جیرفت سی تی/ هلیل خاموش

اینکه دیروز کجا بوده ایم و امروز کجا هستیم مهم نیست , اما اینکه فردا کجامی رویم مهم تراست, با امید به لایتناهی برای تماشای گلهایی که فردا می رویند برخیزیم.



نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۳۱ شهریور ۱۳۸۸

یک سرباز زن انگلیسی که از سوی همکارانش لقب «باربی جنگجو» را گرفته است. مدل لباس یکی از فروشگاه های مشهور انگلیس شده است.
katrina1.jpg
فروشگاه «la senzas» در راستای یک طرح تبلیغاتی و به منظور ترغیب کارمندان و سربازان ارتش به خرید از این فروشگاه، از این سرباز انگلیسی دعوت به همکاری نموده است.
این سرباز که کاترینا هاوج نام دارد، 22 ساله است و در مسابقه زیباترین زن انگلیس مقام دوم را کسب کرده است. هاوج مدتی نیز در عراق خدمت کرده و نشان شجاعت دریافت کرده است.

katrina2.jpg


او می‌گوید: «زندگی ارتش را دوست دارم و اگر مدل لباس بودنم موجب ترغیب زنان به حضور ارتش انگلیس شود همچنان به این کار ادامه خواهم داد."




واژه کلیدی :سرباز زن انگلیسی و واژه کلیدی :باربی جنگجو




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۳۱ شهریور ۱۳۸۸

اختصاصی ایرنا
جورج سوروس:خاتمی به من گفت با حکومت مذهبی نمی‌توان به دمکراسی دست یافت
نیویورک- جورج سوروس رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز (OSI) در مراسمی که به مناسبت هشتمین سالگرد حوادث یازدهم سپتامبر در نیویورک برگزار شد ، ضمن تاکید بر لزوم تقویت رویکردهای روادارانه در جهان اسلام ، دیدار خود با محمد خاتمی در سال 2006 را در همین راستا ارزیابی کرد.

 

به گزارش ایرنا ، جورج سوروس که شامگاه 11 سپتامبر 2009 در سالن اجتماعات هتل بین المللی ترامپ (Trump International Hotel) نیویورک و در جمع مدیران و فعالان تعدادی از سازمان های غیردولتی امریکا سخن می گفت، ضمن تحلیل ریشه های واقعه 11 سپتامبر اظهار داشت: ریشه های واقعه تاریخی 11 سپتامبر 2001 را باید در بنیادگرایی، تصلب و عدم رواداری بخشی از مسلمانان جست و جو کرد.
رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز ادامه داد: در مقابل این جریان ستیزه جو، بخشی از اندیشمندان مسلمان نظیر نصر حامد ابوزید، عبدالکریم سروش و محمد خاتمی با بهره گیری از آموزه های کارل پوپر تلاش می کنند تا اسلام را با دنیای مدرن آشتی داده و رواداری را در جوامع اسلامی ترویج کنند.
جورج سوروس اظهار داشت: موسسه جامعه باز در راستای هدفگذاری های خود همواره تلاش کرده است تا آن دسته از جریان های فکری را در جهان اسلام مورد توجه قرار دهد که به ارزش های جهان مدرن(سکولار) پایبندی بیشتری دارند.
وی در همین رابطه اظهار داشت: یکی از بهترین جلساتی که من در ارتباط با پیشبرد دمکراسی در جهان اسلام و به ویژه ایران در آن حضور یافتم، ملاقاتی بود که در روز سه شنبه 14 سپتامبر 2006 با محمد خاتمی رییس جمهور سابق ایران برگزار کردم.
جورج سوروس در ادامه سخنانش با بیانی طنز افزود: من حدود 10 سال در انتظار دیدار آقای خاتمی بودم و به همین دلیل این دیدار آنچنان برای من جذاب و به یاد ماندنی بود که حتی روز و ساعتش نیز در حافظه ام ثبت شده است.
طراح و حامی مالی انقلاب های مخملی سپس تاکید کرد: البته من در 14 ژانویه 2005 بعد از سخنرانی جواد ظریف در موسسه جامعه باز، حدود یک ساعت با ظریف صحبت کرده بودم و دغدغه های خود را در خصوص روابط ایران و امریکا با توجه به پیشینه ای از بی اعتمادی نسبت به برنامه اتمی ایران و نیز تنش های تاریخی ناشی از نقش ایالات متحده در خاورمیانه به ظریف که آن زمان سفیر ایران در سازمان ملل بود، منتقل کرده بودم.
جورج سوروس افزود: هدف از دیدار من با محمد خاتمی نیز دستیابی به آگاهی از درون کشوری منزوی بود، کشوری که برای برقراری ارتباطات با آن فرصت های محدودی وجود دارد و با توجه به تحولات اخیر منطقه چنین جلساتی ارزشمند است و می تواند به اتخاذ تصمیمات سیاسی موثر کمک کند.
رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز ادامه داد: در این جلسه من به خاتمی گفتم که جوانان ایران به عنوان بخش بزرگی از جمعیت ایرانیان، مشتاق تغییری سیاسی هستند که حاصل آن جامعه ای آزادتر باشد.
سوروس ادامه داد: به خاتمی گفتم که هرچند دغدغه خاطر کنونی بیشتر ایرانیان وضعیت اقتصادی خودشان است و انتخابات ژوئن 2005 نیز همین موضوع را تائید می کند اما باید گرایش هایی را در ایران تقویت کرد که آزادی بیان و ارتباط با جهان آزاد را مولفه های اصلی پیشرفت و ثبات ایران می دانند.
وی سپس اظهار داشت: به خاتمی گفتم با اینکه تعداد بسیاری از شهروندان سرخورده ایرانی از تغییرات اساسی در ساختار سیاسی ایران حمایت خواهند کرد اما آنان هنوز فاقد "گروه های سازماندهی شده" برای پشتیبانی از یک انقلاب (براندازی) هستند.
جورج سوروس ادامه داد: به خاتمی گفتم که سرعت جوانگرایی جمعیت و شدت بیکاری در ایران احتمال تغییر در کوتاه مدت را کاهش می دهد و برای این منظور باید به باز کردن بیشتر فضا، توسعه سازمان های غیردولتی و افزایش تعداد رسانه های مستقل کمک کرد تا یک دموکراسی پرشور و روادار در ایران نهادینه شود.
رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز سپس به اظهارات خاتمی اشاره کرد و گفت: خاتمی در این جلسه به من گفت که تعارض موجود بین ساختار حقیقی و ساختار حقوقی در ایران مهمترین مانع برای پیشرفت و توسعه روابط ایران با غرب است.
سوروس افزود: خاتمی معتقد بود که دموکراسی و رواداری دولت با ساختار کنونی یک حکومت مذهبی که در راس آن رهبر مذهبی حکمرانی می کند، به دست نخواهد آمد.
وی افزود: خاتمی انتخاب احمدی نژاد را حرکتی در جهت تثبیت بیشتر قدرت رهبر مذهبی ایران ارزیابی کرد و معتقد بود که در دوران احمدی نژاد جامعه مدنی تحت فشارهای بیشتری قرار گرفته است.
رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز اظهار داشت: خاتمی معتقد بود که در دوره 8 ساله ریاست جمهوری خود با هیولای انسداد سیاسی همه روزه دست و پنجه نرم کرده است و این بن بست سیاسی علی رغم گفت و گو های متداول و دامنه دار سیاسی در راس حاکمیت همچنان برقرار است.
سوروس ادامه داد: خاتمی در این جلسه به من گفت که کلید قفل بسته شده سیاست در ایران تنها و تنها فشارهای اجتماعی و کمپین های وابسته به جنبش های دانشجویی، کارگری و زنان است که باید خواسته های گروهی و شعار تغییر را از درون دفاتر دربسته خود به سطح معابر عمومی منتقل کنند.
وی اظهار داشت:خاتمی در این دیدار کاملا در نقش رهبر مخالفین دولت در ایران صحبت می کرد.
سوروس ادامه داد: من مجددا در سی و هشتمین اجلاس مجمع جهانی اقتصاد داووس در ژانویه 2007 با خاتمی ملاقات کردم که متوجه شدم، پس از یک سال دغدغه های خاتمی رادیکال تر شده است تا آنجا که وی به دلیل برخی مشکلات سیاسی و حذف سیاسی گسترده همکارانش ناچار شد اجلاس داووس را نیمه کاره به مقصد تهران ترک کند.
سوروس در ادامه مدعی شد: برخلاف آنچه که از دخالت موسسه جامعه باز در تحولات اخیر ایران و آنچه که طی ماه های قبل در سطح خیابان های تهران به عنوان تلاش برای آزادی و دموکراسی مشاهده می شد، گفته می شود، این موسسه هیچ گاه در امور داخلی ایران دخالت نکرده است.
رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز اظهار داشت: حضور موسسه جامعه باز در ایران در سال 2003 (1382 خورشیدی) و با دعوت رسمی دولت سابق ایران صورت گرفت که این فعالیت ها با آگاهی دولت امریکا و در تبعیت کامل از مجوزهای ویژه صادر شده از سوی دفتر کنترل دارایی های خارجی وابسته به وزارت خزانه داری امریکا انجام شده است.
سوروس ادامه داد: فعالیت موسسه جامعه باز در ایران همواره بر کمک های بشردوستانه، بهداشت عمومی و هنر و فرهنگ متمرکز بوده است.
سوروس تاکید کرد: تلاش های موسسه جامعه باز در ایران با هدف منتفع شدن مردم ایران و پیشبرد گفت و گو بین ایرانیان و جامعه بین المللی صورت می گیرد.
رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز بار دیگر تاکید کرد: من در اینجا اعلام می کنم که بر خلاف تبلیغات رسمی دولت ایران موسسه جامعه باز نقشی در تحولات اخیر ایران که آن را انقلاب سبز نامیده اند، نداشته است.
وی با اعلام اینکه انقلاب سبز ایران و تمامی تحولات مرتبط با آن بر اساس خواسته و اقدام رهبران جامعه مدنی ایران برای رسیدن به پیشرفت و آزادی است، به نقش موسسه خود اذعان کرد و یادآور شد: نقش موسساتی چون جامعه باز در چنین تحولاتی حداکثر نقش الهام بخشی بوده است.
سوروس در همین رابطه اظهار داشت: با حضور رهبران هشیاری چون خاتمی و موسوی، انقلاب سبز ایران پیشرفت های اعجاب آوری را در ماه های اخیر داشته است.
رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز در پایان و ضمن آشکار ساختن نقش مداخله جویانه خود در حوادث اخیر ایران تاکید کرد: امیدوارم با پیشروی انقلاب سبز ایران و همکاری و ارتباط گسترده تر رفرمیست های ایرانی با موسسه جامعه باز، ساختاری دمکراتیک را در ایران پایه گذاری نماییم.
گفتنی است جلسه سخنرانی جورج سوروس در هتل بین المللی ترامپ، تحت تدابیر شدید امنیتی برگزار شد.



واژه کلیدی :جورج سوروس و واژه کلیدی :ترامپ و واژه کلیدی :عبدالکریم سروش




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز ۳۱ شهریور ۱۳۸۸

قدامات تامل برانگیز سید حسن خمینی همچنان ادامه دارد

حجت الاسلام" سیدحسن خمینی" در ادامه اقدامات تامل برانگیز اخیر خود، شامگاه یکشنبه با حضور در منزل "محسن میردامادی" دبیر کل حزب مشارکت،با خانواده وی و دیگر متهمان اغتشاشات پس از انتخابات دیدار و گفت و گو کرد.

 

به گزارش روز دوشنبه ایرنا ،در این دیدار خانواد‌ه‌های محسن میردامادی، سید مصطفی تاجزاده، بهزاد نبوی، علی تاجرنیا، فیض الله عرب سرخی و سید شهاب الدین طباطبایی توضیحاتی ارائه کردند.
خانواده‌های متهمان اغتشاشات پس از انتخابات ضمن تشکر از حضور سیدحسن خمینی،از دستگیری پسر محسن میردامادی و دیگر فرزندان اعضای جبهه مشارکت ابراز نگرانی شدید کردند.
در این ملاقات سیدحسن خمینی ضمن دلجویی از خانواده های متهمان اغتشاشات پس از انتخابات برای رفع مشکلات در اسرع وقت ابراز امیدواری کردند.
سیدحسن خمینی سپس با حضور در منزل جواد امام از متهمان آشوبهای اخیر ، با وی ملاقات کرد.
خانواده های متهمان اغتشاشات پس از انتخابات همچنین صبح دیروز با حضور در منزل مهدی کروبی و دفتر سیدمحمد خاتمی از توجه و پیگیری‌های آنان نسبت به وضعیت زندانیان سیاسی تشکر کردند.
گفتنی است سیدحسن خمینی در شرایطی برای دلجویی از وابستگان متهمان آشوبهای اخیر وقت صرف می نماید که حاضر نشد برای حضور در جلسه تنفیذ حکم ریاست جمهوری در محضر مقام معظم رهبری ، تحلیف رییس جمهور در مجلس شورای اسلامی و تجدید پیمان هیئت دولت با امام راحل در بهشت زهرا (س) حضور به هم رساند.
البته اینکه از خانواده های دوم خردادی سراغی گرفتن در این اوضاع نمی تواند کار عبثی باشد بلکه بایستی مسئله را طوری حل کرد که مشکلی برای آینده نباشد.



واژه کلیدی :سیدحسن خمینی و واژه کلیدی :تنفیذ




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ٢۱ شهریور ۱۳۸۸

افشاگر سبز:طی روزهای اخیر، فایل صوتی و متن سخنان دکتر محمدباقر قالیباف در انتقاد از دولت احمدی نژاد در برخی وب سایت های منتشر شده و ادعا شده این اظهارات اخیراً در جمع برخی نمایندگان مجلس بیان شده است.

اما خبرنگار لحظه نیوز ( Lahzenews.com) که "فایل صوتی" مذکور را در فضای اینترنت یافت و با دقت به سخنان قالیباف گوش داد، کسب اطلاع کرد: این اظهارات 7 ماه پیش از انتخابات ریاست جمهوری در جمع اعضای ستاد انتخاباتی اش بیان شده. وی حتی در این اظهارات خطاب به اعضای ستاد انتخاباتی اش می گوید: اعضای ستاد من باید بدانند که ستاد من ستاد قالیباف نیست، بلکه باید ستاد "انقلاب" باشد.

قالیباف در این اظهارات که به صورت یک "فایل صوتی" منتشر شده ضمن انتقاد شدید از احمدی نژاد با بیان این مطلب که " علاقه ای به همکاری با احمدی نژاد ندارم" اشاره می کند که رهبر انقلاب از احمدی نژاد خواسته قالیباف را به کابینه بیاورد اما احمدی نژاد این توصیه را نپذیرفته است.

لحظه نیوز بخش هایی کوتاه از اظهارات دکتر قالیباف که کمتر جنجالی و بحث برانگیز است، در پی می آورد :

احمدی نژاد را آدم سالم و صادقی در کار نمی دونم، انقلابی هم نمیشناسمش،راستگو هم در کارش نمیشناس، سرباز ولایت هم نمیدونمش

یکی از وزرای رئیس جمهور همسر فرانسوی دارد./ یکی از وزرای کابینه شُرب خمر می کند

پرفسور مولانا بورسیه پنتاگون است

مشایی منافق بود و همسرش هم جزء منافقین بوده و بعدها که بازجوی او در زندان می شود با اهمسرش ازدواج می کند

احمدی نژاد برای انقلاب خطر است

آقا با نصب مشایی مخالف بوده و آقای احمدی نژاد با انتصاب ایشان آقا را در مقابل عمل انجام شده قرار داده اند

آقای احمدی نژاد حتی سابقه یک ساعت و یک روز جبهه را ندارند.

احمدی نژاد حتی یک روز سابقه ی قبل از انقلاب ندارد، حتی یک سیلی در راه انقلاب نخورده است، اگر بوده بیاید بگوید/ احمدی نژاد اگر یک روز در جبهه بوده تاحالا هزار بار گفته بود

احمدی نژاد در دوران تسخیر لانه ی جاسوسی خطاب به دانشجویان می گوید که "چرا رفتد سفارت امریکا را تسخیر کردید و حتی او ، پس از تایید امام (ره) در مورد قضایای تسخیر لانه ی جاسوسی می گوید: این چه کاری بود که امام آمد کرد و این کار غلط را تایید کرد؟!

اگر نفت به زیر ۵۰ دلار برسد کشور به لحاظ اقتصادی کاملا” فلج شده و در حالی که با آقای مفیدی که حاضر در جلسه بوده اند هم سخن می شود می فرماید آقای مفیدی شما کارشناس امور برقابی هستید وقتی کشور را آقای احمدی نژاد تحویل گرفت چقدر برق داشتیم ؟ و آقای مفیدی جواب می دهند ۳۶ هزار مگاوات.در صورتیکه آقای احمدی نژاد در حضور آقا اعلام کردند ۱۲ هزار مگا وات اضافه تولید نسبت به گذشته داریم یعنی ۴۸ هزار مگاوات . اگر چنین باشد ما نباید مشکل برق داشته باشیم و از اطرافیان آنرا می پرسند و ادامه می دهند در حالیکه حتی اگر خشکسالی هم موجب کمبود برق باشد ما فقط ۹ درصد تولید برق از طریق سدها داریم من در جلسه ای که آقای احمدی نژاد توضیح می داد می دیدم که همه در گوشی صحبت می کنند و لبخند می زنند.

آقای رحیمی بسیار بدتر از کردان است . رفته بودند به رحیمی گفته بودند که یک چیزی مدرکی علیه قالیباف پیدا و منتشر کن. به آقای رحیمی گفتم : من که مدار کم رو است بیائید ببرید، ولی اگر مصلحت باشد تمام کارهای تو و امثال تو را رو می کنم.

کردان به خاطر ......... که کرده بود، حتی بچه اش و زنش هم نمی خواستن ببیندش

این آقای هوشنگ امیراحمدی که یکی از .... است به دستور آقا ممنوع الورود شده در دولت اخیر، 5 بار با آقای احمدی نژاد دیدار داشته است. برای اینکه با ذلت با امریکا مذاکره کنیم. اینهایی که گفته می شود شعار مبارزه و مخالفت با آمریکا همش کذب و دروغگویی هست.

اگر من بیایم از دزدی هایی که در شهرداری آقای احمدی نژاد شده بگویم که ... از کارچاق کن هایی که آقا ی احمدی نژاد داشته والان اون کارچاق کن شده استانئدار ایشان

اگر نبود دفاع های مقام معظم رهبری از دولت، تاحالا بارها مجلس هشتم طرح عدم کافتی احمدی نژاد را وسط اورده بود.

نباید حمایت های رهبری از دولت احمدی نژاد را به حساب قوی بودن دولت ایشان بگذاریم بلکه باید به حساب ضعف ایشان بگذاریم.

