جیرفت سی تی/ هلیل خاموش

اینکه دیروز کجا بوده ایم و امروز کجا هستیم مهم نیست , اما اینکه فردا کجامی رویم مهم تراست, با امید به لایتناهی برای تماشای گلهایی که فردا می رویند برخیزیم.



نویسنده : reza gilany ; ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز ٢۸ تیر ۱۳۸۸

   هم اکنون که ٧۵سال از تاسیس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن استان ساحلی هرمزگان می گذرد و مهرماه امسال وارد ٧۶سالگی می شود بهتر است سازمان بازرگانی این استان و دیگر دست اندرکاران به خصوص اعضای این اتاق با برگزاری آیین ویژه ای این روز بزرگ و به یاد ماندنی را که همه مدارک آن بصورت مکتوب ضبط و نگهداری شده جشن بگیرند .
هرچند مرکز هرمزگان شناسی در خاموشی بسر می برد اما این وظیفه بزرگان به خصوص در زمینه فعالیتهای تجاری و بازرگانی است که با ارایه عملکردی از تاریخ گذشته امروزی ها را با تاریخ پرافتخار این استان بیش از پیش آشنا کنند.
آشنایی با گذشته موجب دلگرمی بیشتر امروزی ها در زمینه آبادانی سرزمین مادری خود می شود. ٧۶سال فعالیت بدون وقفه اتاق بازرگانی هرمزگان مسئله کوچک و رخدادی کمی نیست که بتوان به آسانی از کنار آن گذشت. به خصوص که هم اینک ریاست سازمان بازرگانی هرمزگان برعهده یکی از افراد بومی گذاشته شده است.
   بنده بعنوان نگارنده ای که تنها کمتراز یک دهه دراین استان روزگار می گذرانم به خودم می بالم که چنین سابقه ای در زمینه تجارت داریم.
   در انتظار روز ١٢مهر امسال هستیم که در چنین روزی از  سال ١٣١١خورشیدی اولین جلسه اتاق تجارت بندرعباس در ساعت ١٣روز سه شنبه اولین جلسه خود را تشکیل داد. پیشاپیش تولد اتاق تجارت بندرعباس و اتاق بازرگانی و صنایع ومعادن امروزی را به دست اندرکاران این مرکز تبریک عرض می کنم.  رضا گیلانی . ایرنا بندرعباس
                            خلاصه ای از نشت اول این اتاق آوردم:
((اولین جلسه اطاق تجارت بندرعباس در ساعت یک بعد از ظهر سه شنبه 12 مهرماه 1311 بریاست حکومت جلیله در دارالحکومه تشکیل , پس از بیانات از طرف حکمران جلیله در منافع اطاق تجارت و کوشش در ازدیاد صادرات و توجهات دولت معظم به امور تجارتی جلسه بریاست حکومت جلیله تشکیل و حاضرین بموجب ذیل :
آقای حاج شیخ احمد گله داری-آقای حاجی مختار مشیر-آقای حاج میر شمس الدین اوزی-آقای مهدی ناظم پور و دو نفر از اهالی منتخبین , حاج حبیب اله صداقت لاری و آقای حاج میرحاجی صدیق اوزی بواسطه مسافرت لار و خراسان حاضر نبودند . قبلا" برای هیئت رئیسه با اکثریت آراء حاجی شیخ احمد گله داری , رئیس –حاج مختار مشیری , نایب رئیس-آقای میرحاجی صدیق , صندوقدار-آقای مهدنی ناظم پور , منشی تعیین و سپس بریاست حاجی شیخ احمد گله داری مجلس ادامه پیدا نمود و تا موقع تعیین محل مخصوص برای اطاق تجارت موقتا" در تجارتخانه حاجی شیخ احمد گله داری جلسات تشکیل خواهد شد . جلسه آتی موکول به روز سه شنبه چهار بعدازظهر 18 مهرماه 1311 تعیین و جلسه خاتمه پیدا نمود . امضاء حکومت بندرعباس, حاج شیخ احمد گله داری – حاج مشیر مختار – حاج میر شمس – آقای مهدی ناظم پور.)) 
      و ادامه مطلب که از آرشیو اتاق ایران استفاده کرده ام :
رییس: محمد امین صباغی زاده
دبیر:سید محمد علی حسینی قتالی
آدرس:بندرعباس, بلوار پاسداران - اتاق بازرگانی صنایع و معادن
تلفن:5552118 - 5552793 (0761)
فکس:5555017 (0761)
پست الکترونیکی:bndccim@gmail.com
آدرس وب سایت:www.bndccim.com
چارت سازمانی:  نایب رئیس اول: بهزاد دادگر - نایب رئیس دوم: مهرداد بازرگان
- خزانه دار: علی باژیان - مدیر روابط عمومی: سید جواد جعفری
- مدیر اجرایی: محمد یوسف زاده
هیات نمایندگان:
عبدالصمد دادگر - سید حمدی هاشمی - محسن زینلی - محمد آشینه - کورش نجاتی - کریم خمیسی - احمد ملائی پلی - ابراهیم عمرانی - حمید طیبی - احمد آزاد دولابی - سید جواد جعفری .
تاریخچه

با ذکر نام خداوند بزرگ و توانا , این تاریخچه مختصر بدین منظور در اختیار فعالان اقتصادی و دیگر علاقمندان قرار می گیرد تا لااقل با یادآوری نام نیک پیش کسوتان بخش خصوصی در رشته تجارت و صنعت و معدن در استان مستعد هرمزگان بدین طریق از آنان قدردانی بشود و از طرفی دیگر فعالان اقتصادی استان برای شرکت در اینگونه فعالیتهای عام المنفعه و صنعتی تشویق و ترغیب گردند.
 کنون که حدود 75 سال از تأسیس اتاق بندرعباس می گذرد , حدود بیش از 80نفر تا به امروز در این اتاق بعنوان هیأت رئیسه و اعضاء هیأت نمایندگان و تعداد 4 نفر نیز با سمت دبیر کلی انجام وظیفه کرده اند
 . هدف همه آن فعالان بخش خصوصی و اصولا" هدف اصلی اتاق در همه ادوار , پیشرفت امور بازرگانی و صنعت و معدن بوده و می باشد .اکثر آنان به رحمت ایزدی پیوسته اند و برای آنان طلب آمرزش و مغفرت می نمائیم , ولی آنان کــه هنوز در قیــد حیات اند و بقدر دانش و توانائی خود در این راستا خدمت می کنند , از همه علاقمندان و فعالان اقتصادی طلی راهنمائی و پشتیبانی را دارند .
 اعضاء هیأت نمایندگان و هیأت رئیسه کنونی اتاق بندرعباس دست همکاری بطرف همه اعضاء محترم که دارای کارت بازرگانی می باشند و دیگر فعالان بخش خصوصی و مدیران و کارکنان محترم بخش دولتی دراز نموده و تقاضای همکاری و همفکری و مشارکت همگانی در راه اهداف عالیه اتاق که همانا توسعه تجارت و تولید می باشد را می نماید . به امید روزهای بهتر و پربارتر .

 اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران – شعبه بندرعباس
 بهتر است این مختصر را با نقل قول مستقیم از صورتجلسه اولین نشست اتاق تجارت بندرعباس آغاز کرد , چون از هر لحاظ گویا بوده و گزارشگر آن روز به یاد ماندنی می باشد . ضمنا" از هر اشتباهی که احیانا" در ذکر اسامی و یا تاریخ و یا حذف اسامی پیش آمده باشد , امید عفو و بخشش داریم و لطفا" آنرا به حساب اشتباهات انسانی و کمبود مدارک بگذارید . انشاالله اصلاحات پیشنهادی در تکثیرهای بعدی بکار خواهد آمد
 ((اولین جلسه اطاق تجارت بندرعباس در ساعت یک بعد از ظهر سه شنبه 12 مهرماه 1311 بریاست حکومت جلیله در دارالحکومه تشکیل , پس از بیانات از طرف حکمران جلیله در منافع اطاق تجارت و کوشش در ازدیاد صادرات و توجهات دولت معظم به امور تجارتی جلسه بریاست حکومت جلیله تشکیل و حاضرین بموجب ذیل :
آقای حاج شیخ احمد گله داری-آقای حاجی مختار مشیر-آقای حاج میر شمس الدین اوزی-آقای مهدی ناظم پور و دو نفر از اهالی منتخبین , حاج حبیب اله صداقت لاری و آقای حاج میرحاجی صدیق اوزی بواسطه مسافرت لار و خراسان حاضر نبودند . قبلا" برای هیئت رئیسه با اکثریت آراء حاجی شیخ احمد گله داری , رئیس –حاج مختار مشیری , نایب رئیس-آقای میرحاجی صدیق , صندوقدار-آقای مهدنی ناظم پور , منشی تعیین و سپس بریاست حاجی شیخ احمد گله داری مجلس ادامه پیدا نمود و تا موقع تعیین محل مخصوص برای اطاق تجارت موقتا" در تجارتخانه حاجی شیخ احمد گله داری جلسات تشکیل خواهد شد . جلسه آتی موکول به روز سه شنبه چهار بعدازظهر 18 مهرماه 1311 تعیین و جلسه خاتمه پیدا نمود . امضاء حکومت بندرعباس, حاج شیخ احمد گله داری – حاج مشیر مختار – حاج میر شمس – آقای مهدی ناظم پور.))
جلسه دوم در رأس موعد تعیین شده و در محل تجارتخانه آقای حاجی شیخ احمد گله داری و با حضور حضرت حکمران تشکیل گردید . طبق مدارک بجای مانده در اغلب جلسات بعدی که اغلب با حضور حکمران و رئیس گمرک تشکیل می شد , اغلب در مورد مسائل تجاری روز و یا سهمیه قند و شکر و کبریت مصرف شهر بندرعباس و حوزه های تابعه و ترمیم و اصلاح جاده ها و دیگر امور اصلاحی مذاکره شده و مثلا" سهمیه قند و شکر که عبارت از یکصد کیسه شکر و چهارصد کیسه قند بوده و همینطور حمل قند و شکر وارداتی به داخل کشور را به 15 نفر از تجار که قبل از قانون انحصار در این رشته فعالیت داشتند واگذار گردید
در تاریخ 21/4/1312 محلی در بازار بندرعباس جهت استقرار اتاق تجارت انتخاب شد و جلسات بعدی در آن مکان استیجاری تشکیل گردید .

بعلت کسالت رئیس اتاق و غیبت هیئت رئیسه در تاریخ 5/11/1312 مجددا" در دارالحکومه جلسه ای به ریاست حکمران تشکیل شد و طی انتخابات میان دوره ای هیأت رئیسه جدید بشرح ذیل تشکیل شد :
 -آقای حاج مختار رئیس 2- آقای حاجی میرشمس الدین شمس نایب رئیس 3- آقای علی اکبر تدینی صندوقدار 4- آقای مهدی ناظم پور منشی

دوره دوم 14/11/1314 لغایت 1/10/1317
1-آقای حاجی میر شمس الدین شمس رئیس 2- آقای حاج محمدرحیم دوانی نایب رئیس 3- آقای حاجی میرحاجی صدیق منشی 4- آقای حاجی میرمحمد ارفعی صندوقدار

دوره سوم 14/1/1318 لغایت 18/12/1320
همان هیئت رئیسه دوره دوم مجددا" انتخاب گردید .

دوره چهارم 9/4/1321 لغایت 4/8/1323
1-آقای حاجی میر شمس الدین شمس رئیس 2- آقای حاج محمدرحیم دوانی نایب رئیس 3- آقای محمدجواد رضا منشی

دوره پنجم 28/9/1323 لغایت 28/9/1325
1- آقای حاجی میرشمس الدین شمس رئیس 2- آقای حاج محمدرحیم دوانی نایب رئیس 3- آقای حاجی میر حاجی صدیق منشی 4- آقای شیخ عبدالجلیل انصاری صندوقدار، از آخر فروردین 1328 لغایت آبان ماه 1334 مدارکی در دست نیست که احتمالا" دوره فترت اتاق بوده است.

دوره ششم 10/2/1326 – 27/1/1328
- آقای احمد گله داری رئیس 2- آقای حاجی عبدالرحمن فریدونی نایب رئیس 3- آقای حاجی عبدالرحیم بلوکی صندوقدار 4- آقای حاجی میر حاجی صدیق منشی1-1

دوره هفتم 14/8/1334 لغایت 6/6/1337
1- آقای احمد گله داری رئیس 2- آقای میرحاجی صدیق نایب رئیس اول 3- آقای محمدسعید روستا نایب رئیس دوم 4- آقای محمد بدری منشی اول 5- آقای عبدالرضا جلالی منشی دوم

دوره هشتم 6/11/1337 لغایت 19/11/133
1- آقای احمد گله داری رئیس 2- آقای محمود روانشید (رئیس بانک ملی ایران) نایب رئیس اول 3- آقای حاجی محمد رضی بلوکی نایب رئیس دوم 4- آقای میر حاجی صدیق منشی اول 5- آقای محمد بدری منشی دوم

دوره نهم 26/1/1340 لغایت 15/3/1344
هیأت رئیسه مانند دوره هشتم با تفاوت اندک مثلا" نایب رئیس اول بجای آقای محمود روانشید رئیس جدید بانک ملی ایران آقای ظفری بوده است تا این مرحله تمام نامبردگان فوق الذکر به رحمت ایزدی شتافته اند . از این به بعد برای اینکه وجه تمایزی باشد در مقابل نام رفتگان کلمه مرحوم اضافه می شود

دوره دهم 26/10/1344 لغایت 27/1/1348
1-مرحوم میر حاجی صدیق رئیس 2- مرحوم محمد بدری نایب رئیس اول 3- مرحوم حاج قاسمعلی مدنی نایب رئیس دوم 4- مرحوم حاج حسین فرح بخش منشی اول 5- مرحوم حاج غلامعلی مشیری منشی دوم 6- مرحوم حاجی عبداله بلوکی خزانه دار 7- مرحوم سیدعبداله اقبال عضو 8- مرحوم محمدسعید روستا عضو 9- آقای میر عبداله شمس عضو

دوره یازدهم 4/2/1348 لغایت 15/12/1349
1- مرحوم میرحاجی صدیق رئیس 2- مرحوم محمد بدری نایب رئیس اول 3- مرحوم حاج قاسمعلی مدنی نایب رئیس دوم 4- مرحوم سید عبداله داعی منشی اول 5- مرحوم حاج غلامعلی مشیری منشی دوم 6- مرحوم محمدشریف فریدی خزانه دار 7- مرحوم سید عبداله اقبال عضو 8- مرحوم محمد علی شریف عضو 9- مرحوم حاج حسین فرح بخش عضو 10- آقای میرعبداله شمس عضو 11- آقای ابراهیم سعدی عضو
این دوره آخرین دوره اتاق بازرگانی بندرعباس بعنوان اتاق بازرگانی بطور خاص می باشد و در اسفندماه 1349 قانون جدید ادغام اتاقهای بازرگانی و صنایع و معادن به تصویب مجلس رسید و دوره یازدهم اتاق بندرعباس پس از تشکیل 14 جلسه خاتمه یافت و مجددا" انتخابات صورت گرفت و دوره دوازدهم که می توان آنرا اولین دوره ادغام نام برد تشکیل شد

 دوره اول اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران – شعبه بندرعباس
لغایت 23/12/1353
1-مرحوم میرحاجی صدیق رئیس 2- مرحوم محمد بدری نایب رئیس اول 3- مرحوم حاج قاسمعلی مدنی نایب رئیس دوم 4- مرحوم حاج غلامعلی مشیری منشی 5- مرحوم محمدشریف فریدی خزانه دار 6- مرحوم سیدعبداله اقبال عضو 7- مرحوم حاج حسین فرح بخش عضو 8- مرحوم محمدعلی شریف عضو 9- آقای میرعبداله شمس عضو 10- آقای ابراهیم سعدی عضو

 دوره دوم اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران – شعبه بندرعباس
24/1/1354 لغایت 21/12/1357
1- مرحوم میرحاجی صدیق رئیس 2- مرحوم محمد بدری نایب رئیس اول 3- مرحوم حاج قاسمعلی مدنی نایب رئیس دوم 4- مرحوم حاج غلامعلی مشیری منشی 5- مرحوم حاجی محمد شریف فریدی خزانه دار 6- مرحوم حاج حسین فرح بخش عضو 7- مرحوم حاج ابراهیم بلوکی عضو 8- آقای میرعبداله شمس عضو 9- آقای میرهاشم امیرزاده شمس عضو 10- آقای محمدابراهیم احمدی عضو 11- آقای عبدالقادر انصاری عضو 12- آقای عبداله شبان آزاد عضو

 اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران – شعبه بندرعباس پس از پیروزی انقلاب اسلامی
 پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی , در تاریخ 31/2/1358 از طرف اتاق ایران و استاندار وقت استان هرمزگان بمنظور رتق و فتق امور جاری اتاق بندرعباس چهارنفر از بازرگانان بعنوان هیئت رئیسه موقت اتاق تعیین شدند و بمدت حدود پنج سال یعنی تا 26/10/1362 اداره امور اتاق بندرعباس را بدست گرفتند . اسامی هیئت رئیسه موقت بشرح ذیل است :
1- مرحوم محمد بدری 2- مرحوم حاج قاسمعلی مدنی 3- مرحوم حاجی حسین بلوکی 4- آقای حاج رجب حیدری هنگامی
البته در خرداد سال 1360 از طرف اتاق ایران مرحومان حاج غلامعلی مشیری و محمد رسول صباغی زاده بجای مرحومان محمد بدری و حاج قاسمعلی مدنی به عضویت هیئت رئیسه موقت تعیین گشتند.
 از همان اوائل سال 1359 صحبت از برپائی انتخابات اتاق بازرگانی بندرعباس به میان آمد و حتی اولین جلسه انجمن نظارت برانتخابات اتاق در اردیبهشت همان سال با حضور آقایان ابراهیمی مدیرکل وقت بازرگانی و محسنی مدیرکل وقت صنایع و معادن و مصباح نماینده استانداری در محل اتاق بندرعباس تشکیل شد و اسامی 18 نفر از داوطلبان عضویت در هیئت نمایندگان اتاق ثبت گردید
 لیکن امرانتخابات بنابر شرایط زمانی لاجرم مدتی به درازا کشید و پس از چند بار تمدید نهایتا"در تاریخ 12/11/1362 انتخابات برگزار شد و نامبردگان ذیل انتخاب گردیدند:
دوره اول پس از پیروزی انقلاب اسلامی 12/11/1362 لغایت 3/2/1370
1-مرحوم محمدرسول صباغی زاده رئیس 2- آقای عبداله شبان آزاد نایب رئیس اول 3- آقای مصطفی محمدنظر (عضوانتصابی از طرف اداره کل بازرگانی) نایب رئیس دوم 4- آقای محمدعظیم علوی خزانه دار 5- آقای محمدابراهیم احمدی منشی 6- آقای عدنان جامعی – نماینده اتاق بازرگانی بندرعباس در اتاق ایران 7- مرحوم عبداله بدری عضو 8- آقای قنبر اوج هرمزی عضو 9- آقای ماشاالله خوارزمی (عضو انتصابی از طرف اداره کل بازرگانی) عضو 10- آقای غلام حسینی (عضو انتصابی از طرف اداره کل صنایع) عضو 11- آقای قاسم البرزی (عضو انتصابی از طرف اداره کل صنایع) عضو 12- آقای کرامت برفروشان (عضو انتصابی از طرف اداره معادن و فلزات) عضو این دوره بعلت عدم تجدید انتخابات بمدت هشت سال ادامه یافت .

 دومین دوره 22/2/1370 لغایت 17/12/1373
1- مرحوم محمدرسول صباغی زاده رئیس 2- آقای عبداله شبان آزاد نایب رئیس اول 3- آقای محمود خسروی (عضو انتصابی از طرف اداره کل صنایع) نایب رئیس دوم 4- آقای رجب حیدری هنگامی خزانه دار 5- آقای محمد ترابی (عضو انتصابی از طرف اداره کل بازرگانی) منشی 6- آقای عبدالعزیز امیرزاده شمس – نماینده اتاق بندرعباس در اتاق ایران 7- آقای محمدرضا فرح بخش یزدی عضو 8- مرحوم عبدالله باغستانی عضو 9-آقای محمدحسن امراللهی (مدیرکل اسبق بازرگانی و عضو انتصابی اداره کل بازرگانی) عضو 10- آقای شوکتعلی دانشمند عضو 11- آقای سیدابراهیم فرهمند (عضو انتصابی از طرف اداره کل صنایع) عضو 12- آقای منوچهر غلامیان (عضو انتصابی از طرف اداره کل معادن و فلزات) عضو
 این آخرین دوره ایست که اعضاء انتصابی ادارت کل بازرگانی و صنایع و معادن در بین اعضاء هیئت رئیسه و اعضاء هیئت نمایندگان شرکت می کردند و اتاقهای بازرگانی و صنایع و معادن در سراسر کشور با بدست آوردن استقلال مجدد توانستند امتیاز صدور کارت بازرگانی را نیز مجددا" بدست بگیرند و طلیعه خصوصی سازی در امر اقتصاد که مدتی در اثر جنگ بناچار کم فروغ گشته بود مجددا" پدیدار گشت.

 سومین دوره 18/12/1373 لغایت 21/6/1377
1-مرحوم عبداله باغستانی رئیس 2- مرحوم محمدرسول صباغی زاده نایب رئیس اول 3- آقای عبداله شبان آزاد نایب رئیس دوم 4- آقای رجب حیدری هنگامی خزانه دار 5- آقای محمود مستوری منشی 6- آقای عدنان جامعی – نماینده اتاق بندرعباس در اتاق ایران 7- آقای هوشنگ تقوائی سوروئی عضو 8- آقای عبدالعزیز امیرزاده شمس عضو 9- آقای شوکتعلی دانشمند عضو 10- آقای طیب فضیلت عضو 11- آقای ابراهیم زیانی عضو 12- آقای مهدی جوادی عضو 13- آقای محمد کنگانی عضو 14- آقای علی باژیان عضو 15- آقای محمدرضا فرح بخش یزدی عضو
توضیحا" اینکه پس از اینکه مرحوم محمدرسول صباغی زاده پس از چند ماه به رحمت ایزدی پیوستند, آقای عبدالعزیز امیرزاده شمس به سمت نایب رئیس اول و بجای آقای عدنان جامعی که به خارج از ایران مهاجرت نمود , آقای هوشنگ تقوائی سوروئی بعنوان نماینده اتاق بندرعباس در اتاق ایران انتخاب شدند

 چهارمین دوره 30/10/1377 لغایت 7/12/81
1- آقای عبدالعزیز امیرزاده شمس رئیس 2- آقای محمدامین صباغی زاده نایب رئیس اول 3- آقای غلامرضا منصوری دارا نایب رئیس دوم 4- آقای احمد آزاد دولابی خزانه دار 5- آقای فرامرز فتاحی منشی 6- آقای محمد کنگانی نماینده اتاق بندرعباس در اتاق ایران 7- آقای علی الهدادی عضو 8- آقای مسعود شاهمرادی عضو 9- آقای غلامرضا جاتن عضو 10- آقای ابراهیم عباسی نیا عضو 11- آقای علی باژیان عضو 12- آقای مهدی جوادی عضو 13- آقای مهدی عنبرافشان عضو 14- آقای محمدعلی آبادی زاده عضو 15- آقای حبیب اله ملایری عضو
در ابتدای سال 1380 بعلت اینکه غلامرضا منصوری دارا مقیم شهر تهران گردیدند بجای ایشان آقای حبیب اله ملایری به سمت نایب رئیس دوم و بجای آقای احمد آزاد دولابی که بواسطه مسافرتهای مکرر فراغت کمتری داشتند , آقای علی باژیان به سمت خزانه دار انتخاب شدند .

 پنجمین دوره از تاریخ 7/12/81
1- محمدامین صباغی زاده رئیس و نماینده اتاق بندرعباس در اتاق ایران 2- عبدالمجید موحد رفسنجانی نائب رئیس اول 3- مهرداد بازرگان نائب رئیس دوم 4- علی باژیان خزانه دار 5- هوشنگنیک سرشت آزاد منشی 6- بهزاد دادگر نماینده اتاق بندرعباس در اتاق ایران 7- عبدالعزیز امیرزاده شمس عضو 8- فریدون شمسایی عضو 9- سیدیوسف قادری عضو 10- حمید طیبی عضو 11- کریم خمیسی عضو 12- کورش نجاتی عضو 13- احمد آزاد دولابی عضو 14- محمد نیکخواه عضو 15- ابراهیم خسروانی عضو

ششمین دوره از 16/12/85 تا حال
1- محمد امین صباغی زاده رئیس 2- بهزاد دادگر نائب رئیس اول 3- مهرداد بازرگان نائب رئیس دوم 4- علی باژیان خزانه دار 5- سید محمد علی حسینی قتالی دبیر کل و عضو هیئت رئیسه 6- عبدالصمد دادگر عضو هیئت نمایندگان 7- سید حمدی هاشمی عضو هیئت نمایندگان 8- محسن زینلی عضو هیئت نمایندگان 9- محمد آشینه عضو هیئت نمایندگان 10- کورش نجاتی عضو هیئت نمایندگان 11- کریم خمیسی عضو هیئت نمایندگان 12- احمد ملائی پلی عضو هیئت نمایندگان 13- ابراهیم عمرانی عضو هیئت نمایندگان 14- حمید طیبی عضو هیئت نمایندگان 15- احمد آزاد دولابی عضو هیئت نمایندگان 16- کلثوم نامدار مدیر روابط عمومی.

موفقیت یکایک شما را از ایزد منان خداوند خورشید ماه خواستارم . تا هست روشنایی باشد و قلبهایتان را تنها به نور او روشن نگه دارید که مابقی نورها خاموش شدنی هستند جز ذات اقدس الهی که لایتناهی است. رضا گیلانی




واژه کلیدی :مشیری و واژه کلیدی :گله داری و واژه کلیدی :بلوکی و واژه کلیدی :اتاق بازرگانی هرمزگان




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ٢٧ تیر ۱۳۸۸

شجریان بار دیگر رادیو و تلویزیون را از پخش آثارش منع کرد

محمد رضا شجریان، استاد آواز ایران در نامه ای به رادیو و تلویزیون ایران نسبت به پخش آثارش از این رسانه اعتراض کرده است.

آقای شجریان در این نامه که خطاب به عزت الله ضرغامی رییس صدا و سیمای جمهوری اسلامی نوشته شده، از رادیو و تلویزیون که به گفته او مستمرا سرودهای میهنی او را پخش می کنند، خواسته از این کار خودداری کنند.

او در این نامه نوشته، سرودهایی که خوانده به ویژه سرود "ای ایران ای سرای امید" متعلق به سال های ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸ بوده و "هیچ ارتباطی با شرایط کنونی ندارد".

محمد رضا شجریان اعلام کرده سازمان صدا و سیما هیچ نقشی در تهیه این آثار نداشته و به حکم قانون و شرع از این سازمان خواسته صدا و آثار او را در هیچ یک از واحدهای رادیو و تلویزیون پخش نکند.

وی در گفتگو با بی بی سی فارسی گفت: "در شرایطی که مردم در بهت و حیرت هستند و به گفته آقای احمدی نژاد، خس و خاشاک به حرکت در آمده اند، صدای من در صدا و سیما جایی ندارد. صدای من صدای خس و خاشاک است و همیشه هم برای خس و خاشاک خواهد بود."

آقای شجریان همچنین گفت هربار که صدای خود را از این رسانه می شنود احساس شرم می کند و بدنش می لرزد.

او باردیگر از صدا و سیمای جمهوری اسلامی خواست با پخش آثار او" به حق و حقوقش تجاوز نکنند" چون نمی خواهد صدایش را "در صورت او ومردم امثال او بزنند".

 

رادیو و تلویزیون ایران در ایام انتخابات ریاست جمهوری و بعد از اعلام نتایج اقدام به پخش مداوم سرودهایی با محوریت ایران، وطن و میهن می کند که سرودهایی که آقای شجریان به آنها اشاره کرده و برخی ترانه های محمد نوری از آن جمله است.

این در حالیست که این ترانه ها و سرودها در ایام عادی با این حجم از رادیو و تلویزیون پخش نمی شوند.

این اولین بار نیست که آقای شجریان صدا و سیما را از پخش آثارش منع کرده، او در سال ۷۴ هم همین در خواست را کرده بود.




واژه کلیدی :خس و خاشاک و واژه کلیدی :آثار شجریان




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ٢٤ تیر ۱۳۸۸

از سوی دیگر در مقابل یافته های "جیرفت" (استان کرمان) عکس العمل دیگری نشان داد. آقایان حتی دو کنفرانس باین مناسبت برگزار کردند، اولی در اوت 2003 میلادی (1382) یک کنفرانس بین المللی بنام "مجمع بین المللی پیوندهای فرهنگی کهن ایران و غرب آسیا" در تهران و دیگری در فوریه 2005 (1384) یک کنفرانس محلی در جیرفت.

در اینکه یافته های جیرفت ایران را چون ققنوسی از خاکسترخود دوباره متولد خواهد کرد شکی نیست. ولی این سیاست دوگانه چه مفهومی دارد؟

شایسته است که مختصری در مورد یافته های گرانقدر جیرفت که اکنون 3 سال از انتشار آن میگذرد برایتان بنویسم تا اهمیت آنها را با هم بررسی کنیم.

مدتها بود که اشیائ زیر خاکی بسیار قدیمی با مبدئی نا معلوم در کلکسیونها و گالری های کشورهای آمریکائی، اروپائی و آسیائی بفروش میرسیدند. این آثاربمرور توجه کارشناسان هزاره های قبل از میلاد را به خود جلب کردند. با کنکاشی که آنان انجام دادند سر نخ به گمرک ایران ردیابی شد.

در سال 2001 (1380) مراتب به دولت جمهوری اسلامی اطلاع داده شد. در پی تحقیقات ماموران بازداشت شده گمرک اعتراف کردند که تا کنون بطور سازمان یافته با باندهائی که با روستائیان منطقه ای در ایران همکاری دارند ، هزاران قطعه شیئی زیر خاکی را بطور غیر قانونی از ایران خارج کرده اند. پس از این اعترافات باستان شناسان ایرانی عکس العمل نشان دادند و در مناطق باستانی ایران مشغول جستجوی نمونه هائی از آثار شدند. در نتیجه تفحص باستان شناسان ایرانی در منطقه "هلیل رود"، متوجه شدند که روستائیان فقیر منطقه در 20 کیاومتری جنوب جیرفت منطقه ای را بین خود تقسیم کرده و مشغول حفاری هستند. هر خانواده بطور متوسط یک قطعه زمین 6 متر در 6 متر را در اختیار گرفته و روی آن کار میکرده است.

هرگاه باستانشناسان به منطقه میرفتند، روستائیان به آنان حمله برده و آنها را از منطقه دور می کردند.

پس از رد یابی شبکه قاچاق اشیاء و بازرسی منازل افراد در شهر های برد سیر، جیرفت، بندر عباس و تهران هزاران قطعه از اشیاء زیر خاکی بدست آمد.

در نوروز 1382 دولت بالاخره تصمیم گرفت که برای فراری دادن روستائیان و جلوگیری از حفاری آنان ارتش را به منطقه اعزام نماید.

سپس هیئت باستان شناسی به سرپرستی آقای یوسف مجید زاده با حمایت ارتش به منطقه فرستاده میشود.

آقای مجیدزاده بمحض ورود به منطقه ، با اینکه منطقه بطور گسترده ویران شده بود، متوجه اهمیت یافته ها میشود. بفوریت از متخصصین بزرگ دنیا در آثار سومر و ایلام دعوت میکند که به او در این مهم کمک کنند.

کارشناسان : خانم هالی پیتمن Holly Pittmann - ( دانشگاه پنسیلوانیا ) ، آ قای ژان پرو Jean Perrot -( سه نه رس فرانسه ) و آقای کارل لامبرگ Carl Lamberg-Carlovski ( دانشگاه هاروارد ).

کارشناسان متوجه میشوند ، محوطه ای که به وسیله روستائیان حفاری شده، زمین بزرگی بوده که محوطه قبرستان شهر کهن بوده است. اشیاء به یغما رفته هدایائی بوده اندکه معمولأ در هر قبری بطور متوسط 50 تا 60 عدد شیئ که برای خدایان همراه با مرده گان در داخل قبور نهاده می شدند. غم انگیز آنکه در اثر رفتار نابخردانه روستائیان تمام استخوانها پودر و نابود شده اند. در حال حاضر بنظر میرسد که تنها باقی مانده بیولوژیک ، از این مردمان که میتوانست اطلاعاتی در مورد هویت و نوع زندگی ایشان به ما برساند از دست رفته است.       

قای مجیدزاده و همکارانش کار خود را از منطقه ای جنوبی تر در امتداد "هلیل رود" ادامه می دهند و با کمال تعجب به آثار بیشتری برخورد میکنند. در نهایت، در منطقه ای به وسعت 50 کیلومتر عرض و 400 کیلومتر طول جغرافیائی: تمام امتداد "هلیل رود" از جیرفت تا دریاچه هامون ( جازموریان )، آنان به منطقه ای با چندین شهر، گورستان و یک زیگورات عظیم برخورد می کنند، با آثاری از تمدنی بین 4500 تا 3000 سال پیش از میلاد ( پیش از سلسله های ایلام و سومر ).با پیدایش این آثار میتوان از یک بین النهرین دیگر سخن گفت.

اهمیت آثار

اشیاء پیدا شده مانند جام ها، ظروف مختلف، گلدانها. ساخته شده از سنگ یا گل مخصوص کوزه گری. مزین با نقش و نگارهای برجسته بسیار بدیع از حیوانات، دام، طبیعت، نخل و گیاهان که با نگین های رنگین گرانبها مانند فیروزه، مرمر، یشم ویا مروارید مزین بوده اند. بروی بسیاری از ظروف طرح معماری ساختمان 2 یا 3 طبقه به چشم می خورد.
اشکال انسان، پهلوانان و یا حیوانات مانند عقاب، قوچ، گاو، آهو، مار، شیر، عقرب.

 

کارشناسان از نقوش دام، طبیعت و انسان بروی ظروف و از باز مانده دانه های غلات پی برده اند که این مردم
زندگی کاملأ شهرنشینی توام با کشاورزی، دامپروری، پیشه وری و صنعت داشته اند. در هیچکدام از نقوش اثری از شکار یا جنگ و یا ابزاری که گویای چنین صحنه ها و اعمالی باشد دیده نشده.          

مُهرها
خانم هالی پیتمن متخصص مُهرهای منطقه بین النهرین میگوید، مُهرهای یافت شده با نقوش مختلف در منطقه متعلق به تجاری بوده که از نقاط دیگر برای خرید کالا به "جیرفت" میامدند و از این مُهر ها برای مُهر و موم کالا ها استفاده میکردند. تعداد زیاد مهرها و تنوع طرحها نشان میدهد که خریداران زیادی ازنقاط مختلف خارج از منطقه به این شهر میامده اند.

چند سالی بود که کارشناسان به اشیائی با فرم مشابه هم (با نقوش مختلف و مزین به نگینهای قیمتی) در کشورهای مصر، تاجیکستان، مغولستان، افغانستان و بین النهرین برخورد میکردند، بدون آنکه بتوانند مبدأ آنان را پیدا کنند. متخصصین این اشیاء را "کیف دستی" مینامند وتا کنون هیچ کاربرد خاصی برای این اشیاء معلوم نشده بود. اکنون پس از کاوشهای " جیرفت " متخصصین پی به مبدأ ساخت این اشیاء گرانبها برده اند. خانم پیتمن و آقای مجید زاده معتقدند که این اجسام برای وزن کردن دقیق سنگها و نگینهای گرانبها استفاده میشده اند. بدلیل تراکم مهر ها و سنگ وزن ها خانم پیتمن معتقد است که " جیرفت" " الدورادوی" خریداران سنگهای قیمتی بوده است. 

زیگورات

قدیمیترین زیگوراتی که تا کنون در بین النهرین یافت شده مربوط به هزاره سوم پیش از میلاد، در اوروک ( اورUr -) در پایه 120متر در 120 میباشد.

پایه زیگورات پیدا شده در کناره "هلیل رود" ( کنار صندال konar sandal -) در پایه 400 متر در 400 متر و مربوط به میانه هزاره چهارم پیش از میلاد میباشد.

در تحقیقاتی که در زمستان 2005 با کمک دستکاه های الکتریکی ( مقاومت کهربائی ) در تپه باستانی "کنار صندال " انجام شده، نتیجه مقاومت زمین نشان میدهد که در عمق 12 متری زیر تپه ها ، آثار ولایه هائی به مراتب قدیمیتر از لایه های فوقانی وجود دارند.

نمونه خط
نمونه هائی ازخط بروی گل رس در "هلیل رود " پیدا شده که به گفته کارشناسان این خط قرنها قدیمیتر از خط میخی ست. این خط یک خط سمبلیک ( symbolic) نیست، بلکه خطی یا ) linear ) است، شامل خطوط مختلف که کنار یکدیگر قرار میگیرند.

لازم به ذکر است که تا کنون خط میخی به عنوان اولین و قدیمیترین نوع خط نوشتاری بحساب میامده وزادگاه آن بین النهرین بوده است.

آراتای باستانی
 

دیر زمانیست که باستا نشنا سا ن در لوح های گلی یافت شده از بین النهرین به نام تمدنی به نام " آراتا " برخورد کرده بودند ولی تا کنون اثری از چنین تمدنی پیدا نشده بود.

در یکی از این الواح " مردوک " پادشاه سومر ( هزاره سوم پیش از میلاد ) از زبان " ای نانا " بزرگترین الهه خدای سومریان، مردم " آراتا " را که به تازه گی تحت سلطه سومریان درآمده بودند زنهار میدهد و میگوید که اگر میخواهند پس از شکست تحت سلطه سومر به زندگی خود آزادانه ادامه دهند، باید از گنجینه های گرانبهائی که در اختیار دارند به عنوان خراج به او بپردازند.

در یکی از این الواح مسیر فرستاده مردوک برای بردن پیام به نزد مردم" آراتا " چنین شرح داده شده است:

از اوروک به آنشان و از آنشان به سمت شرق باید چندین کوه را پشت سر میگذاشته.

آقای مجید زاده و هیئت همراه او اعتقاد کامل دارند که این مسیر، مسیریست که فرستاده از سومر به سمت کرانه های " هلیل رود " پیموده است.

بدین ترتیب، یافته های " جیرفت " افق دیگری از فرهنگهای شرق را گشوده. امروزه، کارشناسان و خاورشناسان همصدا بر یک باورند که در تاریخ مردم شناسی 2 دوره وجود دارد. یکی دوره پیش از کشفیات " جیرفت " و دیگری پس از کشفیات آن. پس از این کشفیات است که تاریخ تمدن جهان باید از نو نگاشته شود.
 
 

اکنون که این مقاله را به پایان میبرم ، نگاهی به پنجره می اندازم ، صبح میاید، دیگر نمی بارد. باز بیاد عمو نوروز می افتم که با کودکان به گرد آتش میگفت :

آری، آری زندگی زیباست،

زندگی آتشگهی همواره پابرجاست.

گر بیفروزیش، رقص شعله اش از هر کران پیداست،

ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست.

زندگانی شعله می خواهد

شعله ها را هیمه باید روشنی افروز ..... 

زمان ،زمان تولد تاریخی ملت ایران است

 
  اسفند ماه ١٣٨۴



 

       




واژه کلیدی :جیرفت و واژه کلیدی :هلیل رود و واژه کلیدی :زیگورات و واژه کلیدی :بین النهرین




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱٧ تیر ۱۳۸۸

 

  ای ساربان

استاد محمدرضا شجریان

 

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمیماند که خون بر آستانم میرود
محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود
او میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود
برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم
چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم میرود
با آن همه بیداد او وین عهد بیبنیاد او
در سینه دارم یاد او یا بر زبانم میرود
بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین
کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرود
شب تا سحر مینغنوم و اندرز کس مینشنوم
وین ره نه قاصد میروم کز کف عنانم میرود
گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل
وین نیز نتوانم که دل با کاروانم میرود
صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من
گر چه نباشد کار من هم کار از آنم میرود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بیوفا
طاقت نمیارم جفا کار از فغانم میرود

 
 

آلبوم پیوند مهر
با صدای استاد محمد رضا شجریان
شاعر حضرت سعدی
اهنگساز استاد  فرهنگ شریف
 



واژه کلیدی :استاد شجریان و واژه کلیدی :ای ساربان آهسته ران




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱٧ تیر ۱۳۸۸

تو ای پری کجایی؟

(سرگشته)

 

 

 

شبی که آوای نی تو شنیدم
   چو آهوی تشنه پی تو دویدم
              دوان دوان تا لب چشمه رسیدم
                نشانه ای از نی و نغمه ندیدم
                                                                        تو ای پری کجایی؟
                                     که رخ نمی نمایی
                                        از آن بهشت پنهان 
                                              دری نمی گشایی
                                                  من همه جا پی تو گشته ام 
                                               از مه و مه نشان گرفته ام 
                                                            بوی تو را ، ز گل شنیده ام
                 دامن گل از آن گرفته ام
                                                                            تو ای پری کجایی؟
                                       که رخ نمی نمایی
                                                 از آن بهشت پنهان
                                                                   دری نمی گشایی
          دل من سرگشته توست
             نفسم آغشته توست
                      به باغ رویاها چو گلت بویم
                                 در آب و آیینه چو مهت جویم
                                                                                      تو ای پری کجایی
                       در این شب یلدا ز پی ات پویم
                     به خواب و بیداری سخنت گویم
                                                                                       تو ای پری کجایی
                         مه و ستاره درد من می دانند
                             که همچو من پی تو سرگردانند
                                               شبی کنار چشمه پیدا شو
                                                   میان اشک من چو گل واشو
                                                                                       تو ای پری کجایی؟
                                            که رخ نمی نمایی
                                           از آن بهشت پنهان
                                               دری نمی گشایی

 


 

خواننده : حسین قوامی(فاخته)
آهنگساز: مهندس امیر همایون خرّم
دستگاه: همایون
شاعر: هوشنگ ابتهاج
                                                                         

 


 

 

 

هوشنگ ابتهاج(الف -سایه) در سال ۱۳۰۶ در شهر رشت زاده شد
دوره آموزش دبستانی را در همین شهر و آموزش دبیرستانی را در تهران پایان رساند
وی مدتی را به عنوان مدیر کل شرکت دولتی سیمان تهران به کار اشتغال داشت از سال ۱۳۵۰تا ۱۳۵۶ نیز برنامه گلهای تازه و گلچین هفته رادیو ایران را سرپرستی می کرد
او در دوران دبیرستان اولین دفتر شعر خود را به نام نخستین نغمه ها منتشر کرد
وی با سرودن شعر های عاشقانه آغاز کرد اما با کتاب شبگیر خود که حاصل سالهای پر تب و تاب پیش از ۱۳۳۲ است به شعر اجتماعی روی آورد

  دوستان عزیز اگر می بینید شعرهای ترانه های گذشته را در اینجا آورده ام برای رفع دل تنگی است و نزدیک تر شدن به خدا،  ممکن است تعجب بکنید بله تعجب هم دارد برخی مواقع شعرها با ما سخن می گویند به خصوص که شاعر آن حافظ شیراز باشد.

همه شاعرانی که ماندگان شده اند بدانید که دل به خدا داده اند و تنها همین و بس/

کرد شبستری/

 




واژه کلیدی :تو ای پری کجایی و واژه کلیدی :هوشنگ ابتهاج و واژه کلیدی :آواز دل تو شنیدم



 

نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱٧ تیر ۱۳۸۸

ایران ای مرز پرگهر

 ۱۰اردیبهشت روز خلیج فارس

ای ایران ای مرز پر گهر 

 ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان

 پاینده مانی ، تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خاره ای ، من آهنم

جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام

 دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزش دارد این جان ما

 پاینده باد ، خاک ایران ما
سنگ کوهت در و گوهر است

 خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کی برون کنم

 بر گو بی مهر تو چون کنم
تا گردش جهان و دور آسمان بپاست

 نور ایزدی همیشه رهنمای ما است
مهر تو چون شد پیشه ام

 دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما

پاینده باد ، خاک ایران ما
ای ایران ای خرم بهشت من

 روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم

 جز مهرت بر دل نپرورم
از آب و خاک و مهر تو سرشته شد گلم

 مهر اگر برون رود تهی شود دلم
مهر تو چون شد پیشه ام

دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما

 پاینده باد خاک ایران ما  

 


 

این قطعه را روح الله خالقی آهنگساز نامدار روی شعری از حسین گل گلاب ساخت. ویژگی شعر ای ایران آن است که تمام واژگان آن به زبان فارسی است و واژگان بیگانه در آن راه نیافته است.
سرود ای ایران در فضایی حماسی و در آواز دشتی ساخته شده است. گفته می شود که ملودی اصلی و پایه ای کار از برخی نغمه های موسیقی بختیاری که از فضایی حماسی برخوردار است، گرفته شده است.
با پرداخت و تنظیم حرفه ای زنده یاد خالقی این سرود در اجرای نخست به صورت کر خوانده شد، اما ساختار محکم شعر و موسیقی آن سبب شد تا در دهه های بعد خوانندگان آن را به صورت تک خوانی اجرا کنند.

