جیرفت سی تی/ هلیل خاموش

اینکه دیروز کجا بوده ایم و امروز کجا هستیم مهم نیست , اما اینکه فردا کجامی رویم مهم تراست, با امید به لایتناهی برای تماشای گلهایی که فردا می رویند برخیزیم.



نویسنده : reza gilany ; ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۸

بامدادخبر: پس از آنکه دکتر عبدالکریم سروش، در مصاحبه‌ای که پیشتر در بامدادخبر نیز منتشر گردید، با ارایه دلایلی نظری، حمایت خود را از مهدی کروبی اعلام نمود، این حمایت به مذاق طرفداران میرحسین موسوی که اتفاقا برخی از آنها خود از شاگردان سروش بودند، خوش نیامد و در مصاحبه‌های مختلف به نقد این حمایت پرداختند. در این میان در یکی از جلساتی که به میزبانی ستاد میرحسین موسوی تشکیل شده بود، محمود دولت‌آبادی، نویسنده‌ی مشهور ایرانی نیز با خطاب قرار دادن سروش او را "شیخ انقلاب فرهنگی" و "علمدار رفتار شنیعی" دانست که منجر به خروج "بهترین فرزندان مملکت" از کشور شد تا سروش "شعر مولانا را حفظ کند و به مردم تحویل بدهید". این اظهارات دولت آبادی اما بدون پاسخ نماند و دکتر سروش در نامه ای جواب او و میرحسین موسوی را با هم داد که به گفته سروش "این همه عقده‌گشایی و ناخجستگی در مجلسی به نام و حمایت از مهندس موسوی" رخ داد که "در پی پوشیدن قبای خجسته صدارت است."

متن پاسخ دکتر سروش به اظهارات دولت آبادی بدین شرح است:

از دولت احمدی تا دولت محمودی

برو به کار خود ‌ای «کاتب» این چه فریاد است
مرا فتاده دل از کف، تو را چه افتاده است

چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غیبم چه مژده‌ها داده است

که‌ ای بلندنظر شاه‌باز سدره نشین
«چه غم ز طعنه محمود دولت آباد است»

«بخوان به دولت محمود و اختر مسعود
سرود عشق، که از هفت دولت آزاد است»

حسد چه می‌بری‌ای «سست نثر» بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن، خداداد است

(توضیح: کلمات و جملاتی که در میان گیومه آمده در نسخه‌های چاپی حافظ دیده نمی‌شود.)

به جستجو برآمدم که قصه چیست و محمود دولت‌آباد کیست. خبر آوردند خفته‌ای است در غاری نزدیک دولت‌آباد که پس از 30 سال ناگهان بی‌خواب شده و دست و رو نشسته به پشت میز خطابه پرتاب شده و به حیا و ادب پشت کرده و صدا درشت کرده و با «سخافت و شناعت» از معلمی به نام عبدالکریم سروش سخن رانده و او را «شیخ انقلاب فرهنگی» خوانده و دروغ در دغل کرده و متکبرانه با حق جدل کرده است. و این همه عقده‌گشایی و ناخجستگی در مجلسی به نام و حمایت از مهندس موسوی که در پی پوشیدن قبای خجسته صدارت است.

گزافه و یاوه بسیار شنیده بودم اما این گاف‌های گزاف واقعا نوبر بود. از جنسی دیگر بود. از هیچکس چندان نرنجیدم که از میرحسین. آخر او می‌توانست به این خفته پریشان‌گو بیاموزد که انقلاب فرهنگی را (برای بستن دانشگاه‌ها) دانشجویان به راه انداختند نه سروش. و ستاد انقلاب فرهنگی را (برای گشودن دانشگاه‌ها) امام خمینی بنیان نهاد، نه سروش. و لذا آن «شناعت و سخافت و تقلید مضحک» (به زعم او) کار دیگری بود نه سروش. و ستاد انقلاب فرهنگی هفت عضو داشت (و اینک 30 عضو) نه فقط یک عضو و آن هم سروش. و آقای میرحسین موسوی، از 30 سال پیش عضو ستاد انقلاب فرهنگی بود و امروز عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، نه سروش که 26 سال پیش استعفا داد (و تنها عضو مستعفی ستاد بود). ستاد انقلاب فرهنگی همه‌گونه شیخی داشت جز سروش، که نه روحانی بود و نه کهنسال و نه کهنه‌کار سیاسی. از دکتر شریعتمداری گرفته (متولد 1302) که شیخوخیت سنی داشت تا احمدی، باهنر، مهدوی‌کنی، جلال‌الدین فارسی و حسن حبیبی (متولدان 1312) که مشایخ درجه دوم بودند. نه سروش که متولد 1324 بود و جوان‌ترین عضو ستاد. و آوازه اجتماعی و شیخوخیت سیاسی هم با آن مشایخ بود نه سروش، که تازه از گرد راه رسیده بود و به حکم امام برای خدمت به فرهنگ، در آن ستاد بدون ستاندن قرانی مزد، شبانه‌روزعرق شرافت می‌ریخت. و شیخ روحانی ستاد هم حجت‌الاسلام باهنر و مهدوی و املشی و احمدی و خوشوقت بودند نه سروش. و باری اگر ستاد انقلاب فرهنگی شیخی داشت این شیخ کسی جز شخص شخیص مهندس میرحسین موسوی نبود که پاره‌ای از جلسات ستاد در دفتر نخست وزیری و زیر اشراف و صدارت او برپا می‌شد. و علاوه بر میرحسین، خاتمی و احمدی و شریعتمداری و صادق واعظ‌زاده و... در آن حضور داشتند و گواهان این امرند. و باری شیخ ستاد بودن نه حسن است، نه عیب. آنکه عیب است دروغ زنی و دریوزگی و چاپلوسی کردن و سابقه استالینی داشتن و فرصت‌طلبانه ژست آزادی‌خواهی گرفتن است. تعجب من این است که چرا مهندس موسوی پرده از این راز ساده بر نمی‌دارد و نقش خود در ستاد انقلاب فرهنگی و نظر خود را درباره آن نمی‌گوید تا پریشان گویان، بیش از این سم‌پاشی و فحاشی نکنند.

نیز خوب بود مهندس موسوی به آن خفته پریشان‌گو آموزش و هشیاری می‌داد که وقتی امروز در تلویزیون می‌گویند وزارت ارشاد به آیین‌نامه انقلاب فرهنگی عمل می‌کند (که به گمان وی غیرقانونی است) و سانسور کتاب می‌کند، این آیین‌نامه دست‌پخت همین شورای انقلاب فرهنگی است که اینک برپاست و میرحسین و حداد و داوری و کچوئیان و رحیم‌پور ازغدی و... اعضای آنند. نه دست پخت ستاد انقلاب فرهنگی که 26 سال است دار فانی را وداع کرده و استخوانش را خاک خورده است. و اگر آن پریشان‌گوی بی‌خبر، شکوه‌ای از ارشادیان دارد به مهندس موسوی شکایت کند که آیین‌نامه برایشان تنظیم کرده است نه سروش که خود قربانی آن آیین‌نامه‌هاست و کتاب‌هایش در ارشاد غمباد کرده است.

حالا بنگرید خفته در غاری که فرق انقلاب فرهنگی و ستاد انقلاب فرهنگی و شورای انقلاب فرهنگی را نمی‌داند و اعضایشان را نمی‌شناسد و از کارهاشان خبر ندارد و دیروز و امروز را به هم می‌بافد و زمان را در می‌نوردد و دروغ بر دروغ می‌انبارد و جهل بر جهل می‌تند، چون ماموری نامعذور به امید پاداشی موعود حمله بر معلمی یک قبا می‌آورد که از دیدگاه استالینی، جز استقلال رای و مسلمانی و دموکراسی‌خواهی (و لابد عدم حمایت از میرحسین موسوی) جرمی و خطیئه‌ای ندارد. و حتی نزاکت و ادب مقام را نگاه نمی‌دارد و به میزبان خود که همان شیخ انقلاب فرهنگی است توهین می‌کند و اینقدر نمی‌داند که این میزبان که دولت‌آبادی به حمایت و ترویج‌اش برخاسته، 30 سال است که عضو آن ستاد و شورا بوده است و امضا‌کننده همان آیین‌نامه‌های «غیرقانونی» است که وی از آنها می‌خروشد و می‌گریزد و پیرو و مرید و مقلد و فدایی همان امامی است که بنیانگذار انقلاب فرهنگی است و «مقلد مضحک همان شناعت و سخافتی» است که دولت‌آبادی زبان خود را به لوث کلماتش می‌آلاید. باری از بانیان آن جلسه جناحی و ستادی و انتخاباتی، و در صدر همه از آقای میرحسین موسوی نیز باید سپاسگزاری کرد که حق خادمان فرهنگ را چنین می‌گزارند و به تاوان داشتن رایی مستقل و مشروع، آنان را پیش گلادیاتورها می‌افکنند و پوست و پوستینشان را می‌کنند و هلهله‌کنان قصه‌اش را بر سر بازار و برزن می‌گویند و در رسانه‌های خبری خود می‌آورند. اما مباد از یاد ببرند که ناقدان را خوراک درندگان کردن، تصویر موحشی است که هیچگاه از یاد جوانان این دیار نخواهد رفت، شاید آبی به آسیاب آرا بریزد اما آبرویی تحصیل نخواهد کرد.

مرا هر آینه خاموش بودن اولی‌تر
که جهل پیش خردمند، عذر نادان است

و ما اُبَرّیَ نَفسی وَ ما اُزَکّیها
که هرچه نقل کنند از بشر در امکان است


مریلند - اردیبهشت 1388

 این هم از آن دسته از مطالب جالب و خواندنی است . البته انشای آقای دکتر سروش جالب تر از خود متن و جوابیه و یا قصیده آن است . اما از برکت سر انتخابات خیلی چیزها را باید بدانیم و بشنویم .

خیلی جالب است که آقای دکتر سروش به هوادارانش بگوید که چرا از شیخ اصلاحات یا همان کروبی بنیاد شهیدی خودمان حمایت می کند .

اگر این کار را انجام دهد حداقل چند میلیون  رای ! به آرای کروبی اضافه خواهد شد. اما اینکه چرا تاکنون دراین باب سخنی نگفته است . نمی دانم اما منتظر هستم.

رضا کرد شبستری . الک شده ای از جنس بلورین آفتاب ندیده دم صبحی ندید پدید.

 




واژه کلیدی :سروش و واژه کلیدی :احمدی نژاد و واژه کلیدی :مریلند و واژه کلیدی :دولت آبادی




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۸

رهبر معظم انقلاب اسلامی:
مصوبات سفرهای استانی دولت باعث برطرف شدن مشکلات کردستان می شود
رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز در اجتماع مردم سقز، تاکید کردند: وفاداری مردم کرد به اسلام و نظام اسلامی حقیقت زیبایی بود که در این سفر برای همه ملت ایران و دوستان و دشمنان جمهوری اسلامی، آشکارتر شد.