اگر روزی قرار باشد این مسائل را بگویم، همه ی این مسائل را با صراحت کامل می گویم




واژه کلیدی :قالیباف و واژه کلیدی :مشایی و واژه کلیدی :مفیدی




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ٢۱ شهریور ۱۳۸۸

محسن آرمین سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، اظهارات محسنی اژه ای را از بین برنده هرگونه تردید درباره مهندسی آراء و دست بردن در نتایج و تلاش مسئولان و برگزار کنندگان انتخابات در انتخاب احمدی نژاد برشمرد و گفت: آیا می توان پذیرفت مسئولان کشور براساس اظهارات مرجعی ذیصلاح نظیر وزیر اطلاعات اطمینان حاصل کنند که کاندیداهای رقیب آقای احمدی نژاد و نیز احزاب سیاسی کشور آگاهانه و هماهنگ با ضد انقلاب خارج از کشور و مجاهدین خلق و کومله و ... در جهت اجرای پروژه اسرائیل و آمریکا قصد دارند با شکست احمدی نژاد نظام را دو دستی تحویل آمریکا بدهند و با این همه ساکت بنشینند تا این اتفاق بیفتد و هیچ به این فکر نکنند که برای دفاع از نظام باید در انتخابات دست برد؟ آرمین گفت: مگر می شود که آقایان مشروعیت نظام را از آسمان بدانند و معتقد باشند که خواست و اراده مردم کمترین تأثیری در مشروعیت نظام ندارد، با این همه در برابر اجرای نقشه اسرائیل از طریق انتخابات ساکت بنشینند و اجازه بدهند مردم با رأی خود آقای احمدی نژاد را از کرسی ریاست جمهوری پایین بکشند و یکی از سه کاندیدای عامل اسرائیل را به جای او بنشانند؟ قطعاً غیرت دینی و انقلابی آقای اژه ای و محصولی و جنتی چنین اجازه ای نمی دهد!!! نتیجه قطعی چنین تحلیل و نگاهی به انتخابات، اعمال نفوذ و تقلب در آن است. وی ادامه داد: به این ترتیب روشن می شود که اگر هیچ دلیلی و مدرکی بر وجود تقلب در انتخابات وجود نمی داشت که البته وجود دارد، اظهارات آقای اژه ای به تنهایی در این زمینه کفایت می کند و ایشان ناخواسته به این واقعیت اعتراف کرده اند. آقای اژه ای اگر فکر اعتبار خود نیستند دستکم به فکر اعتبار دستگاه اطلاعات و امنیت کشور باشند و تصور نکنند باید مانند یک یادداشت نویس کیهان و یالثارات و یا گوینده تحلیل سیاسی بخش خبر تلویزیون سخن بگویند




واژه کلیدی :محسن آرمین




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ٢۱ شهریور ۱۳۸۸

شهید مظلوم نویسنده این یادداشت، آقای دکتر حسین علایی از سرداران سابق سپاه پاسداران است که برای انتشار به روزنامه‌های داخل داده شده است؛ اما مطبوعات از انتشار آن امتناع ورزیده‌اند. به نوشته سراج‌الدین میردامادی از همکاران زمانه، این یادداشت را یکی از روزنامه‌نگاران داخل کشور برای وی فرستاده است که پس از انتشار در «روزنوشت‌ها» وبلاگ آقای میردامادی، در زمانه بازنشر می‌شود. بسم الله الرحمن الرحیم بعد از ظهر روز پنجشنبه اول مردادماه سال ۱۳۸۸ که مصادف شد با بازگشایی دوباره پیامک‌ها، پیامی به من رسید مبنی بر این‌که فرزند ۲۵ ساله دوست عزیزم، آقای دکتر عبدالحسین روح‌الامینی که در اعتراضات روز ۱۸ تیرماه سال جاری دستگیر و زندانی شده بود، در زندان کشته شده و فردا تشییع جنازه وی برگزار خواهد شد. بسیار متعجب شدم. زیرا آقای روح‌الامینی را که از سالیان دراز می‌شناسم، فردی انقلابی، مؤمن و متعهد و همیشه در خدمت نظام جمهوری اسلامی بوده است. او از کسانی است که برای سرنگونی رژیم طاغوت تلاش زیادی کرده است. تعجب من بیشتر از آن جهت بود که چگونه ممکن است جوانی آن هم از خانواده‌ای شناخته شده، در جمهوری اسلامی دستگیر و سپس پس از دو هفته جنازه او تحویل خانواده‌اش گردد! صبح جمعه دوم مرداد ۱۳۸۸ به منظور شرکت در مراسم تشییع جنازه وی به درب منزل ایشان واقع در خیابان نصرت، کوچه بهشت رفتم. دیدم همه افرادی که در این مراسم حضور دارند، انسان‌های مؤمن و اکثر آن‌ها از فداکاران نظام اسلامی در دوران دفاع مقدس و پس از آن بوده‌اند. افرادی که هم‌اکنون مسؤلیت‌های مهمی در کشور دارند نیز مانند آقایان احمد توکلی و حسین فدایی از نمایندگان مجلس، محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، شهاب‌الدین صدر رییس سازمان نظام پزشکی، حسین محمدی از دفتر رهبری، رجبی معمار رییس شبکه پنج سیما، علی عسگری معاون فنی صدا و سیما و نیز برخی از سرداران دوران دفاع مقدس در مراسم تشییع و خاکسپاری حضور داشتند. به آقای روح‌الامینی تسلیت گفتم و در اتوبوس به همراه وی عازم بهشت زهرا شدم. در مسیر راه، او ماجرای اتفاق افتاده برای فرزندش را این گونه برایم تشریح کرد: بر اساس اطلاعات دریافتی این دو روزه، محسن را در روز پنجشنبه ۱۸ تیرماه، افراد لباس‌شخصی دستگیر و او را به همراه جمعی دیگر از جوانان دستگیرشده، به ساختمان نیروی انتظامی تهران بزرگ واقع در خیابان کارگر در نزدیک میدان انقلاب برده و صبح روز جمعه ۱۹ تیرماه آن‌ها را با تعدادی اتوبوس به دو مقصد زندان اوین و اردوگاه کهریزک منتقل می‌نمایند. سپس این آیه قرآن را قرائت کرد: و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله و کان الله غفوراً رحیما (سوره نساء - آیه ۱۰۰) و ادامه داد: من از روز دستگیری وی، به هر کجا که مراجعه کردم، پاسخی به من ندادند. نیروی انتظامی، سپاه، وزارت اطلاعات و قوه قضاییه هر کدام از خود سلب مسؤلیت می‌کردند. دو هفته را این گونه سپری کردم. به هر کجا سر می‌زدم، با دیوار بلندی از ناامیدی روبه‌رو می‌شدم. تا این‌که دلالی پیدا شد و گفت اگر چهار میلیون تومان به من بپردازید، ترتیب ملاقات شما را با فرزندتان می‌دهم. در روز مبعث در حسینیه امام خمینی (ره) و در دیدار مسؤولین کشور با رهبری، این موضوع را با وزیر اطلاعات که در ملاقات حضور داشت، مطرح کردم تا در مورد آن فرد دلال تحقیق کنند. شماره‌های خود را نیر به وزیر اطلاعات دادم تا اگر نیاز به اطلاعات بیشتری داشت، بتواند با من تماس بگیرد. از وزیر اطلاعات خبری نشد تا آن‌که دو روز بعد یعنی چهارشنبه بعد از ظهر، فردی به دفتر کار من زنگ زد و به من گفت شما که از مسؤولین هستید و دارای پاسپورت سبز نیز می‌باشید، چرا سراغ پسرتان را نمی‌گیرید. گفتم من دو هفته است که به دنبال اویم و هیچ کس از وی خبری نمی‌دهد. او به من گفت به شما تسلیت عرض می‌کنم. من فکر کردم که می‌خواهد بلوف بزند و مرا بترساند. بعد دیدم که نشانی محلی را که باید به دنبال او بروم، می‌دهد. راه افتادم و به پزشکی قانونی رفتم. مشخص شد که فرزندم را وقتی که گرفته‌اند، مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و او را مجروح کرده‌اند. جنازه‌اش را که دیدم، متوجه شدم که دهانش را خرد کرده‌اند. فرزندم انسان صادقی بود. دروغ نمی‌گفت. مطمئنم هر چه از او سؤال کرده‌اند، درست پاسخ داده است. آن‌ها احتمالاً نتوانسته‌اند صداقت او را تحمل کنند و وی را به شدت کتک زده و زیر شکنجه کشته‌اند. با عنایت مسؤولین، پرونده پزشکی او را مطالعه کردم. محل فوت او را لاک گرفته بودند. مشخص شد که بعد از مجروح شدن، به او نرسیده‌اند تا خون او عفونی شده و دچار تب شدید بالای ۴۰ درجه گردیده و از شدت تب، دچار بیماری مننژیت شده است. او را ساعت سه و نیم بعد از ظهر چهارشنبه به عنوان فرد مجهول‌الهویه به بیمارستان شهدای تجریش منتقل و صبح روز پنجشنبه جسد او را به سردخانه تحویل می‌دهند. آن‌ها پس از یک هفته ما را در جریان قتل فرزندم قرار دادند. برای تحویل جسد، از ما تعهد گرفتند که شکایتی از کسی نداریم. ابتدا اجازه تشییع جنازه در جلوی منزل نمی‌دادند و بهانه می‌آوردند که خانه شما، نزدیک دانشگاه تهران و محل برگزاری نماز جمعه است و ممکن است مردم به آن بپیوندند و مشکلاتی ایجاد شود. من گفتم که وقت برگزاری نماز جمعه هنگام ظهر است و ما صبح او را تشییع خواهیم کرد و وقت زیادی نخواهد گرفت و با نماز جمعه تداخل ندارد. بالاخره با تعهد من و آقای ضرغامی رییس سازمان صدا و سیما که افراد زیادی مطلع نخواهند شد و افرادی هم که خواهند آمد همه طرفداران نظام هستند، با این شرط که تشییع در جلوی منزل زیاد طول نکشد و بجز لا اله الا الله شعار دیگری داده نشود، اجازه دادند تا مراسم تشییع برگزار شود. مادرش از لحظه اول اطلاع از مرگ فرزند، فقط می‌گفت: محسن من که رفت، به فکر محسن‌های مردم باشید. آقای روح‌الامینی که به هنگام خاکسپاری فرزندش، چفیه بسیجی را هم‌چنان بر گردن داشت، آن را به من نشان داد و گفت: امروز این چفیه را بر گردن چه کسانی انداخته‌اند. کسانی که کار آن‌ها دستگیری و احیاناً کشتن مردم شده است. آیا ما از جمهوری اسلامی این وضع را می‌خواستیم؟ من رفیق شهید دقایقی هستم. هیچ گاه لبخند او را از یاد نمی‌برم. او با لبخند خود از اسرای بعثی عراقی و از فرماندهان جنایتکار آن‌ها و نیز از فراریان از رژیم بعثی، مجاهدانی را ساخت که لشکر بدر را به وجود آوردند و باعث آزادی عراق از دست صدام حسین شدند. به یاد دارم که در سال‌های اولیه پیروزی انقلاب وقتی که احسان طبری تئوریسین حزب توده به زندان افتاد، پس از مدتی او اندیشه مارکسیسم را نقد کرد؛ زیرا با محبت با او رفتار شد. ولی اکنون بسیج را به جایی رسانده‌اند که جوان سالم حزب‌اللهی را دستگیر می‌کنند و جنازه او را تحویل خانواده‌اش می‌دهند. آن هم تعهد می‌گیرند که کفن و دفن به گونه‌ای باشد که اتفاقی نیفتد. آیا نظام آن قدر ضعیف شده است که از یک تشییع جنازه ساده می‌ترسد؟ دیشب آقای لنکرانی وزیر بهداشت برای تسلیت به منزل ما آمده بود، می‌گفت: به خاطر مبارزه با بیماری‌های عفونی و مننژیت در زندان‌ها، ظرف این چند روز، بیش از دو هزار آمپول پنی‌سیلین بسیار قوی و آمپول‌های ضد مننژیت به زندان‌های تهران فرستاده‌ایم. با گفتن این جمله، نگران وضعیت سلامت سایر زندانیان سیاسی شدم. او می‌گفت: در نظر دارم یک گروه NGO تشکیل دهم تا بتواند از حقوق اولیه زندانیان، دفاع نماید. برای مثال وقتی کسی را می‌گیرند، حداقل به خانواده او اطلاع دهند که دستگیر شده ودر زندان است تا خانواده‌‌ها از نگرانی تا حدودی بیرون بیایند؛ نه این که در بلاتکلیفی به سر ببرند. بتوانند برای زندانی خود وکیل بگیرند و از حقوق قانونی او دفاع نمایند. مطمئن باشند که در زندان سلامت بازداشت‌شدگان حفظ می‌شود و آن‌ها در خطر جانی قرار ندارند. با شنیدن این سخنان به یاد این آیه قرآن افتادم: و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطانا (اسراء - ۳۳) البته ایشان از لطف‌هایی که به وی شده بود نیز مطالبی را بیان کرد. او می‌گفت بعد از این‌که متوجه شدند که من در دولت نهم رییس انستیتو پاستور و مشاور وزیر بهداشت بوده و قبلاً نیز عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران بوده‌ام، هم اجازه دادند که به همراه یکی از دوستان پزشک پرونده پزشکی فرزندم را ببینم و هم پول قبر را از من نگرفتند و اجازه دادند که فرزندم را در قطعه ۲۲۲ که نزدیک به مزار شهدا واقع شده است دفن نمایم؛ تا مادرش که هر شب جمعه به زیارت شهدا به خصوص شهدای هفتم تیر می‌رفته است، بتواند با فاصله کمی بر سر قبر فرزندش حاضر شود. آن‌ها یک قبر اضافه هم به ما مرحمت فرمودند و در یک قبر دوطبقه فرزندم را به خاک سپردیم. او به طنز برایم می‌گفت: یکی بخر دو تا ببر. در پایان مراسم، او با قدرت روحی بسیار بر سر قبر فرزندش خطاب به حاضرین سخنانی را ایراد کرد و با تسلط بسیار بر خود، در انتها گفت: إنا لله و إنا إلیه راجعون. حسین علایی جمعه، دوم مردادماه سال ۱۳۸۸




واژه کلیدی :روح الامینی و واژه کلیدی :سرداردکترحسین علایی و واژه کلیدی :کهریزک و واژه کلیدی :کامران لنکرانی




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ٢۱ شهریور ۱۳۸۸

مشاهده یادداشت خصوصی




واژه کلیدی :محمدمطهری و واژه کلیدی :روح الامینی




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ٢۱ شهریور ۱۳۸۸

مشاهده یادداشت خصوصی




واژه کلیدی :عبدالکریم سروش و واژه کلیدی :مشروعیت ولایت و واژه کلیدی :مالیخولیایی




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ٢۱ شهریور ۱۳۸۸

 

استاد شجریان:گفتم باید حرفی بزنم و ساکت نمانم.

 

محمد رضا شجریان استاد آواز ایران پس از 14 سال در یک مصاحبه زنده با شبکه صدای امریکا شرکت کرد و از آلمان با بیژن فرهودی مجری برنامه مصاحبه کرد. پس از صحبت در مورد پروژه "باغ هنر بم" وی گفت پولی که از طریق فروش دی وی دی و سرمایه گذاری شخصی آماده شده بود، 1 میلیارد تومان بود. دولت ششصد میلیون کمک کرد که این پول توسط استانداری کرمان گرفته و تحویل من نشد و صرف امور نامربوطی شد! من هم تصمیم گرفتم پروژه را تحویل خودشان دهم.

وی تاکید کرد که اگر هم در ایران بودم هم در این مصاحبه شرکت می کردم.
سپس در مورد گروه شهناز و آلبوم جدیدش توضیح داد و اجرای رندان مست توضیح داد. در مورد فروش آلبوم اخیر خود گفت عموما آلبومهای من شاید دو میلیون نسخه در بین مردم پخش شود، اما حدود صدهزارتای آن هم تولید ما نیست. اما از از رضایت مردم خوشحالم.
در ادامه استاد در مورد شروع کار حرفه ای خود، استاد بنان و . . . توضیحاتی داد.
اما تازه ترین تصنیف ایشان، یکی از موارد بحث و نگاه استاد در مورد مسایل پیرامون انتخابات ایران بود که ایشان گفتند : چه کسی است از آنچه که گذشته بی خبر باشد. رفتار اینگونه جواب مردم شریف ایران نبود، صحنه هایی که دیدم بقدری مرا منقلب کرد که به یکباره شعر فریدون مشیری به یادم امد و گفتم باید حرفی بزنم و ساکت نمانم. باید نشست و حرف زد نه با تفنگ جواب مردم را داد. ابتدا در دستگاه ماهور ساخته شده بود که چون دیدم جوابگو نیست در دستگاه دشتی ساخته شد.


شجریان در مورد درخواست عدم استفاده صدا و سیما از "ربنــــا" گفت : موجودیت صدا و سیما این است که زبان مردم وبرای همه مردم باشد نه اینکه فقط در یک جبهه و برای عده ای خاص باشد، من تحمل دیدن برنامه های صدا سیما را هم ندارم! این بود که من هم گفتم حق پخش صدای من را ندارید. در طول این سی سال، قدمی برای موسیقی بر نداشتند، حتی یک سالن نساختند، سالن کنسرتی در ایران وجود ندارد. صدا و سیما به حرف من گوش نداد تا شکایت کردم. تا موقعی که رفتارش را با مردم درست نکند، اجازه پخش صدای من را ندارد. آقای آقاسی، وکیل استاد از طریق تلفن، در مورد این پرونده شکایت گفت صدا و سیما توجیه نموده که چون اعتراضی نبوده است، پس ایشان پذیرفته که صدایش از صدا و سیما پخش شود! ضمنا در مورد حسین شریعتمداری، و ادعاهای واهی وی توضیح داد.
وی گفت : این انتخابات نباید چنین نتیجه ای می داشت، دل هر دردمندی را به درد می آورد وقتی میبینیم جواب مردمی که گفتند رای من چه شد این بود. من نمی توانم کلمه ای را برای توضیح بیابم. اینها دیگر نمی توانند مملکت را اداره کنند، فقط می توانند کنترل کنند.
در بین جوانانی که با من کار میکنند، 20 خواننده خوب و 8 خواننده بسیار خوب داریم که می توانم تحویل هنر دهم که امیدوارم فضای کار برای آنها باشد.
با ممنوع کردن بانوان از خوانندگی، بخشی از موسیقی را حذف کردند، مگر می شود صدای سوپرانو در موسیقی نباشد؟ امیدوارم روزی به این نتیجه برسند صدای زنها باعث تحریک مردها نمی شود، چطور صدای مردها باعث تحریک زنها نمی شود!؟
ضمنا وی مصاحبه خود را با روزنامه وطن امروز تکذیب کرد، گفت این مصاحبه را با خبرنگاری برای یک خبرگزاری انجام دادم، اما نمی دانم این خبرنگار جوان چرا این کار را کرد.



واژه کلیدی :" باغ هنر بم" و واژه کلیدی :گروه شهناز و واژه کلیدی :آلبوم جدید شجریان




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ٢۱ شهریور ۱۳۸۸

تفنگت را زمین بگذار

که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست...

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار...

  فریدون مشیری

اهنگ مجید درخشانی

باید آهنگ خوبی باشد البته هنوز گوش نکرده ام




واژه کلیدی :فریدون مشیری و واژه کلیدی :تفتگت را زمین بگذار




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۸ شهریور ۱۳۸۸

رییس اداره سیاسی سپاه:
افشاگری در مورد جریان برانداز،رسالت انقلابی سپاه است
رییس اداره سیاسی سپاه با انتشار یادداشتی به بررسی واکنشها در قبال افشاگری اخیر سردار محمدعلی جعفری پرداخت و اعلام کرد:افشاگری در مورد جریان برانداز،رسالت انقلابی سپاه است .

 