نقل میکنند در شهریور ۱۳۲۳ ،که نیروهای انگلیسی و دیگر متفقین، تهران را اشغال کرده بودند،حسین گل گلاب در خیابان هدایت می بیند که  یک سرباز انگلیسی در حال کتک زدن و فحاشی به یک بقال ایرانیست. حتی به یک افسر نظامی هم که به قصد مداخله وارد ماجرا میشود، سیلی محکمی میزند. 
گل گلاب، پس از دیدن این صحنه، با چشمان اشک آلود به دیدن روح الله خالقی، موسیقی دان می رود و ماجرا را تعریف می کند و می گوید:
«کار ما به اینجا رسیده که سرباز اجنبی توی گوش نظامی ایرانی می زند؟»

روح ا... خالقی میگوید:ناراحتی تأثیری ندارد بیا کاری کنیم و سرودی بسازیم.

همان جا مرحوم گل گلاب شروع به زمزمه شعری میکند که با تکمیل آن خالقی موسیقی را می نویسد. بنان نیز آن را می خواند. ظرف یک هفته، تصنیف ای ایران با یک ارکستر بزرگ ساخته می شود.

ای ایران بارها در زمان حیات خالقی و شاعرش، گل گلاب، اجرا شد. در ارکستری که اکثرا توسط هنر جویان هنرستان موسیقی در دوره مدیریت خالقی تشکیل شده یود، و چهره های آشنایی چون ارفع اطرایی، هوشنگ ظریف، افلیا پرتو، گلنوش خالقی و انوشیروان روحانی در آن قرار داشتند.

پای این سرود به سینما هم کشیده شد. در سال های پایانی دهه شصت ناصر تقوایی فیلمساز صاحب نام ایرانی از زنده یاد حسین سرشار، خواننده صاحب نام موسیقی کلاسیک و اپرا، خواست نقش معلم سرودی را بر عهده بگیرد که به دانش آموزان سرود ای ایران را آموزش می دهد. این فیلم که نام ای ایران را بر خود داشت در فضایی کمیک ماجرای ساخت و اجرای این سرود و همزمان وقوع انقلاب ایران را در یکی از شهرهای کوچک شمالی به تصویر می کشد.

 




واژه کلیدی :استاد خالقی و واژه کلیدی :گل گلاب و واژه کلیدی :ای ایران




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱٧ تیر ۱۳۸۸

صبح است ساقیا

 

 

صبح است ساقیا  قدحی پر شراب کن

دور فلک درنگ شتاب ندارد  شتاب کن

زان پیشتر که عالم فانی  شود خراب

مارازجام باده گلگون خراب کن

خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد

گر برگ عشق می طلبی ترک خواب کن

روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند

زنهار کاسه سر ما پر شراب کن

ما مرد زهد و توبه و طامات  نیستیم

بامابجام باده صافی خطاب کن

کار ثواب باده پرستی است حافظا

برخیز و عزم به جزم کارصواب کن

 

 
آلبوم دستان
با صدای استاد محمد رضا شجریان
شعر از حضرت دوست حافظ
 



واژه کلیدی :شراب و واژه کلیدی :استاد شجریان




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱٧ تیر ۱۳۸۸

بانو الهه
 
بانو الهه

 

شمع و پروانه منم مست میخانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

یار پیمانه منم از خود بیگانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

چون باد صبا دربه درم با عشق و جنون هم سفرم

شمع شب بی سحرم از خود نبود خبرم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

تو ای خدای من شنو نوای من

زمین و آسمان تو می لرزد به زیر پای من

مه و ستاره بال تو می سوزد به ناله های من

رسوای زمانه منم دیوانه منم

وای از این شیدا دل من  مست و بی پروا دل من

مجنون هر صحرا دل من  رسوا دل من

ناله تنها دل من  داغ حسرت‌ها دل من

سرمایه سودا دل من رسوا دل من  رسوا دل من

خاکستر پروانه منم   خون دل پیمانه منم

چو شور ترانه توئی چون آه شبانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم


 

 

 

رسوای زمانه

اجرا: الهه (بهار غلامحسینی، تهران1386-تهران1315) به اتفاق ستار

سه تار : احمد عبادی

آهنگساز : همایون خرم

دستگاه : مخالف سه گاه

شاعر : بهادر یگانه

 




واژه کلیدی :رسوای زمانه دل من و واژه کلیدی :بانو الهه و واژه کلیدی :شمع و پروانه




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱٧ تیر ۱۳۸۸

همراه شو عزیز ، همراه شو عزیز

      تنها نمان به درد     

         کین درد مشترک 


هرگز جدا جدا ، درمان نمی شود

        دشوار زندگی ، هرگز برای ما
             دشوار زندگی ، هرگز برای ما
                بی رزم مشترک ، آسان نمی شود

                تنها نمان به درد  

     همراه شو عزیز 

 همراه شو ، همراه شو 

           همراه شو عزیز
                 همرا ه شو عزیز  

                     تنها نمان به درد 


                               کین درد مشترک ، هرگز جدا جدا ، درمان نمی شود



واژه کلیدی :همراه شو



 

نویسنده : reza gilany ; ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱٧ تیر ۱۳۸۸

متن کامل گفت وگوی زنده تلویزیونی /
رییس جمهوری: اکنون دوره همدلی و همراهی است
تهران – محمود احمدی نژاد رییس جمهوری، از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری به عنوان سالم ترین، زیباترین و آزادترین انتخابات جهان نام برد و دوره پس از انتخابات را "دوره همدلی و همراهی" برای تحقق اهداف بزرگ ملت ایران خواند.

 

متن کامل سخنان رییس جمهوری در ارتباط زنده تلویزیونی وی با مردم که سه شنبه شب پس از اخبار ساعت 21 شبکه اول سیما انجام شد، چنین است:


بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

خدمت ملت بزرگ ایران در هر کجا که هستند، سلام عرض می کنم.اعیاد ماه مبارک رجب را تبریک می ‌گویم و سالروز رحلت حضرت زینب کبری(س) خدمت ملت و مردم عزیز تسلیت می‌گویم. این شب‌ها جمع زیادی از جوانان و مردم عزیزمان در حال اعتکاف هستند که این توفیق را به آنها نیز تبریک می‌گویم. مطمئنا اگر امکانات به اندازه کافی فراهم ‌بود، بخش بیشتری از مردم ما به این مراسم بسیار ارزشمند می پیوستند.
باید یک بار دیگر پیروزی عظیم ملت ایران را در انتخابات تبریک عرض کنم و از حضرت ولی عصر (عج) به خاطر لطف و عنایات مستمرشان به ملت ایران صمیمانه تقدیر بکنم.
بنا بر این است که انشاء الله در دور دوم دولت به طور مستمر و دوره ای من خدمت ملت عزیز گزارش بدهم.
گزارش امشب را به بحث انتخابات و جهت گیری‌های کلی در عرصه داخلی و خارجی اختصاص می دهم.
امروز بر همگان روشن شده است که انتخابات ایران حادثه‌ای عظیم بود که همه مسائل داخلی و خارجی ایران را به طور گسترده تحت تاثیر خود قرار داد.

* ویژگیهای انتخابات
ویژگی‌های ارزشمندی در این انتخابات، خود را در معرض دید ملت‌های عالم قرار داد. بالاترین نصاب دموکراسی در این انتخابات رقم خورد. حدود 85 درصد واجدین شرایط در انتخابات 22 خرداد شرکت کردند. من‌ مطمئن هستم اگر امکانات فراهم ‌بود بخش بیشتری از مردم شرکت می‌کردند، یعنی همه ملت ایران به سرنوشت، کشور و آرمان‌های خود علاقه مند، حساس و پایبند هستند.
این انتخابات آزادترین انتخابات در نوع خود بود،‌ در هیچ جای دنیا اجازه نمی دهند مبانی استقرار یک حاکمیت در انتخابات به چالش کشیده ‌شود اما در این انتخابات برای هیچ کس هیچ محدودیتی در اظهار نظر، انتقاد و در مدنظر قرار دادن، ایجاد نشده بود و هیچ حد و مرزی نبود.
این انتخابات هم برای نامزدها و یارانشان و هم برای ملت عزیز ایران آزادترین انتخاباتی بود که در جهان برگزار شد.
ویژگی دیگر این انتخابات این بود که سالم ترین انتخابات بود. ملت ایران می‌داند و دنیا هم بداند که ساختار اجرای انتخابات در ایران ، یک ساختار بسیار مستحکم، منظم و دقیق است. در انتخابات ایران، مجری خود مردم هستند، هیأت‌های اجرایی خود مردم هستند، معتمدین از خود مردم و بیشتر از فرهنگیان و معتمدان محلات هستند و چه کسی امین تر از فرهنگیان عزیز و معتمدین مردم در شهر و روستا و محلات گوناگون. ناظران انتخابات نیز خود مردم هستند و نوعا از فرهنگیان و کارکنان بخشهای گوناگون و از معتمدین محل هستند که برخی 30 تا 50 سال در یک محل در خدمت مردم و محل رجوع و مورد اعتماد مردم بوده اند.
انتخاب کننده هم خود مردم بودند که به صورت بسیار وسیع و نزدیک 40 میلیون نفر در انتخابات شرکت کردند که از صبح علی الطلوع تا نزدیکیهای زمان پایان رأی گیری حوزه‌ها مملو از مردم بود.
وزارت کشور تنها نقش پشتیبانی کننده را دارد. اینها قانون انتخابات کشور ماست که هیأت‌های اجرایی، اعضای صندوق‌ها و ناظران از معتمدان مردم و از خود مردم هستند و انتخابات متعلق به مردم است. به همین خاطر است طی 30 سال، 30 انتخابات با نتایج گوناگون در کشور برگزار شده و در بسیاری اوقات نتایج دور از انتظار تحلیلگران سیاسی بوده است. در این انتخابات بیشترین فرصت و امکانات در اختیار رقبای رئیس جمهور منتخب بود و مردم با دعا و با نذر و نیاز، یاد خدا و دل‌های پاک برای رأی دادن آمدند، مردمی که باید سرنوشت آینده را رقم می زدند و حماسه ای ماندگار از ملت ایران ثبت شد. این انتخابات یک آغاز جدید برای ایران و جهان است.
بسیاری از همکاران من و رؤسای جمهور کشورهای جهان در تماس تلفنی برای تبریک گفتن به من دو نکته را اشاره می کردند: نکته اول اینکه ترازی از انتخابات و دموکراسی که ملت ایران به نمایش گذاشت بی نظیر بود و یک الگو و نمونه برای همه دنیاست و دوم اینکه تأکید می‌کردند انتخابات ملت ایران منشأ تحولات بزرگ در منطقه و جهان خواهد شد.

* علت دخالت دشمنان
در این انتخابات حدود 40 میلیون نفر به طور مستقیم و 70 میلیون نفر ملت ایران پیروز صحنه بودند و به لطف خدا، هستند. علت اصلی حساسیت و دخالت دشمنان مستکبر را هم باید در دو علت جست وجو کرد: علت اول، شکوه و عظمت و اثرگذاری این انتخابات است که انتخاباتی بی نظیر و الگو برای جامعه جهانی است. علت دیگر این است که در این انتخابات ملت ایران راه 30 ساله و راه 4 ساله را مورد تأیید مجدد قرار داد و راهی را که ملت آمده بود و قله‌های افتخار را یکی پس از دیگری فتح می‌کرد و دشمنان با او مخالف بودند، این راه مجددا در یک حضور حماسی 40 میلیونی مورد تأیید مجدد قرار گرفت و دشمنان از این جهت ناراحتند. علت حساسیتها و دخالتها را در اینجا باید جست وجو کرد.

* زیباترین و سالم ترین انتخابات
این انتخابات، زیباترین و سالم ترین انتخابات بود. همه ملت این موضوع را با دل پاک خود دریافتند که این انتخابات حادثه ای بزرگ، حماسه ای عظیم و انتخاباتی کاملاً پاک و سالم بود، چون خودشان آن را برگزار کردند، خودشان در انتخابات شرکت کردند، و خودشان نیز آرا‌ء را شمارش کردند و دیدید که در بازشماری آراء هم هیچ خدشه ای به انتخابات وارد نشد. اصولا، کسانی که مدعی بودند حتی یک سند دال بر مخدوش بودن انتخابات ارائه نکردند و همه ملت این را فهمیدند. ما البته از مردم عادی انتظار نداریم اما از مدعیان سیاستمداری پذیرفته نیست که این حماسه عظیم را این طور زیر سؤال ببرند که البته نخواهند توانست.

* آغاز دوران جدید
من می خواهم خدمت ملت عرض بکنم که با این انتخابات ما وارد دوران جدیدی هم در عرصه های داخلی و هم جهانی شده ایم.
من می خواهم در باب این دو موضوع چند کلمه با شما صحبت کنم.
در داخل کشور، مسیر ملت روشن تر از گذشته و با اقتدار بیشتر ادامه پیدا خواهد کرد. عزت، سربلندی، آبادانی همه جانبه، کرامت مردم و اجرای بدون ملاحظه عدالت و صیانت از حقوق و اموال ملت ، همه در دستور کار دولت است.
تامین مسکن و شغل مناسب، ثبات و امنیت شغلی، اجرای هدفمند کردن یارانه‌ها، اجرای طرح‌های تحول اقتصادی و قانون اصل 44، توسعه فعالیت‌های اجتماعی و دفاع از حقوق شهروندی اینها همه در برنامه های دولت است.
توسعه همبستگی ملی، مهرورزی و برادری، از محورهای اساسی کار دولت است. اینها خواست همه ملت است ؛ آیا کسی هست که با عزت،‌عدالت، پیشرفت،‌آبادانی و اجرای طرح‌های تحول اقتصادی، مخالف باشد؟ دولت در خدمت همه مردم خواهد بود. وظیفه دولت خدمتگذاری به همه ملت و پیگیری تحقق خواست مردم است.
همه این حرفها یعنی باید کارهای بالاتر و والاتری انجام شود و برای تحقق این هدف‌ها و انجام کارهای بالاتر و والاتر، ما باید اسم این دوره را دوره همدلی و همراهی بگذاریم. من از همه برای همکاری،‌همراهی و همدلی دعوت می‌کنم. باید همه دست به دست هم دهیم و اهداف بلند ملت ایران را محقق کنیم.

* تغییر ساختار دولت
البته ساختار دولت باید متناسب با نیاز امروز تغییر کند. من عملکردها، شرایط، برنامه‌ها و نیازها را بررسی کرده ام. باید دولت تغییراتی ایجاد بکند. تغییرات دولت قابل توجه خواهد بود. ‌ما نیاز به تجدید آرایش تیم دولت داریم و باید آن را تکمیل بکنیم. باید ظرفیت‌های جدیدی ایجاد کنیم و خودمان را برای این دوره جدید که سرشار از کار و نشاط بالاتری خواهد بود، آماده بکنیم.
بعضی از همکاران من خیلی خوب کار کردند و توانایی و آمادگی ادامه کار در دوره جدید را دارند، برخی هم هستند که خوب کار کردند من از همه کسانی که در خدمت دولت و مردم بودند، تشکر می کنم اما برای دوره جدید که کار و تلاش، وسعت و عمق بیشتر و سطح بالاتری پیدا می کند، توانایی ندارند. بعضی‌ها هم در حد انتظار مردم کار نکرده اند. طبیعی است که ما باید آرایش جدیدی را ایجاد کنیم و تغییراتی را بدهیم. بسیار روشن است که تولید، مسکن و اشتغال ما باید به سرعت سازمان پیدا کند و طرحهای تحول اقتصادی باید به سرعت اجرا شود.

* با برخورد پلیسی در حوزه فرهنگ و تحجر مخالفم
در حوزه فرهنگ کارهای زیادی انجام شده است که من از همه تشکر می‌کنم اما این کارها به ویژه در حوزه هنر در حد انتظار من نبود. البته کارهایی هم در حوزه فرهنگ انجام شده که مورد تایید من نبوده است و قبلا در این زمینه به وزارت کشور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نیروی انتظامی تذکر داده ام. من با برخورد پلیسی با متن مردم مخالفم خصوصا با پلیسی کردن حوزه فرهنگ و فضای فرهنگی و اجتماعی مخالفم.
حل مسائل فرهنگی و اجتماعی فقط از طریق فرهنگی میسر است و البته من اجازه ادامه این برخوردها را نخواهم داد و اگر مشکلی پیش آمد با مردم در میان خواهم گذاشت. باید روی این نکته تاکید بکنم که الآن انتخابات تمام شده است و بحث‌های من انتخاباتی و تبلیغاتی نیست. من اعتقادات و باورهای خودم را با مردم مطرح می‌کنم. ‌آزادی‌های اجتماعی یک اصل است،الآن در کشور ما آزادی وجود دارد و ما باید در چارچوب قانون در همه بخش‌ها آزادی را توسعه بدهیم چرا که جامعه بدون آزادی خواهد مرد و کمال فردی و اجتماعی بدون آزادی، غیرممکن است.
من با تحجر مخالفم البته با دنیاطلبی و لاابالی گری افراطی و سیاسی کاری هم مخالفم چون اینها را مانع تحقق آرمان‌ها و کمال ملت ایران می‌دانم. اینها مخالف آرمان‌های نظام و انقلاب اسلامی است، راه ما صراط مستقیم است . راهی است افراط و تفریط در آن جایگاهی ندارد. همه مردم در برابر قانون مساوی هستند و فرد فرد ما حقوق و تکالیفی داریم، هم باید حقمان را استفاده کنیم و هم باید تکالیفمان را ادا کنیم. رئیس جمهور هم یک نفر از مردم و مثل سایر مردم است. شما دیدید که رهبری عزیز هم تصریح کردند که ایشان هم مثل مردم عادی یک رای دارند بنابراین همه بدون استثناء باید ملتزم به قانون باشیم. هیچکس حق ندارد سلیقه خود را به مردم تحمیل کند، ما باید به سلایق مردم خصوصا جوانان عزیزمان احترام بگذاریم و باید به جوانان اعتماد بیشتری داشته باشیم.
من همواره و بارها گفته ام که جوانان امروز ما از جوانان دوره‌های گذشته آگاه تر و متدین تر هستند و آنها که خلاف این فکر می‌کنند به مسائل نگاه عمیقی ندارند و باید ذهنیت خود را اصلاح کنند.

* من نماد تغییرم
باید اینجا یک نکته ای را من به آن توجه بدهم. بعضی ها می‌گویند 13 - 14 میلیون نفر از مردم ایران منتقدند؛ مگر آن 25 میلیون نفر منتقد نیستند ؟ به عقیده من 40 میلیون نفر منتقدند و اصلاً من خودم خط مقدم انتقادم . اصلا موضع من موضع انتقادی بود. طی این چهار سال بیشترین فشارهایی که به من وارد شد به سبب انتقادهایی بود که به برخی رفتارها و نابسامانی ها و ساختارهای غلط می کردم.
انتقاد و روحیه انتقادکردن رمز پیشرفت یک ملت است. مگر می‌شود ملتی به وضع موجود خود راضی باشد و پیشرفت و کمال پیدا کند؟ خب، باید از وضع موجود ناراضی باشیم تا بتوانیم به قله های بالاتر دسترسی پیدا کنیم. می گویند 13 میلیون تغییر می خواهند. من می گویم نخیر 40 میلیون تغییر می خواهند. بنده خودم نماد تغییرم؛ تغییر اساسی در رفتارها و ساختارها. اما 40 میلیون نفر و یک ملت این کشور و این نظام و این انقلاب را ازآن خود می دانند. آنها هستند که استقلال را برپا کردند. ملت هست که نظام جمهوری اسلامی را برپا کرده و از آن دفاع می کند. حضور 40 میلیون نفر در انتخابات نماد این اندیشه و استدلال است . مردم همه کشورشان را دوست دارند ، انقلابشان را دوست دارند، نظامشان را دوست دارند اما می خواهند اصلاح کنند، پیشرفت کنند و به کمال برسند. و بنده جزو منتقدین هستم. همه 40 میلیون رای دهنده عزیز هستند. همه دنبال عزت ایران هستند. همه دنبال آبادانی ایران هستند. همه دنبال تعالی این سرزمین هستند. همه دنبال برادری هستند. همه دنبال ارتقای جایگاه ایران در سطح جهان هستند. هر کسی با هر نگاه، سلیقه و هر ذهنیتی متعلق به یک خانواده هستیم و باید دست به دست هم ایران را بسازیم. به عنوان یک اصل مهم باید توجه داشته باشیم که احترام، کرامت آحاد مردم، دوستی، فداکاری و عدالت، تنظیم کننده روابط میان آحاد مردم است.و نه چیز دیگر.

* همه را برای کار و اصلاح دعوت می کنم
خواسته ها و سلایق شخصی و گروهی ، و افراط و تفریط ها در روابط میان مردم و روابط دولت و مردم جایگاهی ندارد و نخواهد داشت. من در آینده درباره برنامه هایم به ویژه مسائل داخلی با مردم بیشتر صحبت خواهم کرد، اما از همه برای کار و اصلاح دعوت می کنم. در آینده نزدیک محلی اعلام خواهد شد تا کسانی که در خود توانایی و ظرفیت حضور در مدیریت های ارشد کشور را می بینند ، خود را معرفی کنند و من آنها را بررسی خواهم کرد و گروه هایی را هم تعیین کرده ام تا صلاحیت آنان را بررسی خواهند کرد. پس از مشورت، همکارانم را خودم و به صورت مستقل انتخاب خواهم کرد و توصیه و سفارش در انتخاب همکارانم تأثیری ندارد.

* اثرگذاری چند برابر ایران در مناسبات جهانی
انتخابات 22 خرداد اقتدار کشورمان را برای حضور و اثرگذاری در مناسبات جهانی چند برابر کرد. این انتخابات ظرفیتی ایجاد کرد که ملت ایران با دست بالاتر در مدیریت و مناسبات جهانی شرکت کند.
برخی ممکن است فکر کنند که ما نباید به مسائل جهانی کاری داشته باشیم و ابتدا باید ایران را بسازیم، اما ساختن ایران و حضور مؤثر در عرصه های جهانی لازم و ملزوم هم و تفکیک ناپذیرند. بدون حضور مؤثر در مناسبات و مدیریت جهانی، نمی توانیم ایران را بسازیم چرا که اجازه نخواهند داد.
تا وقتی که عده ای قلیل خود، قانون بنویسند و خود معیار، ناظر و قاضی باشند برای ملت هایی مانند ما جایی برای پیشرفت نمی ماند و همیشه باید بازنده باشیم و دست دوم باقی بمانیم. آنها قانون دموکراسی را خود نوشته اند و معیارها را نیز خود تعیین می کنند و دیکتاتورترین حکومت ها از نظر آنان چون تعامل می کنند، دموکراتیک است و آزادترین حکومت ها ،غیردموکراتیک.
آنها در اقتصاد هم، ساختارها را به گونه ای نوشتند که منافع به جیبشان رود و تورم و مشکلات در سراسر جهان توزیع شود؛ تا هر دولتی در سیاست های آنها دخالت کرد، ریسک آنها را بالا ببرند. اگر ما در اصلاح مناسبات جهانی وارد نشویم ، اجازه نمی دهند ایران را بسازیم.
در موضوع هسته ای، آنها می خواستند تا عمق ملت ما نفوذ و اختیارات ملت ما را سلب کنند. ما باید در مدیریت جهانی حضور فعال داشته باشیم تا فضای لازم برای پیشرفت و ساختن ایران در اختیار ما فرار گیرد. در چهار سال اخیر وقتی سیاست خارجی فعالی در پیش گرفته شد ، پیشرفت های علمی، صنعتی ،‌آبادانی و سازندگی ما چندبرابر ارتقاء یافت و مزاحمت ها نیز کمتر شد.
هرچه بیشتر فضا در جهان ایجاد کنیم فرصت ساختن بیشتر خواهد شد و مزاحمت ها کمتر می شود و هرچقدر که داخل را بسازیم می توانیم با قدرت بیشتری وارد عرصه های جهانی شویم.
در این انتخابات اقتدار ملت چند برابر شد و دست ملت ایران چند پله بالاتر رفت و البته دشمنان مستکبر ما تلاش کردند با دخالت در امور داخلی ما و به ویژه با مشوه جلوه دادن انتخابات عظیم ، پاک و افتخارآمیز این اقتدار را تضعیف کنند. آنها قصد داشتند این اقتدار را تضعیف کنند و توانمندی ما را برای حضور در عرصه های جهانی کاهش دهند.
آنها کارهای بدی کردند و برخی مردم ما نیز متاسفانه آسیب دیدند؛ البته برخی ها متأسفانه با آنها همکاری کردند. امروز دشمنان ما از یک طرف به کمک ملت ایران ابراز نیاز و درخواست گفتگو و از طرفی در امور داخلی ما دخالت می کنند که این تناقض آشکار است.
40 میلیون شرکت کننده در انتخابات با اراده پاک به دنبال عزت و اقتدار کشور هستند. البته قبلاً هم که از موضع عزت و حکمت با مسائل جهانی برخورد می کردیم، آنها می خواستند این اقتدار را تضعیف کنند.
خیلی حرف ها در خارج و برخی در داخل زدند، اما دشمنان مستکبر ما بار دیگر اشتباه کردند چرا که آنها ملت بزرگ ایران را نمی شناسند و فریب شیطان را خوردند و دست شان را پیش ملت ایران بازکردند.
ملت ایران ملتی اهل منطق، گفتگو و صلح و عدالت است، ما در مناسبات جهانی، جایگاه و حق شایسته خود را مطالبه می کنیم و از آن کوتاه نخواهیم آمد. دشمنان مستکبر ما بدانند که یک خاطره و چهره نامناسب دیگری از آنها در ذهنیت تاریخی منفی مردم ما نسبت به آنها شکل گرفت و اضافه شد. هنوز ملت ما خاطره تلخ اسقاط دولت ملی را در 28 مرداد 32 از یاد نبرده است و این دخالت ها آن ذهنیت را تقویت و زنده کرد. البته ما امیدواریم که دشمنان ایران اسلامی بیدار شوند و خود را اصلاح کنند.
ملت ایران می داند،‌آنها هم بدانند که این حرکات بچه گانه و دخالت در امور ایران تنها تأثیری که دارد این است که دولت برآمده از اراده ملت به فضل الهی با اقتدار چند برابری در عرصه جهانی وارد خواهد شد.
نظامات جهانی باید به نفع ملت ها و بر اساس عدالت و دوستی بطور اساسی تغییر کند این خواست ملت ایران و ملت های آزاده است چرا که دوره امپراطوری ها و اینکه چند دولت برای جهان تصمیم بگیرند ، به پایان رسیده است. تنها مسیر اصلاح وضعیت جهان و راه حل چالش ها و برقراری امنیت،‌عدالت و رفاه و حل مشکلات برای همه، مشارکت همگانی در مدیریت جهانی است و این راه به عنوان تنهاترین راه باید باز شود.
البته همه بدانند و ملت ایران نیز می داند که این دوره جدید، پرشورتر، پرکارتر و دقیق تر و انشاءالله همراه با پیروزی های بزرگتر داخلی و خارجی ادامه پیدا خواهد کرد. آینده درخشان از آن ملت ایران و ملت های عدالتخواه جهان است و با لطف خداوند و به رغم بدخواهان ، این آینده درخشان نزدیک است و محقق خواهد شد.
من یک بار دیگر پیروزی عظیم ملت را تبریک عرض می کنم و از خداوند منان به خاطر همه عنایاتش به ملت ایران و به جامعه بشری سپاسگزارم.
از حضرت ولی عصر (عج) برای همه هدایت ها و لطف ویژه ایشان به مردم ایران تشکر می کنیم.
عزت، سربلندی و پیروزی های بزرگتر و رفع موانع پیشرفت و تحقق عدالت را برای ملت ایران آرزو دارم و از خداوند متعال پیروزی هرچه سریعتر انقلاب جهانی حضرت ولی عصر (عج) را مسئلت دارم.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

خدا را به خون شهدای کربلا، انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس سوگند می دهیم که ملت ایران را سرافراز و پیروز نگه دارد. دشمنان این آب و خاک را هدایت و اگر قابل هدایت نیستند نیست و نابود بگرداند. همانطوریکه در قرآن مجید داستانهایی از این دست آمده است.  حسین کرد شبستری ایر.



واژه کلیدی :امپراطوری و واژه کلیدی :امنیت و واژه کلیدی :تورم و واژه کلیدی :احمدی نژاد




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱٦ تیر ۱۳۸۸

بدعت میرحسین موسوی

دفتر پژوهش و بررسیهای خبری-شیوا طلاجوران:میرحسین موسوی با رفتار و حرکت های خویش و بدون استدلال های حقوقی، مسیری را طی کرد که ثبت تاریخی آن برای آینده کشور و نظام می تواند الگویی انحرافی را نهادینه کند.

 

ملت بزرگ ایران برای اولین بار در طول تاریخ انقلاب اسلامی، پدیده هایی را مشاهده کرد که تاکنون مشاهده نکرده بود. هر قدر مشارکت عمومی در یک انتخابات بالاتر باشد، باید جشن و شیرینی آن نیز گسترده تر باشد. اما میرحسین موسوی با رفتار و حرکت های خویش و بدون استدلال های حقوقی، مسیری را طی کرد که ثبت تاریخی آن برای آینده کشور و نظام می تواند الگویی انحرافی را نهادینه کند.
آنچه موسوی پس از انتخابات انجام داد، برای کسانی که به وی رأی داده بودند غیر عادی و غیر قابل باور بود تا آنجا که بعضا می گویند: خدا را شکر که ایشان رئیس جمهور نشد و گرنه...
میرحسین موسوی، بدعت هایی را بنیان نهاد که دل بسیاری از انقلابیون و مردم به واسطه آن جریحه دار شد، از جمله این بدعت ها می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

1-عدم مراعات قواعد مردم سالاری
____________________________
مردم سالاری یا دموکراسی ضوابطی دارد که به صورت قراردادی دو طرف مبارزه پذیرفته اند. میرحسین موسوی بعد از باخت، ریل حرکت خود را از مسیر قانون جدا کرد و به سمت التهاب اجتماعی پیش رفت و هیچ گونه استدلالی برای نحوه تقلب، با تفاوت 11 میلیون رأی ارائه نمی کند.
از یکی از راهپیمایان عصر 25 خرداد پرسیدم: سند شما مبنی بر تقلب چیست که اکنون به خیابان آمده اید؟ گفت من نمی دانم ما به گفته آقای موسوی اعتماد داریم، بنابراین میرحسین مسیر را برای چنین رفتاری در انتخابات آتی کشور باز کرد و رویه ای را ایجاد کرد که در حافظه ملت ماندگار خواهد شد. او ثابت کرد که می توان در وسط بازی، قواعد را عوض و یک طرفه اعلام پیروزی کرد.

2-عدم ارجاع مشکلات به مراجع قانونی و بی اعتبار دانستن آنها
__________________________________________________
میرحسین موسوی از اول مشی ای را دنبال می کرد که دولت، شورای نگهبان و مجریان را قبول ندارد. این مشی ابتدا به ساکن و قبل از انجام هر گونه تخلفی، قابل تأمل بود.
تشکیل کمیته صیانت دو ماه قبل از انتخابات، مکاتبه با رهبری برای مشکلات کوچک و صدور بیانیه خطاب به ملت، به جای شکایت به شورای نگهبان بدعت های جدید ایشان است. کسی که ساز و کار قانونی کشور و نظام خود را قبول ندارد چگونه می توانست فردای انتخابات و پیروزی با آنها کار کند، لذا بسیاری از افرادی که رفتار میرحسین موسوی را در فردای انتخابات دیدند، خدا را شکر می کنند که ایشان رئیس جمهور نشد و گرنه کشور را باید دائما در چالش میان دستگاههای حکومتی مشاهده می کردیم.

3-صدور بیانیه آشوب طلبانه و دعوت به حرکت های خیابانی
______________________________________________
میرحسین موسوی به محض احراز شکست، رأی چهل میلیونی مردم را خیمه شب بازی خواند و خواستار استمرار موج سبز شد. تحلیلگران و نخبگان و حقوقدانان از این حرکت انحرافی بسیار متعجب شدند که چرا میرحسین موسوی اعتراض خود را در چارچوب قانون طرح نمی کند. مگر او نبود که یکی از اهداف اساسی خود را اجرای قانون می دانست، مگر وی، مدعی نبود که دولت فعلی قانون ستیز و قانون گریز است؟ چگونه است که خود مسیر غیرقانونی را عریان طی می کند. صدور بیانیه تهییجی به جای اعتراض قانونی یکی دیگر از بدعت های ثبت شده در انتخابات ایران به حساب می آید.

4-برگزاری راهپیمایی غیرقانونی
__________________________
میرحسین موسوی که مدعی بود شاخصه اصلی دولت نهم قانون ستیزی است، بدون اخذ مجوز قانونی طرفداران خود را به خیابان می ریزد و خود نیز شخصاً در بین آنها حاضر و در سخنرانی خود به نهادهای قانونی و نظارتی نظام حمله می کند. درخواست برگزاری راهپیمایی سراسری در کشور و پایتخت به خاطر اعتراض به نتیجه انتخابات، قبل از بررسی و پیگیری راه های قانونی، یکی دیگر از بدعت های میرحسین موسوی به حساب می آید.

5-ایجاد زمینه برای جولان ضد انقلاب
_____________________________
ضد انقلاب بودن اغتشاشگران سازمان یافته قطعی است؛ اگر چه میرحسین موسوی با ژست دموکرات مآبانه چنین نظری را رد می کند. نوع شعارها، نوع حملات فیزیکی، حمل اسلحه و سلاح سرد و عربده کشی حکایت از آن دارد که در سایه زمینه سازی میرحسین موسوی ضد انقلاب، اراذل، سابقه دارها و... به میدان انتقام آمده اند، چه حاشیه امنی برای آنان بهتر از شعار الله اکبر و پیشانی بند «نخست وزیر امام». اراذل و اوباش باید از ایشان تقدیر ویژه نمایند زیرا میرحسین موسوی توانست آشوبگران و ضدانقلاب را ذیل شعارهای خود به میدان مقابله با مردم و انقلاب روانه سازد.

6-ایجاد زمینه برای به سخره گرفتن نظام توسط غرب
_________________________________________
دنیای غرب که مدعی عدم وجود مردم سالاری در ایران است، با اقدامات میرحسین موسوی مستمسک خوبی دست آورد.
آنان حوادث اخیر را نه درون خانواده انقلاب می دانند و نه بین اراذل و مردم. آنان اراذل را طرفداران جامعه مدنی خواندند و نظام مقدس جمهوری اسلامی را به عنوان عامل سرکوب آزادیخواهان معرفی کردند. غرب نیز مانند میرحسین موسوی ، انتخابات چهل میلیونی ما را یک بازی تلقی کردند و سلامت آن را به چالش فراخواندند. اوباما، اوباش را طرفداران دموکراسی دانست که به آنان خیانت شده است.

7-ایجاد خانه های تیمی برای طراحی اعمال غیرقانونی
___________________________________________
در تحلیل های قبل از انتخابات، این نکته وجود داشت که تشکیل کمیته صیانت از آرای در عین القای قطعی بودن پیروزی نمی تواند بدون طراحی های دیگر باشد. کروبی در دانشگاه آزاد نجف آباد تشکیل خانه های تیمی را برملا کرد، دستگاه های اطلاعاتی وامنیتی نیز با دستگیری سران مجاهدین و مشارکت خصوصاً در موضوع خانه تیمی قیطریه این موضوع را به اثبات رساندند. هدف این خانه های تیمی اگر طراحی آشوب نباشد، چه می تواند باشد؟

8-مکاتبه و مراجعه به رهبری به جای مراجعه به کانال های قانونی
__________________________________________________________
میرحسین در اول انتخابات، دو نامه به خطاب به مقام معظم رهبری نوشت؛ حتی برای تمدید ساعت رأی گیری بعد از ساعت 22 نیز از طریق رهبری اقدام کرد. این رفتار از دو حالت خارج نیست؛ یا ایشان هیچ نهادی را شایسته و واجد صلاحیت نمی داند یا آنقدر روحیه استکباری بر خود حاکم کرده است که خود را شایسته تماس با کمتر از رهبری نظام نمی بیند!

9-تبدیل مهم ترین انتخاب ملت به خاطره ای تلخ
_______________________________________
شرکت چهل میلیونی ملت در انتخابات به فرموده رهبر معظم انقلاب «جشن حقیقی» بود. میرحسین در سایه شکست سنگین و حرکت های غیرقانونی و عبوسانه، این شیرینی را تلخ و همگان را در بهت و حیرت فرو برد. مردمی که باید در جشن شرکت می کردند از ترس تخریب منازل و اماکن یا اسیدپاشی ،خانه نشین شدند و با حوادث بعد از انتخابات و کشته شدن تعدادی در حوادث مذکور، شیرینی انتخابات فراموش شد اینهمه در حالیست که میرحسین موسوی در شعارهای انتخاباتی خود مدعی بود که برای ایجاد نشاط و شادابی آمده است.

10-ایجاد شبهه نسبت به سلامت سیاسی نظام
_______________________________________
میرحسین موسوی با خیمه شب بازی خواندن انتخابات واعلام علنی مبنی بر عدم اعتماد به شورای نگهبان و اصرار بر ابطال انتخابات (بدون ارائه دلیل قابل پسند) نظام سیاسی ایران رانظامی معرفی کرد که رأی مردم در آن بی تأثیر، فرمایشی و بی خاصیت است و حاکمیت هر چه بخواهد انجام می دهد. ایجاد آسیب به سرمایه اجتماعی نظام که همان اعتماد عمومی ملت است مهمترین خیانت موسوی در این عرصه است.

11-سیاسی کردن مسائل حقوقی
____________________________
پیگیری تخلفات انتخاباتی، امری است حقوقی و طرح آن در مجامع عمومی برای تحریک و تهییج، قطعاً منتج به نتیجه نخواهد شد.
میرحسین کسی نیست که این موضوع را نداند، اما با سیاسی کردن مسئله ثابت نمود که به دنبال شفافیت و بررسی مجدد نیست.
او هر چیزی را که مانع رسیدن وی به کرسی ریاست جمهوری شود، سرکوب خواهد کرد. استمرار آشوب ها به رغم کشته شدن بی گناهان نمونه ای از این سیاسی کاری و سماجت خودخواهانه است.

12-عدم همبستگی بین مطالبه و استدلال ها
____________________________________
میرحسین در دیدار با مقام معظم رهبری، در جمع طرفداران در خیابان آزادی و در نامه به شورای نگهبان خواستار ابطال انتخابات شده است و طبیعتاً برای این مدعا باید استدلال های محکمه پسند و حقوقی ارائه دهد.
ایشان در نامه خود به شورای نگهبان از جمله دلایل زیر را مطرح می کند. 1- احمدی نژاد به هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری توهین کرده است. 2- احمدی نژاد دوران امام را زیر سوال برده است. 3- برای نمایندگان بنده کارت به موقع صادر نشده است. 4- بسیج در انتخابات دخالت کرده است. خانم ایشان نیز مدعی است باید رأی میرحسین در لرستان (زادگاه رهنورد) و آذربایجان شرقی (زادگاه میرحسین) بیشتر از احمدی نژاد باشد. این استدلالات آنقدر بی اساس است که حتی فردی مادر مرده را نیز به خنده وا می دارد!

13-بی توجهی به توصیه های مقام معظم رهبری
______________________________________
در جلسه میرحسین موسوی با مقام معظم رهبری که بعد از انتخابات تشکیل شد، به موسوی توصیه شد که کانال های قانونی را طی کند و به شورای نگهبان نیز تأکید شد با دقت از حقوق میرحسین موسوی صیانت کند. اما موسوی که به کمتر از ابطال انتخابات راضی نمی شد، بعد از خروج از دفتر رهبر معظم انقلاب مجدداً بیانیه صادر کرد، راهپیمایی غیرقانونی انجام داد و در آن راهپیمایی غیرقانونی شرکت و سخنرانی کرد.
رهبر معظم انقلاب، موسوی را به طی مسیر قانونی فرا می خواندند و در همان حال میرحسین موسوی راهپیمایی غیرقانونی به پا می دارد و در راهپیمایی اعلام می دارد به شورای نگهبان اعتماد ندارد و...
همه موارد فوق و حوادث تلخ فوق الذکر تأسف آور است، اما از آنجا که معتقدیم دست الهی تاکنون انقلاب اسلامی را از همه حوادث سخت ونفس گیر عبور داده است، ان شاءالله این بدعتها نیز فرصت هایی را در خود خواهد داشت:شاید به سمت پالایش دیگری در درون انقلاب می رویم، شاید خرداد 88 تکرار خرداد 60 باشد که حذف منافقین از عرصه انقلاب اسلامی را به ارمغان آورد.

 




واژه کلیدی :طلاجوران و واژه کلیدی :میرحسین موسوی و واژه کلیدی :بدعت و واژه کلیدی :انقلابیون




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱٦ تیر ۱۳۸۸

اخطار شدید رهبر معظم انقلاب به دولت های غربی/ مراقب رفتار خصمانه خودباشید
در خجسته سالروز میلاد مولی الموحدین علی ابن ابیطالب (ع)، حسینیه امام خمینی (ره) امروز صحنه جلوه های زیبایی از عشق و شور ایمانی هزاران نفر از قشرهای مختلف مردم از سراسر کشور بود که با ذکر یا علی به مقام ولایت ابراز ارادت کردند.

