ باخته و عوض شده است.
رییس جمهوری با بیان اینکه کشورهای سلطه گر تصور می کنند 200 کشور و 7 میلیارد جمعیت جهان منتظرند تا از دستورات آنها تبعیت کنند، چنین تصوری را بیشتر "یک جنگ روانی" خواند و تاکید کرد که چنین چیزی واقعیت ندارد.



واژه کلیدی :سلطه و واژه کلیدی :200کشور




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۱ آذر ۱۳۸۸

احمدی نژاد: قطعنامه شورای حکام علیه ایران مبنای حقوقی ندارد
تهران - رئیس جمهوری اسلامی با تشریح عملکرد غربیها در مذاکرات هسته ای و زمینه سازی آنها برای صدور قطعنامه اخیر شورای حکام علیه ایران، این قطعنامه را از لحاظ حقوقی بی مبنا دانست.
به گزارش ایرنا، دکتر محمود احمدی نژاد در ادامه گفت و گوی زنده تلویزیونی دو ساعته شامگاه سه شنبه با شبکه اول سیما در توضیح مذاکرات مربوط به سوخت هسته ای اظهارداشت: ما در این مذاکرات به غربیها گفتیم با توجه به اینکه ما می توانیم خودمان اورانیوم با غنای 20 درصد را بسازیم حقش را محفوظ می داریم، اما ما می خواهیم یک تبادلی را انجام دهیم تا شما از آن موضعی که داشتید بیرون بیایید و دیگر برویم در ساخت نیروگاه با هم همکاری کنیم.
احمدی نژاد در این زمینه به فشارهای و مخالفتهای داخلی نیز اشاره کرد و گفت: اینها یک عده کسانی بودند که در اوج فشارهای هسته ای از این طرف به ما فشار می آوردند و می گفتند کوتاه بیایید اما حالا سوپرانقلابی شده اند. حالا که گذشت، هم اینها و هم آنها خطا کردند و ما گفتیم حالا که این طور شد ما نمی دهیم.
رئیس جمهور افزود: ما گفتیم شما غنی کنید. 20 درصد بیاورید در خاک ایران و ما این را با هم مبادله می کنیم و آن هم به خاطر فضای موجود بود.
احمدی نژاد با بیان این نکته که "ما نمی توانیم برویم در فضایی که بعداً از لحاظ سیاسی متهم شویم" ، گفت: ما برای تعامل پیشنهاد دادیم. متأسفانه در آن سمت صهیونیست ها و انگلیسی ها بر آنها غلبه و پافشاری کردند که باید بدهید گفتیم نه.
رئیس جمهور گفت: ما نیز گفتیم این یک معامله است و شما حق ندارید شرط بگذارید و این واقعاً مسخره ترین موضعی بود که آژانس در عمرش گرفته بود.
احمدی نژاد افزود: می گویند ما الآن 20 درصد به شما می دهیم اما به این شرط، ما نیز گفتیم که این شرط را نمی پذیریم ما عضو آژانس هستیم، باید بدهید و اگر ندهید ما می سازیم.
وی گفت: ما که مشکلی نداریم و الآن من به ملت عزیز می گویم که هیچ جای نگرانی نیست و ما خودمان تولید می کنیم زیرا فناوری اش را داریم.
رئیس جمهور با بیان این مطلب که "ما این فرصت را به آنها دادیم اما آنها از این فرصت استفاده نکردند"، تصریح کرد: البته هم بعضی ها در داخل مقصر بودند و هم آنها مقصرند زیرا نمی بایست به فشار صهیونیست ها و انگلیسی ها تن در می دادند؛ به هر صورت در این فضا قطعنامه صادر کردند، گرچه این قطعنامه هیچ مبنای حقوقی ندارد.
احمدی نژاد افزود: موضوع سایت فوردو را ما اطلاع دادیم و قرار بود که یک سال و نیم دیگر در آنجا تزریق انجام شود اما ما یک سال قبل اطلاع دادیم.
رئیس جمهور گفت: ببینید چه استدلال خنده داری می کنند؛ می گویند در دولت قبل یک تعهدی داده شده بود در ترتیبات سه ممیز یک که هر کاری ایران می خواهد بکند قبلش باید خبر بدهد.
احمدی نژاد افزود: این موضوع را تعلیقش کردیم در شرایطی که اینها قطعنامه صادر می کردند و می گویند این تأسیساتی که شما شروع کردید قبل از تعلیق آن بوده است.
وی تصریح کرد: این یک حرف بچه گانه است و تهدید کردند که ما را بمباران می کنند، ما رفتیم آنجا را گرفتیم و بعد از تعلیق آن هم بوده، حتی اگر قبلش هم بوده حق ما بود.
رئیس جمهور گفت: ما حق داریم در کشور خودمان کار کنیم، ما عضو آژانس شده ایم، این به آن معنی نیست که آژانس به ما زور بگوید یا بخواهد حرفش را تحمیل کند. ما عضو شدیم که کار خودمان را بکنیم و آنها نظارت کنند.
احمدی نژاد افزود: جالب اینکه زمانی که ما به آژانس خبر دادیم، رئیس جمهور امریکا آمد و گفت تأسیسات محرمانه کشف شده است، آنها می گویند امریکا بعد از اینکه فهمید آن تأسیسات وجود دارد، ما اعلام کرده ایم.
رئیس جمهور با طرح این پرسش که آیا با این سیستم می خواهند دنیا را اداره کنند؟، گفت: از همین الآن معلوم است که این شیوه اداره دنیا شکست خورده است.
احمدی نژاد یادآور شد: "کشوری بمب اتم دارد، عضو آژانس نیست، هیچ تعهدی را نمی پذیرد، اصلاًٌ کاری با آن ندارند اما ما عضو آژانس هستیم و همکاری و قوانین را رعایت می کنیم اما با ما بداخلاقی می کنند.ما می گوییم داریم همکاری می کنیم و (تسلیحات) نداریم و شما هم هیچ نشانه ای ندارید اما ما را محکوم می کنید."
احمدی نژاد افزود: از نظر ما این مسائل هیچ ارزش حقوقی ندارد، اینها قبلاً تجربه شده است، می خواهند دوباره تجربه کنند، اصلاً ما هیچ حسابی برای این موضوع باز نمی کنیم. البته از بعضی ها انتظار نداشتیم به ویژه آقای اوباما؛ رفتار آقای اوباما واقعاً نگران کننده است. 
  """""""""""""""  ما هیچگاه از آمریکا انتظار نداشته و نخواهیم داشت""""" ایران با سابقه طولانی که دارد و امروزه نشانه های آن هرچه بیشتر هویدا می شود در خاک مصر و حتی قاره افریقا، ما ریشه در خاک داریم. در هشت سال دفاع مقدس که همه دنیا علیه ما بلند شده بود و انواع سلاح های اجاره ای و رایگان برای نابود کردن ایران در اختیار صدام پلید و دیوانه قرار می دادند به رهبری خردمندانه روح خدا و همراهی مردم عزیز جنگ را با پیروزی پشت سر گذاشتیم. و امروز بسیار تا بسیار قوی تر از گذشته در حال گم برداشتن در زمینه های مختلف هستیم . صهیونیست ها نمی خواهند که ایران سرافراز باشد نخواهند با کمک و یاری خداوند تبارک و تعالی که وضعیت آنها را در کتابش قرآن روشن و توصیف کرده جای هیچ نگرانی ندارد. اگر قرار باشد که در جنگ علیه صهیونیست کسی از اهل خبر شهید شود اولین آن خودم خواهم بود. اسرائیل غده سرطانی است که آمریکا و هم انگلیس را آلوده کره و می رود که تمام بدن این کره خاکی را نیز آلوده کند. ما شیعیان حضرت علی (ع) و فرزند برومند آن حضرت امام حسین هستیم. گیلانی.



واژه کلیدی :شورای حکام و واژه کلیدی :اورانیوم و واژه کلیدی :فوردو




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۱ آذر ۱۳۸۸

گفت وگوی زنده تلویزیونی با مردم -
رییس جمهور:هیچ فشار و بحرانی از ناحیه هدفمندشدن یارانه ها درراه نیست
تهران - محمود احمدی نژاد رییس جمهوری سه شنبه شب در برنامه زنده گفت وگوی تلویزیونی خود به مردم اطمینان داد هیچ بحران و فشاری از ناحیه اجرای هدفمندشدن یارانه ها بر آنها در راه نیست و این کار به افزایش قدرت خرید آنان و کاهش فاصله طبقاتی در جامعه منجر خواهد شد.
احمدی نژاد در این برنامه که بطور مستقیم از شبکه یک سیما و رادیو سراسری ایران پخش شد،
اجرای لایحه هدفمند کردن یارانه ها را موجب بالارفتن قدرت خرید مردم دانست و گفت : این لایحه بزرگترین خدمت به اقتصاد کشور و اقتصاد خانوارها به ویژه 7 دهک اول است که آسیب پذیرترند.
وی افزود: دهک هفتم لب مرز است و از دهک هفتم به بعد ثروت سه دهک تا دهک دهم اوج می گیرد.
وی تاکید کرد: علاقه مندیم که همه مردم مانند سه دهک آخر، درآمد بالا داشته باشند و معتقدیم در لایحه هدفمندکردن یارانه ها باید حتماً هفت دهک با درآمد پایین جامعه را بیش از سه دهک با درآمد بالا تقویت کنیم به گونه ای که قدرت خرید آنها افزایش یابد.
احمدی نژاد افزود: در این زمینه هیچگونه نگرانی نداریم و هیچ کاری را بدون اطلاع مردم انجام نمی دهیم و حتما به همه سئوالات پاسخ می دهیم.
وی گفت: تلاش می کنیم ریشه تورم را در جامعه خشک کنیم و یکی از ریشه های تورم ، بهره وری پایین و علت اصلی آن نوع یارانه ای است که می دهیم.
احمدی نژاد افزود: وقتی بهره وری بالا رود ، ریشه تورم نیز از بین می رود و این موضوعی است که همه اقتصاددان ها می دانند.
رئیس جمهور گفت: در 50 ساله اخیر به طور متوسط سالی 15 درصد تورم داشتیم یعنی 15 درصد از ثروت شش یا هفت دهک کم می شود و به سمت دهک های دیگر می رود.
وی افزود: وقتی که تورم صفر شود ثروت همه سر جای خودش است و بی جهت اضافه نمی شود.
رئیس جمهور هزینه های اضافی را علت دیگر ایجاد تورم در جامعه دانست و گفت: دولت نفت را می فروشد و به بانک مرکزی می دهد و بانک مرکزی نیز ریال به دولت می دهد زیرا دلار را نمی تواند در بازار بفروشد و تورم ایجاد می شود.
احمدی نژاد گفت: اگر جلوی هرز روی ها را بگیریم ، هزینه دولت پایین می آید و اصلاح واقعی اقتصادی هم صورت می گیرد و دیگر نگران تورم نخواهیم بود.
رئیس جمهور خاطرنشان کرد: در دوره قبل می ترسیدند زیرا اولاً دنبال حذف یارانه بودند و دوم پدیده هدفمند کردن یارانه ها مبهم بود.
وی گفت: چهار سال در این زمینه کارشناسی شده و حجم کار بسیار گسترده و حساسی برای اجرای آن بر دوش دولت است.
رئیس جمهور در پاسخ به اینکه می گویند با اجرای این طرح بحران اجتماعی درست می شود افزود: آیا وقتی فاصله طبقاتی کم شود و فقیر نداشته باشیم بحران است یا اینکه این کار بحران را از بین می برد.
احمدی نژاد گفت: می خواهیم فقیر نداشته باشیم و اگر پول به صورت درستی توزیع شود فقری در کشور نمی ماند.
رئیس جمهور افزود : مردم در پایگاه اطلاعاتی (جمع اوری اطلاعات اقتصادی خانوارها) ثبت نام کردند و همه اطلاعات شناسایی و کنترل شده است .
وی گفت: اعلام شده که برخی از اطلاعات ثبت شده نادرست است که نادرستی هم به این علت است که متوجه سوال نشده اند یا اطلاعات کافی نداشته اند.
رئیس جمهور گفت: البته ما دهک دهک نمی کنیم زیرا آن موقع کار سخت می شود، ما کار را به خوشه تقسیم کرده ایم، 4 دهک، 3 دهک، 3 دهک.
احمدی نژاد افزود: در این تقسیم بندی حداکثر بعضی ها که لب مرز این خوشه ها هستند ممکن است جابه‌جا شوند و ممکن است کسی در خوشه یک باشد و ما بگوییم خوشه دو است که این قابل اصلاح است، این افراد به سازمان های مربوط مراجعه می کنند و با ارائه اطلاعات خود خوشه آنها اصلاح می شود.
وی گفت: ما می خواهیم تولیدمان افزایش یابد، هزینه تولید پایین بیاید، تولید قابل رقابت شود، توزیع عادلانه شود و مناطق محروم رشد کند که همه اینها قابل هدف گذاری است.
رئیس جمهور افزود: هدفمند کردن یارانه ها یعنی همین که ما هدف ها را تعیین کنیم و اینها شدنی است.
احمدی نژاد گفت: من با اطمینان به مردم می گویم که به عنوان کوچک خادمان مردم به موضوع اشراف دارم و می دانیم چه کار می خواهیم بکنیم و همراه مردم حرکت می کنیم و ان شاء الله مردم هم همکاری می کنند.
رئیس جمهور تأکید کرد: هیچ بحران و فشاری بر مردم در راه نیست و فقط می خواهیم با هم به جلو برویم.
وی افزود: عددها عوض می شود اما قدرت خرید مردم نه تنها کم نمی شود بلکه حتماً زیاد هم می شود یعنی اگر کسی در سال 10 کیلو مرغ مصرف می کرده است، این قدرت را پیدا می کند که 15 کیلو مرغ مصرف کند.
احمدی نژاد افزود: با هدفمندشدن یارانه ها، انرژی در کل سبد ملی ما ذخیره می شود و این به نفع کشور است، آلودگی ها از بین می رود و خود مردم بر منابع خود مدیریت پیدا می کنند.
وی گفت: ما الآن جای مردم نشسته ایم و تصمیم می گیریم و آن کسی که در ماه کل هزینه خرج خانواده اش 100 هزار تومان است چه استفاده ای از یارانه می کند؟ هیچ، ما جای او تصمیم می گیریم.
رئیس جمهور افزود: حتی کسی که در ماه 10 میلیون تومان هزینه دارد، برای او هم ما داریم تصمیم می گیریم و ما سبد هزینه و مصرفش را شکل می دهیم، چرا این کار را می کنیم؟ ما باید اجازه دهیم مردم خودشان درباره منابع مالی‌شان تصمیم بگیرند.
احمدی نژاد گفت: برخی نگران بودند و می گفتند که شما قدرت خرید طبقات پایین را افزایش می دهید، اینها ممکن است وارد بازار شوند و تورم درست شود اما ما از مردم می خواهیم که پول اضافه خود را فوری خرج نکنند، سرمایه گذاری، ذخیره و پس انداز کنند.
رئیس جمهور یادآور شد: کل تولید ما با 40 درصد ظرفیت کار می کند و کارخانه های ما یک شیفتی هستند و وقتی در بازار تقاضا باشد، دو شیفتی می شوند و این یعنی تزریق خون تازه به پیکر اقتصاد کشور.
احمدی نژاد افزود: فرض کنیم پنج دهک تا امروز نمی توانستند در خانه خود پلوپز داشته باشند، حالا پول به دستشان آمده است و می توانند پلوپز بخرند، ممکن است خواهش کنیم این کار را به تأخیر بیندازند و اجازه دهند کارخانه های ما تولید و وارد بازار کنند بعد مردم خرید کنند تا بی جهت بازار سیاه درست نشود و قطعاً مردم ما هم می پذیرند و از خدا می خواهند که اقتصادشان پیشرفت کند و جلو سوء استفاده ها و هرز روی های اقتصادی گرفته شود.
وی گفت: اگر منابع و اقتصاد را دست مردم بدهیم، مردم بهتر از ما مدیریت می کنند.
رئیس جمهور افزود: هم اکنون دولت به ازای هر یک نفر ایرانی سالی یک و نیم میلیون تومان به عنوان یارانه پرداخت می کند، فرض کنید ما همه این مبلغ را به خود مردم بدهیم، خودشان بهتر خرج می کنند و خودشان بهتر می دانند چگونه هزینه کنند، چقدر مواد غذایی مصرف کنند، خودرو بخرند یا نخرند، چه یخچالی بخرند، خود مردم بلد هستند، ما نباید برای آنها تصمیم بگیریم؛ ما باید مراقب باشیم که کسی اجحاف نکند یا انحصار درست نکند که به مردم فشار بیاید یا با بعضی بازی های روانی به مردم فشار نیاورد، دولت باید مراقبت کند.
احمدی نژاد گفت: فرض کنید قیمت علوفه در دنیا افزایش بیابد که طبعاً قیمت مرغ هم بالا می رود مگر اینکه دولت جبران کند.دولت باید این انعطاف را داشته باشد که به مرغدار بگوید که شما نگران قیمت علوفه نباش، ما با هم تفاهم می کنیم، قیمت مرغ را افزایش ندهید.
رئیس جمهور با بیان اینکه30 درصد یارانه برای تولید است، گفت: ما خواستیم در بحث هدفمند کردن یارانه ها بتوانیم بازار را کنترل کنیم که کسی بی جهت یا بر اثر تورم جهانی به مردم فشار نیاورد و تولیدمان هم هدفمند شود.
احمدی نژاد افزود: نباید بی جهت قیمت مایحتاج مردم افزایش یابد آن هم به دلیل اینکه در جهان این قیمت ها افزایش یافته است، ما می توانیم آن را کنترل کنیم.