به گزارش ایرنا متن کامل یادداشت سردار سرتیپ پاسدار دکتر یدالله جوانی که تحت عنوان "واکنش ها به روشنگری های سپاه" نگاشته شده به این شرح است:
طی سا ل های گذشته سپاه پاسداران و بسیج همواره مورد هجوم برخی ازگروه های سیاسی داخلی قرار گرفته و عمدتاً این گروه ها برای هجوم به مواضع سپاه در قبال مسایل سیاسی به سخنان حضرت امام (ره) استناد می کردند. آنان در این راستا با استناد به دیدگاه های حضرت امام (ره) این موضوع را مورد تأکید قرار داده که نظامیان در سیاست و امور سیاسی نباید دخالت کنند و برهمین اساس مواضع سپاه درحوزه مسایل سیاسی را برخلاف خط امام (ره) دانسته و آن را مورد هجوم قرارمی دادند. به دنبال انتخابات دهم و حوادث پس از آن، بر همین سیاق، روشنگری ها و افشاگری های سپاه نسبت به جریان برانداز عوامل انقلاب مخملی، مورد هجوم برخی از گروه های دوم خردادی و رسانه های وابسته به آنان قرار گرفته است. واکنش ها نسبت به سخنان سردار جعفری فرمانده کل سپاه در هفته گذشته و در جمع پیشکسوتان دفاع مقدس و همچنین واکنش ها نسبت به یادداشت نگارنده با عنوان «جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین پرچمداران نفاق جدید» مندرج در شماره قبلی هفته نامه صبح صادق، از همین جنس برخوردها و تخریب ها می باشد. به عنوان مثال روزنامه آفتاب یزد روز پنجشنبه مورخ 13/6/88 تیتر اصلی خود را به همین موضوع باعنوان «اظهارات صریح دو مقام نظامی علیه خاتمی و موسوی» اختصاص داده و در همین شماره با قلم سردبیر این روزنامه تحت عنوان ،سخن صریح با صادق لاریجانی «انتقام یا هشدار؟!» به تحلیل موضوع پرداخته است. یادداشت نویس روزنامه آفتاب یزد، مطلب خود را اینگونه شروع می کند:« دخالت مستقیم برخی نظامیان در امور سیاسی، آنقدر در ماه های اخیر تکرار شده که این موضوع خطرناک، دیگر حساسیتی را برنمی انگیزد یا در اولویت نخست از حساسیت ها قرار نمی گیرد. این در حالی است که نگاهی به سخنان رهبر کبیر انقلاب نشان می دهد ایشان ورود نظامیان به اینگونه امور را موجب از دست رفتن جایگاه نهاد متبوع آنان در میان مردم می دانستند. لذا مشخص نیست که چگونه می توان از دغدغه حفظ نظام به عنوان میراث امام (ره) سخن گفت و یکی از بنیانی ترین مواضع ایشان را نادیده گرفت.» نویسنده این یادداشت ضمن مروری بر سخنان سردار جعفری و یادداشت نگارنده در صبح صادق در نهایت از ریاست محترم قوه قضاییه می خواهد با این قبیل مسایل برخوردی جدی و قاطع داشته باشد. در اینجا به اختصار باید به نکاتی اشاره کرد.
1- سخنان، مواضع و دیدگاه های حضرت امام (ره) درخصوص عدم ورود نظامیان به احزاب، دسته بندی ها و بازی های سیاسی همچنان به قوت خود باقی است و مقام معظم رهبری نیز بر همین دیدگاه تأکید داشته و ورود نظامیان به احزاب و گروه های سیاسی را سم مهلک می دانند. لکن آنچه در سال های اخیر و به ویژه بعد از دوم خرداد در کشور رخ داد و نظام اسلامی با یک جریان سیاس برانداز داخلی مواجه گردید، اساساً صحنه سیاسی کشور را متفاوت از قبل کرد.
2- فلسفه وجود سپاه پاسداران دفاع از انقلاب و دستاوردهای آن از جمله نظام مقدس جمهوری اسلامی می باشد. براساس قانون اساسی، اساسنامه سپاه، سخنان حضرت امام (ره) و رهنمودها و تدابیر مقام معظم رهبری، سپاه با هر نوع تهدیدی و با هر ماهیتی باید در راستای دفاع از انقلاب اسلامی مقابله کند. سپاه یک مجموعه صرفاً نظامی نیست که فقط مأموریت مقابله با تهدیدات نظامی را برعهده داشته باشد.
3- در سال های اخیر سپاه در راستای مقابله با تهدیدات نرم و براندازی خاموش وارد عرصه شد و اکنون مشخص شده که تمامی کسانیکه در سال های اخیر با استناد به سخنان امام (ره) به سپاه و بسیج حمله می کردند، تا چه اندازه به میراث آن حضرت وفادارند و هدف آنان از تخریب سپاه و بسیج چه بوده است. با این همه اسناد و مدارک و اعترافات، آیا جای تردید نسبت به وجود یک جریان برانداز وجود دارد؟ آیا آنچه در انتخابات دهم و پس از آن رخ داد به جز با مدل براندازی نرم براساس تجربه انقلاب های رنگی، قابل تحلیل است؟ آقایان اگر خواب هستند لطفاً بیدار شوند و واقعیت ها را ببینند. البته کسانیکه خود را به خواب زده اند، نمی خواهند بیدار شوند، لکن بدانند که این نمایش پایانی دارد و به زودی تمامی حقایق آشکار خواهد شد. تا قبل از داد گاه ها، اینگونه بیان می شد که هر اعترافی قبل از دادگاه فاقد اعتبار است و اکنون که در دادگاه تشت رسوایی از بام افتاده و بدون استثنا همه سران اصلی سازمان مجاهدین و جبهه مشارکت و عناصری از مجمع روحانیون مبارز و حزب کارگزاران سازندگی اعترافات تکان دهنده داشته اند و بیان کرده اند که جریان دوم خرداد چه اهدافی را تعقیب می کرد، عده ای گمان می کنند با فاقد اعتبار دانستن این اعترافات و اینکه اعترافات تحت فشار انجام شده، می توانند واقعیات را انکار کنند. کسانیکه می گویند این اعترافات تحت فشار انجام شده، در واقع اولین ظلم و جفا را به همین رفقای هم حزبی خود که اکنون در بازداشت به سر می برند رواداشته و سپس با ایجاد تردید در حقایق نمی خواهند مردمی که دانستن حق آنهاست با واقعیات آشنا گردند. آیا طرح این مسئله که آقایان ابطحی، عطریانفر، حجاریان ، صفایی فراهانی، آقایی، تاج زاده، نبوی، رمضان زاده، امین زاده، شریعتی و ... این اعترافات را تحت فشار انجام داده اند، این ظلم بزرگی به آنان نمی باشد؟ یعنی آنان اینقدر ضعیف الاراده و سست عنصر هستند که پس از ده ها سال فعالیت سیاسی به راحتی در مقابل بازجو و تحت فشار دست به اعتراف بزنند و این اعترافات را نیز در جمع و در حضور قاضی و وکلای خود و همچنین در حضور خبرنگاران و در یک دادگاه علنی تکرار کنند. این افراد مگر فخر شما نبودند و به آنان افتخار نمی کردید. چگونه به راحتی می گویید این اعترافات تحت فشار بوده و اعتبار ندارد.
4- آقایان امروز خط امامی شده اند و با استناد به سخنان حضرت امام (ره) سپاه را مورد هجوم قرار می دهند. مگر ولایت فقیه جوهر اصلی و هسته مرکزی اندیشه سیاسی حضرت امام (ره) نمی باشد. اگر اینگونه است با دیدگاه های نظریه پردازان دوم خردادی مثل حجاریان که براساس نظریه ماکس وبر، ولایت فقیه را معادل سلطان می دانست و جریان دوم خرداد را برای تغییر نظام مبتنی بر ولایت فقیه بسیج کرده بود، چگونه کنار می آیید؟
5- بر فرض که این اعترافات به زغم شما تحت فشار بوده و فاقد اعتبار حقوقی و قضایی، باشد که اینگونه نیست، با اسناد و مدارک به دست آمده از خانه و دفاتر افراد چگونه برخورد می کنید؟ سند تأملات راهبردی جبهه مشارکت را چگونه توجیه می کنید؟ آیا عده ای برای خراب کردن جریان دوم خرداد این اسناد را در دفاتر و منازل آنان جاسازی کرده اند؟! اگر آقایان خاتمی، موسوی و جریان دوم خرداد که در این انتخابات این آشوب و بلوا را به پا کردند، واقعاً هدفشان احیای خط امام (ره) بود، آنگونه که خود مدعی اند ، حمایت اجانب و بیگانگان و تمامی جریان های ضد انقلابی از این حرکت را چگونه تحلیل و توجیه می کنید؟ بنابراین اگر سپاه با جدیت وارد این قضایا شده و دست به افشاگری و روشنگری می زند، در راستای دفاع از انقلاب اسلامی و نظام مقدس جمهوری اسلامی بوده و این حرکت دقیقاً در راستای رسالت این نهاد انقلابی می باشد. سپاه اگر غیر از این حرکت می کرد جای سوال بود.
6- در مورد نفاق سی ساله موسوی و مسایلی از این دست و آنچه یادداشت نویس آفتاب یزد به آن پرداخته، در زمان دیگر مطالب لازم نگارش خواهد شد. در اینجا فقط به این نکته بسنده می شود که موسوی گزینه اول موردنظر حضرت امام (ره) برای نخست وزیری نبود. وقتی که گزینه اول مورد تأیید حضرت امام (ره) یعنی دکتر ولایتی در مجلس رأی اعتماد نیاورد، افرادی چون بهزاد نبوی گزینه موسوی را مطرح ساخته با این عنوان که ایشان در مجلس رأی دارد و اینگونه بود که موسوی نخست وزیر گردید. رویه حضرت امام (ره) اینگونه بود که وقتی افرادی از روال طبیعی و قانونی به پست و مسئولیتی می رسیدند برای اداره مملکت و حل مشکلات مردم از آنان حمایت می کرد. آیا حکم تنفیذ حضرت امام (ره) به بنی صدر، واگذاری اختیارات فرماندهی کل قوا به وی و حمایت های مکرر در یک دوره از ایشان را به گونه ای دیگر می توان تحلیل کرد. تمامی این حمایت ها و تأییدهای حضرت امام در حالی انجام شد که آن عزیز سفر کرده در نامه معروف (6/1/68) خود با صراحت فرمودند، من از اول با ریاست جمهوری بنی صدر مخالف بودم. بنابراین اگر موسوی در زمانی نخست وزیر شد و از حمایت های حضرت امام (ره) برخوردار گردید را نباید نشانه و دلیلی بر سلامتی کامل موسوی دانست و اگر امروز مشخص می شود که موسوی از اول هم مشکل داشت، بخواهیم آن را به پای امام (ره) بگذاریم.



واژه کلیدی :دکترولایتی و واژه کلیدی :نخست وزیری و واژه کلیدی :بهزاد نبوی




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱٦ شهریور ۱۳۸۸

آیا هیچ فکر کرده ای که هیچ بویی خوش تر و با مزه تراز بوی گندمزارها نیست .

برای یک بار هم شده بها امسال و یا اواخر فصل زمستان که همان اسفندماه باشد

درحاشیه یکی از مزارع گندم شهرتان در زیر سایه یکی از درختان آنجا برای

لحظه ای هم که شده بیاسایید. رقص گندم زارها، اگر با هم نباشند

زیبایی ندارد و اگر گندم زار به گلدان گندم تبدیل شود دیگر آن بوی خوب را ندارد.

این شما  این هم شعر بوی گندم :

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

اهل طاعونی این قبیله مشرقیم
تویی این مسافر شیشه ای شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاوله تنپوش تو از پوست پلنگ

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

توبه فکر جنگل آهن وآسمون خراش
من به فکر یه اتاق اندازه تو واسه خواب
تن من خاک منه ساقهء گندم تن تو
تن ما تشنه ترین تشنهء یک قطره آب

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا
شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا
تن تو مثل تبر تن من ریشهء سخت
طپش عکس یه قلب مونده اما رو درخت

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

نباید مرثیه گو باشم واسه خاک تنم
تو آخه مسافری خون رگ اینجا منم
تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال من
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال من

ترانه آهنگ بوی گندم  باصدای داریوش و آهنگسازی واروژان.اجرای این آهنگ باعث شد که داریوش و شهریار قنبری و واروژان مدتی به زندان بیفتندواقعا هر چی در مدح و ستایش این ترانه و آهنگ بگی کمه.متاسفانه کد این آهنگ رو پیدا نکردم.به نظرمن تمام آهنگای داریوش زیباست.من یه عمره که دارم با این آهنگا زندگی میکنم

 




واژه کلیدی :بوی گندم و واژه کلیدی :داریوش و واژه کلیدی :آدماش و واژه کلیدی :گنبداش




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ٧ شهریور ۱۳۸۸

مشروح بیانات مهم رهبر معظم انقلاب در دیدار دانشجویان و نخبگان علمی
دانشجویان دانشگاه های مختلف، نخبگان علمی – فرهنگی دانشگاهها و «اعضا و نمایندگان» تشکلهای مختلف دانشجویی، عصر چهارشنبه در فضایی صمیمانه و پرنشاط با حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، دیدار کردند.

 

 گزارش خبرنگار جیرفت سی تی به نقل از "ایرنا" برگرفته از  پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام عظمای ولایت، حاکی است،  در ابتدای این دیدار، نمایندگان تشکلهای دانشجویی و «نخبگان علمی و فرهنگی دانشگاهها» به بیان دیدگاههای خود درباره مسائل مختلف دانشگاهی – علمی – اجتماعی – فرهنگی و سیاسی پرداختند.
   "جیرفت سی تی" نیز  به دلیل اهمیت سخنان رهبر معظم انقلاب متن کامل آن را به شرح زیر در اختیار خوانندگان عزیز به خصوص رزمندگان هشت سال دفاع مقدس و فرزندان آنان که امروز از دانشجویان و مدیران جوان این مرزو بوم هستند قرار داده است
باشد تا با ذکر صلواتی برای شادی روح شهیدان انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس صوابی نیز نصیب این حقیر گردد. با صلوات بر محمد و آل محمد آغاز می کنیم:
 
بسم‏‌اللَّه‌‏الرّحمن‏الرّحیم‏
جلسه، همان طورى است که از یک جلسه‌‏ى دانشجوئى و جوان انتظار میرود. آنچه که گفته شد - که البته سخنان متقن و دقیق و نو توى حرفهاى این برادران و خواهرانى که صحبت کردند، بود؛ تحلیلهاى درستى بود - انسان وقتى نگاه کلى به همه‏ى اینها میکند، شاخصه‏ى اصلى این حرفها، صفا و صداقت و دورى از مجامله و همان چیزهائى است که از یک جوان، آن هم جوان درس‏خوانده و تحصیلکرده و نخبه انتظار میرود. البته شما همه‏ى دانشجوهاى کشور نیستید؛ شاید نماینده‏ى همه‏ى تفکرات گوناگون و سلائق مختلف دانشجوئى هم نباشید؛ لیکن شکى نیست که یک مجموعه‏ى عظیمى از دانشجویان، آنچنان مى‏اندیشند که شما اینجا بیان کردید؛ با اختلاف نظرهائى که احیاناً در اظهارات شما بود.

تا توان داشته باشم با شما جوانهای عزیز حرف خواهم زد:
....................................................................
من، هم با شما جوانهائى که اینجا تشریف دارید، هم با مجموعه‏ى دانشجوهاى کشور حرفهاى زیادى دارم، و گفته‏ام هم؛ باز هم تا من توان داشته باشم و بتوانم حرف بزنم، با شما جوانهاى عزیز حرف خواهم زد؛ و مطمئنم آنچه که آینده‏ى این کشور را، بلکه آینده‏ى اسلام و امت اسلامى را تأمین میکند، همین روحیه‏ى جوشنده‏ى پژوهنده‏ى طلبگارِ پراحساس و پرعاطفه‏اى است که انسان در مجموعه‏ى نسل جوان دانشجوى کشورمان مشاهده میکند. یعنى شما ولو حالا ممکن است یک مطلبى را به طور قاطع معتقد نباشید، یا عمیقاً براى او استدلال نداشته باشید، اما مجموعه‏ى حرکت دانشجوهاى مسلمان و مؤمن - با اختلاف نامها - در کل کشورمان یک نویدى براى آینده‏ى این کشور و آینده‏ى این نظام و آینده‏ى امت اسلامى است. خوب چیزهائى را مورد توجه قرار میدهید؛ خوب نکاتى را رویش تکیه میکنید؛ بر روى نکات درستى پیگیرى و پافشارى میکنید؛ این نقاط مثبتى است که بحمداللَّه وجود دارد.
  با حدس و گمان و شایعه نمی شود حرکت کرد:
.................................................................
خوب، حالا من بعضى از مطالبى را که جنبه‏ى سؤال از من داشت یا فکر میکنم من باید توضیحى بدهم، اینها را چند دقیقه‏اى بگویم، بعد هم یکى دو تا مطلب دیگر در ذهنم هست که اگر وقت بود و به اذان نرسیدیم، عرض خواهم کرد.
یک بخش مهمى توى بیانات چند نفر از دوستانمان بود که اشاره داشت به مجرمانى که پشت پرده‏ى حوادث اخیر حضور داشتند، و اینکه چرا اینها محاکمه نمیشوند، چرا مجازات نمیشوند، چرا با اینها برخورد نمیشود. من به شما عرض بکنم؛ در قضایائى به این اهمیت، با حدس و گمان و شایعه و این چیزها نمیشود حرکت کرد. ما این انقلاب و این نظام عظیم را محصول مجاهدت یک ملت بزرگ و فداکارى‏هاى عظیم جوانانى میدانیم که چه در دوره‏ى انقلاب، چه در دوره‏ى دفاع مقدس، چه بعد از آن تا امروز فداکارى کردند؛ مثل خود شماها، که در صحنه‏هاى مختلف حضور دارید و گاهى کارهاى بزرگى انجام میگیرد. نمیتوانیم تداوم این نظام را و حرکت کلى این نظام را در سطحى که تصمیم‏گیرى کلان رهبرى در او لازم است، به حدس و گمان و این چیزها مبتنى کنیم. این را شما بدانید، هیچگونه اغماضى از جرم و جنایت وجود نخواهد داشت؛ منتها ما - یا من یا شما، فرق نمیکند؛ چه شما که دانشجو هستید و زبانتان باز است و راحت حرف میزنید، چه من که یک مجموعه‏اى از تجربه و سالهاى متمادى کارکرد در میدان را با خودم همراه دارم؛ در این جهت با هم فرقى نداریم - نمیتوانیم حکم کنیم که باید دستگاه قضا اینجور قضاوت کند؛ نه، دستگاه قضا باید نگاه کند، اگر دلائلى براى مجرمیت کسى، چه در زمینه‏ى سیاسى، چه در زمینه‏ى اقتصادى، چه در زمینه‏ى مفاسد گوناگون پیدا کرد، بر طبق او حکم کند. این شایعاتى که شما شنیده‏اید، بنده هم خیلى از این شایعات را میشنوم؛ ممکن است بسیارى از این شایعات مطابق واقع هم باشد و انسان شواهد و قرائنى هم برایش داشته باشد؛ اما قرینه و شاهد متفرق نمیتواند جرمى را علیه کسى اثبات کند؛ به این نکته توجه داشته باشید. لذا اینجور نیست که فرض کنیم یک مجرم قطعىِ پشت پرده‏اى وجود دارد که دستگاه بنا دارد از جرم او به یک دلیلى بگذرد. این یک نکته. 
 یک بعدی نمی شود به مسائل نگاه کرد:
........................................................
نکته‏ى دیگرى در کنار این هست: کارهائى که نظام در سطح کلان با جنبه‏ى شمولى که بعضى از مسائل دارد، انجام میدهد، بایستى با ملاحظه‏ى همه‏ى جوانب باشد؛ یک بعدى نمیشود به مسائل نگاه کرد. فکر میکنم اگر شما با این ملاحظات نگاه کنید، آنچه که تاکنون انجام گرفته و آنچه در آینده انجام خواهد گرفت، هر ذهن باانصافى را قانع خواهد کرد. 
کارهابایددرست، بادقت و با مراقبت پیش برود:
...........................................................
موضوع دیگرى که در بیانات دوستان مطرح شد، تخلفات یا حتّى جنایاتى است که در خلال این حوادث از سوى نیروهاى ناشناس انجام گرفته. شما اشاره کردید به مسائل کوى دانشگاه یا از این قبیل مسائل - حالا کوى دانشگاه را چند نفر از دانشجویان عزیز تکرار کردند؛ شبیه کوى دانشگاه، مسائل دیگرى هم در این مدت اتفاق افتاده - یا مثلاً قضیه‏ى کهریزک را گفتند. این قضایا واقعاً یکى از آن مشکلات و معضلات کار دستگاه‏هاى اجرائى است. اولاً این را به طور قاطع بدانید که با اینها برخورد خواهد شد. حالا نمیخواهیم جنجال بکنیم که دستور بدهیم، این دستور توى رسانه‏ها پخش بشود، باز یک پیوست زده بشود، باز یک پیرو زده بشود؛ من دوست ندارم کار تبلیغاتى انجام بگیرد؛ اما از اولین روزها دستور داده شده و کسانى دنبال هستند؛ منتها کارها باید درست با دقت و با مراقبت پیش برود. 
به طور قاطع گفتم: مجرمان کوی دانشگاه را مجازات کنند:
............................................................................
در کوى دانشگاه، در آن شب معین، قطعاً تخلفات بزرگى انجام گرفته، کارهاى بدى انجام گرفته. ما گفته‏ایم پرونده‏ى ویژه‏اى براى این کار تهیه شود و به طور دقیق دنبال بگردند و مجرمان را پیدا کنند و وقتى پیدا کردند، به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هیچ نگاه نکنند و باید مجازات شوند؛ این را من به طور قاطع گفتم. 
حادثه ی اصلی نباید تحت الشعاع این حوادث قرار بگیرد:
.........................................................................
من از فعالیتهاى پلیس امنیتى‏مان، پلیس انتظامى‏مان، دستگاه بسیجمان تشکر میکنم؛ اینها خیلى کارهاى بزرگى کردند، کارهاى خوبى کردند؛ لیکن این یک بحث جداست. اگر کسى در وابستگى به هر کدام از این سازمانها یک تخلفى انجام داده، یک جرمى انجام داده، او هم باید جداگانه بررسى شود. نه خدمت اینها را به حساب جرم آنها ندیده میگیریم، نه جرم آنها را به حساب خدمت اینها ندیده میگیریم؛ حتماً باید دنبال بشود و دنبال خواهد شد. همین طور قضیه‏ى کهریزک، که حالا آن اعلام شد، پخش شد. قضیه‏ى کوى دانشگاه هم دنبال میشود؛ حتّى افرادى که کسانشان در این قضایا یا به قتل رسیدند - تعداد معدودى هستند - یا آسیب دیدند، آسیب مالى دیدند. بنا شده براى هر کدام اینها پرونده‏ى جداگانه‏اى تشکیل بدهند. دستور داده‏ایم، گفته‏ایم و این قضایا را دنبال خواهیم کرد؛ منتها توجه کنید که این مسائل هیچکدام نباید با مسئله‏ى اصلى بعد از انتخابات خلط شود. حادثه‏ى اصلى نباید تحت‏الشعاع این حوادث قرار بگیرد.