 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ای در هشتمین و آخرین روز سفر به استان کردستان، صبح امروز در اجتماع باشکوه مردم شجاع و مهربان سقز که از یک هفته قبل بی صبرانه در انتظار ایشان بودند، تاکید کردند: وفاداری مردم کرد به اسلام و نظام اسلامی حقیقت زیبایی بود که در این سفر برای همه ملت ایران و دوستان و دشمنان جمهوری اسلامی، آشکارتر شد.
ایشان مردم مومن و دلاور سقز را همچون مردم دیگر شهرهای استان کردستان، مردمی امتحان داده و پرافتخار دانستند و افزودند: حماسه های درخشان جوانان دلیر سقزی در مراحل دشوار دفاع مقدس از جمله عملیات خیبر و بدر، هیچگاه از یادها نخواهد رفت.
حضرت آیت الله خامنه ای ایجاد تفرقه قومی- مذهبی در ایران و بوجود آوردن اختلاف میان جمهوری اسلامی ایران با دیگر کشورهای اسلامی را توطئه دو بعدی دشمنان اسلام دانستند و افزودند: این توطئه در داخل با هوشیاری ملت از جمله قوم کرد شکست خورد و در جهان اسلام نیز اگرچه این حیله در میان برخی دولتهای وابسته به استکبار موثر افتاد اما "ملتها، اندیشمندان، روشنفکران و دانشگاهیان جهان اسلام" ایران را افتخار امت اسلامی می دانند و این واقعیات زورگویان جهانی را حیران و درمانده کرده است.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به دیدارهای متعدد خود با قشرهای مختلف مردم کردستان، اظهارات نخبگان، فرزانگان، دانشجویان، سران عشایر و دیگر قشرهای استان را نشان دهنده وحدت اقوام ایرانی و تجلی روحیه بسیار ارزشمند عزت خواهی اسلامی دانستند و خاطرنشان کردند: ملت ایران و دوستان و دشمنان انقلاب، با مشاهده احساسات پاک و پرشور و سخنان هوشیارانه مردم پرشرافت کردستان از صفحه تلویزیون، عمق وفاداری و روشن بینی مردم این خطه را بیشتر درک کردند.
ایشان اقدامات «معدود گروهکها و عناصر مزدور بیگانه» در کردستان را از حساب مردم مومن و وفادار این استان، کاملاً جدا دانستند و افزودند: مردم سراسر ایران عزیز، توجه کنند که به برکت همین آگاهی و فداکاری جوانان دلاور کرد و یاری جوانان دیگر مناطق کشور، این استان از امنیت کامل برخوردار شده است.
حضرت آیت الله خامنه ای، نقش برجسته پیشمرگان مسلمان کرد را در تامین امنیت استان و مقابله با دشمنان، تعیین کننده و تحسین بر انگیز دانستند و خاطرنشان کردند: این دلاوران مظلوم حتی به قیمت شهادت و آزار خانواده هایشان به دست مزدوران اجانب، از دفاع از اسلام و ایران عقب نشینی نمی کردند و اینجانب صمیمانه ترین درودهای خود را نثار این پیشگامان ایثار و فداکاری می کنم.
رهبر انقلاب اسلامی بار دیگر تداوم آگاهی و هوشیاری مردم کردستان را بسیار ضروری خواندند و اعلام کردند: از طریق دوستان خود در آن سوی مرز، اطلاعات دقیق داریم که آمریکایی ها در پشت مرزهای غربی ما، با جمع آوری اطلاعات، هزینه کردن پول و تامین سلاح، مشغول توطئه سازمان یافته و تروریست پروری هستند و افکار شومی در سر می پرورانند بنابر این کرد ایرانی و همه ملت کاملاً بیدار و هوشیار باشند.
ایشان سلطه یافتن بر قوم کرد را هدف اصلی توطئه گران آمریکایی برشمردند و خاطر نشان کردند: کردها حتی در غیر ایران، غالباً خود را ایرانی می دانند و به این مسئله افتخار می کنند اما معدود کسانی که ممکن است با نادیده گرفتن شأن و شرافت کردی، فریب وعده ها و پولهای آمریکایی را بخورند متوجه باشند که در بلندمدت، ‌فقط لعنت و نفرت قوم کرد را نصیب خود می کنند.
رهبر انقلاب اسلامی همچنین هوشیاری در مقابل توطئه ایجاد اختلاف شیعه و سنی را مورد تاکید قرار دادند و اعلام کردند: اهانت به مقدسات شیعه یا سنی، خط قرمز نظام است و هیچکس چه شیعه و چه سنی، حق ندارد با غفلت یا از روی تعصب این خط قرمز را نادیده بگیرد و خواسته یا ناخواسته، به بهترین ابراز دشمن تبدیل شود.
ایشان با اشاره به مشکلات و درخواست های مردم استان، خاطرنشان کردند: در خواستهایی که نخبگان، دانشجویان، مسئولان، ائمه جمعه و مردم کردستان از طرق مختلف مطرح کرده اند غالبا صحیح و منطقی است اما برخی تلاش می کنند مطالبات را به شکل نامعقول و غیرقابل تحقق بالا ببرند که این مسئله صحیح نیست.
حضرت آیت الله خامنه ای اشتغال را مهمترین درخواست مردم و اصلی ترین نیاز استان دانستند و افزودند: این مشکل می تواند با توجه به امنیت خوب استان، با کمک سرمایه گذاران بخش های صنعتی و کشاورزی، و " تسهیل و تشویق" دولت حل شود.
رهبر انقلاب اسلامی اجرای کامل مصوبات دو سفر استانی دولت و مصوبات روز جمعه هیئت وزیران در سنندج را باعث برطرف شدن عمده مشکلات استان خواندند و افزودند: مدیریت خوب استان، باید بطور جدی پیگیر این مصوبات باشد و مسئولان دلسوز دولت هم که به مسائل مناطق مختلف کشور توجه خوبی دارند، نهایت سعی و تلاش خود را در این زمینه بکار گیرند.
ایشان، زبان و فرهنگ کردی و استعدادهای علمی- هنری و ورزشی جوانان این منطقه را ثروتی ملی دانستند و ابراز امیدواری کردند: به فضل الهی، آینده کردستان عزیز، همچون آینده دیگر مناطق سرزمین پرافتخار ایران، بهتر و پیشرفته تر باشد.
حضرت آیت الله خامنه ای همچنین با فرستادن سلامهای گرم برای مردم بانه و دیگر شهرهای استان کردستان که دیدار حضوری با آنها امکان پذیر نشد، توفیق روزافزون آحاد مردم کرد را از خداوند مسئلت کردند.
در ابتدای این دیدار امام جمعه سقز ماموستا حسین زاده با اشاره به استقبال پرشور مردم سقز از رهبر معظم انقلاب اسلامی گفت: این استقبال، نشانه وحدت و اتحاد مردم این خطه در وفاداری به نظام اسلامی و رهبری آن است.
" سخنان اولی الامر مسلمین را باید با جان و دل قبول کرد و در حقیقت به آنها عمل کرد." هرچند هستند در بین شیعیان و اهل سنت به این حقیقت پی نبرده اند و یا نمی خواهند ببرند. اما در زمان حاضر راهی جز این نیست و در بین شیعیان به خصوص در بین قشر روحانیون اگر فردی در اجتماع مردم د رمسجد و یا هر مناسبت دیگر سخنی بر زبان آورد که بر خلاف اوامر رهبر معظم انقلاب اسلامی بود با آن فرد خاطی چه باید کرد.
بنده چندین بار از برخی تلویزیونهای ضد انقلاب مشاهده کرده ام که سخنرانی برخی از روحانیون ایرانی را علیه خلفای راشدین پخش کرده است. سخنانی که موجب تفرقه در بین مسلمانان می شود .
   همینجا از مسوولان مرتبط با دفتر مبلغان می خواهیم که به این افراد که شناخته شده هم هستند گوشزد کنند که نباید جلوتر از رهبری حرکت کرد و بدانند سخنان ولی امر مسلمین بدون دلیل نبوده و نخواهد بود. رضا کرد شبستری . جهادی.



واژه کلیدی :شیعه و سنی و واژه کلیدی :ولی امرمسلمین و واژه کلیدی :تلویزیون و واژه کلیدی :خلفای راشدین




نویسنده : reza gilany ; ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۸

پیش بینی های آقای "مرعشی"
یاسوج - حسین مرعشی سخنگوی حزب کارگزاران پیش بینی کرد که میرحسین موسوی در دور اول انتخابات پیروز شود و گفت که احمدی نژاد هم 10تا 12میلیون رای دارد. ا ، مرعشی که سه شنبه در جمع دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد یاسوج سخن می گفت ، خاطرنشان کرد: رقابت جدی میان احمدی نژاد و موسوی است.
رییس دفتر وقت هاشمی رفسنجانی گفت: در دولت نهم نرخ تورم به 27 درصد رسید و حتی خود شما دانشجویان می توانید نرخ اجناس را در سالهای 83 و 88 مقایسه کنید .
وی، در خصوص اظهارات برخی کاندیدای ریاست جمهوری که گفته اند احمدی نژاد کشور را به لبه پرتگاه برده است ، گفت : اگر آقایان موسوی ، کروبی و رضایی چنین نظری را دارند بایستی به وحدت و پیروزی کاندیدای رقیب احمدی نژاد فکر کنند و اگر به این اتحاد نیندیشند حرفهای آنها در حد شوخی است .
مرعشی ادامه داد: هر دولتی یک ورودی دارد و یک خروجی ، ورودی دولت نهم این بود که تورم 11 درصدی رو به کاهش بود ، تولید ناخالص داخلی افزایش ، نرخ سرمایه گذاری و بهره وری افزایش ، شاخصهای اقتصادی مردم رو به بهبود و صادرات افزایش یافته بود.
وی افزود: افزایش پی در پی قیمت نفت از 37 دلار به 150 دلار و استفاده از ذخیره 200 میلیارد دلاری و شرکت های ایرانی نیز به کمک دولت نهم آمدند اما با کمال تاسف ،همه داده های مثبت به یک خروجی نامناسب تبدیل شد .
  اگر آسمان خدا کهکشان راه شیری دارد ، شب هنگام که از راه هوا از آسمان کرمان می گذری شاهد کهکشانی به نام هفت باغ هستیم که یکی از دهها یادگار برجای مانده از زمان سید حسین مرعشی است.
هفت باغی که در زمان آغاز احداث آن تنی چند از نمایندگان همین استان از جناح به اصطلاح راست وقت در سخنان قبل از دستور مجلس علیه آن موضع گیری کردند.
هفت باغی که هم اکنون به هفت آسمان عشق کرمان شهرت گرفته و یکی از مکانهای گردشگری مردم شمال، جنوب، شرق و غرب کرمان و حتی استانهای دیگری شده که در فصل بهار و تابستان به این استان سفر می کنند.
نمی خواهم اینجا آماری از پروژه ها بدهم اما می گویم که " عقل سید حسین مرعشی بیش از سن او کارآیی دارد و کار می کند".
    ارگ جدید نیز همینطور و ارگ راین و بازار کرمان و ....... اما همینجا باید گلایه ای هم داشته باشم که هر چند شاهد ناملایماتی از سوی برخی افراد و یا نماینده ها بودیم اما بهتر این بود که در زمان مرعشی و هاشمی رفسنجانی که از رفسنجان، بم،سیرجان و  جیرفت بعنوان چهار شهرستان مادر نام برده شده بود و قرار بر این بود در این شهرها بعنوان مراکز سرمایه گذاری استان مرکزیت یابند ، متاسفانه اینطور نشد و منطقه جیرفت و کهنوج تا حدودی فراموش شد که آن هم بر می گردد به معاونین استانداری وقت که متاسفانه در بین آنان از چهره های جیرفت خبری نبود . اگر چنین می بود امروز شاهد منطقه ویژه کشاورزی متروکه ای در رودبار نبودیم که قلب هر دانایی را به درد می آورد. اما به همه این گلایه ها چیزی از خوبیهای سید حسین مرعشی کم نمی شود و همینجا دوباره می گویم که تنها دهه کرمانشناسی شما بود که منجر به ایران شناسی و دیگر استانها( شناسی) شد. اگر همین یک کار را که موجب شناخت بیشتر افراد از محل زندگی و شهر تولد خود گردید به انجام رساندید برای همه عمر پر برکت شما کافی است.
   سید حسین مرعشی مردی با اراده و با تقوی است که به جرات می گویم یک رکعت نماز قضا ندارد و دستش آلوده به دست درازی به پول بیت المال نیز نشده است. ای کاش می توانستیم از وجود ایشان در پیش برد مقاصد نظام جمهوری اسلامی بیشتر از این استفاده نماییم.   
جناب آقای مرعشی یادتان هست هنگامی که در زمانی که آقای بشارتی وزیر کشور بودند و قرار شد آقای مرتضی بانک بجای جنابعالی بعنوان استاندار جدید کرمان معرفی شوند اکثریت کرمانیها و ( شهرستانها) با آمدن به شهر راه فرودگاه را مسدود کردند تا از رفتن شما به تهران جلوگیری کنند و زمانی که بنده خواستم این خبر را برای دوستان مخابره کنم با کمی تامل باور می کردند ( البته تعداد جمعیت مردم را) اما همینجا باز دوباره می گویم که مردم کرمان هنوز عاشق شما و خوبیهای شما هستند شمایی که هیچ دستی را خالی بازنمی گرداندید.
   دلیل این نوشته را در معرفی جناب آقای کریمی فرزند خلف انقلاب اسلامی می توان یافت که وقتی بزرگان کرمان از شما خواسته بودند که نامزد مجلس هفتم شوید فرموده بودید که از و جود آقای کریمی استفاده نمایید و دیدیم که با توجه به آمار جمعیت استان با کمک خداوند منان و حضور مردم در پای صندوق های اخذ رای بیشترین رای را در سطح کشور در بین نمایندگان مجلس فعلی بدست آورد.
  آفتاب دلیل آفتاب هر چند پاره ای از مواقع ابرهایی می آیند و می رونداما، مردم آسمان آبی را بیشتر دوست دارند. دوستدار شما رضا کرد شبستری از جیرفت. شاگرد شما در یکی از رسانه های همگانی کشور.
یری



واژه کلیدی :سید حسین مرعشی و واژه کلیدی :هفت باغ و واژه کلیدی :جیرفت و واژه کلیدی :کهکشان




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۸

آیت الله بهجت در نگاه دیگر علما و مراجع
امام (ره) عنایت خاصی به آیت الله بهجت داشتند، نقل چند جریان در این ارتباط، این ما را اثبات می کند:

آیت الله مسعودی می گوید:
« من در ضمن چهار پنج سالی که خدمت امام بودم یادم هست که دو سه مرتبه امام فرمود: فلانی، فردا صبح می خواهیم برویم منزل آقای بهجت. و فردای آن روز بلند می شدیم و می آمدیم منزل ایشان، همین منزلی که اکنون در آن ساکن هستند، و در اولین اتاق ورودی با همین فرشهایی که الان موجود است یکی دو دقیقه می نشستیم، سپس امام اشاره می کردند و من بیرون می رفتم و ایشان حدود نیم ساعت با آقای بهجت به گفتگو می پرداختند بعد امام بیرون می آمدند و می رفتیم. اما اینکه درباره چه مسائلی گفتگو می کردند، نمی دانم خودشان می دانستند و خدا.
همچنین دو سه مرتبه در همان بحبوحه نهضت 41 یا 42 آقای بهجت به من فرمودند که شما به آقای خمینی بگویید فردا صبح ساعت فلان دو رأس گوسفند قربانی کند و من می آمدم به امام اطلاع می دادم، ایشان هم بلا فاصله به من می گفت شما به قصاب ( آقای فرجی که اکنون نیز در قید حیات هست ) بگویید دو رأس گوسفند از طرف ما قربانی کند بعد پولشان را می دهیم.
بار دیگر نیز آقای بهجت به من پیغام داد که به امام بگویم: سه رأس گوسفند قربانی کند، آقا هم بلافاصله دستور داد سه رأس قربانی کنند.
اینها همه مسائلی بود که بین امام و آیت الله بهجت بود و ما فقط ظواهرش را می دیدیم و از باطنش اطلاع نداشتیم.
نیز هنگامی که امام در جماران ساکن بودند آقای بهجت به من فرمودند: یک نامه کوچکی دارم شما این را به آقا برسانید، من نامه را گرفتم توی پاکت گذاشتم و بردم در جماران خدمت امام دادم.
در هر صورت رابطه این دو بزرگوار خیلی تنگاتنگ بود، چندین بار نیز حضرت امام با آقای شیخ حسن صانعی منزل آقای بهجت رفتند؛ زیرا هنگامی که امام قم بودند من و آقای شیخ حسن صانعی همیشه در خدمت امام بودیم.