* تفاهم با مجلس
مجری از رییس جمهور پرسید: بحث لایحه هدفمند کردن یارانه ها موضوع خیلی مهمی است و همه منتظرند ببینند که سرنوشت آن چه می شود و از کی اجرایی خواهد شد؛ آیا در مورد سازمان یا شرکت آن با مجلس به توافق رسیدید و فکر می کنید این لایحه کی قانون و به دولت ابلاغ شود؟
احمدی نژاد در پاسخ گفت: ما که با کل مجلس صحبت نکرده ایم. با کمیسیون جلسه داشتیم کمیسیون سه نفر را تعیین کرد و ما هم سه نفر تعیین کردیم که بنشینیم اشکالات آن چیزی را که تا الآن مصوب شده است رفع کنیم چون چیزی که تا الآن تصویب شده است می رود بودجه سالانه و اصلا چیزی که برود به بودجه سالانه معنایش این است که انعطاف ناپذیر است در حالی که هدفمند کردن یارانه ها به خصوص در حمایت از تولید و کنترل بازار باید کاملا منعطف باشد.
رئیس جمهور افزود: اصلا قالب کار با قالب بودجه سالانه که یک ترتیبات اجرایی بسته غیرمنعطفی دارد نمی سازد و ناسازگار است.
وی گفت: قرار شد بنشینند و یک متنی هم تهیه کرده بودند و پریشب هم یک جلسه با هم داشتیم و گفتند اصلاح می کنیم و فردا قرار است در مجلس مطرح شود.
رئیس جمهور افزود: امیدواریم اصلاح شود و جوری باشد که دولت بتواند این کار را عملی کند.
وی گفت: برای کارهای معمولی قوانین عادی و ساختارهای معمولی داریم اما برای این کار ساختار اختصاصی با انعطاف لازم مورد نیاز است البته با نظارت لازم.
مجری گفت:‌ درباره نظارت بر نحوه هزینه های انجام شده در بین برخی از نمایندگان نگرانی هایی وجود دارد که رئیس جمهور در پاسخ گفت: همه ساختارهای کشور به خصوص دولت تحت نظارت است و مجلس تنها نهادی است که هیچ نظارتی بر آن نیست؛ قوه قضاییه یک نظارت درونی دارد، قوه مجریه هم نظارت درونی دارد و هم از قوه قضاییه نظارت می شود و هم از قوه مقننه؛ ما تنها قوه ای هستیم که از شش جهت ما را می پایند و دستگاه های متعدد نظارتی بر همه کارهای ما نظارت می کنند.
وی افزود: ما هیچ بخش خارج از نظارت نداریم اما برای کارهای اجرایی کشور قالب های گوناگون در قانون پیش بینی شده است در قوانین ما یک قالب قانون کشوری است یک قالب قانون لشکری، یک قانون، قانون تجارت است.
احمدی نژاد گفت: یک قانون، قانون نهادهای عمومی غیردولتی است، یک قانون، قانون شرکت های دولتی است؛ ما باید ببینیم کدام یک از این اینها ظرفیت حمل این بار را دارند که بالاخره توافق شد ما یک موسسه ای و سازمانی درست کنیم که ماهیت آن شرکت باشد.
مجری درخصوص این صحبت رئیس جمهور پرسید: یعنی تابع قانون تجارت باشد؟
رئیس جمهور در پاسخ گفت: به نوعی تابع قانون تجارت با یک سری محدودیت های خاص، ولی شرکت دولتی است.
احمدی نژاد افزود: شرکت محدودیت های خودش را دارد و نظارت بر آن اعمال و کار هم انجام می شود حالا عمده نمایندگان محترم همراهی خوبی کرده اند.
رئیس جمهور اضافه کرد: (ما به نمایندگان گفتیم) ما در این لایحه،‌ مختصر و مفید و با کلمات حقوقی همین هایی که شما الان می خواهید، نوشته بودیم و شما این را کنار گذاشتید بعد اشکال پیدا شد و با توضیحات یک متن ده خطی الان شده سی خط، لازم نبود، آن (لایحه) شفاف بود.
احمدی نژاد گفت: دولت سه ماده قانونی را در ماده 16 تفسیر کرد نیاز واقعا نبود البته جنس کار مجلس این است که بحث و گفتگو شود و این حسن کار مجلس هم هست؛ امیدواریم این قانون کامل شود و در اختیار دولت قرار گیرد یعنی اگر فردا تصویب شود و شورای نگهبان فردا این را تایید کند مقدمات اجرا از شنبه شروع می شود و ما آماده هستیم.
رئیس جمهور افزود: من دیدم بعضی ها به شدت مردم را می ترسانند و این کار خیلی بدی است؛ ترس ندارد؛ برای چه باید بترسیم؟ ما نمی خواهیم یارانه را حذف کنیم.
احمدی نژاد گفت: من متاسفم بعضی ها که دنبال حذف یارانه ها بودند حالا آمده اند و مردم را می ترسانند؛ بله اگر یارانه ها را حذف کنیم زندگی بخش وسیعی از مردم متلاشی می شود؛ ما می خواهیم یارانه ها را درست و عادلانه توزیع کنیم وقتی عادلانه توزیع کنیم وضع همه، هم مردم، هم صنعت، هم تجارت و هم کشاورزی بهتر می شود چون الان حداقل 20 درصد ما پرتی داریم؛ در بعضی بخش ها 30 درصد هدر می رود که دست مردم نمی رسد خوب ما هم 20 تا 30 درصد ها را جمع کنیم و به خود مردم بدهیم وضع مردم بهتر می شود و قدرت خرید مردم حتما افزایش پیدا می کند برای اینکه دولت دارد جلو اسراف ها را می گیرد.
رئیس جمهور افزود: ما نمی خواهیم یک قران آن (یارانه) را کم کنیم و صددرصد آن به اقتصاد برمی گردد درست بر می گردد و وقتی درست برگردد وضع مردم حتما بهتر می شود.
احمدی نژاد گفت: ما از قبل هر اقدامی را به مردم اطلاع می دهیم و مردم را تجهیز می کنیم اگر بنا باشد وجوهی را به حساب مردم بریزیم قبلش می ریزیم یعنی اگر بنزین باید 100 تومان اضافه شود ما قبلش سهم مردم را به حساب هایشان می ریزیم؛ هر کسی خواست مصرف کند، بنزین 100 تومان اضافه اش را از این می دهد، نخواست می ماند برای خودش طور دیگری استفاده می کند.
رئیس جمهور افزود: یعنی این طور نیست که حمایت ما از مردم عقب بیفتد و این اصل ثابت دولت است؛ از قبل ما حمایت ها را می گذاریم می گوییم این حساب بسته است.
احمدی نژاد گفت: روزی که فرض کنید خواستیم قیمت قیر یا گازوئیل یا هر چیز دیگر را 20 تومان بالا ببریم به هر نفر ایرانی یک سهمی از آن می رسد و به حسابش می رود.
رئیس جمهور با بیان اینکه ما در حال حاضر 4600 میلیارد تومان برای نان یارانه می دهیم گفت: یعنی به ازای هر ایرانی 67 تا 68 هزار تومان یعنی به یک خانواده چهار نفره در سال تقریبا 270 تا280 هزار تومان داریم یارانه می دهیم و خود خانواده هم الان دارد برای نان پول می دهد؛ این 270 هزار تومانی که دولت می دهد با آن پولی که خودشان می گذارند رویش حساب کنند ببینند چقدر می شود.
احمدی نژاد گفت: اگر گندم آزاد کیلویی 300 تومان است گندم اگر آزاد باشد یک چیزی توی جیب مردم می ماند برای اینکه ما این وسط پرتی داریم و آن پرتی در شکم کسی نمی رود؛ آن پرتی احیا می شود و در جیب مردم می رود.
رئیس جمهور افزود: در کود شیمیایی هم همین طور است ما داریم یارانه می دهیم دست کشاورز نمی رسد؛ در دارو هم همین است یارانه می دهیم دست مردم نمی رسد همان مقدار پرتی اش در جیب مردم بیاید به قدرت خرید مردم اضافه می شود بنابراین واقعا هیچ جای نگرانی نیست ما همراه مردم جلو خواهیم رفت و با مشورت مردم و با اطلاع رسانی دقیق قبلا مردم را تجهیز می کنیم که جای هیچ گونه نگرانی نیست.

* ارایه لایحه برنامه پنجم و بودجه
رئیس جمهور در باره مسائل مطرح شده در باره تاخیر دولت در ارایه لوایح برنامه پنجم توسعه و بودجه سال آینده کل کشور به مجلس گفت: لایحه برنامه پنجم و لایحه بودجه سال آینده آماده است و فقط منتظر اعمال تصویب و آثار لایحه هدفمند کردن یارانه ها هستیم.
احمدی نژاد افزود : خودمان اعلام کردیم که باید این کار را بکنیم و در نهایت هم کار خودمان را انجام داده ایم و منتظر لایحه هدفمند کردن یارانه ها هستیم که در برنامه پنجم و هم در بودجه تاثیر می گذارد.
احمدی نژاد به بررسی با تاخیر لایحه هدفمند کردن یارانه ها در مجلس اشاره و تصریح کرد: براساس قانون باید تا یک ماه پس از تحویل لایحه هدفمند کردن یارانه ها در صحن علنی مجلس بررسی شود که بررسی آن به طول انجامید و تا امروز رسیده است.
رئیس جمهور گفت: پس از تصویب لایحه هدفمند کردن و تایید آن در شورای نگهبان 3 تا 4 روز بیشتر زمان نمی خواهیم تا هم لایحه برنامه پنجم و هم بودجه 89 را تقدیم کنیم و ما براساس برنامه پنجم بودجه سال آینده خود را نیز آماده کرده ایم.
وی افزود: فقط منتظریم اصلاحات آن را براساس تصویب لایحه هدفمند کردن یارانه ها انجام دهیم.
رئیس جمهور تاکید کرد : البته پیش نویس غیررسمی برنامه پنجم را به مجلس ارائه داده ایم که در حال بررسی در کمیسیون هاست.
احمدی نژاد بار دیگر با اشاره به اجرای لایحه هدفمند کردن یارانه ها گفت:‌ باز هم تاکید می کنم واقعاجای نگرانی نیست همه این پول به جیب هر یک از مردم می رود و هر کس پول خود را دارد و می تواند بر طبق علاقه خود برنامه ریزی کند.
رئیس جمهور مردم ایران را اهل پس انداز دانست و گفت: مردم گرچه خوب هم مصرف می کنند و ما هم از این مصرف خوشحالیم و فقط از برخی اسراف ها ناراحت می شویم اما مردم ما اهل پس انداز هستند و به بهترین شکل امور خود را اداره می کنند.

* غیبت در جلسه مجلس و مجمع تشخیص مصلحت
احمدی نژاد در خصوص غیبت امروز در مجلس گفت:‌رسم این است که رئیس جمهور را از 10 تا 15 روز قبل دعوت می کنند و برنامه می دهند و قبلا هم من گفته بودم که برنامه ام فشرده است و بعید می دانم که بتوانم بیایم.
وی افزود: دیشب یا پریشب به من اعلام شد که بروم و من به خاطر برنامه ای که از قبل پیش بینی شده بود و بخاطر سفر فشرده ای هم که (به افریقا و امریکای لاتین) داشتم قبلا عذرخواهی کردم.
احمدی نژاد درباره غیبتش در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت:‌ غیبت من در این جلسات هم دلایل خاص خود را دارد.
رئیس جمهور همچنین به سفر استانی فردا چهارشنبه هیات دولت به استان اصفهان اشاره کرد و گفت:‌ شکل سفر دور سوم تغییر کرده و هدفگذاری جدیدی برای آن صورت گرفته است که امیدواریم در تحقق آن موفق باشیم.
تمام







نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۸ آذر ۱۳۸۸

کربلایی کاظم ساروقی چاپ پست الکترونیکی
۲۰ شهریور ۱۳۸۷
مرحوم آیت‌الله حاج سیّدمحمّدتقی خوانساری(ره) پس از آزمایش‌ها، به کربلایی کاظم فرمود که قرآن را می‌توانی معکوساً بخوانی؟ او گفت: آری! و شروع کرد به خواندن سورة بقره، از آخر به اول و آقای خوانساری(ره) فرمودند: بسیار عجیب است، من شصت سال «قل‌هوالله احد» را که چهار آیه است می‌خوانم، ولی نمی‌توانم بدون فکر و تأمل از آخر به اول بخوانم ولی این مرد عامی، سورة بقره را که 286 آیه است، بدون تأمل، مستقیماً و معکوساً از حفظ می‌خواند.


کسی که پس از فهمیدن وظیفه، عمل به آن نماید، از نظر روحی سنخیت و همرنگی زیادی با حضرت بقیة‌الله ـ ارواحنا فداه ـ پیدا می‌نماید؛ کسانی که ظاهر و باطنشان یکی است و گاهی دیگران به آنها نسبت سادگی می‌دهند. از این جهت که اینها آنچه را در درون خویش دارند، همان‌گونه که هست بروز می‌دهند و آشکار می‌نمایند و در فکر پنهان کردن آن نیستند. آری، انسان اگر ظاهر و باطنش پاک و خالص شد، فکرش نیز آلوده به خیانت و گناه نباشد، روح او رنگ الهی پیدا کرده، به صفات کمالیّة حضرت ولی‌عصر(ع) مزیّن می‌شود.

چنین شخصی حتی اگر نتواند عمل نیکی یا خدمتی به مردم انجام دهد، فکرش دائماً در پی آن است و حداقل دعای نیک می‌کند. لطف امام(ع) هم به چنین انسان‌هایی زیاد است. داستان عجیب و شگفت‌انگیز حافظ قرآن شدن یک مرد عامی، بی‌سواد، بی‌آلایش و سادة به تمام معنی، به نام «کربلایی محمد کاظم کریمی ساروقی اراکی»، یکی از همین نمونه‌هاست، که هزاران نفر از مراجع تقلید، آیات عظام، دانشمندان و اقشار مختلف مردم در داخل و خارج کشور، او را عیناً دیده و آزموده‌اند.

آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی نقل می‌کنند:
حدود چهل سال قبل، وقتی طلبة نوجوانی بودم، برای تبلیغ ایّام ماه محرّم، به منطقه‌ای در اطراف ملایر، به نام حسین‌آباد رفته بودم. در مجلس به من گفتند، پیرمردی اینجاست که حافظ تمام قرآن است و داستان عجیبی دارد. او کشاورز ساده‌ای است که روزی خسته و ناتوان، بعد از کار روزانه، از کنار امامزاده‌ای در حوالی همان منطقه عبور می‌کرده، و طیّ ماجرایی، این موهبت الهی نصیبش می‌‌شود که بدون هیچ سابقة قبلی حافظ تمام قرآن می‌گردد. من از ماجرا خوشحال شدم و مایل بودم سؤالاتی از او بپرسم و امتحانش کنم. قرآن به دست گرفتم و او را آزمودم، دیدم یا للعجب این مرد دهاتی بی‌سواد، با تسلط کامل سؤالات را پاسخ می‌گوید، در حالی که اگر کسی قیافه‌اش را می‌دید فکر می‌کرد، حتی سورة حمد و قل‌هوالله را به زحمت می‌خواند. او ملّا کاظم و یا به تعبیر دیگر «کَل‌کاظم» نامیده می‌شد، و در آن روز هنوز در محافل علمی معروف نشده بود و در قم از او خبر نداشتند. من هنگام بازگشت به قم، این ماجرا را به عنوان ره‌آورد جالبی از این سفر، برای دوستانم شرح دادم، و همگی تعجب کردند که مردی در این ظاهر، چنان تسلّط عجیبی به قرآن داشته باشد. ممکن است کسی بگوید حافظة او بسیار قوی است و مثلاً سال‌ها زحمت کشیده و آن را حفظ کرده و الآن هم مرتباً می‌خواند که یادش نرود، در حالی که چنین نبود. ولی پیدا کردن فوری آیات، بلکه نشان دادن بی‌وقفه، آن‌هم نه از روی یک قرآن معین که دربارة آن تمرین داشته باشد، بلکه از قرآن‌های کاملاً مختلف چاپی، خطی، ریز و درشت، امری نیست که بتوان از طریق عادی تفسیری برای آن پیدا کرد. بعد از مدتی، بعضی از علاقمندان، او را به قم دعوت کردند و آوازة او همه جا پیچید. خدمت مراجع و آیات بزرگ همچون آیت‌الله‌العظمی بروجردی رسید و طلّاب در مدرسة فیضیّه مثل پروانه اطراف وجود او را می‌گرفتند، و اگر کسی از دور این منظره را می‌دید، تعجب می‌کرد که این مرد سادة دهاتی با همان لباس محلّی، در میان این جمع طلاّب، چه می‌گوید. گاهی بعضی از طلّاب چند جمله از آیات مختلف قرآن را از سوره‌های متعدّد گرفته، با هم تلفیق می‌کردند و می‌گفتند: کل‌کاظم! این آیه در کدام سوره است؟ او خنده‌ای می‌کرد و می‌گفت: ناقلاگری می‌کنی؟ جمله اوّل در فلان سوره و قبل و بعدش این است، جمله دوم در فلان سوره و قبل و بعد آن چنین است و همچنین جمله‌های دیگر. از حفظ قرآن مهم‌تر، این بود که یافتن آیات از روی قرآن، برای او همچون آب خوردن بود، و هر قرآنی را ـ اعمّ از چاپی یا خطیّ ـ به او می‌دادی و می‌گفتی: «کل کاظم! فلان آیه را بیاور» مثل استخاره کردن با قرآن که قرآن را باز می‌کنند، باز می‌کرد و آیه در یکی از دو صفحه مقابل بود.

مرحوم آیت‌الله حاج سیّدمحمّدتقی خوانساری(ره) پس از آزمایش‌ها، به کربلایی کاظم فرمود که قرآن را می‌توانی معکوساً بخوانی؟ او گفت: آری! و شروع کرد به خواندن سورة بقره، از آخر به اول و آقای خوانساری(ره) فرمودند: بسیار عجیب است، من شصت سال «قل‌هوالله احد» را که چهار آیه است می‌خوانم، ولی نمی‌توانم بدون فکر و تأمل از آخر به اول بخوانم ولی این مرد عامی، سورة بقره را که 286 آیه است، بدون تأمل، مستقیماً و معکوساً از حفظ می‌خواند.

آیت‌الله خزعلی که خود حافظ قرآن و نهج‌البلاغه و صحیفة سجّادیه می‌باشند، نیز در ملاقات خود با او، دو آیه را که در کلمات با هم اشتراک داشتند، ضمیمه کرده، پشت سر هم خوانده، محلّ آن را از او می‌پرسند، (یکی آیة 67 انعام و دیگری آیة 88 سوره ص)، بدین ترتیب: «لکن بنا مستقر و سوف تعلمون و لتعلمن بناء بعد حین». بلافاصله در جواب می‌گوید: این دو آیه، از دو جای قرآن است: یکی سورة انعام و دیگری از سورة ص. کسی حرف واو را در کاغذی پشت سر هم، به این صورت: «وو» یک واو را به قصد «ولاالظالین» و دیگری را به قصد «زید و عمرو و ...» نوشته و به کربلایی کاظم نشان داد. گفت: یکی واو قرآن است و دیگری از غیر قرآن. گفتند: کربلایی کاظم! از کجا تشخیص دادی؟ گفت: «یکی نور داشت و دیگری نداشت».

آیت‌الله محسنی ملایری می‌گوید: کربلایی کاظم، بسیار کندذهن و یک ماه رمضان در ملایر میهمان من بود و به مسجد می‌آمد. هر چه کردم دعای سی‌روز رمضان را یاد بگیرد نتوانست ولی به معجزة امام(ع) تمام قرآن را مستقیماً و معکوساً تند و سریع بدون هیچ توقفی می‌خواند. مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی(ره) ایشان را خواستند و من او را به قم نزد آن مرحوم فرستادم و ایشان هم او را آزمایش و امتحان نمودند و او چندی در منزل حاج سیّد اسماعیل علوی رئیس فرهنگ آن روز قم بود. همه روزه فرهنگیان و اهل علم با او ملاقات و از او سؤال می‌کردند. یکی از علمایی که او را دیده می‌گفت: اگر کسی اعتقاد به دین و خداوند نداشت، کافی بود دو سه روزی با کربلایی کاظم معاشرت می‌کرد، تا با دیدن این معجزة عجیب،  به خدای متعال، قیامت، انبیا، و ائمه(ع) و به قرآن کریم معتقد شود.

آیت‌الله خزعلی می‌گفتند: «من بعد از فوت کربلایی کاظم متوجه شدم که به او اسرار آیات و باطن قرآن را هم تعلیم داده بودند. یعنی اگر کسی برای شفای مرض ناعلاج، پیدا شدن گمشده، طی‌الارض و مانند اینها از او سؤال می‌کرد، او با قرآن جواب می‌داد. مثلاً به او گفته شد فلانی بسیار مقروض است و از شما تقاضای دعا دارد. در جواب گفته بود من جز قرآن چیزی بلد نیستم. به او بگویید آیة «و من یتّق‌الله یجعل له مخرجاً» تا آخر را تا ده روز فلان تعداد بخواند تا انشاءالله قرضش ادا شود. ولی نباید به کسی بگوید که اثرش از بین می‌رود.

و اما اصل داستان  و ماجرا را آن گونه که جناب آقای محمد شریف رازی و دیگران نوشته‌اند چنین است که، کربلایی محمد کاظم گفت: ماه رمضان بود که از سوی آیت‌الله حائری(ره) یک مبلّغ مذهبی به روستای ما آمد و ضمن سخنرانی‌های خویش، دربارة نماز، روزه، خمس، زکات و ... بحث کرد و گفت: «هر مسلمانی حساب سال نداشته باشد و حقوق مالی خویش را ندهد نماز و روزه‌اش صحیح نیست».

من به خانه رفتم و به پدرم1گفتم: «شما چرا زکات اموالت را نمی‌دهی؟» گفت: «پسرجان! این حرف‌ها را از کجا می‌گویی؟» گفتم: «این روحانی که از قم آمده می‌گوید: اگر کسی حقوق مالی خویش، همچون زکات را ندهد مالش حرام است». پدرم گفت: «او برای خودش می‌گوید». من گفتم: «با این وضع، من دیگر در خانة شما نمی‌مانم» و به حالت قهر به قم رفتم. پس از مدتی، پدرم کسی را فرستاد و مرا به روستا بازگردانید، و باز هم بحث ما ادامه یافت. من اصرار داشتم او زکات مال خویش را بدهد، او هم می‌گفت: «این فضولی‌ها به تو نمی‌رسد». تا آنکه بار دیگر من خانة پدر را بر سر این موضوع ترک کردم و به تهران رفتم، و آنجا مشغول کار شدم و پدرم باز کسانی را فرستاد و مرا به روستا بردند.2

درگیری ما ادامه یافت و با خیرخواهی سالخوردگان روستا، پدرم حاضر شد مقداری زمین و بذر آن را به من واگذار کند تا من به طور مستقل به کار کشاورزی بپردازم و مستقل زندگی کنم. او پذیرفت و یک قطعه زمین بزرگ با هشت بار گندم را به من واگذار کرد. من بی‌درنگ، نیمی از گندم را به فقرا دادم و نیم دیگرش را کشت کردم و خدای متعال، برکتی داد که در آنجا بی‌‌نظیر بود. محصول را برداشتم و به شکرانة لطف خدای متعال با بینوایان نصف کردم و بسیار به فقرا و مستمندان کمک می‌کردم، و دوست داشتم همیشه یار و مددکار مردمان ضعیف و مستضعف باشم. از این روی ما همواره بیشتر از زکات معمولی در راه خدا انفاق می‌نمودیم و خداوند هم برکت زیادی به آن می‌داد. تا آنکه یک روز تابستان که برای خرمن‌کوبی به مزرعه رفته، و گندم‌ها را جمع کرده بودم، هرچه منتظر شدم بادی نیامد و آسمان کاملاً راکد بود. بالاخره مجبور شدم به طرف ده برگردم. در بین راه یکی از فقرای ده، به من رسید و گفت: امسال چیزی از محصولت را به ما ندادی؛ آیا ما را فراموش کرده‌ای؟ گفتم: خیر، خدا نکند که من فقرا را فراموش کنم، ولی هنوز نتوانسته‌ام محصول را جمع کنم و این را بدان که حقّ تو محفوظ است. او خوشحال شد و به طرف ده رفت، ولی من دلم آرام نگرفت. به مزرعه برگشتم، و مقداری گندم با زحمت زیاد جمع کردم و برای آن مرد فقیر برداشتم، و قدری هم علوفه برای گوسفندانم درو کردم و چند ساعت بعد از ظهر، یعنی حدود عصری بود که گندم‌ها و علوفه‌ها را برداشته، به طرف ده به راه افتادم. قبل از آنکه وارد ده بشوم، به باغ امام زادة مشهور به هفتاد و دو تن رسیدم. من روی سکوی در امامزاده برای رفع خستگی نشستم و گندم‌ها و علوفه‌ها را کناری گذاشتم و به طرف صحرا نگاه می‌کردم. دیدم دو نفر جوان که یکی از آنها بسیار با هیبت و خوش قد و قامت بود، با شکوه و عظمت عجیبی به طرف من می‌آیند. لباس‌های آنها عربی بود و عمّامة سبزی به سر داشتند. وقتی به من رسیدند، سلام کردم، پاسخ مرا با محبت دادند. همان آقای با شخصیت اسم مرا بردند و گفتند: کربلائی کاظم! بیا با هم برویم فاتحه‌ای در این امامزاده برای آنها بخوانیم من گفتم: آقا، من قبلاً به زیارت رفته‌ام و حالا باید برای بردن علوفه به منزل بروم. فرمودند: بسیار خوب این علوفه‌ها را کنار بگذار و با ما بیا فاتحه‌ای بخوان. من هم اطاعت کردم.

من فکر کردم که آنان راه امامزاده را بلد نیستند، امّا هنگامی که حرکت کردیم دیدم آنان جلوتر می‌روند. ابتدا امامزاده شاهزاده حسین را زیارت کردیم. آنان سورة حمد و قل‌هوالله را خواندند، و من چون سواد نداشتم به همراه آنان می‌خواندم و صندوق را نیز می‌بوسیدم، و دور می‌زدم، ولی آنان چنین نمی‌کردند و تنها می‌خواندند. سپس از آنجا بیرون آمدیم تا به امام‌زادة دیگری که هفتاد و دو تن می‌گفتند رفتیم. در آنجا دو امام‌زاده به نام‌های امام‌زاده جعفر و امام‌زاده صالح دفن‌اند و یک قسمت هم به نام چهل دختران معروف است. باز هم من دور می‌زدم و قبر را می‌بوسیدم اما آنان باز هم فاتحه می‌خواندند.

همان آقای با عظمت رو به من کردند و فرمودند: «کربلایی کاظم! پس چرا چیزی نمی‌خوانی؟» گفتم: آقا من ملّا نرفته‌ام، من سواد ندارم.

گفتند: « نگاه کن به آن کتیبه، می‌توانی بخوانی». نگاه کردم، کتبه‌ای دیدم که نه پیش از آن دیده بودم و نه بعد از آن دیدم. نگاه کردم، دیدم به خط سفید و پر نوری این آیة شریفه نوشته شده بود:

إنّ ربّکم الله الّذی خلق السّموات و الأرض فی ستّة ایاّم ثمّ استوی علی العرش یغشی‌ اللّیل و النّهار یطلبه حثیثاً و الشّمس و القمر و النّجوم مسخّراتٌ بأمره ألا له الخلق و الأمر تبارک الله ربّ العالمین... إنّ رحمة الله قریبٌ من المحسنین.3

پروردگار شما، خداوندی است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز ( = شش دوران) آفرید، سپس به تدبیر جهان هستی پرداخت، با (پردة تاریک) شب‌ها روز را می‌پوشاند، و شب به دنبال روز، به سرعت در حرکت است، و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید، که مسخّر فرمان او هستند. آگاه باشید که آفرینش و تدبیر (جهان) از آن او (و به فرمان او) است. پر برکت (و زوال‌ناپذیر) است خداوندی که پروردگار جهانیان است... رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.

آیه را خواندم، آنگاه جلوتر آمدند، و دست خویشتن را از پیشانی تا سینه‌ام کشیدند، و سورة حمد را خواندند و به چهرة من فوت کردند و همة قرآن را در سینة من نهادند. من صورتم را برگرداندم که به آنها چیزی بگویم. ناگهان دیدم کسی آنجا نیست، و از آن آقایی که تا همین لحظه دستشان روی سینة من بود خبری نیست، و دیگر از آن نوشته‌ها هم که روی سقف بود چیزی وجود ندارد. در این موقع دچار ترس و رعب عجیبی شدم، و دیگر نفهمیدم چه شد، یعنی بی‌هوش روی زمین افتاده بودم. هنگامی به خود آمدم که دیدم شب فرا رسیده است. برخاستم، جریان را فراموش کرده بودم. و در بدنم احساس خستگی عجیبی می‌نمودم. خودم را سرزنش می‌کردم که مگر تو کار و زندگی نداری، آخر اینجا چه کار می‌کنی؟ بالاخره از امام زاده بیرون آمدم و بار علوفه را به دوش گرفتم و به سوی ده حرکت کردم. در بین راه متوجه شدم کلمات عربی زیادی بلد هستم. ناگهان به یاد تشرّفی که روز قبل خدمت آن آقا پیدا کرده بودم افتادم. باز ترس و رعب مرا برداشت. ولی زود خودم را به منزل رساندم. اهل خانه خیلی مرا سرزنش کردند که تا این موقع شب کجا بودی؟ من چیزی نگفتم و علوفه را به گوسفندان دادم و صبح زود آن گندم‌ها را به در خانة آن مرد مستمند بردم و به او دادم و بدون معطّلی به نزد پیشنماز محل، آقای حاج شیخ صابر عراقی رفتم، و داستان خودم را از اول تا به آخر گفتم. آقای عراقی به من گفت آنچه را می‌دانی بخوان. من آنها را خواندم. او ساعت‌ها مرا امتحان کرد. نخست سورة رحمان را پرسید، بعد سورة یس، مریم و سوره‌های دیگر قرآن را. من از هر کجا پرسید، از حفظ و بدون کوچک‌ترین لغزش همه را تلاوت کردم. سپس قرآن را بوسیدم. و آقای عراقی به مردمی که آنجا بودند، گفت: مردم کاظم درست می‌گوید، او مورد لطف قرار گرفته است. مردم بر سر من ریختند و لباس‌هایم را به عنوان تبرّک بردند، و اگر او مرا در خانة خود و اتاق زن و بچه‌اش نبرده بود، مردم ده، گوشت بدن مرا نیز به عنوان تبرّک می‌بردند. آقای صابر عراقی به زحمت مردم را از خانه بیرون کرد و به من گفت: کاظم اگر جان خودت را دوست داری شبانه از این محل برو. در غیر این صورت به عنوان تبرّک به دست مردم آسیب خواهی دید. گفتم: خرمن و گوسفندانم را چه کنم؟ گفت، من دستور می‌دهم آنها را حفظ و جمع‌آوری کنند و پولی هم به من داد و شبانه به ملایر آمدم. آنجا نیز مردم قصه مرا برای آقای سیّد اسماعیل علوی بروجردی که از علمای ملایر بود گفتند و ایشان تشریف آوردند و با من ملاقات کردند و با اصرار مرا بردند، جلسه‌ای تشکیل دادند و قصة مرا برای شخصیت‌های ملایر نقل کردند. آنها مرا بسیار آزمایش و امتحان نمودند و همه تعجّب می‌کردند.