یک عده‏اى آنچه را که بعد از انتخابات اتفاق افتاد، آن ظلمى که به مردم شد، آن ظلمى که به نظام اسلامى شد، آن هتکى که از آبروى نظام در مقابل ملتها به وسیله‏ى بعضى انجام گرفت، اینها همه را ندیده میگیرند، فرضاً مسئله‏ى فلان حادثه را، زندان کهریزک را، یا قضیه‏ى کوى را قضیه‏ى اصلى دوران بعد از انتخابات تا امروز قلمداد میکنند؛ این خودش یک ظلم دیگر است. مسئله‏ى اصلى، مسئله‏ى دیگرى است. مسئله‏ى اصلى این است که مردم در یک حرکت عظیمى، در یک انتخابات پرشورِ خوبِ کم‏نظیرى حضور پیدا کردند و این رأى بالا را توى صندوقها ریختند. هشتاد و پنج درصد شوخى است؟ این انتخابات، نظام را که در این یکى دو سال اخیر همین طور پى‏درپى پیشرفتهاى اقتصادى و علمى و سیاسى و امنیتى و بین‏المللى براى خودش کسب کرده بود، در یک مرحله‏ى عالى از امتیاز و آبرو قرار میدهد، بعد ناگهان مشاهده میکنیم یک حرکتى صورت میگیرد براى نابود کردن این حادثه‏ى افتخارآمیز! مسئله‏ى اصلى این است. 
جریان بعد از انتخابات تصادفی نبود، جریان طارحی شده بود، حساب شده بود:
..................................................................................................
البته اینى که عرض میکنم، تحلیل است؛ خبر نیست. به اعتقاد من، با تحلیل من، این مسئله از بعد از انتخابات یا از روزهاى حول و حوش انتخابات شروع نشده؛ این از قبل شروع شده، این از قبل طراحى شده، برنامه‏ریزى شده. من متهم نمیکنم افرادى را که دست‏اندرکار بودند، که اینها دست‏نشانده‏ى بیگانه‏هایند یا انگلیسند یا آمریکایند - این را من ادعا نمیکنم، چون براى من این قضیه ثابت نیست؛ چیزى که ثابت نیست، نمیتوانم بگویم - اما آنى که میتوانم بگویم، این است که این جریان، چه پیشقراولانش دانسته باشند، چه ندانسته باشند، یک جریانى بود طراحى‏شده؛ تصادفى نبود. همه‏ى نشانه‏ها نشان میدهد که این جریان طراحى‏شده بود، حساب‏شده بود. البته آنهائى که طراحى کرده بودند، یقین نداشتند که خواهد گرفت.
بعد از انتخابات که تحرکاتى از طرف بعضى‏ها شروع شد، یک تجاوب نسبى هم از سوى جمعى از مردم تهران صورت گرفت، آنها امیدوار شدند؛ فکر کردند آنچه که تصور میکردند، انجام شد و گرفت و امیدوار شدند. لذا دیدید که این دستگاه‏ها و وسائل رسانه‏اى و صوتى و الکترونیکى و ماهواره‏اى و غیره حضورشان در صحنه را چطور تشدید کردند؛ صریح وارد میدان شدند. قبلاً امیدوار نبودند که این کار بگیرد؛ بعد دیدند نه، گرفت؛ لذا سریع وارد میدان شدند؛ منتها خوشبختانه مثل همیشه که مسائل ایران را بد میفهمند و ملت ایران را نمیشناسند، این دفعه هم نشناختند. اینها تودهنى خوردند، سیلى خوردند، ولى هنوز ناامید نیستند. من به شما عرض کنم دانشجوهاى عزیز! اینها ناامید نیستند؛ دارند قضایا را دنبال میکنند؛ به این زودى هم زمین نمیگذارند. اینها صحنه‏گردانهائى دارند، صحنه‏گردانهائى هم پیدا خواهند کرد.
دانشجویان هوشیار باشند، اینها دارند(دشمنان نظام) طراحی می کنند:
..............................................................................................
دانشگاه باید بهوش باشد. دانشجوى مؤمن و مسلمان و دانشجوئى که به کشورش علاقه‏مند است و دانشجوئى که به آینده‏ى کشور و آینده‏ى نسل خودش دلبسته است، باید هوشیار باشد. بدانید اینها دارند طراحى میکنند؛ البته شکست میخورند. من الان به شما عرض میکنم، اینها در نهایت شکست میخورند؛ اما درجه‏ى بیدارى و هوشیارى من و شما میتواند در میزان خسارت و ضررى که وارد میکنند، تأثیر بگذارد. اگر هوشیار باشیم، نمیتوانند صدمه و ضررى بزنند. اگر غفلت کنیم، احساساتى بشویم، بى‏تدبیر عمل کنیم، یا خواب بمانیم و اینجور عوارض به سراغمان بیاید، ضرر و زیان و هزینه بالا خواهد بود؛ ولو در نهایت موفق نخواهند شد.
" من از نقاط قوت دولت حمایت کردم:
.................................................
یکى دیگر از موضوعاتى که مطرح شد، مسئله‏‌ى حمایتهاى رهبرى است از دولت یا از رئیس جمهور. خوب، این مطلب روشنى است. اتفاقاً یکى دو تا از خود دوستان هم بیان کردند. دولت کنونى و رئیس جمهور محترم مثل همه‏ى انسانهاى عالم، یک نقاط قوّتى دارد، یک نقاط ضعفى. من که حمایت کردم، از نقاط قوّت حمایت کردم. یک نقاط قوّتى وجود دارد، من از آن حمایت میکنم؛ در هر کى باشد، حمایت میکنم. کى هست که این گرایش، این جهتگیرى، این تحرک، این جدیت را از خودش نشان بدهد و بنده در حد مسئولیتم از او حمایت نکنم؟ از شما دانشجوها که دنبال عدالتید، من حمایت نمیکنم؟ خوب، چرا. آیا اگر از دانشجوئى که عدالت‏خواه است و دنبال عدالت است، رهبرى حمایت بکند، این معنایش این است که از نقاط ضعفى هم که احیاناً توى آن دانشجو هست، انسان حمایت میکند؟ مسلّماً نه. قضیه این است. یک نقاط ضعفى وجود دارد، آن نقاط ضعف را بنده حمایت نمیکنم.
گاهى اوقات مصلحت قطعى در این است که انسان یک چیزى را علنى نکند:
.....................................................................................................
حالا یکى از سؤالها این بود که چرا علنى موضع نمیگیرید؟ چون لازم نیست علنى موضع گرفتن؛ چه لزومى دارد؟ علنى موضع گرفتن نسبت به یک نقطه‏ى ضعف در یک مسئول، شما خیال میکنید که چقدر کمک میکند به حل آن مشکل؟ هیچى. گاهى اوقات هست که انسان اگر یک چیزى را بدون علنى کردن دنبال علاجش باشد، بهتر علاج خواهد شد، تا اینکه یک چیزى را انسان جنجالى کند. بله، یک وقت هست که هیچ چاره‏اى جز علنى شدن نیست؛ آنجا بله، انسان علنى میکند؛ لیکن اینجور نیست که تصور بشود اگر چنانچه یک ایرادى، اشکالى در مجموعه‏ى مسئولین اجرائى کشور وجود دارد و رهبرى با آنها مخالف است، حتماً بایستى این را در بلندگوها بیان کند؛ نه، گاهى اوقات مصلحت قطعى در این است که انسان یک چیزى را علنى نکند.
" حالا اینجا نگوئید آقا حقیقت و مصلحت. این تقابل حقیقت و مصلحت جزو آن حرفهاى محکم نیست. خود مصلحت هم یکى از حقائق است. اینجور نیست که هرچه اسم مصلحت رویش بود، این یک چیز منفى‏اى باشد. بعضى اینجور خیال میکنند: آقا مصلحت‏اندیشى میکنید؟ خوب، بله، گاهى انسان مصلحت‏اندیشى میکند. خود مصلحت‏اندیشى یکى از حقائقى است که باید به آن توجه داشت؛ این جزو مسلّمات و واضحات اسلام است. البته این مسئله حالا جاى بحث و شکافتنش نیست، اما جزو مسلّمات است. صلاح نیست گاهى اوقات انسان یک چیزى را علنى کند. فرض کنید یک نقطه‏ى اشکال کوچکى هست، این را ده برابر بزرگش کنند، مایه‏ى ناامیدى و مایه‏ى سیاه‏نمائى و اینها قرار بدهند؛ چه لزومى دارد؟ خوب، انسان این را به شکل دیگرى حل میکند. بنابراین موضع نگرفتن علنى، ناشى از این علل منطقى و معقول است.
 شما( دانشجویان و نخبگان) افسران جگوان جبهه ی مقابله با جنگ نرم هستید:
........................................................................................................
یک چیزى را هم حالا من بگویم، چون دیگر دارد وقت میگذرد. ببینید عزیزان! شماها میدانید - چون دیدم در بیانات شماها هم هست - امروز جمهورى اسلامى و نظام اسلامى با یک جنگ عظیمى مواجه است، لیکن جنگ نرم - که دیدم همین تعبیر «جنگ نرم» توى صحبتهاى شما جوانها هست و الحمدللَّه به این نکات توجه دارید؛ این خیلى براى ما مایه‏ى خوشحالى است - خوب، حالا در جنگ نرم، چه کسانى باید میدان بیایند؟ قدر مسلّم نخبگان فکرى‏اند. یعنى شما افسران جوانِ جبهه‏ى مقابله‏ى با جنگ نرمید.

اینى که چه کار باید بکنید، چه جورى باید عمل کنید، چه جورى باید تبیین کنید، اینها چیزهائى نیست که من بیایم فهرست کنم، بگویم آقا این عمل را انجام بدهید، این عمل را انجام ندهید؛ اینها کارهائى است که خود شماها باید در مجامع اصلى‏تان، فکرى‏تان، در اتاقهاى فکرتان بنشینید، راهکارها را پیدا کنید؛ لیکن هدف مشخص است: هدف، دفاع از نظام اسلامى و جمهورى اسلامى است در مقابله‏ى با یک حرکت همه‏جانبه‏ى متکى به زور و تزویر و پول و امکانات عظیم پیشرفته‏ى علمىِ رسانه‏اى. باید با این جریان شیطانىِ خطرناک مقابله شود.
یک رکن امنیت بلندمدت کشور و ملتتان علم است:
.................................................................
آنها براى حمله‏ى به جمهورى اسلامى استدلال دارند. به نظر من استدلالشان از دیدگاه آنها استدلال تامى است. در یک نقطه‏ى بسیار حساس جهان از لحاظ جغرافیائى، یعنى این نقطه‏ى خاورمیانه، خلیج فارس، دریاى سرخ، شمال آفریقا، بخشى از مدیترانه - این حوزه‏ى عظیمى است دیگر - مجموعه‏ى امت اسلامى واقع شده. الان شما ببینید از این پنج تا، شش تا گذرگاه آبىِ حساسِ حیاتى که در دنیا وجود دارد، سه تایش توى این منطقه است: تنگه‏ى هرمز است، کانال سوئز است، باب‏المندب است. اینها گذرگاه‏هاى مهمى است که تجارت جهانى متوقف به اینهاست. شما نقشه‏ى جهان را بردارید جلوى رویتان نگاه کنید، خواهید دید که این چند تا مرکز چقدر براى ارتباط تجارى و ارتباط اقتصادى دنیا مهم است. بنابراین، این منطقه، منطقه‏ى حساسى است. حالا در این منطقه‏ى بسیار حساس، یک قدرتى دارد قد میکشد و روزبه‏روز خودش را بیشتر نشان میدهد. این قدرت با همه‏ى خواسته‏هاى استکبارى و دستگاه‏هاى کمپانى‏ها و شبکه‏هاى عظیم اقتصادىِ مفسد فى‏الارض مخالف است؛ با نظام سلطه مخالف است، با سلطه‏گرى مخالف است، با ظلم مخالف است؛ خوب، این خیلى براى دستگاه استکبار مهم است. دستگاه استکبار فقط ایالات متحده‏ى آمریکا نیست، یا فلان رئیس جمهور و فلان دولت آمریکا یا فلان کشور اروپائى نیست؛ دستگاه استکبار یک شبکه‏ى عظیم‏ترى است که شامل اینهاست؛ شبکه‏ى صهیونیستى هست، شبکه‏ى تجار اساسىِ بین‏المللى هست، مراکز پولىِ عظیم دنیا هست؛ اینها هستند که مسائل سیاسى دنیا را دارند طراحى میکنند؛ دولتها را اینها مى‏آورند، اینها میبرند. این مجموعه که تویش دولت ایالات متحده هست، دولتهاى اروپائى هستند، خیلى از این نفتخوارهاى ثروتمند منطقه‏ى خودمان هستند، با یک چنین قدرتِ رو به رشدِ رو به اعتلاى در حال قدکشى بشدت مخالفند؛ بنابراین هرچه بتوانند، در مقابله‏ى او کار میکنند. توى این سى سال هم بیکار نماندند، هرچه بگذرد هم باز بیکار نمیمانند؛ مگر آن وقتى که شماها همت کنید؛ شما جوانها کشور را از لحاظ علمى، از لحاظ اقتصادى، از لحاظ امنیتى به نقطه‏اى برسانید که امکان آسیب پذیرى‏اش نزدیک به صفر باشد؛ آن وقت کنار میکشند و توطئه‏ها تمام خواهد شد. اینى که من توى این چند سال به دانشگاه‏ها مرتب راجع به مسائل علم و تحقیق و پژوهش و نوآورى و جنبش نرم‏افزارى و ارتباط صنعت و دانشگاه و اینها این همه تأکید کردم، براى خاطر این است که یک رکن امنیت بلندمدت کشور و ملتتان علم است.

و همین جا به شما بگویم، مواظب باشید توى این قضایاى سیاسى کوچک و حقیر نبادا دانشگاه تحت تأثیر قرار بگیرد؛ نبادا کادر علمى دانشگاه متزلزل شود؛ نبادا آزمایشگاه‏هاى ما، کلاسهاى ما، مراکز تحقیقاتى ما دچار آسیب بشوند؛ حواستان باشد. یعنى یکى از مسائل مهم در پیش روى شما، حفظ حرکت علمى در دانشگاه‏هاست. دشمنها خیلى دوست میدارند که دانشگاه ما یک مدتى لااقل دچار تعطیلى و تشنج و اختلالهاى گوناگونى باشد؛ این برایشان یک نقطه‏ى مطلوب است؛ هم از لحاظ سیاسى برایشان مطلوب است، هم از لحاظ بلندمدت؛ چون علم شما از لحاظ بلندمدت به ضرر آنهاست؛ لذا مطلوب این است که دنبال علم نباشید.
حالا شما جوانانى که گفتیم افسران جوان مقابله‏ى با جنگ نرم هستید، از من نپرسید که نقش ما دانشجویان در تخریب مسجد ضرار کنونى چیست؛ خوب، خودتان بگردید نقش را پیدا کنید. یا مقابله‏ى با نفاق جدید، یا تعریف عدالت. من اینجا بیایم بنشینم یک بحث فلسفى بکنم، عدالت چند شعبه دارد، چه جورى است. حالا بامزه این است که ایشان میگویند توى یک جمله بیان کنید. معروف است یک نفرى زمان شیخ انصارى پسرش را آورده بود نجف. دید طلبه‏ها درس میخوانند و ملا میشوند و شیخ انصارى هم خوب، شخص بزرگى بود؛ هوس کرد پسرش را طلبه کند. آمد به پیش شیخ انصارى، گفت شیخنا! این نوجوان را من آورده‏ام و خواهش میکنم تا فردا که میخواهیم راه بیفتیم برویم، شما او را فقیه کنید!
نگاه من به آینده ، خوشبینانه است:
...............................................
عزیزان من! شرط اصلى فعالیت درست شما در این جبهه‏ى جنگ نرم، یکى‏اش نگاه خوشبینانه و امیدوارانه است. نگاهتان خوشبینانه باشد. ببینید، من در مورد بعضى‏تان به جاى پدربزرگ شما هستم. من نگاهم به آینده، خوشبینانه است؛ نه از روى توهم، بلکه از روى بصیرت. شما جوانید - مرکز خوشبینى - مواظب باشید نگاهتان به آینده، نگاه بدبینانه نباشد؛ نگاه امیدوارانه باشد، نه نگاه نومیدانه. اگر نگاه نومیدانه شد، نگاه بدبینانه شد، نگاه «چه فایده‏اى دارد» شد، به دنبالش بى‏عملى، به دنبالش بى‏تحرکى، به دنبالش انزواء است؛ مطلقاً دیگر حرکتى وجود نخواهد داشت؛ همانى است که دشمن میخواهد. 
مراقبت باشید،  تندروی ، انسان را پیش نمی برد:
.................................................................
شرط دیگر این است که در قضایا افراط وجود نداشته باشد. طبیعت جوان، طبیعت تحرک و تندى است. این دوره‏ى زندگى شما را ما هم گذرانده‏ایم؛ آن هم در دورانهاى انقلاب و اوائل مبارزات و اینها بوده. تندى را میدانم چیست. خیلى هم به ما نصیحت میکردند که آقا تندى نکنید، ما میگفتیم که نمیفهمند چقدر لازم است تندى کردن. میدانم تصور شما چیست، اما حالا از ما بشنوید دیگر. مراقب باشید تندروى، انسان را پیش نمیبرد. با فکر، تصمیم بگیرید. البته جوانِ امروز از جوان دوره‏ى ما فکورتر است؛ این را به شما عرض بکنم. شما امروز جوانهائى هستید که تجربه‏تان، اطلاعتان، آگاهى‏هایتان از آن دوره‏ى جوانى ما - از پنجاه سال پیش از این - خیلى بیشتر است؛ قابل مقایسه نیست با جوان امروز. بنابراین توقع اینکه شماها مدبرانه و فکورانه فکر کنید و بدون تندروى، بدون افراط و تفریط توى قضایا، رفتار کنید، توقع زیادى نیست.
البته این را هم بدانید که آنچه در بعد از انتخابات اتفاق افتاد، با همان حسابى که عرض کردم، اصل قضایا خیلى خلاف انتظار ما نبود؛ اگرچه اشخاصى که وارد شدند، چرا، خلاف انتظارمان بود. امیدواریم ان‏شاءاللَّه خداى متعال یک فرصتى بدهد، بتوانیم باز با شماها یک وقتهائى توى دانشگاهى، جائى صحبت بکنیم؛ حالا که مجال نشد.
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته‏ :
                 *********************************
   و اما مطالب این حقیر را  مطالعه بفرمایید تا بیشتر پی به حقانیت کلام رهبر فرزانه انقلاب ببرید.
************************************************** :
   این سخنان گهر بار همچون سخنان بنیانگذار جمهوری اسلامی در دوران  هشت سال دفاع مقدس به خطاب به رزمندگان است.
  امام دستور داده بودند  که حصر آبادن شکسته شود و این کار انجام شد.
  جوانان عزیز امروزی توجه داشته باشند تنها با یک کلام برای نخستین بار مهندسی رزمی جهاد عملی و برای رزمندگان در حین عملیات خاکریز احداث کرد.
همه و همه دست به دست هم دادند و  با شجاعتی غیر قابل وصف حصر آبادان را شکستند.
از آن روز دشمن بیشتر پی به اثر گذاری بیانات رهبر انقلاب اسلامی برد.
امروز نیز اینطور است، این نگارنده که مدتی بعنوان خدمتگزار درجبهه ها  انجام وظیفه می کردم امروز شاهد هستم که چگونه جوانان گوش به فرمان رهبر معظم انقلاب برای پاسداری از این نظام آماده هستند .
  این حقیر نیز به همراه  هم سنگرانم  آماده جانفشانی در راه تداوم و تثبیت دستاوردهای نظام جمهوری اسلامی و سربلندی ایران سربلند به رهبری رهبر فرزانه ، شجاع، مدیر و مدبر و آگاه به زمان خود هستم. از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن : این ادعایی است که در دوران دفاع مقدس ملت ایران آن را ثابت کردیم .
 دولتها می آیند و می روند اما آنی که باید بماند و به لطف خدا خواهد ماند و هر روز نیز قدرتمند تر خواهد شد نظام جمهوری اسلامی است که در راس آن ولایت مطلقه فقیه قرار دارد که شکر خداامروز این مسوولیت  برعهده حضرت آیت الله خامنه ای است که از دانشمندان برجسته مسلمان در دوره کنونی به حساب می آید.
 اظهارنظرهای ایشان را در زمینه های مختلف مطالعه کنید از جمله ادبیات، معنویات، عرفان، فلسفه و سیاست: اگر نبود وجود ایشان پس از ارتحال حضرت امام خمینی (ره) معلوم نبود که امروز در کجای کار قرار داشتیم. همه می بینیم و می دانیم که چه افرادی در طول این بیست و   چند سال امتحان های خود را پس داده اند.
  بدون شک بگویم که فرزندان ایشان از پاک ترین انسانهای زمانه خود هستند طوری که در این زمینه و دراین مقام  نمونه ای ندارند .
این نتیجه تربیت صحیح است و همینطور پاکی پدر خانواده .
  خدا را از این جهت که ایشان رهبری نظام را برعهده دارند شاکریم و از لایتناهی می خواهیم که او را برای جهان اسلام حفظ نماید.
  بیاییم سوگند یاد کنیم که خون به دل آقا نکنیم ، با عشق به آقا و مولایمان امام زمان پشت سر او حرکت کنیم و جلوتر از او نرویم، گوش به فرمانش باشیم که رضایت خدا و حضرت مهدی (عج) در آن است.
  این سخنان را به خوبی و حتی چند بار به دقت مطالعه فرمایید پی به سخنان این نگارنده حقیر خواهید برد.
  هیچکس را بعد از امام بدینسان عاشق و دلباخته  خدمت به اسلام و مسلمین و به خصوص ایرانیان ندیده ام . 
 جانم فدای راهش باد که راه ائمه اطهار است. () کرد شبستری)(



واژه کلیدی :دانشگاهی و واژه کلیدی :حضرت آیت الله خامنه ای و واژه کلیدی :دانشجویان و واژه کلیدی :شمال آفریقا




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ٥ شهریور ۱۳۸۸

گزارش اختصاصی/
شاگرد آیت الله بهجت، امام جمعه جدید تهران
امامان جمعه موقت تهران که همراه حضرت آیت الله خامنه‌ای به اقامه این نماز عبادی سیاسی می پردازند عبارت اند از: احمد جنتی، محمد امامی کاشانی، اکبر هاشمی رفسنجانی و سپس سید احمد خاتمی؛ اینک، کاظم صدیقی برای نخستین بار، آدینه این هفته، نماز جمعه اقامه می کند.
به گزارش ایرنا، تاکید بر برپایی "حج المساکین" از نگاه پیامبر اکرم (ص) و امام صادق(ع) ناظر به نص صریح قرآن کریم در آیات 9 و 10 سوره? جمعه است که ایمان‌آوردندگان را برای برپایی "ذکر خدا" در نماز جمعه به شتاب فراخوانده و حتی تصریح شده است که همزمان با برپایی نماز جمعه از داد و ستد دست کشیده شود.
جایگاه نماز جمعه در دین اسلام به سبب بعد دینی، سیاسی و تبلیغی آن چنان است که بارها سفارش ائمه اطهار (ع) را ضمیمه خود کرده است.

**جایگاه نماز جمعه در انقلاب اسلامی
پنجم مردادماه سال 1358 نخستین نماز جمعه انقلاب اسلامی پس از سال‌ها تعطیلی به امامت آیت الله طالقانی در دانشگاه تهران برگزار شد؛ امری که مدت‌ها مدنظر بنیانگذار انقلاب اسلامی بود. امام خمینی (ره) آبانماه 1344 یکماه پس از تبعید به نجف اشرف، در مسجد شیخ انصاری در جمع علما ، فضلا و طلاب حوزه علمیه نجف می‌گویند:" مسجد مرکز سیاست اسلام بوده است. در خطبه جمعه مطالب سیاسی است - مطالب مربوط به جنگ‌ها ، مربوط به سیاست مدن".
ایشان همچنین طی پیامى به مناسبت عید سعید فطر در سال 1358 شمسى و با فاصله اندکی از برگزاری اولین نمازجمعه تهران تاکید کردند: "... اسلام دین سیاست است، دینى است که در احکام آن سیاست‏ به‏ وضوح دیده مى‏شود، ... و در هر هفته یک اجتماع بزرگ از همه ، در یک محل. و نماز جمعه ؛ که مشتمل (بر) دو خطبه است ، که در آن خطبتین باید مسائل روز ، احتیاجات کشور ، احتیاجات منطقه و جهات سیاسی ، جهات اجتماعی ، جهات اقتصادی طرح بشود ، و مردم مطلع بشوند بر این مسائل".
به گزارش ایرنا، پس از اقامه نخستین نماز جمعه تاکنون هیچگاه حتی در بحبوحه هشت سال جنگ تحمیلی این جایگاه تعطیل نشد؛ به گونه‌ای که پس از درگذشت آیت الله طالقانی در نوزدهم شهریورماه 58 بعد از اقامه هفت نماز جمعه، امام خمینی (ره) حسینعلی منتظری را به عنوان امام جمعه تهران منصوب کردند اما وی پس از اقامه 15 هفته نماز جمعه خواستار تغییر امام جمعه تهران شد تا به قم برود و خطاب به مرحوم حاج احمد خمینی گفته بود: " آقای خامنه‌ای برای امامت جمعه مناسب‌ترند، چون رکن نماز جمعه خطبه است و ایشان در خطابه تسلط دارند". امام نیز در بیست و چهارم دی‌ماه 58 طی حکمی آیت الله خامنه‌ای را به عنوان امام جمعه تهران منصوب کردند.
حادثه ترور ایشان، لزوم تعیین امامان جمعه موقت را روشن ساخت. اکبر هاشمی رفسنجانی، سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی، محمدمهدی ربانی املشی، محمدرضا مهدوی کنی، سیدحسن طاهری خرم‌آبادی، علی جنتی، محمد امامی کاشانی، اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد یزدی و سپس سیداحمد خاتمی به عنوان امام جمعه موقت تهران به اقامه نماز پرداختند. تاکنون بیش از 1500 نماز جمعه برگزار شده است.