آیت الله بهجت هم به امام عنایت خاصی داشتند.
یکی از شاگردان امام قدس سره در خاطره ای می گوید: « پس از آزادی حضرت امام از زندان و ورودشان به قم در سال 1341 هـ.ش. مردم در تمام محله های قم جشن گرفتند و منزل هر روز آکنده از جمعیت بود، در آن زمان حضرت آیت الله العظمی بهجت نیز از کسانی بود که هر روز به منزل امام تشریف می آوردند و مدتی بر در یکی از حجرات بیت ایشان می ایستادند وقتی به ایشان پیشنهاد شد که شایسته نیست بیرون اتاق بایستید، لااقل در داخل اطاق بنشینید. ایشان در جواب فرمود: من بر خود واجب می دانم که جهت تعظیم این شخصیت ارزنده به اینجا آمده و دقایقی بایستم و سپس باز گردم. »

آیت الله مصباح نیز در این باره می گوید:
« مرحوم آقا مصطفی(ره) از پدرشان مرحوم امام (ره) نقل می کرد:
آقا معتقدند جناب آقای بهجت دارای مقامات معنوی بسیار ممتازی هستند.

از جمله مطالبی که از پدرشان درباره آقای بهجت نقل می کردند این بود که: ایشان دارای موت اختیاری هستند، یعنی قدرت این را دارند که هر وقت بخواهند روح خویش را از بدن به اصطلاح خلع کنند و بعد مراجعت کنند. این یکی از مقامات بلندی است که بزرگان در مسیر سیروسلوک عرفانی ممکن است به آن برسند، و همینطور مقامات معنوی دیگری در معارف توحیدی که زبان بنده یارای بحث درباره این زمینه ها را ندارد. »

هم او در جای دیگر می گوید:
« مرحوم حاج آقا مصطفی از قول امام نقل می کردند: وقتی امام (که ارتباط نزدیکی با مرحوم آقای بروجردی داشتند ) دیده بودند که زندگی آقای بهجت خیلی ساده است، برای کمک به زندگی ایشان یک وجهی از مرحوم آقای بروجردی گرفته بودند، وقتی آورده بودند برای آقای بهجت ایشان قبول نکرده بودند و امام هم مصلحت نمی دیدند آن وجه را برگردانند، به هر حال با یک چاره اندیشی حضرت امام فرموده بودند ( این طور که نقل کردند ): من از مال خودم به شما می بخشم، و شما اجازه بدهید من این را دیگر بر نگردانم. تا اینکه به این صورت ایشان به عنوان هبه از ملک شخصی حضرت امام قبول کردند. »
باز آیت الله یزدی در مورد عنایت ویژه حضرت امام به ایشان می گویند:
« در یکی از شرفیابی های خبرگان رهبری به خدمت حضرت امام راحل رحمه الله، از ایشان رهنمودی برای مسائل اخلاقی خواسته شد، حضرت امام، خبرگان را به حضرت آیت الله العظمی بهجت حواله دادند. و در جواب اظهار خبرگان که ایشان کسی را نمی پذیرد، فرمودند: آنقدر اصرار کنید تا بپذیرد. »

علامه طباطبایی (ره):
« ایشان (آیت الله بهجت) عبد صالح است. »

آیت الله بهاء الدینی (ره):
« الآن ثروتمند ترین مرد جهان ( از جهت معنوی ) آقای بهجت است. »

آیت الله فکور (ره):
آیت الله محمد حسن احمدی می گوید: آیت الله فکور خیلی نسبت به آقای بهجت عنایت داشتند و می فرمودند:
« آقای بهجت از جمله افرادی هستند که مخصوصاً در صراط معنویت فوق العاده هستند. » آیت الله حاج سید عبدالکریم کشمیری(ره)
از محضر ایشان سؤال شد: اکنون چه کسی را به عنوان استاد کامل معرفی می کنید؟
فرمودند:« آقای بهجت، آقای بهجت. »
آیت الله سید احمد فهری
از ایشان نیز پرسیده شد: اکنون چه کسی را به عنوان استاد کامل معرفی می کنید؟
فرمودند:« آقای بهجت، آقای بهجت. »
آیت الله شیخ عباس قوچانی (ره)
آقای مصباح می گوید:
« از جمله کسانی که درباره حضرت آقای بهجت اعتقاد به کمالات فوق العاده داشت آقا شیخ عباس قوچانی، جانشین مرحوم آقای قاضی در مسائل اخلاقی و عرفانی بودند که در نجف متوطن بود ( و فرزندش نماینده ولی فقیه در ستاد مشترک است.)
ایشان می فرمود: وقتی که آقای بهجت خیلی جوان بودند و هنوز سنشان به بیست نرسیده بود ( تعبیرشان این بود که هنوز محاسنشان درست در نیامده بود ) به مقاماتی رسیده بودند که ما به واسطه ارتباط نزدیک و رفاقت صمیمانه ای که داشتیم اطلاع پیدا کردیم، و ایشان از من عهد شرعی گرفتند تا زنده هستم آنها را جایی نقل نکنم. و به نظرم همین موت اختیاری را مطرح می کردند. »
کسی که در آن سن به این مقامات رسیده باشد باید حدس زد که در سن هشتاد سالگی و بعد از یک عمر طولانی سیروسلوک و استقامت در راه بندگی خدا و انجام وظایف، به چه پایه ای از قرب خدا رسیده باشد. وهمین باعث می شود که هر مؤمن پاک سرشتی که ایشان را می بیند مجذوب شود، مخصوصاً آن حالات عبادی ایشان را، و اگر کسی مؤفق بشود در نمازهای ایشان شرکت کند، مایه برکات بسیار زیادی است.

آیت الله مشکینی
« ایشان (آیت الله العظمی بهجت) از جهت علمی هم در فقه و هم در اصول، در یک مرتبه خیلی بالایی در میان فقهای شیعه قرار دارند، و از جهت تقوا و کمالات و عظمت روحی در مرحله ای بالاتر از آن می باشند، و استادانی که ایشان از آنها استفاده کرده اند نیز در مقام خیلی بالایی قرار دارند که ما باید مانند ستاره ها به آنها بنگریم؛ لذا سزاوار است که در اطراف وجود ایشان کتابها نوشته شود. »
آیت الله علامه محمد تقی جعفری(ره)
« اینکه در روایات آمده است که « هر کس عالمی را در چهل روز زیارت نکند، مات قلبه ( قلبش می میرد) و همچنین « زیارة العلماء أحبّ إلی الله تعالی من سبعین طوافاً حول البیت: زیارت علماء در نزد خدا محبوبتر از هفتاد بار طواف نمودن در گرد خانه {خدا} می باشد. » مصداق بارز «علما» آیت الله بهجت هستند. صرف دیدن و ملاقات کردن ایشان خود سر تا پا موعظه است. من هر وقت ایشان را می بینم تا چند روز اثر این ملاقات در من باقی است، و در واقع هشدار دهنده برای ما می باشد. »

آیت الله بُدلا
« وضع مقامات آقای بهجت از همان زمانی که درس آیت الله بروجردی می رفتیم روشن بود، و معلوم بود که ایشان لیاقت چنین مقاماتی را دارند. »

آیت الله مصباح
« آیت الله بهجت جامع دقتهای مرحوم آقا میرزا محمد تقی شیرازی از طریق شاگردان بر جسته شان آقا شیخ محمد کاظم، و همینطور نوآوریهای مرحوم آقای نائینی و مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی، و تربیتهای معنوی مرحوم آقای قاضی می باشند.
این استادان یک شخصیت جامع الاطرافی به وجود آورده اند که نعمت بسیار بزرگی در عصر ما به حساب می آید، و جا دارد که از لحظه لحظه عمر ایشان استفاده برده شود. البته کسانی که لیاقتش را داشته و قدر شناس باشند.
همینطور خدای متعال به ایشان ویژگیهای شخصی و استعدادهای ذاتی عطا فرموده که جنبه کسبی ندارد و خدادادی است، با این وصف ایشان مقامات معنوی خود را کتمان می کنند و کسانی که اطلاعی داشته باشند اجازه گفتن ندارند. »

و نیز آقای مصباح می فرماید:
« آیت الله بهجت هم در مسائل علمی فوق العاده دقیق هستند و بدان اهتمام دارند و واقعاً درس را یک وظیفه واجب جدّی می دانند و تحقیق در مسائل فقهی را بسیار اهمیت می دهند، و هم در مسائل عبادتی و معنوی اهتمام کافی دارند و آنها را یک بال دیگری برای پرواز انسان تلقی می کنند که هیچ کدام بدون دیگری کارساز نیست. »

آیت الله طاهری شمس
« آیت الله العظمی بهجت به یک افقی رسیده که وقتی به احکام و دستورات اسلام نگاه می کنند، فتوایی را می دهند که مورد رضا و توجه خدا هست و خلاف در آن نیست. »

آیت الله شیخ جواد کربلایی
« در این چند سال که در تهران و قم هستم از بعضی اشخاص درباره آیت الله العظمی بهجت مطالبی شنیدم که حاکی از این است که ایشان واجد الطاف خاصه الهی هستند، « هنیئاً له ثم هنیئاً له: گوارایش باد، و گوارایش باد! » بنده زبان حالم به ایشان این است:
هر چند بردی آبم، رو از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر، کز مدعی رعایت
ای آفتاب خوبان! می سوزد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
و نیز عرضه می دارم:
اگر شراب خوری، جرعه ای فشان بر خاک
به مذهب همه، کفرطریقت است امساک »
استاد خسرو شاهی
« شناختن آیت الله العظمی بهجت و کمالات ایشان جز به تهذیب نفس و توسعه وجودی ممکن نیست، و هر کسی با توجه به سعه وجودی خودش می تواند درک کند، بنابراین برای شناخت کمالات ایشان باید تهذیب نفس کرد و وجود خود را توسعه داد تا از کمالات آقا بهره بیشتری برد. »
استاد هادوی
« آیت الله بهجت تجلی یک عمر سیروسلوک و جهاد و تلاش در راه خدا و برای رسیدن به حقیقت است. و به عبارت کوتاهتر: ایشان تندیس یک عمر مجاهدت می باشند. »
آیت الله مسعودی خمینی
« امثال آقای بهجت همیشه در هر دوران کم بوده اند، باید از ایشان استفاده کرد. و بخصوص از نظر اخلاقی و معنوی سطح بالایی دارد، همه و بویژه جوانان و کسانی که دنبال اخلاقیات می باشند خدمت ایشان بروند و درس اخلاق بگیرند، حتی چهره اخلاقی و معنوی آقا خیلی کارساز است. »
حجة السلام والمسلمین فقهی
« اگر شجره طیبه انسانیت غیر از چهارده معصوم میوه سالم داده باشد که حتما" داده است یکی از آن میوه های سالم وجود مقدس آیت الله العظمی بهجت است. »
یکی از فضلای نجف
« ایشان [آیت الله بهجت] در جوانی دانشمند، مجتهد مسلم و مورد وثوق و اعتماد خواص بود. تا حدی که در سفر به کربلای معلّی، آقایان علما بالاتفاق به ایشان اقتدا می کردند. »
مؤلف کتاب گنجینه دانشمندان
« آیت الله اقای حاج شیخ محمد تقی بهجت غروی فومنی از آیات و مدرسین بزرگ و دانشمندان به نام حوزه علمیه قم و از مفاخر گیلان و شهرستان فومن می باشند، و حقا" عالمی برجسته و دانشمندی شایسته و مهذّب و بارع و متقی و پارسا و معرض از تظاهرات و اجتماعات و دائم الذکر و مورد توجه افاضل مدرسین و دانشمندان حوزه علمیه قم می باشند. »
آیت الله محمد حسین احمدی فقیه یزدی
« روز قیامت که روز احتجاج است برای ما یقینی است که آیت الله العظمی بهجت جزء حجتهای الهی هستند، و اگر ما واقعاً نتوانیم از محضرشان درست استفاده کنیم و درست تربیت بشویم محکوم می شویم و نمی توانیم جواب صحیح الهی را بدهیم. »
حجة الاسلام والمسلمین امجد
« ایشان از مفاخر عصر ما هستند، کسانی که کم و بیش با ایشان آشنایی دارند می دانند که در یک اوج بالایی از علم و معنویت قرار دارند... بنده معتقدم آقای بهجت در علم و معنویت نظیر ندارد. به تعبیر دیگر: ایشان فرشته روی زمین هستند، باید از برکات وجود ایشان استفاده کرد. »

  خدایا ، خداوندا سپاسگزارم که توفیق نصیبم کردی تا بتوانم دراین راه گامی هر چند کوچک برای یکی از اصحاب یمینت بردارم که در قرآن کریم بعنوان برترین ها از آنان نام برده اید.  خداوندا بواسطه این عالم صالح و سازنده قسمت می دهم که خانواده شهدا را دشمن شاد نکن و حزب الله را پیروز بگردان البته در سراسر دنیا  و آن هم حزب الله واقعی که به جز تو فکر نکنند و به قرآن و سنت و عترت رسول اکرم و اولی الامر منکم .