آری این بود جریان عجیب و ماجرای استثنایی کربلایی کاظم. علما و آیات بزرگ از حوزة علمیّة قم و نجف و شهرهای دیگر او را امتحان می‌نمودند. آیت‌الله العظمی آقای صدر (ره) که یکی از دو وصیّ مرحوم آیت‌الله العظمی حائری یزدی بودند، پس از آزمایش و امتحان او فرمودند: «نمی‌دانم در واقع چه عملی مورد قبول درگاه الهی است، زیرا من که سیّد و ذریّه پیامبر(ص) هستم و سال‌ها درس خوانده و در اوامر الهی هم کوتاهی نکرده‌ و نواهی و مناهی را هم ترک نموده‌ام، به این فیض نرسیده‌ام، ولی این پیرمرد بی‌سواد مورد عنایت واقع شده و حافظ قرآن گردیده است».

مرحوم آیت‌الله العظمی سیّد محمد حجت کوه‌کمره‌ای(ره) که از مراجع حوزة علمیّة قم بودند، نسبت به این حافظ قرآن محبّت و عنایت مخصوص داشتند و هر گاه ایشان را می‌دیدند احترام نموده، او را معجزة ولایت می‌دانستند، و به ایشان مساعدت و کمک مالی می‌کردند و حافظ قرآن هم از غیر ایشان پولی قبول نمی‌کرد.

آیت‌الله حاج شیخ جعفر سبحانی‌ فرمودند: روزی طرف عصر وارد مدرسة فیضیه شدم دیدم کربلایی کاظم کنار باغچة مدرسه نشسته و جمعی از او سؤال می‌کند. من هم رفتم و آیه‌ای از سورة «والصافات» و  سورة «ص» را پرسیدم فوراً جواب داد. پس از او خواستم آیه را نشان دهد و قرآن کوچک بغلی‌ام را به دست او دادم! فوراً یک قبضه را گرفت و گفت: بفرما، و آیه در همان صفحه بود.

همچنین شهید نوّاب صفوی ـ رهبر فدائیان اسلام‌ـ او را امتحان نموده، کلماتی از قرآن را با نهج‌البلاغه ترکیب کرده، خواندند و گفتند: این آیه در کجاست؟ کربلایی کاظم فوراً کلمات قرآنی را نشان داد و گفت: اینها از قرآن است، ولی آنها قرآن نیست. پرسیدند: چگونه تشخیص می‌دهی؟ گفت: قرآن نور دارد و می‌درخشد...

 پس او را با خود به تهران برد و روزنامه‌نگاران کیهان، اطلاعات، تهران مصور و خواندنی‌ها را دعوت کرد و با آنها با وی مصاحبه‌ای به عمل آورد و در جرائد آن روز منتشر نمودند. پس چون عازم مشهد مقدس شدند، وی را با خود به مشهد بردند و هنگامی که در شهرهای سمنان، دامغان، شاهرود، سبزوار و نیشابور مورد استقبال مردم قرار گرفتند، آن شهید بزرگوار، وی را معرفی می‌کردند تا مردم با دیدن این معجزة حضرت ولی‌عصر(ع)، دین و ایمانشان تقویت شده، ارادة ایشان در عمل کردن به دستورات دین و مبارزه با طاغوت قوی‌تر گردد. در مشهد به مهدیّة مرحوم حاج آقا عابدزاده وارد می‌شوند و همان روز علما، فرهنگیان و دیگر مردم می‌آیند و از حافظ قرآن دربارة آیات قرآن، سؤال می‌کنند. آیت‌الله سیّد هبةالدین شهرستانی که مقیم بغداد بودند در سفر به مشهد مقدس، در راه بازگشت در شهر کنگاور با حافظ قرآن برخورد و پس از امتحانات بسیار او را با خود به عراق بردند. علما و حافظان قرآن ـ از  شیعه و اهل سنت ـ را جمع و با او تذکره نمودند و همگی ضمن ابراز تعجّب آن را امری عجیب می‌دانستند. در کربلا در منزل آیت‌الله میراز مهدی شیرازی، حضرات آیات آیت‌الله حاج سیّد ابوالقاسم خویی و حاج سیّد هادی میلانی و دیگران اجتماع و هر سؤالی از قرآن از وی‌کردند، بدون تأمل و به صورت دقیق پاسخ می‌گفت. امیر کویت از ایشان دعوت رسمی نمود و پس از رفتن او به کویت، امیر کویت تقاضای اقامت او را نمود تا کاخی را با همة امکانات در اختیار او گذارده تا طلابی که قرآن را حفظ می‌کنند در نزد او مشغول باشند ولی علمای عراق این امر را صلاح ندانستند و ایشان به عراق و بعد به ایران و قم بازگشت.

سرانجام کربلایی کاظم کریمی ساروقی در سال 1378 ق. در روز تاسوعا در سن 78 سالگی در قم فوت کرد و در قبرستان نو مدفون گردید. خدای متعال او را رحمت کند.
چه خوش است صوت قرآن ز تو دل‌ربا شنیدن
به رخت نظاره کردن، سـخن خدا شنیدن


  • پیام‌ها و برداشت‌ها

عمل به وظیفة عقلی و دینی، بهترین عامل تقرب و نزدیکی انسان به خداوند است. کربلائی محمّد کاظم در راه عمل کردن به وظیفه و ادای خمس و زکات مال خویش، حاضر شد که از وطن خود هجرت، و حدود سه سال، خارج از آن زندگی کند. تا آنکه خداوند متعال هم او را یاری کرد که هم به وطن خود بازگشت و هم اسباب رزق حلال او را فراهم نمود. امام باقر(ع) می‌فرمایند: «کسی که از مال خمس چیزی را بخرد، خداوند او را معذور نمی‌داند. (زیرا) چیزی را خریده که برای او حلال نیست».4

در آیات بسیاری از قرآن کریم، از کتاب الله تعبیر به نور شده است. گرچه این نور، نور ظاهری نیست، ولی چه بسا برای کسانی که دارای چشم بصیرتند نور آن تجلّی کند و در مقابل چشمان آنان تلألؤ نماید. شما می‌توانید به این آیات مراجعه نمایید: (البته کلمة نور در بعضی از این آیات تأویلات دیگری هم دارد). سورة مائده آیة 15، آیة 44 و آیة 46؛ سورة اعراف آیة 157؛ سورة تغابن آیة 8؛ سورة نسا آیة 174؛  سورة انعام آیة 91؛ سورة شوری آیة 52.
قرآن کریم علاوه بر آنکه خود نور است، هادی انسان به سمت نور هدایت هم هست:
کتابٌ أنزلنا إلیک لتخرج النّاس من الظّلمات الی النّور.5

 قرآن مجید دارای ظاهر و باطن یا بطونی است که همة آنها مورد ارادة پروردگار است. و با توجه به آن بطون است که گفته می‌شود قرآن کریم، حاوی همه علوم است و علم هیچ تری و خشکی در آن فروگذار نشده است:و لا رطبٍ و لا یابسٍ الّا فی کتابٍ مبینٍ.

و بسیاری از اسرار جهان تکوین و تصرفاتی که بعضی انسان‌ها در زندگی یا جهان هستی می‌نمایند در همان بطون آیات نهفته است؛ به گونه‌ای که اگر از آن بطون و اسرار آگاه بودیم، لذت و شوق و نشاط همراهی با قرآن برای ما کمتر از لذت، شوق و نشاط  مجالست با حضرت ولی‌عصر(ع) نبود.
در اینجا توجه شما را به یک روایت جلب می‌کنم:

جابر می‌گوید، از امام باقر(ع) دربارة تفسیر بخشی از قرآن سؤالی نمودم و امام(ع) جواب دادند، سپس بار دوم که سؤال کردم امام(ع) جواب دیگری به من دادند. پس گفتم قربانتان گردم، شما دیروز جواب دیگری غیر از این جواب در همین مسئله به من دادید. پس حضرت فرمودند: «ای جابر به درستی که برای قرآن باطنی و برای باطن آن باطن دیگری است، (نیز) آن ظاهری دارد و برای این ظاهر، ظاهر دیگری است. ای جابر هیچ چیز دورتر از عقول مردم نسبت به تفسیر قرآن نیست. به درستی که (گاهی) اول آیه‌ای دربارة مطلبی و آخر آن پیرامون مطلب دیگری است در حالی که قرآن کلام پیوسته‌ای است که به معانی گوناگونی در آن توجیه و تصرف می‌شود».6

 خواندن قرآن از آخر به اول، همراه با سرعت و دقّت، پیدا کردن آیات قرآن با یک بار باز کردن قرآن، آگاهی از اسرار قرآن در عین بی‌سواد بودن، نور داشتن کلمات قرآن در میان عبارات عربی که با نیّت غیر قرآنی نوشته شده است، دانستن تعداد آیات، کلمات و حروف‌های هر سوره و آگاهی از اینکه هر کدام از حروف چندمین آنهاست، همة اینها از اموری است که جز برای حاملان قرآن یعنی معصومین(ع) میسور نیست.7 و ایشان هستند که می‌توانند همة این امور را با یک دست کشیدن به سینه و یا بدون آن در یک لحظه، به سینة کسی که مصلحت بدانند منتقل نمایند. پروردگار متعال حفظ قرآن کریم را به جای آنکه بین دو جلد آن بداند در سینه‌های اهل بیت(‌ع) ذکر کرده است.
بل هو آیاتٌ بیّناتٌ فی صدور الذّین اوتواالعلم.8

امام باقر(ع) این آیه را تلاوت نمودند و فرمودند: به خدا که، خداوند نفرمود قرآن آیه‌هایی است بین دو کتف (میان و جلو) من. راوی پرسید: آنها چه کسانی هستند؟ امام(ع) فرمودند: «چه کسی را انتظار داری غیر از ما باشد».9

 انفاق مال در راه خداوند متعال و کمک به مستمندان و فقرا، تأثیر زیادی در ترقّی انسان و لطیف نمودن روح انفاق کننده دارد. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: «خوشا به حال کسی که زیادی از مالش را انفاق می‌نماید، و زیادی از کلامش را امساک می‌کند».10 پس در واقع کسی که انفاق می‌کند قبل از آنکه نیاز جسمی فقیر را برطرف کند، نیاز روحی خویش را دارد تأمین می‌نماید.
قرآن کریم می‌‌فرماید: « و ما تنفقوا من خیرٍ فلأنفسکم».11

و امام باقر(ع) فرمودند: «کسی که از انفاق نمودن در مسیر رضایت الهی خودداری ورزد، خداوند متعال او را به چند برابر انفاق کردن در راه ناراحتی الهی مبتلا می‌گرداند».

 در زیارت اموات و امامزادگان، با روح آنها ارتباط برقرار می‌کنیم و روح آنها هم این سعة وجودی را دارد که در هر کجا باشند، به اذن پروردگار جواب ما را بدهند. بنابراین اگر بر فرض، جسم آن میّت یا امامزاده در آن مکان مدفون نباشد، باز ما می‌توانیم از روح آنها استمداد کنیم. البته اگر جسم آنها در آن مکان موجود باشد، باعث برکت مکان و در نتیجه استفادة بیشتر روحی برای زیارت کننده می‌شود. به این حدیث از امام امیرالمؤمنین علی‌(ع) توجه بفرمایید:اموات خود را زیارت کنید زیرا که آنها از زیارت شما خوشحال می‌شوند. و باید هر مردی حاجت خویش را نزد پدر و مادر خود جستجو کند بعد از آنکه برای آن دو، دعای خیر نماید.12

 دانستن حروف الفبا و یا حتی آگاهی داشتن به چند زبان خارجی، انسان را عالم نمی‌کند، بلکه این‌گونه سواد ظاهری می‌تواند مقدمه‌ای برای فهم علوم حقیقی باشد، چنان‌که می‌تواند مقدمه‌ای برای انحراف فکری و اخلاقی و عملی شخص گردد. از طرفی دیگر ممکن است انسان، بدون سواد ظاهری به واسطة ارتباط با عالم و مجالس آنها عالم به علوم واقعی باشد. البته اگر کسی هم سواد ظاهری و هم دانا بودن به حقائق جهان و دین را توأم نماید، نورٌ علی نور دارد.

  آگاه شدن به سرّ، برکت زیادی بیش از آنچه که فکر می‌کنیم دارد. امام صادق(ع) در وصیت به فرزندنشان می‌فرمایند: «کسی که علم علنی را یادگیرد و علم سرّ را ترک کند، هلاک می‌شود و سعادتمند نمی‌گردد. و بدانکه علم سرّ اعطایی از طرف خداوند متعال است نه تکلّفی که با زحمت به دست آید. ولی باید توجه داشت که انسان با تلاش نیکویی که به عنوان مقدمه انجام می‌دهد زمینه را در وجود خویش فراهم می‌کند تا خداوند متعال او را به وسیلة علم سرّ اکرام کند و آن مقدمات سه نکته است:1. بغض دنیا را داشتن، 2. شناسایی افراد صالح و خدمت به آنها، 3. محکم کردن امر زندگی برای مرگ؛ یعنی آمادگی کامل داشتن برای مردن».13

 غذای حلال تأثیر فراوانی در حافظة انسان دارد. در زندگانی کربلائی کاظم حافظ قرآن آورده‌اند که هر گاه غذای حرامی را می‌خورد، مثلاً جایی دعوت می‌شد که طعام خمس داده نشده جلو او می‌گذاشتند، بعد از خوردن متوجه می‌شد که حافظة او نسبت به آیات قرآن، دارد از بین می‌رود. لذا بلافاصله انگشت در حلق خود می‌انداخت و همه آن غذاها را بیرون می‌ریخت تا دوباره حافظه‌اش به جای اولیّه‌اش برگردد. مرحوم آیت‌الله صفوی قمی(ره) می‌گفتند: من او را به خانة خویش دعوت کردم و اطعام نمودم و از این که استفاده نمود و آن را بیرون نریخت، حلیّت طعام خویش را امتحان کردم.

 تحریف در قرآن به معنی اضافه شدن کلمه یا حرفی یا حذف آن، به هیچ وجه وجود ندارد. و این مطلب علاوه بر آنکه دلیل‌های متعددی دارد و کتبی هم در این زمینه نوشته شده است، توسط خواندن کربلائی کاظم نیز قابل اثبات است. زیرا او قرآن را به همین کلمات، آیات و حروفی که موجود است تلاوت می‌کرده است. در حالی که این تلاوت به واسطه انتقال قرآن از ولی‌الله‌الاعظم ـ ارواحنا فداه ـ به سینة او بوده است.

البته قابل توجه است که بعضی کلمات قرآن را با اعراب دیگری می‌خوانده است؛ بدون آنکه حروف آن کلمه تغییر کند. و این به خاطر اختلاف قرائت قراء سبعه و غیر آنان است که یک کلمه را گاهی به چند اعراب تلاوت می‌کردند و برای هر اعرابی، یک معنایی را هم توجیه می‌نمودند. مؤسس این اختلاف و
آنان خیانت بزرگ، به طور عمده مخالفین اهل‌بیت(ع)‌اند، برای حفظ مریدان خویش، آیات را گاهی با اعراب دیگری تلاوت می‌کردند و آنها را سرگرم می‌نمودند. گرچه در صدر اول اسلام قرائت اصلی قرآن برای مردم معلوم بود اما به مرور زمان کم‌کم اختلاف قرائات باعث فراموشی قرائت اصلی شد و امروزه به عنوان یک معضل به این مسئله نگاه می‌شود. البته غالب مراجع قرائت نوشتة قرآن فعلی را کافی می‌دانند و خواندن آن را در نماز و غیر آن جایز می‌دانند.