**انتصاب صدیقی به عنوان امام جمعه موقت جدید تهران
اوایل شهریورماه خبر انتصاب کاظم صدیقی به عنوان امام جمعه موقت جدید تهران در رسانه‌ها منعکس شد. البته زمزمه این خبر چند روز پیش از آن به طور تایید نشده‌ای در محافل سیاسی کشور به گوش می رسید و خبر رسید که وی نماز جمعه ششم شهریورماه را اقامه می‌کند.


**کاظم صدیقی کیست؟
امام جمعه موقت جدید تهران یکی از خطیبان کهنه‌کار پایتخت است که امام جماعت مسجد اعظم ازگل از محله های سنتی تهران بود و هم اکنون نیز حوزه علمیه امام خمینی در آن مسجد تاسیس کرده است. وی که در مجالس عزای اهل بیت (ع) حسینیه امام خمینی (ره) در حضور رهبر معظم انقلاب به ذکر مصیبت می‌پردازد، در مراسم‌های مذهبی هیئت رزمندگان اسلام تهران و مهدیه تهران نیز سخنرانی می‌کرده است.
شاگرد مرحوم آیت الله بهجت(ره) و همچنین آیت الله بهاءالدینی(ره)، چهره‌ای آشنا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است.
صدیقی مدت‌هاست در حوزه علمیه قم و برخی دانشگاه‌های کشور به تدریس اشغال دارد. وی در حوزه علمیه قم، اخلاق و عرفان را به طلاب می‌آموزد. صدیقی همچنین در کارنامه خود عنوان "سخنران بعثه مقام معظم رهبری" را دارد.
رییس کنونی دادگاه عالی انتظامی قضات، در محاکمه عبدالله نوری، وزیر کشور خاتمی و مدیر مسئول روزنامه خرداد به همراه روح الله حسینیان، محمدی عراقی، پورمحمدی، دعاگو و ابوترابی در هیات منصفه دادگاه عضویت داشت.
مباحث سخنرانی‌های وی اغلب دارای مضامین اخلاقی است. البته وی با توجه به اصل مجزا نبودن دین از سیاست در اسلام، واکنش‌های متعددی نسبت به برخی مسائل و حوادث سیاسی روز داشته است. وی در دوره اصلاحات انتقادهایی درباره برخورد دولت با مسائل سیاسی و فرهنگی داشت.
وی درس‌گفته‌هایی درباره شکرگذاری و توبه، ضرورت وجود امام و ارتباط با امام، رمز و فلسفه خلقت، آثار ایمان و عمل صالح، اسارت انسان در شهوات دنیوی، آینده و بی‌خبری انسان، جوان و جوانی، زندگی و گرفتاری‌های انسان و ... دارد.
صدیقی همچنین بارها پایبندی خود را به یکی از اصلی‌ترین پایه‌های انقلاب اسلامی که مورد تاکید بنیانگذار آن بود، اعلام کرده است. تبعیت از ولایت فقیه از جمله مواردی است که او در سخنرانی‌های خود از همگان خواسته است.
وی رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران را "نگین شیعه در جهان" خوانده که اطاعت از فرامین ایشان راهگشا و بر همگان واجب است. از دید او، "مقام معظم رهبری تنها رهبر سیاسی یک کشور نیست بلکه ایشان پیر و مراد عارفان و رهبر دینی ، اجتماعی و فرهنگی مردم نیز هست".
همچنین توجه صدیقی به مسائل سیاسی اخیر نیز توام با سفارش به تبعیت از رهبر معظم انقلاب است: دراین مرحله حساس، رهبران سیاسی، آحاد ملت ونخبگان باید ازفرمایشات مقام معظم رهبری تبعیت کرده و مطالبات سیاسی و اجتماعی خود را در چار چوب مرزهای قانونی و اخلاقی طلب کنند.
وی نامزدهای معترض در انتخابات اخیر را به تبعیت از رهبر معظم انقلاب دعوت کرده بود تا به اینگونه مانع از طمع‌ورزی بیگانگان شوند.
به این ترتیب به نظر می‌رسد صدیقی در جایگاه جدید خود باید با توجه به رهنمودهای امام خمینی (ره) و رهبر معظم انقلاب در راستای رفع مشکلات نظام حرکت کند. همچنانکه امام خمینی (ره) به استناد جلد چهارم صحیفه چنین تاکید کرده اند: "در خطبه نماز جمعه مقدرات مملکت باید بیان بشود؛ مسائل سیاسی که در مملکت جریان باید پیدا کند، مسائل اجتماعی که در مملکت باید جریان پیدا کند، گرفتاریهای مسلمانها، اختلافات مسلمانها، در آن خطبه ها باید طرح بشود و رفع بشود".
گفتنی ائمه جمعه به وسیله شورای سیاستگذاری ائمه جمعه کشور تعیین می شوند که متشکل از 9 نفر منصوب شده از طرف ولی فقیه است. این هیات ائمه جمعه در کل کشور را با همکاری ستاد نماز جمعه استانها تعیین و منصوب می کند
درسهای اخلاق نامبرده را زیاد از تلویزیون دیده ام . به خصوص وقتی که در مورد امام زمان (ع) صحبت می کنند حال خاصی به انسان دست می دهد. همینکه نامبرده از ارادتمندان به مقام معظم رهبری هستند البته بطور عملی نیز اینرا ثابت کرده اند که هیچگاه از معظم له جلوتر حرکت نکرده اند نمازگزاران و این حقیر را کافی است .
کرد شبستری .
این مطلب را نیز یکی از دوستان ارسال کرده که بطور کامل استفاده شد.
ماه ضیافت الله بر همگان مبارکباد.



واژه کلیدی :کاظم صدیقی و واژه کلیدی :شاگرد بهجت و واژه کلیدی :طالقانی و واژه کلیدی :نمازجمعه تهران




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ٥ شهریور ۱۳۸۸

سردار عراقی:بسیاری از بزرگان و فرزندان نظام راه حقیقت را گم کردند
فرمانده سپاه تهران بزرگ گفت:بسیاری از بزرگان و فرزندان نظام راه حقیقت را گم کردند اما سپاه و بسیج به لطف و عنایت الهی چون به چراغ هدایت ولایت فقیه تمسک جستند، از این فتنه در امان ماندند و توانستند نظام مقدس جمهوری اسلامی را حفظ کنند.

 گزارش جیرفت نیوز به نقل از ایرنا حاکی است که  سردار عبدالله عراقی روز چهارشنبه درآیین معارفه سرهنگ حسین اسد اللهی به عنوان جانشین جدید تیپ یکم انصار النبی (ص) در جمع پاسداران این یگان رزمی، با تحلیل حوادث پس از انتخابات دهم رییس جمهوری اظهار داشت: این فتنه، فتنه‌ای بزرگ بود که دشمنان نظام از حداقل 4 سال قبل برایش برنامه‌ریزی کرده بودند و اگر حضور مقتدرانه نیروهای بسیج و سپاه نبود دشمنان با هدف خود برای انجام کودتای رنگی در شور فاصله کمی داشتند.
عراقی با بیان اینکه این ها در هر شرایطی و هر کسی که پیروز انتخابات می‌شدند قصد به راه اندازی این اعتراضات خیابانی را داشتند، افزود: آنها بیش از 300 هزار نیروی آموزش یافته داشتند که به شکل هرمی در همه تجمعات غیر قانونی در کمتر از چند دقیقه حضور پیدا می‌کردند.
وی با اشاره به فرمایشات مقام معظم رهبری، با تاکید بر اینکه بسیاری از خواص همراه حقیقت را گم کرده بودند، گفت: بسیاری از بزرگان و فرزندان نظام راه حقیقت را گم کردند اما سپاه و بسیج به لطف و عنایت الهی چون به چراغ هدایت ولایت فقیه تمسک جستند، از این فتنه در امان ماندند و توانستند نظام مقدس جمهوری اسلامی را حفظ کنند.
فرمانده سپاه تهران بزرگ ادامه داد: جریان مخالف از مدتها قبل در قالب ستادهایی چون کمیته صیانت از آراء و دفاتر خبری، لانه‌های جاسوسی به راه انداخته بودند و بر آتش فتنه می‌افزودند و بی شک اگر حمایت قاطع اصولگرایان در حمایت از دولت نبود، کار به شکلی دیگر رقم می‌خورد، دشمنان بر آن بودند تا تنها پوسته‌ای از نظام جمهوری اسلامی باقی بگذارند. ولی چراغ هدایت رهبری و پرتو ولایت نقشه‌های شان را به شکست کشاند.
عراقی با اشاره به ماموریت‌های محوله به سپاه محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ در ایام پس از انتخابات، گفت: از روز 26 خرداد که برادران بسیجی وارد میدان شدند، در هیچ یک از ماموریت‌های محوله به رغم همه هجمه‌ای که فراهم شده بود، نیروهای بسیجی از سلاح استفاده نکردند و با تجهیزات دفاع شخصی در ماموریت‌ها حضور پیدا می‌کردند.
وی تصریح کرد: به حول و قوه الهی هیچ گاه در نظام مقدس جمهوری اسلامی در ماموریت‌های شهری نیازی به استفاده از سلاح نیست و بسیج و سپاه با حضور مقتدرانه خود در صحنه خود نیازی به استفاده از تجهیزات اینچنینی ندارد.
فرمانده سپاه محمد رسول‌الله(ص) با اشاره به هجمه‌ شایعه‌سازی و دروغ پراکنی رسانه‌های بیگانه برای ضربه زدن به عملکرد نیروهای سپاه پاسداران، گفت: مدام با تصویرسازی و تحریف واقعیت سعی دارند القاء کنند جمعیت بسیاری در این درگیری‌ها کشته شده‌اند اما تنها در حوزه مقاومت 117 درگیری مسلحانه داشتیم.
عراقی ادامه داد: در آن روز که به پایگاه ما حمله‌ور شدند بیش از 3 ساعت برادران ما در آنجا زیر هجوم سنگ و نارنجک‌های دست‌ساز متجاوزین بودند و ما مدام از آنها می‌خواستیم از درگیری پرهیز کنند اما کار به جای رسید که پایگاه داشت سقوط می‌کرد. متاسفانه مادر و دختری بیگناه هم به شهادت رسیدند که گزارش کارشناسی نشان می‌دهد، زاویه شلیک‌ها از سوی بچه‌های ما نبوده است.
وی با تاکید بر اینکه وظیفه همه ماست، جزئیات آن حادثه را برای تنویر افکار عمومی شرح دهیم، عنوان کرد: رسانه‌های خارجی قصد داشتند از اتفاقات آن روز به سود خود استفاده کنند اما تصاویر آن روز موجود است که چطور بیرحمانه به این پایگاه حمله شد.

 سخنان طلایی برخی از افراد محاکمه شده نیز تایید کننده گفته های این سردار سپاه است . به روزنامه ایران طی روزهای اخیر و اخبار ایرنا و به خصوص روزنامه ایران ۴شبنه چهارم شهریور ماه مراجعه فرمایید. کرد شبستری.

این مطلب را نیز از دوستان دریافت کردم و  جهت اطلاع مطالعه آن لازم است.




واژه کلیدی :سردار عراقی و واژه کلیدی :انصار النبی(ص)




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ٥ شهریور ۱۳۸۸

ادعای سنیوره درباره عدم پیروزی مقاومت در جنگ 33 روزه
بیروت - "فواد سنیوره" نخست وزیر انتقالی لبنان و عضو ارشد گروه غربگرای 14 مارس ادعا کرد: کسانی که تصور می کنند مقاومت در جنگ 33 روزه رژیم صهیونیستی علیه لبنان پیروز شده در اشتباهند.

 

به گزارش روز چهارشنبه ایرنا از بیروت و به نقل از منابع لبنانی، سنیوره این سخنان را در جمع یک هیات فلسطینی دیدار کننده با وی بیان داشت.
سنیوره ادعا کرد: در جنگ 33 روزه حدود 1300 لبنانی کشته شدند و این در حالی است که در این جنگ فقط 200 نطامی اسراییل کشته شدند.
وی اظهار داشت: اسراییلی ها اگر می خواستند ، می توانستند لبنان را در جنگ سال 2006 از نقشه محو کنند.
اظهارات ضد ملی سنیوره علیه مقاومت لبنان در حالی عنوان می شود که رژیم صهیونیستی در جنگ 33 روزه علیه لبنان شکست سختی از مقاومت خورد و این شکست تلخ همواره در جلوی دیدگان صهیونیستها خواهد بود.
ادعای سنیوره در شکست مقاومت درحالی عنوان می شود که بسیاری از کارشناسان نظامی از جمله کارشناسان نظامی غربی و حتی کارشناسان صهیونیست بارها به این شکست اذعان داشتند.
نخست وزیر انتقالی لبنان همچنین گفت: اسکان دایمی فلسطینی ها یک واقعیت است و مقابله با طرح اسکان دائمی فلسطینی ها در لبنان دشوار است.
طرح اسکان فلسطینی ها در کشورهای مختلف یک طرح صهیونیستی است که حق مسلم فلسطینی ها را از بازگشت به سرزمین مادری خود محروم می کند.



واژه کلیدی :فوادسنیوره و واژه کلیدی :جنگ 33روزه




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ٤ شهریور ۱۳۸۸

چهارمین جلسه محاکمه متهمان به ایجاد آشوب های اخیر در تهران    عکس روز انتخاب شده بوسیله جیرفت سی تی .

البته این عکس بوسیله ایرنا از چهارمین جلسه دادگاه کودتاگران گرفته شده است.

این چه سرایی است  این چه بلایی است  این چه زمانی است  خواستیم که روی پارچه های بافته شده از مخمل رنگ اول بخوابیم که سر از پتوهای بی رنگ و راه راه زندان درآوردند.  این مطلب از سوی یکی از دوستان برای جیرفت سی تی ارسال شده که بدون هرگونه دخل و تصرفی استفاده شد.

ما اینقدر می فهمیم که نباید دراین عکس ها و مطالب دست درازی کرد. چون خود عکس گویای همه مسایل است و نیازی به تحلی ندارد. زیرا عکس ها سخن می گویند.




واژه کلیدی :عکس برتر و واژه کلیدی :کودتاگران




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ٤ شهریور ۱۳۸۸

 

محمدرضا گلزار با شکایت یک تهیه کننده سینما بازداشت شد
منابع مطلع از بازداشت محمدرضا گلزار به دلیل شکایت یکی از تهیه کنندگان سینما خبر دادند.
  گزارش جیرفت سی تی به نقل از خبر منتشره ایرنا حاکی است که محمدرضا گلزار از بازیگران جوان و مخاطب پسند سینمای ایران شب گذشته و پس از شکایت یکی از تهیه کنندگان سینما ، توسط ماموران نیروی انتظامی بازداشت شده است.
در همین رابطه گفته می شود محمدرضا گلزار اکنون در بازداشت موقت بوده تا پس از تکمیل شدن پرونده به دستگاه قضایی معرفی شود.
به گزارش ایرنا محمدرضا گلزار سال گذشته پس از درگیری با یکی از تهیه کنندگان معروف سینمای ایران با حاشیه های قضایی متعددی روبرو شد که دامنه آن حتی تا کشور امارات و بازداشت وی توسط پلیس شهر دبی نیز ادامه یافت.
گفته می شود این حادثه موجب ممنوع التصویری وی در سینما شد .
شنیده شده که گلزار در جایی گفته است که تمامی مشکلات وی در یکسال اخیر از درگیری با همان تهیه کننده معروف نشات می گیرد.



واژه کلیدی :محمدرضا گلزار و واژه کلیدی :سینمای ایران




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ٤ شهریور ۱۳۸۸

 یاداستاد حسن یوسف زمانی

اواخر ساعت کاری دیشب بود که علیرضا پورامید تماس گرفت وگفت که استاد حسن یوسف زمانی به دیار باقی شتافت.

 

برخی از کارهای استاد یوسف زمانی جزو خاطره انگیزترین آثار موسیقی است که من شنیدم و هنوز می شنوم. تصنیف«نسیمی کز بن آن کاکلایا» مرا به سال های دور برد که با برادرم به جنگل می رفتیم و اون مدام این کار و تصنیف مزن بردل مزن بر دل زنوک غمزه تیرم را می خواند. آن روزها پدرمان ما دو تا را برای تهیه خوراک دام و چوب به جنگل جلوی روستایمان می فرستاد و این دو ترانه و تصنیف را عبدالحسین همه گاه می خواند. بعدها تصنیف«نسیمی...» از جمله آثاری شد که خودم هر هفته در راه و خود رو ام زمزمه اش می کنم . آثاری روان و ساده و البته صمیمی و به دل نشستنی با ملودی هایی به جاری بودن رودخانه ای زلال.

دیشب به استاد حسین یوسف زمانی( برادر حسن) زنگ زدم و از وی اطلاعاتی درباره زندگی و آثار آن زنده یاد گرفتم که در همشهری آنلاین ضمن اعلام خبر درگذشتش آن را هم آوردم.

امروز هم رامین یوسف زمانی به روزنامه آمد و دو عکس تازه تر از ایشان را برایم آورد که از یکی از آنها در متن زندگینامه اش استفاده کردم.




واژه کلیدی :حسن یوسف زمانی




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ٤ شهریور ۱۳۸۸

این مطلب را یکی از دوستان برایم ارسال کرده که بدون هرگونه دخل و تصرفی از آن استفاده می کنم ، البته بدون هرگونه اظهارنظری زیرا بنده چیزی از موسیقی و سیاست موسیقیایی نمی دانم و جهالتی که دراین خصوص دارم بهتر است که چیزی نگویم که گریبانگیر بنده از سوی طایفه موسیقی و یا کاروان برجای مانده از موسیقی پرافتخار ایرانی اصیلی بشود.

خلاصه همه ما مسلمانان ایرانی و حتی غیر ایرانی خاطره های جالب و خوبی از ماه مبارک رمضان در طول عمرمان داریم که بسیاری از آن خاطرات با دعای ربنای استاد بی بدیل موسیقی ایران یعنی استاد شجریان همراه و جدانشدنی است.

  این را نیز بگویم که اهل هنر هیچگاه از روی سیاست و سیاست بازی سخنی نمی گوید بلکه هر آنچه بر زبان میآورد بدون غرض و مرض است و تنها حقیقت را می گوید حال آنکه سیاسیون همیشه حقیقت را آلوده کرده و به خورد بندگان خدا می دهند.

پالایش فکری استاد و تقرب او به لایتناهی موجب شده که این هم دوستدار در بین اقشار مختلف مردم داخل و خارج  از ایران داشته باشد. تاکنون نیز سخنی گزاف از نامبرده نه شنیده و نه خوانده ایم .

امید می رود که این حاشیه ها نیز ختم به خیر شود .

دوستدار کرد شبستری : ترانه ای برای سکوت .

ماجرای پخش ربنای استاد شجریان از صدا و سیما همچنان حاشیه ساز است. یک روز بعد از ماه رمضان اخبار ضد و نقیضی از پخش یا عدم پخش ربنا از شبکه های مختلف صدا و سیما به گوش می رسد. در هر حال شبکه اول که تقریبا شبکه ملی است این اثر را پخش کرده و از قرار مجری هم در منقبت آن داد سخن داده است.

 

نوشته من درباره ربنا باز می گردد به برخی اظهار نظرهای دست اندرکاران صدا و سیما که پنج شنبه گذشته در روزنامه خبر منتشر شد و روی سایت این رسانه هم قرار گرفت.در هر حال شخص من با توجه به شناختی که از آقای ضرغامی و  برخی مدیران رده بالای سازمان دارم فکر می کنم این ماجرا ختم به خیرشده است تا ببینیم نیروهای ماورایی که چند مدتی است صدا و سیما را به تسخیر خود در آورده اند در این زمینه هم فعال می شوند یا نه.

سازمان صداوسیما همچنان در نوع استفاده از ربّنای استاد شجریان دچار تناقض است و نمی‌داند چه کند. از یک سو نمی‌تواند سخنان مدیر عالی‌رتبه این نهاد (آقای صوفی)، مبنی بر عدم پخش ربّنای شجریان را نادیده بگیرد و از دیگر سو مدیر بخش معارف سازمان می‌گوید: «ربنای استاد شجریان یک اثر متعلق به همه مردم است و ما سعی می‌کنیم به صورت محدود از آن استفاده کنیم»

در همین جمله آقای فارسیجانی تناقضی وجود دارد که از نزاع‌های پشت پرده بر سر پخش یا عدم پخش این اثر ملی حکایت می‌کند.

تاکنون کمتر رسانه‌ای را دیده‌ایم که این‌گونه چوب حراج به سرمایه‌های خود بزند و غذایی آماده و مطبوع و مورد طبع همه آدمیان از هر قشر و گروهی که در کوره 30 سال اخیر پخته و پرورده شده است را رها کرده و به سمت آثاری برود که معلوم نیست میزان مخاطبان‌ آن چه کسانی‌اند. شاید برخی‌ از این آثار به لحاظ ساختار موسیقایی قویتر از ربّنای خوانده شده توسط آقای شجریان باشند، اما مشکل این است که ربّنای شجریان را نباید تنها در بعد موسیقایی و فنی آن به تحلیل نشست. این اثر زاویه‌های پیدا و پنهان فراوانی دارد که تک تک مخاطبان از چند نسل با آن زیسته و بزرگ شده‌اند. بسیاری از آنها این اثر، با این صدای خاص و یا اذان مرحوم مؤذن‌زاده را جزو لاینفک سفره افطار خود فرض کرده‌اند و همانند هفت‌سینی که بر سر سفره نوروز می‌گذارند، این اثر را هم ممزوج و مرکب در مراسم افطار می‌دانند.