خدایا ما را عاقبت به خیر کن.




واژه کلیدی :آیت الله بهجت و واژه کلیدی :علما و مراجع و واژه کلیدی :قم و واژه کلیدی :بروجردی



 

نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۸

 

 

 


مصاحبه با آیت الله مصباح یزدى در خصوص زندگى آیت الله بهجت
زندگى اولیاى خدا براى سایر مردم الگویى است که باید آنها را شناخت و سرمشق قرار داد و استفاده کرد. وجود آنها براى تعلیم و تربیت بندگان از نعمت هاى بزرگ خداوند است. یکى از این شخصیت ها در عصر ما وجود مبارک حضرت آیت الله بهجت مدظله العالى است که از جهات زیادى مى تواند براى دیگران الگو و سرمشق باشد.

بنده از سال 1331 که به قم آمدم، با ایشان آشنا شدم. سال 1332 ما در مدرسه حجتیه بودیم و منزل ایشان، جنب مدرسه بود و تقریباً هر روز ایشان را هم در راه و هم در حرم زیارت مى کردیم. چهره روحانى و نورانى ایشان براى هر بیننده اى جاذبه داشت، کیفیت نشست و برخاست و حرکات و سکنات ایشان جلب توجه مى کرد و نشان مى داد که در فضاى معنوى خاصى زندگى مى کنند و توجه ایشان به مطالب، فوق توجه دیگران است.
تقید معظم له به عبادات، سحرخیزى، زیارت حضرت معصومه(علیها السلام) و برنامه هاى عبادى متعددى که هر روز اجرا مى کردند، اولین چیزهایى بود که انسان را متوجه ایشان مى کرد; مخصوصاً کسانى که دوست داشتند براى خودسازى، یک الگوى رفتارى داشته باشند و از او پیروى کنند. آنچه بر این عوامل مى افزود، توجهات خاص و نگاه هاى نافذ ایشان بود که گاهى نسبت به بعضى از افراد مثل چیزى که طرف را به خود جذب مى کند، اثر مى گذاشت. این خصوصیات باعث شد که کنجکاوى ما تحریک شود و ببینیم ایشان کیست و چه ویژگى هایى دارد. از دوستان و آشنایان و کسانى که احتمال مى دادیم با ایشان مأنوس باشند تحقیق کردیم تا معلوم شد که از نظر علمى و معنوى ممتاز هستند. کم کم اجازه گرفتیم که گه گاه به منزل ایشان برویم و از نصایح ایشان استفاده کنیم. خانه اى را که اجاره کرده بودند، ظاهراً دو اتاق بیشتر نداشت و در اتاقى که ما خدمت ایشان مى رسیدیم پرده اى کشیده بودند که پشت آن خانواده ایشان زندگى مى کردند و ما این طرف پرده از عظمت روحى ایشان بهره مند مى شدیم. زندگى ایشان بسیار ساده و دور از هر گونه تکلف و توأم با یک دنیا نورانیت و معنویت بود. کم کم علاقه مند شدیم که خدمت ایشان درسى داشته باشیم و تقاضاى خود را عرض کردیم. ایشان از شاگردان برجسته و فاضل آیت الله بروجردى و از مستشکلان معروف و مبرّز درس ایشان بودند.
اولین چیزى که ما را جذب کرد، جاذبه معنوى و روحانى ایشان بود; ولى به تدریج متوجه شدیم که ایشان از لحاظ علمى و فقاهت نیز در درجه اى بسیار عالى قرار دارند. این بود که سعى کردیم خدمت ایشان درسى داشته باشیم تا هم از معلومات ایشان بهره ببریم و هم بهانه اى باشد که هر روز خدمت ایشان برسیم و از کمالات معنوى و روحانى ایشان بهره مند شویم.
کتاب طهارت را در یکى از حجره هاى مدرسه فیضیه با چند نفر از دوستان خدمت ایشان شروع کردیم. بعد از یک سال در مدرسه فیضیه، یکى دو سال هم در مدرسه خان که مدرسه مرحوم آیت الله بروجردى نامیده مى شد، خدمت ایشان درس داشتیم. بعدها که ضعف مزاج ایشان بیشتر شد، در منزل خدمتشان مى رسیدیم و یک دوره طهارت را خدمت ایشان خواندیم و بعد هم یک دوره مکاسب و خیارات را که تقریباً پانزده سال ادامه پیدا کرد. در این مدت از درس ایشان استفاده هایى مى بردیم که در بسیارى از درس ها کمتر یافت مى شد.
ایشان در بیان مطالب ابتدا مسأله را از روى کتاب مرحوم شیخ انصارى مطرح و بعد هر کجا دیگران، مخصوصاً صاحب جواهر(قدس سره) و در طهارت، مرحوم آقا رضا همدانى و دیگران مطالب برجسته و قابل توجهى داشتند، نقل مى کردند و بعد نظر خاص خود را بیان مى کردند. این شیوه باعث مى شد که آراى اساتید بزرگ در مورد یک موضوع مطرح و در وقت صرفه جویى شود. اساتید دیگر هم شیوه هاى جالبى براى تدریس داشتند که هر مطلبى از هر استادى را جداگانه طرح مى کردند که البته وقت بیشترى گرفته و احیاناً مطالبى تکرار مى شد. نکاتى را که در ضمن تدریس از خود ایشان استفاده مى کردیم چیزهایى بود که ایشان شفاهاً از اساتید دریافت کرده بودند که مطالب بسیار ارزنده، عمیق و داراى دقت هاى کم نظیرى بود.
این شخصیت والامقام در فقه از مرحوم آقا شیخ محمدکاظم شیرازى (شاگرد مرحوم شیخ میرزا محمد تقى شیرازى) استفاده کرده بودند که از اساتید بسیار برجسته نجف اشرف به شمار مى رفتند. در اصول هم از مرحوم آقاى نائینى و بعد بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانى (کمپانى) استفاده کرده بودند; البته هم طول مدت استفاده ایشان از مرحوم اصفهانى و هم استفاده هاى جنبى از ایشان بیشتر بوده است. ایشان از نظر رفتار هم خیلى تحت تأثیر مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانى بودند; چون گاهى مطالبى را از ایشان با اعجاب نقل مى کردند و بعد همان نمونه ها را در رفتار خود ایشان مى دیدیم که پیدا بود این استاد در شکل گرفتن شخصیت معنوى ایشان مؤثر بوده اند. به یاد دارم که مى فرمودند: مرحوم آقا شیخ محمد حسین طورى بود که اگر کسى به فعالیت علمى ایشان توجه مى کرد، تصور مى کرد که شبانه روز کارى جز مطالعه و تحقیق ندارد و اگر کسى از برنامه عبادى ایشان سراغ مى گرفت، گمان مى کرد که جز عبادت به کارى نمى پردازد. در این جا مناسب است به داستانى در مورد تقید ایشان به فعالیت هاى علمى اشاره کنم:
حضرت آیت الله بهجت از مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانى نقل مى کردند که فرموده بودند: من سیزده سال در درس مرحوم آخوند خراسانى صاحب کفایه شرکت کردم. در طول این سیزده سال فقط یک شب موفق نشدم در درس ایشان شرکت کنم و آن شبى بود که به زیارت کاظمین رفته بودم و به موقع نرسیدم. در بین راه که مى آمدم، حدس مى زدم که ایشان در این شب چه مطالبى را بیان خواهند کرد و پیشاپیش آنها را نوشتم و بعد که به نجف آمدم و با دوستان صحبت کردم، دیدم تقریباً همه مطالبى را که ایشان بیان فرموده بودند، پیشاپیش حدس زده و یادداشت کرده بودم و تقریباً نوشته من چیزى از درس ایشان کم نداشت; یعنى با این موقعیت علمى که مى توانستند درس استاد را پیشاپیش بنویسند، ولى مقید بودند که یک جلسه هم درس استاد فوت نشود.
جالب است بدانید که آقا شیخ محمدحسین، حاشیه مکاسب را که از عمیق ترین حاشیه ها بر مکاسب شیخ است و نیز حاشیه کفایه را تا 27 سالگى نوشته اند. افراد عادى اگر بخواهند چنین سیر علمى داشته باشند، شاید تا پنجاه، شصت سالگى هم موفق نشوند. آیت الله بهجت همچنین نقل مى فرمودند که مرحوم آیت الله اصفهانى در کنار این فعالیت هاى علمى، زیارت عاشورا و نماز جعفر از برنامه هاى عادى روزانه ایشان بود و روزهاى پنج شنبه طبق سنتى که بزرگان و علما در نجف روضه هفتگى داشتند و توسلى انجام مىدادند که زمینه اى براى دیدار دوستان و اساتید و شاگردان با هم دیگر باشد، مرحوم آقا شیخ محمد حسین مقید بودند پاى سماور بنشینند و کفش ها را جفت کنند و در عین حال زبان ایشان مرتب در حال حرکت بود و خیلى تند تند چیزى را مى خواندند که ما متوجه نمى شدیم چه ذکرى است که ایشان این قدر مقید است در حال نشستن، برخاستن و... مرتب تکرار کند. یکى از دوستان که با ایشان خیلى مأنوس تر بود (ظاهراً مرحوم آقا شیخ على محمد بروجردى) سؤال کردند: این چه ذکرى است که حتى بین سلام و احوال پرسى آن را ترک نمى کنید؟ ایشان لبخندى زده و بعد از تأملى فرموده بود: خوب است انسان هر روز هزار مرتبه "انا انزلنا" بخواند.
حضرت آیت الله بهجت زیر دست چنین استادانى تربیت شده اند; به همین دلیل مى دیدیم که هم فعالیت هاى علمى را بسیار مقدس مى شمردند و به عنوان یک عبادت بزرگ به مطالعه و درس و بحث اهمیت مى دادند و هم به عباداتى مثل نماز و زیارت و توسلات که مستقیماً جنبه عبادى دارد.
غیر از استفاده هایى از رفتار مرحوم آقا شیخ محمد حسین و سایر اساتید (نظیر مرحوم نائینى، که از ایشان نکات اخلاقى ممتازى نقل مى کردند)، از مرحوم آقا میرزا على قاضى نیز مستقیماً بهره برده و نزد ایشان شاگردى کرده اند. مرحوم قاضى در تربیت افراد در جهات معنوى و عرفانى ممحّض بودند و بزرگانى مثل مرحوم علامه طباطبایى و مرحوم آقا شیخ محمدتقى آملى و مرحوم آیت الله بروجردى و حتى برخى مراجع در جنبه هاى اخلاقى و عرفانى از وجود ایشان بهره برده اند.
البته غیر از این چند بزرگوار، شخصیت هاى دیگرى نیز در زندگى حضرت آیت الله بهجت مهم بوده اند که ایشان گه گاه از آنها نکاتى را نقل مى کردند مثل مرحوم آقا شیخ مرتضى طالقانى و دیگران. خود ایشان نقل مى کردند که کسى در آن زمان درصدد برآمده بود ببیند چه کسانى سحر در حرم امیرالمؤمنین(علیه السلام) در قنوت نماز وتر خود دعاى ابوحمزه مى خوانند که معلوم شده بود بیش از هفتاد نفرند. به هر حال بزرگانى با جهات عبادى و معنوى در آن عصر زیاد بودند و متأسفانه در عصر کنونى این نمونه ها را کمتر مشاهده مى کنیم; البته علم غیب نداریم. شاید کسانى که آن زمان این عبادات را بیشتر در حرم انجام مى دادند، امروزه در خانه این کار را بکنند; ولى به هر حال مى شود با اطمینان گفت که تقید به اعمال عبادى و معنوى سیر نزولى داشته که جاى بسیار تأسف است.
ایشان در اواخر نیز از مرحوم آیت الله بروجردى در فقه استفاده کرده اند. به همین جهت، جامع دقت هاى مرحوم آقا میرزا محمد تقى شیرازى (از راه شاگرد برجسته ایشان آقا شیخ محمد کاظم)، نوآورى مرحوم آقاى نائینى و مرحوم آقا شیخ محمد اصفهانى و تربیت معنوى مرحوم آقاى قاضى هستند. این اساتید باعث شده اند شخصیتى جامع الاطراف به وجود آید که نعمت بسیار بزرگى در عصر ما هستند و جا دارد که از لحظه لحظه عمر ایشان استفاده شود و به ویژه طلاب و کسانى که دنبال امور معنوى هستند، قدرشناس ایشان باشند.
خداى متعال به این استاد بزرگ یک ویژگى شخصى و استعداد ذاتى عطا فرموده که جنبه کسبى ندارد و خدادادى است. ایشان از فتانت و کیاست خاصى برخوردارند که در مسائل فردى، اجتماعى و حتى سیاسى روشن بینى و تیزبینى خاصى دارند، به طورى که انسان تعجب مى کند کسى که در مسایل علمى و عبادى غرق است چگونه این نکات را توجه دارد و درک مى کند. کسانى که دورادور ایشان را در حال عبادت و درس دیده باشند، شاید فکر کنند که نباید در مسایل سیاسى چندان سررشته داشته باشند; اما شاید برایتان جالب باشد که لااقل بزرگ ترین مشوق خود بنده در پرداختن به مسائل سیاسى و اجتماعى، ایشان بودند که به صورت هاى مختلف به دوستان و کسانى که در درس شرکت مى کردند، سفارش مى فرمودند که به این گونه مسایل اهمیت بدهند و اشاره مى کردند که اگر اشخاص غیر مقید به مسایل معنوى به این کارها بپردازند، روزگارى جوّ اجتماع به دست نااهلان خواهد افتاد و جامعه را از مسیر اصلى خارج خواهند کرد. در عین حال که تأکید مى کردند مثلاً درس فقه را بنویسید و در بحث ها دقت کنید یا سفارشات اخلاقى مى کردند، توصیه مى کردند که از مسایل سیاسى و اجتماعى به خصوص در بعد فرهنگى دور نباشیم; حتى گاهى پیغام هاى خاصى به حضرت امام خمینى(قدس سره) درباره همین مسایل سیاسى مى دادند که در یک مورد بنده و یکى دیگر از دوستان، واسطه رساندن این پیام به حضرت امام(قدس سره) بودیم. حضرت امام(قدس سره) هم به ایشان عنایت خاصى داشتند; البته من شخصاً و مستقیماً از ایشان چیزى نشنیده بودم; چون کمتر به خودم اجازه مى دادم مزاحم اساتید بشوم و سؤال کنم و غالباً چیزهایى که به خاطرم مانده یا مشاهده کرده ام یا ابتداً خود اساتید بیان فرموده اند. به هر حال، مرحوم حاج آقا مصطفى از قول امام(قدس سره) نقل مى کردند: از آن جا که حضرت امام(قدس سره) با مرحوم آیت الله بروجردى ارتباط نزدیکى داشتند، مبلغى را براى آقاى بهجت به عنوان کمک به زندگى ساده ایشان گرفته بودند ولى آقاى بهجت قبول نکرده بودند و امام(قدس سره) هم مصلحت نمى دیدند که این وجه را برگردانند و به سختى و اصرار بر این که من از مال خودم به شما مى بخشم و اجازه بدهید که این را برنگردانم، پول را به عنوان هبه از مال شخصى حضرت امام(قدس سره) قبول کرده بودند.