یکی از علما می‌گفتند، از کربلائی کاظم آیة 131 سوره «والصافات» را پرسیدم و او این گونه خواند: «سلامٌ علی آل یس» در حالی که در قرآن‌های فعلی غالباً این گونه نوشته است: «سلامٌ علی اِل یس». البته روایت هم در تأیید خواندن کربلایی کاظم وجود دارد. چنان‌که عالم دیگری می‌فرمودند: کربلایی کاظم آیة 53 سورة یس را این‌گونه خواند: «قالوا یا ویلنا مِنْ بعثِنا من مرقدنا» در حالی که در قرآن‌های فعلی این گونه است: «قالوا یا ویلنا مَنْ بَعَثَنا من مرقدنا».
و باز بنده به روایت در ذیل آیه مراجعه کردم و تأیید قرائت کربلائی کاظم را از زبان معصوم(ع) نیز یافتم.
با خون دل نوشتم نزد امام نامه
انّی رأیت دهراً من هجرک القیامة
دارم من از فراقت در دیده صد علامت
لیس الدّموع عینی هذا لنا العلامة
گفتی ملامت آمد از کثرت حدیثش
والله ما رأینا حبُّاً بلا ملامةٍ
پرسیدم از خبیری  حال امام گفتا
فی بعده عذابٌ فی قربة السّلامة
با دشمنان مگویید سرّش من آزمودم
من جرّب المجرّب حلّت به النّدامة
گرچه امام فرض است بهر هدایت خلق
والله ما قبلنا من غیرک الامامةً
ای فیض در وصالی می‌کوش تا توانی
حتی تذوق منه کأساً من الکرامة
(فیض کاشانی)


سید ابوالحسن مهدوی
ماهنامه موعود شماره 91

پی‌نوشت‌ها:

1. بعضی از بزرگان گفته‌اند به ارباب و مالک ده گفته بود.
2. بعضی چنین نوشته‌اند: تقریباً سه سال به عملگی و خارکنی در دهات دیگر برای امرار معاش کار می‌کردم، یک روز که مالک ده از محل زندگی من مطلع شده بود، برای من پیغام فرستاد که من توبه کرده‌ام و خمس و زکاتم را می‌دهم، و دوست دارم به ده برگردی و در نزد پدرت بمانی.
3. سورة اعراف(7)، آیات 54 تا 56.
4. من اشتری شیأً من الخمس لم یحذره الله، اشتری مالا یحلّ له.
5. سورة ابراهیم(14)، آیة 1، و به همین مضمون آیة 91 سورة انعام(6).
6. قدمه چهارم تفسیر صافی از مرحوم فیض کاشانی.
7. در زیارت جامعه خطاب به ائمه اطهار(ع) می‌گوییم: «و حملة کتاب الله».
8. سورة عنکبوت(29)، آیة 49: ولی این آیات روشنی است که در سینة دانشوران جای دارد.
9. تفسیر صافی، ذیل آیه و اصول کافی.
10. بحارالانوار، ج 96، ص 117.
11. سورة بقره(2)، آیة 272.
12. بحارالانوار ج 78، ص 173 و به همین مضمون در ص 320 و وسائل‌الشیعه، ج 6، ص 25.
13. دیوان حیران، آیت‌الله میرجهانی، ص 135. مولف کتاب دیوان حیران بعد از ذکر حدیث و قصیده زیبایی توضیح روایت را ذکر فرموده‌اند.

 




واژه کلیدی :کاظم ساروقی و واژه کلیدی :سید محمدتقی خوانساری و واژه کلیدی :کربلایی محمدکاظم




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۸ آذر ۱۳۸۸

هویت شیعی در جامعه عربستان دارای دو جنبه و ویژگی است. از یک منظر شیعیان خود را بخشی جدا از جامعه عربستان تلقی می کنند و ازمنظری دیگر یعنی از منظر ملی آنان به عنوان شهروندان کشور تلقی شده و با دیدی جامع گراتر نگریسته می شوند. شکل گیری این هویت دوگانه شیعیان عربستان تا حد بسیار زیادی به عوامل فرهنگی، مذهبی وسیاسی وابسته است.
در عربستان سعودی معیار تعیین هویت متفاوت است، زیرا معیارهایی مانند منطقه سکونت (به عنوان مثال حجاز، عصیر، شرقیه)، دین یا فرقه (فرقه های اصلی : شیعیان، اهل تسنن و شاخه های فرعی : حنبلی وهابی، جعفری، اسماعیلی، مالکی و شافعی) و یا قبیله (عنیزه، شمار،قحطان، غمید و غیره) می توانند معیار تعیین هویت قرار گیرند، با وجوداین ممکن است هویت برخی گروهها با لحاظ همه این ویژگی ها تعیین شود، نظیر شیعیان اسماعیلیه.
به طور کلی مردم مایلند بیش از یک معیار برای تعیین هویت آنها به کار رود، از این رو ممکن است برای معرفی خود چند ویژگی اعم از قبیله،خاندان، کشور، منطقه، شهر، دین، مذهب، حزب و غیره را به کار ببرند.
همواره انتخاب معیار تعیین هویت شخص متاثر از شرایط است. گاهی شخص فقط یک ویژگی را ملاک تعیین هویت خود قرار می دهد، زیرااین ویژگی مختصات منحصر به فرد و خاص وی را کاملا بر می تاباند.وقتی دو گروه با یکدیگر روبرو می شوند، هویت اهمیت بسیاری پیدامی کند. به عنوان مثال پافشاری وهابیون در تحمیل عقاید خود به دیگران موجب شده گروه های دیگر هویت آنان را بپذیرند و از آنان پیروی کنند. در این مورد هویت شیعیان در مقابل و علیه هویت وهابیون است.
پس از انقلاب ایران فرقه گرایی در میان شیعیان عربستان تشدیدشد، زیرا در این برهه شکل گیری هویت شیعی بسیار ضروری به نظرمی رسید.
پس از دوره ای نسبتا کوتاه عناصر و شاکله های هویت شیعیان استان شرقی عربستان افزایش یافت و علاوه بر ویژگی های دینی، عوامل درونی و بیرونی نیز شکل گیری هویت شیعی را متاثر نمودند. این عوامل عبارتند از لهجه، مثل ها، افسانه ها و داستان های عامیانه، فعالیت اقتصادی، آداب و سنن شامل نوع لباس و پوشش و نحوه برگزاری جشن های عروسی و ارزش های اجتماعی و خانوادگی. بدین ترتیب همه این عوامل و عناصر، در شکل گیری هویت شیعی منشا اثرند.
اما شیعیان چگونه شعور جمعی خود را تقویت کردند؟ پاسخ به این سوال مستلزم بررسی وجوه تمایز شیعیان استان شرقی از دیگر گروههااست، لذا در ادامه این ویژگی ها بررسی می گردد.
نقش فرقه (مذهب)

تشیع دوازده امامی، ایدئولوژی شیعیان استان شرقی عربستان راتشکیل می دهد و این سنخ از تشیع در تجمع های مذهبی، نمازهای جماعت، آئین ها، مناسک و تظاهرات فرهنگی و اجتماعی دیده می شود.تشیع، دعوتی مستقیم و بی واسطه است، زیرا پیروان این مذهب می توانند پاسخ های مباحث بنیادین و اساسی مربوط به فلسفه و منشاحیات و مفهوم و معنای زندگی و سرنوشت را در آن بیابند و در واقع تشیع راه رستگاری و نجات است. (برایان. آر. ویلسون) دو ویژگی تشیع راحائز اهمیت دانسته است.
نخست اینکه رستگاری و نجات بواسطه رعایت محرمات و انجام موکدات در طی زندگی روزمره حاصل می شود. ثانیا زندگی فی النفسه بارعایت این محدوده ها و مرزها، فی النفسه رستگاری نسبی محسوب می گردد. از اینرو این مذهب هم نوید بخش رستگاری و هم نوعی تجربه رستگاری است.
جنبه مهم دیگر تشیع، احکام عملی اجتماعی و تکلیف شیعیان درقبال اجتماع است که شرکت در مراسم مذهبی، جشنها، تشیع جنازه ومشارکت در ایجاد صندوقهای قرض الحسنه و پرداخت زکات، خمس ونذورات از آن جمله اند. از آنجا که تشیع سر منشا بسیاری از هنجارها وارزش های اجتماعی است، افراد باید در قبال این هنجارها مسئولیت پذیر باشند، زیرا هنجارها و ارزشهای مذکور نمایانگر فضایی مقدس اندکه حفظ حرمت آنها برای شیعیان لازم است. در مذهب تشیع همه مولفه ها و ارکان در فضایی مقدس قرار می گیرند و همه نهادها، اعمال،عقاید، اصول دینی و حتی اسطوره ها مقدس اند.
شیعیان عربستان سعودی از نظر عقیدتی با محیط سازش نیافته ومرزها و محدوده های عقیدتی خود را نقض نکرده اند و این امر در موسم حج کاملا نمود می یابد.
در اینجا لازم است خاطر نشان گردد اگر چه وهابیون خود را سنی معرفی می کنند، شیعیان استان شرقی عربستان در مقابل وهابیون و نه اهل تسنن موضع گیری کرده اند. این امر در روابط دوستانه نخبگان وشخصیت های برجسته شیعه و سنی که در کنار یکدیگر در استان شرقی و حجاز همزیستی مسالمت آمیز دارند، به خوبی نمود یافته است. درحقیقت شیعیان بیشتر بر هویت اسلامی خود تاکید می کنند تا هویت شیعی. از منظر جامعه شناختی اقلیت ها مایلند خود را عضوی از هویت غالب جلوه دهند، زیرا بدین ترتیب احساس ضعف و آسیب پذیری نخواهند کرد. با وجود این در صورتی که فرقه های دیگر تهدیدشان کننداز مذهب خود جانبداری می نمایند. از نظر شیعیان تابعیت سعودی ووهابیت، ماهیت و موجودیت واحدی را تشکیل داده اند که تلفیقی ازعناصر دینی و منطقه ایست. در اینجا این سوال پیش می آید که آیاشیعیان با هویت دینی غالب وفق خواهند یافت؟
زیرا چنانچه تغییر هویت قومی منفعت و سودی در پی داشته باشدبسیاری از مردم عربستان به این امر مبادرت می کنند. این در حالیست که به نقل از ( والکر کنر) در عصر ملی گرایی و تبلیغ اصل خودمختاری، هیچ نشانه ای از تغییر هویت مردم عربستان مشاهده نشده است، بلکه برعکس مردم هویت جدید را نمی پذیرند، زیرا معتقدندممکن است از این طریق هویت خاص و اصلی آنها محو شود و غالبا درهویت جدید در رابطه با حقوق و وظایف گروهها عدالت رعایت نمی شود.
شیعیان مایل نیستند در هویت حکومت هضم شوند، زیرا بدین ترتیب مجبور خواهند شد دست از عقاید خود بردارند، در حالی که پذیرش هویت جدید تغییر وضعیت و جایگاه سیاسی آنان را از امتیازات اجتماعی محروم شده اند، در پی نخواهد داشت.
اگر چه شیعه بودن در عربستان سعودی بیشتر مضر است تا منفعت بخش، ولی این امر موجب نشده شیعیان هویت خود را از دست بدهند.در واقع کسانی که هویت را صرفا ابزاری برای منفعت طلبی می انگارند،جنبه های اخلاقی و روانشناختی آنرا مد نظر قرار نمی دهند، این درحالیست که بسیاری از اعضای گروهها در راه ابراز وفاداری به گروه وحفظ هویت جان خویش را فدا می کنند.
انسجام یک گروه در ابراز دیدگاههای مشترک نمود می یابد و این مفاهیم مشترک عامل تقویت انسجام گروه بشمار می روند. به عنوان مثال حسینیه فقط محل انجام فعالیت های دینی نیست، بلکه در واقع این مکان رابطه بنیادین و عمیق بین نظام معنایی شیعیان و اعضای گروه را بر می تاباند.
بنابراین آئین ها و نمادهای دینی معرف شیعیانند و تعبیر (معرف جمعی) دورکیم در مورد آنها مصداق پیدا می کند. به نقل از دورکیم، این مناسک و آئین ها پیوند مومن با خدا و فرد با جامعه را مستحکم می نماید. در سال 1927 علمای وهابی فتوایی صادر کردند که به موجب آن شیعیان ملزم می شدند اعتقاداتشان را ترک نموده و به وهابیت بگروند، پس از صدور این فتوا اقدامات خشونت آمیزی علیه شیعیان صورت گرفت و وهابیون تلاش کردند حسینیه ها و مساجد را برچینند،ولی به علت پایداری و مقاومت شیعیان تلاش وهابیون ناکام ماند.شیعیان امامیه برخلاف شیعیان اسماعیلی جنوب عربستان، در مقابل سیاست همسان سازی وهابیت مقاومت می کنند، ولی آنچه شیعیان اسماعیلی را از شیعیان امامیه متمایز می کند این است که اسماعیلیان براساس معیارهای قبیله ای نظام یافته اند. به عبارت دیگر اسماعیلیان ازعوامل قومی قبیله ای اثر پذیرفته اند و قبیله (یام) نمونه و مصداق بارزاین ویژگی است. اسماعیلیان بدون اینکه هویت قومی مذهبی خود رامخدوش نمایند به خوبی با نظام موجود تطبیق یافته اند، در نتیجه فشارحکومت و تبلیغات مداوم وهابیون تاثیر چندانی بر آنان نداشته و عده قلیلی از آنان به وهابیون پیوسته اند. در طی سالهای اخیر اسماعیلیان منطقه نجران با تاکید بر موءلفه های مذهبی، تاریخی و اجتماعی،هویت خود را تقویت کرده اند. وقایع منطقه نجران در سال 2000 نشانگرتقویت جنبش اسماعیلیه است. اسماعیلیان مصمم شدند مانند شیعیان امامیه استان شرقی عربستان مراسم سوگواری شهادت امام حسین (ع)را به طور علنی برگزار کنند که این تصمیم واکنش حکومت و وهابیون رادر پی داشت. این حرکت اسماعیلیان با تشدید فعالیت های تبلیغی وهابیون در منطقه مقارن بود. وهابیون همه توان خود را بکار گرفتند تااسماعیلیان را به کیش خود در آورند.
در حقیقت مراسم مذهبی به ابزاری برای نمایش هویت شیعیان امامیه و اسماعیلی تبدیل شد. تنوع تعاملات فرهنگی و اجتماعی موجود در بطن جامعه شیعی آنان را در مقابله با گروه غالب یاری می کند.شیعیان نیز مانند گروه های دیگر هویت متمایز خود را حفظ می نمایند.واژه عربی (الجماعه) به معنی گروهی متمایز با اعضای خاص است،شیعیان عربستان عبارت (من الجماعه) به معنای (متعلق به گروه خودی) را برای تعیین هویت و شناسایی یکدیگر بکار می برند. در عین حال تقریبا همه گروهها بدون در نظر گرفتن شاخصه های قومی ومذهبی عباراتی مشابه عبارت مذکور را برای معرفی خود بکار می برند.
گاهی مرزها و محدوده های تفکیک کننده شیعیان از اهل تسنن غیروهابی عربستان واضح و شفاف و گاهی مبهم و نامشخص اند. به عنوان مثال برگزاری جشن سالروز ولادت پیامبر (ص) و اعتقاد به شفاعت اهل بیت (ع) و توسل به ایشان وجه مشترک شیعیان و سنی های شافعی ومالکی حجاز است.
ولی در حوزه های دیگر شکاف بین فرقه های مذکور بسیار عمیق است که مباحث مربوط به امامت و عصمت امامان و اعمال اجتماعی مذهبی از آن جمله اند. پایبندی به قومیت عامل مشارکت شیعیان درفعالیت های گروهی است، بعلاوه فرقه گرایی شیعیان را به سوی ایجادمراکز و نهادهای دینی خاص خود سوق داده است (نظیرحسینیه،مسجد، انتشارات، مجلات، کلوبهای اجتماعی و مراکز فرهنگی و حتی احزاب سیاسی). آنان با سازوکار و امکانات موجود در داخل و خارج از کشور این رویه را دنبال می کنند تا هویت گروهی خود را بروز دهند.
در واقع به علت نامناسب بودن شرایط جامعه عربستان برای فعالیت گروهی و اجتماعی، شیعیان نتوانستند به طور رسمی خود را سازماندهی کنند، بنابراین علت اتخاذ این رویه نبود آزادی بیان در کشور عربستان است.
نقش علما