 

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در این دیدار با اشاره به اهتمام ویژه حضرت علی (ع) برای استقرار عدالت و حفظ وحدت در جامعه اسلامی، مهمترین نیاز کنونی دنیای اسلام و به ویژه ملت ایران را اتحاد کلمه و هوشیاری در قبال توطئه دشمنان برای ایجاد اختلاف دانستند و ضمن اخطار شدید به سران برخی دولت های غربی در خصوص واکنش ملت و دولت ایران به دخالت های آشکار آنان در قضایای اخیر تاکید کردند: شکرگزاری حرکت عظیم و با شکوه ملت ایران در 22 خرداد و حضور نزدیک به 40 میلیونی مردم در پای صندوق های رای، حفظ وحدت، مهربانی، نگاه مشفقانه، نشاط و تداوم حرکت انقلابی در میان مردم و نخبگان و اشتباه نگرفتن دوست و دشمن است.
ایشان با اشاره به نقش اسلام و انقلاب اسلامی در اتحاد و یکپارچگی ملت ایران، لزوم حفظ وحدت و همدلی را یادآور شدند و تاکید کردند: انتخابات پرشور 22 خرداد که با مشارکت بی نظیر 85 درصدی مردم همراه بود، نشان داد که انقلاب اسلامی بعد از گذشت 30 سال توانایی این گونه به صحنه آوردن مردم را دارد، بنابراین دشمنان دست بکار شدند تا میان مردم ایجاد اختلاف کنند که تا حدی هم موفق شدند، ولی ملت باید این توطئه را خنثی کند.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به به سیاست روشن نظام جمهوری اسلامی که رقابت نامزدهای ریاست جمهوری را رقابتی درون خانوادگی می داند، افزودند: گاهی ممکن است این رقابت داخل خانواده به عصبانیت هم کشیده شود، اما این مساله ربطی به بیگانگان ندارد.
حضرت آیت الله خامنه ای هدف دشمنان از ورود به مسایل داخلی کشور را ایجاد اختلاف و دودستگی دانستند و خاطر نشان کردند: برخی از سران کشورهای غربی در سطح رییس جمهوری، نخست وزیر و وزیر خارجه، در مسایل داخلی ملت ایران که به آنها ارتباطی نداشت، صراحتا دخالت کردند و بعد هم گفتند که در مسایل ایران دخالت نمی کنند، در حالی که آنها ضمن تشویق به اغتشاش گری، مردم ایران را اغتشاش گر معرفی کردند.
ایشان با تاکید به اینکه اغتشاش گر همان عده معدودی هستند که از بودجه تصویب شده برخی دولت های غربی استفاده می کنند، افزودند: اینکه عده ای نامزد مورد نظرشان رای نیاورد و احساس افسردگی و ناراحتی کنند، طبیعی است و معنای این مساله، اغتشاش گری نیست، زیرا بر اساس نتیجه انتخابات، اکثریت و اقلیتی در کشور است و قواعدی وجود دارد، بنابراین معرفی مردم ایران در رسانه های آمریکایی و اروپایی تحت سلطه صهیونیست ها به عنوان اغتشاش گر، اهانت به ملت است.
رهبر انقلاب اسلامی با اخطار شدید به سران برخی دولت های غربی تاکید کردند: این دولت ها باید مراقب اظهارات و رفتار خصمانه خود باشند، زیرا ملت ایران عکس العمل نشان خواهد داد.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: ما اظهارات و رفتارهای مداخله جویانه این دولت ها را محاسبه خواهیم کرد و قطعا در آینده روابط جمهوری اسلامی ایران با آنها تاثیر منفی خواهد داشت.
ایشان ملت ایران را ملتی مقتدر و نظام اسلامی را ریشه دار و تثبیت شده دانستند و تاکید کردند: اگر مسوولین جمهوری اسلامی با یکدیگر اختلافاتی هم داشته باشند، در ایستادگی در مقابل دشمن و در حفظ استقلال کشور با یکدیگر یک کلام هستند و دشمن بداند که نخواهد توانست میان ملت ایران انشقاق ایجاد کند.
رهبر انقلاب اسلامی خاطر نشان کردند: همه سران کشورهای استکباری بدانند، هنگامی که پای دشمنان به میان بیاید، ملت ایران با وجود برخی اختلاف سلیقه ها، در مقابل دشمنان متحد و مشتی واحد علیه آنها می شوند.
حضرت آیت الله خامنه ای با یادآوری تجربه 30 ساله ملت ایران از دشمنی ها و توطئه های بیگانگان، خطاب به برخی کشورهای غربی افزودند: تصور نکنید که اگر شما از یک جریانی به خیال خود دفاع کردید و یا اسم برخی افراد را آوردید، آن جریان به شما متمایل خواهد شد. ابدا چنین اتفاقی نخواهد افتاد، زیرا دروغ گویی شما برای ملت ایران آشکار است و آنان می دانند که هدف شما ایجاد بدبینی میان مردم و نخبگان و ادامه کینه ورزی نسبت به نظام اسلامی است.
ایشان با تاکید به اینکه آرزو و خواب آشفته و باطل برخی کشورهای استکباری، از بین رفتن نظام اسلامی مستقل و مقاوم در مقابل زورگویی های آنها است، خاطر نشان کردند: حمایت دولت های غربی از برخی افراد و یا مخالفت آنها با برخی دیگر، همه فریب است زیرا از نظر آنها هر کسی که به نظام اسلامی، قانون اساسی و آرمان های ملت ایران پایبند باشد، دشمن است.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: 30 سال تجربه ایستادگی نظام اسلامی و تودهنی ملت ایران به سران زورگو و متجاوز، هنوز برخی کشورهای غربی را بیدار نکرده است و همچنان به این کشور و ملت طمع دارند در حالی که آنها اشتباه می کنند و نتیجه این اشتباه خود را خواهند دید.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به برخی دنباله های دستگاه های تبلیغاتی مخرب و معاند با نظام جمهوری اسلامی افزودند: چنین دنباله هایی همواره در سال های گذشته نیز وجود داشته اند، اما این افراد بدانند که دشمنان و گرگ های درنده، از این دنباله ها تا آنجا که منافع شان اقتضاء کند، استفاده و بعد این افراد را همچون دستمالی به گوشه ای پرت خواهند کرد.
ایشان، حفظ هوشیاری و شناخت صحیح دوست و دشمن را یادآور شدند و تاکید کردند: این معدود دنباله های فریب خورده، علامت های غلطی می دهند که دشمنان نیز فریب این علامت ها را می خورند، اما مردم و نخبگان و همه جناح ها باید مراقب باشند تا دوست و دشمن را اشتباه نگیرند و رفتاری را که باید با دشمن داشته باشند، با دوست انجام ندهند.
رهبر انقلاب اسلامی با تاکید بر لزوم جدا کردن حساب اخلال گران به امنیت مردم از سایر افراد، افزودند: نظام اسلامی بر اساس وظیفه خود با کسانی که زندگی و آسایش مردم را به هم می زنند و جوان ها را تهدید می کنند، برخورد خواهد کرد، اما مبادا دشمن را با دوست اشتباه بگیریم و دوست را به خاطر یک خطا، دشمن به حساب بیاوریم.
حضرت آیت الله خامنه ای خاطر نشان کردند: از آن طرف عده ای هم، باید مراقب باشند تا دشمن معاند را دوست تصور نکنند و فریب حرف های او را نخورند.
ایشان تاکید کردند:‌ هر فتنه ای، در مقابل حق و در مقابل ملتی هوشیار از بین خواهد رفت و به لطف خداوند فتنه هایی که دشمن در قضایای اخیر به آنها امید بسته بود، تمام شد.
رهبر انقلاب اسلامی با تاکید به این که آنچه بعد از پایان فتنه و گرد و غبارهای ناشی از آن باقی می ماند، متن و اصل قضیه است، خاطر نشان کردند:‌ حقیقت اصیل و ماندگار، همان انتخابات پرشکوه و با حضور نزدیک به 40 میلیون نفر از ملت ایران و ابراز اعتماد آنان به نظام اسلامی بعد از گذشت 30 سال و انتخاب یک رییس جمهوری با بیش از 24 میلیون رای است.
حضرت آیت الله خامنه ای لزوم شکرگزاری و قدرشناسی این نعمت بزرگ را از جانب مسوولان و همچنین مردم یادآور شدند و افزودند: وظیفه مسوولان و رییس جمهوری منتخب در برابر این اقبال مردمی، خدمت کامل و جامع برای حل مشکلات مردم و تلاش به منظور پیشبرد کشور و حفظ اتحاد ملت بزرگ ایران است.
ایشان در خصوص وظیفه مردم نیز تاکید کردند: ملت ایران هم باید در جهت مخالف خواست دشمن که همان حفظ وحدت، هوشیاری، نگاه محبت آمیز و مشفقانه، نشاط و تداوم حرکت انقلابی است، حرکت کنند که قطعا موجب خرسندی حضرت ولی عصر (عج) خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به جایگاه و مقام حضرت علی (ع) در نزد پیامبر اکرم (ص)، زندگی امیرالمومنین (ع) را الگوی عالی تربیت اسلامی و حاوی درس های فراوان برای سعادت و کمال امت اسلامی خواندند و افزودند: از جمله درس های زندگی آن امام عظیم الشان، حق طلبی ایشان برای استقرار عدالت و حفط وحدت در جامعه اسلامی است که در این راه مجاهدت ها و آزمون های دشواری را تحمل کردند و حتی در برخی موارد به خاطر مصالح اسلام از حق خود نیز چشم پوشی کردند.
حضرت آیت الله خامنه ای با یادآوری مجدد تلاش دشمنان برای ایجاد اختلاف میان مسلمانان و رودرو قرار دادن شیعه و سنی خاطر نشان کردند: دنیای اسلام با توجه به نیازها و اهداف بزرگ خود، امروز بیش از پیش نیازمند اتحاد کلمه است و اگر مسلمانان وحدت را حفظ کنند، دشمنان نخواهند توانست از ضعف آنان برای رسیدن به مقاصد خود استفاده کنند.
در این دیدار جمعی از دانشجویان دانشگاه علوم قضایی، ائمه جماعات تهران، بسیجیان و خانواده های معظم شهدا از شهرهای مشهد، اهواز، بوشهر، سنندج، ورامین، مهریز، انار، مبارکه، هرمز، نجف آباد، کاشان، اراک، شهرری و سبزوار حضور داشتند.



واژه کلیدی :خامنه ای و واژه کلیدی :دول غربی و واژه کلیدی :دشمن




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱٤ تیر ۱۳۸۸


آیت الله محمد مومن:دولت موسوی در بازشماری انتخابات اخلال می کرد
دفتر پژوهش و بررسیهای خبری:آیت الله محمد مومن که درزمان برگزاری انتخابات سومین دوره مجلس شورای اسلامی در هیئت مرکزی نظارت برانتخابات عضویت داشت، نکات مهم و تامل برانگیزی را از رفتارهای فراقانونی دولت میرحسین موسوی طی فرایند اجرایی انتخابات بیان نموده است که در اینجا ارائه می شود.

 

"در مقطع برگزاری انتخابات، بنده عضو هیئت نظارت مرکزی انتخابات بودم. اعضای مزبور پنج نفر بودند که رئیس نظارت در آن مقطع آقای امامی‌کاشانی بود. دوستان در آنجا اصرار داشتند که بنده در هیئت مرکزی نظارت باشم و به پیشرفت کارها کمک کنم. در آن حال، آقای محتشمی‌در جمع ما حاضر شدند و عنوان کردند که خوب است آئین نامه‌ای در کار باشد و مذاکره‌ای برای هماهنگی صورت گیرد. منتها متأسفانه مطالبی غیر از آنچه صحبت شده بود، خدمت امام به صورت کتبی منعکس شد که برخی از این نامه‌ها را هنوز هم بنده در اختیار دارم. بنده از یادآوری برخی از آن مطالب می‌گذرم. آقای محتشمی‌طلبه‌ای بودند که از نظر سنی از من پایین‌تر بودند. ایشان وقتی در قم بود، با آقای سید مصطفی شاکری هم‌بحث بود. بعد ایشان به نجف رفت. طلبه‌ای مؤدب بود و با من سلام و علیک گرمی‌داشت. در نجف هم که بودم، در شمار طلبه‌های درس امام و نزدیک به ایشان بود و خیلی مؤدب برخورد می‌کرد.
در ماجرای انتخابات تهران انتظار داشتیم، ایشان با همان صفا و صمیمیت ظاهر شود که چنین نشد و متأسفانه مطالبی را برخلاف آنچه 0مطرح شده بود، به صورت کتبی برای حضرت امام نوشت و ما در آن مقطع، بسیار دچار زحمت شدیم.
وقتی انتخابات مجلس سوم برگزار شد، گزارش‌هایی داشتیم که آرای برخی از کاندیداها را با آنکه در صندوق انداخته شده بود، نخوانده‌اند. اما در ذهن حضرت امام مسئله را به این شکل جلوه داده بودند که شورای نگهبان می‌خواهد انتخابات تهران را بی‌جهت، ابطال کند. ظاهراً یک روز هنگام عصر بود که خدمت حضرت امام رسیدیم. ایشان فرمودند: «به من گفته‌اند که شورای نگهبان می‌خواهد انتخابات تهران را باطل کند». آقای امامی‌کاشانی مطالبی گفتند و دکتر مدنی از حقوقدانان شورای نگهبان نیز مطالب‌شان را بیان کرد. من هم در آخر صحبت کردم و به امام عرض کردم:
«شورای نگهبان اصلاً تصمیم بر ابطال انتخابات ندارد و ما انتخابات تهران را صحیح می‌دانیم. منتها دو مطلب در کار است. در حدود 30 شعبه از شعب اخذ رأی، ناظرین ما را دستگیر و زندانی کرده‌اند. وقتی در این شعب، ناظر شورای نگهبان را حبس کرده‌اند، ما حق داریم که دست کم احتمال سوءنیت بدهیم. نهایتاً ممکن است تنها همین چند صندوق را باطل کنیم. گزارش‌هایی هم از ناظرین صندوق‌های دیگر(که حدود 600 صندوق است) به ما رسیده است که دال بر وجود تخلفاتی است که در این صندوق‌ها صورت گرفته است. برای مثال در یک شعبه، ظاهراً آقای باهنر دوهزار و خرده‌ای رأی داشته است; ولی تنها دو رأی برای ایشان منظور شده است. ما این صندوق‌های مشتبه را می‌خواهیم بازشماری کنیم و در این بازشماری ممکن است نتیجه ی آرا، جابه‌جا شود و خلاصه اینکه، واقع، معلوم گردد».
وقتی بنده این مطالب را خدمت امام عرض کردم، ایشان فرمودند: «حق شورای نگهبان است که چنین کند و باید شما این کار را انجام دهید; منتها آنچه من می‌گویم، این است که کار به شکلی انجام شود که به روزی که برای برگزاری مرحله ی دوم انتخابات میان دوره‌ای اعلام شده است، لطمه نخورد».
ما گفتیم: «بسیار خوب». بنا شد صندوق‌ها در اختیار ما قرار گیرد. در این حال مرحوم حاج احمد آقا ابراز کرد که خوب است یک نفر هم از دفتر امام بر این بازشماری نظارت داشته باشد. من گفتم: «شاید این کار دون شأن دفتر امام باشد; ولی در عین حال اشکالی ندارد».
بنده در همان حال به نوار ضبط صوتی که در حال ضبط صدای محفل بود، نگاه کردم و دیدم که نوار در حال اتمام است. این بود که صحبت‌هایم را کوتاه کردم.
از طرف دفتر، آقای محمدعلی انصاری برای این نظارت انتخاب شد. درنهایت هم صندوق‌ها در اختیار شورای نگهبان قرار نگرفت! تصور بنده این است که وزارت کشور و آقای انصاری با هم هماهنگی کردند و نگذاشتند که صندوق‌های شبهه‌دار در اختیار شورای نگهبان قرار گیرد.
در نهایت، حضرت امام را وادار کردند که نامه‌ای برای شورای نگهبان بنویسند و اعلام کنند که انتخابات تهران، صحیح برگزار شده است و صحت آن را اعلام کنید!
به نظر ما نمی‌بایست مسئله به این شکل انجام می‌شد و خاتمه می‌یافت. وقتی بنده در حضور امام مطالبم را عرض کردم، کاملاً مشخص بود که بیان بنده در خصوص تصمیم شورای نگهبان، مؤثر واقع شده است. شاهدش اینکه امام فرمودند که صندوق‌ها در اختیار شورای نگهبان قرارگیرد. حتی وقتی از محضر حضرت امام خارج شدیم، مرحوم حاج احمد آقا به عمد نزد بنده آمد و به لحاظ اینکه از قدیم در قم با هم آشنا بودیم و رابطه‌ای بین ما وجود داشت، ابراز کرد: «به جده‌ام حضرت زهرا(س) ما به امام نگفته بودیم که شورای نگهبان می‌خواهد انتخابات تهران را باطل کند. من نمی‌دانم این مطلب از کجا در ذهن امام رفته است».
من گفتم: «حالا از هر جا که رفته است، دیگر مسئله‌ای نیست. مهم این است که امام به شورای نگهبان حق دادند که به وظیفه ی قانونی‌اش عمل کند». غافل از اینکه صندوق‌ها را در اختیار ما نمی‌گذارند. ما حتی برای اینکه صندوق‌ها را تحویل بگیریم، برخی از اعضای حقوقدان شورای نگهبان همچون دکتر افتخار جهرمی‌را که بیشتر با آقایان وزارت کشور رفاقت داشتند، نزد آنان فرستادیم تا صندوق‌ها را تحویل بگیرند; ولی دست خالی برگشتند.
درنهایت، خدمت حضرت امام گزارش شد که انتخابات سالم است. در این حال امام به شورای نگهبان نامه‌ای نوشتند و در آن آوردند که «انتخابات تهران صحیح است و صحت آن را در رسانه‌ها اعلام کنید». این نامه قبل از اینکه به دست ما برسد، از تریبون مجلس خوانده شد. شورای نگهبان نیز با صدور نامه‌ای اعلام کرد که طبق تأیید حضرت امام، انتخابات تهران صحیح می‌باشد.
این اتفاق، هیچ توجیهی ندارد; جز اینکه نگذاشته‌اند که حضرت امام در جریان امر قرار گیرند; درنهایت هم ما نتوانستیم بفهمیم که انتخابات دوره ی سوم مجلس در تهران چگونه برگزار شد. اگر در آرشیو، به مطالب روزنامه‌های آن ایام بنگرید، خواهید دید که جناب آقای آیت‌الله صافی - شخصیت بزرگوار و دقیق که دارای اتقان و تقوای مخصوص به خود هستند ـ مطالبی را بیان فرمودند و صحبت‌هایشان از موضعِ بالاتر از هیئت نظارت مرکزی و به عنوان دبیر شورای نگهبان ایراد شد. با این وصف از طرف وزارت کشور با پاسخ ردی عجیب و غریب روبه‌رو شدند.
بعد از تشکیل مجلس سوم نیز ما بسیار در مضیقه بودیم و وقتی مجلس مصوبه‌ای داشت، در مقابل نظریات شورای نگهبان، مقاومت می‌کردند و هر روز شورای نگهبان را در مقابل طرح‌های فوریت‌دار و دوفوریتی به مجلس می‌کشاندند.
در این اواخر هم صلاحیت واجدین شرایط برای مجلس خبرگان را به عهده ی فقهای شورای نگهبان گذاشته بودند و برخی از کاندیداهای خبرگان که در شمار طیف موسوم به چپ بودند، وقتی از طرف شورای نگهبان تأیید نشدند، در مجلس به شورای نگهبان اهانت کردند و حتی به نام برخی از بزرگان اشاره کردند و ما بسیار اذیت شدیم. با آنکه در آن دوره با رفاقت و انصاف برخورد می‌کردیم و انتظار برخورد بد را از طرف مقابل نداشتیم، ولی پاسخ مطلوب دریافت نکردیم. آیت‌الله آقای صافی هم نتوانستند این وضعیت را تحمل کنند و استعفا کردند. البته اگر بنده در جریان استعفای ایشان قرار می‌گرفتم، مانع می‌شدم; ولی وقتی خبردار شدم که ایشان نامه ی استعفا را به تهران و خدمت امام فرستاده و امام هم پذیرفته بودند. از این رو دیگر نتوانستیم کاری کنیم.
آقای محمدعلی انصاری که نماینده ی دفتر حضرت امام در مرحله ی بازشماری آرا شدند، از تریبون رادیو، تلویزیون مطالبی را مطرح کرد که نسبت به شورای نگهبان، توهینِ بسیاری شد و ظاهراً همین امر باعث بود که آیت‌الله آقای صافی هم از شورای نگهبان استعفا کردند.
در کل حس من این بود که نمی‌بایست کار به صدور پیام امام منجر می‌شد; منتهای مراتب به لحاظ اینکه آن بزرگوار هرچه بود، علم غیب نمی‌دانستند، این مسائل اجتناب ناپذیر بود. ولی ما از برخی آقایان گله‌مندیم که مطالب را آن‌گونه که شایسته بود، خدمت امام منتقل نمی‌کردند. هرچند شاید مصلحت این بود که چنین شود و در رسانه‌های گروهی عده‌ای به کشور ما و انتخابات برگزارشده در آن طعن نزنند.
وزارت کشور در آن ایام در قضیه ی بازشماری اخلال کرد و فرد گمنامی‌را که از بچه‌های قم بود، به عنوان فرماندار تهران منصوب نمود که مدت مأموریتش برای دو ماه ایام برگزاری انتخابات بود. در آن زمان خود وزیر کشور هم موضع‌دار بود. فرماندار مزبور، نمایندگان ما را دستگیر و زندانی کرد و همین امر باعث شد که انتخابات با سلامت صورت نگیرد.
با این اوصاف، نباید توهمی ‌درخصوص حضرت امام در اذهان به وجود آید که ایشان بر اساس جانبداری از یک فرد، چنین تصمیمی‌را اتخاذ کردند. همچنان که بارها تکرار کرده‌ام، ما از ابتدا تا انتها، جز پافشاری بر موضع حق از ایشان چیزی ندیدیم و در این خصوص شبهه‌ای هم نداریم و کسانی را مقصر می‌دانیم که از انتقال دقیق و صحیح اخبار به آن بزرگوار جلوگیری می‌کردند. اگر ایشان در جریان دقیق مسائل قرار می‌گرفتند، بی شک موضع دیگری اتخاذ می‌کردند. در خصوص تصمیمات حضرت امام مواردی در طول انقلاب و بعد از پیروزی پیش آمد که جای سؤال بود که چرا ایشان چنین کردند و گاه برخی افراد عنوان می‌کردند که می‌بایست به نحو دیگری عمل می‌شد. در کُل خود بنده بر این باور بودم که تصمیم‌های امام، دست‌کم از حیث مصلحت‌اندیشی بهترین تصمیم بوده است.
یک بار هم حاج آقا احمدی میانجی در مورد مشابهی که پیش آمده بود، می‌فرمودند:
«شبیه این ماجرا در حکومت حضرت امیر(ع) نیز پیش آمده است که گزارش غلطی را خدمت حضرت(ع) می‌گفتند. برای مثال گزارش ناصوابی درخصوص محمدبن ابی بکر به امام داده می‌شد و سبب می‌گردید که ایشان محمدبن ابی‌بکر را عزل کرده و مالک اشتر را به جای او نصب کنند و در نهایت هم محمدبن ابی‌بکر از دست رفت و هم مالک اشتر و هم مصر به حکومت شایسته ی اسلامی‌نایل نشد. اینها به خاطر اخبار نادرستی بود که به امام معصوم(ع) دادند. حضرت امام نیز در این جهات از امیرالمؤمنین(ع) قوی‌تر نبودند».
وقتی مطلبی را به امام می‌رساندند، ایشان موضوع را مفروض می‌گرفتند و براساس آن تصمیمی ‌را اتخاذ می‌فرمودند. در کل نیز هدف‌شان خدا و هدایت انقلاب در مسیرِ مورد رضایت خدا بود و شک و شبهه‌ای در این امر وجود ندارد. در طول مدت انقلاب هم ممکن بود مواردی پیش آید و امام تصمیمی‌بگیرند که به مذاق و مزاج ما سازگار نباشد و برایمان سنگین باشد; ولی شهادت می‌دهیم که امام آن تصمیمات را جز به نیت جلب رضایت حق و حرکت دادن انقلاب در مسیر صحیح اسلامی ‌اخذ نکردند.
با این وصف آن دوره‌ بحمدالله گذشت. در دوره ی چهارم مجلس، تقریباً هیچ مشکلی نداشته‌ایم و کار به خوبی و رفاقت پیش می‌رفت.

شورای نگهبان و حمایت از دولت
واقعیت این است که شورای نگهبان هرگز به صورت خطی برخورد نکرده و تسلیم هیچ کس هم نشده است. حتی به خاطر ندارم که چیزی برخلاف قانون از شورای نگهبان بروز کرده باشد. بنده خودم تا به‌حال، یک رأی مصلحتی نداده‌ام و از محدوده‌ای که برای یک عضو شورای نگهبان تعیین شده است، فراتر نرفته‌ام. حتی به برخی از آقایان شورا هم گفته‌ام که خلاف مرز و حد تعیین‌شده حرکت کردن، ممکن است خروج از وظیفه و خلاف شرع باشد. به یاد دارم که حضرت آیت‌الله آقای صافی می‌فرمودند: «پس اگر این‌طور باشد، شما اگر قاضی باشی، لابد ممکن است بعضی از آقایان شورا را تعزیر هم بکنی!»
وقتی مسئله‌ای به ما ارجاع می‌شد یا به شورای نگهبان مربوط بود و ما بر طبق موازین، احیاناً به سود آقای سیدحسن موسوی انجام می‌دادیم، طیفی که مقابل آقای میرحسین موسوی بودند، قهراً واکنش نشان می‌دادند که چرا چنین کردید؟ برخی از افراد این طیف، حتی با من رفاقت داشتند و در عین حال، نیم ساعت و سه ربع صحبت می‌کردند که در فلان قصه چرا شورای نگهبان، آن‌گونه به سود میرحسین موسوی (نخست‌وزیر) رأی داد تا ایشان بتواند از این امر استفاده کند؟ ما می‌گفتیم: «رأی ما رأی قانونی است. ما ممکن است با آقای موسوی اختلاف سلیقه داشته باشیم، ولی این دلیل نمی‌شود که در مقام رأی دادن و تصمیم‌گیری، این تفاوت سلیقه را لحاظ کنیم».
امید است خداوند متعال همه‌مان را در طول عمر موفق بدارد تا وظیفه‌ی الهی خویش را شناخته و سر سوزنی از آن منحرف نشویم."
______________________________________________________
منبع:
خاطرات آیت‌الله محمد مؤمن، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1387

 

انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) / کد خبر 574315



واژه کلیدی :آیت الله محمدمومن و واژه کلیدی :آیت الله صافی و واژه کلیدی :محتشمی و واژه کلیدی :نخست وزیر




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱٤ تیر ۱۳۸۸

رییس جمهور در جمع روسای دانشگاههای علوم پزشکی کشور مطرح کرد:
فعالیت های دیپلماسی دولت دهم مقتدرانه تر از گذشته خواهد بود/دعوت اوباما به مناظره
رییس جمهوری اسلامی ایران تصریح کرد: فعالیت های دیپلماسی دولت دهم مقتدرانه تر از گذشته خواهد بود.

 

به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، دکترمحمود احمدی نژاد که عصرشنبه درجمع روسای دانشگاههای علوم پزشکی کشور سخن می گفت، با تاکید برضرورت حفظ تعامل با جهان،‌ آنرا لازمه ساختن ایران دانست و گفت: البته باید تلاش کنیم مناسبات جهانی را به سمت عدالت تغییر دهیم.
وی افزود: ممکن نیست ما بدون تعامل با جهان بتوانیم ایران را بسازیم .
دکتراحمدی نژاد درعین حال تصریح کرد: ما ضمن تعامل با جهان باید تلاش کنیم مناسبات جهانی را به سمت عدالت تغییر دهیم و از این طریق است که می توانیم مشارکتی فعال و اثرگذار درعرصه جهانی داشته باشیم .
وی افزود: ساختن ایران و اصلاح جهان هردو از یک جنس است و این دو لازم و ملزوم یکدیگر هستند بگونه ای که نمی توان درمحیط بین المللی اثرگذارنبود و بتوان ایران را ساخت .
رییس جمهوری دربخش دیگری از سخنان خود با تاکید برادامه فعالیت های دیپلماتیک ایران از موضع اقتدار در دور جدید، تصریح کرد: ما دورجدید فعالیت های دیپلماسی خود را همچنان از موضع اقتدار وحتی ده برابر مقتدارانه تر از دورقبل آغاز می کنیم .
وی دراین سخنرانی باردیگر باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا را برای مناظره ای رو در رو درصحن سازمان ملل و در مقابل دیدگان تمام ملتهای جهان دعوت کرد.
دکتراحمدی نژاد همچنین با اشاره به حضور 85 درصدی ملت ایران در انتخابات اخیر اظهارداشت: کاری که ملت ایران در انتخابات اخیر انجام داد، پتانسیلی را دراین ملت ذخیره کرده است که می تواند معادلات جهانی را بیش از پیش عوض کند .
احمدی نژاد دربخش دیگری از سخنان خود نیز گفت: در طول سی سال اخیر درنتیجه تعامل ایران با دنیا اتفاقات بزرگی به نفع ملت ما افتاد و حداقل چهارانحصار جهانی درهم شکست و یک معادله بسیارمهمی جا به جا شد .
وی درهم شکستن انحصارسیاسی حاکم برجهان، فروریختن انحصارعلمی حاکم برجهان، متزلزل شدن و فرو ریختن انحصارتئوری های حکومت داری در جهان و شکستن انحصارقدرت نظامی درجهان را ازجمله چهار مورد شکستن انحصارهای جهانی در نتیجه انقلاب اسلامی ایران و نحوه تعامل آن با جهان دانست .

** ایران باید به سرعت به قطب پزشکی جهان تبدیل شود
رییس جمهوری در ادامه سخنان خود با تاکید بر ضرورت پیشرفت کشور در عرصه پزشکی گفت: ایران باید به سرعت به قطب پزشکی منطقه و سپس نیز به قطب پزشکی جهان تبدیل شود و این ظرفیت در ایران وجود دارد.
وی با بیان اینکه شبکه دارو و تجهیزات پزشکی جهان در انحصار صهیونیست ها قرار دارد، افزود: خوشبختانه در زمینه تولید دارو به درجه بالایی از خودکفایی دست یافته ایم اما در عرصه تجهیزات پزشکی در حد خودکفایی لازم نیستیم و باید صنعتگران عرصه پزشکی را بسیج کنیم تا خودکفایی در این زمینه را نیز ارتقا دهیم و دولت هم قطعا از هر حرکتی در این زمینه حمایت خواهد کرد.
رییس جمهوری با بیان این مطلب که بودجه های پژوهشی اضافه خواهد شد، گفت: دولت قول می دهد هیچ یک از طرح های پژوهشی مفید در عرصه پزشکی با مشکل بودجه مواجه نشود و به هر نحو ممکن بودجه لازم در این راه را فراهم خواهد کرد.

** هدف اصلی ما ساختن ایران است
رییس جمهوری در بخشی دیگر از سخنان خود گفت: هدف اصلی ما ساختن ایران است و باید همه ظرفیت های ایران شکوفا شود.
وی اظهار داشت: ما در محیطی زندگی می کنیم که هم متاثر از آن هستیم و هم تاثیر گذار در آن و نمی توانیم خارج از این محیط اجتماعی و سیاسی حاضر در جهان طراحی های خود را تنطیم کنیم.
رییس جمهوری با بیان این جمله که " همه وجود ما فدای ایران است چون ایران آینده و اندیشه ما است" گفت: اما ساختن ایران به صورت مجرد امری محال است و ممکن نیست بدون تعامل با جهان بتوانیم ایران را بسازیم.
وی یکی از اهداف عالی انقلاب اسلامی را احیای دو عامل "ساختن ایران و اصلاح مدیریت جهان" عنوان کرد و گفت: بدون حضور و تاثیرگذاری در فضای بین المللی به منظور اصلاح معادلات آن، نمی توان ایران را ساخت.
احمدی نژاد در ادامه اظهار داشت: برخی ها می گویند که دروازه را به روی کشور ببندیم و اول داخل کشور را بسازیم و سپس به سراغ اثرگذاری در جهان برویم .
وی افزود: چنین چیزی شدنی نیست و هرگز جهان سلطه اجازه چنین کاری به ایران نخواهد داد.

** انقلاب اسلامی انحصارها را در جهان شکست
احمدی نژاد با بیان اینکه در سی سال گذشته در نتیجه نوع تعامل ایران با دنیا اتفاقات بزرگی به نفع ملت ایران رخ داده است گفت: در این مدت حداقل 4 انحصار جهانی درهم شکسته است و یک معادله بسیار مهم جابجا شده است.
وی شکست انحصار سیاسی حاکم بر جهان را یکی از این موارد دانست و گفت: قبل از انقلاب می گفتند دنیا دو قطب بیشتر ندارد اما انقلاب اسلامی با شعار " نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی" آمد و این انحصار را در هم شکست به گونه این که امروز همه در جهان صبحت از دنیای چندقطبی می کنند.
احمدی نژاد شکسته شدن انحصار علمی در جهان را یکی دیگر از دستاوردهای انقلاب اسلامی برشمردو گفت: بدون علم محال است که بتوان پیشرفت کرد.
وی افزود: نظام سلطه علم را در انحصار خود می خواهد و می خواهد که این ابزار مهم پیشرفت در انحصار چند کشور باشد و مابقی مصرف کننده باشند اما انقلاب ما این انحصار را در هم شکست که نقطه اوج آن در موضوع هسته ای به اثبات رسید.
احمدی نژاد گفت: نظام سلطه هیچ درجه ای از استقلال را برای ایران نمی پسندد چون به هژمونی سلطه جویی لطمه می زند.
احمدی نژاد در ادامه شکست انحصار قدرت نظامی در جهان را از دیگر آثار انقلاب اسلامی دانست و گفت: بخشی از این انحصار در دوره جنگ تحمیلی شکست و بخشی دیگر از آن هم در عراق و افغانستان به شکست انجامید.
وی خطاب به قدرت های سلطه طلب دارای کلاهک های هسته ای تاکید کرد: صد هزار کلاهک هسته ای هم که داشته باشند، امروز دیگر حرف، حرف آنها نیست .
رییس جمهوری در ادامه به موضوع شکسته شدن انحصار تئوری حکومت داری اشاره کرد و گفت: در انتخابات اخیر انحصار تئوری حکومت داری نیز در هم شکست و جیغ های سرخ و بنفشی که این روزها می کشند، به خاطر در هم شکستن این انحصار از سوی ملت ایران است.
احمدی نژاد در ادامه با بیان اینکه در نبرد بین انقلاب اسلامی و نظام سلطه، یک تغییر معادله مهم رخ داده است ، در توضیح این مطلب اظهار داشت: معادله قبلا این بود که نظام سلطه در درگیری با ملت ها و انقلاب ها، خط مقدم درگیری را همواره در دل آن ملت و انقلاب قرار می داد اما امام راحل (ره) آمد و این خط مقدم درگیری را به قلب مرزهای دشمنان منتقل کرد.
وی افزود: همه همت دشمن این بوده است که طی این سی سال بتواند دوباره این خط و جبهه را به داخل کشور ما منتقل کند.
احمدی نژاد با اشاره به حادثه" 18 تیر" گفت: در چند سال اخیر دشمن باز هم تاحدی موفق شده بود که درگیری را به داخل مرزهای ما انتقال دهد و می دانست که اگر موفق به انجام این کار شود، این به معنای براندازی نظام ما خواهد بود.
وی گفت: در این سه ، چهار سال اخیر خط مقدم درگیری ها خیلی به جلو و به سمت مرزهای دشمن رانده شد و ملت ایران این خط را تا نیویورک و واشنگتن هم انتقال داد.
احمدی نژاد در ادامه گفت: اخیرا دشمن سعی کرد تا در جریان انتخابات اخیر باز هم خط درگیری را به داخل کشور ما منتقل کند اما حضور مردم سیلی محکمی به آنها زد و نقاب از چهره آنان برداشت.
رییس جمهوری حضور 85 درصد ملت ایران در انتخابات اخیر را نشان از وجود دمکراسی و آزادی نزدیک به مطلق در ایران دانست و گفت: در انتخابات اخیر اقتدار در جهان ملت ایران صد پله بالاتر رفت و پتانسیل عظیمی که این انتخابات در ملت ایران ذخیره کرد می تواند معادلات جهانی را بیش از پیش تغییر دهد.
گفتنی است پیش از سخنرانی رییس جمهوری در مراسم دیدار با روسای دانشگاه های علوم پزشکی کشور، "محمدباقر لنکرانی" وزیر بهداشت درمان و آموزش پزشکی و روسای دانشگاه های علوم پزشکی شیراز، زاهدان و تهران به نمایندگی از دیگر همکاران خود سخنانی را مطرح کردند.
همچنین لوح تقدیری از سوی روسای دانشگاه های علوم پزشکی کشور به منظور قدردانی از زحمات و فعالیت های لنکرانی، در این مراسم به وی اهدا شد.
لوح تقدیر دیگری نیز از سوی روسای دانشگاه های علوم پزشکی کشور برای رییس جمهوری برای قدردانی از زحمات وی در عرصه پزشکی در نظر گرفته شده بود که در آغاز این مراسم توسط لنکرانی به احمدی نژاد اعطا شد.




واژه کلیدی :مناظره و واژه کلیدی :اوباما و واژه کلیدی :دانشگاههای علوم پزشکی



 

نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳ تیر ۱۳۸۸

اگر سپاه نبود....
محمد جعفر بهداد*:این نخستین بار نیست که هوشیاری و جانفشانی سپاه و بسیج توانست انقلاب و کشور را از گردنه دشوار و نفس گیر دیگری به سلامت عبور دهد.

 

این روزها که صدای شکستن استخوان پروژه مخملی دشمنان، حتی به گوش سردمداران نظام سلطه هم رسیده و آنها را برای خروج از بحران بی آبرویی خود به تقلا و التماس انداخته، فرصت خوبی است تا بافته های دشمنان و مزدوران شان برای ایران عزیز و چگونگی رشته شدن آن بافته های رنگین، بازخوانی و تحلیل شود، اما از میان همه گفتنی ها درباره ناگفته های قبل از انتخابات و حوادث تلخ سیاسی و خیابانی پس از آن، نقش آفرینی سپاه و بسیج در مراحل شناسایی منابع تهدید، تحلیل رفتار و اقدام (مهار) عناصر و جریان های عامل یا فریب خورده دشمن قابل توجه است.
نقش رهبری و مردم در ناکام سازی جریان های معاند یا لجوج علیه نظام دیندار و مردم سالار، همواره نقش ممتاز و بی بدیل بوده است، اما نام و نشان سپاه و بسیج به عنوان فرزندان شایسته و فداکار ملت متدین، میهن دوست و سلحشور ایران اسلامی، در صدر فهرست همه مجموعه های تاثیرگذار می درخشد. این دوگانه انقلابی به عنوان چشم و گوش و بازوی توانای رهبری و مردم در طول 30 سال گذشته همواره در جایگاه حافظ مقتدر امنیت و منافع ملی مورد مباهات ایرانی ها و نفرت بدخواهان ایران بوده اند.
امام عزیز، اما سخنان الهام بخشی درباره بسیج و سپاه دارند که فرمودند: "بسیج قلب من است – سپاه چشم من است"
آن عزیز سفر کرده، در واقع ایران اسلامی را یک مجموعه زنده، با نشاط و رو به جلو می داند که بدون بسیج – به عنوان استعداد جمهوریت نظام – زنده نمی ماند و بدون سپاه ، یارای شناسایی دوست و دشمن و نیرنگ های بدخواهانه دشمنان را نخواهد داشت. این نکته ظریف نیز وجود دارد که فقدان بینایی می تواند انسان را در وضعیت خطرناکی قرار دهد که حتی قلب و جانش را هم از دست بدهد.
این روزها، از همه دستگاه های مسئول که با تعهد و تلاش خویش، جمهوری اسلامی ایران را از گزند توطئه اخیر دشمن صیانت کردند، باید سپاسگزاری کرد، اما تلاش های موثر سپاه و بسیج در عرصه های نرم افزاری و سخت افزاری مقابله با پروژه رنگی دشمن، یک بار دیگر این عبارت امام عزیز را برای ما معنا کرد که: "اگر سپاه نبود، کشور هم نبود".
آیا آنهایی که به نام ملی گرایی و وطن پرستی، گاهی در عرصه های سیاسی و رسانه ای عرض اندام می کنند و لاف میهن دوستی می زنند، تاکنون پرسیده اند این سرزمین پهناور و مردمان متدین و متمدنش را چه کسانی و چگونه در برابر ترفندها و تجاوزات خطرناک دشمنانش حفظ کرده اند؟
______________________________________________
*مدیرعامل سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی(ایرنا)
سلام بر جناب آقای بهداد، دوست داشتم که قبل از اینها نیز مطالب اینچنینی روی خروجی ایرنا مشاهده می کردم. بله اگر سپاه نبود کشور هم نبود. و درجایی دیگر آن امام بزرگوار که بنیانگذار جمهوری اسلامی که سپاه یکی از متولدین آن است از این ارگان بعنوان شجره طیبه نام برده است.
  جناب آقای بهداد دانش آموز که بودم شاهد بودم که معلم ما با لباس سپاه در کلاس درس حاضر می شد و همچنین عکس هایی از آیت الله مدنی ، صدوقی و حضرت آیت الله خامنه ای را با لباس مقدس سپاه بر دیوار کاه گلی  خانه  خشت گلی چسبانده بودم و به آنان مثل امروز افتخار می کردم. مدتی نگذشت که خودم نیز با حضور در روابط عمومی سپاه به آرزویم رسیدم و برای مدتی کوتاه ( دوسال) بطور افتخاری این لباس را بر تنم پوشاندم . مردم به سپاه همچون فرشته های نجاتی نگاه می کردند که در پاسداری از انقلاب نوپای اسلامی از هیچ کوششی دریغ نمی کردند، برای مثال وقتی پاسداری برای خواستگاری می فرستاد خانواده دختر با خوشحالی و سرافرازی قبول می کردند.
  خلاصه یک روز صبح خبر شهادت معلممان که با لباس سپاه می آمد را به ما دادند، بعنوان یکی از اعضای شورای انجمن اسلام دبیرستان به تنها سردخانه تنها بیمارستان ۴٠تختخوابی شهرمان رفتیم ، اجازه نمی  دادند که جسد شهید را ببینیم در  مقابل اصرار زیاد یکی از برادران سپاهی گفت: برای روحیه شما خوب نیست. خلاصه به هر طریق به تنهایی  خودم را به سردخانه رساندم، با جسمی بی سر و پوست کنده مواجه شدم اما لبخند همیشگی بر روی لبان بریده بریده شده اش نمایان بود.
بعدها شاهد سربریدن نیروهای سپاه در عروسی هایی بودیم که به اسم قوم کرد تمام می شد اما بعدها معلوم شد که ساواکی های شاه معدوم، چریکهای فدایی خلق و حزب منحله کومله دست به چنین اعمال وحشیانه ای می زدند.
   خلاصه دیدن جسم سربریده معلم آنچنان تنفری در من بوجود آورد که هنوز هم هنوز  است با افتخار اعلام می کنم که این معلم شهیدم راهت را ادامه خواهم داد.
   جناب آقای  جعفر بهداد ریاست محترم ایرنا، به قول خودتان ما همیشه در معرض انواع امتحان های الهی هستیم . باید مواظب باشیم تا گول خناس ها را نخوریم و محکم و استوار در راهی که انتخاب کرده ایم گام نهیم . تنها خدا را در نظر داشته باشیم و به فکر عمل کردن به وظیفه باشیم زیرا نتیجه آن با خود خدا است.
روزی از روزها روی یکی از دیوارهایی که هر روز مسوولان شهر باید به اجبار هم که شده بود ( برای رسیدن به خانه هایشان) از آن محل عبور می کردند ، با خطی زیبا و به رنگ خون شهیدان و پرچم سه رنگ ایران نوشته بودم: شهدا خون داده اند ما چه کرده ایم.  یا شهدا خون دادند شما چه کرده اید. آن روز چند نفر به جهاد مدارس   جهاد سازندگی شهر ما تلفن کردند و گفتند : خوبیت ندارد که در این مکان چنین شعارهایی نوشته شود. اما سبز جامگان و سنگرسازان بی سنگر این حقیر را تشویق کردند .
   و اما امروز که شاهد تحصیلات عالیه سبز جامگان هستم به خودم می بالم که خون معلم شهیدم و دیگر شهدای انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس به ثمر نشسته است.  آری اگر سپاه نبود کشور هم نبود. این یعنی هر لحظه آماده جهاد و شهادت. یعنی فرهنگ جهادی و سپاهی که با گذشت بیش از سه دهه از انقلاب اسلامی شاهد همه گیر بودن آن هستیم که حضور ٨۵درصدی مردم در انتخابات گویای آن است و دیگر نیاز به دلیل دیگری ندارد. حال بگذارید بگویند هر آنچه می خواهند. زیرا ما دانش آموزان آن معلم از خدا خواسته ایم و می خواهیم که : خداوندا خانواده شهدا را دشمن شاد نکن. حزب الله را پیروز بگردان و رهبر عزیر را برای ما نگه دار.
رضا کرد شبستری : همکار ایرنایی در استان سابق محل خدمت شما.
حاج محمد  جعفر بهداد.  خدا حافظ شما باشد. 

 




واژه کلیدی :محمد جعفر بهداد و واژه کلیدی :سپاه و واژه کلیدی :ایرنا و واژه کلیدی :مدیرعامل ایرنا




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۱ تیر ۱۳۸۸

کشف صندوق های رای در ساختمان نیمه ساز

 

 

پیدا شدن چهار صندوق رای در ساختمان در حال احداث کتابخانه مرکزی شیراز، شواهد جدیدی از تخلفات گسترده انتخاباتی را بر ملا کرد. این صندوق های رای زمانی پیدا شد که محمدرضا رضازاده، استاندار فارس و آیت الله ایمانی، امام جمعه شیراز و خبرنگاران روزنامه های محلی شیراز از عملیات احداث ساختمان کتابخانه مرکزی شیراز بازدید می کردند.

محمدرضا نسب عبدالهی وبلاگ نویس و روزنامه نگار شیرازی روز چهارشنبه ضمن انتشار عکس ها صندوق های رای پیدا شده در ساختمان در حال احداث کتابخانه مرکزی شیراز در وبلاگش نوشت که استاندار فارس پس از مواجه شدن خبرنگاران با این صندوق ها از آن ها خواست که به این موضوع در رسانه ها اشاره ای نکنند. او این صندوق ها را جزو "اسناد ملی"اعلام کرد.

به دنبال انتشار عکس صندوق های پیدا شده رای در ساختمان نیمه کاره کتابخانه شیراز خبرگزاری رسمی دولت، ایرنا با انتشار مصاحبه های پیاپی با ااستاندار فارس، فرماندار شیراز و رییس مرکز اسناد ملی استان فارس اقدام به انتشار توضیحات متناقضی در خصوص این صندوق ها کرد.

استاندار فارس بدون اشاره به توصیه اش به خبرنگاران شیرازی در مورد عدم انتشار خبر کشف این 4 صندوق رای گفت که این صندوق های رای جزو اسناد ملی به شمار می روند و به همین دلیل در کتابخانه نگهداری می شوند.

اظهارات محمدرضا رضازاده در حالی بیان می شد که مطابق قانون انتخابات کلیه صندوق های رای باید پس از شمارش آراء و صورت جلسه با حضور نمایندگان کاندیدها، مجریان و ناظران شورای نگهبان، و رئیس صندوق تحت نظارت هیات های اجرایی به بخشداری یا فرمانداری تحویل شود، از طریق فرمانداری ها به استانداری و وزارت کشور منتقل شده و پس از پایان کلیه مراحل انتخابات و رسیدگی به اعتراض ها و شکایات در نهایت امحاء شود.

 توجیه تناقض، تهدید قضایی

فرماندار شیراز نیز روز چهارشنبه پس از کشف 4 صندوق رای در شیراز ادعا کرد که "صندوق های اخذ رای موجود در مرکز اسناد و کتابخانه مرکزی شیراز مربوط به انتخابات گذشته است و هیچگونه ارتباطی با دهمین انتخابات ریاست جمهوری ندارد."