اگر این‌گونه باشد باید به دست‌اندرکاران صداوسیما توصیه کرد همان بلایی را که قرار است بر سر ربّنا بیاورند و مردم را از شنیدن آن محروم و محدود کنند، بر سر اذان مرحوم مؤذن‌زاده‌اردبیلی هم بیاورند و پخش آن را محدود و مختصر کنند. و یا سرود ‌ای ایران، برخی از آثار استاد نوری که در مناسبت‌های میهنی بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرد را هم محدود سازند.

اینکه اثری بتواند همانند ربّنای شجریان یا اذان مرحوم مؤذن‌زاده‌اردبیلی اوج بگیرد و چنین در دل‌ها بنشیند تقریباً محال است. این آثار در شرایط اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و مذهبی و حتی رسانه‌ای بسیار خاصی تولید شدند که بازتولید آن شرایط هم محال است. محدودیت رسانه‌ها و نیز فضای شگفت‌انگیز و اخلاقی ابتدای انقلاب که مفاهیم اخلاقی در جان و نهاد آدمیان ریشه دوانیده بود و گذشت و ایثار و شهادت و حرمت به دیگری و راستی و راست‌کرداری سکه رایج و اصیلی بود و نه به مانند امروز بدیل و تقلبی، زیربنای اخلاقی تولید این آثارند. آن دوران دیگر کمتر به دست می‌آید، چرا که اکنون خود صداوسیما به محل اصلی تولیدات سفارشی تبدیل شده است که عمده این آثار تنها یک بار تولید و همان یک بار مصرف می‌شوند. خوب است گروه معارف سازمان صداوسیما کارنامه‌ای از تولیدات یکی، دو سال اخیر خود در زمینه موسیقی مذهبی را منتشر کند و در کنار آن بنویسد که برای این سفارشاتش چه میزان پول و هزینه صرف کرده است و این آثار چه میزان مورد اقبال بوده‌اند؟ ربّنای شجریان بدون هزینه تولید شده است. یعنی استاد چنان‌که در گفت وگویش در کتاب راز مانا عنوان کرده‌اند، این کارها را برای شاگردانشان می‌خوانده‌اند و به همراه ادعیه دیگر (که احتمالاً در آرشیو صداوسیما باید موجود باشد) و به دلیل ذوق و وقت و انرژی‌ای که داشتند، آنها را ثبت و ضبط هم کردند و در نهایت آدم خوش‌ذوق و صاف‌اعتقادی به نام مرحوم صبحدل این کارها را پخش می‌کرد. اکنون نه صبحدلی است که نفس پاک و سیره و اخلاق خوشش و جوشش و اعتقادش و پاک‌نهادی‌اش هنرمندان را به چنین کارهایی وادارد و نه زمانه آن زمانه است که چنین کارهایی تولید شود.

امروز اگر از استاد شجریان بخواهیم همین ربنا را بخواند، قطعاً احساسش متفاوت با آن چیزی است که آن روزها خوانده شد.

به همین دلیل توصیه ما به سازمان صداوسیما همان است که پیش از این هم در یادداشتم آوردم که مدیران صداوسیما به جای لجاجت با مردم و هنرمندان اندکی در خویش تفکر کنند و حداقل همان شیوه‌ای را در پیش گیرند که سلف ‌آنها، دکتر علی لاریجانی در پیش گرفت که به توصیه آقای شجریان عمل کرد و به جز ربّنا و مثنوی افشاری (یا همان مثنوی پیچ) بقیه آثار آقای شجریان را پخش نکرد. سیاسی کردن ربّنا و هر مقوله فرهنگی و هنری می‌تواند بیشترین آسیب را نصیب صداوسیما سازد.

درخواست شجریان یک درخواست حقوقی است که البته در فضایی سیاست‌زده مطرح شد. اما صداوسیما که خود را رسانه‌ای ملی می‌نامد و متأسفانه در این ایام نشان دادکه فقط نام ملی را یدک می‌کشد و نه محتوایش را، می‌تواند از زاویه حقوقی به این پدیده نزدیک شود و در همان مسیر حل و فصلش کند تا اعتبار و شأنش بیش از این تنزل نیابد.

توضیح:تیتر مطلب من برگرفته از داستانی از مثنوی مولوی در دفتر ششم است که اتفاقا دستمایه کتاب کیمیاگر پائولو کوییلو هم شده است. من در تیتر تغییر اندکی داده ام.

اصل شعر این است:

بر سر گنج از گدایی مرده ام

زانکه اندر غفلت و در پرده ام

تیتر من این بود«بر سر گنج و گدایی می کند» که دوستان روزنامه وقتی دیدند من در شعر مولانا تغییری اندک داده ام بر خود فرض کرده اند که آنها هم تغییری کوچک بدهند تا برابر شویم«بر سر گنج او گدایی می کند»که البته به لحاظ وزنی اندکی مشکل پیدا می کند اما در کل ذوق ورزی به خرج دادند




واژه کلیدی :ربنای شجریان و واژه کلیدی :شبستری و واژه کلیدی :ضرغامی و واژه کلیدی :سفره افطار




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ٤ شهریور ۱۳۸۸

سخنان منتشرنشده حضرت آیت الله خامنه ای در تشریح خصوصیات منافقین؛

رهبر معظم انقلاب: همراهی با دشمن شناخته شده نشانه نفاق است
بدون شک پدیده «نفاق» عاملی محوری و اساسی در فتنه اخیر است که بدون شناخت آثار و نشانه های آن نمی توان سره را از ناسره تشخیص داد. بازخوانی بیانات ارزشمند و راهبردی رهبر معظم انقلاب در جمع سپاهیان لشگر 10 سیدالشهداء نقشه راهی است که جویندگان حقیقت را سیراب می کند.
گزارش جیرفت سی تی به نقل از ایرنا حاکی است که این بیانات در تاریخ بیست و ششم مهرماه سال 1377 خورشیدی ایراد شده که از سوی ایرنا منتشر می شود.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین والصلاه والسلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد و علی اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین سیما بقیه الله فی الارضین.

درواقع این که من عرض کردم به برادران که صحبتی با جمع اعضای این لشکر و فرماندهان و مسئولان و بقیه کسانی که جزو این لشکرند، داشته باشیم، حقیقت قضیه این است که بخش مهمی بهانه است برای این که ما یک جلسه صمیمی و برکنار از تشریفات نظامی و این چیزها با شما جوانان عزیز و چهره های نورانی داشته باشیم و من آنچه را که به ذهنم می رسد، با شما که مثل فرزند من هستید و حقیقتاً بنده یک علقه عاطفی و معنوی را با امثال شما جوانان دارم، در میان بگذارم.

- مثل آن لشگر حضرت رسول که آن جا هم چنین جلسه ای داشتیم- فکر کردم بحثی درباره مسئله نفاق مطرح کنم که یک بحث قرآنی و تاریخی با هم است.

هم این مفهوم نفاق و منافق و دیگر چیزهایی که به این مربوط می شود، در سرتاسر قرآن، در سوره های متعددی منتشر است و فهمیدن این معنا به فهم بسیاری از آیات، کمک می کند؛ این از یک طرف، از طرف دیگر فهم مسئله نفاق و آنچه را که منافقین دنبال می کردند و می خواستند و می کردند، اگر اینها را در پرتو آیات قرآن بفهمیم، به فهم تاریخ اسلام کمک می کند؛ یعنی انسان می تواند صدر اسلام و دوره نبی اکرم و دوره های بعد از نبی اکرم را با بصیرت بیشتری بشناسد. این جهت دوم، جهت سوم هم این است که قضایای تاریخی از این قبیل، قضایای یک برهه خاص از تاریخ نیست.

رگ رگ است این آب شیرین و آب شور

برخلایق می رود تا نفخ صور

جریان کفر، جریان ایمان، جریان نفاق و انسان هایی که در قرآن به «فی قلوبهم مرض» تعبیر شده است، جریان های ویژه ای نیستند که در صدر اسلام به وجود آمده باشند، قبل از آن نباشند و بعد از آن هم نباشد؛ این جور نیست، همه زمان ها، ازجمله در زمان ما هستند.

پس بایستی هدایت قرآنی و نور قرآن را در این مورد شناخت و از آن استفاده کرد؛ لذا به نظرم رسید بحث مهمی است. البته بحث بسیار مفصلی است و امکان ندارد که من بتوانم این بحث را در این جا به طور مستوفا مطرح کنم. البته دیشب که قدری صرف وقت کردم تا بعضی از مطالب و آیات را جمع و جور کنم و یادداشت هایی هم فراهم کردم، دیدم گوشه کوچکی از بحث خواهد شد. من مقداری در این زمینه صحبت می کنم، اگر فرصتی و عمری بود و مقدر بود، دنباله این بحث را یک جای دیگر در جمعی از قبیل شما مطرح خواهم کرد؛ و اگر مقدر نبود که من دنبال بکنم، دیگران باید دنبال بکنند، چون بحث بسیار مهمی است و آیات زیادی هم دارد.

اولاً من این نکته را عرض بکنم، ما که مسئله نفاق را مطرح می کنیم و راجع به منافق و منافقین حرف می زنیم، منظورمان این نیست که هرکسی فوراً در ذهنش این معنا بیاید که مبادا فلانی منافق باشد، مبادا فلان کسها منافق باشند؛ مرتب با توهم نفاق، افرادی را از دایره مؤمنین خارج کنند. این اصلاً مراد نیست و نباید هم این کار بشود.

متوجه باشید که از هر معرفتی از معارف الهی و قرآنی استفاده بهترین بشود، استفاده بهترین این است که اولاً انسان، خود را مصونیت ببخشد؛ چون هر علمی واطلاعی مصونیتی به انسان می دهد. آن هم علمی که از قرآن گرفته شده و معارف نورانی قرآنی باشد. ثانیاً جامعه ای مثل جامعه ما که در یکی از پرنشاط ترین ادوار خود زندگی می کند. در جامعه ما خمودگی، یأس و ترس از دشمن نیست؛ اینها امتیازات خیلی مهمی است.

خیلی از جوامع هستند که حال ایستادن برای منافع خودشان را ندارند، بعضی هم اگر حالش را داشته باشند، امید این را ندارند که به پیروزی برسند- به خاطر تجربه های گذشته مأیوسند- اگر احیاناً امیدی هم داشته باشند، از دشمنی ها و دشمن ها هم می ترسند.

در جامعه ما هیچ یک از این آفت ها نیست؛ مردم ما از آمریکا نمی ترسند، از مجموع آمریکا و شوروی هم که یک روز بودند، نمی ترسیدند؛ از دریای دشمن نمی ترسند، ناامید هم نیستند. چون این ملت در سخت ترین اوضاع- یعنی در دوره پادشاهان، آن هم در بدترین دوره های پادشاهی که دوره پنجاه ساله قبل از انقلاب اسلامی است؛ دوره پهلوی، دوره سیاه، اختناق، استبداد، دوره دروغ، فریب و وابستگی به بیگانه، دوره نفوذ تحقیرآمیز بیگانه ها- تجربه کرده است.

این ملت در چنین دوره سیاه و ننگینی توانست حصارها را بشکند، خورشید را فروزان کند و چنین عظمتی را برای خودش به وجود بیاورد. بنابراین تجربه ما به ما امید می بخشد. در ملتی با چنین شرایطی باید هوشیاری وجود داشته باشد- هوشیاری در مقابل دشمنهای گوناگون- و بدترین دشمنها آن دشمنی است که پوشیده و نقابدار است؛ دشمنی او معلوم نیست- یعنی از جمله منافق- بنابراین از این جهت هم فهم مسأله نفاق و منافق، مهم است.

چون من در ذهنم وقت محدودی را برای این کار من گذاشته ام، برای این که از این وقت استفاده کنیم، نکاتی را در باب این مسأله عرض می کنم، تا اگر یک وقتی شد، آن مسأله را به شکل جمعبندی شده و کامل عرض خواهم کرد.

یک نکته راجع به مفهوم نفاق است. نفاق، آن چنان که در قرآن به روشنی درمی آید- در اصطلاح قرآنی- عبارت است از این که کسی یا جماعتی، یک فکری، راهی و جهتگیری را داشته باشند و خلاف آن را به مؤمنین ابراز کنند؛ این نفاق است. مؤمن نباشند و وانمود کنند که مؤمنند. در راه خدا نباشند و وانمود کنند که در راه خدایند- دروغ بگویند- پنهان کردن یک ضلالت و تاریکی و نشان دادن چیزی برخلاف آن، که در آنها نیست. این معنای نفاق در قرآن است.

لذا در اول سوره بقره که ملاحظه می کنید، مردم را سه فصل می کند؛ یک فصل، مؤمنینند که از آنها تعبیر به «متقین» شده است، یک فصل کافرینند و یک فصل، منافقینند. و عجیب این است که در اول سوره بقره درباره مؤمنین چهار آیه، درباره کفار، دو آیه و درباره منافقین، بیش از ده آیه، مطلب ذکر می شود. این به خاطر آن است که پرداختن به قضیه منافقین برای مؤمنین در آن روز، اهمیت بیشتری داشته است.

چرا؟ چون دشمن پوشیده، نقابدار و دارای شیوه های غیرقابل فهم- در این نگاه اول- بودند. وقتی که دشمن، عریان پیش شما آمد و شما فهمیدید که دشمن است، رفتار خودتان را با او تنظیم می کنید؛ اما وقتی خود را پوشیده کرد و شما نفهمیدید که او دشمن است، رفتاری براساس یک دشمن با او تنظیم نمی کنید، لذا او می تواند از فرصت استفاده کند و ضربه بزند.

این نقطه مهمی است که موجب شده است در قرآن به مسأله نفاق، پرداخته بشود. پس معنای منافق یعنی این؛ کسانی که ادعای ایمان می کند، لیکن در باطن، ایمان ندارند.

این گروهی را که ملت ایران از سال شصت، بحق اسم «منافق» گذاشت، آنها همین جور بودند. تفکری را نشان می دادند که آن را تفکر اسلامی معرفی می کردند. در افکار آنها نشانه های اسلامی از قرآن و نهج البلاغه بود و دلایلی می آوردند که هرکس خیال می کرد آنها مؤمن بالله هستند؛ وقتی که دقیق می شدیم می دیدیم نه، مطلقاً خبری از تفکر اسلامی در کار آنها نیست. ظواهر اسلامی ولی باطن، تفکر مارکسیستی بود- هم در اصول، هم در فروع، هم در شیوه ها، هم در اخلاق- لذا به اینها گفته شد «منافق»؛ و درست هم بود.

در کشور در آن وقت، احزاب و گروههای کمونیستی بودند، خودشان هم اعلان می کردند؛ ولی ایدئولوژی منافقین به قول خودشان، ایدئولوژی مارکسیستی بود و اعلان نمی کردند! تظاهر می کردند که اسلامی است. شاید بعضی از عوامشان و افراد سطح پایینشان واقعاً هم خیال می کردند که اسلامی هستند، لیکن آن کسی که آگاه بود، می دید که نیستند. این تسمیه به «منافقین» برای آنها، بهترین و مناسب ترین تسمیه بود که آن روز درواقع از دل مردم برخاست و روی آنها ماند تا امروز.

نکته بعدی این است که در قرآن، از سه گروه هم حقیقت نفاق، مشترک است، ولی سه نوعند. من حالا این سه نوع را برای شما عرض بکنم که این برای امروزها از آن بخش های بسیار مهم و آموزنده است. سه نوع که می گوییم، یعنی با هم تفاوت عنصری ندارند؛ اما سه گروهند. سه دسته منافق را در قرآن ذکر می کند و از آنها یاد می کند:

یک دسته منافقین اول ورود پیامبر به مدینه هستند. که آنها کسانی بودند که یا اصلا هیچ به اسلام ایمان نیاورده بودند، یا بعضی از آنها ایمانی از روی احساسات- به اسلام- آورده بودند؛ اما حتی در آنهایی هم که ایمان احساساتی و سطحی آورده بودند، اعتقاد به اسلام و به پیامبر و معارف اسلامی، هیچ عمقی نداشت، با اندک تکانی در همان اوایل کار، این ایمان زایل شد وهمان کفری که قبلا وجود داشت، مستقر شد. آنهاچه افرادی بودند؟ کسانی بودند که تعبیر قرآن این است: «فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا» همان منافقینی هستند که در اول سوره بقره و در چند جای دیگر قرآن، راجع به آنها صحبت می شود.

وقتی که حرکت اسلام، از مکه آغاز شد و آن شور و نشاط اسلامی همراه با مظلومیت و استقامت مؤمنین، کار خودش را کرد اولین جایی که پرتو انداخت، مدینه بود- یثرب آن روز- چون مجاهدت پیامبر و یاران او در مکه، به شدت مجاهدت مظلومانه ای بود؛ نام خدا را می آوردند، به توحید و به تعقل دعوت می کردند و در مقابل، کتک می خوردند، کشته می شدند، شکنجه می شدند. انواع و اقسام فشارها وارد می شد، در آخر هم قضیه شعب ابی طالب بود که جزو سخت ترین فشارها بر پیامبر و مسلمانان بود.

خوب، اینها پوشیده نمی ماند. البته آن روز مثل امروز، امکانات تبلیغاتی نبود، لیکن مکه، مرکز رفت و آمد قبایل گوناگون عرب بود. طائف، از یثرب و از... در ایام خاصی به مکه می آمدند و از قضایای مکه مطلع می شدند و حقیقت، این گونه است. سخن حق، بخصوص اگر با مظلومیت همراه باشد، کار خودش را می کند؛ بالاخره در دل های مستعد، کارگر خواهد شد، بخصوص هنگامی که پیگیری از طرف اهل حق باشد- که بود؛ خود پیامبر، ستون مستحکمی بود در آن وسط ایستاد، بقیه مسلمانان هم خودشان را؛ به این ستون تکیه می دادند.

مسلمانان کتک هم می خوردند، شکنجه هم می شدند، ترس و لرز، محرومیت های گوناگون و بیرون کردن از خانه هم بود، محروم کردن از ارث برای بچه های اعیان و کتک خوردن به دست ارباب ها برای غلام ها و کنیزها هم بود؛ اما هر وقت روی هر کدامشان فشار می آمد، خودشان را به پیامبر تکیه می دادند و پیامبر اکرم با استقامت معنوی و با روح الهی، آنها را از آن سرچشمه تمام نشدنی که می توانست همه آفرینش رانیرو بدهد، نیرو می بخشید. این چند نفر- آن عده مسلمان هایی که اطراف پیامبر بودند- تغذیه می شدند، لذا همه می ایستادند.

این ایستادگی، کار خودش را کرد. اولین جایی که این اثر، منعکس شد، یثرب بود که منتهی شد به این که پیامبر را دعوت کردند؛ گفتند حالا که اهل مکه شما را قبول ندارند، به شهر ما «یثرب» بیایید. پیامبر قبول کرد.

البته با آنها عهد بست؛ گفت: من که یثرب آمدم، باید از من حمایت کنید، باید از من دفاع کنید- پیش بینی می کرد که حمله خواهد شد، جنگ خواهد شد- گفتند: حاضریم؛ اگر به یثرب بیایی، جانمان بلاگردان جان توست، خانواده ما بلاگردان تو هستند، اموال ما بلاگردان توست. یک مشت جوان ها ازاهل یثرب غالبا جوان بودند- ایمان عمیق و راسخی را نشان دادند. یک عده از بزرگانشان هم- مثل «سعدبن عباده» «سعدبن معاذ»- تبعیت کردند؛ پیامبر را دعوت کردند و به مدینه بردند. اسم یثرب را هم عوض کردند و «مدینه» گذاشتند- «یثرب» بود، «مدینه النبی» گذاشتند.

درست توجه کنید؛ این حالت مظلومانه و معصومانه، سخن نو،چهره های درخشان، حادثه جدید و اول کار، همه را تحت تأثیر قرار داد؛ همه به هیجان آمدند. حتی بعضی از یهود هم که در مدینه ساکن بودند- با این که یهود در دوره های بعد، از همه معاندتر بودند- اول کار تحت تأثیر قرار گرفتند؛ یعنی نفس آمدن پیامبر با آن حالت بخصوص- که هنگام آمدن هم قریش رها نکردند، به آنها ضربه زدند، تعقیبشان کردند، عده ای را در بین راه محاصره کردند و هرچه کردند، بیشتر به مقبولیت ورود پیامبر به مدینه کمک می کرد.

خوب، پس اول کار، همه این نوع ایمانی آوردند؛ گفتند: حاضریم؛ اگر به یثرب بیایی، جانمان بلاگردان جان توست، خانواده ما بلاگردان تو هستند، اموال ما بلاگردان توست. یک مشت جوانها از اهل یثرب غالباً جوان بودند ایمان عمیق و راسخی را نشان دادند. یک عده از بزرگانشان هم- مثل «سعد بن عباده»، «سعدبن معاذ»- تبعیت کردند؛ پیغمبر را دعوت کردند و به مدینه بردند. اسم یثرب را هم عوض کردند و «مدینه» گذاشتند، «یثرب» بود، «مدینه النبی» گذاشتند.

خوب، پس اول کار، همه یک نوع ایمانی آوردند؛ مگر تعداد خیلی معدودی که شاید همان اول کار هم ایمان نیاوردند. لیکن اولا ایمان همه آنهایی که ایمان آوردند، قوی نبود. این ایمان مثل بذری در دل توده و عامه مردم افتاد- انسانهای سالم، انسانهای بی غل و غش، انسانهای بی طمع و بی غرض و مرض- روزبه روز بیشتر رشد کرد و مستحکمتر شد.