علما به عنوان مهمترین عامل بسیج عمومی، انسجام، همبستگی ووابستگی شیعیان به گروه محسوب می شوند. آنان نماینده مذهبی اجتماعی شیعیان عربستان به شمار می روند و ممکن است مطالبات زیادی متوجه آنان شود، هر چند که این طیف بجز در موارد پراکنده ومحدود از دخالت مستقیم در امور سیاسی خود داری کرده است. علمای شیعه عربستان قبل از انقلاب ایران از نظر سیاسی منفعل بودند ولی نقش و عملکرد سیاسی آنان در امور دینی قابل تامل است. تاکید آنان برحفظ و تداوم مناسک و آئین های اجتماعی شیعیان علیرغم محدودیت های اعمال شده از سوی حکومت سعودی و علمای وهابی، ازآن جمله است. علمای شیعه عربستان که در حقوق اسلامی و اصول عقاید صاحب نظرند، از یک سو در جهت ترویج سنتها و تعالیم شیعی همت گماردند و از سوی دیگر در جهت رفع اتهام هایی نظیر مرتد ومشرک که از سوی وهابیون به شیعیان وارد می شد تلاش نمودند. آنان همزمان همه توان خود را بکار گرفتند تا حکام سعودی را قانع کنندحقوق دینی شیعیان را به رسمیت بشناسند. همچنین علمای شیعه باجلوگیری از بروز تنشهای دینی از مضمحل شدن شیعیان جلوگیری نمودند و در واقع عملگرایی شیعی معاصر محصول تلاشهای علمای گذشته است.
در اوایل دوره حکومت سعودی علمای شیعه به طور مداوم در مقابل فشار حکومت سعودی و وهابیون مقاومت کردند و در جهت بقا و رشدنظام نمادین شیعی کوشیدند و شیعیان استان شرقی از این نظام نمادین برای ابراز هویت اجتماعی و متمایز خود بهره می برند. آنان علیرغم وجود محدودیت های شدید بر احیای مراسم جمعی دینی نظیر برگزاری مراسم ولادت یا وفات ائمه (ع) پافشاری کردند و به عنوان پایگاه دینی مردم به اموری نظیر، ازدواج، طلاق، رفع اختلافات خانوادگی، وقف وموارد مشابه دیگر که ضامن وحدت شیعیان است رسیدگی می نمودند.
با تقویت جایگاه مرجعیت در جهان تشیع نقش علمای شیعه استان شرقی اهمیت بسیاری پیدا کرد. در بدو امر نقش مرجعیت فقط به انتقال تعالیم پیامبر(ص) و ائمه (ع) محدود می شد ولی بتدریج این نقش تغییریافت و از نظر سیاسی نیز اهمیت پیدا کرد. از آنجا که شیعیان استان شرقی عربستان از مرجعیت دینی بی بهره بودند از احکام مراجع عراق وایران پیروی می کردند. مراجع دینی علاوه بر رهبری دینی درعرصه های سیاسی و قضایی نیز هدایت گر مقلدین خود می باشند، درنتیجه شیعیان در همه ابعاد زندگی به احکام فقهی مراجع رجوع می کنند. در سال 1941 (شیخ منصور المرهون) از علمای شیعه برجسته قطیف مسئله ای را از (سید ابوالحسن الاصفهانی) مرجع تقلید وقت نجد، استفتاء نمود. موضوع استفتاء از این قرار بود که آیا ترک بیعت باحکومت ابن سعود جایز است یا خیر.
مرجع مذکور در پاسخ مکتوب خود به این استفتاء این امر را جایزندانست. نامه مذکور هنگام عبور از مرز عراق و عربستان توسط مرزبانان حکومت سعودی توقیف شد. وقتی ابن سعود نامه مذکور را خواند دستوربازداشت (شیخ منصور) و فرزندش (شیخ علی) را صادر کرد و آنها را به ریاض احضار نمود. فتوای الاصفهانی موجبات رضایت و خشنودی ابن سعود را فراهم نمود، با وجود این وی (شیخ منصور) و فرزندش را تهدیدکرد در صورت تکرار این سوالات به مرگ محکوم خواهند شد. خودمحوری و انحصار طلبی مطلق ابن سعود به وی اجازه نمی داد در مقابل یک گروه مذهبی مستقل مسامحه نماید، زیرا در این صورت آنان به رقیب وی تبدیل شده و از حمایت مردم برخوردار می شدند.
عوامل منطقه ای

شیعیان استان شرقی با برخی از قبایل وابستگی خویشاوندی دارند،ولی شرایط جغرافیایی نیز در شکل گیری هویت آنان تاثیر بسزایی داشته است. آنان در مناطق متمایزی تمرکز یافته اند و با اینکه بخشی ازجمعیت استان شرقی سنی مذهبند، روستایی وجود ندارد که در آن شیعه و سنی در کنار یکدیگر بسر ببرند. شیعیان در روستاهایی متراکم و بهم پیوسته زندگی می کنند و با اهل تسنن ازدواج نمی کنند.
اکثریت جمعیت منطقه قطیف را شیعیان تشکیل می دهند و جمعیت اهل تسنن که در مناطق مشخص و مجزا نظیر مناطق (ام الصحک)،(رحیمه)، (دعرین)، (ایناک) و (الزور) تمرکز یافته اند به مراتب کمتراز شیعیان است. با وجود اینکه همواره عوامل اجتماعی اقتصادی روابطاهل تسنن و شیعیان را متشنج نموده، بعلت بهبود شرایط زندگی واستحکام حکومت سعودی آرامش در این منطقه برقرار شد، البته این به معنای پایان یافتن اختلافات نیست. علیرغم پراکندگی و تغییرات جمعیتی ناشی از گسترش شهرنشینی در منطقه احساء، تشخیص مناطق شیعه نشین از مناطق سنی نشین آسان است و مرزهای فرقه ای همچنان وجود دارد، این در حالیست که تشخیص شیعیان از اهل تسنن در منطقه قطیف دشوار است، زیرا از دیرباز این دو فرقه در کنار یکدیگرزندگی مسالمت آمیزی داشته اند. از اوایل دهه 1970 بسیاری از شیعیان احساء از روستاها به شهرهای دمام (مرکز تجاری و مرکز استان شرقی)،ریاض و مناطق دیگر مهاجرت کردند، در حالی که شیعیان قطیف درمناطق خود باقی ماندند. علت این امر را می توان در روحیه مسامحه گرای شیعیان احساء جستجو کرد، زیرا آنان مدتها با اهل تسنن همزیستی مسالمت آمیز داشته اند. شیعیان و اهل تسنن احساء بایکدیگر مبادلات تجاری دارند، بعلاوه شیعیان احساء برخلاف همکیشان خود در قطیف در عرصه های سیاسی فعال نیستند. شیعیان احساء دین را از تجارت، سیاست و حوزه های عمومی تفکیک کرده اند،در حالی که از نظر شیعیان قطیف دین با مولفه های مذکور در ارتباطتنگاتنگ است و پیوند آنها ناگسستنی است.
علمای شیعه احساء بر نمادهای شیعی نظیر پوشیدن لباس های مذهبی، عمامه بر سر گذاشتن و یا حتی ذکر شهادت (اشهد ان علیٹ ولی الله) تاکید نمی کنند و علمای قطیف در این مورد با آنان اختلاف نظردارند. این تفاوت از آنجا ناشی می شود که شیعیان احساء موارد فوق را به عنوان شاخصه ها و شاکله های اصلی هویت خود قلمداد نمی کنند، بلکه بواسطه پیروی از اصول و مبانی عقیدتی شیعی و انجام مناسک دینی واجتماعی و برگزاری مراسم های مذهبی هویتشان را بروز می دهند، درحالی که شیعیان قطیف نمادهای شیعی را به عنوان عناصر سازنده هویت اجتماعی خود تلقی می کنند. با این همه تفاوت منش شیعیان احساء و قطیف لزوما نمایانگر میزان دینداری آنها نیست.
در احساء عناصر معنوی و عرفانی زیر ساختهای اصلی دین را تشکیل می دهند، در حالی که جنبه های عقلانی و سیاسی تشیع در قطیف پررنگ تر است. در واقع مذهب تشیع در این مناطق از عوامل خارجی نظیر جنبش اسلامی عراق و مصر، انقلاب اسلامی ایران و به ویژه فرقه گرایی وهابیون اثر پذیرفته است. البته این به معنای وجود اختلاف وانشقاق عمیق شیعیان این مناطق نیست، بلکه هدف از طرح این مباحث بررسی تاثیر عوامل منطقه ای بر هویت شیعیان است. قطیف،احساء و استان شرقی عربستان فقط به مثابه محل سکونت گروهی ازمردم تلقی نمی شوند، بلکه در گستره ای وسیع تر رابطه و تعامل بین شیعیان منطقه را بر می تابانند.در این فضا شیعیان تمایز فرهنگی،انسجام اجتماعی و نارضایتی سیاسی خود را به نمایش گذاشته اند و علیه دشمن که عامل محرومیت و انزوای آنهاست متحد شده اند.
جدایی شیعیان استان شرقی از مناطق دیگر عواطف آنان را متاثرنموده، از اینرو شیعیان قطیف هرگز مایل نیستند به مناطق دیگرمهاجرت کنند. حتی شیعیان جویای کار این منطقه پیشنهاد کار درمناطق دیگر را رد می کنند، زیرا مایل نیستند از جامعه خود جدا شوند.
دانشجویان شیعه دانشگاه شاه سعود در ریاض با دانشجویان دیگر درهم نمی آمیزند و گروهی مجزا را تشکیل داده اند و بدین ترتیب با ارتباطبرقرار کردن با همکیشان خود در این گروه احساس امنیت می کنند.
انسجام اجتماعی

علاوه بر مذهب مشترک، وابستگی های خانوادگی، منافع، ارزشها،سنن، آداب و مشکلات مشترک در پیدایش انسجام اجتماعی موثرند. درحوزه اجتماعی، مشارکت افراد در مناسک و آئین های جمعی نظیر نمازجماعت، مناسبت های مذهبی (مانند جشن ولادت پیامبر(ص) وائمه (ع)، عاشورا و تشیع جنازه) نمایانگر انسجام و همبستگی اجتماعی شیعیان است. در واقع این مناسک، تظاهرات نمادین وحدت گروه می باشند و افراد با شرکت در آئین های مذهبی نیروی تعالی بخش جامعه را تجربه می کنند.
هنگامی که این آئین ها در محافل عمومی به منصه ظهور می رسند،ویژگی های مشترک شیعیان را به نمایش می گذارند و در واقع شیعیان بواسطه این ویژگی ها از دیگران متمایز می گردند. مفهوم گروه درمواردی نظیر ازدواج نمود می یابد و تقریبا در این مورد خروج عضو از گروه غیر ممکن است، زیرا اکثر خانواده های شیعه معتقدند فرزندانشان باید باهمکیشان خود ازدواج کنند. تقریبا همه شیعیان موارد بسیار نادر ازدواج شیعیان با اهل سنت و به ویژه وهابیون را که در دهه های اخیر رخ داده ملامت کرده اند و علیه این پدیده که آنرا ظلم نابخشودنی می دانند بسیج شده اند. بعلاوه تهدیدات مداوم طیف مذهبی حاکم علیه شیعیان موجب شده آنان حتی اصول و مبانی عقیدتی خود را بررسی نکنند، چه رسد به اینکه آنها را نقد کنند، زیرا آنان این اقدام را گامی به سوی متزلزل نمودن هویت و اتحاد خود می دانند.
پیروان هر فرقه ای در صورت مواجه شدن با تهدیدهای داخلی یاخارجی انسجام اجتماعی خود را حفظ می کنند. بر حسب عادت، پیروان فرقه های مختلف در عین اینکه بر مرزها و محدوده های مشخص عقیدتی خود تاکید می کنند، همه توان خود را برای حفظ وفاق داخلی بکار می گیرند. تحلیل و بررسی قومیت می تواند ما را در فهم بهتر این پدیده ها یاری کند. خاص گرایی دینی شیعیان به مفهوم آگاهی ازبحران های بالقوه و یا بالفعل است. در اینجا، ( بحران ( به معنای نگرانی از تبعید و ترس از جدایی، انزوا و اضمحلال است.
در مورد شیعیان عربستان سعودی، منشا اصلی بحران و انگیزه جدایی شیعیان از اکثریت غالب این است که آنان خود را خارج از حیطه اجتماع بزرگتر و غالب می پندارند و عملکرد حکومت سعودی این دیدگاه شیعیان را تقویت کرده است. در واقع این واکنش شیعیان به وضعیت کنونی جامعه عربستان به مبحث تقیه و انتظار در دوران غیبت امام عصر (عج) مربوط می شود. شیعیان مجبورند از حکام نامشروع که نه امامند و نه از سوی امام تعیین شده اند فاصله بگیرند. اگر چه این رویکردپس از احیای تشیع در عراق، ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس کمرنگ شد ولی همچنان در عرصه های دینی استمرار یافته است.
در مجموع، شیعیان استان شرقی عربستان نوعی از خاص گرایی دینی را به نمایش گذاشته اند. می توان این خاص گرایی را به شبکه ای قومی تشبیه نمود که اعضای آن عضویت خود را از طریق مشارکت مداوم درفعالیت های اجتماعی ابراز می کنند. در واقع در شبکه مذکور موضع گیری های سیاسی شیعیان نمود مشارکت جمعی قومی است و تمایز وجدایی مناطق شیعه نشین از مناطق دیگر نمود خاص گرایی منطقه ای است.
بنابراین شیعیان در عربستان سعودی به جامعه ای بدیل و آلترنایتوتبدیل شده اند که اعضای آن علایق، دیدگاهها و عقاید خاص خود رادارا می باشند. در این جزیره مجزا، اجتماع شیعیان انسجام خود را حفظنموده و دیدگاهها و مطالبات سیاسی جمعی خود را مطرح می کنند.
شیعیان و هویت ملی