یکى از دوستانى که زیاد خدمت حضرت امام(قدس سره) رفت و آمد مى کردند، جناب آقاى مسعودى، تولیت کنونى آستانه مقدسه هستند. ایشان نقل مى کردند گاهى که گرفتارى خاصى براى امام(قدس سره) پیش مى آمد و یا مریضى سختى داشتند، مرا خدمت آقاى بهجت مى فرستادند و چند مرتبه پیش آمد که خدمت ایشان رفتم و ایشان دستور دادند قربانى کنند و خود من از طرف حضرت امام(قدس سره) مأمور شدم گوسفندى بخرم و طبق دستور آیت الله بهجت قربانى کنم. (دو موردى که یادم مى آید مریضى بود.)
مرحوم آقامصطفى خمینى از پدر بزرگوارشان مرحوم امام اعلى الله مقامه نقل مى کردند که ایشان معتقدند جناب آقاى بهجت داراى مقامات معنوى بسیار ممتازى هستند. از جمله مطالبى که ایشان از پدرشان در مورد آقاى بهجت نقل کردند، این بود که ایشان داراى موت اختیارى هستند; یعنى قدرت دارند که هر وقت بخواهند، روح را از بدن جدا و به اصطلاح خلع کنند و باز مراجعت کنند. این از مقامات بلندى است که بزرگان در مسیر سیر و سلوک عرفانى به آن مى رسند. همین طور مقامات معنوى دیگرى در معارف توحیدى که زبان بنده توانایى بحث در زمینه آنها را ندارد. این مطالب را هم اگر نشنیده بودم لیاقت آن را نداشتم که مطرح کنم. متأسفانه به رغم اینکه سال هاى طولانى خدمت ایشان بودیم، لیاقت این را پیدا نکردیم که عنایتى به ما بفرمایند و چیزى به ما یاد بدهند و دست ما را بگیرند و مثلاً به مقامى برسانند; البته از این که مشمول دعاهاى ایشان بودیم، خداى را شکر مى کنیم; کما اینکه الان هم از ادعیه ایشان بهره مندیم; ولى شخصاً استفاده اى نبردیم. اینها مقاماتى است که بنده و امثال بنده نمى توانیم به درستى تصور کنیم; ولى اولیاى خدا به واقعیت آنها رسیده اند و کسانى که ریگى در کفش نداشته باشند و از مجارى صحیح اطلاع پیدا کرده باشند، منکر این مقامات نمى شوند.
از جمله کسانى که در مورد حضرت آقاى بهجت اعتقاد فوق العاده داشتند، آقا شیخ عباس قوچانى، جانشین آقاى قاضى در مسایل عرفانى و معنوى بودند که در نجف مشرف بودند و فرزند ایشان، حاج آقا محمود، الان نماینده ولى فقیه در ستاد مشترک ارتش هستند. ایشان از پدرشان حاج شیخ عباس نقل مى کردند که وقتى آقاى بهجت خیلى جوان بودند و هنوز سن ایشان به بیست نرسیده بود (آن طور که خاطرم هست تعبیر ایشان این بود که هنوز محاسنشان درست در نیامده بود) به مقاماتى رسیده بودند که من به واسطه ارتباط نزدیک و رفاقت صمیمانه اى که با ایشان داشتم اطلاع یافتم و ایشان از من عهد شرعى گرفتند که تا زنده هستند جایى نقل نکنم (به نظرم همین مسأله موت اختیارى را مطرح مى کردند). وقتى در سن قبل از بیست سالگى به این مقامات رسیده بودند، در سن هشتاد سالگى و پس از صرف عمرى طولانى در سیر و سلوک و استقامت در راه بندگى خدا و انجام وظایف، مى توان حدس زد که باید به چه پایه اى از قرب خدا رسیده باشند.
همین روح پاک و بامعنویت باعث مى شود که هر مؤمن پاک سرشتى که ایشان را مى بیند مجذوب مى شود; مخصوصاً اگر حالات عبادى ایشان را ببیند و موفق شود در نماز ایشان شرکت کند که مایه برکات بسیار زیادى است و از نعمت هاى خدا بر مردم این زمان است که این گونه بندگانى در حضور دیگران عبادات را انجام مى دهند که آنها هم ببینند چنین حالاتى هم وجود دارد و فکر نکنند همه خیالات است; البته اینها قطره اى از دریاى کمالات آنها است که شاید بیش از این مجاز نباشند به دیگران ارائه دهند.
از ویژگى هاى ایشان این است که در اظهار مقامات معنوى بسیار امساک دارند و کتوم هستند. بسیار کم اتفاق مى افتد طورى رفتار کنند و چیزى بگویند که مخاطب متوجه شود و مطمئن شود که امر خارق العاده اى را انجام دادند. به هر حال نزدیکان ایشان در طول ده ها سال زندگى و معاشرت با ایشان گه گاه به نکاتى برخورده اند که نشانه هاى قطعى بر این است که ایشان اطلاعات و قدرت هایى بیش از دیگران در اختیارشان است.
ما در درس، سعى مى کردیم چند دقیقه اى بیشتر مزاحم ایشان بشویم که از مطالب اخلاقى و معنوى استفاده کنیم. ایشان هم معمولاً پیش از درس به اتاق محل درس تشریف مى آوردند و به صورت هاى مختلف و غالباً، بلکه همیشه، به طور غیر مستقیم نصیحت مى کردند. حدیثى مى خواندند یا داستانى تاریخى از کسى نقل مى کردند; ولى مناسبت آن حدیث و داستان تاریخى با رفتار گذشته ما آن چنان بود که گویى رفتار ما را بیان مى کنند یا اگر قصورى و نقصى در رفتار ما بوده، به زبان نقل یک حدیث و ذکر تکه اى تاریخى آن را گوشزد مى کردند. همه دوستان هر کدام به مناسبتى این چنین استنباطى داشتند; یعنى مى گفتند ایشان مطالبى مى گویند که درست مى شود بر زندگى ما و مشکلى که در زندگى داریم، تطبیق کرد و با ذکر این داستان و حدیث مشکل ما را حل مى کنند یا اگر قصور و اشتباهى داشتیم، تذکر مى دهند. این روش ایشان در برخورد با دیگران براى تربیت آنها بود. مشخصاً نمى گفتند این کار را بکنید یا نکنید یا فلان کار را کرده اید; بلکه با ذکر حدیث و داستان، شخص را متوجه نقص کارش مى کردند و مقید مى کردند که خود را اصلاح کند.
مسأله دیگر تشرف ایشان به حرم حضرت معصومه(علیها السلام)است. بیش از 40 سال است که ایشان را مى شناسم. برنامه ایشان این بوده که هر روز صبح به حرم مى روند. حدود چهل سال قبل یک برنامه روزانه داشتند که هر روز به حرم مشرف مى شدند تا اوایل آفتاب و هر روز نماز جعفر و عباداتى دیگر در حرم حضرت معصومه(علیها السلام) انجام مى دادند. عصرها هم برنامه ایشان این بود که پیش از غروب مى آمدند طرف هاى خیابان صفائیه و قدم مى زدند. آن وقت ها این ساختمان ها و پارک و... نبود. از نزدیک پل صفائیه به بعد، زمین مزروعى بود. مقدار زیادى از زمین هاى مزروعى مى گذشتیم تا به پل راه آهنى که به کاشان مى رود، مى رسیدیم و همه اینها زمین مزروعى بود. نزدیک غروب تا این جا پیاده مى آمدند و بعد در این زمین ها نماز مغربشان را مى خواندند. بعضى از دوستان (یکى، دو نفر) که علاقه مند بودند خدمت ایشان برسند با ایشان نماز مى خواندند و با این که در بیابان بود، حالت عجیبى در نمازشان داشتند. یکى از دوستان نقل مى کرد که یک شب قبل از نماز، ایشان فرمودند: اگر سلاطین عالم مى دانستند که انسان ممکن است در حال عبادت چه لذت هایى ببرد هیچ گاه دنبال این مسایل مادّى نمى رفتند.
مدت ها گذشت تا منزل کوچکى (همین جایى که الان سکونت دارند) براى ایشان تهیه شد. قبلاً ایشان طرف محله عربستان قم، پشت بازار، در منزل اجاره اى ساکن بودند. در حدود سى و چند سال پیش منزل کوچکى خریدارى کردند که دقیقاً نمى دانم از محل املاک و ارث پدرى ایشان بود یا کسى براى ایشان خریده بود. این جا چون نزدیک تر بودند بیشتر دوستان براى نماز، در منزل خدمت ایشان مى رسیدند. بعد ایشان را دعوت کردند براى مسجد فاطمیه و آن جا محل اجتماع کسانى بود که علاقه مند بودند از نماز ایشان استفاده کنند. از آن زمان تاکنون بیش از سى سال است که در مسجد فاطمیه سه وقت نماز را برگزار مى کنند و بعداً درسشان را نیز به مسجد منتقل کردند. در حال حاضر دید و بازدید و مراسم سوگوارى در همان مسجد صورت مى گیرد; چون خانه ایشان ظرفیت زیادى ندارد. دو سه اتاق کوچک با همان گلیم هاى قدیمى که از چهل، پنجاه سال قبل داشتند، همان است. بعد از مرجعیت، منزل ایشان هیچ تغییرى نکرده است و جاى پذیرایى و ملاقات از بازدید کنندگان ندارند; به همین جهت است که در اعیاد هم کسانى که بخواهند ایشان را زیارت کنند در همان مسجد فاطمیه خدمت ایشان مى رسند. اصولاً قبول مرجعیت از سوى ایشان به نظر من یکى از کرامات ایشان است; یعنى شرایط زندگى ایشان در سن هشتاد سالگى به هیچ وجه ایجاب نمى کرد که ایشان زیر بار چنین مسؤولیتى برود و کسانى که ایشان را مى شناختند، هیچ وقت حدس نمى زدند که ممکن است ایشان حاضر شوند پرچم مرجعیت را به دوش بکشند و مسؤولیت آن را قبول کنند. بدون شک جز احساس وظیفه متعینى چیز دیگرى باعث نشد که این مسؤولیت را بپذیرند و باید گفت که رفتار ایشان در این زمان با این وارستگى و پارسایى، حجت را بر دیگران تمام مى کند که مى شود مرجع بود و با همان سادگى زندگى کرد; بدون این که تغییرى در لباس، خوراک، مسکن و شرایط زندگى پیش آید.
کسانى که با ایشان معاشرت داشتند، گه گاه کرامات و امور خارق العاده اى از ایشان مشاهده مى کردند; هر چند ایشان همیشه سعى مى کردند طورى رفتار کنند که معلوم نشود امر خارق العاده اى است. یکى از این قضایا مربوط مى شود به ایامى که حضرت امام(قدس سره) در تبعید به سر مى بردند. آن موقع بسیارى از فضلا و علاقه مندان به حضرت امام(قدس سره)مورد آزار و اذیت دستگاه قرار داشتند. به بهانه هاى مختلف آنها را جلب مى کردند و به محض این که کلمه اى از آنها ظاهر مى شد، از منبر منع مى کردند و مدت ها تبعید و زندان برایشان در نظر مى گرفتند. یادم مى آید در مدرسه منتظریه که مرحوم آقاى قدوسى آن جا را اداره و جناب آقاى جنتى در آن جا تدریس مى کردند و بنده هم خدمتشان بودم، آقاى جنتى تحت تعقیب بودند. ایشان را گرفتند و طبق قراین این نگرانى وجود داشت که ممکن است ایشان را خیلى اذیت کنند. همه ما خیلى نگران بودیم که اگر آنها اطلاعاتى از بعضى مسایل داشته باشند، ممکن است خیلى ایشان را اذیت کنند. من آمدم خدمت حضرت آقاى بهجت و گفتم که جریان این است و ما خیلى نگران هستیم. ایشان تأملى کردند و فرمودند ان شاءالله خبر آزادى ایشان را براى من بیاورید; که این فرمایش ایشان اشاره اى به این بود آقاى جنتى به زودى آزاد مى شوند و مشکلى نخواهد بود. البته این حرف را ممکن است هر کسى بگوید; ولى موقعیت طورى بود که مژده اى براى ما بود و مطمئن بودیم که ایشان چیزى مى دانند و مشکلى براى آقاى جنتى پیش نمى آید. دلیل ما از این برداشت این بود که در مواردى براى اشخاص دیگر مى گفتیم دعا کنید و ایشان چیزى نمى گفتند و بعد هم مى دیدیم این اشخاص به زودى آزاد نمى شوند.