این بذر ایمان در انسانهایی که در قلبهایشان مرض و غرض بود- خودخواه، هواپرست و لاابالی بودند، انسانهایی بودند که به فکر هیچ چیز غیر از خودشان نبودند- پا نگرفت؛ بود، اما ضعیف بود، عمقی هم پیدا نکرد. ارتباط با دشمنان سرسخت عمیق اسلام هم که ایده باشند، نگذاشت این ایمان در آنها مستحکم بشود.

البته آنها تعداد زیادی نبودند، عده کمی بودند. این عده ای که عرض می کنم، آن ایمان را در باطن از دست دادند از اول هم ایمان نیاورده بودند، ولی جرأت هم نمی کردند که این بی ایمانی خودشان را ابراز کنند. فضای شور و شوق مدینه، علاقه روزافزون مردم، آن جوانهای پرشور، آن ایمانهای بی شائبه و خالص، آن آیات روشن و منوری که هر روز از زبان مبارک پیامبر جاری می شد- به مردم می خواند- و قضایای روزبه روز پرهیجان، آن چنان فضای مدینه را قبضه کرده و در دست گرفته بود که آنها جرأت هم نمی کردند که اظهار مخالفت بکنند، پس «منافق» شدند؛ منافقین دسته اول، یعنی باطن بی ایمان این که می گوییم بی ایمان، منظور این است که یا اصلا ایمان نیاورده بودند، یا اگر آورده بودند، ایمان خیلی ضعیفی بود؛ اما ظاهر مؤمن علت دوری آنها از اسلام هم این بود که منافعشان به خطر افتاد.

یکی مثل «عبدالله بن ابی بن شلول»، کسی بود که اول کار ملتفت چیزی نبود، بعد که دید این آقا این جا آمده و از مردم پیمان گرفته است که باید از ]پیامبر[ او دفاع بکنند و گفتند: «ما جانمان فدای جان توست، خانواده ما فدای تو، زندگی ما فدای تو»، او رئیس آن جمعیت شد. خوب، پیغمبر آمد و حکومت تشکیل داد؛ امر و نهی می کند، قضاوت می کند، دستور می دهد، نظام جنگ و صلح را معین می کند، مرتب آیات قرآن و احکام به مردم می دهد، سهم مالی- مالیات- درست می کند و یک حکومت شده.

این آقا خودش را برای شخصی که بیاید و احترامی از او بکنند، آماده کرده بود؛ اما خودش را برای یک حاکم، آماده نکرده بود، لذا دشمن شد.

دیگری آدم عیاش، شهوتران، اهل میخوارگی و اهل کارهای خلاف بود، دید که این آقا- این پیغمبر جدید- که روز اول هم از او خوشمان آمد- به مدینه آمده، حالا بناست که با عیاشیها و هرزگیها و لاابالی گریها هم مقابله بکند- نکنید، بکنید- حتی گاهی حد و تعزیر شرعی دارد، لذا مخالف شد.

یعنی عده ای در همان اوایل کار، ایمان ها را از دست دادند؛ آن ایمان ظاهری پرید، رفت، و آن کفری که قبلا وجود داشت، آن حالت شرکی که قبلا وجود داشت، بر جای خود باقی ماند. نسبت به پیغمبر ما و مسلمانها و مؤمنین و مخلصین به او هم یک حالت عنادی پیدا کردند. اینها آن منافقین دسته اولند که قرآن می فرماید:«فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا؛ دردلهای آنها مرضی بود.

مرض دل، یک نوع نیست، خودخواهی یک مرض دل است، شهوترانی یک مرض دل است، حق ناپذیری یک مرض دل است، قوم و خویش دوستی بی حد و حصر یک مرض دل است. تکبر و نخوت و این چیزها یک مرض دل است. دراین یک چیزهایی بود اما به تدریج زیاد شد. انحراف همین جور است، اول از جای کوچکی شروع می شود؛ اگر علاج نکردید، زاویه انحراف بتدریج وسیعتر خواهد شد، مرض روحی از جای کمی آغاز می شود، اگر علاج نشد، افزایش پیدا می کند. اینها یک دسته؛ اینها کسانی بودند که کارهای بدی -که بعدا اگر فرصت شد، عرض می کنم- انجام دادند و فصل مهمی از قرآن، مربوط به اینها، درباره شرح حال وخباثتهای اینهاست.

دسته دوم، کسانی هستند که جزو مؤمنین بودند و اول کار مطلقا هیچ نشانه ای از نفاق در آنها وجود نداشت، لیکن بمرور دچار عوارضی شدند. این عوارض، کار دست آنها داد. درست مثل این است که جسم سالمی، یک زخم کوچک به وجود می آید، بعد بی مراقبتی می کنند، این زخم کوچک- درانگشت او ، درپای او، در بدن او- چرک می کند؛ بی اعتنایی می کنند، این چرک زیاد می شود؛ بی اعتنایی می کنند، تبدیل می شود به این که باید این انگشت را ببرند؛ بی اعتنایی می کنند، بتدریج بالاتر می آید، دست را می گیرد و پیش می رود. همه چیز از خراش کوچکی شروع شد. درجامعه اسلامی زمان پیغمبر، این حادثه پیش آمد اینها ربطی به آن منافقین دسته اول ندارند، آنچه دراینها پدید آمد- از لحاظ حقیقت - غیر از آن چیزی نیست که درآن منافقین صدر اول پدید آمد. آنهاهم به همان بلیه دچار شدند، اینها هم به همان بلیه؛ اما آنها از اول جبهه دشمنی با اسلام گرفتند. این دسته دوم کسانی هستند که با پیغمبر، با حرکت اسلامی و با آن انقلاب عظیم، هیچ دشمنی نداشتند، دوست هم بودند؛ احیانا در جنگهایی هم شرکت کردند، در حوادث بزرگی هم بودند، اما یک خراش کوچکی پیش آمد، آن را علاج نکردند.

خدای متعال درآن آیه شریفه به آنها گفت:صدقه بدهید، یا انفاق کنید، یا چه بکنید؛ آنها سوگند خوردند که این کار را خواهند کرد و نکردند، «فاعقبهم نفاقا فی قلوبهم الی یوم یلقونه بما اخلف الله ما وعدوه و بما کانوا یکذبون». خلف وعده ای که آنها با خدا کردند، دروغی که با عمل خودشان گفتند، کار آنها را به آنجا رساند که «فاعقبهم نفاقا فی قلوبهم الی یوم یلقونه»؛ خدا دردلهای آنها نفاق را به وجود آورد. کسی که منافق نیست، بعدا منافق می شود.

در آیه دیگری می فرماید:«ثم کان عاقبه الذین اساء السوء ان کذبوا بایات الله»؛ خلافکاری، گناه، ارتکاب محرم، عدم اعتنا و مبالات به تربیت خود، گاهی کار را به جایی می رساند که جزای کار بد آنها «سوء» است. البته این آیه را دو سه جور نقل کرده اند. این بنابر یک وجه از آن وجوهی است که معنا شده است. «سواء» یعنی بدترین، علاج خرابی کار بد آنها بدترین شد. آن بدترین چیست؟ «ان کذبوا بایات الله». تکذیب به آیات خدا، یعنی یک مؤمن بر اثر عدم مراقبت، عدم دقت، مواظب خود نبودن- مواظب حرف خود، کار خود، رفتار خود، معاشرت خود، فکر خود- و از خود مراقبت معنوی نکردن، کارش به جایی می رسد که ایمان خود را از دست می دهد، تکذیب «آیات الله» می کند.

اسم این مراقبت، همان تقواست؛ این تقوایی که دایم گفته می شود:«تقوا، تقوا» تقوا یعنی شما مراقب خودتان باشید، در رفتار و گفتار و حرف، مواظب باشید که شیطان در شما نفوذ نکند. البته هیچ انسانی از گناه بیرون نیست؛ مگر معصومین. همه گناه می کنند، همه ما دراین جهت مثل هم هستیم؛ جز معصومین. فرق آدم با تقوا با آدم بی تقوا این است که آدم بی تقوا خودش را در مقابل گناه رها می کند، مثل این که شما یک برگ را در روی موجی و جریان آبی بیندازید، این جریان این برگ را می برد، هیچ مقاومتی درمقابل جریان ندارد. آدم با تقوا مثل آن کسی است که اگر هم در یک جریان تندی افتاده است، شنا می کند، نمی گذارد، خود را جمع و جور می کند، خود را اداره می کند؛ نمی گذارد که او را آب ببرد. به فرض هم یک قدم عقب رفت، یک جا هم پایش لغزید، مراقب خودش است.

فرق است بین جسد و مرده ای که روی آب افتاده است، یا بی هوشی که روی آب افتاده و آب دارد او را می برد. با یک نفر که دارد تلاش می کند؛ بر فرض که آب، یک مقدار هم او را عقب ببرد. گناهی که برای متقی پیش می آید، این گونه است.

آن کسی که این رعایت را نکند، در معرض آن خطر است که «عاقبه الذین أسا السوءا ان کذبوا بایات الله»؛ در معرض این خطر هست، و ما درصدر اسلام داشتیم.

آن جریان اولی- دسته اول از منافقین- مجموعه ای مخصوص همان صدر اول بودند، هر چه هم گذشت، به تدریج دوره آنها تمام شد و طبعاً عده معدودی بودند؛ اما مجموعه دوم- دسته دوم- یعنی آن کسانی که ایمان آنها به خاطر عدم مراقبت، ضعیف شد- این پوسته یک جا آسیب پذیری پیدا کرد و میکروب واردش شد- جریان مستمری بود. این در دنیای اسلام بود و ادامه پیدا کرد. ادامه پیدا کرد و کرد و آن چیزی که بالاخره جریان اسلام را در صدر اول شکست داد، این بود! آن فجایع، آن فضایح و آن مشکلات، از این ناحیه پیش آمد- جریان دوم نفاق- البته آن روز، وضع سخت تر از امروز بود، امروز از این جهت، وضع خیلی آسانتر است.

دسته سوم از منافقین آن کسانی هستند که در یکی از آیات قرآن، از آنها اسم آورده شده است: «و ما لکم فی المنافق فئتین والله ارکسهم بما کسبوا اتحبون ان تهدوا من اضل الله»؛ که این، آن منافقینی هستند که مدینه آمدند و ایمان آوردند. بعد دچار همان لغزش های مؤمنانه شدند، خودشان را حفظ نکردند؛ این لغزش ادامه پیدا کرد و کارشان به آن جا رسید که به «یمامه» رفتند و با پیغمبر اعلان جنگ دادند- یعنی منافق محارب- این دسته سوم است.

غرض این که حقیقت نفاق در همه اینها یکسان است، حقیقت نفاق یک چیز است؛ منتها در قرآن در مورد سه دسته از منافقین اشاره شده است که اگر ما این سه دسته را نشناسیم، ممکن است خطاب های بعضی از آنها درباره بعضی دیگر تلقی بشود و انسان تعجب کند که این آیه شریفه دارد چه می گوید. وقتی شناختیم، معلوم خواهد شد.

آن نکته ای که عرض کردم «وضع آن روز، از وضع امروز دشوارتر و مشکل تر بود و امروز وضع آسانتر است»، آن را مختصراً عرض بکنم، تا بعد اگر مجالی بود، حرف های دیگری که هست- تا هر جا وقت بود- عرض بکنم.

مشکل نفاق چیست؟ مشکل نفاق عبارت است از ناشناخته بودن؛ دشمن منافق، هرچه ناشناخته تر باشد، خطر او بیشتر است. اگر به نحوی در یک جامعه وسیله ای دست مردم آمد که توانستند با آن وسیله، منافق را بشناسند، این خیلی خوب خواهد بود. این وسیله، درصدر اسلام نبود. عده ای منافق بودند، ولی از کجا می شد فهمید که آنها منافقند؟ البته پیغمبر اکرم به بعضی ها نشان داده بود؛ بعضی ها به دستور پروردگار، چهره منافقین را می شناختند، اما همانها هم مأمور بودند(که) به کسی نگویند.

گروه دوم، کارشان سخت تر است؛ این ضعاف الایمانی که به تدریج به سمت نفاق کشانده می شوند. مگر می شود آنها را شناخت! کسی است که فرض کنید در اعداد مجموعه شما بوده است و به خاطر مشکلی ایمان خود را از دست داده است و در جرگه دشمنان قرار گرفته است، اما شهامت اظهار ندارد، یا مصلحت را در عدم اظهار می بیند. از کجا می شود این را شناخت؟

درصدر اسلام، هیچ وسیله ای برای شناسایی نبود این که شما می بینید مردم صدر اسلام در برهه خاصی از زمان، دچار انحراف های عجیب و غریبی شدند، مقداری مربوط به این است که هیچ شاخصی وجود نداشت. البته کلمات پیغمبر شاخص بود، وجود امیرالمؤمنین(ع) شاخص بود، آنچه پیغمبر در مورد امیرالمؤمنین و درباره اهل بیت فرموده بود، اما این گونه الفاظ و کلمات، همیشه کسانی هستند که این گونه الفاظ و کلمات را تأویل کنند و شهدایی برایش درست کنند. حتی در مورد قرآن هم این کار را می کردند؛ در مورد آیات قرآن هم شبهه و تأویل و این حرف ها بود. همیشه بوده، حالا هم هست.

امروز یک نشانه وجود دارد؛ آن نشانه چیست؟ همراهی با دشمن شناخته شده! چون امروز نظام اسلامی، دشمن های شناخته شده معروفی دارد که هیچ پرده ریا و نفاقی روی صورتشان نیست؛ که در عرف انقلاب ما از آنها به استکبار تعبیر می شود. مظهرش حالا- مثلا- آمریکا و بعضی از کشورهای دیگر هستند. معلوم است که آنها دشمن هستند؛ دشمنی آنها هیچ پوششی ندارد، چنان هم نمی کنند، دشمنیشان را هم می گویند.

در زمان پیغمبر، چنین چیزی وجود نداشت؛ یعنی حکومت رم آن روز، یا ایران آن روز، اصلا در دسترس نبودند که دشمنی آنها معلوم باشد، یا ابراز دشمنی بکنند. دنیا، دنیایی بود که ارتباطات در آن بسیار کم، ضعیف و ناممکن (بود) مثل امروز نبود، امروز شما می دانید در دنیا کسانی که با انقلاب دشمنند، چه کسانی هستند حتی بسیاری از مردم، علل این دشمنی را هم می دانند.

چرا با این انقلاب دشمنند؟ معلوم است، اگر کسی به مسئله فلسطین، به معاملات بزرگ نفتی، به زد و بندهای مسائل تجاری، به نفوذی که دشمنها در کشورهای گوناگون نفت خیز و غیرنفت خیز می کنند، نگاه کند، خواهید فهمید که چرا با ما دشمنند. دستگاههای استکباری دنیا می توانند در همه جای دنیا نفوذ سیاسی و نفوذ اقتصادی و نفوذ فرهنگی را بدون هیچ دغدغه و مانعی انجام بدهند؛ دولتها هم کمکشان می کنند!

یک جا هم در دنیا وجود دارد که درمقابل دشمن، در مقابل تسلط دشمن، درمقابل این که کشور، دستخوش دشمن باشد، ایستاده اند؛ خوب، پیداست که با این جا دشمن خواهندبود. روشن است که سعی می کنند این مانع را در هم بشکنند. این مانع چیست؟ نظام اسلامی! البته مبنا و اصل کار، ملتند؛ اما ملت، مجموعه ای از انسانهاست. اگر نظمی، نظامی، قائدی، فرماندهی، دولتی و تشکیلاتی این ملت را بر طبق مطلوب، به سمتی متوجه نکند، مثل همه ملتهای مسلمان دیگری خواهند بود که مسلمانند، احیانا همین احساسات اسلام دوستی ملت ما را هم دارند- اگر همه هم نداشته باشند، بعضی دارند- اما هیچ حرکتی انجام نمی گیرد. پس در واقع آن چیزی که باید آنها با آن دشمنی بکنند، نظام و تشکیلات حکومت است، این بنای شامخ اسلامی است که اسلام در اینجا به وجود آورده است؛ و هر بخشی از این بنای شامخ که مستحکمتر باشد، بیشتر مورد بعض آنهاست، هر بخشی راسخ تر و قاطع تر در ایستادگی باشد آنها بیشتر بدشان می آید.

مثال آن، خود شما هستید- سپاه- دشمنها معمولا از سپاه، بیشتر بدشان می آید. استکبار از سپاه، خیلی بدش می آید. چرا؟ چون سپاه یکی از آن بحش هایی است که در مقابل موج سلطه، واضح تر و راسخ تر، پایبندیش به ارزشها، پایبندیش به اصول، پایبندیش به مبانی و دشمنیش با کسانی که با آنها مخالفند، واضح تر از همه است، لذا با سپاه بیشتر دشمنند. مثالهای دیگری هم دارد.

خوب، حالا که ما یک دشمن صریح داریم، دشمن کوچک هم نیست. دشمن پنهانی هم نیست، سراغ داخل می آییم. منافق را می شود از همراهی با دشمن شناخت. این وسیله، امروز در اختیار امروز ماست، ولی در اختیار مسلمان دوران پیغمبر نبود، هرکس که با دشمن همکاری می کند، مورد سوءظن قرار می گیرد. حالا می گویم که چرا می گوییم و مورد سوءظن، نمی گوییم «منافق».

هرکسی که برای دشمن و در جهت خواست او کار می کند، مورد سوءظن قرارمی گیرد. هرکسی که دشمن، از کار او استفاده می کند، مورد سوءظن قرارمی گیرد. «مورد سوءظن قرارمی گیرد» یعنی چه؟ یعنی آیا حتما منافق است؟ نه، چون ممکن است کارهایی از روی غفلت انجام بگیرد. یک نفر کاری را انجام می دهد، بد هم هست، آن دشمن صریح هم از او استفاده می کند، اما آن کننده کار از روی غفلت، این کار را انجام می دهد. نمی شود گفت «منافق». عرض کردم. اول بحث هم ما نباید معیاری در دست بگیریم و مرتب این متر و معیار را روی افراد، امتحان کنیم و مرتب بگوییم: این منافق، او منافق! این که نمی شود.

پس «مورد سوءظن قرارمی گیرد» یعنی چه؟ یعنی این امکان به وجود می آید که او بر روی خود پوششی کشانده باشد، در واقع جزو جبهه دشمن باشد و پوشش ایمان، پوشش ظاهری باشد. این گمان پیش می آید خوب راه برای امتحان باز است. چنانچه دیدیم نشانه غفلت در او هست و پیداست که غافل، یا جاهل است، حکم بکنیم به این که این از روی غفلت است؛ اما اگر دیدیم نشان عناد در او هست، می فهمیم که منافق است.

پس منافق امروز، از دوران صدر اسلام، قابل شناسایی است. آن روز این خصوصیت نبود، یا بسیار دشوار بود. برای همین است که آن قضایای صدراسلام با همه شگفت آوریش پیش آمد؛ قضایایی که تا حادثه کربلا استمرار داشت و بعد هرچه پیش آمد، در مقابل حادثه کربلا کوچک بود، چون حادثه کربلا اوج این قضایا بود.

بعدها ائمه (علیهم السلام) خانه نشین شدند، خیلی از مسلمانها از درخانه آنها کنار رفتند، اما اینها درمقابل حادثه کربلا، درمقابل شهادت جگر گوشه پیغمبر، درمقابل اسیر شدن دختران پیغمبر و در مقابل آن همه وحشی گریها با اولاد پیغمبر، کوچک بود، قضایای بعدی چیزی نبود، اهمیتی نداشت. پس پـنجاه سال بعد از رحلت پیغمبر-شصت سال بعد از هجرت - این قضایا استمرار داشت و مسلمانها به خاطر همین- به خاطر عدم امکان معرفت و شناسایی - دچار آسیبهایی بودن . عامل چه بود؟ عامل، نفاق بود. بخشی از قبیل دسته اول منافقین بودند؛ یعنی کسانی که ایمانی نداشتند، برای خرابکاری، برای دشمنی و از ترس جانشان تظاهر به ایمان کردند، اظهار بی ایمان نکردند. بعضی از این قبیل بودند که اینها معمولا در اقلیت هستند، کمند. بعضی از نوع دسته دوم منافقین بودند، یعنی کسانی که جزو خیل عظیم مؤمنین هستند، اما به خاطر بی احتیاطی، یا به خاطر عدم توجه، دچار آسیب می شوند. این آسیب، بالاخره آنها را به مشکل خواهد انداخت؛ دچار دردسرهای بزرگ خواهد کرد.

مردم این زمان باید از این همراهی با دشمن که امکان شناسایی است، استفاده کنند، این معیار را بایستی به کار ببندند؛ معیار بسیار مهمی است. امام (رضوان الله علیه) بارها این مطلب را بیان می کردند که هر وقت دشمنان از ما بدگویی می کنند، ما خوشحال می شویم؛ می فهمیم که دررفتار خودمان - که رفتار دارای جهتگیری انقلاب و اسلام است- جوری حرکت کرده ایم که آنها را عصبانی کرده است، پس درست حرکت کرده ایم.

وای به آن وقتی که آنها از ما تعریف کنند! آن وقت بایستی ما دغدغه پیدا کنیم. فکر کنیم مقصودشان چیست؟ در ما چه مشکلی به وجود آمده است که از ما تعریف می کنند؟ البته گاهی هم تعریف را از روی دغلی می کنند؛ به کسی هیچ علاقه ای هم ندارند. ولی برای ایجاد اختلاف بین مؤمنین، از یکی تعریف می کنند. این را هم ما در این دوره های زمان جنگ و بعد از جنگ، و تا امروز داشته ایم. گاهی از کسی یا جمعی تعریف می کنند، درحالی که با آنها دشمنند، برای این که دیگران را به آنها بین کنند، از آنها تعریف می کنند. ما این را هم داشته ایم. حیله های دشمن حیله های گوناگونی است.