ابراهیم عزیزی انتشار تصاویرصندوق های کشف شده در ساختمان نیمه ساز کتابخانه مرکزی شیراز را "جو سازی" عنوان کرد، و به خبرگزاری دولت گفت "متاسفانه برخی افراد بدون تحقیق و بررسی دقیق اقدام به جو سازی در این خصوص کردند، در صورتی که این صندوق ها طبق دستورالعمل وزارت کشور در آن مکان نگهداری می شود." وی افزود "برابر دستورالعمل وزارت کشور پس از اعلام نتایج و گذشت مدت زمانی مشخص و بعد از اینکه آرا ماخوذه امحا گردید، سه صندوق با محتویات خود و پلمپ شده، به عنوان اسناد ملی به مرکز اسناد ملی منتقل می شود."

وی توضیحی نداد که چنانچه این صندوق ها به عنوان اسناد ملی نگهداری می شود چرا در محل ساختمان در حال احداث و نیمه ساز کتابخانه قرار داشتند.

فرماندار همچنین گفت که "صندوق های موجود درمرکز اسناد و کتابخانه مرکزی شیراز مربوط به دوره های مختلف انتخابات گذشته ازجمله مجلس خبرگان رهبری، مجلس شورای اسلامی و شوراهای اسلامی شهر و روستاست و هیچ ارتباطی به دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ندارد."

خبرگزاری دولتی ایرنا عصر چهارشنبه برای سومین بار مصاحبه ای از علی اکبر صفی پور مدیر مرکز اسناد و کتابخانه ملی فارس را منتشر و به نقل از وی ادعا کرد که نگهداری صندوق های رای در ساختمان نیمه ساز کتابخانه مرکزی شیراز براساس مصوبه مجلس شورای اسلامی صورت می گیرد. وی در پاسخ به این سوال که چرا صندوق های اخذ رای موجود در مرکز اسناد شیراز پلمپ شده است، گفت "براساس قانون، نمونه هایی از صندوق های هر انتخاباتی که در کشور برگزار شده در سازمان اسناد کشور نگهداری می شود و بر همین اساس پس از یک دوره زمانی و بعد از انجام مراحل قانونی، صندوق هایی با محتویات داخلی خود و پلمپ شده تحویل مرکز اسناد می شود."

وی در مورد اینک چرا صندوق ها در محل ساختمان در حال احداث کتابخانه کشف شده، گفت که عملیات عمرانی مخزن اسناد کتابخانه شیراز در حال اتمام است و بسیاری از اسناد به این مخزن جدید منتقل شده اند از جمله چهار صندوق رای کشف شده. وی یکی از صندوق ها کشف شده را متعلق به انتخابات سومین دوره شورای شهر دانست اما در مورد سه صندوق دیگر به طور کلی ادعا کرد که متعلق به "انتخابات های گذشته" هستند.

صندوق های رای رها شده در ساختمان در حال احداث کتابخانه مرکزی شیراز یک پس از آن خبرساز شدند که تصاویر منتشر شده از سوی خبرگزاری دولتی ایرنا در مورد "بازشماری" آرای انتخابات توسط شورای نگهبان بازتاب وسیعی در افکار عمومی یافته بودند؛ تصاویری که در آنها، برگه های رای "تانخورده" بسیاری به چشم می خوردند. رسوایی حاصل از انتشار ناخواسته تصاویر فوق توسط خبرگزاری ایرنا، سخنگوی شورای نگهبان را بر آن داشت تا روز سه شنبه در کنفرانسی خبری  ادعا کند که "صرف تا خورده بودن یا تا نخورده بودن برای اثبات وقوع تخلف کافی نبوده، بلکه باید مدارک دیگری نیز وجود داشته باشد."

یک روز پیش از آن نیز، امیدوار رضایی نماینده مجلس و برادر محسن رضایی در مصاحبه ای با روزنامه خبر فاش کرده بود که "70 تا 80 درصد آرا با یک خودکار و با یک دستخط در صندوق های مختلف نوشته شده است." اظهارات امیدوار رضایی تنها اندکی بعد با انتشار عکس های بازشماری آراء از سوی خبرگزاری دولتی ایرنا و محتوای این عکس ها – که شامل چند رای نوشته شده با دستخط مشابه بود - تائید شد.

اما عباسعلی کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان در واکنش به انتشار این اسناد، با اشاره مستقیم به اظهارات امیدوار رضایی در مورد دست خط های مشابه خواستار برخورد قوه قضائیه با افشا کنندگان اسناد تقلب انتخابات شد. وی گفت: "این موضوع از همان بخش هایی است که قوه قضائیه باید به آن رسیدگی کند و با کسانی که این شائبه ها را درست می کنند برخورد کند."

    و اما بعد: اینکه مسئله این نیست که بخواهند از آن کوهی بسازند و بر سر ملت تنها به این جرم که در انتخابات شرکت کرده اند خراب کنند.

   می توانید بروید و در مراکز نگهداری اسناد ملی دیگر استانها نیز نگاه کنید از این دست اسناد می توانید ببینید. انواع و اقسام آن را زیرا در برخی دوره ها کارتنی و پارچه ای سفید با استفاده از لاک و سوزن و نخی سفید بعنوان صندوق انتخابات بود و در دوره های ماقبل آن نیز . چرا دنبال سیاه نمایی می روید و به دنبال سازندگی فردایی بهتر برای کشورمان ایران نیستید.





واژه کلیدی :کشف صندوق های رای و واژه کلیدی :شیراز




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۱ تیر ۱۳۸۸

چه کسی جای چه کسی نشسته؟

 

 


می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس درماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت

 

 در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست. قبل از شروع جلسه یکی
دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست اما پیرمرد تحویل نگرفت و روی همان صندلی نشست.
جلسه داشت شروع می شد و هیات نمایندگی انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند اما پیرمرد اصلاً نگاهشان هم نمی کرد.
جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای انگلستان نشسته اید و جای شما آن جاست.
کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد که مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت:خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی انگلیس کدام است؟ نه آقای رییس، خوب می دانیم جایمان کجاست اما راستش را بخواهید چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستن برای خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای ایشان نشستن یعنی
چه. او اضافه کرد که سال های سال است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست.
با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت هم انگلستان محکوم شد.

 

 

 

دوست دارین تخت خواب شما کنار پنجره باشد؟؟؟

 

 


به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.
روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟




واژه کلیدی :دکتر مصدق




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۱ تیر ۱۳۸۸

 
  روانشناسی رنگ چشم‌ها
سرگرمی
سرگرمی
سرگرمی

 

شناخت شخصیت افراد‌ از روی رنگ چشم، گزینه جد‌ید‌ی است که د‌ر روابط انسانی بی‌تاثیر نبود‌ه و چنانچه د‌رست به کار رود‌، مشکلات زیاد‌ی را حل خواهد‌ کرد‌. مطلب زیر که توسط یکی از انجمن‌های اینترنتی عربی منتشر شد‌ه است، به بررسی انواع رنگ چشم و شخصیت د‌ارند‌گان آن می‌پرد‌ازد‌.

رنگ چشم سبز
رنگ چشم سبز، نشان د‌هند‌ه آن است که صاحبان آن، شخصیتی قوی و اراد‌ه‌ای بالا د‌ارند‌. د‌ر تصمیم‌گیری‌ها، خیلی محکم عمل می‌کنند‌ و تا حد‌ی خود‌ رای و مغرور نیز هستند‌. این افراد‌، اعتماد‌ به نفس بالایی د‌ارند‌ و تا آخرین توان خود‌ به د‌یگران کمک می‌کنند‌.

رنگ چشم آبی
د‌ارند‌گان چشم‌های آبی، د‌ارای نگاهی عمیق هستند‌ و شخصیتی حساس د‌ارند‌. این افراد‌ به راحتی فکر و نظر خود‌ را به د‌یگران تحمیل می‌کنند‌.

رنگ چشم مشکی
صاحبان چشمان مشکی، انسان‌هایی رویایی هستند‌ که د‌ر فضای شاعرانه‌ای زند‌گی می‌کنند‌ و همچنین بسیار د‌ست و د‌ل باز هستند‌. بسیار سعی می‌کنند‌ با هر چه د‌ارند‌ به د‌یگران کمک کنند‌. این افراد‌ همچنین د‌ارای خلق و خوی اجتماعی و احساسات ظریف هستند‌.

رنگ چشم قهوه‌ای
چشم قهوه‌ای، سمبل مهربانی و محبت است و هر چه تیره‌تر باشد‌ مهر و محبت صاحبش بیشتر است. چشم قهوه‌ای‌ها، بسیار خونسرد‌ند‌ و هرچه را که می‌خواهند‌ به راحتی تصاحب می‌کنند‌.

رنگ چشم خاکستری
صاحبان چشم‌های خاکستری، د‌و د‌سته هستند‌. یا از شخصیتی آرام برخورد‌ارند‌ و یا شخصیتی عصبی و انقلابی د‌ارند‌، ولی د‌ر مجموع انسان‌هایی سرسخت و سنگین د‌ل هستند‌.

رنگ چشم عسلی
با وجود‌ اینکه چشم ‌عسلی‌ها، انسان‌هایی خوش قلب هستند‌ ولی با د‌یگران صریح نیستند‌. این افراد‌ همیشه به د‌نبال د‌وست می‌گرد‌ند‌. چشم عسلی‌ها معمولاً از کود‌کی روی پای خود‌ می‌ایستند‌ و د‌وست ند‌ارند‌ به د‌یگران تکیه کنند‌.

از هر دری سخنی گفتن زیاد زیبا و جالب است . 








واژه کلیدی :رنگ چشم و واژه کلیدی :چشم سبز




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۱ تیر ۱۳۸۸

 
  درخواست از خدا
سرگرمی
سرگرمی
سرگرمی

 

            از خدا خواستم مصائب مرا حل کند و خدا گفت: نه!

            او فرمود: حل مشکلات تو کار من نیست، من به تو عقل دادم و تو با توکل

            به من به مراد مقصود می رسی

            از خدا خواستم غرور مرا بگیرد و او گفت: نه!

            او فرمود: باز گرفتن غرور کار من نیست بلکه تویی که باید آنرا ترک کنی

            از خدا خواستم به من شکیبایی عطا کند و او گفت: نه!

            خدا فرمود: شکیبایی دست آورد رنج است و به کسی عطا نمی شود باید آنرا

            به دست آورد

            از خدا خواستم به من سعادت بخشد و خدا گفت: نه!

            خدا فرمود: خود باید متعالی شوی اما به تو یاری میرسانم تا به ثمر

            بنشینی

            از خدا خواستم مرا کمک کند تا دیگران را به همان اندازه که او مرا دوست

            دارد دوست بدارم

            خدا فرمود: آفرین بالاخره مقصود اصلی را دریافتی

            از او نیرو خواستم او مشکلات را جلوی پایم گذاشت تا قویتر شوم

            از او حکمت خواستم او مسائل بسیاری به من داد تا حل کنم

            از او شهامت خواستم او خطر را در مقابلم قرار داد تا از آن بجهم

            از او عشق خواستم انسانهای دردمند را سر راهم قرار داد تا به آنها کمک

            کنم

            از او کمک خواستم به من فرصت داد

            هیچ یک از خواسته هایی که داشتم دریافت نکردم اما به آنچه نیاز داشتم

            رسیدم.

   همیشه تنها از خدا کمک بخواهید و در تنهایی به یاد تنهایی حضرت امام حسین(ع) در 

آخرن لحظه ها باشید. حضرت محمد(ص) ، حضرت مسیح و حتی موسی را نیز یاد کنید.

یاد کردن مردان خدا خود یک خواستن است و خواسته ای زیبا تر از همه خواسته هایی که ما 

داریم. همانطور که ما حضرت مهدی (عج) رایاد می کنیم. شما نیز ! آخه می دانید فاصله ما

با خواسته هایی که از لایتناهی داریم تنها به اندازه صورت ما با دستهایی است که آنها را 

به نشانه خواستن مقابل چشمهایمان نگاه داشته ایم. شبستری. 





واژه کلیدی :مسیح و واژه کلیدی :درخواست و واژه کلیدی :غرور




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۱ تیر ۱۳۸۸

 
سرگرمی
سرگرمی

 

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به یک چالش ذهنی کشاند

- آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"


شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم...... او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.

نام مرد جوان یا آن شاگرد تیز هوش کسی نبود جز ، آلبرت انیشتن !





واژه کلیدی :آلبرت انیشتن و واژه کلیدی :شیطان




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۱ تیر ۱۳۸۸

 
 
 
سرگرمی
سرگرمی

 

مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت.عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آن ها بزرگ شد.در تمام زندگیش او همان کارهایی را انجام می داد که مرغ ها می کردند،؛برای پیدا کردن کرم ها و حشرات زمین را می کند و قدقد می کرد و گاهی با دست و پا زدن بسیار کمی در هوا پرواز می کرد.سال ها گذشت و عقاب خیلی پیر شد. روزی پرنده با عظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید.او با شکوه تمام،با یک جزیی بال های طلاییش بر خلاف جریان شدید باد پرواز می کرد. عقاب پیر بهت زده نگاهش کرد و پرسید: این کیست؟ همسایه اش پاسخ داد: ((این یک عقاب است.سلطان پرندگان.او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم.)) عقاب مثل یک مرغ زندگی کرد و مثل یک مرغ مرد.زیرا فکر می کرد یک مرغ است.





واژه کلیدی :عقاب و واژه کلیدی :داستان




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۱ تیر ۱۳۸۸

 

اس ام اس ها و جملات زیبا برای روز مرد

 

 

 

 

 روز پدر رو به بابای خوب دست و دلبازم تبریک میگم

 (هم اکنون نیازمند یاری سبز شما می باشیم!)

 

 اگه یه مرد تو این دوره زمونه باشه اونم تویی روزت مبارک  . . .

 روز مرد رو به مرد راستینی که مقام زیبای مردانگی رو درک کرده تبریک میگم 

روزت مبارک . . .

تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سکوت، مهربانی

 و... بسیار سخت است ... پدرم روزت مبارک . . .

 ولادت مولی الموحدین امیرالمومنین حیدر کرار شیر خدا مولود کعبه و فرا رسیدن روز پدر را

خدمت شما  تبریک و تهنیت عرض میکنم . . . 

مکه پر شور و شعف ، کعبه می گیرد شرف

قبله را قبله نما ، آمده میر نجف

میلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت، اسد الله الغالب، علی بن ابیطالب،

 مبارک باد . . .

 ولادت باسعادت مولای عاشقان، امیر مؤمنان، علی علیه السلام، مبارک باد . . .

 ای تو کعبه را نگین، یا امیر المؤمنین

ای تو خلقت را پدر، وی خلائق را امین

کن نظر از روی لطف، به تمام پدران

روز سیزده رجب، ای امیر مؤمنان

 ای تکیه گاه محکم من، ای پدر جان ، ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان

ای نام زیبایت همیشه اعتبارم، خدمت به تو در همه حال، هست افتخارم . . .

بابا دوستت دارم بابت تمام زحماتی که کشیدی دستانت را می بوسم و ممنونتم .

 روزت مبارک . . .

 پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش . روزت مبارک .

 از صمیم قلب دوستت دارم . . .

 نمک بر زخم من شیرین تر از خواب سحر گردد ،

 جگرها خون شود تا یک پسر مثل پدر گردد . . .

باور کن ماه هاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم،

 اما امشب همه جملات را فراموش کرده ام، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم .

 پدرم روزت مبارک . . .

 پدر عزیزم

از تو آموختم چگونه سبکبال زندگی کنم تا هجرتم نیز سبکبال باشد

این بالهای پرواز قناعت و امید و عشق را تو به من بخشیدی

بابا جون ، میدونم خیلی عذابت میدم ولی جوونیه و هزار جور شیطنت ،

 شما به بزرگیه خودت ببخش و بدون که از تموم وجودم دوستت دارم . . .

پدر جان ، نگاه مهربان و صدای دلنشینت همیشه مرحم دل من در این غربت است ،

 بدان که برای من بهترینی . روز پدر مبارک باد . . .

پدرم راه تمام زندگیست ، پدرم دلخوشی همیشگیست . روزت مبارک باباجون

دلم شده غرق سرور و شعف

کعبه شده بهر علی یک صدف

مرغ دلم رها شده به سوی

ایوان باصفای شاه نجف

نیستم بیگانه، هستم آشنایت یا علی

از ازل دل داده بر مهر و ولایت یا علی

تا جمال خویش را در کعبه حق ظاهر کند

پرده گیرد از جمال دلربایت یا علی

حضرت علی (ع) فرمود: کسی که زبانش را حفظ کند، خداوند عیب او را می پوشاند . . .

میلاد مرتضی اسدالله حیدر است

جشن ولادت علی(ع) آن میر صفدر است

زوجی برای فاطمه حق آفریده است

این زادروز همسر زهرای اطهر است

با کوردل بگو، که بجز شیر حق علی (ع)

جای ولادتش حرم خاص داور است؟.

حضرت علی (ع) فرمود: قناعت انسان را بی نیاز می کند.

حضرت علی (ع) فرمود: کار نیک را با منت باطل مکن .

حضرت علی (ع) فرمود: موج های بلا را ، پیش از آنکه بلا سر رسد، با دعا از خود رفع کنید.

آن شیر دلاور که زبهر طمع نفس / در خوان جهان پنجه نیالود، علی بود

شاهی که وصی بود و ولی بود، علی بود / سلطان سخا و کرم و جود، علی بود . . .

تمام لذت عمرم همین است

که مولایم امیرالمومنین است . . .

حضرت علی (ع) فرمود:

 اسلام معنایش تسلیم در برابر دستورات الهی و عمل به آنها می باشد . . .

 ناگهان یک صبح زیبا آسمان گل کرده بود / خاک تا هفت آسمان، بغض تغزل کرده بود

حتم دارم در شب میلادت، ای غوغاترین / حضرت حق نیز در کارش تأمل کرده بود

هر فرشته، تا بیایی، ای معمایی ترین / بال های خویش را دست توسل کرده بود

 دل هر چه نظر به وسعت عالم تافت / جز نور تو در عرصه ی آفاق نیافت

هنگام نهادن قدم بر سر خاک / دیوار حرم به احترام تو شکافت . . .

زان سبب ماه رجب ماه خداست / که اندر آن میلاد شاه لافتی ست

شد رخش از کعبه ظاهر، عقل گفت: / چون که صد آمد نود هم پیش ماست

 حجت حق، از حریم حق، به امر حق عیان شد

روشن از نور رخش، ارض و سما، کون و مکان شد

خانه زاد حق ولادت یافت اندر خانه ی حق

حق به مرکز جا گرفت، باطل گریزان از میان شد . . .

زد عشق تو خیمه در دل ما / حل شد زتو جمله مشکل ما

با مهر علی و آل بسرشت /از روز ازل خدا دل ما

چه کسی میداند در پس این چهره مهربان خستگیت را

  پدرم دوستت دارم . . .

ولادت باسعادت مولای عاشقان، امیر مؤمنان، علی علیه السلام، مبارک باد.

ذکر من، تسبیح من، ورد زبان من علی است

جان من، جانان من، روح و روان من علی است

تا علی (ع) دارم ندارم کار با غیر علی

شکر لله حاصل عمر گران من علی است . . .

 هر کس که شود داخل حصن حیدر / ایمن بود از عذاب روز محشر

جز مهر علی و آل چیزی نبود / سرمایه ی طوبا و بهشت و کوثر

 ای تو کعبه را نگین/ یا امیر المؤمنین / ای تو خلقت را پدر/ وی خلائق را امین

کن نظر ز روی لطف/ به تمام پدران / روز سیزده رجب/ ای امیر مؤمنان  . . .

 تقدیم به پدر حقیقیمان، امام زمان-ارواحُنا فِداه:

ای سفر کرده ی موعود بیا / که دلم در پی تو دربه در است

جان ناقابل این چشم به راه / برگ سبزی به تو، روز پدر است

 پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون

با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون

هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها

هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا . . .

 ای تکیه گاه محکم من، ای پدر جان / ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان

ای نام زیبایت همیشه اعتبارم / خدمت به تو در همه حال، هست افتخارم . . . 

پدرم : منی که پدر شده ام می دانم چه رنجهایی برای من کشیدی. من می دانم که با چه

 سختی هایی نیازهای من را بر طرف کردی ، پدرم قسم به تمام روزهای سرد و گرم که

برایم زحمت کشیدی دوستت دارم و خیالت برایم تکیه گاه است ، روزت مبارک  . . .

علی پا به این دنیا گذاشت و قلب عاشقان را محسور کرد و همگان را با انسانی آشنا کرد

 که پدر تمامی آفریدگان پروردگارش لقب گرفت روز پدر مبارک  . . .

بقیه در ادامه مطلب




واژه کلیدی :پیامک بمناسب روز پدر و واژه کلیدی :روز پدر و واژه کلیدی :روز مرد




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۱ تیر ۱۳۸۸

نقش مبهم آرش حجازی در ماجرای قتل ندا آقاسلطان
ندا صالحی آقا‌سلطان یکی از قربانیان وقایع اخیرتهران به شمار می‌آید که روز شنبه 30 خرداد در محله امیرآباد تهران به ضرب گلوله کشته شد.

 

به گزارش ایرنا به نقل از وطن امروز آنچه که وی را از دیگر قربانیان این حوادث متمایز می‌کند، بازتاب گسترده این قتل در رسانه‌های بیگانه و متهم کردن ماموران انتظامی ایران در وقوع آن و به تبع حساسیت مسؤولان کشورمان به پیگیری این موضوع است. در کنار آن زوایای پنهان این حادثه تاسف‌انگیز و ابهام در نحوه کشته شدن خانم آقا‌سلطان و هویت قاتل یا قاتلان آن از دیگر موضوعاتی است که موجب شده پس از گذشت 10 روز از قتل وی، موضوع «قتل ندا» همچنان مورد توجه رسانه‌های خبری داخلی و خارجی قرار گیرد.

**"ندا آقا سلطان" چگونه کشته شد؟
پیش از این «وطن امروز» در گزارشی که سوم تیرماه منتشر کرد، آورده بود: تلویزیون‌های بی‌بی‌سی فارسی و صدای آمریکا در ادامه روند تشنج‌آفرینی در قالب انعکاس جهت‌دار اخبار وقایع اخیر در تهران، از روز یکشنبه با مانور روی تصویر یکی از کشته‌شدگان حوادث اخیر مدعی هستند که این فرد به‌وسیله نیروهای انتظامی ایران کشته شده است. این در حالی است که با بررسی گلوله‌های خارج شده از بدن کشته‌شدگان حوادث اخیر مشخص شده است که فشنگ‌های به کار رفته متعلق به هیچ‌یک از ارگان‌های نظامی و امنیتی کشور نبوده و از خارج از مرزهای کشور به تهران فرستاده شده است.اما آنچه که چندی پس از قتل ندا آقا‌سلطان مشخص شد و به نوعی تایید‌کننده گزارش‌های نهاد‌های امنیتی به شمار می‌رفت، نقش فردی به نام آرش حجازی بود.

**"آرش حجازی" کیست؟
آنگونه که انتشارات کاروان منتشر کرده است، آرش حجازی در 28 بهمن 1349 به دنیا آمد.در سال 1376، او انتشارات کاروان را تأسیس کرد و دو سال بعد، پائولو کوئلیو، نویسنده مشهور برزیلی او را مترجم رسمی آثارش به زبان فارسی معرفی کرد. در سال 1380، سردبیری ماهنامه فرهنگی- هنری «کامیاب» را بر عهده گرفت که پس از پنج شماره انتشار، متوقف شد. پس از «کامیاب» حجازی ماهنامه جشن کتاب را منتشر کرد که بیست شماره منتشر شد و پس از آن قالب آن تغییر کرد.اما نکته قابل تأمل درباره آرش حجازی حضور مشکوک وی در ایران در تاریخ 30 خرداد و سابقه او در انگلیس است.حجازی دانشجوی یکی از دانشگاه‌های جنوب انگلستان است که پنج روز قبل از مرگ ندا آقاسلطان (دو روز بعد از آغاز درگیری‌ها در تهران) وارد ایران شد و فردای قتل ندا آقاسلطان سریعا به انگلستان بازگشت. این در حالی بود که وزارت اطلاعات پس از آغاز درگیری‌ها و پیش از مرگ ندا آقا‌سلطان از احتمال حضور نیروهای بیگانه برای دامن زدن به آشوب‌ها و اغتشاشات خیابانی خبر داده بود. در جریان قتل ندا آقاسلطان وی همان فردی است که در هنگام شلیک گلوله به ندا، در فاصله نزدیکی از او قرار داشت و همانگونه که در ویدئوی قتل خانم آقا‌سلطان نیز مشخص است، ظاهرا سعی می‌کرد به وی کمک کند. با این حال پس از چند ساعت از قتل آقاسلطان، لحظه قتل این هموطن که در آن تحرک آرش حجازی نیز بسیار پررنگ بود، در رسانه‌های خبری دنیا مکررا پخش شد تا اینگونه رسانه‌های غربی همانند بی‌بی‌سی، نیویورک تایمز، دیلی تایمز و... «ندا آقا‌سلطان» را به عنوان سمبل اعتراض ایرانیان به نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری معرفی کنند. حتی باراک اوباما با ادعای اینکه فیلم قتل ندا‌آقاسلطان را دیده است، در کاخ سفید به خبرنگاران گفت که دل او با دیدن فیلم «شکسته شد».
پس از حضور حجازی در انگلیس که با شانتاژ بی‌سابقه خبری رسانه‌های خارجی درباره قتل آقا سلطان همراه بود، بی‌بی‌سی (‌رسانه خبری وابسته به دولت انگلیس) گفت‌وگوی مفصلی از وی را با نام «پزشک ایرانی از ماجرای مرگ ندا می‌گوید» منتشر ساخت.حجازی در این گفت‌وگو سخنانی را به زبان آورد که با اظهارات کاسپین ماکان، نامزد خانم آقا‌سلطان که اتفاقا او نیز با بی‌بی‌سی گفت‌وگو کرده در تضاد بود. حجازی در توجیه حضورش در صحنه قتل، با توجه به آنکه در آن مکان هیچ‌گونه درگیری و اغتشاشی نبود، می‌گوید: «سر و صدا را در خیابان شنیدیم و تصمیم گرفتیم برویم و ببینیم چه خبر است. خیابان خسروی را تا انتها رفتیم و رسیدیم به خیابان کارگر، جایی که مردم جمع شده بودند. مأموران پلیس ضد‌شورش حدود 50 متر پایین‌تر با موتوسیکلت‌هایشان ایستاده بودند و مردم را عقب می‌راندند. ناگهان گاز اشک‌آور به میان مردم پرتاب شد و مردم وحشت کردند».حجازی گفت که همزمان با پرتاب گاز اشک‌آور، مأموران هم با موتوسیکلت به سمت جمعیت حرکت کردند و جمعیت در طول خیابان خسروی شروع به دویدن کردند؛ «ندا هم در میان آنها بود». او گفت در تقاطع خیابان خسروی و خیابان صالحی، جمعیت به تدریج متفرق می‌شدند و فقط چند نفر ایستاده بودند تا ببینند چه باید بکنند؛ «ناگهان صدای شلیکی شنیدیم. در همان لحظه من برگشتم و دیدم که خون از سینه ندا که در چند متری من ایستاده بود فواره می‌زند».اما کاسپین ماکان، نامزد خانم آقا‌سلطان در قسمتی از گفت‌وگوی خود در این رابطه اظهار داشت: وقتی که این اتفاق افتاد، ندا از درگیری‌ها دور بود، یعنی در خیابان‌های فرعی نزدیک امیرآباد بود. حدود یک ساعتی با استاد موسیقی‌اش در ماشین پشت ترافیک نشسته بود، از گرما و خستگی، کلافه و از ماشین پیاده می‌شود و آن اتفاق می‌افتد.
در چنین شرایطی رئیس‌جمهور کشورمان در نامه‌ای به رئیس قوه قضائیه ضمن مشکوک دانستن قتل ندا آقا‌سلطان، رسیدگی جدی به موضوع قتل و شناسایی عوامل جنایت را خواستار شد.
این در حالی است که روز گذشته یک منبع امنیتی از به‌دست آوردن سرنخ‌هایی از قاتل ندا آقا‌سلطان در بررسی‌های صورت گرفته پس از قتل وی خبر داده است. منابع آگاه امنیتی همچنان در حال بررسی نقش مبهم آرش حجازی در ماجرای قتل ندا آقاسلطان هستند. اینکه چرا وی 2 روز پس از آغاز اغتشاشات به ایران آمد؛ در صحنه قتل دختری که فورا در تمامی رسانه‌های ضدایرانی منعکس شد، نقش بسیار پررنگی داشت و نهایتا یک روز پس از این ماجرا به انگلستان برگشته و به تشریح ماجرای قتل آقاسلطان، آنگونه که مطلوب رسانه‌های ضدایرانی است، می‌پردازد.
بعنوان کسی که هنوز ترکشهای خمپاره های بعثیون عراقی را در بدنم دارم می گویم:
بسیجی هیچگاه آدم کشی نمی کند و نخواهد کرد. خودم شاهد بودم که چگونه با بدن مجروح و نحیفی که داشت: تنها آب مانده در قمقه اش را به یک اسیر عراقی داد.
اسیری که همه گلوله هایش را به طرف ما در " پد دوم" جاده ساخته شده بوسیله عراق در هورالعظیم که بدست رزمندگان اسلام افتاد شلیک کرده بود.
   همه مردم ایران بسیجی هستند و به این کلمه که یادآور مردی و مردانگی است افتخار می کنند. هنوز یادم نرفته است که در والفجر ٣ چگونه تانکهای تی ٧٢عراقی را که هیچ گلوله ای به آنها کار نمی کرد بسیجیان دنبال می کردند و با شهامت وصف ناشدنی با رفتن بالای آنها داخل آنها نارنجک پرتاب می کردند. یکی از آن بسیجیان در حال حاضر در وزارت بازرگانی کار می کند که " محمد فرهنگ دوست " نام دارد. با اینکه وظیفه او کار فرهنگی بود اما با رها کردن بلند گو و رفتن بالای یکی از تانکهای تی ٧٢ هنگام منفجر شدن تانک ، موج انفجار  آنچنان او را پرتاب کرد که یکی از همسنگریهایش برای من تعریف کرد که فورا با یادداشت کردن موقعیت در این فکر بودم که چگونه با عمل کردن به وصیتش بتوانم جسد او را بیاورم. اما شکر خدا با بدنی موج گرفته درحالیکه استخوان از لنگن پایش درآمده بود بوسیله امدادگران ارتش از معرکه جان سالم بدر برده بود. نمی خواهم از همه دفاع کنم اما جبهه رفته ها فرزندان همین ملت و همین مردمی هستند که در شعارهایشان جانشان را فدای خاک و دین و ناموس خود می کنند.  خدایا همه ما را به راه راست هدایت بفرما و لحظه ای هم ما را به خودمان وا مگذار. کردشبستری.



واژه کلیدی :ندا سلطان آقا و واژه کلیدی :بسیجی و واژه کلیدی :فرهنگ دوست




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۱ تیر ۱۳۸۸

توصیه موسوی به هوادارانش: کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را نخورد
تهران - مهندس میرحسین موسوی نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در بیانیه ای ضمن انتقاد از تایید نتایج این انتخابات توسط شورای نگهبان بر پی گیری اعتراض خود از مجاری قانونی پافشاری کرد و به طرفداران خود توصیه کرد که فریب شعارهای ساختارشکنانه را نخورند.

 

به گزارش ایرنا، در بیانیه شماره 9 موسوی که چهارشنبه توسط پایگاه اطلاع رسانی قلم نیوز منتشر شد، آمده است: نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست‌ ساله شما با استبداد و عقب‌ماندگی است، مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد.
موسوی در این بیانیه افزوده است: اینجانب قویا با چنین وسوسه‌ای مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیت‌های ارزشمند تحقق نایافته‌ای است که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبه‌ای ملی درآید.
این نامزد انتخابات ریاست جمهوری تصریح کرده است:"باید به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کرده‌ایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند."
وی همچنین همگان به ویژه جوانان را به امیدواری فراخوانده و نوشته است:".. به‌ویژه با جوانان می‌گویم که اگر می‌خواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینه‌های خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن می‌کند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در می‌آورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند."
موسوی در بخش دیگری از این بیانیه با انتقاد از فضای سیاسی موجود نوشته است: تعلل در محقق ساختن آرمان‌هایی چون قانون‌گرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و بویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیت‌سوز است.
نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در این بیانیه تصریح کرد: ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.
موسوی همچنین افزود: در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچ‌کس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند.
"ما در برهه‌ای و گریوه‌ای از تاریخ کشور خود قرار داریم که راه‌حل بسیاری از مشکلات‌ ما قانون است. درست است! قانون همیشه بی‌عیب نیست.... نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است. این شالوده‌ای است که امروز صبورانه می‌ریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم."
موسوی در این بیانیه با تاکید بر وحدت نوشت: همه شما را به برادری دعوت می‌کنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای داده‌اند نیست.
وی اضافه کرد: رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کرده‌ایم یک معنایش هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهل‌بیت نور، اهل بیت راستی، اهل‌بیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند می‌دهد.
این نامزد ریاست جمهوری در پایان خواستار بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی، فعالیت مجدد برخی سایت‌های خبری ، صدور مجوز برای تشکیل جمعیت‌های سیاسی،‌ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و آزادی همه دستگیرشدگان حوادث اخیر شده است.
  خبر از سوی خبرگزاری رسمی دولت یعنی ایرنا روی خط خروجی قرار گرفته است. اما بهتر بود که مطالب مثبت را بالا می آوردیم. برای مثال : ما همه از یک خانواده هستیم.
اینطور کمک بیشتری به بیش از ١٣میلیون رای دهنده به ایشان و هواداران آقای دکتر محمود احمدی نژاد می شد.  به هر حال متشکریم.



واژه کلیدی :میرحسین موسوی و واژه کلیدی :بیانیه شماره 9 و واژه کلیدی :رنگ سبز




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز ۸ تیر ۱۳۸۸




لبخند بزن !
غمت را هرگز نبینم ; ای سنگ صبور!
تو و من خوب می دانیم چه خبر است
لبخند بزن سردار... غمت را هرگز نبینم , آه تو ریشه می دواند تا عمق انقلاب ; تا آنجا که شعله های خشم , پر پرستوهای عاشقی چون مطهری و مفتح را سوزاند , اما تو رهاتر از همیشه اوج گرفتی تا بلندای قله تقدیر که امروز سرافرازتر از همیشه آستین همت بالا بزنی و کمر خدمت ببندی .
این بار اولی نیست که تیغ تیز تهمت و حرفهای هزاررنگ , قلبت را ریش ریش می کند و تو صبورتر از همیشه فقط با یک لبخند که دیوار امید را بر سر فرقانیان خراب می کند , به تماشا می نشینی .
اینبار نیز لبخند بزن که آنان که زلالتر از همیشه , امروز , تو را در آینه فرداها می جویند , لبخند توست که تلاطم درونشان را فرو می نشاند و دریای آرام بی خردان هزارچهره را مواج تر از همیشه می سازد.
لبخندبزن سردار... لبخند بزن ! تو و من خوب می دانیم چه خبر است . امروز همه آمده اند و آماده , قافله ای شده اند یکصدا که طنین فریاد خاموششان بر پیکره انقلاب و یاران امام زخم می زند.
همه آمده اند; از استکبار گرفته تا نوکران داخلیش ; همه , و همه آنانیکه زخم خورده تفکر خمینی و یاران خمینی اند.
امروز کدامین چشم تیزبین و واقع نگریست که پشت چهره موجه یکی از دست پروردگانت , دستان نامحرم متحجرین و ساده لوحانی که از ابتدا با خمینی و یاران وفادارش در مبارزه بوده و هستند را نبیند.
او که تفکر بسیجی اش را همیشه ستوده ام و خدا می داند که همیشه روزی را آرزو کرده ام که این تفکر ناب در جامعه بال و پر بگستراند. اما همیشه در کنار اینچنین خدمتگزارانی صدیق و یاران باوفا , عده ای دنیاپرست ابن الوقت را دیده ام که از آغاز انقلاب تاکنون تیشه به ریشه درخت تنومند نظام جمهوری اسلامی زده اند.
تو گنجینه هزاردردی که ناگفته ها دلت را هزاران بار به درد آورده است و تو خم به ابرو نیاورده ای .
مگر نه این است که تو شیعه همانی که چهل سال درد جهل و بی خردی عده ای متحجر نادان را به جان خرید. آنانکه وقتی مصطفای خردسالش در مدرسه فیضیه از کوزه آب نوشید , آن کوزه را آب کشیدند و بر پیکره وجود و اندیشه اش زخم زدند و ذره ذره آبش کردند , اما او ایستاد و از خود کوهی از استقامت ساخت و نشان داد که صف علمای دین باور از صف مقدسین نافهم و ساده لوحان بی سواد جداست .
حال که اندیشه ها و افکارش در حال گسترش و جهانی شدن است , همان متحجرین مقدس نما , همانان که سعی در موجه نشان دادن خشونت دارند , در ا ندیشه محصور و محدود کردن این انقلاب در مرزهای جغرافیایی ایران و بدنبال تخریب چهره های موثر در روند انقلاب بوده و هستند , همانگونه که امام فرمود : « جریانی از اول نهضت و از اول انقلاب در مقابل انقلاب در کار بود. مساله اتفاقی نبود که افراد موثر , افرادی که برای این ملت سرمایه بودند , یکی بعد از دیگری یا شهید کردند یا خواستند شهید بکنند و خداوند حفظ کرد. اینطور نبود که من باب اتفاق یک کسی مرحوم مطهری را ترور کند یا مرحوم مفتح را , یا آقای هاشمی را , یا آقای خامنه ای را یا مرحوم بهشتی را یا این وزرایی که برای اسلام , هر کدام ارزشمند بودند و آن وکلایی که متعهد و مفید بودند مسئله یک مسئله تنظیم شده بود و هست . (1 ) »
این اولین بار نیست که تاریکی سلاح می شود و شب نامه ها , از مظلومیت های تو مثنوی هفتادمن می سازند آنان که پلیدی وجود خویش را و کذب سخنانشان را در تاریکی شب پنهان می کنند , اما تو تنها نبوده و نیستی که همیشه آزاد مردان سبز اندیشی بوده اند که قصه پایمردیهای تو را نگاشته و آنجا که پای میز نقد نشسته ای , نیز منصفانه تو را نقد کرده اند و هرگز حریت خود را در قلم زدن به مزد و بهای دنیا نفروخته اند.
سردار به خوبی می بینیم که همه آن بغض و کینه ای را که عده ای از امام و انقلاب و یارانش همچون مطهری , مفتح و مظلوم انقلاب شهیدبهشتی داشتند , همه را یک گلوله آتش کرده و به جان تو انداخته اند و اگر امروز سکوت من و ما را ببینند , حتما گام بعدی را برمی دارند.
آری سردار! امروز علی در آینه تو نشسته است . بگو کدامین چاره را یارای تحمل اینهمه بغض کهنه و فروخورده است !!!
اما عیب ندارد ... تو را خوب می شناسم و نیک می دانم که اگر 25 سال پیش برغم تلاشهای خصمانه عده ای غافل دنیاپرست , به تقدیر خونت ریخته نشد , عمری است که خون دل خورده ای و بازهم کاسه صبرت گشاده تر از همیشه , نیشخند زده است بر تمام آنانکه هاشمی را نومید خواسته اند.
لبخند بزن سردار که تو از تبار راست قامتان جاودانه همیشه تاریخی !
ملایر , ع ـ موحد
.1 امام خمینی (ره ) , صحیفه امام , جلد 15 صفحه 23

   این هم به نوعی نوشته یکی از دوستان عزیز جانباز است که قابل مطالعه است، خوب است که کتاب خاطرات هاشمی را تا جلوی چاپ مجدد آن گرفته نشده را خریداری کنید و بخوانید.




واژه کلیدی :سردار و واژه کلیدی :صحییفه امام و واژه کلیدی :هاشمی رفسنجانی




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز ۸ تیر ۱۳۸۸




لبخند بزن !
غمت را هرگز نبینم ; ای سنگ صبور!
تو و من خوب می دانیم چه خبر است
لبخند بزن سردار... غمت را هرگز نبینم , آه تو ریشه می دواند تا عمق انقلاب ; تا آنجا که شعله های خشم , پر پرستوهای عاشقی چون مطهری و مفتح را سوزاند , اما تو رهاتر از همیشه اوج گرفتی تا بلندای قله تقدیر که امروز سرافرازتر از همیشه آستین همت بالا بزنی و کمر خدمت ببندی .
این بار اولی نیست که تیغ تیز تهمت و حرفهای هزاررنگ , قلبت را ریش ریش می کند و تو صبورتر از همیشه فقط با یک لبخند که دیوار امید را بر سر فرقانیان خراب می کند , به تماشا می نشینی .
اینبار نیز لبخند بزن که آنان که زلالتر از همیشه , امروز , تو را در آینه فرداها می جویند , لبخند توست که تلاطم درونشان را فرو می نشاند و دریای آرام بی خردان هزارچهره را مواج تر از همیشه می سازد.
لبخندبزن سردار... لبخند بزن ! تو و من خوب می دانیم چه خبر است . امروز همه آمده اند و آماده , قافله ای شده اند یکصدا که طنین فریاد خاموششان بر پیکره انقلاب و یاران امام زخم می زند.
همه آمده اند; از استکبار گرفته تا نوکران داخلیش ; همه , و همه آنانیکه زخم خورده تفکر خمینی و یاران خمینی اند.
امروز کدامین چشم تیزبین و واقع نگریست که پشت چهره موجه یکی از دست پروردگانت , دستان نامحرم متحجرین و ساده لوحانی که از ابتدا با خمینی و یاران وفادارش در مبارزه بوده و هستند را نبیند.
او که تفکر بسیجی اش را همیشه ستوده ام و خدا می داند که همیشه روزی را آرزو کرده ام که این تفکر ناب در جامعه بال و پر بگستراند. اما همیشه در کنار اینچنین خدمتگزارانی صدیق و یاران باوفا , عده ای دنیاپرست ابن الوقت را دیده ام که از آغاز انقلاب تاکنون تیشه به ریشه درخت تنومند نظام جمهوری اسلامی زده اند.
تو گنجینه هزاردردی که ناگفته ها دلت را هزاران بار به درد آورده است و تو خم به ابرو نیاورده ای .
مگر نه این است که تو شیعه همانی که چهل سال درد جهل و بی خردی عده ای متحجر نادان را به جان خرید. آنانکه وقتی مصطفای خردسالش در مدرسه فیضیه از کوزه آب نوشید , آن کوزه را آب کشیدند و بر پیکره وجود و اندیشه اش زخم زدند و ذره ذره آبش کردند , اما او ایستاد و از خود کوهی از استقامت ساخت و نشان داد که صف علمای دین باور از صف مقدسین نافهم و ساده لوحان بی سواد جداست .
حال که اندیشه ها و افکارش در حال گسترش و جهانی شدن است , همان متحجرین مقدس نما , همانان که سعی در موجه نشان دادن خشونت دارند , در ا ندیشه محصور و محدود کردن این انقلاب در مرزهای جغرافیایی ایران و بدنبال تخریب چهره های موثر در روند انقلاب بوده و هستند , همانگونه که امام فرمود : « جریانی از اول نهضت و از اول انقلاب در مقابل انقلاب در کار بود. مساله اتفاقی نبود که افراد موثر , افرادی که برای این ملت سرمایه بودند , یکی بعد از دیگری یا شهید کردند یا خواستند شهید بکنند و خداوند حفظ کرد. اینطور نبود که من باب اتفاق یک کسی مرحوم مطهری را ترور کند یا مرحوم مفتح را , یا آقای هاشمی را , یا آقای خامنه ای را یا مرحوم بهشتی را یا این وزرایی که برای اسلام , هر کدام ارزشمند بودند و آن وکلایی که متعهد و مفید بودند مسئله یک مسئله تنظیم شده بود و هست . (1 ) »
این اولین بار نیست که تاریکی سلاح می شود و شب نامه ها , از مظلومیت های تو مثنوی هفتادمن می سازند آنان که پلیدی وجود خویش را و کذب سخنانشان را در تاریکی شب پنهان می کنند , اما تو تنها نبوده و نیستی که همیشه آزاد مردان سبز اندیشی بوده اند که قصه پایمردیهای تو را نگاشته و آنجا که پای میز نقد نشسته ای , نیز منصفانه تو را نقد کرده اند و هرگز حریت خود را در قلم زدن به مزد و بهای دنیا نفروخته اند.
سردار به خوبی می بینیم که همه آن بغض و کینه ای را که عده ای از امام و انقلاب و یارانش همچون مطهری , مفتح و مظلوم انقلاب شهیدبهشتی داشتند , همه را یک گلوله آتش کرده و به جان تو انداخته اند و اگر امروز سکوت من و ما را ببینند , حتما گام بعدی را برمی دارند.
آری سردار! امروز علی در آینه تو نشسته است . بگو کدامین چاره را یارای تحمل اینهمه بغض کهنه و فروخورده است !!!
اما عیب ندارد ... تو را خوب می شناسم و نیک می دانم که اگر 25 سال پیش برغم تلاشهای خصمانه عده ای غافل دنیاپرست , به تقدیر خونت ریخته نشد , عمری است که خون دل خورده ای و بازهم کاسه صبرت گشاده تر از همیشه , نیشخند زده است بر تمام آنانکه هاشمی را نومید خواسته اند.
لبخند بزن سردار که تو از تبار راست قامتان جاودانه همیشه تاریخی !
ملایر , ع ـ موحد
.1 امام خمینی (ره ) , صحیفه امام , جلد 15 صفحه 23

   این هم به نوعی نوشته یکی از دوستان عزیز جانباز است که قابل مطالعه است، خوب است که کتاب خاطرات هاشمی را تا جلوی چاپ مجدد آن گرفته نشده را خریداری کنید و بخوانید.