 




واژه کلیدی :بهجت و واژه کلیدی :آیت الله بهجت و واژه کلیدی :آخوند خراسانی




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸

یازده دستور ماندگار از حضرت آیت الله بهجت
ستورالعمل اول
بسمه تعالی
الحمدلله رب العالمین، و الصلاة علی سید الأنبیاء و المرسلین، و علی آله سادة الأوصیاء الطاهرین و علی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.
جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوئیم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست.
و اگر بگویند کلمه ای می خواهیم که امّ الکلمات باشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر، آن را کشف فرماید و به شما برساند.
پس عرض می کنم که غرض از خلق، عبودیت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. سوره ذاریات/56 ) و حقیقت عبودیت؛ ترک معصیت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.
و ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».
ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست می داریم، چون امیر نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسیله او به ما می رسد؛ و او را پیغمبر صلوات الله علیه برای ما امیر قرار داده؛ و پیغمبر را دوست داریم، چون خدا او را واسطه بین ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داریم، برای اینکه منبع همه خیرات است و وجود ممکنات، فیض اوست.
پس اگر خود و کمال خود را خواهانیم، باید دوست خدا باشیم؛ و اگر دوست خداییم، باید دوست وسائط فیوضات از نبیّ و وصیّ، باشیم؛ وگرنه یا دوست خود نیستم، یا دوست واهب العطایا نیستیم، یا دوست وسائط فیوضات نیستیم.
پس کیمیای سعادت، یاد خداست، و او محرّک عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خیرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. باید اهتدا به هدایات آنها نماییم و رهروی به رهبری آنها نماییم تا کامیاب شویم.
دیگر توضیح نخواهید و آنکه عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت [کنید]، خودش توضیح خود را می دهد.
اگر بگویید چرا خودت عامل نیستی؟! می گویم: « اگر بنا بود که باید بگوییم ما عاملیم به هر چه عالمیم، شاید حاضر به این حضور و بیان نمی شدیم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شاید به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علی العباد أن یتعلّموا حتی أخذ علی العماء أن یعلّموا ».
مخفی نماند اگر میسور شد برای کسی، نصیحت عملّیه بالاتر است از نصایح قولیه « کونوا دعاة إلی الله بغیر أاسنتکم »
وفقّنا الله و ایاکم لما یرضیه و جنبنا جمیعاً عن ما یسخطه و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علی محمد و آله الطاهرین واللعن علی أعدائهم أجمعین.مشهد، ربیع الثانی 1420
دستور العمل دوم
مشهد ربیع الثانی 1420.
بسمه تعالی
کوچک و بزرگ باید بدانیم: راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت، بندگی خدای بزرگ است؛ و بندگی، در ترک معصیت است در اعتقادیات و عملیات.
آنچه را که دانستیم، عمل نماییم و آنچه را که ندانستیم، توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود، هرگز پشیمانی و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ این عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خدای بزرگ، اولی به توفیق و یاری خواهد بود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین، واللعن علی أعدائهم أجمعین.
دستور العمل سوم
بسمه تعالی
گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است
بارها گفته ام و بار دگر می گویم: « کسی که بداند هر که خدا را یاد کند، خدا همنشین اوست، احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می داند چه باید بکند و چه باید نکند؛ می داند که آنچه را که می داند، باید انجام دهد، و در آنچه که نمی داند، باید احتیاط کند. » والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته الاقل محمد تقی البهجة
دستور العمل چهارم
الأقل محمد تقی البهج
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله وحده، و الصلاة علی سید انبیائه و علی آله الطیبین، و اللعن أعدائهم اجمعین. جماعتی از مؤمنین و مؤمنات، طالب نصیحت هستند؛ بر این مطالبه، اشکالاتی وارد است، از آن جمله: 1. نصیحت در جزئیات است، و موعظه، اعمّ است از کلیات و جزئیات؛ ناشناسها و همدیگر را نصیحت نمی کنند.
2. « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم »؛ « [ من عمل بما علم] کفی ما لم یعلم » ؛ ( والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا ).
آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید.
3. همه می دانند که « رساله عملیه» را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند، و تطبیق عمل بر آن نمایند، و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ و همچنین مدارک شرعیه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمی توانند بگویند: « ما نمی دانیم چه بکنیم و چه نکنیم. »
4. کسانی که به آنها عقیده دارید، نظر به اعمال آنها نمایید، آنچه می کنند از روی اختیار، بکنید، و آنچه نمی کنند از روی اختیار، نکنید؛ و این، از بهترین راه های وصول به مقاصد عالیه است؛ « کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم »؛
مواعظ عملیه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیه است.
5. از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقیبات وغیرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زیارت علما و صلحاء و همنشینی با آنها، از مرضیات خدا و رسول(ص) است و باید روز به روز، مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد.
و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می شوند؛ پس، مجالست با ضعیف الایمان- در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنها- سبب می شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد:
« جالسوا من یذکرکم الله رؤیته، و یزید فی علمکم منطقه، و یرغبکم فی الاخرة عمله. 
6. از واضحات است که ترک معصیت در اعتقاد و عمل، بی نیاز می کند از غیر آن؛ یعنی غیر، محتاج است به آن، و او محتاج غیر نیست، بلکه مولد حسنات و دافع سیئات است: ( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. ) عبودیت ترک معصیت در عقیده و عمل.
بعضی گمان می کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده ایم!! غافلند از اینکه معصیت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع، برای تخویف، إیذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصی، برای تشویق، اعانت بر معصیت است.
محاسن اخلاق شرعیه و مفاسد اخلاق شرعیه، در کتب و رسائل عملیه، متبین شده اند. دوری از علما و صلحا، سبب می شود که سارقین دین، فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را بخرند به ثمنهای بَخس و غیر مبارک، همه اینها مجرب و دیده شده است.
از خدا می خواهیم که عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان، موفقیت به
« عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصیت » قرار بدهد که مفتاح سعادت دنیویه و اخرویه است، تا اینکه ملکه بشود ترک معصیت؛ و معصیت برای صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن برای تشنه است، یا میته خوردن برای گرسنه است.
البته اگر این راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهی نمی شد، مورد تکلیف و ترغیب و تشویق از خالق قادر مهربان نمی شد.
« و ما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت، و إلیه انیب ».
و الحمدلله أولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین » 17 ربیع المولود 1419
دستور العمل پنجم
بسمه تعالی
کسی که به خالق و مخلوق، متیقن و معتقد باشد، و با انبیاء و اوصیاء صلوات الله علیهم، جمیعاً مرتبط و معتقد باشد، و توسل اعتقادی و عملی به آنها داشته باشد، و مطابق دستور آنها حرکت و سکون نماید، و در عبادات، «قلب» را از غیر خدا، خالی نماید، و فارق القلب، نماز را که همه چیز تابع آن است انجام دهد، و با مشکوکها، تابع امام عصر عجل الله له الفرج باشد، و هر که را امام، مخالف خود می داند با او مخالف باشد، و هر که را موافق می داند با او موافق، [و] لعن نماید ملعون او را، و ترحم نماید بر مرحوم او و لو علی سبیل الاجمالی؛ هیچ کمالی را فاقد نخواهد بود و هیچ وِزر و بالی را واجد نخواهد بود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته العبد محمد تقی البهجة
دستور العمل ششم
العبد محمد تقی البهجه
بسمه تعالی
هیچ ذکری، بالاتر از «ذکر عملی» نیست؛ هیچ ذکر عملی، بالاتر از « ترک معصیت در اعتقادیات و عملیات نیست. »
و ظاهر این است که ترک معصیت به قول مطلق، بدون « مراقبه دائمیه »، صورت نمی گیرد. والله الموفق العبد محمد تقی البهجة
دستور العمل هفتم
بسمه تعالی من کلام علی علیه السلام:
« إعلم أن کل شیء من عملک تبع لصلاتک: بدان که هر چیزی از عمل تو تابع نماز توست »؛
علیکم بالمحافظة علی الصلوات الخمس فی اوائل أوقاتها و بالإقبال بالکل إلیه تعالی فیها، لا تفوتکم السعادة إن شاء الله تعالی: بر شما باد به محافظت بر نمازهای پنج گانه در اولین وقتهای آنها؛ و بر شما باد به روی نمودن و توجّه با تمام وجود بسوی خدای تعالی؛ { در این صورت } سعادت را از دست نخواهید داد إن شاء الله تعالی.
وفقنا الله و ایاکم لمراضیه و جنبنا سخطه بمحمد و آله الطاهرین صلوات علیهم أجمعین.
دستور العمل هشتم
بسمه تعالی
جماعتی هستند که وعظ و خطابه و سخنرانی را که مقدمه عملیات مناسبه می باشند، با آنها معامله ذی المقدمه می کنند، کأنه دستور این است که « بگویند و بشنوند، برای اینکه بگویند و بشنوند! » و این اشتباه است.
تعلیم و تعلم، برای عمل، مناسب است و استقلال ندارند. برای تفهیم این مطلب و ترغیب به آن فرموده اند: « کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم » با عمل بگویید و از عمل یاد بگیرید و عملاً شنوایی داشته باشید.
بعضی می خواهند معلم را تعلیم نمایند، حتی کیفیت تعلیم را از متعلمین یاد بگیرند.
بعضی « التماس دعا » دارند، می گوییم « برای چه؟ » درد را بیان می کنند، دوا را معرفی می کنیم، به جای تشکر و به کار انداختن، باز می گویند: « دعا کنید! »