البته من اینجا آنچه که به عنوان نکات قابل ذکر، مطرح کردم، میلی طولانی است و قصدم این بود که امروز حدود یک ساعت، یک ساعت و نیم دراین باره صحبت کنیم. لیکن هم وقت قدری گذشته، هم من خسته شدم. ان شاء الله این بحث را می گذارم به طور سر جمع شده، در فرصت مناسب دیگری مطرح می کنم؛ اما این سفارش را به همه شما برادران عزیز می کنم که با پدیده نفاق، هوشمندانه برخورد کنید.

پدیده نفاق، از آن پدیده های خطرناک است؛ وهمیشه به یاد داشته باشید که آن چیزی که در صدر اسلام توانست کوشش مجاهدین صدر اول اسلام و سربازان دور برپیغمبر و خود نبی مکرم اسلام و بهترین مؤمنان را در نهایت معطل بگذارد- نمی گوییم ضایع و باطل کند؛ چون ضایع که نمی شود کوششهای آنها ضایع شدنی نیست، بالاخره اثر خودش را خواهد بخشید، منتها با تأثیر-نیروها و لشکرهای دشمنان قداره کش و واضح نبود؛ بلکه حیله ها و تکرارها و قدرهای دشمنان نقابدار بود. کسانی که در باطن، مسلمان نبودند، اما ظاهرا چهره اسلامی به خود می گرفتند. یا از منافقین دسته اول بودند یا از منافقین دسته دوم.

اگر توجه به این باشد هوشیاری درمقابل مسأله نفاق و منافق، درجای خود قرار خواهد گرفت، و من اصرار دارم که روی مسأله منافقین در قرآن - آیات مربوط به منافقین- مطالعات خوبی انجام بگیرد کارهای اساسی بشود بنده هم اگر ان شاء الله یک وقتی فرصت بود و مناسبتی بود وجمعی مثل عزیزان بودند، ان شاء الله اگر عمری بود، یک روزی این بحثها را به طور مستوفاً و مفصل خواهم کرد.

پروردگارا! به محمد و آل محمد ریشه های نفاق را از دلهای ما بر کن.

پروردگارا! ایمان و محبت به خود را دردل ما راسخ کن.

پروردگارا! ما را از اولیای خود هرگز جدا مکن. ما را به دشمنان خودت قدمی نزدیک مفرما.

پروردگارا! ما را فریفته لبخندهای دشمنان خودت مگردان.

پروردگارا! ما درمیدان دفاع از حق تو- حقایق عالم آفرینش -پایداری و شجاعت ببخش.

پروردگارا! به محمد وآل محمد، قلب مقدس ولی عصر را از ما خشنود کن، روح مطهر امام و شهدای عزیز را از ما خشنود کن. پروردگارا! اسلام را در هر نقطه ای از نقاط عالم که هستند نصرت عنایت بفرما؛ دشمنان اسلام را مخذول و منکوب بفرما. و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان.



واژه کلیدی :لشکر10سیدالشهدا و واژه کلیدی :لشکر حضرت رسول و واژه کلیدی :منتشرنشده و واژه کلیدی :مارکسیستی




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ٤ شهریور ۱۳۸۸

جملات طلایی متهمان کودتای مخملی در دادگاه چهارم
چهارمین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات طراحان و عوامل آشوب‌های پس از انتخابات، نسبت به جلسات پیشین این دادگاه‌، اعترافات تکان‌دهنده‌تری را به همراه داشت به گونه‌ای که انتظار می‌رود سران آشوب‌ها واکنش‌ گسترده‌ای به این اعترافات نشان دهند.

این  گزارش به نقل از ایرنا خبرگزاری رسمی دولت به نقل از شبکه ایران، حاکی است که  چهارمین دادگاه رسیدگی به اتهامات برخی طراحان و محرکین آشوب‌های پس از انتخابات در حالی برگزار شد که اعترافات متهمان در دادگاه تکان‌دهنده‌ و تامل‌برانگیز بود.

شبکه ایران جملات طلایی متهمان کودتای مخملی را در دادگاه چهارم، ارائه کرده است:

***سعید حجاریان عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت و مشاور ارشد سیدمحمد خاتمی:

* انزجار و تنفر خود را از کلیه تحرکات که امنیت کشور را به خطر انداخته ابراز می‌کنم.

* با ارائه تحلیل های ناصواب مرتکب خطاهای سهمگین شده‌ام.

* نظام ولایت فقیه مشروعیت خود را از ناحیه مقدسه امام زمان (عج) می‌گیرد وبدین لحاظ حکم ولی فقیه شعبه‌ای از ولایت رسول اکرم(ص) می‌باشد.

* بسیاری از حربه‌های ایدئولوژیک در پوشش علوم انسانی عرضه می‌شوند.

* عده ای از فعالان سیاسی عامداً با توجه به پیامدهای یک نظریه آنرا در سطح دانشگاه احزاب وجامعه اشاعه می‌دهند.

* حضرت امام (ره) به ما آموختند که روی پای خود بایستیم و مقهور شرق و غرب نشویم.

* نظریات علوم انسانی حاوی حربه های ایدئولوژیک هستند و قادرند به استراتژی و تاکتیک تبدیل شوند ودر مقابل ایدئولوژی رسمی کشور صف آرایی کنند.

* از مراجع فکری و نظریه پردازان حزب مشارکت به شمار می‌روم.

* استعفای خود را از حزب مشارکت اعلام می‌نمایم.

* التزام عملی خود را به قانون اساسی و فرمایشات مقام معظم رهبری اعلام می‌کنم.

* از ملّت بزرگ ایران می‌خواهم همه ما را به بزرگواری خود ببخشند.


***حمزه کرمی عضو حزب کارگزاران، مدیر سایت جمهوریت، از کارمندان دانشگاه آزاد و نزدیکان جاسبی و مهدی هاشمی:

* مدیر رسمی سایت جمهوریت مهدی هاشمی بود.

* اظهارات بنده نه به دلیل فشار و نه به دلیل اعمال نظر کسی است، چنانچه همین شبهه را در خصوص اظهارات جلسات اخیر برخی متهمان نیز وارد کردند.

* در سازمان بهینه سازی مصرف سوخت نیز مهدی هاشمی نقش موثری داشت.

* مهدی هاشمی اعتقادی به هزینه شخصی برای انتخابات نداشت.

* همه روسای شرکت‌هایی که با سازمان بهینه‌سازی قرارداد داشتند، از دوستان مهدی هاشمی بودند.

* این شرکت‌ها با سند سازی‌های صورت گرفته، موظف شدند که کار تبلیغاتی برای مهدی هاشمی انجام بدهند.

* یک شرکت 500 میلیون تومان برای چاپ یک میلیون جلد کتاب پول دریافت کرده بود در حالی که تنها 25 هزار جلد کتاب شد و مابقی پول صرف تبلیغات مورد نظر مهدی هاشمی شد.

* با فشار مهدی هاشمی از سازمان بهینه سازی مصرف سوخت به منظور تبلیغات در دوره نهم انتخابات ریاست جمهوری برای پدرش یعنی آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی پول برداشت می‌شد.

* پول‌هایی که وی برای تبلیغات در انتخابات دور نهم انتخابات ریاست جمهوری برای پدرش هزینه کرد معادل 2 میلیارد تومان بود.

* در جلسه‌ای جاسبی به بنده گفت که باید هر کاری انجام دهیم تا هر کسی به غیر از احمدی‌نژاد رئیس جمهور شود.

* با فشارهای مهدی هاشمی، این سایت تبدیل به سایت تضعیف کننده سازمان های نظامی از جمله بسیج و سپاه و سازمان‌های دولتی شد و حتی این سایت خدمات دولت را نیز پول پاشی معرفی می‌کرد و کار به جایی کشید که این سایت بر خلاف واقعیت، شبهه تقلب در انتخابات را تلقین کرد.

* در روزهای آخر هم برخی پرسنل سایت با چاپ شبنامه در ستادهای میرحسین موسوی و توزیع آنها، به تضعیف دولت و نظام می‌پرداختند.

* در سازمان بهینه سازی مصرف سوخت فقط به خود من 320 میلیون تومان پول دادند.


***مسعود باستانی روزنامه‌نگار و خبرنگار فعال سایت جمهوریت:

* با رادیو فردا، سایت ضد انقلابی روز آنلاین، هفته‌نامه شهرگان و نیز رادیو چکاوک ارتباط داشته‌ام که در خصوص وضعیت کشور سیاه‌نمائی علیه نظام و نیز اخباری از وضعیت زندان‌ها و برجسته‌سازی مسائل سیاسی گزارشاتی به این رسانه‌ها ارائه کردم.

* فردی به نام شمیرانی گرداننده یکی از رسانه‌های ضد انقلاب در کانادا از من خواست تا از وضعیت سندیکاهای کارگری ایران گزارشی تهیه کنم و در ازای مبلغ 400 دلار کانادا آنرا به این رسانه‌ها ارائه دهم.

* از سوی رادیو ضد انقلابی چکاوک به صورت ماهانه بین 300 تا350 دلار طی 2 تا 3 سال دستمزد دریافت می‌کردم.

* سایت جمهوریت زیر نظر مهدی هاشمی رفسنجانی اداره می‌شد.

* دفتر سایت جمهوریت در یکی از دفاتر دانشگاه آزاد مستقر بود و مبالغی که به ما ارائه می‌شد از طریق چکی از سوی دانشگاه آزاد بود.

* سندسازی‌ها و استفاده از امکانات این سایت مانند ریاست مهدی هاشمی رفسنجانی در سازمان بهینه‌سازی بودو

* در این سایت با درج اخباری نادرست و نمایش ناکارآمدی دولت نهم اقدام می‌کردیم.

* سوژه ده برابر شدن صندوق‌های سیار از طریق مهدی هاشمی رفسنجانی به سایت جمهوریت داده شد.

* مقرر شد تا هزینه مالی شب‌نامه علیه رئیس‌جمهور از سوی کرمی و هاشمی رفسنجانی تامین شود و سپس پس از تهیه به اعضای ستاد 88 تحویل داده شد تا آنان این شب‌نامه را توزیع کنند


***هدایت‌ا‌لله آقایی از اعضای حزب کارگزاران:

* این بازداشت فرصتی بود برای بازبینی و نگرش به عملکرد خود که باید از آن استفاده کنیم تا چراغ راهی برای آینده باشد.

* زمینه‌ای به وجود آمد که نظام را در مقابل دموکراسی قرار دادند.

* انتخابات دهم ریاست‌جمهوری دقیقا از صبح روز بعد از انتخابات نهم کلید خورد.

* در حزب کارگزاران نظرسنجی‌هایی که صورت گرفت مربوط به تنها 4 یا 5 منطقه از تهران بود که به وسیله آن نمی‌شد حتی در مورد خود شهر تهران نیز قضاوت کرد. این نظرسنجی‌ها در اختیار موسوی قرار می‌گرفت.

* ضد انقلاب در خارج از کشور با قصد و نیت موضوع تقلب را مطرح می‌کرد.

* در سخنرانی آقای هاشمی در نماز جمعه که گفت که مردم برای صیانت از آراء به صورت گسترده در انتخابات شرکت کنند نیز استنباط تقلب شد.

* دربیش از 40 هزار شعبه اخذ رای صدها هزار نفر عامل اجرایی و ده‌ها هزار نفر ناظر وجود داشت و اگر تشکیلاتی می‌توانست چنین تقلبی با سازماندهی انجام دهد وضع ما امروز در کشور بهتر از این حرف‌ها بود.

* اگر نتایج حوزه‌ها به صورت تفکیکی اعلام نمی‌شد شاید امکان خوانده شدن آرا به نحو دیگر بود.

* آقای موسوی در جریان انتخابات گفت که بنده برخی قوانین را قبول ندارم اما به آنها عمل می‌کنم ولی به سمت اصلاح آنها حرکت خواهم کرد...اما دیدیم که خود او اول این حرف را شکست و با بیانیه‌ای که قبل از پایان انتخابات صادر کرد و خود را رئیس جمهور خواند و آقای خاتمی نیز به وی تبریک گفت این حرف را نقض کرد.

* ما به عنوان حمالةالحطب آتش افروز این معرکه بودیم.


***سعید شریعتی از اعضای حزب مشارکت:

* در ایام بازداشت جز محبت و احترام مشاهده نکردم.

* هر خبری درباره رفتار و گفتار من منتشر شود کذب محض است.

* مجموعه مستندات و استدلال‌های ارائه شده از سوی نامزد مورد حمایت ما به هیچ عنوان کفایت از ابطال سراسری انتخابات نمی‌کند و حداکثر در صورت وارد بودن اعتراضات منجر به ابطال صد دویست یا حداکثر پانصد صندوق می‌شود که با خروج آراء همه کاندیداها از این صندوقها از مجموع نتایج تغییر محسوسی در نتیجه انتخابات حاصل نمی‌شود.

*عدم تعادل و عدم برخورداری موسوی و ماشین انتخاباتی‌اش از یک شیب و شتاب قابل تحمل در فرایند رفتار تبلیغاتی و انتخاباتی مشکل و اشتباه دیگر ایشان بود.

* موسوی ظرف کمتر از سه ماه با چنان سرعت و شتابی پیش رفت که حتی تندروترین مخالفان نظام به جرگه حامیان ایشان پیوستند.

* ادعای فوق العاده بزرگ تحریک کننده و خطرناک موسوی صرفا مبتنی بر برخی گزارش‌های ناکافی و ناموثق تک روانه و اسباب تحمیل پیروی ناگزیر گروه‌ها و شخصیت‌های سیاسی حامی از ایشان بود.

* کشاندن مردم در خیابان و خیابانی کردن سیاست یعنی به حداکثر رساندن هزینه زندگی سیاسی مردم و این به دور از تدبیر و خارج از رسالت سیاستمدار متعهد است.

* مشکل استراتژیک ما از دست دادن «هرم اعتماد» یعنی اعتماد به نفس، اعتماد متقابل میان ما و مردم و اعتماد متقابل میان ما و نظام است.

* در این انتخابات نیز اشتباهات بزرگی را مرتکب شدیم، از جمله، حمایت ناگزیر و تحمیلی و ناگهانی ما از آقای مهندس موسوی بدون آنکه از برنامه تبلیغی، رفتار انتخاباتی و دیدگاه روشن ایشان برای اداره کشور اطلاع کافی داشته باشم.

* حزب ما تنها ساعاتی پس از انتشار بیانیه آقای موسوی و صرفا با تکیه بر ادعاهایشان مردم را دعوت به اعتراض کرد.

* هنگامی‌که اطلاعیه شجاعانه حجاریان...در بیان خطاهای فردی و جمعی و استعفای ایشان را از حزب دیدم...تردیدی برایم باقی نماند که اولین قدم و کمترین کاری که باید انجام دهم استعفا از مقام حزبی خود در جهت جبران بخشی از آسیب‌ها است.

* در ایام انتخابات، سرود سازمانی یکی از فرقه‌های ضد انقلاب توسط بخش‌هایی از ستاد آقای موسوی برگزیده شده و بر روی آن نماهنگ انتخاباتی ساخته شد.


***شهاب الدین طباطبایی اردکانی رئیس ستاد 88 موسوی، خواهرزاده سید محمد خاتمی و از اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت:

* ای کاش که همانطور که بنده اشتباهات خود را پذیرفتم دوستانی که با اطلاعیه‌ها و مواضع خود سبب مسائل پس از انتخابات شده‌اند عواقب کار خود را می‌پذیرفتند.

* با حضور موسوی در عرصه انتخابات خاتمی کنار کشید که این امر اکثر گروه‌های اصلاح‌طلب را ناخرسند‌ کرد

* از همان ابتدای ورود موسوی وی و مجموعه نزدیکش دچار عارضه توهم پیروزی بودند.

* اعضای کمیته صیانت از آرا دائم به موسوی می‌گفتند که جزء ابطال انتخابات مطالبه‌ای نداشته باشد.

* دو روز قبل از انتخابات نظر سنجی از سوی حزب کارگزاران با محوریت علی هاشمی مبنی بر پیروزی قطعی میرحسین موسوی در دور اول انتخابات انجام شد.

* شنیدم که یکی از نزدیکان موسوی به نقل از وی گفته است "من 68 سال سن دارم و 7 تیر را دیده‌ام و چیزی برای از دست دادن ندارم از این رو معتقدم که موسوی با طرح بحث تقلب رودرویی با چارچوب نظام را ایجاد کرد".

* هر چه درباره مردم روستاها گفتم به آن بی توجهی شد و همه دوستان می‌گفتند پیروزی موسوی در دور اول غیر قابل اجتناب است این در حالی بود که در روستاها مشکل رای داشتیم.

* آنچه باید محفوظ بماند اصل نظام، قانون اساسی و ارکان آن است و باید از به دام افتادن در دامن بیگانگان پرهیز کرد.

* مصاحبه‌ام با بی بی سی درباره تجمعات را قبول دارم.




واژه کلیدی :سعیدحجاریان و واژه کلیدی :کودتای مخملی و واژه کلیدی :مهدی هاشمی و واژه کلیدی :سایت جمهوریت




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز ٤ شهریور ۱۳۸۸

سهم هر استان‌ از کابینه پیشنهادی چقدر است
.................................................................
   آیا استان هرمزگان هم سهمی دارد و آیا آوردن چنین خبرهایی ضرورت دارد، ما مسلمان هستیم و خدمت کردن به خلق خدا و در راه خدا را نوعی عبادت می دانیم.
اهل هر جا که باشیم زیاد تفاوتی ندارد. هدف از درج چنین خبرهایی در چنین شرایطی زیاد معقول به نظر نمی رسد هر چند که نویسنده خبر و استفاده کننده از آن منظور خاصی ندارند.
  استانهایی که در کا بینه سهمی ندارند چه برداشتی از این خبر می کنند. هر چند که یکی از نمایندگان هرمزگان قبل از اینها دکتر شیخ الاسلامی را هرمزگانی معرفی کرده بود و در تایید ادعای خود گفته بود: که نامبرده به دلیل اینکه حدود یکسال استاندار این استان بوده اند پس هرمزگانی هستند.
  این نتیجه گیری درستی نیست و اینکه چه ضرورتی دارد که بخواهیم یک فرد را به خودمان بچسبانیم.
یادم نمی رود مردمان یکی از شهرستانهای استان یزد خواسته بودند که برای یکی از خدمتگزاران این نظام به نام اینکه نامبرده اهل این شهر است آیینی برگزار کنند که نامبرده ضمن مخالفت گفته بود که بنده تنها در آن شهر متولد شدم در حالیکه اصلیت من مشهدی است و بنده بزرگ شده مشهد هستم.
  اگر من بجای مردم آن شهر بودم ناراحت می شدم اما دارالعباده در همه جای ایران مشهور است و مردمان این دیار صبوری را از کویر لم یزرعی که آنان از دل آن انواع جواهرات را بیرون می آورند به ارث برده اند و آموخته اند که چگونه در سکوت  زندگی کنند.
خلاصه باری از مطلب دور نشویم : عبدالله پاره سنگها را در توبره نهاد و روانه شهر شد.
والسلام و این هم خبر جالب و خواندنی برای یکی از نمایندگان مردم هرمزگان در مجلس شورای اسلامی :
بررسی‌ها نشان می دهد که وزرای پیشنهادی رییس جمهور برای کابینه دهم از 14 استان کشور هستند.

این گزارش به نقل از ایرنا، حاکی است که  استان تهران بیشترین تعداد وزرای پیشنهادی را از آن خود کرده است.

 به گونه‌ای که چهار وزیر پیشنهادی شامل بهداشت و درمان، رفاه و تامین اجتماعی، کشور و نفت متولدین شهر تهران هستند.
سهم استان‌های گلستان، فارس، اصفهان و مازندران از کابینه پیشنهادی هر کدام دو وزیر است.
محمدعباسی وزیر پیشنهادی تعاون متولد گرگان و منوچهر متکی وزیر پیشنهادی امور خارجه متولد درگز است که هر دو به استان گلستان تعلق دارند.
حمید بهبهانی که به عنوان وزیر راه و ترابری به مجلس پیشنهاد شده و نیز احمد وحیدی وزیر پیشنهادی دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح در استان فارس متولد شده‌اند.
وزرای پیشنهادی اطلاعات و صنایع و معادن به استان اصفهان تعلق دارند. حجت الاسلام حیدر مصلحی متولد شهرضا و علی اکبر محرابیان متولد خوانسار است.
سهم استان مازندران از کابینه دهم شامل "عبدالرضا شیخ‌الاسلامی" وزیر پیشنهادی کار و امور اجتماعی و "سیدشمس‌الدین حسینی" وزیر پیشنهادی امور اقتصادی و دارایی است. شیخ الاسلامی متولد چالوس و حسینی متولد تنکابن است.
استان‌های گیلان، خوزستان، آذربایجان شرقی، سمنان، کرمان، اردبیل، مرکزی، لرستان، خراسان رضوی نیز هر کدام یک وزیر در فهرست پیشنهادی کابینه دهم دارند.
سوسن کشاورز وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش متولد رودبار، رضا تقی‌پور وزیر پیشنهادی ارتباطات و فناوری اطلاعات متولد مراغه، صادق خلیلیان وزیر پیشنهادی جهاد کشاورزی متولد اهواز و کامران دانشجو وزیر پیشنهادی علوم، تحقیقات و فناوری متولد دامغان، سیدمحمد حسینی وزیر پیشنهادی فرهنگ و ارشاد اسلامی متولد رفسنجان هستند.
علی نیکزاد وزیر پیشنهادی مسکن و شهرسازی متولد اردبیل، محمدعلی آبادی وزیر پیشنهادی نیرو متولد اراک، مرتضی بختیاری وزیر پیشنهادی دادگستری متولد شهر مقدس مشهد و مهدی غضنفری وزیر پیشنهادی بازرگانی متولد الیگودرز می‌باشند.




واژه کلیدی :عبدالرضاشیخ الاسلامی و واژه کلیدی :چالوس و واژه کلیدی :خوزستان