واژه کلیدی :هاشمی رفسنجانی و واژه کلیدی :سردار و واژه کلیدی :صحییفه امام




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۸ تیر ۱۳۸۸

گفت غوکی در جوار ماری وطن داشت هر گاه غوک بچه کردی مار بخوردی و غوک با پنج پا یک* دوستی داشت. نزدیک او رفت و گفت ای برادر تدبیری اندیش که مرا خصمی قوی و دشمنی مستولی پیدا آمده  است نه با او مقاومت می‌توانم کرد و نه از اینجا تحویل که موضعی خوش است و بقعتی نزه صحن آن مرصع بزمرد و مینا مکلل به بسد و کهربا.

                     آب وی آب زمزم و کوثر                       خاک وی جمله عنبر و کافور

 

                     شکل وی نابسوده دست صبا                   شبه وی ناسپرده باد دبور

 

پنچ پا یک گفت با دشمن غالبِ توانا جز به مکر دست نتوان یافت. فلان جا یکی راسو است ماهی چند بگیر و بکش و از پیش سوراخ راسو تا جایگاه مار می‌افکن تا یکان یکان می‌خورد چون به مار رسد ترا از رنج او باز رهاند غوک بدین حیلت مار را هلاک کرد روزی چند بر آن بگذشت راسو عادت باز خواست که خوگری از عاشقی بتر بود باری دیگر بطلب ماهی بر آن سمت می‌رفت ماهی نیافت غوک را با جمله بچگان بخورد و این افسانه بدان آورم تا بدانی که بسیار حیلت و کوشش بر خلق وبال گشته.

 

*پنج پا یک : خرچنگ

 

باب الاسد و الثور – به تصحیح عبدالعظیم غریب




واژه کلیدی :غوک و مار و واژه کلیدی :کلیله و دمنه




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۸ تیر ۱۳۸۸

حسین کرد شبستری : یا علی درمانده ام دستم بگیر با کسان و بی کسان آمیخته ام بازم بگیر

هموراه مورد آزمایش لایتناهی هستیم ، بیخود مغرور نشویم ، روایت دیگری است که مردی سالها در کوهستانها  همی عبادت خدا می کرد طوریکه مقام هایی نیز کسب کرده بود تا جایی که در سبدی آب همی بردی در خانه همی گذاشتی ، روزی به سرش زد تا برای دیدار برداردش به شهر برود، باسبدی مملو از آب چشمه کوهستان که عطر پودینه آن هر رهگذاری مجذوب خود می کرد پس از سالها دوری سراغ دکان برادر را گرفت و عاقبت به مغازه پارچه فروشی رسید، پس از احوالپرسی و چاق سلامتی سبد آب چشمه معطر از پونه های وحشی را تقدیم برادرش کرد و گفت این هم نتیجه سالیان عبادت ما، برادرش گفت، قصد عیبجویی و ملامت تو را ندارم اما باید در میدان بود میدان داری کرد ، این بگفت و دکان را به برادرش سپرد و بگفتا که برای سفارش دادن غذا و بردن خبر آمدنت به خانه می روم و زود باز خواهم گشت.

   برادرش را برای فروش پارچه ها آزاد گذاشت و تک دکان کرد.

برادر از راه رسیده نگاهی به سبد پراز آبش کرد و وضویی از نهر مقابل دکان ساخت بر صندلی چوبین نشست.

ساعتی نگذشته بود که زیبا رویی به مغازه مراجعه و با ناز و قرشمه ای خاص قیمت پارچه ها را جویا شد. دستان پر از جواهرش را به طرف طاقه های پارچه بالا می برد و آستین تا زیر آرنجش به پایین می افتاد. عطری زده بود که با بازکردن چادرش هوش از سر آدمی می برد. ابروان زیبایش همچون دو کمان بر بالای چشمان سیاه و غزال گونش زیبایی خاصی به گونه های برآمده و سرخ گونش می دادند. زن سووال کرد و مرد همی پاسخ داد. تا جایی که آب دردهان مرد پارسا خشک شد . با زبان بی زبانی ، چرب زبانی ، بی گمانی  با نگاهی خودنمایی براو زیباری بنگیریست ، یک سووال و یک جواب ، تا اینکه لختی گذشت ، تا بجایی که به نزدیکش رسید ، تا بجایی که نفسهایش به گوش زن رسید. آن ماه رو، رو به مرد پارسا کرد و بگفتا می توانم لحظه ای در دکان بمانم تا بیاید همرهم ، مرد بگفتا همسرت نیز چون خودت است.

حرف در حرف آمد و مرد با نگاهی دیگر از در بر بیامد طوریکه این بار صدای قلبش و رگهای ورم کرده اش از دور نمایان بود. زن قرشمه ای آمد و از او تعریفی کرد، بگفتا کاش خواستگاری چون تو داشتم و در ادامه از جمالات آن مرد بگفتا ، گویی که یک نه صد دل عاشق یکدیگرند .

عاقبت آن مرد  پارسا باورش آمد که هر آنچه آن زن می گوید از قلبش بر می آید و با خودش گفت در پستوی دکان روی آن نمد پارچه ای زرباف پهن می کنیم تا بگوییم بیشتر از کمالات دگر . این بگفتا و بدید زن زودتر از او پارچه این ابریشمی بگشاد چند طاقه نیز از برای تکیه گاهی نرم ساخت، مرد همی آمد نشیند در کنار خوب روی ، زن بگفتا اول آن آب آور تا بنوشیم  مرد سبد را بیاورد و گذاشت در کنار بستری که ساخته بود از پارچه ها. هریک سخنی گفتند هریک از دری وارد شدند تا زمانیکه مرد قصد داشت تا از نگاه آسمان پوشاندش . بوالعجب یکباره آبها از سبد جاری شدند هر چه آب بود در بستر آنها ریختند و مرد را لرزی گرفت و زبانش در کام گیر کرد.

 دراین هنگام برادرش از راه رسید و وقتی داستان را از آن زن شنید صحت و سقم آن را از برادر نیز جویان شد و برادر نتوانست پاسخی یابد.

   دکان دار گفت: وقتی پس از سالها با سبدی پر ا ز آب به نزدم آمدی گفتم اینکه در حجره و یا کوهستان بمانی و بدن اینکه کسی را ببینی و با کسی هم حرف و همراه بشوی و فقط چشمت به غروب و طلوع و پس از نیمه شب باش و تنها در کنارت سنگ جلویت کتاب و بالای سرت آسمان آبی خدا این نمی تواند ادامه داشته باشد . پس بر این شدم تا تو را بیازمایم اینکه می بینی زن برادرت یعینی همسر من است که از او خواهش کردم تا تو رابیازماید و دیدی که چگونه آبهایت از سبد ریخت و تلاش بیست و چند ساله ات به یکباره بر باد رفت.

پس بگفتا گر مرد رهی بهتر از در دکان بمانی با عمل به معانی کتاب ( قرآن) خود را به خدا برسانی ور نه این نشد راه پارسایی . ما را ببین که هر روز با دهها زیباروی ، زیباتر از همسرم هم صحبت می شودم از برای فروش چند متری پارچه و تنها با ذکری گفتن از شر شیطان رانده شده به خدا پناه می بردم و اگر هنگام وارد شدن به دکان طاقچه را دیده بودی ، می دیدی که من نیز شیشه های پراز گلاب و سکنجبین را  وارونه گذاشته ام  بی آنکه قطره آبی از آنها بریزد. پس برادر بهتر است در میان میدان ، میدان داری کنی این بگفتا و قرائت کرد آیه ای از قرآن مجید .

آیت الکرسی و زلزال ، توحید و حمد یک به یک آیات قرآن را بخواند




واژه کلیدی :آیة الکرسی و واژه کلیدی :پارسا و واژه کلیدی :قرشمه




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۸ تیر ۱۳۸۸


دکتر زهرا خانلری

داستان شیخ صنعان از «منطق‌الطیر» شیخ عطار است، در غزل عرفانی فارسی به شیخ صنعان و داستان او مکرر اشاره شده است.
                                   گـر مریــد راه عشـقی فکــر بدنـامی مکن
                                   شیخ صنعان خرقه رهن خانۀ خمّار داشت
                                                            حافظ
شیخ صنعان پیر صاحب کمال و پیشوای مردم زمان خویش بود و قریب پنجاه سال در کعبه اقامت داشت. هرکس به حلقۀ ارادت او درمی‌آمد از ریاضت و عبادت نمی‌آسود. شیخ خود نیز هیچ سنّتی را فرو نمی‌گذاشت و نماز و روزۀ بی‌حد به‌جا می‌آورد. پنجاه بار حج کرده و در کشف اسرار به مقام کرامت رسیده بود.
          هر که بیماری و سستی یافتی     از دم او تـنــدرستـــی یـــافتــی    
          پیشوایی کـه در پیش آمدنــد     پیش او از خویش بی‌خویش آمدند
چنان اتفاق افتاد که شیخ چندین شب در خواب دید که از کعبه گذارش به روم افتاده و در برابر بتی سجده می‌کند. از این خواب آشفته گشت و دانست که راه دشواری در پیش دارد که جان به‌در بردن از آن آسان نیست. اندیشید که اگر به‌هنگام در این بی‌راهه قدم نهد راه تاریک بر وی روشن گردد و اگر سستی کند همیشه در عقوبت و شکنجه خواهد ماند. آخرالامر به رفتن مصمم گشت و مطلب را با مریدان در میان گذاشت و گفت باید زودتر قدم در راه بنهم و عزم سفر روم کنم تا تعبیر خوابم معلوم گردد. یاران در سفر با وی همراه گشتند و به خاک روم قدم گذاشتند و همه‌جا سیر می‌کردند تا ناگهان در ایوانی دختر ترسائی دیدند چون آفتاب درخشان:
          هـر دو چشمش فتنـۀ عشاق بود     هر دو ابــرویـش بـه‌خوبی طاق بود
          روی او از زیــر زلـف تــابـدار     بـــود آتـش‌پــــــاره‌ای بـــس آبـــدار
          هر که سوی چشم او تشنه شدی      در دلـش هر مژه چون دشنــه شدی
          چاه سیمین بر زنخدان داشت او     همچو عیسی بر سخن جان داشت او
دختر چون نقاب سیاه از چهره بر گرفت آتش به جان شیخ انداخت و عشقش چنان او را از پا درآورد که هر چه داشت سربسر از دست داد. حتی ایمان و عافیت فروخت و رسوائی خرید. عشق به‌حدّی بر وجودش چیره شد که از دل و جان نیز بیزار گشت.
چون مریدان، او را به این حال زار دیدند حیران و سرگردان برجای ماندند و از پی چارۀ کار برآمدند. اما چون قضا کار خود کرده بود هیچ پندی اثر نداشت و هیچ دارویی دردش را درمان نمی‌کرد. تا شب همچنان چشم بر ایوان دوخته و دهان باز مانده باقی ماند. شب نه یک‌دم به‌خواب رفت ونه قرار گرفت. از عشق به خود می‌پیچید و زار می‌نالید.
          گفت یــا رب امشبم را روز نیسـت       شمع گردون را همانا سوز نیست
          در ریــاضت بوده‌ام شب‌هــا بسی       خود نشان ندهد چنین شب‌ها کسی
          همچو شمع از تف و سوز می‌کشند      شب همی سوزد و روزم می‌کشنـد
شب چنان به نظرش دراز می‌آمد که گویی روز قیامت است یا خورشید تا ابد غروب کرده است. نه صبری داشت تا درد را هموار کند و نه عقلی که او را به حال خویش برگرداند؛ نه پایی که به کوی یار رود و نه یاری که دستش گیرد:
          رفت عقل و رفت صبر و رفت یار     این چه در دست این چه عشقست این چه کار؟
مریدان به گردش جمع شدند و به دلداریش زبان گشودند و هر یک راهی پیش پایش گذاردند. اما شیخ با استادی به هر یک جواب می‌گفت:
          همنـشیـنـی گفت ای شیــخ کبــار      خیز و این وسواس را غسلی برآر
          شیخ گفتـــا امشـب از خون جگـر     کـرده‌ام صد بار غسل ای بـی‌خبر
          آن دگر گفتا که تسبیحت کجـاست     کـی شود کار تو بی‌تسبیـح راست
          گفت آن را مـن بیفکنــدم ز دسـت     تــا توانــم بر میــان زنـــار بست
          آن دگــر گفتـا پشیمـانیـت نیـست      یـک نفس درد مسلمــانیـت نیسـت
          گفت کس نبود پشیمان بیش از این     که چرا عاشق نگشتم پیش از این
          آن دگــر گفتش کـه دیـوت راه زد     تیــر خذلان بر دلــت نــاگــاه زد
          گفت دیـوی کـــو ره مـــا می‌زنـد     گو بزن، الحق کــه زیبــا می‌زنـد
          آن دگــر گفتــا که با یـاران بساز      تـا شویم امشب به سوی کعبـه بـاز
          گفت اگــر کعبه نبــاشد دیر هست     هوشیــار کعبه شد در دیـر مســت
چون هیچ سخن در او کارگر نیامد یاران به تیمارش تن در دادند و با دلی خونین به انتظار حادثه نشستند.
روز دیگر شیخ معتکف کوی یار شد و با سگان کویش همطر گشت و از اندوه چون موی باریک شد. عاقبت از درد عشق بیمار گشت و سر از آن آستان بر نگرفت و آنقدر خاک کویش را بستر و بالین ساخت تا دختر از رازش آگاه شد و گفت: «ای شیخ کجا دیدی که زاهدان در کوی ترسایان مقیم شوند؟ از این کار درگذر که دیوانگی بار می‌آورد.» شیخ گفت: «ناز و تکبر به یک سو نه که عشقم سرسری نیست، یا دلم را باز ده یا فرمان ده تا جان بیفشانم.
           روی بر خــاک درت جـان می‌دهـم      جـان به نرخ روز ارزان می‌دهم
           چنــد نـالــم بر درت در بـــاز کـــن      یـک‌دمم بـــا خوـیش دمســـاز کن
           گر چه هم‌چون سایه‌ام از اضطراب     در جهنم از روزنت چون آفتاب.»
دختر با سخنی پاسخ داد که: «ای پیر خرف گشته! شرم‌دار که هنگام کفن و کافور تست، نه زمان عشقی‌ورزی! با این نفس سرد چگونه دمسازی می‌کنی و با این پیری عشق‌بازی؟» شیخ از سرزنش دختر دل از جای نبرد و همچنان با او از غم عشق سخن راند. دختر گفت اگر راستی در این کار ایستاده‌ای نخست باید دست از اسلام بشویی تا هم‌رنگ یار خویش بشوی. چون شیخ به این کار تن در داد دختر او را به قبول چهار چیز دعوت کرد: از او خواست که پیش بت سجده کند و قرآن را بسوزاند و خمر بخورد و چشم از ایمان بربندد. اما شیخ یکی از چهار را اختیار کرد، و می‌خوارگی را برگزید و از سه دیگر سر باز زد. دختر او را به دیر برد و جام می به دستش داد. شیخ که مجلس را تازه دید و حسن میزبان را بی‌اندازه، عقل از کف داد و جام می از دست یار گرفت و نوش کرد. عشق و شراب چنان او را بی‌خود کرد که هر چه می‌دانست از مسائل دین و آیات قرآن از یاد برد و جزء عشق دلبر چیزی در وجودش باقی نماند و چون به‌کلی بی‌خویش گشت و از دست رفت خواست تا دستی بر گردن یار بیفکند. دختر او را از خویش راند و گفت: «عاشقی را کفر باید پایدار.» اگر در عشقم پایداری باید کیش کافران را اختیار کنی تا بتوانی دست در گردنم بیندازی و اگر اقتدا نکنی این عصا و این ردا.
شیخ که عشق جوان و می کهنه او را در کار آورده بود چنان شیدا و مست گشته و طاقت از دست داده بود که یکبارگی به بت‌پرستی تن درداد و حاضر شد پیش بت مصحف بسوزاند.
          دخترش گفت این زمان شاه منی     لایق دیدار و همراه منی
ترسیان از این‌که چنان زاهد و سالکی را به طریق خویش آوردند خشنود گشتند و او را به دیر خویش رهبری کردند و زنار بر میانش بستند. شیخ یکباره خرقه را آتش زد و کعبه و شیخی را فراموش کرد. عشق ترسازاده ایمانش را پاک شست و بت‌پرستیدنش واداشت و چون همه چیز را از دست داد روی به دختر آورد و گفت:
          «خمر خوردم بت پرستیدم ز عشق     کس ندیدست آن‌چه من دیدم ز عشق
قریب پنجاه سال را روشن در پیش چشم داشتم و دریای راز در دلم موج می‌زد تا عشق تو خرقه بر تنم گسست و زنار بر میانم بست. اکنون تا چند مرا در جدایی خواهی داشت؟»
دختر گفت: «آن‌چه گفتی راست است. اما ای پیر دل‌داده! می‌دانی که کابین من گران است و تو فقیری. اگر وصل مرا می‌خواهی باید سیم و زر فراوان بیاری و چون زر نداری، نفقه‌ای بستان و سر خویش گیر و مردانه، بار عشق مرا به دوش بکش.»
شیخ گفت: «ای سیمبر سرو قد! چه نیکو به عهد خویش وفا می‌کنی! هر دم به نوعی از خویش می‌رانیم و سنگی پیش پایم می‌نهی. چه خون‌ها از عشقت خوردم و چه چیزها در راهت از دست دادم. همۀ یاران از من روی برگرداندند و دشمن جانم شدند:
          تو چنین، ایشان چنین، من چون کنم     چون نه دل باشد نه جان، من چون کنم»
دل دختر بر او سوخت و گفت حال که سیم و زر نداری باید یک سال تمام خوکبانی مرا اختیار کنی تا پس از آن عمر را به شادی بگذرانیم. شیخ از این فرمان هم سر نتافت و خوکبانی پیش گرفت. یاران چون این شنیدند مات و حیران شدند و از یاریش را برگرداندند و عزم کعبه کردند. از آن میان کسی نزد شیخ شتافت و گفت: «فرمان تو چیست؟ یا از این راه برگرد و با ما عزم سفر کن یا ما نیز چون تو ترسائی گزینیم و زنار بر میان بندیم یا چون نتوانیم تو را در چنین حال ببینیم از تو بگریزیم و معتکف کعبه شویم.»
شیخ گفت: «تا جان در بدن دارم از عشق ترسا دختر بر نگردم و چون شما خود اسیر این دام نگشته‌اید و از رنج دلم آگاه نیستید هم‌دمی نتواند کرد. ای رفیقان! به کعبه برگردید و به آن‌ها که از حال ما بپرسد بگویید که شیخ با چشم خونین و دل زهرآگین عقل و دین و شیخی از دست داد و اسیر حلقۀ زلف ترسا دختری گشت.» این سخن گفت و از دوستان روی برتافت و نزد خوکان شتافت.
یاران با جان سوخته و تن گداخته به کعبه بازگشتند. شیخ در کعبه یاری شفیق داشت که به هنگام سفر او حاضر نبود. چون برگشت و جای از شیخ خالی دید حال او را از مریدان پرسید. ایشان آن‌چه دیده بودند، از عشق او به دختر ترسا و زنّار بستن و خمر خوردن و بت‌پرستیدن و خوکبانی کردن، حکایت کردند. چون مرید آن قصه را تمامی شنید زاری در گرفت و یاران را سرزنش کرد که: «شرمتان باد از این وفاداری! چه شد که به آسانی دست از او برداشتید و تنهایش گذاشتید و چون او را در کام نهنگ دیدید جمله از او گریختید.» یاران گفتند: «چنان کردیم، اما چون شیخ از یاری ما سودی ندید صلاح خود را در آن دانست که از ما جدا شود و همه را به کعبه برگرداند.» مرید گفت: «بایستی به درگاه حق ملتزم شوید و شب و روز برای شیخ شفاعت کنید.»
آخرالامر جملگی به سوی روم عزیمت کردند و پنهان معتکف درگاه حق گشتند و شب و روز گریستند تا چهل روز نه خواب داشتند و نه پروای نان و آب. تا از تضرع بسیارشان شوری در فلک افتاد و تیر دعایشان به هدف رسد و جهان کشف بر مرید یکباره آشکار شد و بر وی الهام گشت که شیخ گمراه از بند خلاصی یافته و گرد و غبار سیاه از پیش راهش برخاسته است. مرید از شادی بی‌هوش گشت و پس از آن به یاران مژده داد و جمله گریان و دوان عزم دیدار شیخ خوکبان کردند. چون به او رسیدند، دیدند که خوش و خندان زنار گسسته و دل از ترسائی شسته و از شرم جامه بر تن چاک کرده است. جملۀ حکمت و اسرار قرآن که از خاطرش فراموش شده بود به یادش آمد و از جهل و بیچارگی رهایی یافت و چون نیک در خود نگریست سجدۀ شکر به‌جا آورد و زار گریست.
یاران دلداریش دادند و گفتند: «برخیز که نقاب ابر از چهرۀ خورشید زندگیت برگرفته شد و خدا را شکر که از میان دریای ساه راهی روشن پیش پایت گشوده گشت. برخیز و توبه کن که خدا با چنان گناه عذرت را می‌پذیرد.» شیخ در بر کرد و با یاران عزم حجاز نمود.
     از سوی دیگر چون دختر ترسا از خواب برخاست نوری چون آفتاب در دلش تابید و بدو الهام گشت: «بشتاب و از پی شیخ روان شو و همچنان‌که او را از راه به‌در بردی راه او را برگزین و همسرش بشو!» این الهام آتشی در جان دختر افکند و در طلب بی‌قرارش کرد چنان‌که خود را در عالمی دیگر یافت.
          عالمی کان جا نشان راه نیست     گنگ باید شد زبان آگاه نیست
ناز و نخوت از وجودش رخت بربست و طرب جای خود را به اندوه داد. نعره‌زنان و جامه‌دران از خانه بیرون رفت و با دلی پر درد از پی شیخ روان گشت. دل از دست داده و عاجز و سرگشته می‌نالید و نمی‌دانست چه راهی در پیش گیرد تا به محبوب برسد.
          هر زمان می‌گفت با عجز و نیاز    کـتای کریــم راه دان کارساز
          عورتــی درمــانده و بیچــــاره‌ام    از دیــار و خـانمــان آواره‌ام
          مــرد راه چـون تویی را ره زدم    تو مزن بر من که بی‌آگه زدم
          هر چه کردم بر من مسکین مگیر   دین پذیرفتـم مـرا بی‌دین مگیر
خبر به شیخ رسید که دختر دست از ترسائی برداشته و به راه یزدان آمده است، شیخ چون باد با یاران به سویش بازپس رفت و چون به دختر رسید او را زرد و رنجور و پا برهنه و جامه بر تن چاک یافت. دختر چون شیخ را دید یکباره از هوش رفت. شیخ از دیدگان اشک شادی بر چهره فشاند و چون دختر چشم بر وی انداخت خویش را به پایش افکند و راه اسلام خواست.
          شیخ او را عرضۀ اسلام داد     غلغلی در جملۀ یاران فتاد
چون ذوق ایمان در دل دختر راه یافت به شیخ گفت: «دیگر طاقت فراق در من نمانده است. از این خاکدان پر دردسر می‌روم و از تو عفو می‌طلبم و مرا ببخش.» این سخن گفت و جان به جانان سپرد.
          گشت پنهـان آفتابش زیر میـغ     جان شیرین زو جدا شد ای دریغ
          قطره‌ای بود در این بحر مجاز    سوی دریــای حقیـقت رفت بـــاز

برگرفته از کتاب «داستان‌های دل‌انگیز» نگارش دکتر زهرای خانلری (کیا) ـ انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، چاپ سال1346

حسین کرد شبستری . یا علی درمانده ام دستم بگیر با کسان و بی کسان آمیخته ام بازم بگیر

هموراه مورد آزمایش لایتناهی هستیم ، بیخود مغرور نشویم ، روایت دیگری است که مردی سالها در کوهستانها  همی عبادت خدا می کرد طوریکه مقام هایی نیز کسب کرده بود تا جایی که در سبدی آب همی بردی در خانه همی گذاشتی ، روزی به سرش زد تا برای دیدار برداردش به شهر برود، باسبدی مملو از آب چشمه کوهستان که عطر پودینه آن هر رهگذاری مجذوب خود می کرد پس از سالها دوری سراغ دکان برادر را گرفت و عاقبت به مغازه پارچه فروشی رسید، پس از احوالپرسی و چاق سلامتی سبد آب چشمه معطر از پونه های وحشی را تقدیم برادرش کرد و گفت این هم نتیجه سالیان عبادت ما، برادرش گفت، قصد عیبجویی و ملامت تو را ندارم اما باید در میدان بود میدان داری کرد ، این بگفت و دکان را به برادرش سپرد و بگفتا که برای سفارش دادن غذا و بردن خبر آمدنت به خانه می روم و زود باز خواهم گشت.

   برادرش را برای فروش پارچه ها آزاد گذاشت و تک دکان کرد.

برادر از راه رسیده نگاهی به سبد پراز آبش کرد و وضویی از نهر مقابل دکان ساخت بر صندلی چوبین نشست.

ساعتی نگذشته بود که زیبا رویی به مغازه مراجعه و با ناز و قرشمه ای خاص قیمت پارچه ها را جویا شد. دستان پر از جواهرش را به طرف طاقه های پارچه بالا می برد و آستین تا زیر آرنجش به پایین می افتاد. عطری زده بود که با بازکردن چادرش هوش از سر آدمی می برد. ابروان زیبایش همچون دو کمان بر بالای چشمان سیاه و غزال گونش زیبایی خاصی به گونه های برآمده و سرخ گونش می دادند. زن سووال کرد و مرد همی پاسخ داد. تا جایی که آب دردهان مرد پارسا خشک شد . با زبان بی زبانی ، چرب زبانی ، بی گمانی  با نگاهی خودنمایی براو زیباری بنگیریست ، یک سووال و یک جواب ، تا اینکه لختی گذشت ، تا بجایی که به نزدیکش رسید ، تا بجایی که نفسهایش به گوش زن رسید. آن ماه رو، رو به مرد پارسا کرد و بگفتا می توانم لحظه ای در دکان بمانم تا بیاید همرهم ، مرد بگفتا همسرت نیز چون خودت است.

حرف در حرف آمد و مرد با نگاهی دیگر از در بر بیامد طوریکه این بار صدای قلبش و رگهای ورم کرده اش از دور نمایان بود. زن قرشمه ای آمد و از او تعریفی کرد، بگفتا کاش خواستگاری چون تو داشتم و در ادامه از جمالات آن مرد بگفتا ، گویی که یک نه صد دل عاشق یکدیگرند .

عاقبت آن مرد  پارسا باورش آمد که هر آنچه آن زن می گوید از قلبش بر می آید و با خودش گفت در پستوی دکان روی آن نمد پارچه ای زرباف پهن می کنیم تا بگوییم بیشتر از کمالات دگر . این بگفتا و بدید زن زودتر از او پارچه این ابریشمی بگشاد چند طاقه نیز از برای تکیه گاهی نرم ساخت، مرد همی آمد نشیند در کنار خوب روی ، زن بگفتا اول آن آب آور تا بنوشیم  مرد سبد را بیاورد و گذاشت در کنار بستری که ساخته بود از پارچه ها. هریک سخنی گفتند هریک از دری وارد شدند تا زمانیکه مرد قصد داشت تا از نگاه آسمان پوشاندش . بوالعجب یکباره آبها از سبد جاری شدند هر چه آب بود در بستر آنها ریختند و مرد را لرزی گرفت و زبانش در کام گیر کرد.

 دراین هنگام برادرش از راه رسید و وقتی داستان را از آن زن شنید صحت و سقم آن را از برادر نیز جویان شد و برادر نتوانست پاسخی یابد.

   دکان دار گفت: وقتی پس از سالها با سبدی پر ا ز آب به نزدم آمدی گفتم اینکه در حجره و یا کوهستان بمانی و بدن اینکه کسی را ببینی و با کسی هم حرف و همراه بشوی و فقط چشمت به غروب و طلوع و پس از نیمه شب باش و تنها در کنارت سنگ جلویت کتاب و بالای سرت آسمان آبی خدا این نمی تواند ادامه داشته باشد . پس بر این شدم تا تو را بیازمایم اینکه می بینی زن برادرت یعینی همسر من است که از او خواهش کردم تا تو رابیازماید و دیدی که چگونه آبهایت از سبد ریخت و تلاش بیست و چند ساله ات به یکباره بر باد رفت.

پس بگفتا گر مرد رهی بهتر از در دکان بمانی با عمل به معانی کتاب ( قرآن) خود را به خدا برسانی ور نه این نشد راه پارسایی . ما را ببین که هر روز با دهها زیباروی ، زیباتر از همسرم هم صحبت می شودم از برای فروش چند متری پارچه و تنها با ذکری گفتن از شر شیطان رانده شده به خدا پناه می بردم و اگر هنگام وارد شدن به دکان طاقچه را دیده بودی ، می دیدی که من نیز شیشه های پراز گلاب و سکنجبین را  وارونه گذاشته ام  بی آنکه قطره آبی از آنها بریزد. پس برادر بهتر است در میان میدان ، میدان داری کنی این بگفتا و قرائت کرد آیه ای از قرآن مجید .

آیت الکرسی و زلزال ، توحید و حمد یک به یک آیات قرآن را بخواند.




واژه کلیدی :شیخ صنعان و واژه کلیدی :شمع و واژه کلیدی :رسوایی و واژه کلیدی :بدنامی




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۸ تیر ۱۳۸۸

عراق

  در زمان قدیم خلیفة بزرگی در بغداد حکومت می‌کرد. این خلیفه ریش بلندی داشت قلیان طلا می‌کشید و آشپزی داشت که ماهی تازه را چنان خوب درست می‌کرد که دهن آدم آب می‌افتاد. ضمناَ این خلیفه مردم کشور خودش را هم خیلی دوست داشت و به دردشان می‌رسید. هر روز روی فرشهای رزبفت می‌نشست، یک پایش را دراز می‌کرد و پای دیگرش را جمع می‌کرد یعنی در حقیقت روی یک پا می‌نشست.
  این خلیفه شهرت‌های دیگر هم داشت. مثلاَ از تمام وقایع دارالخلافه آگاه بود و به درباریانش می‌توانست بگوید که روز گذشته در بازارها چه‌ها گفته و چه‌ها شنیده‌اند. مردم بغداد در گوش همدیگر نجوی می‌کردند« امیر‌المؤمنین بیست جفت چشم دارد و سی جفت گوش.»
  هر روز صبح خلیفه در قصر جلوس می‌کرد و به داد آنهایی می‌رسید که بر آنها بیداد رفته بود. اما بعد از ظهر دیگر کسی خلیفه را نمی‌دید زیرا چو افتاده بود که خلیفه بعدازظهرها در حرمسرا استراحت می‌کند. و البته مردم بغداد از در مخفی قصر که به پسکوچة خلوتی باز می‌شد اطلاع نداشتند.
  خلیفه وزیر بزرگ علی بن منظر را احضار می‌کرد و می‌گفت « بیا برویم. اینک موقع آنست که ببینم در شهر چه خبر است و در بازار چه گفتگویی است؟»
  در یکی از بعد‌ازظهرها واقعة عجیبی اتفاق افتاد. علی بن منظر دو جامة مخصوص بازرگانان فراهم کرده بود . خلیفه و وزیر تغییر لباس دادند و به صورت بازرگانان خود را در قبا و ردایی ابریشمی پوشانیدند و مثل هر روز از در مخفی قصر خارج شدند.
  اما همینکه به شهر رسیدند فروشندة دوره‌گردی که از بس پیر بود مثل برگهای خزان‌زده چروکیده و خشک شده بود آنها را یک نظر به دقت ورانداز کرد و چشمهایش را پایین انداخت و بعد با دستهای قهوه‌ای رنگ و لرزانش یک جعبة جواهر نشان را برابر آنها گرفت.
  خلیفه از زیبایی جعبه حیرت کرد و به تماشای آن ایستاد. و از فروشنده پرسید:« پدر، چند می‌فروشی؟»
  « انفیه دانی است شایستة خلیفة بغداد.»
  « گفتم چند می‌فروشی؟»
  « امیرالمؤمنین بسلامت باد- بهای این انفیه‌دان جواهرنشان یک دینار زر است.»
  خلیفه دو دینار زر به فروشنده داد و جعبه را گرفت. در آفتاب دم غروب درخشش جواهرهای انفیه‌دان خیره کننده بود و خلیفه و وزیرش از دیدار آن سیر نمی‌شدند. آنها به راه خود ادامه دادند و رفتند تا کنار آبگیری رسیدند و خلیفه که احساس خستگی می‌کرد اظهار داشت بهتر است کمی در کنار آبگیر بیاسایند و آنگاه از راه بازار به قصر برگردند. همین کار را کردند و خلیفه به انفیه‌دانی که تازه خریده بود نگاه کرد و به خنده گفت:
  « خوب دو دینار طلا دادیم و این انفیه‌دان را خریدیم. باید دین انفیه هم در آن هست یا نه؟ اگر باشد کمی بکار بریم.»
  قوطی را باز کرد و آن را پر از گرد قهوه‌ای رنگی دید.
  اما همینکه خواست کمی انفیه بردارد چشمش افتاد به یک ورق نازک پوست آهو که درست در سر جعبه جا گرفته بود. کنجکاوی خلیفه انگیخته شده پوست آهو را به دقت بیرون آورد و دید سه بار تا خورده است. صحیفه را باز کرد و آرام خواند:
  « یکبار که انفیه به کار بری پروبال خواهی گشود و اگر ورد« گرساَ کاوسی» را بر زبان آوری پروبال فرو خواهد ریخت و تو به همان صورتی که بودی در خواهی آمد.»
  وزیر که نوشتة روی پوست آهو را شوخی می‌انگاشت، گفت:« عمر امیرالمؤمنین دراز باد! این انفیه‌دان سحر‌آمیز است. خوبست کمی آنرا بیازماییم.»
  خلیفه روی در هم کشید و با نظر وزیر مخالفت کرد:
  « آمدیم و نوشته درست بود و ما بال در‌آوردیم. حال اگر ورد این نوشته ما را به صورت اصلی خودمان باز نگردانید چطور؟»
  وزیر گفت:« چرا برنگرداند؟ اگر انفیه بتواند به ما بال بدهد ورد هم خواهد توانست که دستهایمان را به ما پس بدهد.»
  خلیفه سخت به وسوسه افتاده بود. به آسمان صاف بغداد نگاه کرد و آرزو کرد کاش بالی می‌داشت تا می‌توانست بر فراز پایتخت زیبایش به پرواز دربیاید. پس کمی انفیه بو کشید و انفیه‌دان را به وزیرش داد و او هم با نفس عمیقی انفیه را بالا کشید. ناگهان صدای خش‌خش شنیده شد مثل اینکه پرها می‌رسیدند و خلیفه در برابر خود لک‌لک بزرگی دید که بال گسترده است. دهان به خنده باز کرد و می‌خواست بگوید:
  « ای علی بن منظر جادو بر تو اثر کرد!» اما نتوانست.
  بجای این کلام از دهان خلیفه صدای دورگه‌ای بیرون آمد که می‌گفت:« کالپ! کالپ.»
  وزیر اعظم بالهایش را بهم زد و نوکش را باز کرد. خیلی باز. اما تنها کلامی را که توانست بر زبان بیاورد این بود؟« کالپ! کالپ!»
  بهر جهت خلیفه و وزیرش شدند دو تا حاجی لک‌لک. اما در عوض زبان درختها و آسمان و هوا را می‌فهمیدند.
  خلیفه نوک درازش را باز کرد و گفت:« کالپ! کالپ! بیا روی برکه پرواز بکنیم!»
  وزیر اعظم بالهایش را بهم زد و گفت:« کالپ! یعنی چه فکر بکری!»
  بالهای پهن و سفیدشان را باز کردند و به پرواز در‌آمدند. چقدر از این آزادی کم‌نظیر خوشحال بودند! روی آب پریدند. سرتاسر شهر را زیر پا گذاشتند. خلیفه رعایای خود را دید. گروهی در نماز بودند، گروهی در خواب خوش، عده‌ای وراجی می‌کردند، عده‌ای دست به یخه شده بودند. جمعی می‌خریدند و عده‌ای می‌فروختند. خلیفه با چشمهای ریز اما دوربینش حتی خدمة کاخ سلطنتی را شناخت و سربازان را از سرجوخه‌ها تمیز داد و با خود اندیشید:
  « واقعآ که یک لک‌لک می‌تواند بیش از من که خلیفه‌ام از اوضاع شهر آگاه باشد.»
  آفتاب داشت غروب می‌کرد که وزیر اعظم نزدیک امیرالمؤمنین پرید و گفت:« جلال خلیفه افزون باد! اینک موقع آنست که به قصر باز گردیم زیرا شب نزدیک است و بزودی متوجه غیبت ما خواهند شد.»
  خلیفه چنان از پرواز خود لذت می‌برد که تمایلی به بازگشت نداشت اما ضمناَ می‌دانست که حق با وزیر اعظم است. پس آهی کشید و هر دو بالها را بهم زدند و از فراز به نشیب رو آوردند و به کنار آبگیر فرود آمدند و آنجا با پاهای دراز و باریکشان ایستادند.
  خلیفه انفیه‌دان را زیر درختی پنهان کرده بود. آن را جست و از نو شروع کرد به خواندن ورد. نوکش را جمع‌وجور کرد و گفت« گرساَ کاوسی!»
  و چشم دوخت به وزیر اعظم و در این انتظار بود که صورت آشنا و آفتاب سوخته و سر و دستار او را ببیند. اما انگار نه انگار، خبری از علی بن منظر نبود و خلیفه نمی‌توانست از حیرت و آشفتگی روی پا بند بشود. همان حاجی لک‌لک با پرها و بالهایش ایستاده بود و خلیفه را زل‌زل نگاه می‌کرد.
  خلیفه با وحشت فریاد زد:« گرساَ کاوسی! گرساَ کاوسی! گرساَ کاوسی!»
  اما فریادها بیهوده بود زیرا هر دو حاجی لک‌لک ماندند.
  زبان وزیر اعظم از وحشت بند آمده بود. بالهایش را سخت بهم زد، پرهایش را هم بهم زد، اول روی یک پا ایستاد و بعد روی پای دیگر. باد انداخت در گلویش و داد زد:
  « گرساَ کاوسی! گرساَ کاوسی!»
  آب از آب تکان نخورد، صدای لک‌لک‌ها در هوا طنین انداخت و آنها از ترس از خود بیخود شده بودند. پرواز می‌کردند. خود را به آب و درخت می‌زدند، پرهای خود را می‌کندند و به دست باد می‌دادند و هوا را از نالة وحشتناک خود آکنده بودند. بعد از پا در‌آمدند . تصمیم گرفتند آرام بگیرند و به فکر چاره باشند.
  حاجی لک‌لکی که روزگاری خلیفة بغداد بود با اندوه گفت:« ای علی بن منظر. به نظرم دشمنان ما این دام را برای ما گسترانیده‌اند و بر ما غلبه کرده‌اند. اکنون چه کنیم تا از این دام برهیم؟»
  وزیر که دیگر خسته شده بود گفت:« ای امیر شریف. من چیزی نمی‌دانم. بایستی مدتها لک‌لک باشیم تا باطل‌السحری بیابیم و بتوانیم به صورت اصلی خود برگردیم.»
  امیرالمؤمنین و وزیر اعظم گرسنه شدند و شروع کردند به جستجو در میان نی‌های کناره. نوک‌های درازشان را در آب آرام و گل‌آلود کناره فرو کردند و هر چه ماهی ریزه به چنگ آوردند فرو دادند. ماه طلوع کرد و گردش شبانه خود را بر فراز شهر بغداد آغاز کرد. و وقتی چشمش افتاد به دو لک‌لک بزرگ که در کنار هم در آب کم عمق دریاچه به خواب رفته بودند تعجب کرد.
  سحر شد و اولین اشعه خورشید آسمان و زمین را روشن کرد. خلیفه و وزیر اعظم بال‌زنان بر فراز بغداد به پرواز در‌آمدند و با کنجکاوی به تمام سوراخ و سمبه‌های بغداد سر کشیدند تا ببینند غیبت آنها چه هیجانی در پایتخت انگیخته. ابتدا بر فراز کاخ پرواز کردند و متوجه وحشت خدمه و درباریان شدند. و به چشم خود دیدند که درباریان همه جا را به امید پیدا کردن خلیفه می‌گردند، به تمام اتاقهای حرمسرا و قصر سر می‌کشند. وجب به وجب باغ و اصطبل را می‌گردند. خلیفه نزدیک‌تر و نزدیک‌تر پرید و فریاد غلامان را شنید که می‌گفتند:
  « آه اینک پرندگان هوا نزدیک می‌شوند تا ما را در یافتن امیرالمؤمنین کمک کنند. و ما می‌دانیم که شیاطین و اجنه سرور ما را ربوده‌اند.»
  وقتی تمام شهر بغداد را زیر پا گذاشتند خلیفه از دو مسئله خوشنود شده بود و تسلا یافته بود. یکی اینکه مردم پایتخت از غیبت او مطلع نبودند و تنها درباریان از این امر آگاه شده بودند و دیگر اینکه درباریان از غیبت او بسیار اندوهگین بودند.
  اما روز دوم غیبت، به دستور سران کاخ منادی در بازار ندا داد که امیرالمؤمنین و وزیر اعظم ناپدید شده‌اند و هیچکس هم نمی‌‌داند کجا رفته‌اند. فریاد « وامصیبتا» از مردم برخاست. این فریاد چنان به اندوه و وحشت آمیخته بود و چنان بلند بود که به آسمان رسید و گوش فلک را کر کرد. این فریاد مثل غرش رعد به گوش لک‌لک‌ها رسید و آنها را دلشکسته کرد.
  هر شب لک‌لک‌ها به کنارة آبگیر می‌رفتند و هر شب ماهی‌های ریزه را قورت می‌دادند و روی یک پا می‌ایستادند و به خواب می‌رفتند.
  هفته‌ها گذشت و لک‌لک‌ها برنامة روزانه و شبانه را تکرار می‌کردند. اول گشتی بر فراز شهر می‌زدند و بعد کناره آبگیر- خوراک ماهی- و بعد خواب روی یک پا. روزی بر فراز شاهراهی که بغداد را به کشور همسایه می‌پیوست پرواز می‌کردند. ناگهان زیر پای خود کاروانی را در حرکت دیدند و چه کاروان باشکوه و جلالی! مردان جامه‌های درخشان ابریشمی، شمشیرهای مرصع به کمر آویخته بر شترها و اسب‌ها سوار بودند. و زین و برگ اسب‌ها و شالهایی که بر شترها افکنده بودند! چقدر شاهانه و باشکوه بود. غلام‌ها و خدمه به چپ و راست می‌رفتند و سواران با پای پیاده همراهی می‌کردند. خلیفه از دیدار این کاروان یکه خورد و مشکوک شد، چنان به عجله و یکراست فرود آمد که نزدیک بود بخورد به صورت اولین مرد سوار. و این سوار هم از دیدار لک‌لک جا خورد. خلیفه خوب سوار را با لباسهای شاهانه‌اش ورانداز کرد و بعد اوج گرفت. اوج گرفت. نوکش مثل پرنده‌های تشنه باز مانده بود. فریاد دردناکی کشید.
  « علی بن منظر. این شاهزاده را شناختم. بله خودش است. این « قدچور » است. کسی که همیشه دشمن خاندان ما بوده است! از ورود او به شهر بی‌صاحب بغداد سخت بیمناکم.»
  و لک‌لک‌ها کاروان را تا شهر بغداد دنبال کردند. این کاروان با تشریفات زیاد به قصر خلیفه رسید- درهای کاخ گشوده شد و شاهزاده و کسانش قدم بر فرشهای گسترده نهادند و با آسودگی خاطر وارد کاخ شدند. لک‌لک‌ها وحشیانه بالهای خود را بهم زدند. خلیفه دیگر از نفس افتاده بود. جلو چشمش دشمن خانه‌اش را تصاحب می‌کرد و همه درهای قصر به روی او گشوده بود. آنگاه درباریان خودش، خدمه و غلامانش همگی به حضور غاصب بار یافتند و در برابر او به سجده افتادند. شاهزادة غاصب با غرور فراوان سری تکان داد وخطاب به آنها گفت:
  « به پدر شریف من« قدچورخان» که پادشاه کشور همسایة شماست خبر رسیده است که امیرالمؤمنین خلیفه بغداد دار فانی را بدرود گفته است. چون پدرم آگاه بود که خلیفه بی‌عقبه است و وارثی ندارد مرا که کوچکترین فرزندان او هستم مأمور شهر بغداد کرده است تا بر شما حکومت کنم.»
  سران دربار تعظیم کردند و خوشامد گفتند. مردم بغداد هم که وقتی کاروان را دیده بودند به دنبال آنها راه افتاده بودند و اینک اطراف در قصر به هم فشار می‌آوردند فریادی از مسرت کشیدند و یکصدا گفتند:
  « عمر خلیفة جدید دراز باد!»
  وزیر اعظم نوکش را در گوش خلیفه گذاشت و نجوی کرد:« فایدة اینکه اینجا بمانیم و خون دل بخوریم چیست؟ شهر ما از دست رفته است و مردم بیچاره خواهند شد زیرا این قدچور مرد نابکاری است و بر مردم ستم خواهد کرد. بیایید به جنگل انبوه پناهنده بشویم و سعی کنیم آرامش و تسلا بیابیم.»
  لک‌لک‌ها نفس‌زنان به کنارة آبگیر رسیدند، بالها را مثل بادبان زورقها گشودند و از روی آبگیر گذشتند- از روی تپه‌ها پرواز کردند و رفتند رفتند تا رسیدند به جنگلی که خنک بود و تاریک و آرام. و آنجا آرامشی غمگین یافتند. پس از جستجو در جنگل نهر باریکی یافتند و به ماهیها و کرمهای آن برای خوراک دلخوش کردند و دیگر لام تا کام ازبغداد یا خلیفة جدیدش حرفی نزدند.
  ماهها یکی پس از دیگری سپری شد. کار روزانة وزیر اعظم آن بود که صبح زود به جستجوی غذا برخیزد. روزی بعد از خداحافظی با امیرالمؤمنین لک‌لک شده، که هنوز در عزای از دست دادن تاج و تخت زاری می‌کرد و کز می‌کرد و روی یک پا می‌ایستاد چشمش افتاد به قورباغه سبز و نرم و کوچکی. قورباغه ورمی‌جهید و حاجی لک‌لک، وزیر اعظم سابق هم او را قدم به قدم دنبال می‌کرد. همینطور رفت تا رسید به جایی از جنگل که هنوز پای هیچ لک‌لکی به آنجا نرسیده بود. در آنجا جنگل چنان انبوه بود ، و درختها چنان سر در گوش هم کرده بودند که حتی یک شعاع نور خورشید هم نمی‌توانست به زمین آن قسمت از جنگل بتابد. آنجا تاریک تاریک بود و خیلی آرام، پرنده پر نمی‌زد، کوچکترین نسیمی نمی‌وزید، انگار خیمة ضخیمی آنجا افراشته بودند و همة صداها را خاموش کرده بودند. دیاری نبود و خلوتی بود که در سکوت مطلق فرو رفته بود.
  اما ناگهان در این خلوتگاه آرام صدای جیغی شنیده شد. و وزیر لرزید و از ترس از جا پرید. بعد صدای تق- تق- یکنواختی بگوش رسید. اما چشم جایی را نمی‌دید. وزیر اعظم کورمال کورمال رفت جلو و وقتی چشمش افتاد به یک دارکوب و فهمید که صدای تق‌تق کار اوست نفس راحتی کشید. دارکوب سر قرمز رنگش را مرتب بالا می‌برد و خم می‌کرد و نوک کوچکش را به تنه درخت می‌کوفت. علی بن منظر به تماشای دارکوب ایستاد و ناگهان نظرش جلب شد و از آنچه دید از حیرت خشکش زد. این دارکوب همانطور که به تنه درخت نوک می‌زد، قطره‌های درشت اشک که مثل الماس می‌درخشید از چشمش می‌ریخت و چک‌چک روی برگهای درخت می‌ریخت و عین شبنم برگها را آب می‌داد. وزیر اعظم آهسته و پاورچین پاورچین نزد خلیفه برگشت و هر چه دیده بود برای امیرالمؤمنین تعریف کرد. بعد هر دو لک‌لک پریدند و پریدند و به جایگاه تاریک و آرام جنگل آمدند سر وقت دارکوب، خلیفه که تصور می‌کرد دیگر از هیچ چیز دنیا تعجب نخواهد کرد وقتی پرنده کوچک را دید که زارزار مثل ابر بهار گریه می‌کند حیرت‌زده شد. جلو رفت و گفت:
  « دارکوب عزیز، آیا زبان حاجی لک‌لک را می‌فهمی؟»
  دارکوب کلة قشنگ وخوشرنگش را برگرداند و به لک‌لک مزاحم نگاه کرد و گفت:
  « تو کی هستی؟»
  خلیفه پرسید:
  « پس تو زبان ما را می‌فهمی؟ خیلی اسباب خوشوقتی است. چرا وقتی در جستجوی کرم نوک به درخت می‌کوبی گریه می‌کنی؟»
  دارکوب بینوا در حالیکه بغض گلویش را گرفته بود چهچة حزن‌انگیزی زد و گفت:
  « آه! داستان من دراز است. من ای لک‌لک جان باید عوض اشک خون گریه کنم. تو همیشه لک‌لک بوده‌ای و از زندگی خود به همین صورتی که هستی لذت می‌بری. اما من- مجبورم که به شکل دارکوب زندگی کنم و دارکوب باشم در صورتی که روزی برای خودم آدم بودم.»
  لک‌لک‌ها از هیجان بالهای خود را بهم زدند.
  و خلیفه با مهربانی و دلسوزی پرسید : « دارکوب جان، بگو ببینم چه بر سرت آمده؟»
  « مرد نابکاری به نام« قدچور خان» که پادشاه کشوری است که آن طرف جنگل قرار دارد مرا جادو کرده است و به صورت دارکوب در‌آورده.»
  خلیفه زیر لب گفت:« پس قدچورخان جادوگر است.» و بعد پرسید:« خوب چه باید کرد تا تو به صورت اصلی خودت برگردی؟» دارکوب جواب داد که:« چون من راضی نشدم که زن پسر بدجنس این جادوگر بشوم مرا به شکل دارکوب در آورد و حالا سرنوشت من این است که تا آخر عمر دارکوب بمانم مگر مردی از آدمیان بیاید و مرا خواستگاری کند اما در این بیغولة تاریک مرد کجا بود؟»
  و زد زیر گریه و دوباره اشکها از چشمهای دارکوب سرازیر شدند و روی برگها ریختند. و همچنان اشکریزان ادامه داد:
  « علاوه بر این سرنوشت شوم من مجبورم که هر شب شاهد افسونهای شیطانی سه جادوگر باشم که در این جنگل اسرار‌آمیز با قدچورخان میعاد دارند.»
  خلیفه پرسید:« میعادگاهشان کجا هست؟»
  دارکوب به طرف جنوب اشاره کرد و گفت: آنجا زیر درختها در قطعه زمین دایره شکلی که از علف هرز پوشیده شده» و آهی کشید و با نوک کوچک خود تق‌تق به درخت کوبید.
  خلیفه به وزیر نگاه کرد. سری تکان داد و هر دو بال‌ زنان به طرف جنوب به پرواز در‌آمدند. به زودی در انبوه جنگل به نقطه معهود و سرسبز رسیدند. پرنده‌ها فرود آمدند و در همان نزدیکی‌ها خود را زیر بوته‌ای پنهان کردند. در تمام روز در پناهگاه ماندند و وقتی ماه قطعه زمین پوشیده از علف را با نور پریده رنگ خود چراغانی کرد، اجر صبر و انتظار خود را گرفتند. سه مرد مانند دزدها از تاریکی سر بدر آوردند و آهسته به قطعه زمین دایره شکل خزیدند و چهار زانو روی علف‌ها نشستند و بعد دو مرد نقابدار که ردای سیاه بر تن داشتند به آنها پیوستند. وقتی دو مرد نقاب‌ها را برداشتند خلیفه به همراه خود اشاره‌ای کرد و آنها در ماه چشمهای لوچ قدچورخان و نیمرخ مغرور شاهزاده جوان، خلیفه جدید بغداد را تشخیص دادند.
  خان آهسته از پسرش پرسید:« خوب فرزند بگو ببینم مردم بغداد چگونه مقدم تو را پذیرفته‌اند؟ »
  شاهزاده جوان جواب داد که:« می‌خواهید چگونه از من پذیرایی کنند. بالاخره من بر آنها حاکم هستم. البته مردم مانند اوایل راضی و خوشنود نیستند اما از ترس اطاعت می‌کنند. ولی خیلی دلم می‌خواهد ببینم چگونه خلیفه سابق را دست بسر کردید؟»
  پیرمرد مکارانه خندید و گفت:
  آکنون که نقشه‌های من به خوبی عملی شده است این راز را بر تو فاش می‌کنم. خود را به صورت فروشندة دوره‌گردی در‌آوردم و به خلیفه و وزیر اعظمش انفیه‌دانی سحر‌آمیز فروختم. انفیه‌های این جعبه می‌توانست آنها را جادو بکند و به صورت لک‌لک دربیاورد. آنها که نوشتة داخل جعبه را شوخی م‌انگاشتند انفیه‌ها را بالا کشیدند و به صورت لک‌لک درآمدند اما نقین داشتند که ورد معهود را می‌تواند باز آنها را تغییر شکل بدهد. ولی من حساب کار خودم را کرده بودم و یک حرف ورد را عوضی نوشته بودم. به جای« کرساَ کاوسی» نوشته بودم« گرساَ کاوسی». با این ترتیب خلیفه و وزیر اعظمش تا ابدالاباد لک‌لک خواهند ماند.»
  پسر خندید.
  لک‌لک‌ها آنچه را باید بدانند دانستند. صبر کردند تا آب‌ها از آسیاب افتاد. همینکه مطمئن شدند کسی دیگر آنها را نخواهد دید پرواز کنان به جانب درخت و دارکوب کوچک رفتند . هنوز پایشان به زمین نرسیده بود که ورد درست را به زبان آوردند. و به زودی خلیفة بغداد با وزیر اعظم به جای لک‌لک‌ها بر پا ایستادند. دارکوب که به این تغییر شکل نگاه می‌کرد حیرت‌زده شد. خلیفه با تمام شکوه خلافت قدم پیش نهاد ، در برابر مرغ کوچک سر فرود آورد و گفت:
  « ای دارکوب زیبا، آمده‌ام که تو را شریک عمر خود گردانم.»
  جلو چشمهای دو مرد پرنده از نظر ناپدید شد و آنها شاهزاده خانمی را دیدند باریک اندام، با چشمهای خندان که از میان درختها با طنازی قدم به جلو گذاشت. سر فرود آورد و گفت:
  « ای آقای شریف. تو به من عمر دوباره بخشیده‌ای و من جان ناقابل خود را به دست تو می‌سپارم.»
  خلیفه و وزیر در کنار شاهزاده خانم قرار گرفتند و رو به شهر آوردند و به بغداد رسیدند. مردم، حاکم عادل خود را دیدند که از کوچه‌های بغداد می‌گذرد. مثل این که این همه مدت از بغداد دور نبوده است. انگار همین دیروز بود که از میان آنها رفته. مردم با حیرت خود را به خلیفه محبوبشان رسانیدند. می‌خواستند در برابر او به خاک بیفتند اما خلیفه همچنان می‌رفت تا به در قصر رسید. وزیر اعظم به دربان قصر ندا داد که« اینک امیرالمؤمنین باز گشته است! در را بگشا!»
  مردم بغداد که از بیداد خلیفة جدید به جان آمده بودند با فریادهای شادمانی امیرالمؤمنین را خوشامد گفتند. دربان در را گشود و لشکریان گرد امیرالمؤمنین حلقه زدند.
  پسر قدچورخان را به زودی دستگیر کردند و کت بسته نزد پدر ملعونش باز فرستادند.
  شهر را آذین بستند و هفت شبانه روز برای عروسی حاجی لک‌لک و دارکوب خانم جشن گرفتند و شادی کردند. اما دیگر خلیفه هرگز روی یک پا ننشست و همیشه چهارزانو می‌نشست و همچنین دیگر هرگز اسم ماهی و خوراک ماهی را نیاورد که نیاورد. هم مردم و هم خلیفه و اهل بیتش زندگی آرام و راحتی را گذراندند و امیرالمؤمنین به منادی فرمان داد که در شهر جار بزند که برای صد سال و یک روز هیچ آشپزی حق ندارد ماهی بپزد- و خود خلیفه هر وقت فکر ماهی می‌افتاد دلش بهم می‌خورد. فرمان خلیفه تا زنده بود اجرا شد و بعد از مرگ او هم وزیر اعظم دست بردار نبود.