دور است آنچه می گوییم و آنچه می خواهند؛ شرطیت دعا را با نفسیت آن مخلوط می کنند. ما از عهده تکلیف، خارج نمی شویم، بلکه باید از عمل، نتیجه بگیریم و محال است عمل، بی نتیجه باشد و نتیجه، از غیر عمل، حاصل شود؛ این طور نباشد:
پی مصلحت، مجلس آراستند نشستند و گفتند و برخاستند!
خدا کند قوال نباشیم، فعّال باشیم؛ [مبادا] حرکت عملیه بدون علم بکنیم [و] توقف با علم بکنیم.
آنچه می دانیم بکنیم، در آنچه نمی دانیم، توقف و احتیاط کنیم تا بدانیم؛ قطعاً این راه پشیمانی ندارد.
به همدیگر نگاه نکنیم، بلکه نگاه به « دفتر شرع » نماییم و عمل و ترک را مطابق با آن نماییم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
دستور العمل نهم
بسمه تعالی
آقایانی که طالب مواعظ هستند، از ایشان سؤال می شود: آیا به مواعظی که تا حال شنیده اید، عمل کرده اید، یا نه؟
آیا می دانید که: « هر که عمل کرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم می فرماید. »؟
آیا اگر عمل به معلومات - اختیاراً ـ ننماید، شایسته است توقع زیادتی معلومات؟
آیا باید دعوت به حق، از طریق لسان باشد؟ آیا نفرموده: « با اعمال خودتان، دعوت به حق بنماید »؟
آیا طریق تعلیم را باید یاد بدهیم، یا آنکه یاد بگیریم؟
آیا جواب این سؤالها از قرآن کریم:
( والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا )، و از کلام معصوم:« من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم یعلم » و « من عمل بما علم، کفی ما لم یعلم »، [ روشن نمی شود؟]
خداوند توفیق مرحمت فرماید که آنچه را می دانیم، زیر پا نگذاریم و در آنچه نمی دانیم، توقف و احتیاط نمائیم تا معلوم شود.
نباشیم از آنها که گفته اند: پی مصلحت مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند!
نشستند و گفتند و برخاستند
وما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت و إلیه انیب.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته الاقل محمد تقی البهجة مشهد مقدس یکشنبه 1375 هـ.ش. مطابق با ربیع الاول 1417 هـ.ق.
دستور العمل دهم
بسمه تعالی
همه می دانیم که رضای خداوند اجّل، با آنکه غنی بالذات [است] و احتیاج به ایمان بندگان و لوازم ایمان آنها ندارد، در این است [ که]: بندگان، همیشه در مقام تقرب به او باشند، پس می دانیم که برای حاجت بندگان به تقرب به مبدأ الطاف و به ادامه تقرب، [ خداوند] محبت به یاد او و ادامه یاد او دارد.
پس می دانیم به درجه اشتغال به یاد او، انتفاع ما از تقرب به او، خواهد بود؛ و در طاعت و خدمت او، هر قدر کوشا باشیم به همان درجه، متقرب و منتفع به قرب خواهیم بود؛ و فرق بین ما و سلمان سلام الله علیه، در درجه طاعت و یاد او که مؤثر در درجه قرب ما است، خواهد بود.
و آنچه می دانیم که اعمالی در دنیا محل ابتلاء ما خواهد شد، باید بدانیم؛ که آنها هر کدام مورد رضای خداست، ایضاً خدمت و عبادت و طاعت او محسوب است.
پس باید بدانیم که هدف باید این باشد که تمام عمر، صرف در یاد خدا و طاعت او و عبادت، باید باشد، تا به آخرین درجه قرب مستعد خودمان برسیم، و گرنه بعد از آنکه دیدیم بعضی، به مقامات عالیه رسیدند و ما بی جهت، عقب ماندیم، پشیمان خواهیم شد.
وقفنا الله لترک الاشتغال بغیر رضاه بمحمد و آله صلوات الله علیهم اجمعین.
الأقل محمد تقی بهجة مشهد مقدس چهارشنبه 1375 هـ ش مطابق با ربیع الاول 1417 هـ ق
دستور العمل یازدهم
بسمه تعالی
الحمدلله وحده و الصلاة علی سید الانبیاء محمد و آله سادة الأوصیاء الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم من الأولین و الآخرین. و بعد، مخفی نیست بر اولی الألباب که اساسنامه حرکت در مخلوقات، شناختن محرّک است که حرکت، احتیاج به او دارد، و شناختن ما منه الحرکه و ما إلیه الحرکه و ما له الحرکه، یعنی بدایت و نهایت و غرض، که آن به آن، ممکنات، متحرک به سوی مقصد می باشند.
فرق بین عالم و جاهل، معرفت علاج حوادث و عدم معرفت است؛ و تفاوت منازل آنها در عاقبت، به تفاوت مراتب علم آنها است در ابتدا.
پس، اگر محرک را شناختیم و از نظم متحرکات، حسن تدبیر و حکمت محرّک را دانستیم، تمام توجه ما به اراده تکوینیه و تشریعیه اوست، خوشا به حال شناسنده، اگر چه بالاترین شهید باشد؛ و وای به حال ناشناس، اگر چه فرعون زمان باشد.
در عواقب این حرکات، جاهل می گوید: « ای کاش خلق نمی شدم »، عالم می گوید: « کاش هفتاد مرتبه، حرکت به مقصد نمایم و باز بر گردم و حرکت نمایم و شهید حق بشوم ».
مبادا از زندگی خودمان، پشیمان شده بر گردیم؛ صریحاً می گویم: ـ مثلاًـ اگر نصف عمر هر شخصی در یاد منعم حقیقی است و نصف دیگر در غفلت، نصف زندگی، حیات او محسوب و نصف دیگر، ممات او محسوب است، با اختلاف موت، در اضرار به خویش و عدم نفع.
خداشناس، مطیع خدا می شود و سر و کار با او دارد؛ و آنچه می داند موافق رضای اوست، عمل می نماید؛ و در آنچه نمی داند، توقف می نماید تا بداند؛ و آن به آن، استعلام می نماید و عمل می نماید، یا توقف می نماید؛ عملش، از روی دلیل؛ و توقفش، از روی عدم دلیل.
آیا ممکن است بدون اینکه با سلاح اطاعت خدای قادر باشیم، قافله ما به سلامت از این رهگذر پر خطر، به مقصد برسد؟ آیا ممکن است وجود ما از خالق باشد و قوت ما از غیر او باشد؟ پس قوت نافعه باقیه نیست، مگر برای خداییان، و ضعفی نیست مگر برای غیر آنها.
حال اگر در این مرحله، صاحب یقین شدیم، باید برای عملی نمودن این صفات و احوال، بدانیم که این حرکت محققه از اول تا به آخر، مخالفت با محرّک دواعی باطله است، که اگر اعتنا به آنها نکنیم، کافی است در سعادت اتصال به رضای مبدأ اعلی:
« أفضل زاد الراحل إلیک عزم إرادة ».
والحمدلله اولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین. مشهد مقدس چهارشنبه مرداد ماه هـ.ش. مطابق با ربیع الاول 1417 ه. ق.
***** خداوندا، بار خدایا، ای قادر متعال و ای آفریننده هستی ، بوسه می زنم بر عرش کبریایی ات و درود می فرستم بر حضرت محمد خاتم پیامبرانت و سلام و تهنیت بر اولی الامر و وصی خانم پیامبران یعنی حضرت امام علی(ع) آن برگزیده خدا که توسط رسول اکرم حضرت محمد مصطفی(ص) در روز غدیر خم که شیعیان و پیروان او در حال حاضر  از آن بعنوان عید ولایت نام می برند و در تقویم کشور ایران اسلامی تعطیل عمومی اعلام شده و پیروان آن امام همام با مولودی خوانی و برگزاری مراسم های مختلف به جشن و سرور می پردازند.
  ای خدای مهربان و این آفریننده جن و انس تو را سپاسگزارم که در چنین روزی، به این بنده سرتاپا تقصیر نگاهی از سر لطف کردی تا بتوانم این پیام گهربار حضرت آیت الله بهجهت را که از صالحان انگشت شمار خلق تو در روی زمین بود ببینم و مطالعه نمایم و روی وبلاگم قرار دهم تا دیگران نیز از آن بهره مند شوند.
  این خدای توانا  از بارگاه کبریایی ات می خواهم که کمکم نمایی تا بتوانم آنچه را که مورد رضای تو ست و موجب نزدیکی بیشتر این حقیر و دیگر بندگانت با قرآن مجید و ائمه هدی می شود یافته و روی این وبلاگ قرار دهم تا در  مرتبه اول درسی برای خودم باشد و بعد دیگر خوانندگان و علاقمندان به این نوع مطالب.
  بار دیگر تو را شکر می کنم و از تو این آفریننده هستی و ای اول و ای آخر می خواهم که به حق قائم آل محمد روح حضرت آیت الله بهجت را با اصحاب یمین و شهدای کربلا و به خصوص حضرت ابا عبدالله الحسین محشور نمایی و از برکت وجود پر از خیر و برکت آن پرکشیده به سوی تو ای مهربان ترین مهربانان و ای آفریننده مهربانی به این بنده ناچیزت نیز نظری نمایی تا بتوانم به این مطالب عمل نمایم و همچون کتاب آسمانی است یعنی کلام الله مجید به آنها عمل نمایم. ای خداوند عالمیان از تو می خواهم که به همسر و فرزندانم نیز توان درک این مطالب را عطا فرموده تا بتوانند در این جامعه تنها تو را بپرستند و از تو یاری بجویند. سلام بر شهدای اسلام از صدر تاکنون و درود بر جانبازان و خانواده های صبور آنان، درود و صلوات خدا بر بنیانگذار جمهوری اسلامی امام روح الله (ره) آمین یارب العالمین.
  عبدالله  " رضا کرد شبستری" ر. گ.       م. . م. گ.



واژه کلیدی :آیت الله بهجت و واژه کلیدی :یازده فرمان و واژه کلیدی :بهجت و واژه کلیدی :شبستری




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۸

سفر میر حسین موسوی به کرمانسفر میر حسین موسوی به کرمان




واژه کلیدی :مرعشی و واژه کلیدی :میرحسین موسوی



 

نویسنده : reza gilany ; ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۸

ادعای احمدی‌نژاد: انحلال سازمان مدیریت طرح شهید رجایی بود
پنجشنبه 17 اردیبهشت 1388 - 14:03:41 |  از رسانه ها

محمود احمدی‌نژاد ادعا کرده است که نخستین‌بار شهیدرجایی طرح انحلال سازمان برنامه و بودجه را مطرح و آن را عملی کرده است این در حالی است که محمدتقی بانکی، معاون نخست‌وزیر و رئیس وقت سازمان برنامه و بودجه، به خاطر ندارد که شهیدرجایی چنین رویکردی را رد می‌کند.

به گزارش قلم نیوز، روزنامه اعتماد ملی روز پنجشنبه در مطلبی با عنوان انحلال سازمان مدیریت طرح شهید رجایی بود نوشته است:

"احمدی‌نژاد که روز چهارشنبه در تداوم سفرهای استانی‌اش به قزوین سفر کرده بود، در جمع مردم این شهر گفت: «شهیدرجایی با درک الهی و اسلامی دستور داد سازمان مدیریت را منحل و سازمانی براساس اندیشه دینی پایه‌گذاری کنند اما با شهادت ایشان این امر بر زمین ماند تا سال 1386 که با الهام از برنامه او، این سازمان دچار تحولات بنیادین شد.» محمود احمدی‌نژاد در ادامه سخنرانی‌اش گفته است: «ما در کشور خود سازمانی به نام مدیریت و برنامه‌ریزی داشتیم که در سال 1328 توسط آمریکا در ایران تاسیس شد و بیش از 50 سال به کار خود ادامه داد...» رئیس دولت نهم گفته است «آفرین بر اندیشه شهیدرجایی و درک الهی و اسلامی‌او که وقتی به ریاست جمهوری رسید دستور داد که این سازمان را منحل کنند و یک سازمان براساس اندیشه دینی و الهی پایه‌گذاری کنند.» محمود احمدی‌نژاد در حالی انحلال سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی را به شهید رجایی نسبت داده است که بسیاری از اعضای کابینه و مدیران ارشد سازمان برنامه و بودجه در دولت شهیدرجایی این موضوع را تکذیب می‌کنند و می‌گویند شهیدرجایی به هیچ عنوان مخالف سازمان برنامه و بودجه نبود و آنچه در زمان ریاست «موسی خیر» صورت گرفت، تعطیلی موقت سازمان برنامه و بودجه بود که براساس مصوبه شورای انقلاب برای تجدید ساختار و احیانا پاکسازی برخی افراد وابسته به رژیم پهلوی صورت گرفت.