حکومت کنونی سعودی در منطقه ای تاسیس شد که در طول تاریخ هرگز قدرت سیاسی در آن متمرکز نشده بود. حکومت های منطقه ای،دینی و قبیله ای متعددی در شبهه جزیره عربستان حکومت کرده اند، ازاینرو کشور عربستان مجموعه ای از طوایف و گروه های مختلف قومی ودینی را در بر می گیرد که در طول ربع نخست قرن و در نتیجه استیلای (عبدالعزیز ابن سعود) با یکدیگر متحد شدند. این اتحاد سیاسی سنت های ریشه دار و عمیق آنها و احساس وابستگی به این سنت ها راتحت الشعاع قرار نداده است. جامعه چند گونه کنونی عربستان ازگروه های اجتماعی مختلف تشکیل شده و خواستگاه و ارزش های اجتماعی، رویکردهای دینی، نمادهای تاریخی، لهجه، سنت ها و آداب گروه های مذکور مشترک نیست و در واقع آنان فاقد حافظه جمعی و وفاق فرهنگی اند.
(ژاکوب گلدبرگ) معتقد است جمعیت بومی عربستان از نظر قومی ودینی همگون تر و منسجم تر از جمعیت هر کشور دیگر عربی است وجمعیت شیعیان تنها استثنای عمده از این همگونی است، همچنین ازنظر (جیمز پیسکاتوری) در عربستان تفاوت های قومی و مذهبی اهمیت زیادی نداشته و چالشی برای وحدت ملی ایجاد نکرده اند وجمعیت این کشور به استثناء جمعیت شیعیان، اجتماع همگونی از اعراب اهل تسنن است و در این مورد نیز شیعیان استثنای اصلی این اجتماع همگون محسوب می شوند. برخی معتقدند جمعیت عربستان سعودی به دو بخش تقسیم شده است ؛ قبایل سنی که اکثریت جمعیت را تشکیل می دهند و اقلیت شیعه. به نقل از (جوزف کاستینر)، اکثریت جمعیت مناطق نجد، القسیم و احساء بدوی و چادر نشین بوده اند، البته این فقطیک فرض است. در این رابطه دو نکته قابل توجه است.
اولا مناطق مذکور به عنوان مناطق مرکزی و اصلی کشور تلقی نمی شدند. تا دهه 1950 مکه تنها شهر پر جمعیت عربستان بود که جمعیت آن به یکصد هزار نفر می رسید و اکثریت جمعیت آن یکجانشین و ثابت بودند، همچنین جمعیت هر یک از شهرهای ریاض و جده به هشتاد هزار نفر می رسید و بیشترین تراکم جمعیت در استان جنوبی عربستان دیده می شد.
ثانیا برخلاف ادعای (کاستینر) اکثریت جمعیت احساء در اوایل قرن بیستم چادر نشین نبوده اند. به نقل از (جی. گ. لوریمر) جمعیت ثابت وغیر کوچ نشین احساء در سال 1915 صد و یک هزار نفر بوده است، درحالی که کل جمعیت چادر نشینان 57/000 نفر بوده که اکثر آنان ازمنطقه نجد به این ناحیه مهاجرت کرده بودند. اگر چه در این رابطه آماررسمی در دست نیست، در این مورد اتفاق نظر وجود دارد که شیعیان 50درصد از کل جمعیت منطقه احساء را تشکیل می دهند.
بررسی همگونی دینی در عربستان سعودی مستلزم توجه به تفاوت های عمیق و پیچیده اجتماعی، فرهنگی و مذهبی این کشوراست. می توان همگونی مذهبی در عربستان سعودی را به همگونی جامعه مسلمین در تاریخ اسلام تشبیه نمود. از آنجا که مذهب شاخص ترین و متمایزترین ویژگی گروههای مختلف است، تفاوت ها وتمایزهای مذهبی بیش از دیگر تفاوت ها نمود می یابد، از اینرو فرض می کنیم طبقه بندی اقلیت اکثریت در مورد عربستان قابل اعمال باشد.اگر چه این طبقه بندی تا حد بسیار زیادی به درک و شناخت هر گروه ازخود وابسته است، جامعه شناسان عربستان واژه (اقلیت) را برای گروهی بکار می برند که در موسم حج از آفریقا به عربستان آمدند و احتمالا در دوشهر مقدس مکه و مدینه سکنی گزیدند. به عنوان مثال در مدینه برخی اقلیت ها در (منشیه) و (باب الکوسه) استقرار یافتند. اگر چه اکثراقلیت ها تابعیت کشور عربستان سعودی را کسب نمودند،محدودیت های فرهنگی قومی مانع از آن شد تا در جامعه سعودی ادغام شوند. این اقلیت ها در گتو یا محدوده خاص خود سنت های اجتماعی،زبان، سنن، رسوم، آداب، عادات و سابقه فرهنگی خود را حفظ نموده اند.وهابیون ستیزه جو شیعیان را اقلیت می نامند تا بدین طریق شأن ومنزلت جامعه و منطقه آنان را پائین تر از اکثریت سنی مذهب نشان دهند. البته این بدان معنا نیست که گروههای دیگر اجتماعی همگون ومنسجم اند. با توجه به وجود تباین و عدم تجانس در جوامع شیعه وسنی، طبقه بندی مذهبی شیعه سنی مناسب به نظر نمی رسد. به نقل از(سلمه) با اینکه اهل سنت اکثریت جمعیت را تشکیل می دهند، اتحادو انسجام در میان آنان وجود ندارد.
علیرغم فشار مداوم وهابیون، چهار مذهب سنی همچنان در کشور بقایافته اند. وضعیت شیعیان نیز به همین منوال است و جامعه آنان همگون نیست. شیعیان امامیه در استان شرقی و مدینه و اسماعیلیان و زیدیه درجنوب و در منطقه نجران و کیسانیات ینبوع سکنی گزیده اند. از اینروتعبیر اکثریت همگون دینی افسانه ای بیش نیست، چرا که فرقه های مختلف لزوما موجودیتی واحد را تشکیل نمی دهند، بلکه هر فرقه ویژگی های منطقه ای، اجتماعی و مذهبی خاص خود را داراست. در واقع می توان عربستان سعودی را مانند لبنان کشور اقلیت های دینی تلقی نمود که وهابیون معرف اقلیت غالب می باشند. جوامع قبیله ای و بدوی درمنطقه نجد متمرکز شده اند در حالی که جوامع شهری و ثابت در حجاز واحساء استقرار یافته اند. با اینکه این مناطق در جغرافیای سیاسی کشورادغام شده اند، از نظر فرهنگی، روانشناختی و جامعه شناختی واگرا ومتفاوتند.
شیعیان استان شرقی با مردم نجد، حجاز، عصیر و مردم مناطق دیگربیگانه اند و عکس این حالت نیز صادق است. هنگامی که یک شیعه به جده یا عصیر می رود نسبت به فضای اجتماعی، فرهنگی و بومی این منطقه احساس بیگانگی می کند. هنگامی که یک حجازی به استان شرقی می رود نیز دچار همین حالت می شود. بدیهی است کارکنان سعودی شرکت نفتی آرامکو که از مناطق دیگر به این ناحیه آمده اندترجیح می دهند با شیعیان استان شرقی ارتباط برقرار نکنند. آن دسته ازکارکنان شرکت که برای ساخت مسکن خود در مناطق شیعه نشین وام دریافت کرده اند معمولا با زیردستان خود و به ویژه شیعیان توافق مالی می کنند تا از مزایای شرکت به طور مشترک بهره ببرند. با اینکه شرکت نفتی آرامکو در سال 3 ـ 1982 نیروهای سعودی بسیاری را استخدام نمود، تغییر جمعیتی چشمگیری در مناطق شیعه نشین پدید نیامد. درواقع کارکنان اهل حجاز، نجد، عصیر و دیگر شهرها وام دریافتی ازشرکت را جهت ساخت خانه در مناطق خود هزینه کردند و بسیاری ازآنان اقامت خود را در استان شرقی، کوتاه مدت و یک استثناء تلقی می کردند. از نظر تاریخی شکاف بین مردم این مناطق بسیار عمیق است و سابقه آن به مدتها قبل از تشکیل حکومت سعودی باز می گردد.
به عنوان مثال منطقه گرایی مردم حجاز دارای ریشه تاریخی است.پس از اینکه حجاز به تصرف سپاهیان ابن سعود درآمد، شکاف منطقه ای نمودار شد، زیرا مناطق نجد و حجاز از نظر فرهنگی، اجتماعی اقتصادی و سیاسی کاملا از یکدیگر متمایز و متفاوت بودند.
به نقل از یکی از دانشمندان حجاز، هنگامی که نجد هنوز یک جامعه قبیله ای بود حجاز شهر و جامعه ای نسبتا متجدد بشمار می رفت. زمانی که ابن سعود به حجاز حمله کرد با سرزمینی دو گانه مواجه شد. از یک سوبیابان های خالی از سکنه و شهرهای عقب مانده و سزاوار حکومتی تئوکراتیک و از سوی دیگر سرزمینی مقدس که درهای آن به سوی جهان گشوده شده بود و حکومت بر آن زیرکی خاصی را می طلبید.
(جی. بی. کیلی) در سال 1980 همین تحلیل را با عباراتی مشابه ارائه نمود. در این شرایط آلترناتیو مناسب، دنبال کردن سیاست های زیرکانه و بلند مدت برای سازش دادن دو قطب و جلب حمایت کوچ نشینان یا بدویان و شهرنشینان بود. ولی گروه اخوان کسانی را که تسلیم عقایدشان نمی شدند مشرک می پنداشتند، از این رو آلترناتیوسازشکارانه را رد کردند و آن را ضعف معصیت آمیز نامیدند. حکومت سعودی از الحاق کامل حجاز به کشور خودداری نمود، بنابراین مردم آنراحکومتی خارجی مانند عثمانیان می پنداشتند. در واقع جامعه حجازچالشی جدی برای حکومت به شمار می آمد، از اینرو در پی شکست سیاست اشرف در سال 26 1925، ابن سعود مصمم شد حجاز را به قلمرو خود منظم نماید تا بدین طریق روحیه تمایز یافتگی و احساس جدایی مردم از بین برود. از نظر ابن سعود انضمام حجاز به کشور در تغییرمرکز قدرت از مناطق ساحلی به مناطق بیابانی و مرکزی اهمیت ویژه ای داشت و از طرف دیگر هدف اصلی وی تشکیل حکومتی بود که عموم مردم به حکام آن یعنی خاندان آل سعود و اسلام وهابی وفادار باشند.
برگرفته از سایت حضرت آیت الله جوادی آملی . خدا نگهدارش باشد.



واژه کلیدی :شیعیان عربستان و واژه کلیدی :نجران و واژه کلیدی :دمام و واژه کلیدی :قطیف




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز ۸ آذر ۱۳۸۸

کناره‌گیری آیت‌الله جوادی آملی از امامت جمعه قم؛
اگر تقصیری بوده از همگان عذر خواهی می‌کنم


بسیج باید در مسیر اصلی خود حرکت کند/مردم ما مشکل دارند و باید مشکلات خود را با پناه بردن به نماز رفع کنند و در نماز جماعت و جمعه ائمه جمعه این را بیان می‌کنند که اگر درست این مطلب را برسانند حاجت مردم رفع می‌شود. 
ایلنا: امام جمعه موقت قم با تشکر از مقام معظم رهبری و شورای ائمه جمعه، از مردم قم برای اقامه نماز جمعه عذر خواسته و از آنها خداحافظی کرد.
به گزارش ایلنا، آیت‌الله عبدالله جوادی‌آملی امروز در خطبه‌های نماز جمعه قم با بیان اینکه امروز آخرین نماز جمعه را اقامه می‌کنم، گفت: ائمه جمعه دو سمت مهم روحانیت را بر عهده دارند که یکی رهبری قافله است در سیر و سفر من الخلق الی الحق و دیگری پیام آور دستورات الهی است.
وی افزود: اگر تقصیری در این برنامه‌ها بوده از همگان عذر خواهی می‌کنم. در موضوع سفر اول کسی که امام جمعه شد دیگران ساکت بوده و امام جمعه سخن آنها را بیان می‌کند.
امام جمعه قم خاطرنشان کرد: امام جمعه به محراب عبادت رفته و دیگران ساکت می‌شوند و او بیان می‌کند که خداوندا ما تو را می‌پرستیم و از تو مدد می‌جوییم.
آیت‌الله جوادی‌آملی اظهارداشت: مردم ما مشکل دارند و باید مشکلات خود را با پناه بردن به نماز رفع کنند و در نماز جماعت و جمعه ائمه جمعه این را بیان می‌کنند که اگر درست این مطلب را برسانند حاجت مردم رفع شده و اگر درست بیان نشود مشکلات مردم رفع نمی‌شود.
وی تاکید کرد: در خطبه‌ها باید از آیات و روایات سخن به میان آید و اگر این موضوع با اخلاص بیان شود و حرف از دل طیب بیرون آید دل‌ها طیب می‌شود.
امام جمعه قم گفت: باید از مقام معظم رهبری، شورای سیاست‌گذاری ائمه جمعه، ائمه جمعه قم، نمازگزاران، ستادبرگزاری نماز جمعه قم، آستانه مقدسه حرم حضرت معصومه(س) و تمامی نیروهای حافظ انقلاب تقدیر و تشکر می‌کنم.
آیت‌الله جوادی‌آملی در ادامه با اشاره به سفر معنوی حج حجاج و بیان اینکه این سفر سراسر معنویت و وحدت است و کعبه نیز عاملی برای وحدت میان مسلمانان خواهد بود، ادامه داد:پیام مقام مظم رهبری نیز که در این راستا قرائت شد سراسر وحدت و محبت بود که بسیار با اهمیت است.
امام جمعه قم در بخشی دیگری از سخنان خود به ماه ذی‌الحجه اشاره کرد و گفت: این ماه از فضیلت بسیاری برخوردار است و باید قدر این ماه را بدانیم.
آیت‌الله جوادی‌آملی با اشاره به برگزاری دعای عرفه گفت: دعای عرفه امام حسین(ع)نیز از اهمیت خاصی برخوردار است که باید به واژه‌های این دعا توجه داشته و این روز بهترین روز برای دعا کردن است.
وی افزود: معنای دعا خواندن بیان صفات اسما‌ء الحسنی خداوند است و زمانی که دعا می‌خوانیم از خداوند می‌خواهیم که مظهر آن دعا را به ما نیز عطا کند.
امام جمعه قم با بیان اینکه باید در مورد این دعا بحث و مباحثه کافی صورت گیرد تا حقش ادا شده و بعد آن را قرائت کنیم،تصریح کرد: در قرائت این دعا ما وظیفه داریم تا برای رهبری، کشور و مردم دعا کنیم و این جزو برجسته‌ترین صفات دعا است.
وی با بیان اینکه جوانان ما باید خدا را شاکر باشند که در این زمان زندگی می‌کنند گفت: امروز درب‌های جهنم بسته است و اگر جوانی بخواهد گناه کند و وارد جهنم شود باید با فشار اقدام به چنین کاری کند.
امام جمعه قم در ادامه با اشاره به عید سعید قربان و عاینکه ید قربان نیز از اعیاد اسلامی است که دارای خصوصیات بسیاری بوده و باید به آن توجه اساسی داشته باشیم، یادآور شد: قربانی کردن در این روز از اهمیت بسیاری برخوردار است و باید این سنت مهم را در جامعه احیا کرد.
وی افزود: اجازه ندهید تا سنت‌های این روز که قربانی کردن و همچنین اقامه نماز است فراموش شود.
امام جمعه قم در پایان به هفته بسیج اشاره کرد و گفت: بسیج دارای ویژگی‌های بسیاری است و به دستور امام خمینی نیز بنا نهاده شده است.
وی اظهارداشت: این نیروی با اخلاص در زمان دفاع مقدس توانسته است با فداکاری از جان خود گذشته و در دفاع از میهن تلاش کند.
آیت‌الله جوادی‌آملی افزود: باید قدر این نیرو را دانسته و حق‌شناس باشیم و بسیج نیز در مسیر اصلی خود حرکت کند.
    درود و سلام خدا بر صالحان و مصلحان تاریخ باد. درود بی پایان خدا بر همه علمای اسلام به خصوص آنانکه دلشان واقعا برای اسلام می تپد و بدون هر گونه چشمداشتی و تعریف و تمجیدی سخنانی خداپسندانه بر زبان جاری می کنند که تنها رضای خدا در آن است. آیت الله جوادی آملی نقش مهمی در انقلاب، تداوم آن و تثبیت جمهوری اسلامی برعهده داشته اند و هم اکنون نیز در کنار رهبری نظام و نه جلوتر و نه عقب تر از آن در حال خدمات رسانی به خلق الله هستند خدا نگهدارش باشد. گیلانی.ا



واژه کلیدی :عبدالله جوادی آملی و واژه کلیدی :امام جمعه قم




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ٥ آذر ۱۳۸۸

دعا در لغت
به معناى خواندن است ، خواه این خواندن منضم با خواستن باشد و خواه به صورت سرود و نیایش

پیامبر اکرم (ص ) فرمود: وقتى روز قیامت شود، بنده قدم بر نمى دارد، مگر اینکه به چهار سؤ ال پاسخ دهد، اول : عمرش را در چه راهى مصرف کرده است . دوم : جوانى اش را در کجا سپرى نموده است . سوم : مالش را از کجا به دست آورده و در کجا مصرف کرده است . چهارم : از دوستى و عشق ما اهلبیت

و اءن لیس ‍للانسان الا ما سعى یعنى : انسان مالک چیزى که برایش تلاش نکرده نیست

رسول خدا (ص ) فرمود: شخصى که بى عمل و کارهاى نیک دعا کند، مانند کسیست که بى چله کمان ، تیر مى اندازد

ابن سیرین مى گوید: دعا در خواب ، دلیل آن است که حاجت انسان برآورده مى شود. اگر در خواب ببیند که خود را دعا مى کرد و آمرزش مى خواست ، دلیل آن است که عاقبتش به خیر بوده و حاجتش روا مى گردد. اگر ببیند به کسى دعا مى نمود، دلیل آن است که به ظلم و فساد گرایش پیدا مى کند و امر به معروف به جا نمى آورد. اگر ببیند که مظلومى را دعا مى کرد، دلیل بر آن است که خیر و خوبى همه مردم را مى خواهد و بدى کسى را در فکر خویش نمى پروراند، و حاجت مردم همه مردم را برآورده مى کند. اگر ببیند که دعاى خاصى مى نمود، دلیل آن است که خداوند فرزندى به او عنایت خواهد کرد. اذ نادى ربه نداء خفیا.
کرمانى مى گوید: اگر مصلح و پارسا بود، خدا او را مى آمرزد و حاجتش را روا مى کند؛ و اگر مفسد بود؛ گناهش را عفو نموده و او را توبه مى دهد؛ و اگر کافر بود، اسلام به وى را کرامت مى کند

تلاش کنید، تا اینکه زمان زندگى شما در چهار چوب بخش سپرى شود:
1. بخشى براى مناجات با خدا
2. بخشى براى امرار معاش
3. بخشى براى معاشرت و آمیزش برادران و دوستان مورد اعتماد، تا عیب هایتان را به شما گوشزد نمایند و در دل با شما صمیمى باشند.
4. و بالاخره بخش دیگر وقت خود را آزاد کنید، براى لذت هاى حلال و مشروع ؛ و به وسیله ى این بخش ، براى بخش هاى سه گانه ى دیگر نیرو بگیرید.