 




واژه کلیدی :حاجی لک لک و واژه کلیدی :شاهزده خانم دارکوب و واژه کلیدی :بغداد و واژه کلیدی :امیروالمومنین




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۸ تیر ۱۳۸۸

روزگار اگر خوش است و اگر ناخوش، اوّل به نام آن خدائی که هیجده هزار عالم در فرمان اوست، دوم بنام حبیب او محمد (ص ) وسوم به نام علی ابن ابی طالب.عهد، عهد شاه عباس جنت مکان است و دوره، دوره‌ی لوطی گری. شاه عباس سیصد وبیست پهلوان دارد ویکی هم " مسیح تبریزی " است. قد چون چنار و سر چو گنبد دوّار.تا تیغ می‌اندازد و می‌گوید یا علی مدد، سر تا جگر گاه به یک ضربت می‌شکافد و اژدها صولتیست که قرینه ندارد.

اما چند کلمه بشنو از " بوداق خان بلخی " و " قره چه خان مشهدی "، که چاکران شاه عباس اند و اما به فکر توطئه. دو پهلوان دارند به نامهای " ببراز خان " و " اخترخان " و هرکدام را چهل حرامی‌ ازبک در یمین ویسار. آنها را می‌فرستند به سر تراشی شاه عباس  و مسیح تبریزی که چنانکه کاری ازپیش بردند خود لشکر آرایند و به یغمای تاج و تخت بیایند.

 

آنها راه می‌افتند و در بیابانی دو راه می‌بینند. یکی به اصفهان می‌رفت و دیگری به تبریز. اخترخان ویارانش می‌روند اصفهان و ببراز خان و حرامی‌هایش به تبریز.

 

ببراز خان می‌رسد تبریز و می‌بیند که شهریست آراسته ودر چشم اندازش صد وبیست محله. تا اسبها را عرقگیری کرده و جایی برای خود دست وپا کنند می‌فهمند که مسیح تبریزی، در اصفهان است. ببراز خان و یتیمانش لباس مبدل پوشیده و می‌روند چهار سوق بازار که صدای چکش به گوششان خورده و شصتشان خبردار می‌شود که  هیاهوی ضرابخانه است و سکه به نام شاه عباس می‌زنند. شب می‌شود و هفت نفر از حرامیان با پوست گرگ، کمر ببراز خان را می‌بندند و او با خنجری مخفی و شمشیری آشکار و فولادین در کمر و تبر زینی به دوش، می‌رود ضرابخانه و کشیکچیان را سر بریده و گاو صندوق را چون خمیر مایه‌ای نرم از هم می‌درد و با کوله باری از زر و زیور، مانند برق در میرود. همان شب چهل حرامی‌ها هم به خانه ی اعیان دستبرد زده و ریش وسبیل مردان می‌تراشند تا بلوایی عظیم در شهر به پا شود. صبح که مأموران می‌روند ضرابخانه می‌بینند عجب قربانگاهیست و تا خبر به " میر یاشار " حاکم تبریز می‌برند تاجران و تاجر زاده ها را نیز سر تراشیده می‌بینند. درحال عریضه به خدمت شاه عباس فرستاده و خواستار  پهلوان مسیح در تبریز می‌شوند. قاصد، گردآلوده می‌رسد به اصفهان و مدح وثنای شاه عباس می‌گوید و شاه، مسیح را می‌فرستد که علاج ببراز خان کند.

 

اخترخان که با لباس عوضی قاطی نوچه های شاه تو بارگاه بود تا از آتش افروزی ببراز خان و عزیمت مسیح به تبریز باخبر می‌شود، او و حرامی‌ها نیز از آن شب به بعد ، همه روزه کارشان می‌شود دستبرد و سر تراشی اشراف.

 

پهلوان مسیح می‌رسد به تبریز و به دستور او، شبانه در چهار سوق طبل بر می‌زنند  که ببراز خان خود را آفتابی کند که  آرام و راحت از مردم گرفته است. ببراز خان خوشحال می‌شود  و به حرامی‌ها می‌گوید اگر امشب را توانستم مسیح تبریزی را به دَرَک واصل کنم و ده ناخن پایش را با تر که بر زمین ریزم  یکی ازشما  ها خبر به " قره چه خان " و " بوداغ خان " ببرد که لشکر آورده و چشمه ی خورشید را تیره وتار کنند.

 

ببرازخان خورجین اسلحه خرمن کرده و سر تا پا غرق آهن و فولاد، می‌رود تا قد نامردی عَلَم کرده و مسیح را درخون بغلطاند.

 

می‌رسد چهار سوق و با آجری که از دیوار می‌کَنَد می‌زند به کاسه‌ی مشعل که مشعل هزار مشعل شده و بالای همد یگرفرو می‌ریزند. پهلوان مسیح نعره می‌زند که:" کیستی و اگر حمام می‌روی زود است و اگر راه گم کرده ای بیا تا راه برتو بنمایم. "  ببراز خان گفت: "  به مادرت بگو رخت عزایش را بپوشد که ببراز خان ازبک آمده تا سرت را گوی میدان کند." گرم تیغ بازی شده و تا قبه بر قبه‌ی سپر یکدیگر آشنا می‌کنند می‌بینند که هر دو قَدَرَند و اما نهایت، در دَمدَمه های سپیده فرقِ مسیح می‌شکافد  و با ناله ای در می‌غلطد. چند اجل برگشته هم با ناله ی مسیح سر می‌رسند که مثل خیار تر دو نیم گشته و بر زمین می‌ریزند. ببرازخان مثل برق لامع، به نهانگاهش سرازیر می‌شود و مسیح، زخمدار و رنجور پا شده و در سر راهش به بارگاه، صدای شیون از صغیر و کبیر می‌شنود که می‌گویند بلای دیگری نازل شده و یک غول بی شاخ ودم  چند نفری را شقه کرده و عده ای صاحب عزایند.  به مسیح تبریزی می‌گویند که او سراغ تورا می‌گیرد و اسمش حسین است و اهل شبستر و از طایفه‌ی کُرد.  به دستور مسیح اورا به بارگاه می‌آورند که می‌بیند چوپان خودش " حسین کرد سبستری " است و رندانی می‌خواسته اند گوسفندانش را بدزدند که زده به کله اش و دزدان را لت وپار کرده است.

 

مسیح که این شجاعت را از اوشاهد می‌شود خوشنود شده و با خود می‌گوید: " تامن جانی بگیرم امشب او را به اَ حداثی در چهار سوق می‌فرستم که شاید از عهده ی ببراز خان برآید. "شبانه در چهارسوق طبل می‌زنند و تا ببراز خان صدای طبل به گوشش می‌خورَد در عجب می‌شود. حرامیان خبر از زخمی‌شدن مسیح آورده بودند. ببراز خان به چهار سوق رفته و  تا تیغی در کاسه‌ی مشعل می‌زند و نعره ی حریف به گوشش می‌خورد تازه می‌فهمد که  این مسیح نیست و چهار قد مسیح هیکل دارد.  حسین کرد شبستری می‌گوید: " شب به خیر پهلوان ! بفرما قلیان حاضره! " ببراز خان می‌گوید: " شب وروزت به خیر، اما نیامده ام که قلیان بکشم. آمده‌ام مادرت را به عزایت بنشانم.  "  حسین کرد شبستری تا این ناسزا را شنید  دست برد به قبضه ی شمشیر آبدار و سر وسینه به دم تیغ داد  وتا ببراز خان به خود آید تیغ از فرق و حلق و صندوق سینه ی ببراز خان گذشت و رسید بر جگر گاهش و آخر سر او را مثل دو پاره کوه ازهم بدرید. چهل حرامی‌ها که در خفا بودند  ناگه مثل مور وملخ بر سر حسین کرد شبستری ریختند  و اما با فریاد " یا علی آقا مدد "، سی ونه نفر را کشت و یکنفر را سر تراشیده و گوش برید و گفت: " برو که به هرکس می‌خواهی خبر ببر!"

 

مردم تبریز تا دیدند و شنیدند که حسین کرد شبستری چنین دلاوری هایی کرده او را دیو سفید آذربایجان لقب دادند و حاکم تبریز وپهلوان مسیح، به پاداش این پهلوانی او را، زر و زیور دادند و پنجه ی عیاری و زره هیجده منی  و تیغی که صد و یکمن وزنش بود. اسبی نیز از ایلخی حاکم که  به" قره قیطاس " معروف بود.

 

حالا چند کلمه از اصفهان بشنو که ازبکان، هرشب  چند خانه را دستبرد می‌زنند و اخترخان شبی نیست که در چهار سوق پهلوانی را بر زمین نغلتا ند. 

 

شاه عباس کم کم داشت به فکر یک تد بیرجدی می‌افتاد که قاصدی رسید و از فیروزی مسیح گفت و تهمتن زمان و یکه تاز عرصه ی میدان حسین کرد شبستری. شاه عباس از این خبر شاد شد و قاصد راگفت: " برگرد وبه مسیح بگو اگر در دستت آب است نخور و سپند آسا خود را به اصفهان برسان که اخترخان آتشی روشن کرده که دودش خواب از چشم مردم گرفته است. "

 

پهلوان مسیح در عزیمت‌ش به اصفهان دید که باید حسین کرد شبستری را نیز همراه خود ببرد که حتماً اخترخان، از ببراز خان نیز قوی پنجه تر است و این آتش جز به دست تهمتن  دوران خاموش  نخواهد شد. آفتاب صبح، عالم را به نور جمال خود  زیور می‌داد که آنها مثل شیر غرنده، پا در رکاب اسبان خویش نهاده  و با گرد وخاک راه در آمیختند. رسیدند به اصفهان و پهلوان مسیح اورا در کاروانسرای شاه عبا سی جا و مکانی داد و از او خواست یکی از شبها که صدای طبل برخاست، با غرق در یکصدوچهارده پار چه اسلحه، خود را به چهار سوق بازار برسان که نبردی سخت درپیش خواهد بود.

 

 روز بعدش حسین کرد شبستری به قصد تفرج از حجره زد بیرون و دید صدای تار وکمانچه می‌آید. سراغ به سراغ رفت و دید که میکده  و مهمانخانه‌ای است  و مجلس طرب به پا. صاحبش زیبارخی بود نامش " کافرقیزی." رقص،  پیاله از شراب کرده و دل  وایمان به یک غمزه می‌ربود. " کافرقیزی رقاص " دید که عجب پهلوانیست. پهنای سینه و گره بازویش مانند ندارد  و شیر نریست که میان نوچه های شاه نیز، همتایی برای او نیست. حسین کرد شبستری ، زروسیم به قدم " کافرقیزی ر قاص " ریخت  و دو سه شبی را رفع ملالی  کرد و شب چهارم بود که نهیب طبل به گوشش خورد و بی‌درنگ از جا جست و رفت به حجره و با زره فولادی و  شمشیر آبدیده خود را مثل اجل معلق به با زار رساند. خود را نزدیک چهار سوق به کنجی نهان کرد  ودید که پهلوان مسیح، زیر چهار سوق نشسته و مشعلها در سوز و گدازند  و  طبالان  همچنان در نوازش طبل. نگو که در گوشه ای تاریک،  شاه عباس و شیخ بهایی  نیز در رخت درویشی نذر بندی کرده و به تماشایند.

 

القصه اخترخان رسیده و با ضرب شمشیر، مشعل ها را درهم  می‌شکند و پهلوان مسیح می‌گوید: "  خوش  آمدی لوطی! "اخترخان می‌گوید: "  تو هم خوش آمدی پهلوان. اما کاش نمی‌آمدی که تو را در آسمان می‌جستم و در زمین  گیر م آمدی." 

 

اخترخان و  پهلوان مسیح، گرم تیغ بازی  شده و قوچ‌وار در هم آمیخته بودند که نا گه یکی چون سکه ی صاحبقران نقش زمین شد و  حسین کرد شبستر ی دید که  پهلوان مسیح  است وشیر وار پیش تاخت.  شاه عباس و  شیخ بهایی دید ند  که یک اجل برگشته ای  دارد  پیش می‌تازد و می‌گوید: " به ذات پاک علی ولی الله قسم  که سر ِ تو از بدن  جدا می‌کنم. " از سپر ها خرمن خرمن آتش به صحن نیمه تاریک چهارسوق می‌ریخت که با ضربتی، سپر اخترخان شکافت  و از خود ونیم خود و عرقچین گذشت و بر فرقش جا گرفت. اخترخان فریادی کشیده و تا بر زمین افتد ازبکان از هر گوشه‌ای سر بلند کردندو  اما  او، شیری بود گرسنه که در گله‌ی روباه افتاده و از کشته پشته می‌ساخت و هرکس را می‌دید چهار حصه‌اش می‌کرد.

 

داروغه ها جان مسیح را ازمیدان بیرون می‌کشیدند که دید او نفسی دارد و گفت: " اگر ندانی بدان  که اخترخان و حرامی‌ها را به مالک دوزخ سپرده و خود می‌روم به پابوس امام رضا که می‌گویند قلندرا‌ن و درویشان را در مشهد، گوش و دماغ می‌بُرّند." شاه عباس و شیخ بهایی جلو آمده و خواستند ببینند که این تهمتن کیست و دیدند  غریبه است و اما اژدها مانندی بی‌قرینه. گفتند: "تو کیستی و چرا بعد از این جانفشانی، به بارگاه شاه عباس نمی‌روی که خلعت بگیری و جهان پهلوان  دربار شوی؟ "  گفت: " اصلم از شبستر است  و نامم حسین و از طایفه ی کرد. اما جهان پهلوانی و قتی مرا سزاست که بروم ریش و سبیل " قره چه خان مشهدی " و " بوداغ خان بلخی " را بتراشم  و به پیشگاه قبله ی عالم بفرستم  که تا چاکر شاه عباسند فکر خیانت نکنند. از آنجا هم می‌روم به هندو ستان که خراج هفت ساله‌ی ایران را بگیرم و بیاورم که مسیح می‌گفت: " شاه جهان " قلدری کرده و از دادن مالیات سر پیچیده است. "

 

آنها تا بجنبند دیدند که او کبوتر وار سرازیر شد و با خود گفتند: " اگر در عالم کسی مرد است " حسین کردشبستری " است. "

 

القصه حسین کرد که تصمیم داشت آوازه ی مردی‌اش در دنیا بپیچد  سوار " قره قیطاس " راه بیابان می‌گیرد  و می‌رسد به مشهد و می‌بیند روضه ی شاه غریبان امام رضا (ع) پیداست و رو می‌کند به گنبد  و می‌گوید: " آمده ام تا تقاص گوش و دماغ های بریده ی قلندران و درویشان را بگیرم  که محبان مولا علی در رنجند. "

 

چند روزی در لباس تاجری، به پا بوسی  صحن مطهر شتافت و و قتی که بلد یّتی به هم رساند و از حصار و باروی " قره چه خان مشهدی " که هم قسم و یتیم " بوداغ خان بلخی " بود، سر در آورد شبی راکمند برداشت و  آن را مثل زلف عروسان جمع کرده و با پنجه ی عیاری و شمشیر دو دم مصری  به سر تراشی " قره چه خان " رفت.کمند را انداخت بر حصار و تا دید که چهار قلاب کمند مثل افعی نر وماده بر آن بند شد، پا گذاشت به دیوار و مثل مرغ سبکبال بالا رفت. شبی بود مانند قطران سیاه که در آن نه سیاره پیدا بود و نه پروین و نه ماه. از  بالای برج گرفته تا داخل قصر هرکه را می‌دید می‌زد بر رگ خوابش که بیهوش افتد و نگویند که مظلوم کشی کرده  است. " می‌رسد بالا سر " قره چه خان"  واورا  که در عالم خواب بود با پنجه‌ی عیاری  از هوش می‌اندازد و می‌برد به باغ قصر و در مقابل چشمان اهل حرم و کنیزکان، ریش و سبیلش را تراشیده و باضرب ترکه ده ناخنش را می‌گیرد و  نامه‌ای بالا سرش می‌گذارد که نوشته بود: " من حسین کرد شبستری ام و نوچه ی تهمتن مسیح  پهلوان نامی‌شاه عباس. قاصد ی از دوزخ که ازبکان و دو پهلوان شما اخترخان وببراز خان را به درک واصل کرده ام. از فردا حرمت درویشان و قلندران  محفوظ باشد و  به " بوداغ خان " هم بگو تا از کشته پشته نساخته‌ام همچنان یتیمی‌شاه عباس را بکند  و فکر خیانت و شیعه آزاری نباشد که اگر جز این باشد  به صغیر و کبیر رحم نخواهم کرد. "

 

قره چه خان به هوش آمد و دید که میان سر و همسر سر تراشیده افتاده  و تا حکایت حال شنید و نامه را خواند فهمید که  دستش رو شده و چه خطا ها  که نکرده و حالا خوب است که شاه عباس خود نیامده که  این حکمداری را از او می‌گرفت و اما حالا به شکلی می‌شود  آب رفته را به جوی باز گرداند.  " بوداغ خان "  نیز که در مشهد بود و قضیه را شنید همرا ه با " قره چه خان " مصلحت را در چاکری شاه عباس  د ید ه و دستور داد ند که جارچیان جار بزنند و بگویند : " هر درویش و قلندری که بر او ظلم رفته  به دادخواهی بیاید  و اگر  کسی از گل نازک تر به آنها چیزی گفت سرو کارش با حکومت است.  همه موظفند که بیش از  پیش، حرمت درویشان کنند که تعصب از دین است.  "

 

مدت مدیدی را حسین کرد شبستری در مشهد ماند و چون دید که اوضاع بر وفق مراد است. سوار قره قیطاس شده ومانند باد صر صر و برق لامع رفت و رسید به جایی که کشتی ها به هندوستان می‌رفتند. همرا مَرکب و خورجین اسلحه اش سوار کشتی شد و اما در میان راه  نهنگی روی آب آمده و کشتی را طوفانی کرد و نزدیک بود کشتی غرق شود که حسین کرد شبستری تیر خدنگ بر چله ی کمان گذاشت و تا شصت از تیر رها کرد، تیر بلند شده و غرش کنان بر چشم نهنگ جاگرفت. نهنگ دور شد ه  و صدای احسنت از صغیر و کبیر برخاست و تاجران زر و زیور به قدمش ریختند. اماهمه را باز پس داد و در عوض خواست سه مرتبه سجده ی شکر خدا را بجای آورند که تقد یر آدمی‌، دست اوست. رسید به خشکی و پرسان پرسان رفت به " جهان آباد " که از " جهان شاه "، مالیات هفت ساله‌ی ایران را بگیرد.دشت و هامون  به زیر سُم های قره قیطاس در لرزه بود که رسید به دروازه ی شهر.  " بهرام گلیم گوش " که  نگهبان دروازه بود تا حسین کرد شبستری را غریب دید و غرق اسلحه، جلو دارش شد و تا خواست بند دست او را بگیرد. حسین کرد شبستری بر آشفت و چنان بر سرش زد که نفس کشیدن را پا ک فراموش کرد.  اجل برگشته هایی نیز پیش آمدند که هر کس را تیغ بر کتف زد از زیر بغلش در رفت.  سپس نعره‌ای بر کشید و گفت: " به جهان شاه خبر ببرید که حسین کرد شبستری آمده و خراج هفت ساله‌ی ایران را می‌خواهد. " 

 

جهان شاه که از قبل  آوازه‌ی حسین کرد شبستری را شنیده بود و  حالا هم  چون می‌دید که یلی مثل " بهرام گلیم گوش " را سر بریده است و از کشته پشته ساخته در هراس شد و " طالب فیل زور " را به حضور پذیرفت. گفت: " اوّل به نیرنگ وتدبیر و دیدید که نشد تیغ با تیغ هم آشنا کنید که حتماً تو لقمه چپش کرده و قورتش می‌دهی. "

 

حسین کرد شبستری که وارد شهر شده و با لباس عوضی در مهمانخانه‌ای خوش می‌گذراند،  به دسیسه ی زیبارخی " شیوا " نام  که خبر چین دربار بود، لو رفته و روزی که صبح اش به حمام می‌رفت "  سربازان " طالب فیل زور "،  بر پشت بام حمام رفته و سقف بر سرش خراب می‌کنند  که نگو دست علی بالا سرِاوست و هنگام ریزش ستونها، زیر زمینی  پیدا می‌شود با راه پله هایی که به یک معبدی می‌رسید." طالب فیل زور " که می‌بیند زیر این آوار اگر فیل هم بود می‌مرد مژده به " جهان شاه " می‌بَرد.

 

اما حسین کرد شبستری که دید بلایی آمده بود و به خیر گذشت رفت سراغ " شیوا " که فهمیده بود کار، کار اوست و در حال، دوشقه‌اش کرد و بعد به میدان در آمده و حریف خواست.

 

" جهان شاه "  هم به رسم  و عرف زمان، میدان جنگی آراسته و در حیرت اینکه چگونه جان سالم به در برده  " طالب فیل زور " را شماتت کرد. طالب فیل زور هم که از این همه جان سختی حسین کرد، کفری شده بود بایک فیل دیوانه به میدان رفت.

 

حسین کرد شبستری  روزی تما م با آنها جنگید و دمدمه‌های غروب بود که ناگه نهیب بر آورد و چنان دست در حلقوم فیل برد که طالب فیل زور سخت بر زمین خورده و جان به جان آفرین داد. فیل را نیز چنا ن چرخی داد که مغز از سرش سرازیر شد.

 

 " جهان شاه " طبل صلح زد و با پیشکش بسیار و با دادن مالیات هفت ساله‌ی ایران، حسین کرد شبستری را عزت فراوان کرد و بر بازوبند  او مُهری زد و متعهد شد که خراج ایران را سال به سال تقدیم کند و تا او بر تخت است هیچ کدورتی پیش نیاید.

 

حسین کرد شبستری که قبلاً به اصفهان قاصد فرستاده بود و مردم و دربار، شهر را آیین کرده بودند تا از او استقبال کنند، درمیان جشن و سرور و با قطاری از کاروان  که همه باج و خراج " جهان شاه " بود وارد اصفهان می‌شود. شاه عباس او را نوازش بسیار کرده و خلعت لایق می‌دهد و تا فلک کج مدار،  آن برهم زننده‌ی لذات، با او هم مثل هرکس، از سر لج بر نمی‌آید،  با عیش و فخر تمام زندگی می‌کند.

 




واژه کلیدی :حسن کردشبستری و واژه کلیدی :لوطی گری و واژه کلیدی :مسیح و واژه کلیدی :شاه عباس




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ٧ تیر ۱۳۸۸

رهبر فرزانه انقلاب:فعالان سیاسی از ایجاد خلل در یکپارچگی ملت پرهیز کنند
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی امروز در دیدار رییس و مسئولان قوه قضاییه، اصلی‌ترین وظیفه این قوه را تامین عدالت، و تحقق آن را در گرو عمل به قانون دانستند.

 

به گزارش ایرنا ، رهبر معظم انقلاب با اشاره به مسایل اخیر کشور تاکید کردند: حل و فصل قضایا از طریق معیارهای قانونی امکان پذیر است و همه نخبگان، فعالان و جناح‌های سیاسی از هر دو طرف نیز باید از هرگونه تحریک احساسات و ایجاد خلل در یکپارچگی ملت پرهیز کنند.
در این دیدار که جمعی از خانواده های شهدای حادثه هفتم تیر سال 1360 نیز حضور داشتند رهبر انقلاب اسلامی با گرامیداشت یاد و خاطره این شهدای گرانقدر به ویژه شهید آیت الله دکتر بهشتی افزودند: مهمترین ویژگی این حادثه قربانی شدن تعدادی از شخصیتهای برجسته، مدیران ارشد، وزراء، نمایندگان مجلس و نخبگان سیاسی در راه هدف والای انقلاب و نظام اسلامی است.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه هدف از طراحی این ترورها، تهی کردن انقلاب اسلامی از شخصیت های برجسته و نخبه زدایی بود، خاطرنشان کردند: برخلاف تصور دشمنان، انقلاب اسلامی با وجود این ترورها، آسیب ندید بلکه پایه اصلی آن که ارتباط مردم با نظام است، مستحکم تر شد.
ایشان با اشاره به نقش بارز و برجسته شهید آیت الله بهشتی در انقلاب اسلامی و همچنین در پایه گذاری دستگاه قضایی اسلامی افزودند: در طول سی سال گذشته کارهای خوبی در قوه قضاییه انجام شده است، بخصوص در ده سال گذشته که شخصیت ممتاز و عالِمی همچون آقای شاهرودی در رأس این قوه بوده است که باید از زحمات ایشان و همچنین مدیران ارشد دستگاه قضایی تشکر و قدردانی شود.
رهبر انقلاب اسلامی با یادآوری وظیفه اصلی قوه قضاییه برای تأمین عدالت تأکید کردند: معیار عدل، عمل به قانون است و اگر قانون ملاک عمل در جامعه قرار گیرد، عدالت تحقق می یابد.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه تحقق عدالت بسیار سخت و نیازمند زیرساختهای نرم افزاری و سخت افزاری متعددی است افزودند: تأمین عدالت در جامعه علاوه بر همه این زیرساخت ها نیازمند توکل بر خدا و عزم راسخ است که این روحیه باید در قوه قضاییه گسترش یابد.
ایشان خاطرنشان کردند: مهمترین مسئله نتیجه و خروجی کار است که اگر این خروجی عدالت باشد، در پیشگاه خداوند متعال، مردم و نفس خود سرافراز خواهیم بود.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به موانع پیش روی تحقق عدالت افزودند: دشوارترین بخش اجرای عدالت، آنجایی است که طرف مقابل اقویا و زورگویان متوقع هستند که باید در برابر آنها ایستادگی کرد و فقط خداوند متعال و مُر قانون را در نظر گرفت.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به مسائل اخیر کشور، معیارهای قانونی را راه حل قضایا دانستند و خاطرنشان کردند: در این قضایا نباید احساسات مردم بویژه جوانان را تحریک کرد و آنان را در مقابل یکدیگر قرار داد زیرا ملت ایران با وجود اختلاف سلیقه ها، ملت یکپارچه ای است که با نظام خود روابط حسنه ای دارد.
ایشان افزودند: همین حضور گسترده مردم در پای صندوق های رأی نشان دهنده اعتماد آنان به نظام اسلامی است.
رهبر انقلاب اسلامی نتیجه بی قانونی را بسیار تلخ تر از اجرای قانون و احساس تلخی در کام برخی افراد دانستند و تأکید کردند: به لطف خداوند، ملت ایران، ملتی مؤمن، آگاه، و آماده حضور در صحنه است و مشکلی با نظام خود ندارد، و این نخبگان و خواص سیاسی هستند که باید مراقب رفتار و سخنان خود باشند.
حضرت آیت الله خامنه ای با توصیه مؤکد به فعالان و جناح های سیاسی از هر دو طرف، برای تحریک نکردن احساسات طرف مقابل خاطرنشان کردند: اگر ملت و نخبگان سیاسی همدل و متحد باشند، در آن هنگام، وسوسه خناسان بین المللی و سیاستمداران ظالم و مداخله گر دیگر اثری نخواهد داشت.
ایشان با اشاره به اظهارات مداخله جویانه برخی مقامات امریکایی و اروپایی درخصوص مسائل داخلی ایران تأکید کردند: این سردمداران با اظهارنظر سخیف درباره ایران به گونه ای صحبت می کنند که گویا همه مشکلاتشان تمام شده و فقط مشکل ایران باقی مانده است در حالیکه آنها غافل از این هستند که هرجا از نظر مواضع سیاسی پابگذارند، آنجا از نظر ملت ایران نجس خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه ملت ایران، ملتی هوشمند و صاحب تجربه است، افزودند: اینگونه جانبداریها نتیجه عکس خواهد داد زیرا ملت ایران می دانند که در طول 8 سال دفاع مقدس و در زمانی که در حق این مردم جنایت شد و خانه های آنها را با بمب و موشک ویران و از بمب شیمیایی نیز استفاده کردند، این دولتها هیچگونه اظهار ترحمی نکردند بلکه به دشمن ملت ایران کمک کردند.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به جنایات و بی رحمی های امریکا و برخی دولتهای اروپایی در حق مردم افغانستان، عراق، پاکستان و فلسطین تأکید کردند: ترحم و مردم دوستی به دور از این دولتها است و اینکه اکنون نسبت به ملت ایران یا برخی افراد در داخل کشور، اظهار طرفداری می کنند، هدف آنها مشخص است و مردم هم این موضوع را متوجه می شوند.
ایشان در پایان خاطرنشان کردند: اگر اتحاد و روحیه استحکامی که انقلاب اسلامی به ملت داده است، حفظ شود، دشمنی، دشمنان اثری نخواهد داشت و هیچگاه نخواهند توانست به ملت ایران آسیبی وارد کنند.
در ابتدای این دیدار آیت الله شاهرودی رئیس قوه قضاییه حضور گسترده مردم در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری را برگ زرین دیگری در تجربه مردم سالاری دینی دانست و با تبریک انتخاب مجدد دکتر احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور اسلامی ایران با رأی بالای مردم و قدردانی از سخنان رهبر انقلاب اسلامی در خطبه های نماز جمعه گزارشی از فعالیتهای انجام شده در قوه قضاییه در ده سال گذشته ارائه کرد.
رئیس قوه قضاییه با گرامیداشت یاد شهدای حادثه هفتم تیر بویژه شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی، در بیان سرفصل های برخی اقدامات انجام گرفته، به تدوین سیاستهای کلان و توسعه قضایی، اصلاح فرآیند دادرسی و زیرساختهای دستگاه قضایی، و ایجاد نظام برنامه محور در این قوه اشاره کرد و افزود: اصلاح سیاستهای کیفری و حبس زدایی، قضازدایی و استفاده از نهادهای شبه قضایی و مدنی، کاهش اطاله دادرسی، تدوین سیاستهای بهداشت حقوقی و قضایی، توسعه فرهنگ وکالت و مشاوره، و بهره برداری از فناوری اطلاعات و نرم افزارهای جامع در فرآیند دادرسی از جمله خدمات انجام گرفته است. ارتقای وضعیت حقوق شهروندی، ارتقای سطح آموزشی و علمی قضات و کارکنان، ارتقای سامانه های نظارت بر عملکرد قضات و کارکنان، اصلاح قوانین و مقررات، و نهادینه کردن پاسخگویی و تکریم ارباب رجوع از طریق ایجاد سامانه ملاقاتهای مردمی از دیگر مواردی بود که آیت الله شاهرودی در گزارش خود به آنها اشاره کرد.




واژه کلیدی :جناحهای سیاسی و واژه کلیدی :خامنه ای و واژه کلیدی :نخبگان سیای




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ٧ تیر ۱۳۸۸

دهان روح و تن

انسان دو دهان دارد: یکى گوش که دهان روح او است و دیگر دهان که دهان تن او است. این دو دهان خیلى محترم‏اند. انسان باید خیلى مواظب آن‏ها باشد. یعنى باید صادرات و واردات این دهنها را خیلى مراقب باشد. آن‏هایى‏که هرزه خوراک مى‏شوند، هرزه کار مى‏گردند. کسانى که هرزه شنو مى‏شوند، هرزه گو مى‏گردند.

وقتى واردات انسان هرزه شد، صادرات او هم هرزه و پلید و کثیف مى‏شود. یعنى قلم او هرزه و نوشته‏هایی زهرآگین خواهد داشت. صاحب ذوالفقار  علیه السلام فرمود: عمل درخت  است و هیچ درختی  از آب بى‏نیاز نیست و آب‏ها گوناگون‏اند. هر آبى که پاک است، آن درخت هم پاک و میوه‏اش شیرین خواهد بود; و هر آبى که پلید است، آن درخت  هم پلید و میوه او تلخ است.*

خود عمل، حاکى است که از چه آبى روییده شده است.

وقت اندک و کار بسیار 

بدان که باید تخم و ریشه سعادت را در این نشأ، در مزرعه دلت‏بکارى و غرس کنى. این‏جا را دریاب، این‏جا جاى تجارت و کسب و کار است; و وقت هم خیلى کم است. وقت‏خیلى کم است و آخرت را در پیش داریم.