روایت اعضای کابینه دولت شهید رجایی و مدیران وقت سازمان برنامه و بودجه نشان می‌دهد که براساس مصوبه شورای انقلاب، عباس دوزدوزانی نیز برای مدت زمانی کوتاه، وزارت ارشاد ملی را تعطیل کرد تا به‌زعم خود، این وزارتخانه را از وجود برخی کارشناسان طاغوتی و نیروهای غیرانقلابی پاک کند. موسی خیر اگرچه نخستین رئیس سازمان برنامه و بودجه پس از انقلاب نبود اما او از دیگر روسای سازمان، پس از انقلاب، انقلابی‌تر بود بنابراین با استفاده از مصوبه شورای انقلاب، 17 روز درهای سازمان برنامه‌وبودجه را به روی برخی کارشناسان بست اما خود و برخی از مدیران وقت سازمان، همچنان در محل کار خود حاضر می‌شدند. مدتی بعد، با حکم شهید باهنر، محمدتقی بانکی به ریاست سازمان برنامه‌وبودجه منصوب شد و در حالی که رجایی هنوز زنده بود،

محمدجواد باهنر از محمدتقی بانکی خواست تا برای اداره کشور، برنامه‌ای جامع تهیه و تدوین کند. محمدتقی بانکی و همکاران او، دو ماه پیش از شهادت رجایی و باهنر، هسته مرکزی سازمان برنامه و بودجه و کمیته برنامه‌ریزی را بنا نهادند که این کمیته تا چند سال بعد تداوم یافت و اگرچه سند برنامه تنظیم شده توسط آنها به دلیل مسائل سیاسی در مجلس اول شورای اسلامی رد شد اما حقیقت این است که برخلاف ادعای آقای محمود احمدی‌نژاد، هسته اولیه برنامه‌ریزی پس از انقلاب در دولت شهیدرجایی گذاشته شد.

 محمود احمدی‌نژاد ادعا کرده است که نخستین‌بار شهیدرجایی طرح انحلال سازمان برنامه و بودجه را مطرح و آن را عملی کرده است این در حالی است که محمدتقی بانکی، معاون نخست‌وزیر و رئیس وقت سازمان برنامه و بودجه، به خاطر ندارد که شهیدرجایی چنین رویکردی را رد می‌کند. گذشته از آن، دکتر علینقی مشایخی که معاون اقتصادی محمدتقی بانکی بوده است نیز چنین اعتقادی ندارد و معتقد است «سازمان فقط برای مدت کوتاهی آن هم به دلیل تسویه‌حساب با برخی کارشناسان (غیرانقلابی) سازمان به صورت موقت حدود دو هفته تعطیل شد.» مسعود روغنی‌زنجانی که پس از محمدتقی بانکی در دوره نخست‌وزیری موسوی و ریاست‌جمهوری هاشمی، ریاست سازمان برنامه و بودجه را برعهده داشته است، نیز می‌گوید: «مخالفان اصلی سازمان، روحانیون نبودند و امام(ره) نیز هرگز موافق انحلال سازمان برنامه و بودجه نبودند و در عوض از گزارش‌های کارشناسی سازمان استقبال می‌کردند.» محمود احمدی‌نژاد در تیرماه سال 1386 در اقدامی عجیب، دستور انحلال سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی را صادر کرد.

 از آن زمان تاکنون، کارشناسان اقتصادی، برنامه‌نویسان و تحلیلگران وابسته به هر دو گروه اصولگرا و اصلاح‌طلب، نسبت به انحلال سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی به محمود احمدی‌نژاد انتقاد می‌کنند اما رئیس دولت نهم در تازه‌ترین سخنرانی انتخاباتی‌اش انحلال سوال برانگیز نهاد برنامه‌ریزی کشور را به شهید رجایی نسبت داده است تا شاید به این وسیله اندکی از فشار انتقادهای وارد شده به این اقدام بکاهد. مشخص نیست محمود احمدی‌نژاد که در این زمان حداکثر مسوولیت بخشداری یا فرمانداری را عهده‌دار بوده است.

براساس چه سند و مدرکی، مدعی شده است که شهیدرجایی قصد داشته سازمان برنامه و بودجه را منحل کند؟ به‌نظر می‌رسد حکایت انحلال سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی با ادعای تازه آقای احمدی‌نژاد و واکنش صریح مدیران دولت شهیدرجایی ظرف روزهای آینده ابعاد تازه‌ای هم پیدا کند. محمدتقی بانکی که در دولت شهید رجایی پس از موسی‌خیر مسوولیت سازمان برنامه را برعهده گرفت در واکنش به این اظهارنظر که شهید رجایی به دنبال تغییر رویکرد سازمان برنامه بود، گفت: بررسی هر پدیده باید با توجه به مقتضیات زمانی و مکانی آن صورت بگیرد، زیرا اگر غیر از این باشد نتیجه‌گیری‌ها و فهم از کل ماجرا زیر سوال است. بانکی با اشاره به شرایط انقلابی آن زمان اظهار کرد: در آن دوره نظام کارشناسی به‌دلیل تغییر ساختاری که در کشور صورت گرفته بود با اندیشه مدیران جدید ناآشنا بود.

 رئیس سازمان برنامه در دوران شهید رجایی با تاکید بر اینکه ابهام به‌وجود آمده مختص کارکنان سازمان برنامه نبود و تمامی دستگاه‌ها را دربرمی‌گرفت، ادامه داد: به همین دلیل با ورود برخی چهره‌ها که هم با خواست انقلابیون آشنا بودند و هم الزامات حوزه کارشناسی را درک می‌کردند شکاف به‌وجود آمده رفع و دستگاه‌های اجرایی به روند حرکتی خود ادامه دادند. بانکی در پاسخ به این سوال که احیای برنامه‌ریزی پس از تعطیلی چندروزه چگونه انجام گرفت، گفت: در زمان ریاست‌جمهوری آقای رجایی و نخست‌وزیری شهید باهنر پایه مجدد برنامه‌ریزی گذاشته شد.

بانکی ادامه داد: اتفاقا شهید باهنر بر احیای سازمان برنامه به شکل کارشناسی خود تاکید داشتند و در مذاکراتی که با من داشتند، خواهان آن بودند که هر چه سریع‌تر این کار صورت بگیرد و کارشناسان سازمان برنامه کار خود را مجددا از سر بگیرند. وی با روایت احیای مجدد سازمان برنامه با بهره‌گیری از اقتصاددانانی نظیر محمد طبیبیان، علینقی مشایخی، طهماسب مظاهری، علی کلاهدوز و... افزود: حضور این چهره‌ها کمک کرد که نظام کارشناسی و مدیران اجرایی به یک درک مشترک از برنامه‌ریزی برسند.

بانکی شاهد سخن خود را نطق میرحسین موسوی در هنگام اخذ رای برای نخست‌وزیری عنوان و اظهار کرد: مهندس موسوی در نطق خود به شدت بر تقویت و ارتقای جایگاه سازمان برنامه تاکید داشت و این همان خواستی بود که شهید باهنر از من و همکاران در سازمان برنامه داشتند زیرا پس از مشخص شدن جایگاه این سازمان در نظام مدیریتی آنها به دنبال اتخاذ رویکرد علمی و کارشناسی از سازمان بودند. وی افزود: شهید باهنر اعتقاد داشت سازمان برنامه در نظام تیم‌سازی باید محور قرار گیرد.

    هر چه فکر می کنم عقلم به جایی نمی رسد اما خدا والدین شمارا بیامرزد در این شب جمعه ، پدر خدابیامرزم می گفت: حرف حق را از آن کسی قبول کن که خودش کننده آن بوده است.

چگونه: وقتی آب را برای آبیاری باغ همسایه می آوردیم بودند عده ای که آن را به محلی دیگر هدایت می کردند و می گفتند که فلای گفته این کار را من انجام بدهند.

از فرزندان و اطرافیان او نمی پرسیدیم مستقیم می رفتیم سراغ فردی که در راس بود و او نیز پاسخی مناسب می داد.

   و اما امروز هستند ، البته خدا راشکر روسای سازمان برنامه و بودجه  یا سازمان مدریت و برنامه ریزی منحل شده بدست دانشمند دو عالم غیب وآشکار که بگویند : باباجون چرا دروغ آخه خود شهید باهنر بودند که برای تقویت آن دستوراتی را صادر کردند.

  البته در شهر قزوین سخن از مرده ای که مردم او را دوست می داشتند و هنوزهم دارند آن هم در حالیکه نزدیک به انتخابات است از نظر غیب گویان کار عبسی به نظر نمی آید زیرادر روزهایآینده نیز باید شاهد باشیم که بگویند ستاره ای در روز روشن بر زمین آمد و صدایی از آن برخواست که باید اینگونه شود و من نیز بدون معطلی و حتی مذاکره با صدها معاون ساختگی دست خودم این فرمان را صادر کردم .

    خیلی  خنده دار است الهام شد که این سازمان را منحل و بجای آن سازمانی که خدایی و الهی باشد بر سر کار بیاورد آن هم شهید رجایی . چه شخصی این حرف را به ایشان زده نمی دانم ممکن است از عام غیب باشد . و چرا هنگامی که دهها نفر از افراد صاحب نظر در نوشته های مختلف از این عمل انتقاد کردند نامبرده این سخن را بر زبان نیاوردو گذاشت در سفر قزوین یادش آمد . خوشحالم که نگفته است دیشب شهید رجایی را خواب دیدم که می گفت : خوب شد مدیریت و برنامه ریزی علمی را متحل کردی ! زیرا من هم می خواستم این کار را بکنم که خداوند عالم و دانا شهادت را مزد کارهای کرده ام کرد و نتوانستم . البته رجایی کجا و شما کجا! همسر و فرزندانش بهتر می دانند که همان روز اول از شما شکایت کردند که از نام و تصاویر نامبرده شکایت کردند.




واژه کلیدی :بانکی و واژه کلیدی :عالم غیب و واژه کلیدی :موسوی و واژه کلیدی :میرحسین




نویسنده : reza gilany ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸

سبزه ها سر می کشند از لابلای صخره ها

صخره های خشک بی " گل سنگ" و...

سالها بود که نمی بارید باران بر این دشت و خشک

سالها قهر بود ریزش ریز چکه باران با این دشت خموش

گته اند سالی که نکوست از بهارش پیداست

زمین و آسمان شهر ما شهر بندر، بندرعباس بهاری سبز پیدا کرد

گویی که دوباره خودرای پیدا کرد

یه کدهه خنده ها برلبان خشکیده بود

یک دهه اشکها برگونه های خش غلطیده بود

یک ده آبچلیک ها رفته بودند از شهر ما

یک دهه آبگیرها، سدو بندها حتی سدها

خشک بودند از ذرات بلورین بهار

لیک وقتی هست یا هشت آمد پدید

سبزه ها هفت با هفت بیرون جهید

مردم شهر بندر زمزمه می کنند، کمک کمک آمد بهار

با همه زیبایی، سبز سبزه زار

باز باید عیدی دیگر گرفت

سیزده ای دیگر بدر کرد در میان سبزه زار

باز این طبیعت شوخی اش با ما گرفته

بی گمان رمز و رازی ست بین او و فصل بهار

"" کم کمک می آید بهار خوش بحال روزگار"""

عندلیبان پرزنان آواز می خوانند در بهار، خوش بحال این بهار.

سالها دخترم در حسرت باران آب می پاشید

پشت بام خانه را

ماردم هر صبح ظرف آبی را قبل از نماز

پرمی کرد زآب

همسرم آیت الکرسی می خواند از برای قطره ای باران

دوش که راان آمد

یاسمن گفت: چه کسی است که این همه آب می پاشد بر زمین.

طفلکی او نمی دانست باران چیست

دستهایش را ببرد بیرون از پنجره

با ترانه این را سرود

خوش بحال فصل بهار، خوش بحال مردمان با وقار.

خوش بحال آسمان ، خوش بحال ابرها، خوش بحال بچه ها.

خوش بحال آسمان ، آسمان آبی شهر قشنگ.

خوش بحال پشت بام خانه ما، ...

اینک باید دوید زیر قطره های باران با موهای ژولیده دوید.

برخلاف گفته های مادربزرگ که می گفت: هنگام آمدن باران بوی برگ بوی کاه گل پر می کند فضای باغ را.

در شهر بندر خبری از کاه و کاهگل نیست همه از جنش پلاستیک و قیر است/

آبها قبل از نشستن بر سر میز پشت بام غلط غلطان می روند از ناودان.

دخترم بنفشه زارش را بر روی شانه هایش چتر می کند تا ببارد قطره ی باران بر گیس های خشکیده باران ندیده اش پس از ده سال بهار.

این کاش دلها نیز بهاری بود و سخنها نیز بوی بهار که همان سبزه و سبزه زار و گلزار است می داد. کاش حسرت زاده نمی شد و لعنت بر فرشته حسرت که از خانواده شیطان است. لعنت بر طمع و نادیده گرفتن روزهای خوب خدا را.




واژه کلیدی :باران و واژه کلیدی :بندرعباس و واژه کلیدی :بنفشه و واژه کلیدی :مادرم