امام على (ع ) فرمود: ساعات روز و شب گنجایش تمام نیازهاى تو را ندارد، پس آنها را در میان کار و استراحت تقسیم کن . میان خود و خداى سبحان بهترین اوقات را براى عبادت و راز و نیاز قرار داده

 شایسته است که انسان زیاد دعا کند و هرگز آن را قطع نکند؛ به چند دلیل :
1 - دعا کننده باید از هر گونه عجله و شتاب خوددارى کند، و خویشتن را در باقى ماندن و تلبث بر دعا وا دارد؛ زیرا عجله کار شیطان است .
2. دعا کننده باید بفهمد که با خدا سخن مى گوید و با حضرت حق همنشین گشته است ؛ پس قدر و ارزش آن را بداند و خود دعا را بهترین اجابت تلقى کند، و این گونه برداشت نماید که ، چون خدا به او علاقه دارد، خواسته است تا او را بیشتر بپذیرد و همنشین خود گرداند.
3. دعا خود عبادت است ، بلکه مغز عبادت مى باشد.
4. وقتى دعایت زیاد شود، صدایت در آسمان آشنا مى گردد؛ لذا هنگام نیازمندى محجوب واقع نمى شود.
5. بلایى که قرار است بر تو نازل شود و تو نمى دانى ، آن را رد مى کند.
6. وقتى دعا مى کنى ، بهره و نصیبى از دعاى پیامبر (ص ) خواهى برد؛ چون پیامبر (ص ) فرموده است :
رحم الله عبدا طلب الى الله حاجة فاءلح . یعنى : خداوند بنده یى را که از او طلب و حاجتى دارد و بر آن پافشارى مى کند، مورد رحمت خویش مى دهد.
7. گاهى خدا صدایت را دوست مى دارد؛ پس با اصرار بر دعا، اراده ى خود را به آنچه که دوست دارد، مطابق مى کند، و حتى اگر هم صدایت را دوست نداشته باشد و یا در دادن حاجت اجابت نکند، خود تکرار دعا محبت آفرین است و اجابت را به دنبال دارد.
8. گاهى به تاءخیر افتادن اجابت به خاطر آن است که بنده اصرار بر دعا داشته باشد.
9. اصرار بر دعا، محبت الهى را کسب کردن است .
10. اصرار بر دعا، نوعى تاءسى و پیروى و سرمشق گرفتن از امام است . امام صادق (ع ) مى فرماید:
و کان امیر المؤ منین (ع ) رجلا دعاء. یعنى : امیر المؤ منین مردى بسیار دعا کننده بود.

سزاوار است که انسان هنگام دعا، به زبان یا در اندیشه ى خویش مطلوب و حاجتش را معلق به شرط مصلحت سازد، وگرنه ممکن است تقاضایش ‍نابجا و زشت باشد؛ چه در این صورت احتمال مى رود که خواستار چیزى شود که مستلزم مفسده باشد.

از خوانندگان عزیز با یک صلوات التماس دعا دارم. گیلانی




واژه کلیدی :ابن سیرین و واژه کلیدی :دعا




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ٤ آذر ۱۳۸۸

 به درخواست یک دوست عزیز این مطلب را فی البداهه  نوشتم . تقدیم می کنم به همه دوستداران بسیجیان.

کمی بیشتر از 14سال از عمرم نگذشته بود که غروب یک روز مانده به پاییز، صدایی که شباهت زیادی به آژیر ماشین های آتش نشانی داشت از رادیو پخش شد.

  " شنوندگان عزیزتوجه فرمایید: صدایی که هم اینک پخش می شود صدای آژیر قرمز و اعلام خطر است و ادامه داد: خاک ایران از سوی عراق مورد حمله و  تجاوز زمینی و هوایی قرار گرفته است.

  بچه های محله دور هم جمع شدیم ، یکی از آنان که سربازی نیز رفته بود گفت: از رادیوهای فارسی زبان شنیده که صدام در یک سخنرانی و توهین به ایران دستور حمله را صادر کرده و سربازان بعثی با عبور از مرز در حال محاصره خرمشهر هستند.

  ادامه داد: صدام که کشورهای عربی از او پشتیبانی می کنند گفته است که می خواهد با فتح تهران در میدان آزادی سخنرانی کند.

   در حالیکه خشم سرتا پای وجودش را فراگرفته بود اینطور ادامه داد: همانطور که جلوی ضد انقلابها را گرفتیم نخواهیم گذاشت که وجبی از خاک ایران را اشغال کنند.

  حرف های جالب و مردانه ای زد که تا قبل از آن تنها در چند فیلم دیده و شنیده بودم.

  از آن به بعد بیشتر روزها همراه او به سپاه می رفتم و آنجا بود که چیزهای بیشتری از جنگ و رزمندگان شنیدم.

علاقه زیادم به اسلحه و تمرینات نظامی موجب شده بود تا به راحتی انواع اسلحه ام یک و ژس را باز و بست کنم.

  از آنجایی که در رشته ورزشی فوتبال نیز با عضویت دریکی از تیم های شهرمان فعالیت زیادی داشتم موجب شده بود تا در تمرینات نظامی نیز همپای دیگران تاکتیک ها را به خوبی انجام بدهم.

   یکی از معلم هایمان که تازه از کردستان بازگشته بود تعریف می کرد: تعداد زیادی از نیروهای سپاه به جنوب اعزام شده اند و از طرفی افرادی که خدمت سربازی آنان نیز در سال 56به اتمام رسیده مجددا فراخوان شده اند.

   روزها با سرعت یکی بعد از دیگری می گذشت و هر روز بر ذوق و علاقه من و تعدادی دیگر از دوستانم برای رفتن به جبهه بیشتر می شد اما متاسفانه سن کم و قد کوتاه مانع از این کار می شد.

   با صدور فرمان امام مبنی بر تشکیل بسیج مستضعفان  بیشتر وقتم را در آنجا می گذراندم و با تجربه هایی که اندوخته بودم برداران را در زمینه آموزش نظامی به خصوص استفاده از اسلحه در مدارس همراهی می کردم.

  قبلا خبرهای تکان دهنده ای از غرب کشور و درگیری گروهک های ضدانقلاب با نیروهای سپاه شندیده بودم  از جمله اینکه در مراسم عروسی ضمن دار زدن و سربریدن چند نفر از پاسداران ، پوست صورت تعدادی دیگر هم زنده زنده کنده بودند.

   با توجه به سن و سالی که داشتیم باورکردن این حرفها کمی سخت بود اما هنگامی که جسد یکی از معلم هایمان را از کردستان آوردند با چشمان خودم دیدم که گوش، بینی و لبهای او را افراد ضد انقلاب بریده اند.

   با دیدن چنین صحنه هایی تنها در فکر این بودم که هر طور شده خودم را به جبهه ها برسانم. به هرطریق بود با سفارش یکی از برادران پاسدار که مستاجرخانه ما بود برای گذراندن دوره آموزش نظامی تکمیلی به همراه تعداد از دانش آموزان البته (با کپی شناسنامه دست کاری شده) به پادگانی در کرمان اعزام شدیم.

  پس از یک ماه آموزش شهرمان بازگشتم و آنجا نیز زیر نظر یکی از پاسدارهای اعزامی از اصفهان با شرکت در اردوهای کوتاه مدت فرهنگی و نظامی و همچنین رزم های شبانه به پیشرفت های خوبی دست پیدا کردم که موجب شد تا از من بعنوان نگهبان بسیج استفاده کنند.

  برگزاری نمایشگاههای کتاب ، مکبری نماز، عضو شورای انجمن اسلامی مدرسه و ورزشکار نمونه همه و همه اینها موجب شد به هدف اصلی ام که همان اعزام به جبهه بود نزدیک تر بشوم.

تلاشهای چندین و چند ماهه ام برای پیوستن به رزمندگام اسلام بی نتیجه ماند، بعد از عملیات فتح المبین که با رمز یا زهرا (س) در منطقه شوش و کرخه در اول فروردین ماه سال 61 انجام شد شوق حضور در جبهه چنان وجودم را فراگرفته بود که دیگر طاقت دوری از دوستان اعزامی را نداشتم.

  دو هفته ای نگذشته بود که به همراه تعدادی از جبهه رفته های ورزشکار  خود را به اهواز و دبیرستان شهید رجایی آخر خیابان نادری که آن موقع محل استقرار نیروهای تازه وارد به اهواز بود رساندم. یکی از پاسداران که می شناختم و معلوم بود که از دیدنم تعجب کرده زیرلب جواب سلامم را داد و با تکان دادن سرش از کنارم گذشت.

  لحظه ای نگذشته بود که به همراه مستاجر خا نه مان که لباس مقدس پاسداری بر تن داشت برگشت از ترس اینکه نکنه برگشت بخورم  رنگ از رویم پرید و با صدایی لرزان در حالیکه قیافه ای مردانه به خود گرفته بودم سلام کردم. با عصبانیت گفت: وساکت را بردار برویم فلکه ساعت (محل پایانه مسافربری وقت در اهواز) بی اختیار شروع به گریه کردم به پایش افتادم و پوتین های خاک گرفته اش را بوسه باران کردم . خداوند عالم فرشته نجاتی را رساند دستم را گرفت و با چفیه ای که بر گردن انداخته بود اشکهایم را پاک کرد و با ذکر حدیثی از ائمه اطهار رو به مستاجر ما ( که بعدها به فرماندهی یکی از تیپ های لشکر ثارالله منصوب شد) گفت: هرچه باشد بنده خدا و شیعه مرتضی علی(ع) است، قدش کوتاه و کمی لاغر اندام است که باشد پشت جبهه که می تواند در زمینه پرکردن خشاب، تخلیه مجروح، امدادگری و نگهبانی از اردوگاه کمک کند. از ذوق و شوقی که داشتم دستهایش را بوسه باران کردم . همسایه ما نیز قبول کرد و از من خواست که به خط مقدم نروم. با معرفی به تدارکات یکدست لباس بسیجی،چفیه، دو تخته پتو، قمقمه آب و دیگر وسایل مورد نیاز را تحویل و و بدون معطلی سوار بر یک دستگاه لندروربه سمت غرب اهواز حرکت کردیم. مدتی را در تدارکات کارکردم . در مراسم صبحگاه به ویژه بخش رزمی آن شامل عبور از زیر سیم های خاردار، موانع چوبی و پله های با فاصله زیاد و پریدن از روی کانالی به طول بیش از دو مترموجب شد تا نظر بعضی از فرمانده گروهها و گروهانها را جلب کنم. بعداز گذشت چند روزی با عضویت در یکی از گردانها در رزم های شبانه شرکت و در اوج آمادگی قرار گرفتم طوریکه عصرها برای تمرین تیراندازی به همراه تعدادی دیگر از بچه ها به میدان تیر می رفتیم .

  در مورد رزم شبانه بگویم که حداقل بایستی 40 کیلومتر در شب پیاده روی می کردیم و از موانع متعددی همچون گودالهای پراز آب و گل نیز در آن هوای سرد زمستانی اهواز عبور می کردیم.

   از زمزمه های فرماندهان و تدارکات می شد فهمید که حمله ای در پیش است اما به محض ابلاغ خبر قطعیت یافتن حمله بزرگ به رزمندگان  همه دستخوش تلاش و جنب و وشی از سر شیدایی شده بودند. طوریکه نوای خوش و دلکش سرودها، دعاها، زمزمه ها، گریه ها  و وداع ها به ترنم درآمد.

  تا یادم هست بگویم که خواندن نماز شب در بین بچه ها به حدی بود که شبهای اول فکر می کردم نماز شب را بایستی به جماعت خواند تا اینکه متوجه شدم، اینجا همه نماز شب خوان هستند.

   گردان ما را به خط کردند دو نفر از برادران پاسدار افراد کوتاه قد را بیرون می کشیدند، روی پنجه هایم ایستادم به من که رسید با اشاره چشمانش بیرون آمدم،  دایم آیت الکرسی می خواندم، کارش که تمام شد رو به من چند سوال و پرسید درحالیکه اسلحه ام را روی سینه ام گرفته بودم پاسخ دادم طوریکه همه وجودم به التماس افتاده بود. این دفعه با اشاره سرش در جایگاه اولم یعنی دسته اول گروهان دوم از گردان ابوالفضل العباس (ع)  قرار گرفتم.

   همه شماها به خصوص خوانندگان این نشریه از عملیات الی بیت المقدس که دهم اردیبهشت سال 61آغاز شد چیزهای زیادی شنیده اید اما در شب اول عملیات در غرب پادگان حمید در طرح چکمه ای عراق کار با مشکل مواجه شد و تعدادی از رزمندگان به شهادت رسیدند.

  شبهای بعدی با روحیه ای دو چندان به صفوف دشمن بعثی زدیم و با کمک خدا و دعای خیر امام و امت اسلامی ایران پس از 23روز و چهار مرحله عملیات  موفق به آزاد سازی شهر خرمشهراز چنگال متجاوزان بعثی شدیم.

  عملیاتی که همه معادلات جنگ را به نفع جمهوری اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی رقم زد.

  قبل از آغاز عملیات یکی از سروده هایم را برای یکی از هم سنگرهایم خواندم و قرار شد بعد از عملیات بیت های بعدی آنرا او کامل کند.

   مرحله سوم عملیات روح پاکش به دیار باقی شتافت و این حقیر نیز در کنار مسجد جامع خرمشهر همان بیت را خواندم و تا امروز موفق به تکمیل آن نشده ام:

یا علی از ذوالفقارت نام نیکی مانده است.

ماهمه زولفیم و زولفت ذوالفقار است یا علی .

  پس از مدتی با تحویل دادن خط مقدم به نیروهای تازه نفس به شهرمان بازگشتیم به زیارت مزار شهدا رفتیم و بدون معطلی همین شعر را برای محمد خواندم و بغض چندین و چند روزه ام را شکستم، بی آنکه متوجه اطرافم باشم از باقی مانده عملیات برای او تعریف کردم .

  " اما باید بگویم کار خیلی بزرگی انجام شد، عظمت این کار را خودمان درک نمی کنیم ، ولی بعدها تاریخ،

عظمت این کار را بیان می کند و وجدانهای پاک ایرانی مسلمان کتابها خواهند نوشت و هنرمندان هر رشته  کارهای به یاد ماندنی خواهند ساخت.

   اما برای ما از همه اینها مهم تر، خبر رسیده وقتی به امام خبر آزادی خرمشهر را داده بودند، ایشان لبخند زده اند، صرف همین لبخند امام، برای ما بزرگ ترین تسلی قلب محسوب می شود.

   ما آنقدر سعادت داشتیم که قلب امام را شاد کنیم، قلب ملت را شاد کنیم، شاد کردن این ملت، برادرها بزرگ ترین اجری است که خدا به ما داد. کمتر آدم هایی پیدا می شوند که اجر اعمال شان را در حیات دنیوی شان از خدا گرفته باشند."*

  هنگامی که در شهربودیم در خصوص فعالیت های فرهنگی از جمله نمایشگاه کتاب، برگزاری دعای کمیل و توسل، سرکشی به خانواده شهدا، جمع آوری کمک برای جبهه ها، جذب نیرو و آموزش نظامی دانش آموزان و نمایش فیلم در روستاهای دورافتاده داشتیم.

   بعدها نیز افتخار حضور در عملیات های  رمضان، والفجر مقدماتی ، والفجر یک، والفجر سه، خیبر، بدر،

 والفجر هشت، کربلای پنج و غدیرهفت را در شمال شلمچه، پاسگاه حسینیه و پاسگاه زید داشتم.

   امروز نیز بعنوان یک بسیجی با بیش از 48ماه سابقه حضور در جبهه مدت 21سال است که در جبهه ای فرهنگی به نام خبرگزاری جمهوری اسلامی مشغول به خدمت گزاری به نظام جمهوری اسلامی هستم که در راس آن ولی فقیه قرار دارد.

   اما بسیج یعنی چه ، پاسخ های متفاوت و جورواجوری داده اند،  مدرسه عشق، میقات پابرهنگان عاشق، اما بسیج یعنی ایمان عاشقانه، سر در راه عشق دادن ، مطیع ولایت بودن .

و اما بخوانیم فرمایشات رهبر معظم انقلاب حضرت ایت الله خامنه ای را که فرمودند:  شما بسیجی ها باید به گونه ای رفتار کنید که احترام و محبت مردم جلب شود.  شما باید نمونه اخلاق و تواضع و مهربانی و رعایت مقررات باشید.

آن کسی بسیجی تر است که مقررات را بیشتر رعایت می کند، به خاطر آنکه این فرد بیشتر از همه برای نظام دل می سوزاند و مقررات، لوازم قطعی اداره درست نظام است.

  بسیجی یعنی علی (ع) که تمام وجودش را وقف اسلام کرده بود.

   و اما حضرت امام خمینی نیز فرموده اند که : خدا می داند که راه و رسم شهادت کورشدنی نیست و این ملتها و آیندگان هستند که به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود و همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دل سوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود.

التماس دعا عبد خدا ، کارمند خبرگزاری جمهوری اسلامی  بندرعباس.

 از خداوند منان می خواهم که من را نیز با همسنگرانم محشوربفرماید.




واژه کلیدی :بسیجی و واژه کلیدی :بیت المقدس