 این جمله را از امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کنم، فرمود: «ردوهم ورود الهیم العطاش‏» ; یعنى شتران تشنه را مى‏بینید که وقتى چشمشان به نهر آب افتاد چگونه مى‏کوشند و مى‏شتابند و از یکدیگر سبقت مى‏گیرند که خودشان را به نهر آب برسانند، شما هم با قرآن و عترت پیغمبر و جوامع روایى که گنج‏هاى رحمان‏اند این چنین باشید. بیایید به سوى این منبع آب حیات که قرآن و عترت است.

 وقت‏خیلى کم است و ما خیلى کار داریم. امروز و فردا نکنید. امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر پرده برداشته شود و شما آن سوى را ببینید، خواهید دید اکثر مردم به علت تسویف یا همان امروز و فردا کردن، به کیفر اعمال بد این‏جاى خودشان مبتلا شده‏اند .» تسویف یعنى سوف سوف کردن، یعنى امروز و فردا کردن، بهار و تابستان کردن، امسال و سال دیگر کردن. وقت نیست، و باید به جد بکوشیم تا خودمان را درست‏بسازیم.

بسیار در پی این هستم که در مزرعه دلم که نمی دانم چه نام دیگری می توان بر آن نهاد تنها بذر محبت و دوستی را بکارم  و اینکه این بذرها را از کدام بذر فروشی و یا تولید کننده خریداری کرد نیز برایم بسیار تا بسیار حساس است.

بذر محبت به همنوعان و نیکی به پدر و مادر و تلاش برای انسان ماندن و زندگی کردن نیز از دیگر مواردی است که می توان گفت وقت زیادی نداریم بهتر است از همین امروز شروع کنیم. راستی تا بحال با شخصی قهر کرده اید و یا غیبت چطور چه حس و حالی به شما دست می دهد. ؟

آیا تا بحال قرضی  را پرداخت کرده اید یا خیر؟ آیا تاکنون نسبت به دیدار  اقوام  و دوستان و نزدیکان و یا همسایه های خود اقدام کرده اید  یاخیر؟  سراغ قرآن رفته اید و یا دیگر کتب آسمانی( مربوط به مسیح و یا یهود) برویم و دلهایمان را جلا بدهیم . بیاییم خودمان دلهایمان را از زنگار پاک کنیم و بعد آنها را برای همیشه قلا کنیم. ( ظرف مسی را باید قلا کرد تا سفید شود) البته قلاگرهای زیادی وجود دارند که ممکن است جنس قلای برخی از آنها اصل نباشد . اصل و نا اصل بودن را چگونه تشخیص بدهیم. حیف و صد حیف که حضرت آیت الله العضمی بهجت را از دست دادیم و دیگر در میان ما نیست . اما شنیده ام هنوزهم که هنوز است عده ای به او اقتدا می کنند. و مسجد فاطمیه بوی عطر او را می دهد. خدا قسمت کند که این بنده حقیر بتوانم در نمازجماعت این مسجد به روح پاک آن عزیز از دست رفته اقتدا کنم. زیرا گفته اند که پا جا پای بزرگان به خصوص از این جنش گذاشتن نیز بر پاکی روح انسان می افزاید. دوستان عزیز بیاییم از همین امروز شروع کنیم که خودمان باشیم و همین و بس. هر آنچه می خواهید تنها از لایتناهی طلب کنید و بدانید که حتما اگر لازم باشد به شما خواهد داد. در جسم خاکی ما روح خدایی دمیده شده و گفته شده که رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند .

این مطلب شوخی نیست . چرا به فکر این بخش نیستید که روح خدا در ما دمیده شده و برای اینکه بهتر بدانید مثالی می آورم: آیا تاکنون فکر کرده اید که هنگام شنیدن صدای اذان چه تعداد شیطان به سراغ شما می آیند و با افکار شما بازی می کنند که نتوانید نماز را به موقع بخوانید و یا اینکه خودتان به دلتان مراجعه کنید تا مابقی ماجرا را بهتر بدانید. این برای چیست؟ چرا وقتی که ما می خواهیم با خدای خودمان سخن بگوییم شیطان نمی گذارد. ؟ باید چه کرد تا از این بندها رهایی پیدا کرد؟ سووال های زیادی وجود دارد که باید به استاد آن مراجعه کرد و یا به دانشمندانی که در قفسه های کتاب ما دلتنگ دیدار با ما هستند. آیا به راستی در قفسه های کتاب هایتان سرکی کشیده اید و با دانشمندانی که با نوشته های خود مهمان شما هستند سخنی گفته اید؟ از من می شنوید همین امروز بروید و با آنان احوالپرسی کنید بدانید اگر نفعی باشد ضرری ندارد.

خدا را تو را سپاسگزارم که به من آموختی که آموختنی هایم را به دیگران منتقل کنم .




واژه کلیدی :روح خدا و واژه کلیدی :انسانی با دو دهان




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ٧ تیر ۱۳۸۸

حسن‌الله وردی‌نژاد، دبیرکل حزب اسلامی ‌رفاه ایران در نمابری به دفتر روزنامه خبر سایت آفتاب که در ستون زمزمه روز 20/03/88 نقل شده بود را تکذیب کرد.در این خبر آمده بود که الله‌وردی‌نژاد یکی از مسوولان ستاد حامیان احمدی نژاد با تلویزیون صدای آمریکا گفت‌وگو کرده است. الله‌وردی‌نژاد این خبر را «جهت تخریب رئیس‌جمهور محبوب جناب آقای دکتر احمدی‌نژاد» و کذب محض دانسته است.

   به خدا سوگند که خودم با گوشهای شنوایی که دارم مصاحبه این آقا را بعنوان عضو یا رییس ستادمردمی آقای دکتر احمدی نژاد با صدای آمریکا( تلویزیون خبری) شنیدم که در دفاع از رییس جمهوری سخن می گفت و سیمای خبری آمریکا عکسی نیز از آن به صورت اسلاید نشان می داد . نامبرده با لهجه خاصی نیز سخن می گفت. به این دلیل زیاد حساس شده بودم که نامبرده با فریدون ورد نژاد مدیرعامل سابق ایرنا و سفیر ایران در کشور چین کمونیست هم فامیل بود. می توانید به آرشیو صدای آمریکا نیز مراجعه کنید.   

آخه مگر با صدای آمریکا مصاحبه کردن ممنوع است در بین اصولگرایان و یا جزو نجاسات است که به طرف آن رفتن !  مهم این است که صدای خودمان را به گوش دیگران برسانیم آن هم بدون سانسور و تملق و ریا که این روزها در رسانه ملی زیاد شاهد آن هستیم.




واژه کلیدی :الله وردی نژاد و واژه کلیدی :فریدون وردی نژاد




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ٧ تیر ۱۳۸۸

معاون پارلمانی احمدی‌نژاد گفت: اگر دشمنان خارجی انقلاب رنگی را برای کشور مهیا نکرده بودند و حجم توطئه‌ها علیه دولت کم بود به طور یقین آرای احمدی‌ن‍ژاد بالاتر از میزان کنونی بود.

 به گزارش خبرگزاری ایلنا، محمدرضا رحیمی در شورای اداری استان همدان با بیان اینکه پشت صحنه دشمنی با انقلاب و نظام بسیار آلوده است، افزود: کسانی که دستگیر شده‌اند این موضوع را تایید خواهند کرد. وی اضافه کرد: از ابتدای انتخابات گفته شد که یا آقای موسوی رای می‌آورد یا تقلب می‌شود و این درحالی بود که رئیس‌جمهور با سفرهای مکرر به استان‌ها، پاسخ به نامه‌های مردمی و تلاش شبانه‌روزی در خدمت به مردم، صحنه زیبایی از خدمت‌رسانی را به نمایش گذاشته بود. وی با اشاره به اینکه استارت اتهام دروغگویی به دولت نهم در مناظره‌ها زده شد، تاکید کرد: فضای پریشانی جوانان را ایجاد کردند؛ به‌گونه‌ای که جوانان هیچ استدلالی را قبول نمی‌کردند. وی انتخابات را حیثیت نظام دانست و گفت: برخی به کمک اسرائیل، انگلیس و آمریکا انتخابات را زیر سوال بردند در حالی‌که تمام نظرسنجی‌ها از ابتدا تا انتها حکایت از پیروزی احمدی‌نژاد داشت. معاون پارلمانی احمدی‌نژاد افزود: آرای موسوی در تهران بیشتر بود؛ چرا که به بهانه برچیدن گشت‌های ارشاد جوانان را دور خود جمع کرده بودند، درحالی‌که این دولت هم به فرهنگ‌سازی در امور اجتماعی اعتقاد دارد. رحیمی خاطر نشان کرد: در داخل و خارج از کشور همه دست به دست هم دادند تا حیثیت نظام و دولت را زیر سوال ببرند، اما مردم 25 میلیون رای به صندوق‌ها به نفع احمدی‌نژاد ریختند. وی افزود: برخی از دشمنان به حمایت از آقای موسوی پرداختند، در حالی که این امور در شأن شخصیتی مانند ایشان با این سابقه انقلابی و نخست‌وزیری زمان جنگ نیست. وی تصریح کرد: کار عظیم و حماسه بزرگ مردم را لکه‌دار کردند اما به فضل الهی و با حضور مردم این لکه‌ها زدوده می‌شود و چهره شفاف حماسه 22 خرداد روی خود را نمایان خواهد کرد.




واژه کلیدی :محمدرضا رحیمی و واژه کلیدی :مخملی




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ٧ تیر ۱۳۸۸

خلاء حضور ایران در نشست گروه 8

 

 

اجلاس گروه جی8 ‌به دنبال مشکلات به‌وجودآمده در افغانستان و پس از آنکه راهبردهای پیمان ناتو در این کشور ناموفق نشان داد، تشکیل شد. باید یادآوری کنیم که در دوران ریاست جمهوری جورج بوش آمریکا سیاست‌های یک جانبه‌ای را در افغانستان – مانند آنچه که عراق گذشت - در پیش گرفته بود و خواستار برخورد تند و خشن در این کشور با گروه‌های مخالف شده بود. این سیاست‌های تند و یک‌جانبه گرایانه باعث دلخوری و نگرانی دوستان و هم‌پیمانان آمریکا در افغانستان شده بود. آنها این انتقاد را بر بوش وارد می‌دانستند که سیاست‌ها و استراتژی‌های این کشور در افغانستان نه تنها نتوانسته باعث برقراری امنیت در این کشور شده، بلکه در بعد دیگر خود ناامنی‌هایی را نیز به همراه آورده است. سیاست دوگانه آمریکا در افغانستان نیز مزیدبر علت شده بود تا متحدان این کشور چندان آمریکا را در مورد مواضعش صادق نبینند. آمریکا از یک طرف می‌گفت با طالبان به صورت محکم و خشن برخورد کنید و از جانب دیگر گزارش‌هایی وجود داشت مبنی‌بر اینکه آمریکایی‌ها در حال مذاکره مخفیانه با طالبان هستند. این بعد خارجی ماجرا بود. در بعد داخلی نیز حامد کرزای رئیس‌جمهور افغانستان از عملکرد نظامیان آمریکایی در کشورش به شدت ناراضی بود؛ او که می‌دید آمریکا بدون توجه به خواست کابل با طالبان مذاکره می‌کند، این موضوع را بر نمی‌تافت و بارها از این یک‌جانبه‌‌گرایی در سیاست‌های آمریکا انتقاد می‌کرد. مجموع این عوامل به همراه پیشرفت سریع و تند طالبان در پاکستان دست به دست هم دادند تا بر دامنه نگرانی‌ها در سطح ناتو در مورد ناامنی‌ها در افغانستان افزوده شود. نکته دیگری هم در اینجا وجود دارد که افغانستان در زمان محمد ظاهرشاه روابط خوب و حسنه‌ای با ایتالیا داشت و وی پس از خلع از قدرت نیز راهی این کشور شد و دوران تبعید خود را در آنجا گذراند، این روابط در دوران‌کنونی هم ادامه یافته و ما شاهد نقش‌آفرینی ایتالیا در عرصه سیاسی افغانستان هستیم و به همین علت هم شاهد میزبانی ایتالیا از گروه جی8 هستیم.مجموعه جی8 به دنبال افزایش ناامنی‌ها در افغانستان که این کشور را به صورت جزیره‌های دور از هم به لحاظ امنیت درآورده بود و پس از آنکه جورج بوش هم از کاخ سفید رفت و باراک اوباما با سیاست گفت وگو وارد عرصه شد، کشورهای جی8 را بر آن داشت تا در این زمینه وارد عمل شده و راه را برای نشست دوستداران امنیت در افغانستان فراهم کنند. چراغ سبز آمریکا برای نقش آفرینی دوستان افغانستان در این کشور باعث شد تا از ایران و پاکستان نیز به عنوان دو کشور تاثیرگذار در عرصه سیاسی افغانستان دعوت به عمل آورده شود. دو فاکتور ایران و پاکستان پیش از این موفق شده بودند در افغانستان پروژه صلح‌سازی را عملی کنند و از این رو کشورهای گروه‌جی8 از این دو کشور به جد خواستند تا در نشست جی8 حضور به هم رسانده و راه را برای برقراری صلح و امنیت در این کشور فراهم کنند که البته متاسفانه ایران به دلیل پیامدهای انتخابات ریاست جمهوری خود نتوانست در این نشست حضور یابد و عملا از ایفای نقش در این زمینه بازماند. عدم حضور ایران باعث ایجاد خلاء در این نشست شد و ما امیدواریم که ایران در فرصت‌های آینده بتواند به ایفای نقش تاریخی و مهم خود در امور افغانستان ادامه دهد. البته موضوع دیگری هم در زمینه نقش ایران و افغانستان وجود دارد و آن هم پیشنهاد مطرح شده در مورد استفاده از مسیر ایران برای امدادرسانی به نیروهای خارجی در افغانستان است. این موضوع، موضوع تازه‌ای نیست و زمانی که در سال 2002 من به عنوان سفیر ایران در مقر اروپایی سازمان ملل حضور داشتم در نشست‌های هماهنگی برای حمله به افغانستان حضور می‌یافتم و عملا سازمان ملل هم به نقش مثبت ایران در این موضوع اذعان داشت چرا که ایران امن‌ترین و نزدیک‌ترین راه برای دسترسی به افغانستان بود و ایران همکاری و همراهی گسترده‌ای را به صورت فنی و همکاری با نیروهای عملیاتی در افغانستان داشتند. نکته آخر هم به تاثیرگذاری تصمیمات جی8 باز می‌گردد. از آنجایی که این کشورها، کشورهای صنعتی و قدرتمند جهان هستند هرگونه تصمیم آنها می‌تواند در سیاست‌های منطقه‌ای و بین‌المللی تاثیرگذار باشد و نباید نقش آنها را در این مورد نادیده بگیریم.

علی خرم . مطلب روان و منطقی و با استدلالهای منصفانه ای بود.




واژه کلیدی :جی 8 و واژه کلیدی :افغانستان و واژه کلیدی :خرم




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ٧ تیر ۱۳۸۸

تلاش کمیسیون امنیت ملی مجلس برای خروج از بن‌بست پس از انتخابات
دیدار با بزرگان

 

گروه سیاسی، فرزانه آیینی: هفت نفر از نمایندگان مجلس ماموریت ویژه‌ای یافته‌اند. آنها از اواخر هفته گذشته تلاشی را آغاز کردند تا با پنج شخصیت سیاسی که در انتخابات ریاست‌جمهوری نقش‌آفرین بودند، دیدار کنند. اکبر‌هاشمی‌رفسنجانی، علی‌اکبر ناطق‌نوری، میرحسین موسوی، مهدی کروبی و محسن رضایی افرادی بودند که تلاش کردند تا با آنها درباره وقایع انتخابات و حوادث پس از آن دیدار کنند. تنها دیدار با علی‌اکبر ناطق نوری میسر نشده و این دیدار قرار است امروز برگزار شود. این دومین گام مجلس درباره حوادث پس از انتخابات است.پیش از این علی لاریجانی رئیس مجلس کمیته ویژه‌ای را تعیین کرده بود تا حوادث کوی دانشگاه و حمله لباس‌شخصی‌ها و برخی نیروهای نظامی به آن و مجروح کردن دانشجویان را بررسی کند. لاریجانی تلاش کرده است، چهره مجلس را از یکجانبه‌نگری به نفع دولت دور نگه دارد. حتی مخالفت‌های صریح حامیان احمدی‌نژاد در مجلس نیز مانع نمی‌شود که او تلاش‌هایش را برای کاهش بحران‌های اخیر کمرنگ کند. در حالی‌که حامیان احمدی‌نژاد تلاش می‌کنند هواداران کاندیداهای اصلاح‌طلب را به آمریکا و گروه منافقین وصل کنند و از محاربه بودن اقدامات میرحسین موسوی سخن می‌گویند، در مجلس، نمایندگان مردم تلاش می‌کنند، راهی مسالمت‌آمیز پیدا کنند. آنها به دیدار کروبی، میرحسین موسوی، ‌هاشمی‌رفسنجانی و علی‌اکبر ناطق‌نوری می‌روند و نظرات آنها را برای وضع اخیر جویا می‌شوند.
به همین دلیل دومین و مهمترین اقدام اخیر مجلس، آن بود که بی‌توجه به محمود‌احمدی‌نژاد، آنها به دیدار نامزدهای انتخابات بروند و با ‌هاشمی و ناطق نیز دیدار ‌کنند.
سفیران امنیتی کمیسیون امنیت ملی
بروجردی، سبحانی نیا و کوثری رئیس و نواب رئیس کمیسیون و ابراهیمی رئیس کمیته سیاست خارجی، سروری رئیس کمیته امنیت داخلی و کرمی رئیس کمیته دفاعی و الهیان عضو هیات رئیسه کمیسیون هفت سفیری هستند که به نمایندگی ازکمیسیون متبوعشان مقابله با پیامدهای انتخابات را در دستور کار خود قرار داده‌اند.
پس از حضور صادق محصولی،وزیرکشور در جلسه یکشنبه گذشته کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی بود که این کمیسیون در راستای وظیفه تخصصی‌اش برای پایان‌دادن به ناآرامی‌های اخیر فعال شد. چنانچه بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی هدف از این اقدامات را رفع ناامنی‌های موجود اعلام کرده است،به عقیده وی با توجه به دخالت‌های کشورهای بیگانه در امور داخلی ایران، اعتقاد کمیسیون این است که اختلاف در امر انتخابات یک اختلاف‌نظر خانوادگی در خانواده ملت ایران است و هیچ کشوری حق دخالت در امور داخلی ایران را ندارد.
کمیته ویژه لاریجانی برای پیگیری حوادث
کمیسیون امنیت ملی در حالی رایزنی‌هایش را با سه کاندیدای رقیب محمود احمدی‌نژاد و برخی مقامات ارشد نظام آغاز کرده که کمیته ویژه رئیس مجلس هنوز برای شناسایی عوامل ناآرامی‌های اخیر در حال فعالیت است. یکشنبه 24 خرداد ماه گذشته یعنی یک روز پس از اعلام نتیجه انتخابات وپیامدهای آن همچون حوادث کوی دانشگاه و حمله به برخی مناطق مسکونی شهر تهران بود که لاریجانی با انتخاب شش نفر از نمایندگان بررسی‌های مجلس را برای حل مناقشات انتخاباتی استارت زد. با دستور لاریجانی اعضای این کمیته با سه رقیب انتخاباتی احمدی‌نژاد،مسوولان امنیتی کشور همچون وزاری اطلاعات و کشور و فرمانده نیروی انتظامی، دبیر شورای نگهبان و‌هاشمی رفسنجانی دیدار و گفت وگو کردند. هرچند که جزئیات این دیدارها به صلاحدید لاریجانی تاکنون محرمانه مانده اما به گفته حمیدرضا کاتوزیان یکی از اعضای این کمیته دیدارها و تحقیقات نتیجه خوب و موثری داشته است بنابراین با توجه به ثمر نشستن تلاش‌های این تیم، تشکیل کمیته‌ای دیگر در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی برای برقراری آرامش در کشور موازی کاری با اقدامات این تیم محسوب می‌شود وعلل تشکیل آن‌جای سوال دارد؟
جلب نظر موسوی راهی برای پایان دادن به نا آرامی‌ها
تنها تفاوت کاری کمیته ویژه لاریجانی و سفیران کمیسیون امنیت ملی در نوع برخورد آنها با میرحسین موسوی است چراکه کمیته لاریجانی در دیدار با موسوی تنها از نظر و دیدگاه وی در خصوص نتیجه انتخابات و عوامل سرکوب معترضان به نتیجه انتخابات باخبر شد اما سفیران کمیسیون امنیت ملی در تلاش برای جلب نظر موسوی برای پذیرش نتیجه انتخابات هستند. هرچند که کروبی و رضایی نیز همگام با موسوی بر وقوع تخلف در انتخابات تاکید می‌کنند اما روشن است که میرحسین‌موسوی با حمایت سرسختانه حامیانش در تلاش برای [...] انتخابات، خواه ناخواه به رهبر معترضان به نتیجه انتخابات تبدیل شده است بنابراین جلب نظر وی مساوی با جلب رضایت معترضان و پایان دادن به موج اعتراضات خواهد بود. اهمیت این امر تاجایی است که در کنار تلاش مجلس برای جلب رضایت موسوی و هوادارانش مقامات همسوی موسوی در انتخابات نیز در تلاش برای جلب رضایت وی بر آمده‌اند.
مصداق این امر نیز جلسه محرمانه ‌هاشمی‌شاهرودی و ‌هاشمی‌رفسنجانی با موسوی دردفتر رئیس قوه قضائیه است، هرچند که این جلسه نیز به دلیل رد درخواست‌های موسوی از سوی بزرگان نظام بی‌نتیجه بوده است. (مصاحبه تلویزیونی زنده با مردم و ارائه مجوز تجمع دو درخواست موسوی از نظام است که تاکنون بستر تحقق آنها مسیر نشده است.)
اهمیت نقش موسوی در حوادث اخیر به میزانی است که حامیان وی به‌شدت تحت فشار قرار گرفته‌اند مصداق این امر نیز برخورد امنیتی با تجمعات حامیان وی،بازداشت جمعی از اعضای تحریریه روزنامه کلمه سبز (روزنامه موسوی)و بازداشت عده‌ای از جامعه شناسان حامی موسوی پس از دیدار اخیرشان با نخست وزیر دوران جنگ است.
جای خالی احمدی‌نژاد در رایزنی‌ها
علاوه برتشابه شیوه کاری دو کمیته ویژه مجلس برای پایان دادن به مناقشات انتخاباتی اخیر کشور، عدم دیدار و رایزنی آنها با محمود احمدی‌نژاد نیز از دیگر تشابهات کاری این دو کمیته است.
گو اینکه هیچ یک از پیگیری کنندگان ناآرامی‌های انتخاباتی قصد ندارند گوشه‌ای از تفحصاتشان را به دیدگاه و نظرات احمدی‌نژاد اختصاص دهند به همین منظور در فهرست‌های کاری این دو تیم جای خالی احمدی‌نژاد دیده می‌شود وهیچ‌یک نیز پیگیر نظرات احمدی‌نژاد نیستند.
دیدار با‌هاشمی شاهرودی در دستور کار
سفیران کمیسیون امنیتی ملی که برای فیصله دادن به پس‌لرزهای انتخابات سلسله دیدارهایی با نامزدهای معترض و برخی چهره‌های سیاسی کشور انجام داده‌اند، قصد دارند راه‌حل‌های خود برای رفع مسائل موجود را به رئیس مجلس و دیگر مسوولان مربوطه در وزارت کشور، شورای نگهبان ومراجع بالاتر ارائه کنند. دیدارهای این تیم با رضایی، موسوی،‌ هاشمی و کروبی از سه‌شنبه گذشته آغاز شده است،طبق اعلام بروجردی این تیم امروز با ناطق نوری دیدار می‌کند و دیدار با ‌هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه را نیز در دستور کار دارد.شرح و جزئیات این دیدارها به اختصار در پی می‌آید.
بیانیه رضایی پس از دیدار با ما بود
علاءالدین بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در تشریح دیدار با محسن رضایی گفت: پس از این رایزنی‌های کمیسیون رضایی با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد به دلیل شرایط موجود از پیگیری اعتراض خود صرفنظر می‌کنم که موجب خرسندی است.
موسوی و انتقاد به صحت انتخابات
رئیس کمیسیون امنیت ملی همچنین در تشریح دیدار هیات رئیسه و روسای کمیته‌های این کمیسیون با میرحسین موسوی نیز گفت: در این دیدار که یک ساعت و 45 دقیقه طول کشید در خصوص مجموعه روند تحولات انتخاباتی و حوادث پس از برگزاری انتخابات بحث و تبادل نظر شد. بروجردی افزود: ‌در این نشست راهکارهایی عملی نیز به منظور پایان دادن به وضع موجود مورد تبادل نظر و بررسی قرار گرفت و مقرر شد رایزنی‌ها با موسوی در این راستا ادامه یابد. وی افزود:موسوی هم بر این نکته چند بار تاکید کرد که جایگاه مقام معظم رهبری در نظام یک جایگاه محوری است و تاکید داشت از گذشته‌های دور هم با ایشان آشنایی خانوادگی داشته و هم به ایشان علاقه‌مند است، منتها معتقد بود که این انتخابات صحیح انجام نشده است و به همین دلیل نظر به [...] انتخابات داشت. بروجردی افزود: موسوی عنوان کرد البته نظر بنده به عنوان یک شخص، همین مساله عدم‌پذیرش و ابطال انتخابات است. وی گفت: به موسوی گفتیم تا هر چه زودتر تصمیم بگیرند و خدای ناکرده به وضعی دچار نشوند که نتوانند پاسخگو باشند.
تقاضای مساعدت از ‌هاشمی
رئیس کمیسیون امنیت ملی همچنین درتشریح دیدار با‌هاشمی رفسنجانی نیز گفت: در این جلسه از ‌هاشمی‌رفسنجانی تقاضای مساعدت در حل مشکلات موجود را داشتیم که وی از این درخواست استقبال کرد بنابراین امیدواریم با تداوم رایزنی‌ها هرچه سریع‌تر شاهد اقدامات عملی جهت پایان یافتن وضعیت جاری باشیم. نماینده بروجرد گفت:‌هاشمی رفسنجانی علاقه‌مند بود که نقش خود را به‌عنوان یکی از شخصیت‌های برجسته‌نظام هم به عنوان رئیس مجلس خبرگان رهبری و همچنین ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام ایفا کند. وی هدف از این اقدامات را رفع ناامنی‌های موجود دانست و افزود: در دیدار با موسوی به ایشان یادآور شدیم که توطئه‌هایی از بیرون از کشور اغتشاشات اخیر را مدیریت می‌کنند که باید ریشه‌کن شوند.
کروبی نتیجه انتخابات را قبول ندارد
رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی همچنین با بیان اینکه پنجشنبه پیش به مدت دوساعت با کروبی دیدار کردیم، تصریح کرد: کروبی ضمن اینکه نسبت به انتخابات مطالب زیادی داشت، از جمله اینکه بسیاری از نتایج اعلام شده را قبول ندارد و عنوان [...] را هم عنوان کرد اما معتقد بود که بحث اجرای انتخابات اشکال دارد، حتی وی نسبت به شورای نگهبان هم مطالب منفی عنوان نکرد. بروجردی ادامه داد: اعلام کردند که تا حدی پاسخ سوالات خود را گرفته‌اند و تصمیم نهایی خود را به زودی اخذ خواهند کرد. قریب به دوهفته از اعتراضات معترضان به نتیجه انتخابات سپری می‌شود هرچند که موج ناآرامی‌ها طی روز‌های گذشته شدت و ضعف داشته اما همچنان که حضور گاردهای امنیتی در خیابانهای پایتخت نشان می‌دهد این موج هنوز فروکش نکرده است،با توجه به تاثیرگذاری موسوی در جمع حامیانش که این روزها متهم به اغتشاشگری شده‌اند به نظر می‌رسد تا حصول توافق بین مسوولان نظام و موسوی کماکان شاهد فراز و نشیب‌های این اعتراضات باشیم هرچند که واقعا مشخص نیست با کنار کشیدن موسوی از مرکز اعتراضات انتخاباتی همگی معترضان به سکوت مصلحتی رضایت دهند.
این مطلب قابلیت مطالعه را داشت ناراحت نیستید که این همه به معلومات شما اضافه شد. ممنون و متشکرم.



واژه کلیدی :ماموریت ویژه و واژه کلیدی :فرزانه آیینی




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ٧ تیر ۱۳۸۸


ذکر شیخ بانو «فائزه هاشمی» ـ حفظه‌الله ـ!

 

 

آن که مرد نیست، آن زن با گرایش فمنیست، آن مخالف دادن هرگونه سوتی، آن عروس حجت‌الاسلام لاهوتی، آن عاشق خوردن غذا به همراه نان، آن رئیس فدراسیون ورزشی بانوان، آن عاشق ماشین ون، آن مدیرمسوول روزنامه زن، آن عاشق شستن ظرف با مایع جام، آن برای مدتی مقیم بیرمنگام، آن عاشق بچه‌های شیطون و شر، آن دانشجوی رشته حقوق‌بشر، آن عاشق گردن و بال، آن دانشجوی دانشگاه لیسویال، آن جگر گوشه مامان، آن لایق آزاد کردن دوچرخه‌سواری بانوان، آنکه دائم مشغول دادن تزه، آن در سیاست معروف به فائزه، آن عاشق کشیدن چک، آن متولد سال 41، آن گیرنده دست افراد چلاق و غشی، آن دختر عفت مرعشی، آن عاشق قرار گرفتن روی سن، آن خواهر کوچیکه محسن، آن موافق قوم ماد، آن مخالف احمدی‌نژاد، آن متنفر از آدم‌های فضول، آن درگذشته ساکن سه راه امین‌حضور، آن در سیاست اهل نبرد، آن رفیق زهرا رهنورد، آن عاشق دیدوبازدید از شهر رم، آن نماینده تهران در مجلس پنجم، آن عاشق نشستن زیر درخت بید، آن همسر لایق حمید، آن عاشق کله‌پاچه و ران، آن عضو ارشد حزب کارگزاران، آن دارای یک دفترچه یادداشت، آن دو، سه روز در بازداشت، آن شکننده قند با تیشه، آن زن سیاست‌پیشه، آن در سیاست مخالفت القائات، آن در انتخابات حامی اصلاحات، آن عاشق به دنیا آوردن فرزند ششمی، شیخ بانو «فائزه هاشمی» ـ حفظه‌الله ـ ! از گنده نسوان اهل سیاست عصر خویش بودی و موافق اجباری نشدن گذاشتن ریش بودی و با این همه یکسره در جزیره کیش بودی!
و سخن اوست که: دوچرخه بانوان آزاد باید گردد، جامعه با میرحسین آباد باید گردد!
نقل است که روزی به مجلس شد. پس راست نشست و با چپ‌های مجلسی سلام و علیک بکرد و چون علت این کار را از وی همی پرسیدند، پاسخ بداد: راست همی نشستم که چون راست‌ها سال‌هاست که به قدرت نشسته باشندی و بلند همی نشوند؛ پس با چپ‌ها سلام و علیک بکردمی که شاید چپ‌ها نیز در رفراندومی ـ چیزی به پیروزی همی برسندی. شیخ بانو مکثی بکردی و ادامه چونین بدادی: فی‌الواقع یکی به نعل و دیگری به میخ همی بزدم!
شیخ بانو فائزه ـ رضی‌الله عنه ـ! روایت بکردی که روزی بابا را بدیدم که 48 ساعت به گوشه عزلت و انزوا برفتی و لام تا کام حرفی نزدیی. پس وی را بگفتم: بابایی! چرا سکوت کرده و حرفی همی نزنی؟! پس بابا مرا بگفتی: فائزه! برو و با بنده حرف همی نزن! پس بابا را گفتم: اگر با من علت سکوت خویش را نگویی شال و کلاه همی کرده و بر سبیل قهر به بیرمنگام همی بروم! پس بابا اکبر ـ الهی قربونش ـ ! تسلیم بشدی و بگفتی: سکوت من به این دلیل باشدی که از برای آزادی کرباسچی و عبدالله نوری رایزنی کردمی و لذا نمی‌خواهم هوار بزنمی و حرف بزنمی!
پس شیخ بانو فائزه- اعلی الله مقامه-! را گفتند: یا فائزه! پس چرا دوچرخه‌سواری بانوان را آزاد همی خواستی؟ پس بانونم اشک خویش را به گوشه چارقد پاک همی بکردی و بر سبیل عصبانیت بگفتی: از این جهت که رجال سیاسی از برای تظاهر به ساده‌زیستی دوچرخه‌سوار همی بشدندی و بدین وسیله از برای خویش مرید جمع بکردی و این در حالی باشدی که نسوان سیاس از یک چونین حربه‌ای محروم باشندی- حفظه‌الله-!
و هم اوست که شیخ علی‌اکبر هاشمی که زمانی از اوتاد و بزرگان عرصه سیاست بودی در وصف جگر گوشه‌اش بگفتی: فائزه را دختری باشد که اگر در صداوسیما اجازه صحبت همی نداشته باشد جلوی در صداوسیما صحبت همی بکند- الهی فداش-!
نقل است که روزی در مصاحبت با یک جریده سیاسی وی را پرسیدند: یا فائزه! پس لاهوتی که باشد؟ شیخ بانو فائزه پاسخ بدادی: پدر شوهرم! پس صاحب جریده بر سبیل تعجب وی را بگفتی: بیشتر توضیح بده! پس شیخ بانو بگفتی: وی علاوه بر اینکه پدر شوهرم باشدی پدربزرگ بچه‌هایم نیز باشدی! نقل است که شیخ بانو فائزه را پاسخ دادن از این دست فراوان بود- یغفرالله ذنوبه-!
و هم او- حفظه‌الله -! را بپرسیدند: یا فائزه! پس حزب باد چگونه حزبی باشد؟ پس فائزه پاسخ بگفت: حزب باد حزبی باشدی که اعضا آن به دلیل فقر و نداری از موهبت کولر ‌گازی بی‌بهره باشندی و لذا خودشان را با بادبزن باد همی بزنی!
نقل است که چون از دنیا برفت پس بر سنگ قبر وی چونین نگاشتند: در این جا زنی آرمیده که علت از دنیا رفتنش توسط پزشکی قانونی زمین خوردن از روی دوچرخه و پرت شدن به اعماق آسفالت اعلام شد- رحمه‌الله علیه-!

مهدی طوسی




واژه کلیدی :فائزه هاشمی و واژه کلیدی :شیطون




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ٧ تیر ۱۳۸۸

آموزش رانندگی در ایران

 

 

هرگز به چپ نپیچید. چرا؟ چون ممکن است به دره سقوطانده! شوید و اگر سقوطانده نشوید، مثل آقای لاریجانی که عمری به راست پیچیده، اما یک بار دستش لرزیده و به چپ پیچیده، استیضاح می‌شوید.
هرگز چراغ نزنید. چرا؟ چون شما را به همراه ماشین‌تان می‌خوابانند. چرا؟ چون می‌گویند چراغی که نشان دادی به آمریکا بوده.
اگزوزتان دود سیاه ندهد. چرا؟ چون می‌گویند سیاه‌نمایی می‌کنید.
دود سفید هم ندهد. چون می‌گویند دارید انقلاب رنگی می‌کنید.
رنگ سبز هم به ماشین‌تان آویزان نکنید. چرا؟ چون شیشه‌تان می‌شکند، یا کاپوت‌تان غُر می‌شود.
شب‌ها ساعت 9 بوق نزنید. چون براندازی صدادار محسوب می‌شود و قابل پیگیری است.
با چراغ روشن هم در طول روز حرکت نکنید. چرا؟ چون براندازی منور محسوب می‌شود و از اهم منکرات است.
برای کسی بوق نزنید. چون در کل بوق زدن یک‌جور بی‌ناموسی است.
ماشین‌تان هم خراب نشود. چرا؟ چون ملت ممکن است به شیوه معناداری انگشت دست‌شان را به شما نشان بدهند، اما مطمئن باشید کسی شما را تا تعمیرگاه بوکسل نمی‌کند.
بنزین تمام نکنید. چون امکان ندارد کسی برایتان نگه دارد و چهار لیتر بنزین بتان بدهد.
از کسی سبقت نگیرید. چون طرف به صورت لفظی به فامیل نزدیکتان اشاره مستقیم می‌کند.
جلوی در خانه و پارکینگ کسی پارک نکنید. چون صاحب آن خانه این حق را بر خودش مسلم می‌داند شما را پنچر کند. اما اگر کسی جلوی در شما پارک کرد، پنچرش نکنید، چون احتمالا یکی می‌زند زیر گوش‌تان، و البته این را هم حق خودشان می‌دانند.
در صندوق عقب ماشین، جز بنزین، نوشیدنی دیگری نگذارید.
وقتی خلاف می‌کنید برای اینکه جریمه نشوید، رشوه ندهید. یا اگر رشوه می‌دهید زیاد ندهید که بازار را خراب کنید.
آشغال، ته سیگار و آب‌دهان‌تان را از شیشه بیرون نیندازید. آنها را بریزید در کیسه و بعد کیسه را پرت کنید بیرون.
با دیدن مامور، ماشین را به آرامی نگه دارید و با دیدن لباس شخصی قبل از نگه داشتن ماشین، تلفنی از خانواده خداحافظی کنید.
هرگز تند نروید. مگر اینکه مناظره تلویزیونی باشد و آقای ضرغامی اوکی را به شما داده باشد.
با ماشین‌تان از روی کسی رد نشوید. مگر اینکه گفت‌وگوی ویژه خبری باشد یا نیم‌ساعت وقت ویراژ دادن اضافه داشته باشید.

پوریا عالمی : این هم طنز خوبی بود که با تاریخ مصرفی شبیه با شیرهای پاستوریزه اما !




واژه کلیدی :آموزش رانندگی و واژه کلیدی :به چپ نپیچید




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ٧ تیر ۱۳۸۸

میرحسین موسوی خطاب به اعضای شورای نگهبان آورده است: همانگونه که در دو نامه قبلی اعلام گردید گستره تخلفات [...] انجام شده در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و موارد نقض قوانین از سوی دولت و وزارت کشور که بخشی از آن در نامه مورخ 28/3/88 رئیس سازمان بازرسی کل کشور مستند و وارد تشخیص داده شده به حدی است که منحصر‌کردن رسیدگی به شکایات مربوط به تخلفات انتخاباتی به بازشماری 10 درصد صندوق‌های رأی نمی‌تواند به جلب اعتماد و اطمینان مردم کمک کند و افکار عمومی را در خصوص نتایج اعلام شده اقناع نماید.
بر اساس آنچه که قبلا به آگاهی آن شورا رسید حجم تخلفات و اقدامات مغایر قانون در چهار بخش:
الف. فعالیت‌ها، تبلیغات انتخاباتی و اقدامات تا پیش از روز رای‌گیری
ب. عملیات اخذ رای و شمارش آرا
ج. جمع‌بندی و اعلام نتایج آرا
د. اقدامات پس از رای‌گیری و اعلام نتایج آرا
[...]به عنوان نمونه به برخی از اهم عناوین تخلفات و اقدامات مغایر قانون اشاره می‌شود که از مصادیق «تاثیر در نتیجه کلی انتخابات» موضوع تبصره ماده 33 قانون انتخابات ریاست جمهوری است [...] (تفصیل هر یک از این عناوین به پیوست ارسال می‌شود):
1. نقض صریح، گسترده و جسورانه ماده 68 قانون انتخابات و استفاده وسیع از امکانات دولتی و منابع عمومی و مداخله آشکار تعدادی از اعضای دولت، مدیران ارشد و استانداران و مدیران اجرایی به نفع نامزد خاص.
2. عدم رعایت بی‌طرفی از جانب صداوسیما و ایراد اتهامات اثبات نشده که بخشی از آنها از سوی دادستان کل کشور عمل مجرمانه تلقی شده است و نیز تبلیغ گسترده و جانبدارانه رسانه‌های متعلق به دولت (ایرنا، روزنامه‌های دولتی و سایت‌های خبری) به نفع نامزد خاص.
3. وقوع گسترده جرائم موضوع ماده 33 قانون انتخابات ریاست جمهوری در زمینه‌های زیر که مخالف نص صریح بندهای ماده مذکور اند:
• خرید رای از طریق توزیع سود سهام عدالت و پرداخت‌های نقدی به خانواده‌های تحت پوشش نهادهای حمایتی و روستاییان و عشایر و نظایر آن.
• تهدید و تطمیع در امر انتخابات از طریق افراد وابسته به دولت و پرداخت وجوه نقد به اعضای شوراهای اسلامی و افراد ذی‌نفوذ و...
• عدم اطمینان از خالی بودن صندوق‌ها قبل از لاک و مهر و نیز گم شدن یا خارج شدن تعرفه‌ها و صندوق‌ها از شعب اخذ رای با توجه به عدم حضور ناظران و گزارش‌های واصله.
• عدم اخذ رای از بخش قابل توجهی از واجدین شرایط با محدود کردن زمان اخذ رای و تخلفات متعدد در روز رای‌گیری از قبیل مدیریت تعرفه‌ها و ایجاد کمبود تعرفه در شعب اخذ رای.
• تخلف در رای‌گیری که علیرغم چاپ بیش از 12 میلیون تعرفه اضافی و نیز چاپ حدود 5/2 میلیون (و به قولی بیشتر) تعرفه جدید بدون شماره سریال با مجوز یکی از اعضای شورای نگهبان در روز قبل از رای‌گیری، کمبود تعرفه در حوزه‌های اخذ رای را شاهد بودیم و بدون تردید با کنترل ته‌برگ‌های تعرفه‌ها با بانک اطلاعات ثبت‌احوال حجم عظیم آن قابل اثبات است و نیز تخلفات شمارش و تجمیع آرا.
• توصیه به رای دادن به نامزد مشخص توسط اعضای شعبه و ناظران و اساسا شکل‌گیری بخش قابل توجهی از شعب اخذ رای و ناظران شورای نگهبان از میان هواداران نامزد خاص.
• [...]
• ایجاد محدودیت‌های متعدد برای نمایندگان ناظر ستادهای نامزدها برای حضور در جلسات هیات‌های اجرایی، مراکز شمارش و تجمیع آرا و بخش قابل توجهی از شعب اخذ رای.
• قطع سرویس پیام کوتاه در روز رای‌گیری به عنوان ابزار پیش‌بینی شده برای نظارت بر شعب اخذ رای و انعکاس تخلفات از سوی ناظرین ستادهای اینجانب جهت پیگیری قانونی و قطع تلفن‌های همراه و ثابت کمیته صیانت از آرا در زمان تجمیع و اعلام نتایج.
4. طراحی سازوکاری غیرقابل نظارت و مغایر قانون برای تجمیع آرای شمارش شده و اعلام نتایج آرا به صورت مهندسی شده (آن هم در حالی که قبل از شروع اعلام نتایج از سوی ستاد انتخابات وزارت کشور، نتایج انتخابات در سایت‌های وابسته به دولت، [...] و روزنامه کیهان درج شده بود.)
5. مداخله گسترده و غیرقانونی بخش‌هایی از نیروهای مسلح قبل و حین انتخابات که خلاف نص صریح نظر حضرت امام (ره) می‌باشد.
6. وجود بیش از 170 حوزه اخذ رای با میزان آرای ماخوذه بین 95 تا 140 درصد.
7. حمله به ستادهای انتخاباتی در شهرستان‌ها و تهران و پلمب ستاد مرکزی اینجانب و دستگیری رئیس و اعضای فعال آنکه موجب اخلال در گردآوری کامل اسناد و مدارک تخلفات انتخاباتی گردید.
که همه موارد فوق دال بر وجود تخلفات برنامه‌ریزی شده و سازمان‌یافته جدی در امر برگزاری انتخابات است. از آنجا که بنابر اعلام شورای نگهبان بخشی از تخلفات صورت گرفته در انتخابات دهم ریاست جمهوری بیرون از دایره صلاحیت بررسی آن شوراست و نیز بخش‌هایی از اعتراضات قانونی علاوه بر شخص وزیر کشور و عوامل و مجریان آن وزارتخانه متوجه نحوه عملکرد تعدادی از اعضای خود شورای نگهبان و تخطی آنها از ضوابط قانونی و نقض بی‌طرفی است، رسیدن به یک داوری منصفانه در این مورد اساسا نمی‌تواند [...] درحیطه هیأتی باشد که منتخب شورای نگهبان است، گذشته از اینکه برخی از افراد این هیات در این انتخابات موضع بی‌طرف نداشته‌اند و نسبت به نتایج آن پیش از بررسی، اعلام موضع کرده‌اند که این مساله به رفع ابهامات و اقناع افکار عمومی کمک نمی‌کند.
بنابراین اینجانب [...] پیشنهاد می‌کنم که موضوع به حکمیتی شرعی و قانونی و مستقل که مورد اتفاق نامزدها و حمایت آن دسته از حضرات آیات و مراجع عظام تقلید که حل‌وفصل موضوع را پیگیری نموده‌اند، باشد ارجاع داده شود.
میرحسین موسوی

این هم از ستاره دنباله دار : بستگی به این دارد که آیا باید دنبال اطلاعات بیشتری از ناسازا در مورد این ستاره باشیم یاخیر ؟ اما همه ستاره های دنباله دار می آیند و می روند این خبر را ایستگاه فضایی بین المللی نیز تایید کرده است.!




واژه کلیدی :میرحسین و واژه کلیدی :شورای نگهبان و واژه کلیدی :ستاره دنباله دار




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ٧ تیر ۱۳۸۸

چرا پروژه القای دروغگویی ناشیانه بود؟
بیشترین امید جریان موسوم به «نه احمدی نژاد» این بود که ترفند ناجوانمردانه القای دروغگو بودن وی جواب بدهد و مردم با تنفر فوق العاده ای از احمدی نژاد اعلام برائت و انزجار کنند؛ اما چه شد؟

 

آن روزها و شب هایی که برخی چهره های سیاسی و عده ای از هواداران رسانه ای و خیابانی آنها دائما بر طبل دروغگوی رییس جمهور و دروغگو بودن دولت نهم می کوبیدند، یک پرسش در ذهن نگارنده شکل می گرفت: نامزد انتخابات ریاست جمهوری با چه هدفی باید به مردم دروغ بگوید؟
نخستین پاسخی که به ذهن خطور می کند این است که می خواهد با دروغ گویی های خود، مردم را فریب بدهد و رای آنها را در انتخابات به نفع خویش جذب کنند و خلاصه این که "به قدرت برسد".
سوال بعدی: نامزد ریاست جمهوری با دروغگویی و عوام فریبی درصدد پیروزی در انتخابات و رسیدن به قدرت برمی آید تا از این قدرت چه نفعی ببرد؟ به عبارت ساده تر مگر دستیابی به قدرت اجرایی کشور، چه منافعی دارد که برای تحقق این خواسته مرتکب گناه کبیره شود؟
اینجاست که گفتن و شنیدن یک نکته قابل تامل، ضرورت پیدا می کند: کسی که ثابت کرد از قدرت و جایگاه ریاست جمهوری به عنوان شخص دوم حکومت، نه تنها برای یک ریال به جیب زدن، راه انداختن باند خانوادگی و قبیله سازی سیاسی، ساز شکاری با دشمان و به حراج گذاشتن منافع و حیثیت ملی، ایجاد یک طبقه ممتاز، رانت خواری های مالی و سیاسی و تحصیلی و بازرگانی، تفریح و خوشگذرانی، اشرافی گری و رفاه طلبی، خودسری و گردنکشی در برابر نظام و قانون و ... استفاده نمی کند، بلکه این موقعیت را به فرصتی برای خدمتگزاری شبانه روزی به مردم و کشور، گذشتن از رفاه و تفریح و استراحت، برخورد با متخلفان نزدیک به خود، صیانت از حقوق و منافع ملی در برابر زیاده خواهی های زورگویان جهانی، مقاومت در مقابل ویژه خواران به عادت، تلاش و تدبیر مستمر برای پیشرفت و عزت هر چه بیشتر میهن، رفع نیازهای هموطنان دور از مرکز و ... تبدیل می کند، آیا برای رسیدن به این جایگاه و خدمت به بندگان خدا، به دروغ گویی و فریبکاری متوسل می شود؟
آن زمانی که پروژه القای دروغگو بودن احمدی نژاد با شدت و گستاخانه از سوی باند قدرت و ثروت و ایادی فریب خورده آنها در حال اجرا بود، یک راننده تاکسی در مسیر چهار راه ولیعصر به میدان ونک در پاسخ به اظهارات یکی از مسافران خود گفت: این احمدی نژاد که من می شناسم هیچوقت دروغ نمی گوید، اگر هم بگوید لابد به نفع مردم و کشور است.
غرض آنکه دنیازدگان و سیاسیون قدرت طلب برای تدوین طرح دروغگو نامیدن فرزند مکتبی ملت، چنان شتابزده و نسنجیده عمل کردند که حتی از خود نپرسیدند؛ وقتی کسی با تمام وجود برای پیشرفت و آبادانی و عزت مملکت کوشیده و فداکاری کرده و در عمل نشان داد به عشق مردم و میهن‌اش حتی یک لحظه به آسودگی و راحتی‌اش نمی اندیشد، به فرض این که دروغگو بودنش در نزد افکار عمومی ثابت شود، آیا کسی با این مشخصات خراب می شود یا از بدنامی گناه کبیره ای به نام دروغ در جامعه کاسته می گردد؟
دروغگویانی که به دروغ، یک مجاهد صادق را دروغگو نامیدند، علاوه بر آنکه عده ای را به انحراف و گناه کشانده و خود را نیز نزد پروردگار روسیاه و مستوجب عذاب الهی ساختند، به نظر می رسد در جهت قبح زدایی از دروغ گفتن گام برداشتند که چنانچه این امر موجد و موجب خسارات معنوی به جامعه گردد، باید پاسخگو باشند.
خوشبختانه این مقال در حالی نگاشته می شود که برای همگان ثابت شده چه کسی و کدام جریان در ادعای وفاداری اش به قانون و صداقت و عقلانیت و خیرخواهی برای ایران راستگوست. پروردگارا با سپاس...



واژه کلیدی :دروغگویی




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ٦ تیر ۱۳۸۸

همه دلسوزان نظام و انقلاب به هوش باشند//
زنگ خطر تکرار فجایع " مشروطیت" به صدا درامده است

از فضای تبلیغات انتخاباتی آهنگ تکرار فجایعی که نهضت مشروطیت را به مسلخ برد و آنرا از مسیر منحرف کرد به گوش می رسد. با قطع نظر از اینکه چه کسی از صندوق های رای بیرون می آید و رئیس جمهور می شود آنچه این روزها در تبلیغات انتخاباتی مطرح می گردد "انکار کارآمدی نظام جمهوری اسلامی" و سر بر آوردن عده ای غارت گرو خائن به کشور و ملت و دین از چرخه این نظام است .

 

از فضای تبلیغات انتخاباتی آهنگ تکرار فجایعی که نهضت مشروطیت را به مسلخ برد و آنرا از مسیر منحرف کرد به گوش می رسد. با قطع نظر از اینکه چه کسی از صندوق های رای بیرون می آید و رئیس جمهور می شود آنچه این روزها در تبلیغات انتخاباتی مطرح می گردد انکار کارآمدی نظام جمهوری اسلامی و سر بر آوردن عده ای غارت گرو خائن به کشور و ملت و دین از چرخه این نظام است .

این همان چیزی است که 30 سال است دشمنان انقلاب و نظام جمهوری اسلامی از رادیوهای خود تبلیغ کرده اند و در نشریات و کتاب های خود نوشته اند و منتشر کرده اند. عده ای میخواهند به قیمت متهم کردن نظام جمهوری اسلامی به این تهمت ها و اثبات بی کفایتی اسلام و خارج ساختن روحانیت از عرصه مدیریت کشور همان وضعیت قبل از انقلاب را برگردانند و بدون آنکه مزاحمی داشته باشند بر مردم حکومت کنند.

در ماجرای مشروطیت آیت الله شیخ فضل الله نوری را با تهمت طرفداری از استبداد و مخالفت با مشروطه و قدم برداشتن در مسیری که خلاف مسیر مردم است به پای چوبه دار بردند و به شهادت رساندند و سپس به نوبت سراغ سایر روحانیون رفتند و سران مشروطیت را از سر راه خود برداشتند و زمینه را برای دیکتاتوری رضاخان فراهم کردند. دیکتاتوری و استبداد رضاخانی که یک شبه سر بر نیاورد مقدمات تسلط رضاخان بر کشور را کسانی فراهم کردند که ابتدا تبلیغات علیه آیت الله شیخ فضل الله نوری را شروع کردند سپس او را به شهادت رساندند و بعد از او به سراغ سایر سران مشروطه رفتند و در نهایت میدان را از مردان مبارز خالی کردند و زمینه را برای یکه تازی رضاخان فراهم ساختند.

گناه آیت الله شیخ فضل الله نوری این بود که زودتر از دیگران صدای پای بیگانگان را شنیده بود و میگفت « مشروطه مشروعه » میخواهیم و مشروطه ای را که از دیگ پلوی سفارت انگلیس سر در بیاورد نمیخواهیم . سفیر انگلیس در تهران به شیخ پیشنهاد کرده بود پرچم آن کشور را بر سر در خانه اش نصب کند تا از تعرض کسانی که خود را متولی مشروطه میدانند و ادعای دلسوزی برای کشور و ملت دارند و می گویند میخواهیم به مردم خدمت کنیم در امان باشد ولی شیخ به آنها پاسخ داد : مشکل اصلی خود انگلیس است که عوامل خود را به جان مشروطیت انداخته و با متهم ساختن علمای مشروطه خواه درصدد خالی کردن میدان و سوار شدن بر موج است . اگر شما و عوامل استیجاری تان از سر راه مشروطه کنار بروید مردم به راه خود ادامه خواهند داد و نهضت مشروطیت نیز به ثمر خواهد نشست .

غفلت علما و تنها ماندن آیت الله شیخ فضل الله نوری راه را برای کارگر افتادن فریبکاری های موج سواران باز کرد و شیخ در میدان غورخانه تهران میدان امام خمینی امروز به دار آویخته شد و عده ای از متدینین کلاه نخی و تسبیح صددانه به دست نیز پای چوبه دار خدا را شکر کردند که از شر شیخ ضد مشروطه ! خلاص شده اند غافل از اینکه شهادت شیخ آغاز سقوط نهضت مشروطیت و زمینه ساز حاکمیت رضاخان است . کار به جائی رسید که طبق پیش بینی و هشدار شیخ شهید ـ که البته به آن توجهی نشد ـ رهبران روحانی مشروطیت یکی بعد از دیگری از میان برداشته شدند و حتی آیت الله سیدحسن مدرس که یکی از پنج مجتهد معرفی شده توسط مراجع نجف برای نظارت بر قوانین مجلس بود کنار زده شدو علیرغم آنهمه خدمت که به استقلال ایران و آزادی ملت کرده بود توسط رضاخان به خواف تبعید شد و ماموران رضاخان او را در کاشمر با دهان روزه مسموم کردند و به شهادت رساندند.

آیت الله سیدحسن مدرس بعد از آنکه اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطیت توسط مستبدین زیر پا گذاشته شد به عنوان نماینده مردم تهران در مجلس فعال شد ولی رضاخان در انتخابات مجلس ششم دستور داد اسم او را نخوانند تا او وارد مجلس هم نشود. این اوج وقاحت رضاخان بود که وقتی به قدرت رسید حتی آرا مردم را هم نادیده گرفت و دستور داد به قول مدرس حتی رای خود مدرس به خودش را هم نخوانند. رضاخان ابتدا که روی کار آمد با سالوس بازی مردم را فریب می داد و در مجالس عزاداری محرم شرکت می کرد و با گل مالیدن به پیشانی و سر خود در دسته های سینه زنی همراه عزاداران حسینی می شد ولی هنگامی که جای پای خود را محکم کرد چادر از سر زنان کشید مساجد را بست و تکیه ها و حسینیه ها را به انبار تبدیل کرد لباس روحانیون را قیچی کرد در حرم حضرت معصومه شیخ بافقی را کتک زد حوزه های علمیه را تعطیل کرد و هرچه اربابان به او دیکته کردند انجام داد.

پسر رضاخان هم راه پدر را با تفاوت هائی در شیوه عمل ادامه داد آیت الله کاشانی را خانه نشین کرد روحانیت انقلابی را ارتجاع سیاه نامید امام خمینی را زندانی و تبعید و متهم به پول گرفتن از خارج و همکاری با بیگانگان نمود به مبارزه ریشه ای با دین پرداخت همه مخالفان را سرکوب کرد و نام همه این خیانت ها را ماموریت برای وطن و خدمت به مردم گذاشت . او هم مانند پدرش برای فریب دادن مردم در مجالس عزاداری شرکت می کرد و مدرسه شهید مطهری امروز و سپهسالار دیروز شاهد روضه خوانی های وعاظ السلاطین با حضور او بود. البته محمدرضا پهلوی بدشانس بود که با امام خمینی معاصر بود و در برابر آن سیاستمدار روشن ضمیر و هوشمند کم آورد و انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و همانگونه که رهبر معظم انقلاب در روز 14 خرداد جاری فرمودند امام خمینی دو پرچم عزت اسلام و ایران را در سراسر جهان به اهتزاز در آوردند و ملت ایران آزادی و استقلال خود را باز یافت .

امروز با تبلیغات مسمومی که علیه روحانیت یاران انقلابی امام و مدیران ارشد نظام جمهوری اسلامی درحال انجام است صدای پای خطر تکرار فجایع مشروطیت به گوش می رسد. جلوی این خطر را قبل از آنکه کار از کار گذشته باشد باید گرفت . اینکه کسی خود را با حضرت علی مقایسه کند و سران نظام جمهوری اسلامی را خائن بداند واقعه ای عادی نیست .

چرا بزرگان در برابر تهاجم شدیدی که این روزها به ارکان نظام صورت می گیرد ساکتند چرا علما و مراجع تقلید در برابر هجمه شدیدی که علیه روحانیت در جریان است به وظیفه شرعی خود عمل نمی کنند مردم این روزها می پرسند و حق دارند بپرسند اگر این اتهامات صحت دارد چرا متهمان در بالاترین مناصب شرعی و قانونی در نظام جمهوری اسلامی حضور دارند و اگر صحت ندارد چرا با اتهام زنندگان برخورد نمی شود مسئولان عالی قضائی کشور چرا به وظایف خود عمل نمی کنند چرا چشم این فتنه را کور نمی کنند آیا در نظام جمهوری اسلامی باید اجازه داده شود افراد برای رسیدن به قدرت از هر وسیله ای استفاده کنند ! آیا در نظام جمهوری اسلامی ما به این نتیجه رسیده ایم که هدف وسیله را توجیه می کند ! آیا در برابر شادی دشمنان نظام جمهوری اسلامی که این روزها می گویند آنچه در 30 سال گذشته درباره نظام جمهوری اسلامی و سران آن می گفتیم به اثبات رسیده است باید ساکت بمانیم و شاهد باشیم که از رسانه ملی همین نظام آنچه دشمنان در 30 سال گذشته گفته اند تایید شود ! با ادامه این وضعیت آیا چیزی جز پوسته ای رنگ و رو رفته از نظام جمهوری اسلامی باقی میماند ! رزمندگان می پرسند اگر وضع اینست پس ما برای چه چیزی جنگیده ایم و اگر این نیست پس چرا کسی جلوی این سمپاشی ها را نمی گیرد خانواده های شهدا می پرسند آیا شهدای ما خون داده اند که نظام جمهوری اسلامی زیر سئوال برود و دشمنان شادی کنند وفاداران به نظام جمهوری اسلامی تا چه وقت باید صبر کنند و خار در چشم و استخوان در گلو شاهد شادی های دشمنان انقلاب باشند آیا وقت آن نرسیده است که به این ماجراجوئی ها و ضرباتی که بی رحمانه بر پیکر نظام مظلوم جمهوری اسلامی وارد می شود پایان داده شود !




واژه کلیدی :مشروطیت و واژه کلیدی :زنگ خطر




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ٦ تیر ۱۳۸۸

نامه سرگشاده هاشمی رفسنجانی به رهبری
اکنون که امام راحل (ره) آن پیر فرزانه و حلّال مشکلات و ملجاء همه و یار صبور و دیرینه هر دوی ما آیت‌الله شهید مظلوم دکتر بهشتی و بسیاری از همسنگران قدیم که یا به فیض عظمای شهادت رسیدند و یا به دیار باقی شتافتند ؛ در بین ما حضور ندارند، شما مانده‌اید و من ..از جناب‌عالی با توجه به مقام و مسئولیت و شخصیتتان انتظار است.
آیت‌الله هاشمی رفسنجانی طی نامه‌ای خطاب به مقام معظم رهبری خواستار رسیدگی به اتهامات وارده به خود، زیرسؤال بردن تصمیمات بنیانگذار انقلاب اسلامی و رهبری نظام شد.

به دنبال اتهامات اظهار شده دکتر محمود احمدی‌نژاد درباره بسیاری از بزرگان کشور از جمله آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، مبارز نستوه انقلاب از سال 42تا 57، عضو کمیته حل مشکلات سوخت مردم در زمستان 57 برای مذاکره با اعتصابیون شرکت نفت آبادان، عضو هیات حل مشکلات کردستان در سال 58، عضو شورای انقلاب، سرپرست وزارت کشور در دولت موقت، رئیس مجلس شورای اسلامی از سال 60 تا 68، فرمانده هشت سال دفاع مقدس، رئیس‌جمهوری ایران از سال 68 تا 76، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس مجلس خبرگان رهبری، بسیاری از مردم شریف ایران در سراسر کشور به انحای مختلف خواستار پاسخ آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به اتهامات و دفاع از دستاوردهای ارزشمند نظام اسلامی شدند و دفتر ایشان نیز در اولین فرصت از صدا و سیما خواستار وقتی برای پاسخگویی شد، اما صدا و سیما انجام این مهم را به بعد از برگزاری انتخابات موکول کرد که عملاَ تاثیری نخواهد داشت.

از آنجایی که طی روزهای اخیر موج اعتراض‌های مردمی از اقصی نقاط کشور برای علت عدم پاسخ به این اتهامات افزایش یافته و به خاطر اینکه موج‌سواران بیش از این با احساسات پاک و صادقانه مردم بازی نکنند، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی تصمیم گرفتند پاسخ به اتهامات رئیس‌جمهور را به مقام معظم رهبری و از طریق معظم‌له به مردم شریف ایران بدهند تا حداقل تاریخ انقلاب اسلامی در آینده‌های دور این تجربه تاریخی را در اختیار نسل‌های متمادی ایران عزیز قرار دهد که نگذارند پدیده زشت دروغ، افترا و تهمت در این کشور نهادینه شود.

متن کامل پیام بدین‌شرح است:

بسم‌الله الرحمن الرحیم
مقام معظم رهبری آیت‌الله خامنه‌ای زیده عزّه
متأسفانه اظهارات عاری از حقیقت و غیرمسئولانه آقای احمدی‌نژاد در جریان مناظره با مهندس موسوی و مقدمه‌چینی‌های قبل و حوادث بعد از آن، خاطرات تلخ اظهارات و اقدامات منافقان و گروهک‌‌های ضدانقلاب در سالهای اول بعد از پیروزی انقلاب و نیز تهمت‌زدن‌ها در انتخابات 84 و انتخابات مجلس ششم ولجن‌‌پراکنی‌های باند پالیزدار که در دادگاه محکوم شده را به نمایش گذاشت و از آنجا که بخشی از این اظهارات قبلاً در رسانه‌های دولتی و آتش تهیه آن در سخنرانی مشهد مقدس مطرح شده، ادعای اینکه مطالب او تحت تأثیر فضای مناظره گفته شده و فاقد برنامه‌ریزی قبلی است، پذیرفتنی نیست و گویا برای تحت‌الشعاع قرادادن گزارشهای مستند و مکرر دیوان محاسبات در خصوص مفقودالاثر بودن یک میلیارد دلار و ارتکاب چند هزار تخلّف در اجرای بودجه‌ها می‌باشد و شاید هم رقیب اصلی خود را افتخارات ربع قرن انقلاب اسلامی می‌داند.

ده‌ها میلیون نفر در داخل و خارج ناظر دروغ‌پردازی‌ها و خلافگویی‌هایی بودند که برخلاف شرع و قانون و اخلاق و انصاف، افتخارات نظام اسلامی‌مان را نشانه گرفته بود.

زیر سوال بردن تصمیمات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و تلاشهای امام راحل و مردم مسلمان و متعهد و روحانیت عظیم‌القدر که در نیم قرن گذشته با مجاهدت‌های خویش توانستند بنای باشکوه نظام اسلامی را ایجاد و مستقر و بالنده کنند، از این بدتر نمی‌شد. دوران مشعشعی که خود شما پشت سر امام(ره) در قامت مجاهد پیشتاز، رئیس‌جمهور و نهایتاً رهبری نظام نقش و مسئولیت‌های ممتازی به عهده داشته‌اید.

نقطه قابل توجه دراین تهمت‌ها این است که غیرمستقیم، مقام ولایت در زمان رهبری امام راحل و جناب‌عالی که هادی دولت‌ها بوده‌اید و با اظهارات صریح، مدیریت‌ها را مورد تأیید و تحسین قرارداده‌اید، نشانه گرفته است.

* * *

بعد از جریان شوم 14 اسفندماه 1359 با ارشاد امام و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، شهید مظلوم دکتر بهشتی و جناب‌عالی و اینجانب که در شعارهای مردمی به عنوان «سه یاور خمینی» شناخته شده بودیم، با همراهی نیروهای انقلابی و بخصوص نمایندگان متعهد مجلس اول و حزب جمهوری اسلامی توانستیم در جهت زدودن غبارهای ابهامات و سم‌پاشی‌ها اقدامات مؤثری انجام دهیم و امام راحل درد آشنا با تشکیل گروه حقیقت‌یاب و داور، بخشی از حقایق را آشکار ‌کردند. نتایج آن، آگاهی بیشتر مردم و رسوایی فتنه‌گران و در نهایت نجات کشور از خطری بود که دشمنان استکباری و ضد انقلاب طراحی کرده بودند.

البته اینجانب قصد ندارم که دولت موجود را مثل دولت بنی‌صدر معرفی کنم و یا سرنوشتی شبیه آن دولت را برای این دولت بخواهم، بلکه مقصود این است که باید مانع گرفتار شدن کشور به سرنوشت آن روزگار شد.

* * *

اینجانب برای پرهیز از آلوده‌شدن فضای سیاسی کشور در آستانه انتخابات به تشنجات بیشتر، از عکس‌العمل فوری که مورد انتظار ملت است، خودداری کردم.

در مراسم بزرگداشت سالگرد امام(ره) به آقای احمدی‌نژاد گفتم که در اظهارات او خلاف‌گویی‌‌های فراوانی وجود داشته و ادعای کذب تماس تلفنی من با یکی از سران عرب و ادعای کارگردانی مبارزات انتخاباتی رقبا و اتهامات ناروا به جمعی از بزرگان نظام، از جمله جناب آقای ناطق نوری و فرزندان من و بدتر از همه زیرسوال بردن اقدامات امام راحل را یادآوری و پیشنهاد کردم با صراحت اتهام‌های نادرست را پس بگیرد که نیازی به اقدامات قانونی افراد و خانواده‌هایی که ناجوانمردانه و مظلومانه هدف تیرهای ناسزاگویی قرار گرفته‌اند، نباشد.

از صدا و سیما هم خواسته شد که فرصتی در اختیار طرفهای ذیحق براساس مقررات سازمان قرار دهد که از خود دفاع نمایند. گرچه در گذشته به بخشی از این اتهامات پاسخ داده شده و رئیس قوه قضاییه وقت جناب آقای یزدی در پایان کار ریاست جمهوری اینجانب، در عمل به اصل 142 قانون اساسی رسماً اعلام پاکی و منزّه بودن خانواده رئیس‌جمهور و حتی کم‌شدن دارایی‌ها در دوران مسئولیت را نمودند، ولی تکرار اتهام تکرار جواب را می‌طلبد.

مع‌الاسف، این دو پیشنهاد خیرخواهانه عملاً پذیرفته نشده و رهبر معظم هم صلاح را در سکوت‌شان دیدند و بی‌شک جامعه و بخصوص نسل جوان نیازمند اطلاع از حقیقت است. حقیقتی که با اعتبار نظام و همدلی ملت ارتباط جدّی دارد و اگر محدود به حق چند نفر بود؛اقدام به نوشتن چنین نامه ای نمی کردم.

معتقدم جناب‌عالی بخوبی می‌دانید که اینجانب و بسیاری از بزرگان تأثیرگذار انقلاب و حتی خود جناب‌عالی از دوران مبارزه و سالهای اول انقلاب و در تعدادی از مقاطع مورد تهاجم افراد لاابالی و ضدانقلاب بوده‌ایم و همیشه صبورانه تهمت‌ها و اهانت‌ها را پشت سر گذاشته‌ایم و در دور جدید تهمت‌ها و هجمه‌ها هم از حدود پنج سال پیش تاکنون دندان روی جگر دارم و بخاطر خداوند و مصالح انقلاب و کشور اندوه خویش را مکتوم می‌د‌ارم و از این جهت هم مورد گلایه بسیاری از دلسوزان اسلام و انقلاب و بستگانم قرار می‌گیرم ومهم این است که اینبار این تهمت‌ها توسط رئیس جمهور و در رسانه ملی مطرح شده است. البته در موقع مناسب انحرافات و حق‌کشی‌های ناگفته انتخابات و اعمال دولت نهم در اختیار مردم و تاریخ قرار خواهد گرفت،

تاریخ گواه است که اکثریت مردم متعهد و انقلابیمان کمتر تحت تأثیر خلاف‌گویی‌ها قرار می‌گیرند و دلیل آن آراء افتخارآمیز مردم به اینجانب در آخرین انتخابات مجلس خبرگان رهبری است و نیز خوب می‌دانید که در جریان انتخابات جاری، تاکنون به خاطر مسئولیت‌های رسمی ام در رسانه هامطلبی به نفع یا ضرر افراد و جریانهای درگیر در انتخابات نگفته‌ام و در موراد ضروری به کلیاتی مبتنی بر حضور حداکثری مردم در پای صندوق‌ها و سلامت انتخابات اکتفا کرده‌ام و رسماً گفته‌ام برنامه شرکت در انتخابات ندارم.

چهار نامزد موجود برای آمدن به صحنه با اطلاع از نظر و سیاست اینجانب از من نظر نخواسته‌اند و بعد از نامزدی هم از اینجانب درخواست حمایت نکرده‌اند و اگر هم در جلساتی بهم رسیده باشیم، چیزی جز همان کلیات فوق‌الذکر را از من نشنیده‌اند و اگر حزب یا گروهی در مورد جهت‌گیری در انتخابات نظر خواسته‌اند، گفته‌ام براساس آیین‌نامه خود عمل کنند و حقیقتاً آنها با تصمیم‌خودشان و همکارانشان در صحنه‌اند و عمل می‌کنند و انصافاً تهمت دست‌نشانده بودن آنان ستم و بی‌حرمتی غیرقابل توجیه است.

بجاست که به این حقیقت هم توجه شود که احتمالاً عوامل دولت از نظر اینجانب مطلعند که من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و کشور نمی‌دانم و خود جناب‌عالی هم از این نظر من مطلعید و دلایل آن را هم می‌دانید. ولی این نظر را رسانه‌‌ای نکرده‌ام و خود عوامل دولت در این مورد بزرگنمایی کرده‌اند که هدف بزرگنمایی در آن مناظره روشن شد.

با اینهمه بر فرض اینکه اینجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بی‌شک بخشی از مردم و احزاب و جریانها این وضع را بیش از این بر نمی‌تابند و آتش‌فشانهایی که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونه‌های آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدانها، خیابانها و دانشگاه‌ها مشاهده می‌کنیم.

اگر نظام نخواهد یا نتواند با پدیده‌های زشت و گناه‌آلودی مثل تهمت‌ها، دروغ‌ها و خلاف‌گویی‌های مطرح شده در آن مناظره برخورد کند و اگر مسئولان اجرای قانون نخواهند و یا نتوانند به تخلّف‌های صریح خلاف قانون در اعلان افراد به عنوان فاسد که فقط بعد از اثبات تخلّف در دادگاه قابل اعلان است، رسیدگی کنند و اگر فردی در موقعیت ریاست جمهوری بدون مراعات ‌شأن منصب مقدسش خود را مجاز به ارتکاب چنین گناهان کبیره و اخلاق‌شکن علیرغم سوگند به مراعات شرع و قانون بداند، چگونه می‌توانیم خود را از پیروان نظام مقدس اسلامی بدانیم؟

رهبری معظم انقلاب؛

اکنون که امام راحل (ره) آن پیر فرزانه و حلّال مشکلات و ملجاء همه و یار صبور و دیرینه هر دوی ما آیت‌الله شهید مظلوم دکتر بهشتی و بسیاری از همسنگران قدیم که یا به فیض عظمای شهادت رسیدند و یا به دیار باقی شتافتند ؛ در بین ما حضور ندارند، شما مانده‌اید و من و معدودی از یاران و همفکران قدیم. از جناب‌عالی با توجه به مقام و مسئولیت و شخصیتتان انتظار است برای حل این مشکل و برای رفع فتنه‌های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه که صلاح می‌دانید اقدام مؤثری بنمایید و مانع شعله‌ورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید.

لذا در فرصت باقی‌مانده ضروری به نظر می‌رسد خواسته حق حضرت‌عالی و مردم در خصوص انجام انتخاباتی سالم و پرابهت و حداکثری تحقق یابد. کاری که می‌تواند عامل نجات کشور از خطر و باعث تحکیم وحدت ملی و اعتماد عمومی باشد و فتنه‌گران نتوانند با حدس و گمان نصّ پیامتان در مشهد و در مرقد امام راحل را با هوس خود تحریف کنند و با نادیده گرفتن قانون، بنزین بر آتش‌افروخته بریزند.

سرچشمه شاید گرفتن به بیل چوپر شد نشاید گرفتن به پیل

دوست، همراه، و هم سنگر دیروز، امروز و فردایتان




واژه کلیدی :نامه سرگشاده هاشمی و واژه کلیدی :دروغ




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز ٦ تیر ۱۳۸۸

خط مشی غیر ملی "میرحسین موسوی" را افشا کنیم
دفتر پژوهش و بررسیهای خبری-دکتر امیرحسین ترکش دوز *:از همه برادران و خواهران دعوت می کنیم که به طور گسترده در مورد ابعاد غیر ملی، غیر مکتبی و غیر خط امامی گفتار و عملکردآقای موسوی ، همسر ایشان و طیف طرفدار او در انتخابات اخیر و حال و روز نیروی اجتماعی حامی وی و همچنین حامیان خارجی خط مشی ایشان پس از انتخابات ، دست به روشنگری و آگاهی بخشی وسیع و سریع بزنند.

بسم الله الرحمن الرحیم
" الفتنة اشدّ من القتل"
1- پرونده انتخابات و پرونده آشوب ها را باید دو پرونده مستقل از هم دانست. خط "سیاست خیابانی" از سوی آقای موسوی و" استفاده از اغتشاشات شهری برای پیشبرد مطالبات سیاسی" از سوی آقای هاشمی، پیش از انتخابات آغاز شد.یعنی زمانی که نه بحث از نتایج انتخابات در میان بود و نه سخنی از تقلب ادعائی ! اگر مدعیان رأسا"در صدد شارژ نمودن تشنجات یا سیاست خیابانی نبودند چرا به عوض اینکه شکایت خودرا مرحله به مرحله پی گیری کنند، یکراست سراغ آخرین مرحله یعنی کشاندن مردم به خیابانها رفتند؟ وانگهی اگر هم بر فرض در اعتراض خود ( که تاکنون دلیل و مدرک متقنی برای آن ارائه نکرده ند)صائب هم بودند، اعتراض ایشان به روند انتخابات ، و لو آنکه در نهایت در مراجع قانونی به بن بست هم می انجامید، به هیچ وجه توجیه کننده رفتار زشت و ویرانگر ایشان بعد از انتخابات نبوده ونیست. ( رفتاری که اساس انقلاب ، نظام ، کیان ملی و همبستگی اجتماعی را در معرض تهدید قرار داده است ).
2- عملکرد و گفتارآقای موسوی و برخی از موتلفین ایشان را ، قبل و بعد از انتخابات ، آغازگر و عامل اصلی رخ نمودن اغتشاشات اخیر وپدید آورنده بلافصل زمینه اجتماعی آن می دانیم. متاسفیم از این که بگوئیم آقای موسوی با نحوه رفتار خود پس از انتخابات، روی اصلاح طلبان رادیکال را هم سفید کرده اند. در نظر ما آقای موسوی نیز به جهت ترتیب دادن و شارژ نمودن تجمعات غیر قانونی بلا فاصله بعد از انتخابات، باید پاسخ گوی لطمات جانی ،مالی و روحی پدید آمده( که من حیث المجموع در میان قشر متدین طرفدار انقلاب بیشتر بوده است ) باشند . ما مواضع آقای موسوی در روزهای اخیر را تشدید کننده تشنجات شهری دانسته و خواستار برخورد قاطع و منضبط مراجع مسئول و رسمی بامحرکین و گسترش دهندگان آشوب هستیم.
3- فریب سوء استفاده از نمادها و علائم مذهبی از سوی آقای موسوی و مو تلفین ایشان را نباید خورد. التزام به اسلام ، انقلاب و خط امام صرف تمسک به یک سلسله شعارها و نمادهای احساس برانگیز نیست .بلکه به معنای التزام به مجموعه ای از اصول ، ارزشها واحکام است.از این رو از همه برادران و خواهران دعوت می کنیم که به طور گسترده در مورد ابعاد غیر ملی، غیر مکتبی و غیر خط امامی گفتار و عملکردآقای موسوی ، همسر ایشان و طیف طرفدار او در انتخابات اخیر و حال و روز نیروی اجتماعی حامی وی و همچنین حامیان خارجی خط مشی ایشان پس از انتخابات ، دست به روشنگری و آگاهی بخشی وسیع و سریع بزنند.
4- ازجمله اهداف احتمالی محرکین آشوبها ، انتقال موج آشوب به جنوب شهر(یا نقاط فقیر نشین شهر ها )است. باید مستضعفین جنوب شهر را آگاه کرد که گفتارآقای موسوی و موتلفین ایشان ،که در داخل، بردوش مرفهین غربگرا و لایه های اجتماعی ملحق به آن سوار است و از بعد خارجی خواسته یا ناخواسته در ضمن سناریوهای سرمایه داری جهانی برای میهن ما عمل میکند نمی تواند یک گفتارضد استضعاف و عدالتخواه باشد.
5-از همه دوستان منتقد دولت می خواهیم غیر از بحث مقابله با آشوب بحث های دیگر را به موعد خاص خود واگذارند. تکلیف قاطع، عاجل و سراسری همه ما مقابله با خط آشوب، توطئه های ضد انقلاب و دشمنان خارجی در این زمینه و جلوگیری از غفلت ، خودخواهی و بلند پروازی های غیر مسئولانه و باز گرداندن شرایط به وضع عادی است.
6- همه برادران و خواهران خط امامی، اسلام خواه ،میهن دوست وانقلابی را دعوت می نماییم که در شناسایی سرانگشتان آشوبگری و انتقال اطلاعات خود به مراجع ذیربط، تمام سعی و تلاش خود را به خرج دهند و در عین حال شبکه ارتباطی خود با یکدیگر وبا مسئولین را گسترش دهند. در ضمن این شبکه ،می توان از خلاقیت تک تک دوستان برای دستیابی به راه حلهای کارآمدتر در برخورد با خط گسترش آشوب بهره گرفت.
7-از آقایان هاشمی ، خاتمی ، کروبی و امثال ایشان می خواهیم خط خود را از تندروی معاندین داخلی و خارجی و برخی اطرافیان و منسوبان مسئولیت ناشناس خود جدا کنند . ایشان باید بدانند سیاست خیابانی و حمایت ضمنی از تجمعات غیر قانونی به نفع هیچکس نخواهد بود.نیرو های حزب اللهی تاکنون به جهت خویشتن داری زعمای قوم ، علی الاصول، خویشتنداری کرده اند. اما این چنین نیست که همیشه بتوان ایشان را از اقدامات حاد مانع شد. تندروی یک طرف به نحو غیر قابل کنترلی تندروی طرف مقابل را به دنبال خواهد داشت. پس بهتر است آقایان محترم ، اقدامات تحریک آمیزموتلفین خود را مانع شوند و خود در فروخواباندن آشوب اقدام کنند.بی شک این کار به صلاح همه ومنجمله خود ایشان خواهد بود.

8- باز هم از برادران و خواهران معتقد به انقلاب و امام می خواهیم با در نظر گرفتن تمامی مؤلفه های خط امام و ، نص فرمایشات ایشان و ناسازگاری گفتار و عملکرد محرکان آشوب با فرمایشات امام ، مفاد قوانین موضوعه و...، در برابر فریبکاری خط ضد انقلابی و ضد خط امامی گسترش آشوب، عامه مردم، شخصیت های تأثیر گذار اجتماعی و نیرو های صادق را روشنگری نمایند.

« اللهم انصر جیوش المسلمین و اخذل من خذل الدین »
_______________________________________________

*معاون اسبق موسسه مطالعات دین و اقتصاد-عضو سابق دفتر مهندس میرحسین موسوی
مدیرمسئول و سردبیر دوهفته نامه الکترونیکی احیاء
منبع: سایت احیا ، تلخیص دفتر پژوهش و بررسیهای خبری سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی(ایرنا)

این هم در نوع خودش تحلیل خوبی می تواند باشد، اما باید آن را تحلیل محتوی نیز کرد.

اما می تواند درس عبرت خوبی هم باشد.




واژه کلیدی :ترکش دوز و واژه کلیدی :اغتشاشات




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ٦ تیر ۱۳۸۸

برگی از تاریخ
هاشمی رفسنجانی:هدف دشمن ملکوک کردن انتخابات است
دفتر پژوهش و بررسیهای خبری:حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی پس از وقایع 30 خرداد 60 در خطبه نماز جمعه مورخ 26/4/1360 اعلام کرد:هدف دشمن ملکوک کردن انتخابات و بیرون کردن مردم از صحنه است.

 

به گزارش ایرنا به نقل از روزنامه اطلاعات روز شنبه مورخ 27 تیر 60 ، حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی ضمن اعلام این مطلب افزود:دشمن برای دلسرد کردن مردم وقتی انتخابات شروع شد چون می دانست که ایادی اش رای ندارند سعی کرد انتخابات را ملکوک کند.
لذا دیدید در انتخابات خبرگان و بعد قانون اساسی بوسیله همین گروه منافق که امروز چهره شان خوب شناخته شده به عنوان یک شعار انقلابی که انتخابات آزاد نیست درست شد اما علیرغم تحریم های بی ثمر ، مردم همچنان ماندند و رای دادند.
هاشمی رفسنجانی ادامه داد:متاسفانه در مراحل بعد کسانیکه مسئول بودند و بوق مسئولیت در اختیار داشتند اینها با گروههای منافق همصدا شدند و برای ملکوک کردن انتخابات و در حقیقت برای بیرون کردن مردم از صحنه و دلسرد کردن مردم داد و فریاد بلند کردند.
حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی افزود:آن آقای بنی صدر همان دستگاه اجرایی که انتخابات ریاست جمهوری برگزار کرده بود را تائید می کرد اما همان دستگاه وقتی که انتخابات مجلس را برگزار می کرد ، بنی صدر گفت من قبول ندارم! این یعنی تناقض یک بام و دو هوا.
هاشمی رفسنجانی ادامه داد: ریشه اصلی این بود که به مردم بگویند این انتخابات بی معناست، رای شما درست نیست ، شما رای ندادید یا گول خوردید یا شکل دیگری ملکوک کنند.روی این قضیه خیلی کار کردند بیش از جریان معمولی کار کردند همه نیروهایشان را صرف کردند، خوشبختانه ضربات قاطع امام و هوشیاری مردم این هدف شوم را ناکار کرد که اگر به این هدف می رسیدند آن هدف اساسی تیرهایی که از طریق استعمار غرب و شرق تعقیب می شود محقق می شد.
حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی افزود:دشمن در پی این است که این فکر را در ذهن مردم رسوخ بدهد که رایشان سرنوشت ساز نیست. این ظریفترین حرکت دشمن است که به دنیا بگوید این جمهوری اسلامی پشت سرش آراء و احساسات مردم را ندارد.امروز چندین رادیوی خارجی و دهها روزنامه بلندگوی صهیونیسم و امپریالیسم در دنیا نغمه راه انداخته اند که دل این ملت مسلمان را بلرزانند.
  این سخنان را آورم که برای نسل دوم و سوم انقلاب به نوعی یادآوری کرده باشم که در گذشته نیز به خصوص در دهه شصت اتفاقاتی می افتاد که اگر ذکر خدا و نگاه امام نبود، به این فکر می کردیم که ممکن است تا سه ماه دیگر این انقلاب از بین برود. حتی بنده شا هد بودم که بعضی از افرادی که آن وقت رادیو بی بی سی را گوش می کردند شرط بندی می کردند که : انقلاب به سال آینده نمی رسد. اما الابذکرالله تطمئن القلوب. و اینکه خدا راضی نمی شود که خون شهدای انقلاب و هشت سال دفاع مقدس به هدر برود.



واژه کلیدی :بی بی سی و واژه کلیدی :هاشمی رفسنجانی




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ٦ تیر ۱۳۸۸

برگی از تاریخ
سید محمد خاتمی:حفظ مصالح ملی پیرامون رهبری،قاعده رقابت سیاسی است
دفتر پژوهش و بررسیهای خبری-حجت الاسلام سید محمد خاتمی پس از وقایع تیرماه 78 در دیدار با اعضاء جهاد دانشگاهی گفت:دعوت به آشوب ریشه در خارج دارد،حفظ ارزشها و مصالح ملی پیرامون رهبری،قاعده رقابت سیاسی است.

 

به گزارش ایرنا و به نقل از مطبوعات روز یکشنبه 17 مرداد 78، سید محمد خاتمی در این دیدار ضمن اعلام این مطلب با اشاره به تهدیدات داخلی و خارجی بر وحدت،تفاهم و همدلی جامعه تاکید کرد و گفت:در موقعیت حساسی به سر می بریم.ای کسانیکه دین را دوست دارید و دلتان برای اسلام می تپد،ای گروهها و دسته ها و جماعات با هر عقیده ای که هستید هوشیار باشید .بیایید روی چهارچوبهای اصولی توافق بکنیم.
سید محمد خاتمی افزود:حفظ چارچوبهای انقلاب اسلامی مان،حفظ مصالح ملی مان،حفظ ارزشهای مان پیرامون رهبری، اینها وحدت های اصولی ماست و در چارچوب آن تعامل و فکر و رقابت کنید و به قاعده بازی تن برهید.
رییس جمهور سابق کشورمان تاکید کرد:برخی سعی می کنند پایه های این نظام را با خشونت از بین ببرند.چه آنان که آشوب می کنند و صحبت و گفت و گو را به زد و خوردهای خیابانی می کشند و چه کسانی که فرمان خشونت صادر می کنند هر دو می خواهند این مبنای نظم نباشد.
خاتمی در پایان اظهار داشت:نظام اسلامی مصمم است در چارچوب قانون نظم را رعایت کند و ما به هیچ وجه به هم زدن نظم و دولت در دولت درست کردن را نمی پذیریم.

  این موضوع منطقی و حساب شده ای است ، هر چند مربوط به گذشته است ، اما اینگونه سخنان همچون شعر حافظ است که هیچوقت کهنه نمی شود و هر روز بر تازگی آن افزوده می شود. اما بهتر است که آقای خاتمی هم اعلام موضع نمایند. مردم از ایشان بعنوان کسی که هشت سال با آنان سوخت و ساخت توقع دارند که این توقع بجا نیز می باشد.




واژه کلیدی :هزارپیشه و واژه کلیدی :سید محمد و واژه کلیدی :رهبری




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ٢ تیر ۱۳۸۸

غزل :

در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زند

به  دشت  پر ملال ما  پرنده ، پر  نمی زند

یکی ز شب گرفتگان ، چراغ بر نمی کند

کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

دریغ کسی شبی  غزلی از سعدی :

 

عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود

مجنون  از آستانه لیلی  کجا  رود ؟

گر من فدای جان تو گردم دریغ نیست

بسیار سر  که  بر  سر مهر و وفا رود

ای  آشنای  کوی محبت  صبور باش

بیداد    نیکوان   همه  بر  آشنا   رود

سعدی به‌در نمی‌کنی ازسر‌،‌هوای‌دوست

در پات لازم است  که  خار  جفا  رود

*******************

چنین سپیده سر نمی زند

گذر گهی است پر ستم ، که اندر او به غیر غم

یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است ، از این دریچه های بسته ات

برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست

اگر نه بر درخت تر ، کسی تیر نمی زند

   شعرها نیز همچون منظره ای زیبا ، انسان را شاد و سرخوش کرده و او را تا کهکشانها همراهی می کنند. به نظر بنده شعر نیز جلوه ای از زیبایی های خداوند است که از فکر انسانهای زیبا فکر تراوش می کند و بر دل می نشیند.

  هر روز در انتظار شعری جدید هستیم زیرا شعرو شاعری را می توان به دشت و دمنی تشبیه کرد که هرروز در آرزوی دیدن گلهای زیباتری در آن هستیم.

حافظ ، سعدی، مولانا، فروغ، سپهری ، اخوان ثالث، و دهها شاعر دیگر هر یک از گلهای بوستان شعر و شاعری ایران زمین هستند که عطر خاص خود را دارند. اما ای کاش که هر بهار شاهد روییدن گلهای دیگری دراین بوستان بودیم . گیلانی .




واژه کلیدی :شعر و شاعری و واژه کلیدی :دریچه های